هر کسی باهوش‌تر، سخت‌کوش‌تر ” استخوان‌اش سخت‌تر خواهد شکست “. ( بررسی وضعیت مالی و معیشتی گروه پزشکی )

هر کسی باهوش‌تر، سخت‌کوش‌تر «استخوان‌اش سخت‌تر خواهد شکست».
تا چند دهه پیش رسم قشنگی در مملکت فرانسه رایج بود و آن هم اینکه دوشیزگان خانواده‌های اشرافی و متمول، داوطلبانه و به مثابه وظیفه‌ای میهنی، به خواستگاری افسران تازه از دانشکده افسری در آمده می‌رفتند و به عقد ازدواج این نظامیان جوان بی‌نصیب از مال دنیا در می‌آمدند.

گویا فرهنگ و سنت فرانسوی صلاح نمی‌دانست افسری که قرار است فردا روزی، با غیرت و غرور، سینه‌اش را آماج گلوله سازد و از مرز و بوم و آبرو و ناموس کشور دفاع کند، امروز که دوره صلح و آرامش است و حقوق و مزایای حرفه نظامی‌گری چنگی به دل نمی‌زند، کفش نیمدار سه‌بار وصله شده بپوشد، عصرها مسافرکشی کند یا، زبان‌ام لال، سرباز وظیفه زیردست‌اش را سر کیسه کند.
در نتیجه، ثروتمندان فرانسوی از راه میان‌بر و بی‌سروصدا کاری را می‌کردند که در اصل از مسوولیت‌های بدیهی و لاینفک دولت‌شان بود: تامین آبرومند و مکفی معاش گروهی از شهروندان که حفاظت از جان و مال و امنیت باقی اهالی بر دوش‌شان است. البته نه همه سربازان، مزدورصفت و پولکی‌اند و نه تمام مردم دنیا به سیاق فرانسوی‌های صد سال پیش فکر می‌کنند ولی هر چه که هست، روزی‌روزگاری عقلای کشور فرانسه معتقد بودند که سرباز – هر چند پاکباز و وطن‌پرست و از خود گذشته – به غیر از تفنگ و فشنگ و آموزش و ممارست، سرِ بلند می‌خواهد و گردن شق و وقتی از برای گیر آوردن صنار‌ سی‌شاهی پول گوشت و نان و کرایه‌خانه، سرِ سرباز خم شد و گردن‌اش کج، در روز واقعه و هنگام ضرورت شاید همان کند که سپاهی عتیقه گلستان سعدی کرده بود.
×××
سالیان سال بر این گمان باطل بودم که فداکارترین سرباز نظام سلامت ایران خود من بوده‌ام که اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، به جرم فارغ‌التحصیلی از رشته داروسازی، به دریافت حقوق و مزایایی ماهانه معادل چهار هزار و هشتصد تومان، در مقام ستوان یکم وظیفه و هفده هزار تومان، در دوران طرح نیروی انسانی محکوم شدم. وقتی فهمیدم حکم حقوقی دستیار سال نخست رشته جراحی مغز و اعصاب در سال ۱۳۸۳، به کیفر شاگرد اول شدن در دشوارترین آزمون مملکت، هفتاد و هشت هزار تومان همراه با اعمال شاقه، یعنی بیست و یک شب کشیک در ماه بوده، لنگ انداختم، از رو رفتم و حالی‌ام شد که در سامانه بهداشتی و درمانی کنونی ما، لاجرم هر کس که باهوش‌تر، سخت‌کوش‌تر و درس‌خوان‌تر است، دست‌کم در دوره دستیاری، «استخوان‌اش سخت‌تر خواهد شکست». تا جایی که می‌دانم، دستمزد رفتگران شب‌کارِ عزیز و دوست‌داشتنیِ شهرداری در همان سال مورد بحث، بیش از اینها بوده است.
خوشبختانه، از سال ۱۳۸۴ تا به امروز دستمزد دستیاران چند نوبت افزایش یافته و اینک به مبلغی محیرالعقول حدود سیصد و پنجاه هزار تومان در ماه رسیده. بیشتر دستیاران سن و سالی ازشان گذشته و همسر و فرزند دارند و هر جور که متغیرهای معادله هزار و یک مجهولی گذران زندگی با گوشت نه هزار تومانی و ماست هزار تومانی و گوجه فرنگی هزار و دویست تومانی را کنار هم بچینیم، باز هم سر در نخواهیم آورد قاطبه دستیاران که در آستانه سی سالگی و بالاتر باید روی پای خودشان و نه روی کول پدرشان بایستند، چگونه کالری و پروتئین و اجاره خانه‌شان را جور می‌کنند؛ علی‌الخصوص که دستیار به هر حال پزشکی است که برای حفظ شان و احترام خود در برابر بیمار هم که شده، باید سر و وضعی شایسته داشته باشد و حداقل سالی یکی‌دو بار کت و شلوار نو بخرد.
چنین است که دستیاران بسیاری از آوردن همسر و فرزند خود از شهرستان مادری به شهر محل تحصیل عاجز می‌مانند و از سر ناچاری چهار سال آزگار در پاویون بیتوته می‌کنند و از این فرصت بی‌بدیل نهایت بهره را می‌برند و در برابر شبی چندرغاز کشیک‌های دستیاران هم‌رشته‌ای‌شان را گردن می‌گیرند و درست در همان لحظه‌هایی که دستیار پاویون‌نشین بعد از هشت شب بی‌خوابی بی‌وقفه دارد با شادمانی یک فقره چک‌پول پنجاه هزار تومانی برای همسرش در شهرستان حواله می‌کند، دستیار کشیک‌فروش سوار بر ب‌ام‌و سری ۷۰۰ هدیه‌ی پاپا به مناسبت قبولی در آزمون دستیاری، خوش و خرم راهی دیزین می‌شود تا خستگی این‌همه تلاشِ نکرده و زحمتِ نکشیده را در ویلای مامی‌جان از تن به در کند. آخرش، دستیار پاویون‌نشین که چهار سال از عمرش را یک‌سره جان کنده و کار کرده و وقتی برای درس‌خواندن نداشته، از ادامه تحصیل باز می‌ماند و دستیار ب‌ام‌و‌سوار که مجال کافی برای حفظ کردن کتاب‌های مرجع داشته، عین آب خوردن در امتحان بورد و آزمون رشته‌های فوق‌تخصص قبول می‌شود. به این می‌گویند عدالت اجتماعی.
×××
نمی‌دانم کدام شیر پاک خورده‌ای در کدام عصر ماقبل تاریخ، این تفکر علیل را در نظام آموزش پزشکی و سامانه بودجه‌بندی بیمه‌های درمانی ما بنیاد گذاشت که چون زمین بیمارستان آموزشی مجانی یا اوقافی است یا چون سی سال پیش برای احداث بیمارستان سیمان دولتی گرفته یا چون بیمارستان‌ آموزشی مالیات به بیت‌المال نمی‌دهد یا چون سود سرمایه در تراز سود و زیان آن حساب نمی‌شود، پس الی‌ماشاءالله و تا قیام قیامت، هزینه گرداندن بیمارستان‌های آموزشی ضرورتاً پایین‌تر از خرج و مخارج بیمارستان‌های خصوصی خواهد بود.
این روش چرتکه انداختن، که از بنیاد نادرست است، نظام سلامت ما را به بد مخمصه ای انداخته و حالا نوابغی که از یک طرف، محاسبات‌شان غلط از آب در آمده و از آن یکی طرف، ناچارند هزینه بیمارستان‌های آموزشی – و به تبع آن، هزینه‌های سازمان‌های بیمه‌گر – را پایین نگه دارند و از همه مهم‌تر، زورشان به کس دیگری نمی‌رسد، چاره را در آن دیده‌اند که از جیب دستیار یارانه قیمت تمام شده خدمات در بخش عمومی را بپردازند. وقتی هم که خبردار می‌شوند آغاز دوره دستیاری در دیگر جاهای دنیا، به عکس ما، پایان عسرت و تنگدستی دوران دانشجویی و زمان دریافت حقوق‌های قلنبه، واقعی و چرب‌وچیل است، به عقل خارجی‌ها شک می‌کنند که پس اینها با این همه ولخرجی در حق دستیار، چطوری و به چه معجزه‌ای هزینه بیمارستان‌های آموزشی‌شان را پایین نگه می‌دارند؛ غافل از آنکه برای آن‌ورِ آب‌نشینان داستان دیگر است.
عجیب است که در آن سوی دنیا، خیلی‌ها به پایین بودن ذاتی هزینه‌های خدمات بیمارستان‌های آموزشی معتقد نیستند و اجزای نظام سلامت‌شان را بر پایه توهم ارزان بودن قیمت تمام شده عملیات بیمارستان‌های آموزشی نچیده‌اند. برنامه بیمه مدیکر، که سالخوردگان آمریکایی را پوشش می‌دهد و بزرگ‌ترین خریدار خدمات بیمارستانی جهان است، ردیفی در بودجه سالانه خود دارد با نام «اعتبار تعدیل هزینه‌های مستقیم بیمارستان‌های آموزشی». بیشتر کشورهای صنعتی توسعه‌یافته مشابه همین اعتبار را در بودجه‌های دولتی خود کارسازی کرده‌اند. برای مایی که دهه‌هاست به زندگی در سراب ارزان بودن قیمت خدمات بیمارستان‌های آموزشی‌مان خو کرده‌ایم، کارکرد و فلسفه وجودی این ردیف‌های اعتباری باورکردنی نیست: به شرط مساوی بودن بقیه عوامل، مدیکر برای انجام خدمتی معین به بیمارستان غیرآموزشی یکصد دلار و برای خرید همان خدمت، به بیمارستان آموزشی یکصدوچهل دلار پول می‌دهد و هیچکس هم صدای‌اش در نمی‌آید و صاحب‌علّه‌ی اصلی – که خزانه دولت باشد – از این اضافه پرداخت به بیمارستان‌های آموزشی راضی است. چرا؟
چون که مدیران نظام سلامت و سیاست‌گذاران اقتصادی خیلی از کشورهای توسعه‌یافته، قاعده بازی آموزش پزشکی را به‌فراست در یافته‌اند: آموزش طب با کنس‌بازی جور در نمی‌آید، حسابی هزینه‌بر است و گاه، ارائه خدمت در بیمارستان آموزشی – حتی اگر مالیات هم ندهد و میانگین سطح دستمزدها در آن کمی پایین‌تر از بخش خصوصی باشد – به دلایلی ساده پرخرج‌تر از بیمارستان غیرآموزشی از آب در می‌آید. در اتاق عمل بیمارستان خصوصی غیرآموزشی موقع جراحی آپاندیس چهار نفر حاضرند و از راه ارائه این خدمت نان در می‌آورند، اما در بیمارستان آموزشی موقع انجام همان کار یازده نفر – که هفت نفرشان دستیار و انترن‌اند – بالای سر بیمارند و اگر قرار باشد این هفت نفر اضافی دستمزد مقبولی بگیرند، مملکت و بودجه‌های عمومی باید جورشان را بکشند.
×××
در هر حال، وضع چنان است که دستیاران ما، برای اجرای پیچیده‌ترین فرآیندهای تخصصی و نجات جان و تسکین آلام مردم، حول‌وحوش چهارصد دلار در ماه دستمزد می‌گیرند، بیشترین بار عملیات بیمارستانی را بر دوش می‌کشند و حق‌الزحمه عملیات به حساب بانکی کسی واریز می‌شود که در لحظه ارائه خدمت، احتمالاً در خانه خود تخت خوابیده بوده و فقط مهر و شماره نظام پزشکی‌اش در بیمارستان آموزشی حضور داشته‌اند. واقع امر این‌که هیات علمی را هم نمی‌شود مذمت چندانی کرد؛ وقتی پزشک آنکال باید ساعت دو صبح دوازده هزار تومان پول تاکسی برای رفت و برگشت به بیمارستان بدهد و در عوض، با تعرفه‌های رسمی بیست هزار تومان دستمزدش خواهند داد، وضع از این بهتر نخواهد شد. اشکال، چنان‌که گفتم، در شیوه تفکری است که ما را به توهم ارزانی آموزش طب عادت داده.
و این وضع، وضع خوبی نیست و بدی آن، فقط در ظلمی نیست که در دوران دستیاری بر گل‌های سرسبد ایران می‌رود. بدی وضع موجود، حتی در این نیست که دستیاری با اعصابی فرسوده، با بیماران اغلب مستمند بیمارستان‌های آموزشی بدقلقی می‌کند. دستیار به هر مشقتی که باشد درس و مشق‌اش را به آخر می‌رساند، وارد بازار کار می‌شود و حالاست که در آستانه میان‌سالی باید جبران مافات کند. آدمی که در طول و عرضِ چهار سال طولانی، روش‌مندانه و سیستماتیک به شخصیت‌اش توهین شده و در بدترین شرایط معیشتی زیسته و بار ناتوانی‌های مالی نظام سلامت ما را یک‌تنه بر دوش کشیده، خیلی باید نجیب باشد که بلافاصله تلافی نامرادی‌ها و بی‌عدالتی‌ها را بر سر بیماران‌اش در نیاورد – و دستیاران ما خیلی نجیب‌اند و گاهی فکر می‌کنم که داریم از این نجابت‌شان سوء‌استفاده می‌کنیم. خدا آن روز را نیاورد که چینی نازک نجابت دستیاران ما ترک بر دارد که روزگارمان از روزگار «یکی از پادشاهان پیشین» دوران سعدی هم سیاه‌تر خواهد شد.
×××
سه شغل بیشتر در دنیا سراغ ندارم که صاحبان‌شان باید موقع احراز آن به مقدسات سوگند بخورند: طب و سربازی و قضاوت. مطمئن نیستم ولی شاید چون غایت این هر سه شغل به‌ظاهر نامرتبط، پاسداری از ارجمندترین داشته‌های آدمی است – جان و مال و آبرو و آب و خاک و ناموس و سلامت – از قدیم‌الایام و در همه جای این کره خاکی، اشتغال به آنها را به تقیدی معنوی و آسمانی به ارزش‌هایی ازلی و ابدی مشروط کرده‌اند. البته مراقب نیز بوده‌اند که مبادا نیازهای مادی حقیر و پیش‌پاافتاده این پیوند معنوی را نلرزاند و خدشه‌دار نکند.
حتماً شما هم از پیرمردان خانواده شنیده‌اید که در انگلستان، به جای فیش حقوقی، چک سفید‌امضا به قضات دیوان عالی می‌دهند تا به دلخواه خود مبلغ مورد نظرشان را بر آن بنویسند. قطعاً همه ما از صاحبان مسند شامخ قضا توقع داریم که حتی با شکم گرسنه هم به عدل و انصاف حکم برانند ولی قصه قضات بریتانیایی، چه راست باشد و چه دروغ و پرورده آرزوهای ما، همچنان‌که حکایت سپاهی شیخ اجل، ریشه در عقل سلیم باستانی نوع بشر دارد: تالی‌های فاسد خست در حق آنان که جان و مال و آبرو و سلامت‌مان را به دست‌شان می‌سپاریم، هر چند بعیدالوقوع، چنان ترسناک و خانمان‌برانداز است که اگر با قدری سعه صدر و عاقبت‌اندیشی و گشاده‌دستی از آنها پرهیز نکنیم، دودمان‌مان را بر باد خواهد داد.

منبع : سپید

همچنین بررسی کنید

تعرفه‌گذاری خدمات پرستاران تا پایان امسال به صورت پایلوت در یکی از شهرهای ایران اجرا خواهد شد

تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری امسال در یکی از شهرها به صورت آزمایشی اجرا می‌شود . وزیر …

وزیر بهداشت ایران گفت : اضافه کار معوقه پرستاران بزودی پرداخت می‌شود

پرداخت اضافه کار پرستاران سراسر کشور به طور متوسط ۸ تا ۱۰ ماه است که …