” ناپلئون بناپارت ” نه براثر سم دشمنان ، بلکه براثر بیماری مزمن کلیوی درگذشته است

علت اصلی مرگ «ناپلئون بناپارت» مشخص شد!

napoleon_۱۷۹۶.jpg

بسیاری از کارشناسان معتقدند که ناپلئون به طور اتفاقی و غیر عمد مسموم شده است. آزمایشهای انجام شده بر روی رنگ کاغذ دیواری اطاق او در سنت هلن نشان می دهد که کاغذ دیواری حاوی مرگ موش بوده و در هوای مرطوب این ماده سمی خطرناک وارد هوا شده و او را مسموم کرده است. او، قبل از مرگ در پنجم مه سال ۱۸۲۱، برای بیماری معده و کبد تحت مداوا قرار گرفته و این دو علامتهای مسمومیت ناشی از مرگ موش هستند.  اما اینک یک پزشک بازنشسته دانمارکی مدعی شد که علت اصلی مرگ “ناپلئون” امپراتور فرانسوی را کشف کرده است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از فرانس پرس ،  این پزشک اهل کپنهاگ  ادعا کرد: «ناپلئون بناپارت» امپراتور فقید فرانسه نه براثر سم دشمنان، بلکه براثر ابتلا به بیماری مزمن کلیوی درگذشته است.

در کتاب “کلیه های ناپلئون” اثر “آرنه سورنسن” که این هفته به بازار کتاب عرضه شده آمده است که ناپلئون براثر ناراحتی های کلیوی و ادراری که سالها او را آزار می داد، درگذشته است.
این نویسنده همچنین مدعی شد که این نتیجه گیری حاصل مطالعات وی طی ۵۰ سال از زندگی “کودکی تا مرگ” ناپلئون است.
به گفته وی درد ناشی از ادرار کردن به قدری ناپلئون را آزار می داد که وی روزی عنوان کرده که بالاخره “این مساله مرا می کشد”.
“سورنسن” گفت که این نشانه ها از سال های ۱۷۹۰ تا زمان درگذشت ناپلئون در سن ۵۱ سالگی در سال ۱۸۲۱ او را رها نکرده است.

این پزشک ۸۲ساله در این گفت و گو تایید کرد که گزارشات پزشکی و کالبد شکافی امپراتور فرانسه را به دقت مطالعه کرده و به این نتیجه رسیده که ناپلئون در نبردهای خود در ایتالیا (۱۷۹۶) و روسیه (۱۸۱۲) تا نبرد واترلو در سال ۱۸۱۵ بیمار بوده است.

سورنسن” افزود: بسیاری از کارشناسان و مورخان درباره علت مرگ ناپلئون نوشته و از مشکلات ادراری وی سخن گفته اند اما آنها این ناراحتی ها را کوچک انگاشته اند.

این پزشک بازنشسته دانمارکی افزود:باید این نکته را از نظر دورنداشت که آنها (مشکلات ادراری) کلید درک تکامل بیماری ناپلئون است که منجر به مرگ او شد .

اما فرانسوی ها به این هم عقیده دارند که انگلیسی های بی وفا در زمانیکه ناپلئون در سنت هلن در تبعید بسر می برد او را با آرسنیک مسموم کردند.

روایت های دیگری از مرگ امپراتور نیز بر سر زبانهاست از جمله اینکه وی براثر بیماری به سرطان معده درگذشته و غذای ارتش فرانسه احتمالا در آن دخالت داشته است.

۷۶۵۷۶۵۷۵۶۷۵.jpg

* زندگی نامه ناپلئون بناپارت :

«ناپلئون بناپارت» در ۱۵ اوت ۱۷۶۹، در جزیره «کرس» مدیترانه و در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. در آن زمان، این جزیره جزء حکومت «جنوا» (واقع در ایتالیای امروزی) بود، اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. ناپلئون فرزند چهارم از ۱۱ فرزند خانواده «کارلو بناپارت» و «لتیزا رومولینو» بود. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایى، به همراه برادرش برای ورود به دانشگاه عازم «بورگوندى» شد. یک سال بعد، ناپلئون به دانشگاه علوم نظامى رفت، ولى برادرش او را همراهى نکرد. وی از بهترین دانشجویان علوم نظامى در دانشگاهى بود که در آن زمان، قویترین و برترین مردان نظامى اروپا را در اختیار داشت. ناپلئون به ارتش لویى شانزدهم پیوست تا با خدمت در آن، نقش مهمى در تاریخ فرانسه ایفا کند. او  به صف سلاحها در «والنس» رفت و تعلیمات ارشد نظامى را گذراند. پس از آن با درجه ستوان دومى راهى «کروسیکا» شد.

در سال ۱۷۸۶، ناپلئون با مرگ پدر به زادگاه خود بازگشت تا به اداره برخى امور خانواده بپردازد. او طی سال هاى ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۰، در «آکسون» به پرورش دیدگاههای انقلابى خود پرداخت و به جنبه های گوناگون آن فکر کرد. ناپلئون در سال ۱۷۹۱ به «والنس» منتقل شد، در تابستان ۱۷۹۲ به پاریس آمد و  پس از آن، دوباره به «والنس» بازگشت تا شاهد اختلاف میان هواداران سلطنت و هواداران انقلاب در  ارتش فرانسه باشد. انقلاب سال ۱۷۸۹ تاثیر چندانى بر وی نداشت، چرا که او دیگر با سلطنت طلبان ابراز همدردى نمی کرد و از سوی دیگر، فرد سیاسى و انقلابى هم نبود. در سال ۱۷۹۲، فرانسه وارد جنگ پروس و اتریش شد و انگلیس در سال ۱۷۹۳ کنترل «تولون» را به دست گرفت. ناپلئون پس از نقش آفرینی برای شکست انگلیسی ها به درجه ژنرالى رسید و با «آگوستین روبسپیر»، برادر کوچکتر ماکسیمیلیان آشنا شد. هر چند ناپلئون عضو ژاکوبنها نبود، ولى از حمایت سیاسى آنها برخوردار شد. سقوط ژاکوبنها در ۱۷۹۴ باعث شد تا ناپلئون نیز به زندان بیفتد، اما پس از ۱۰ روز به دلیل اینکه هیچ گونه مدرکى بر ضد او پیدا نکردند، آزاد شد.

با وجود فراز و نشیب هایی که در  ارتش ناپلئون وجود داشت، زمانی که از او خواستند تا عمارت باغى شاه یا «تویلرى» را حفاظت کند، شورش دوم را با موفقیت سرکوب کرد و به سرپرستى نیروهاى امنیتى حاضر در پاریس گماشته شد. وی در زمستان سال ۱۷۹۵ با «ژوزفین» – که از همسر قبلى خود دو فرزند داشت – ازدواج کرد و چند روز پس از آن، همسر خود را در پاریس تنها گذاشت و به قصد جبهه هاى جنگ، راهى ایتالیا شد. وی پس از کسب پیروزیهاى زیاد در ایتالیا به فرانسه بازگشت و در پاریس از او به عنوان قهرمانى یاد مى کردند که هم در جنگ و هم در صلح، پیشتاز است. سپس به ناپلئون پیشنهاد شد تا براى به خطر انداختن مستعمره های انگلیس به مصر برود. از این رو در سال ۱۷۹۸ با ارتش ۳۵ هزار نفرى خود راهى مصر شد و اسکندریه را به تصرف خویش درآورد. بعد از آن به قصد تسخیر قاهره به راه افتاد و در نزدیکى «العدم» با نیروهاى مصرى وارد جنگ شد و با کمترین تلفات، جنگ را به سود خود پایان بخشید.

ناپلئون در سال ۱۷۹۹ به پاریس رفت و طى کودتایى، حکومت را سرنگون کرد و در راس هیات ۱۳ نفرى، دیکتاتورى خود را آغاز نمود. تا سال ۱۸۰۲ و پس از سرکوب جنگهاى داخلى، ناپلئون به یکى از قدرتمندترین دیکتاتورهاى تاریخ فرانسه تبدیل شد. وی در سال ۱۸۰۵ قصد حمله به انگلیس را داشت، ولى به اتریش و روسیه رفت و شکست سختى را به آنها تحمیل کرد. ناپلئون تا سال ۱۸۰۷، تمام منطقه را به تصرف خود در آورد و با شکست سوئد، وارد لهستان شد. تنها قدرتى که در منطقه و در مقابل ناپلئون باقى ماند، انگلیس بود. از این رو به آنجا حمله کرد، اما شکست سختى از دریادار «نلسون» انگلیسى خورد. وی در ۱۸۱۲ نیز به روسیه حمله کرد، ولى نتیجه آن، شکست ارتش ۵۰۰ هزار نفرى فرانسه بود.

امپراتورى قدرتمند ناپلئون، به همان سرعت که شکل گرفت، به همان سرعت نیز از هم گسیخت. او در سال ۱۸۱۵ به جزیره «البا» تبعید شد، ولى پس از گذشت۱۰ ماه با شنیدن اخبار نارضایتى مردم از سلطنت لویى هجدهم، با یک هزار و ۲۰ مرد جنگى به پایتخت بازگشت و به تخت سلطنت نشست. یکصد روز با آرامش سپری شد، ولى متحدان اروپایى دوباره حمله کردند و ناپلئون ناچار بود براى حفظ تاج و تخت خود به جنگ بپردازد. در ژوئن همان سال، ناپلئون با شکست سختى که در «جنگ واترلو» خورد به پاریس بازگشت و به جزیره «سنت هلن» تبعید شد و تا آخر عمر در آنجا ماند. او که از بیمارى سرطان رنج مى برد، در پنجم ماه مه ۱۸۲۱ درگذشت. ناپلئون بناپارت رسوم خاصى در اداره مملکت داشت و هنوز از قوانین مدنى و اروپاى متحد او به عنوان «قوانین ناپلئون» یاد می کنند، اما تنها ایراد ناپلئون در این بود که مى خواست اندیشه های خود را به زور اجرا کند.

* تقویم زندگی ناپلئون
۱۷۹۲م

فرانسه به اتریش و پروس اعلان جنگ می کند و «جنگهای انقلاب» شروع می شود. یک سال بعد ناپلئون بناپارت بیست و چهارساله به ژنرالی ارتقاء می یابد.

۱۷۹۵

ناپلئون، مسئول دفاع از پاریس در برابر شورشیانی است که می خواهند حکومت انقلابی را سرنگون کنند. او فرمانده نظامی پاریس می باشد.

۱۷۹۶

ناپلئون به سرپرستی سپاهی برای جنگیدن با اتریشی هادر ایتالیا فرستاده می شود. او سربازان روحیه باخته را سازماندهی می کند و با پیروزی وارد شهر میلان می شود. فرانسه بر شمال کشور ایتالیا تسلط می یابد.

۱۷۹۷

در یک جنگ هوشمندانه، ناپلئون با سپاهی اندک و تجهیزاتی کم به نیروهای اتریشی حمله می کند و آنها را شکست می دهد و به اتریش فشار می آورد که سرزمین بیشتری در منطقه رود راین در اختیار فرانسه بگذارد و فرانسه اجازه می یابد که بر بلژیک تسلط داشته باشد.

۱۷۹۸

ناپلئون در خاورمیانه نیرو پیاده می کند. او قصد دارد مصر و سوریه را تصرف کند اما در یکم اوت، آدمیرال انگلیسی بنام هوراشیو نلسون ناوگان جنگی فرانسه را در نبرد نیل نابود می کند.

۱۷۹۹

ناپلئون به فرانسه برگشته و قدرت را در دست می گیرد و خود را به عنوان اولین کنسول منصوب می کند.

۱۸۰۰

ناپلئون به ایتالیا حمله کرده و اتریشی ها را زا آنجا بیرون می راند. و سال بعد با آنها صلح می کند.

۱۸۰۲

ناپلئون خود را بعنوان کنسول اول کشور منصوب می کند. جنگ بین انگلستان و فرانسه پایان می یابد و برای مدت ده سال در صلح زندگی می کنند. ناپلئون تمام قدرت خود را برای سازماندهی و ترمیم کردن خرابی های گذشته دوران انقلاب معطوف می دارد.

۱۸۰۳

جنگهای ناپلئونی آغاز می شود. ناپلئون خود را برای حمله به انگلستان آماده می کند؛ و حدود ۲۰۰۰ کشتی را در سواحل اطراف بولون جمع می کند.

دوم دسامبر ۱۸۰۴

از پاپ دعوت می شود که برای مراسم تاجگذاری امپراتور بناپارت در کلیسای بزرگ نوتردام شرکت کند، اما در آخرین لحظات ناپلئون تاج را از دست پاپ می گیرد و خود شخصا تاجگذاری می کند.

۱۸۰۵

ناپلئون خود را پادشاه ایتالیا می کند. اتریش و پروس و انگلستان متفقا علیه فرانسه متحد می شوند. انگلستان در دریا نیروهای فرانسوی و اسپانیایی را در نبرد ترافالگار شکست می دهد، اما ناپلئون، اتریش و پروس را در دوم دسامبر در نبرد استرلیتز شکست می دهد.

۱۸۰۸

ناپلئون به اسپانیا حمله کرده و سعی می کند که برادر خود ژوزف را به عنوان پادشاه آنجا منصوب کند. اما اسپانیائی ها شورش می کنند. انگلستان ، پرتغال، اسپانیا و اتریش علیه فرانسه در جنگ پنی سولا با یکدیگر متحد می شوند.

۱۸۰۹

ناپلئون، اتریش را شکست می دهد و با آنها صلح برقرار می کند، اما انگلیسی ها در اسپانیا باقی می مانند و ناپلئون نه می تواند آنها را از آنجا بیرون کند ونه می تواند اسپانیائی ها را شکست دهد.

۱۸۱۲

ناپلئون با سپاه بزرگی، در حدود ۰۰۰/۵۰۰ نفر به روسیه حمله می کند وتمام راههائی که به مسکو ختم می شود را تسخیر می کند، اما زمستان او را مجبور به بازگشت می کند و در اثر گرسنگی، سرما و نبرد سربازان او کشته می شوند و تنها سی هزار نفر بر می گردند.

۱۸۱۳

پروس، روسیه، ایتالیا، اتریش و سوئد علیه فرانسه با یکدیگر متحد می شوند. ناپلئون در نبرد لایپزیک، شانزدهم تا نوزدهم اکتبر، کاملا شکست می خورد.

۱۸۱۴

ناپلئون قدرت را از دست می دهد و به جزیره الب مدیترانه تبعید می شود.

۱۸۱۵

ناپلئون از تبعید فرار کرده و به فرانسه بر می گردد و سپاهی تشکیل می دهد. او در هجدهم ژوئن در نبرد واترلو شکست می خورد؛ یعنی تقریبا صد روز بعد از آمدن به فرانسه دوباره قدرت را واگذار می کند و به جزیره کوچکی در جنوب اقیانوس اطللس بنام سنت هلن تبعید می شود.

پنجم مه ۱۸۲۱

ناپلئون در جزیره سنت هلن می میرد.
ناپلئون بناپارت (۱۷۶۹- ۱۸۲۱) مردی بود کوتاه قد با آرزوهای بزرگ. او یک ژنرال معروف و با هوش و همینطور یک سیاستمدار و حاکم قدرتمند در فرانسه بود. از سال ۱۸۰۴م هنگامی که او خود تاجگذاری کرد، یک دیکتاتور تمام عیار بود.

napoleon_۱۷۹۶.jpg

* مختصر و مفید از زندگی ناپلئون

تفنگهای سرپر جخماقی
سلاح اصلی پیاده نظام دردوران جنگهای ناپلئون که از ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۵ اروپا را در برگرفته بود، تفنگ سرپر چخماقی بود. در این تفنگ برای منفجر کردن باروت از چخماق استفاده می شد؛ به همین دلیل، در مقایسه با سلاحهای آتشین قبلی، از ایمنی بیشتری برخوردار بود.

دولت با کفایت
ناپلئون، کاملا بر اهمیت یک دستگاه اجرائی مناسب و دولت محلی کارآمد واقف بود. وی، فرانسه را سه گروه استان (departments)، ناحیه (arrondissements) و شهر (communes) تقسیم بندی کرد. ماموران دولتی بر اساس لیاقتشان ترقی پیدا می کردند، نه بوسیله موقعیت های اجتماعی و رابطه شان. محدودیت های تجاری گذشته از میان برداشته شد، بانک فرانسه تاسیس گردید و اقتصاد تثبیت شد.

آموزش و پرورش کلیسا
ناپلئون اولین سیستم آموزش و پرورش را ایجاد کرد؛ کلیسا و شهرداریها، مدارس ابتدائی را اداره می کردند و دولت نیز مسئول اداره دبیرستانها و دانشگاه سلطنتی بود. در سال ۱۸۰۲، ناپلئون کلیسای کاتولیک روم را به رسمیت شناخت. این باعث ایجاد روابط صمیمانه با کلیسا شد، در صورتیکه در دوران انقلاب شدیدا مورد حمله قرار گرفته بود.

نظام نامه ناپلئون
مهمترین و معروفترین عمل ناپلئون، نظام نامه با قوانین کشوری بود که به روشنی و سادگی اصول حقوقی نظام را تعیین می کرد که تضمین کننده آرمانها و اصول انقلاب از قبیل آزادیهای شخصی و تساوی حقوقی بود. نظام نامه با قوانین کشوری پایه و اساس تمام سیستمهای حقوقی در سراسر دنیا شد.

اختناق شدید
حکومت سخت گیر ناپلئون با کفایت تر از حکومت قبلی فرانسه بود، اما در بسیاری از موارد حکومت ناپلئون، پلیسی بود. روزنامه ها به شدت سانسور شده و آنچه را که دولت می خواست مردم بدانند در روزنامه ها می نوشتند و کسانی که مخالف حکومت بودند، به زندان می افتادند و بسیاری به قتل می رسیدند. جاسوس های زیادی وجود داشتند و مردم ترغیب می شدند که دوستان و همسایگانی که مخالف دولت بودند، را معرفی کنند.

نبرد ترافالگار
امپراتور فرانسه، ناپلئون (۱۸۲۱- ۱۷۶۹م) تصمیم گرفت که به انگلستان حمله کند، اما نیروی دریایی انگلستان بر دریاها مسلط بود. در ۱۲ اکتبر ۱۸۰۵، نیروی دریایی انگلستان به فرماندهی هوراشیو نلسون (۱۸۰۵- ۱۷۵۸)، طی نبرد «ترافالگار» واقع در نزدیکی ساحل اسپانیا، ناوگان اسپانیا و فرانسه را منهدم کرد. در این جنگ، نلسون کشته شد، اما نیروهای انگلیسی، ۲۰ کشتی دشمن را غرق کردند، بدون اینکه حتی یک کشتی انگلیسی آسیب ببیند

واترلو
در سال ۱۸۱۵، ناپلئون، از تبعیدگاه خود در جزیره الب، فرار می کند و به قصد تسخیر مجدد قدرت، به فرانسه باز می گردد. در ۱۸ ژوئن، ارتش پروس و انگلستان، به ترتیب، به فرماندهی بلوخر و دوک ولینگتون در واترلو، واقع در بلژیک، با نیروهای فرانسوی روبرو می شوند. بعد از جنگ شدید که در حدود چهل و شش هزار نفر کشته می شوند، ناپلئون برای آخرین بار شکست می خورد. .وی که برای دومین بار مجبور به ترک قدرت شده بود، به جزیره سنت هلن در اقیانوس اطلس تبعید می شود.

دوک ولینگتون
آرتور ولسلی (۱۸۵۲- ۱۷۶۹) اولین دوک خاندان ولینگتون بود ویکی از سیاستمداران و نظامیان معروف انگلستان به حساب می آمد و به دوک یا شاهزاده آهنی شهرت داشت. او فرماندهی سپاهی را در منطقه پنی سولار اسپانیا به عهده داشت و با کمک فلید مارشال بلوشر توانست نیروهای فرانسوی را در نبرد واترلو شکست دهد، اما او گفت: « این خطرناکترین موقعیتی بود که تا کنون در آن بودم»

انتقال خاکستر جسد ناپلئون به یک مراسم عمومی باشکوه مبدل شد که در آن یک میلیون فرانسوی شرکت کرده و با هیجان فریاد «زنده باد امپراتور» …
 
۱۸۸سال پیش در روز ۵ مه سال ۱۸۲۱ میلادی ناپلئون اول امپراتور فرانسه در تبعیدگاهش در جزیره سنت هلن ، یک جزیره دور افتاده در وسط اقیانوس اطلس جنوبی که در سال ۱۸۱۵ میلادی پس از شکست در جنگ واترلو و برکناری اش از تخت سلطنت فرانسه توسط دولت بریتانیا به آنجا تبعید شده بود ، درگذشت.
ناپلئون امپراتور سابق را تعدادی از وفادارانش در تبعید همراهی کرده بودند ، اما اغلب آنها بی صبرانه در انتظار مرگ او بودند تا دوباره به فرانسه بازگردند.
براساس نتایج کالبد شکافی جسد ناپلئون که توسط فرماندار بریتانیایی جزیره منتشر شد ، ناپلئون بر اثر ابتلا به بیماری سرطان معده درگذشته بود.
اما ، به گفته همراهان امپراتور تلخی تبعید و سختگیری های فرماندار جزیره مرگ او را تسریع کرده بودند.سرهودسون لاو ، فرماندار سنت هلن از بیم فرار ناپلئون انواع تحقیرها و سختگیری ها را نسبت به او روا می داشت.
این مساله موجب شد به شایعه ای که بریتانیایی ها موجب مرگ ناپلئون شده اند ، دامن زده شود.
ناپلئون در مدت تبعید خاطرات و نظراتش را به کنت لاسکاز و نیز به برتران ، گورگو و مونتولون دیگر همراهانش دیکته می کرد.کنت لاسکاز یک سال پس از درگذشت ناپلئون این یادداشت ها را تحت عنوان «خاطرات سنت هلن» منتشر کرد.
در سال ۱۸۴۰ میلادی آدولف تیر نخست وزیر فرانسه برای کسب اعتبار برای لویی فیلیپ ، پادشاه فرانسه برای بازگرداندن خاکستر جسد ناپلئون از سنت هلن به کشورش با لندن مذاکره کرد و بریتانیا این مساله را پذیرفت.
انتقال خاکستر جسد ناپلئون به یک مراسم عمومی باشکوه مبدل شد که در آن یک میلیون فرانسوی شرکت کرده و با هیجان فریاد «زنده باد امپراتور» را سر دادند.
پس از به قدرت رسیدن لویی ناپلئون بناپارت برادرزاده ناپلئون اول ، خاکستر جسد او در عمارت انوالید دفن شد.
به این ترتیب ، در روز ۵ مه سال ۱۸۲۱ میلادی ناپلئون اول امپراتور فرانسه در جزیره سنت هلن در تبعید درگذشت.
ناپلئون یکی از بزرگترین سرداران جنگی جهان محسوب می شود اما سراسر دوران سلطنت وی در جنگ گذشت و سرانجام تمام سرزمین هایی که تصرف کرده بود را از دست داد و فرانسه را به فقر و فلاکت کشاند.
با این حال خاطره پیروزی های بزرگ وی در تاریخ ثبت شده و از افتخارات فرانسه محسوب می شوند. 

همچنین بررسی کنید

بررسی تمام علل مربوط به سردرد سمت راست سر

سردرد انواع گوناگونی دارد و هرکدام به یک قسمت از سر مربوط هستند، هر قسمتی …

علت گریه بیش از حد یا بدون دلیل فرد چیست؟

اگر گریه به صورت مداوم و یا غیرقابل کنترل باشد و علت مشخصی نیز نداشته …