خانه / اخبار پرستاری / شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز(مورد دوم :مریم و جنین داخل شکمش)

شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز(مورد دوم :مریم و جنین داخل شکمش)

مريم

مريم 25 سال دارد.

او دو ماه پس از ازادواجش می فهمد که شوهرش به ويروس اچ آی وی آلوده است.

همزمان جنينی که حمل می کرد سقط شد و آزمايشهای بعدی نشان داد که خود او هم به اين ويروس آلوده شده است.

مريم داستان خود را چنين آغاز می کند: “من مريم، ۲۵ ساله ام و يک سال است که ازدواج کرده ام. حدود دو ماه بعد از ازدواجم شوهرم بيمار شد. وقتی در بيمارستان بستری شد خونش را آزمايش کردند و معلوم شد که مشکل دارد. گفتند همسرش هم بايد آزمايش شود. من هم آزمايش دادم اما به شک افتادم. بعد هردو باز آزمايش داديم و معلوم شد اچ آی وی داريم. شب اول، من آنقدر ناراحت شدم که گريه کردم. ولی بعد ازآن ديگر غصه نخوردم. همان موقعی بود که سقط جنين کرده بودم. و بعد از آن بود که فهميدم شوهرم بيمار است.”

او از نحوه ابتلا شوهرش می گويد: “شوهرم هشت سال در قشم زندگی می کرد. تک و تنها. پرسيدم آيا با زنی بوده يا خون داده است. گفت نه خون داده و نه با زنی بوده است. خودش نمی داند اين بيماری را از کجا گرفته. می گويد که خون هم به او تزريق نشده. بعد پدر شوهرم ما را برد مشهد پابوس امام رضا به نيت اينکه اين بيماری را نداشته باشيم. وقتی برگشتيم، چيزی بود، ولی کمتر بود. من می گفتم شايد بيماری وحشتناکی باشد که شوهرم ديگر قادر به ادامه زندگی نباشد. اما مشکلات کمتر بود و من فقط برای اينکه ديگر نمی توانم مادر شوم گريه کردم. از آن به بعد با او کنار آمدم. ديدم من که نمی توانم با کس ديگری ازدواج کنم. با هرکس ازدواج کنم، باز همين است. ممکن است من ديگری را مبتلا کنم. چونکه شوهرم را خيلی دوست داشتم، با او زندگی می کنم و از او خيلی راضی هستم.”

مريم از برخورد خانواده اش با اين خبر می گويد: “اوايل که خانواده ام فهميده بودند، می گفتند بيا برويم طلاقت را بگيريم. من می گفتم هروقت شوهرم مرد، مثل اين است که خدا طلاق مرا از او گرفته باشد. من طلاق نمی گيرم. مادرم به حرف من اطمينان داشت. اما خواهرم کنجکاو شده بود. من هم آزمايشها را نشان او ندادم. او هم می گفت لابد چيزی هست که ما به او نشان نمی دهيم. اما چون شک کرده بودند که شوهرم اچ آی وی دارد، خواهرم و دامادم با ما قطع رابطه کردند.”

او می گويد: “شوهر خواهرم نگذاشت که بچه اش بطرف شوهرم بيايد. شوهرم خواهرزاده ام را خيلی دوست اشت. شوهرم خيلی بچه دوست دارد. با آنکه می گويد بچه نمی خواهد، خيلی بچه ها را دوست دارد. بيچاره آنقدر ناراحت شد. و من هم خيلی ناراحت شدم که آن بچه را از او دور کردند.”

مريم می گويد خانواده شوهرش بی اطلاع هستند: “در خانواده شوهرم هيچکس موضوع را نمی داند. شک هم نکرده اند. فقط برادر بزرگش چون در جريان بود، موضوع را می داند. فقط توصيه کرد مبادا از دستمان خون بيايد و بميريم. ولی اصلا ناراحت نشد. فقط از من تشکر کرد که با برادرش زندگی می کنم.”

او از امرار معاش خود می گويد: “من خانه دارم. فعلا در جايی سرايدار هستيم. خانمی اين پائين هست که می روم و کارهايش را انجام می دهم. نظافت می کنم. موقع کار هم خيلی مواظبم که مبادا از دستم خون بيايد و در غذای شان بريرد. آشپزی نمی کنم. فقط خانه را نظافت می کنم. اگر صاحبخانه بداند که ما را راه نمی دهد.”

مريم می گويد: “خيلی از اين بيماری می ترسيدم. هرجا می شنيدم می گفتم بيچاره ها می ميرند. هميشه به خواهر کوچکم می گفتم که اين بيچاره ها چطور همه از بين می روند. اما وقتی خودم مبتلا شدم می بينم که اگر بيماری زياد شدت پيدا نکند، آدم را اذيت نمی کند. من که الان هيچ مشکلی ندارم. جز اينکه نمی توانيم بچه دار شويم. تازه، بچه دارهم می توانيم بشويم اما می گويند بچه ات مريض می شود.”

او برای همه بيماران ايدز دعا می کند: “آرزو دارم همه بيماران اچ آی وی خوب بشوند. اگر خوب بشويم، من هم می توانم بچه دار بشوم. تنها آرزويم همين است.”

همچنین بررسی کنید

اهمیت واکسیناسیون افراد پرخطر در برابر بیماری آنفلوآنزا

رییس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، در آستانه فصل سرد سال، ضمن اشاره بر …

علت ، علایم و درمان بیماری زرد زخم

زرد زخم چیست؟ این بیماری بر روی اپیدرمیس که لایه ی بیرونی پوست است تاثیر …