خانه / اخبار دانشگاه ها / دانشجويان پزشكي ایران فقط براي گرفتن مدرك به دانشگاه مي‌روند *پزشكان فقط نسخه نويسي را مي‌آموزند

دانشجويان پزشكي ایران فقط براي گرفتن مدرك به دانشگاه مي‌روند *پزشكان فقط نسخه نويسي را مي‌آموزند

رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس مي گويد: آموزش پزشكي در كشور با مشكلات نظام سلامت هماهنگ نيست و دانشجويان پزشكي انبوهي از محفوظات را بدون آنكه بدانند در كجا بايد استفاده شود مي آموزند و پس از پايان تحصيل نمي‌دانند جايگاه آنها كجاست.

دانشجويان پزشكي سردرگم هستند
*ارزيابي شما از وضعيت آموزش پزشكي در كشور چيست؟ آيا تربيت دانشجو در دانشگاه‌هاي علوم پزشكي متناسب با نيازهاي كشور انجام مي شود؟ فكر مي‌كنيد چه اصلاتغييراتي در اين حوزه از وزارت بهداشت لازم است؟
_ وضعيت آموزش پزشكي در كشور ما اصلا خوب نيست، البته‌ از نظر كمي پيشرفتهاي خوبي در كشور داشته‌ايم، زماني پزشك هندي و بنگلادشي در كشور داشتيم كه اصلا متناسب با فرهنگ و زبان مردم ما نبود، پولهاي هنگفتي هم مي‌گرفتند و مردم راضي نبودند، الان كادر پزشكي ايراني است به طوري كه شايد بيش از اندازه هم پزشك داشته باشيم ولي از بعد كيفي و هزينه-اثر بخشي اين آموزش پزشكي وضع خوبي ندارد، شش يا هفت سال وقت دانشجو را مي‌گيريم اما نمي‌دانيم چه آموزشي به او مي‌دهيم و از او چه انتظاري داريم، معلوم نيست پزشك براي كار كردن در كجا تربيت مي‌شود، در چه منطقه‌اي بايد فعاليت كند و چه كاري بايد انجام دهد و اين همه آموزشها و محفوظات چقدر به دردش مي‌خورد.اين فارغ‌التحصيل آيا قرار است محقق و استاد دانشگاه شود يا مي‌خواهد پزشك خانواده شود، آموزشهايي نيز كه در دانشگاه ارايه مي‌شود با اين تعاريف هماهنگ نيست و اين يكي از چالشهاي جدي نظام آموزش پزشكي ماست.
مسئله مهم ديگر اين است كه خيلي از آموزشهاي ما بر پايه متون غربي است كه بسياري از آنها اصلا به درد ما نمي‌خورد، ‌بيماريهايي را دانشجويان مطالعه مي‌كنند كه شايد يك پزشك در كل عمر طبابتش در ايران با آن برخورد نكند در حالي مسايل و مشكلات زيادي در جامعه خودمان داريم كه اصلا آموزشي در مورد آن وجود ندارد بايد آموزش به گونه‌اي باشد كه پزشك وقتي وارد عرصه كار شد بتواند متناسب با نيازهاي جامعه كار كند و قوي و مسلط باشد، مسئله‌اي كه در مورد پزشكي اجتماعي مطرح است در همين جا اهميت پيدا مي‌كند و در دانشگاههاي علوم پزشكي بايد تاكيد بيشتري در مورد آن بشود البته الان پذيرش در اين رشته شروع شده ولي هنوز اين رشته در حاشيه آموزش پزشكي است و در متن قرار نگرفته است در حالي كه كل پزشكي ما بايد اجتماعي شود چون پزشك بايد در اين اجتماع كار كند نه در جامعه غربي.

پزشكان فقط نسخه نويسي را مي‌آموزند
مسئله ديگر اين است كه چهار بعد سلامت شامل جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي بايد هر يك به اندازه وزن خود در آموزش پزشكي سهم داشته باشند و پزشك در واقع بايد يك حكيم باشد كه نه فقط به جسم بيمار نگاه كند بلكه كل ناراحتي ها او را تحت درمان قرار دهد، در اين ميان بحث اخلاق پزشكي و رابطه پزشك و بيمار مطرح مي‌شود زيرا در اين تعريف رابطه پزشك و بيمار فقط به نوشتن نسخه محدود مي‌شود و اگر اين تعريف عملياتي شود تحولي در حرفه پزشكي كشور خواهيم داشت.
دانشجوي پزشكي اكنون با جامعه بيگانه است و اصلا نمي‌داند در آينده شغل دارد يا نه، اصلا جايي هست كه طبابت كند يا بايد برود دنبال يك كار اداري يا راننده شود. اين مسئله نشانه اين است كه تربيت پزشك در كشور درست نبوده است و آينده‌اي روشن و جايگاه درست مالي و معنوي او تعريف نشده است.دانشجويي كه اميدوار به آينده است پيشرفت مي‌كند با شور و نشاط درس مي‌خواند به زور وارد دوره طرح نمي شود با پاي خودش مي رود و آماده است تا درجامعه فعال باشد.

*آيا اكنون در كشور پزشك مازاد داريم با مشكل بيكاري پزشكان در جاي ديگر است؟
_ ما اكنون پزشك مازاد در كشور نداريم، توزيع پزشكان در كشور عادلانه نيست، تربيت پزشكان مشكل دارد هر كس آمد با پول يا بدون پول پزشك مي‌شود اما معلوم نيست اين پزشك براي كار در كجا تربيت شده است.دانشجو فقط مي‌آيد مدرك بگيرد و دانشگاه كاري ندارد كه اين فارغ‌التحصيل فردا كار پيدا مي‌كند يا نه.
همين مسئله باعث شده تربيت پزشك در كشور هدفمند نباشد در مجموع آمار 90 هزار پزشك براي 70 ميليون زياد نيست در بعضي جاهاي كشور پزشك نداريم به خصوص در روستاها اما در عوض در جاهاي ديگر با تجمع پزشكان مواجه هستيم و اين مشكل به خاطر مسائل غيرپزشكي مشكلات اجتماعي و ضعف مديريتي است براي حل اين مشكل بايد به پزشكاني كه به مناطق محروم مي‌روند امتياز مي‌داديم يا پزشك را از اول براي كار در آنجا تربيت مي‌كرديم در حالي كه چنين تدبيري تاكنون نبوده است و منجر به آن شده كه توزيع پزشك در كشور ناعادلانه باشد.

*شاخصي وجود دارد كه نحوه توزيع پزشكان را در كشور نشان دهد؟
_ بله، به طور كلي استانهاي برخوردار نسبت به استانهاي محروم از نظر نسبت پزشك به جمعيت، نسبت تخت بيمارستاني به جمعيت و نسبت آزمايشگاه‌ طبي و راديولوژي به جمعيت تا 3 برابر متفاوت هستند يعني استانهاي برخوردار 3 برابر بيشتر نسبت به استانهاي محروم از اين امكانات برخوردارند البته در مورد بعضي شاخصها مثل مراكز توانبخشي تفاوت به 6 برابر هم مي‌رسد به طوري كه در بهترين استانها به ازاي هر 26 هزار نفر يك مركز توانبخشي وجود دارد و در بدترين استانها به ازاي هر 176 هزار نفر يك مركز.

*چند درصد پزشكان كشور در تهران هستند؟
– شايد حدود 50 درصد كل پزشكان كشور به خصوص متخصصان فقط در شهر تهران هستند.

*آقاي دكتر ظاهرا برنامه‌اي هست براي جذب پزشكان ايراني خارج از كشور و استفاده از توانمندي آنها در داخل، اين برنامه چيست و چه پتانسيلي از اين نظر وجود دارد؟
_ البته آمار دقيقي از پزشكان ايراني مقيم خارج وجود ندارد اما مي‌دانيم كه چندين هزار پزشك ايراني در خارج از كشور هستند كه بعضي از آنها جزو رتبه‌هاي اول پزشكي دنيا هستند. خيلي از اين پزشكان به خصوص در رشته‌هاي جراحي رياست بخشهاي تخصصي را در بيمارستانهاي تراز اول دنيا برعهده دارند، براي جذب آنها و استفاده از توانايي آنها در كشور هم به دانشگاه‌هاي علوم پزشكي اجازه داده شده است تا بر اساس همين قانون هيئت امنايي شدن دانشگاهها اين پزشكان رابه كار بگيرند و آنها را جذب كنند و هم در مجلس فراكسيونهايي براي جذب نخبگان ايراني در همه رشته ها تشكيل شده و به اين نخبگان به عنوان توان ملي نگريسته شود. جذب پزشكان هم جزئي از اين برنامه است و تا به حال رفت و ‌آمدها و گفت و گوهاي خوبي هم براي اين كار شده و تلاش مي‌شود يك راهكار مداوم و پايداري را به دست آوريم تا هم پزشكان ايراني مقيم خارج نگراني نداشته باشند و هم در داخل كشور استفاده بيشتري از توانايي آنان بشود.البته دنبال اين نيستيم كه اين پزشكان حتما در داخل ايران بمانند اما هر قدر رفت و آمد آنها به كشور عادي شود و از وجودشان در داخل بيشتر استفاده شود اقدامي در جهت منافع ملي انجام شده است.

*قرار است تضمينهايي به آنها داده شود كه به راحتي بتوانند به كشور رفت و آمد كنند؟
_ بله، صددرصد با توجه به صحبتهايي كه با كميسيون امنيت ملي مجلس داشته‌ايم و نيز گفت و گوهايي كه با دوستان در دستگاههاي امنيتي داشته‌ايم به دنبال راهكار‌هايي هستيم كه اين تضمين داده شود و بررسي‌هاي ما هم نشان مي‌دهد كه درخواستهاي زيادي هم از پزشكان ايراني خارج كشور براي حضور در ايران وجود دارد آنها علاقه‌‌مند هستند به مردم كشورشان هم خدمت كنند ومي‌خواهند راهي پيدا شود كه به صورت عادي و مداوم بتوانند سالي يكي دو ماه در كشورشان خدمت كند.

طرح پزشك خانواده اشكالات زيادي دارد
* به مسئله ديگري بپردازيم، سال گذشته شايد مهمترين بحث نظام سلامت كشور بحث بيمه سلامت روستائيان و استقرار پزشك خانواده در روستاها بود، وزارت بهداشت اعلام كرد كه حدود 90 درصد پزشكان خانواده در روستاها شده‌اند، سازمان بيمه خدمات درماني هم معتقد است به همين ميزان دفترچه بيمه سلامت روستايي صادر شده است. ارزيابي شما از روند اجرايي اين طرح چيست؟
_ اين طرح براي اولين بار در كشور اجرا مي‌شود و يك طرح بزرگ ملي براي نظام سلامت كشور است و اصلا نقطه عطف نظام سلامت در طول تاريخ محسوب مي‌شود نه تنها براي سلامت مردم بلكه براي كل نظام مديريتي كشور اهميت ويژه‌اي دارد بر اساس اين طرح 23 ميليون نفر تحت پوشش بيمه سلامت قرار مي‌گيرند و حجم كار بسيار بالايي بايد انجام شود و تاكنون پس از گذشت حدود 6 ماه از اجراي اين طرح پيشرفتهاي خوبي داشته‌ايم انتظار ما اين بود كه پس از يك سال اين طرح به اهداف اوليه خود برسد.
بر اساس آنچه از سوي دولت اعلام شده حدود 20 ميليون نفر مشمول اين طرح در كشور شناسايي شده‌اند و تاكنون بالاي 15 ميليون نفر آنها دفترچه گرفته‌اند و استقرار پزشكان و ماماها در روستاها در حد 80 درصد است، اين آمار از نظر كمي درست است اما از نظر كيفي اشكال داريم و هنوز نمي‌دانيم كه آيا اين پزشكان در محل خدمت مقيم هستند يا نه، آيا همه امكانات زندگي براي آنها فراهم شده است.
آيا اين پزشكان در همه نقاط جغرافيايي كشور كه وضعيت مشابهي ندارند متناسب با شرايط هر منطقه مستقر شده‌اند، ضعفهايي به هر حال وجود دارد.روستاهايي هستند كه در مجموع 4 هزار نفر جمعيت دارند و قرار است هر پزشك حدود 4 هزار نفر را تحت پوشش بگيرد اما هر پزشك بيشتر از يك شيفت يا حداكثر دو شيفت نمي‌تواند كار كند در حالي كه اگر قرار است پزشك خانواده به صورت شبانه‌روزي به روستائيان سرويس‌ دهد 3 پزشك يا حداقل دو پزشك بايد در هر روستا باشد كه بتواند شبانه‌روز به مردم خدمت دهد.
تفاوت آماري و جغرافيايي هم مشكل ايجاد مي‌كند، روستاهايي ممكن است باشد كه جمعيت آن به دو هزار نفر هم نرسد در يك وسعت جغرافيايي بالا چنين روستاهاي وجود دارد كه در آن مناطق لازم است پزشكان بيشتري استخدام شود.
علاوه بر آن روستاهاي بسيار محروم و با امنيت بسيار پايين وجود دارد كه لازم است اعتبارات و امتياز‌هاي بيشتري براي استقرار پزشكان در اين مناطق قايل شد. اينها خلاء‌هايي است كه در اين سيستم وجود دارد تازه بعد مي‌رسيم به اينكه سطح دو پزشك خانواده و نظام ارجاع ايجاد شود كه مربوط به حضور متخصصان در شهرهاي اطراف روستاهاست، پزشكان خانواده از در صورتي كه تشخيص بدهند بيمار به خدمات تخصصي نياز دارد بايد وي را به متخصصان ارجاع دهند. اين كار در بعضي جاها شروع شده و بايد امسال كامل شود پس از آن سطح سه نظام ارجاع است كه بيمارستانهاي فوق تخصصي در مراكز استانهاست يا در تهران.
اين سطح بندي خدمات سلامت كه از يك مركز بهداشت روستايي و يك پزشك خانواده تا يك بيمارستان فوق تخصصي مجهز بايد زنجيره كاملي باشد در آن صورت مي‌توانيم بگوييم سيستم ارجاع كامل شده است الان فقط موفقيتهايي در سطح يك اين طرح داشته‌ايم اما از نظر محتوايي نياز به نظارت و به عمق بخشيدن بيشتري دارد، آموزش روستائيان هم براي اجراي درست اين طرح لازم است.
بعضي روستائيان حتي پول خريد دفترچه بيمه را هم ندارند بعضي از آنها دفترچه سازمانهاي ديگر بيمه را هم دارند، به خصوص افراد تحت پوشش كميته امداد در روستاها حداقل 3 تا 4 ميليون نفر مي شوند، اين مشكلات بايد به مرور و در حين اجرا مشخص مي‌شود و بايد رفع شود.
نبايد فكر كنيم اين طرح به طور كامل اجرا شده است ولي بايد قبول كنيم اين طرح بزرگي است و بايد كمك كنيم اشكالات آن بر طرف شود تا بتوانيم به عنوان يك سيستم الگو آن را معرفي كنيم به نحوي كه هر فرد ايراني بداند كه يك پزشك خانواده دارد و مي‌تواند مسائلش را قبل از اينكه با دوست و همسايه مطرح كند با پزشك خانواده خودش مطرح كند و هر فرد ايراني بايد يك پرونده خصوصي سلامت داشته باشد.

برخي مديران اجرايي قانون توسعه كشور را نخوانده‌اند

*سوال بعدي مستقيما به مسئوليت شما در قوه قانونگذاري مربوط مي‌شود، تاكنون تقريبا سه برنامه توسعه در كشور اجرا شده است.
و اكنون برنامه چهارم توسعه كشور در حال اجرا است، به نظر شما برنامه اول دوم و سوم در حوزه سلامت چقدر اجرا شدند و پيش‌بيني شما در مورد ميزان موفقيت برنامه چهارم توسعه در حوزه سلامت چيست؟
_ در خيلي از برنامه‌هاي گذشته اهداف مشتركي بوده است. چون اين اهداف به طور كامل پياده و اجرا نشده است مرتب اجراي آن به برنامه‌هاي بعدي موكول و تكرار شده است.
اولويت دادن به پيشگيري به جاي درمان، كاهش مرگ و مير نوزادان و مادران، افزايش اميد به زندگي و غيره همه جزو برنامه‌هاي قبلي توسعه كشور بوده است توجه به اولويتهاي نظام سلامت تا برنامه دوم توسعه خوب پيش رفت اما بعد از آن تقريبا روال ثابتي پيدا كرد، اين مسئله دلايل مختلفي دارد تغيير مرتب مديران و سيستم اقتصادي كشور، تورم 50 درصدي و كاهش آن، نگاه وزير بهداشت در اولويت دادن به بهداشت يا درمان و تغيير اين رويكرد با تغيير شخص وزير همه اين مسائل اجراي برنامه‌ها و قوانين را تحت تاثير قرار داده است به همين علت 4 برنامه توسعه تقريبا شبيه هم نوشته شده است و بسياري از اهداف آنها هنوز مانده و عملي نشده است.
البته در مجموع پيشرفت داشته‌ايم ولي براي اجراي همه موارد برنامه نيروي انساني متخصص تربيت نكرده‌ايم.
مسئله ديگر اين است كه هيچوقت نگاه سلامت محور در كشور حاكم نبوده است و از آن بدتر اين كه بسياري از مسئولان اجرايي همين قوانين و برنامه‌هاي توسعه نوشته شده را اصلا نخوانده‌اند و با آن آشنايي‌ ندارند و با اينكه اين برنامه ها به صورت قانون به دولت ابلاغ شده است، بسياري از مديران اجرايي حتي يك بار هم قانون را مرور نكرده‌اند و وقتي قانون را به آنها مي‌گوييم براي آنها يك مطلب جديد است ، حداقل در همين دو قانون سوم و چهارم كه خود من درگير آن بود به كرات با اين مسئله مواجه شدم بعد از آن عملكرد ضعيف مديران در اجراي قوانين است البته الزاما غرض‌ورزي نيست خيلي وقتها به علت فقدان آگاهي و باور نداشتن به قانون است.
نگرش غلطي كه در مديران نظام سلامت حاكم است و بر اساس آن به پيشگيري اهميت كمتري مي‌دهند باعث شده شايد بتوان گفت بيش از 50 درصد اهداف برنامه هاي توسعه در نظام سلامت اجرا نشده است.

*مهمترين شاخص هر يك از برنامه‌هاي توسعه اول تا سوم چه بود و چقدر عملي شد؟
-برنامه‌هاي اول و دوم بيشتر بر محور پيشگيري بودند كه به خصوص در برنامه اول پيشرفتهاي نسبتا خوبي داشتيم.
برنامه دوم هم تقريبا خوب اجرا شد اما برنامه سوم يك نگرش جديدي داشت كه بر محوريت كاهش حجم دولت و افزايش مشاركت مردم بود كه اگرچه تا حدودي اجرا شد ولي چون عملا با فرهنگ و باورهاي ما همخواني نداشت به خوبي پيش نرفت حتي 50 درصد هم پيشرفت نداشت.
برنامه سوم توسعه بيشتربر محور آزادي‌سازي همه چيز و واگذاري امور به مردم بود كه خوب اين نگاه در بخش سلامت جواب نمي‌دهد.
و متاسفانه عملا به رهاسازي سلامت منجر مي‌شد و تحقق پيدا نكرد و جاهايي هم كه به آن عمل شد به علت درك نادرست از قانون و اجراي غلط نتيجه معكوس داد.

*اين نگاه واگذاري خدمات سلامت به مردم درست بود؟
نه، به آن شكلي كه مطرح شده بود، درست نبود و براي همين علت هم به اهداف خود نرسيد و جاهايي هم كه قرار بود كارهايي بشود به علت عملكرد نامناسب مديران بخش سلامت مشكلات دو چندان شد و به جاي خصوصي‌سازي به رهاسازي رسيديم همان طور كه در بخشهاي ديگر هم چنين شد.
دولت نبايد وظيفه حاكميتي خود را در مورد سلامت مردم فراموش كند.اين وظيفه را نمي‌شود به بخش بازار واگذار كرد.در برنامه چهارم توسعه تلاش شده كه اين مشكلات حل شود و به همين علت شاخصها و عملكردها كاملا عددي شده است و بودجه همه دستگاههاي دولت نيز بر اساس عملكرد و قيمت تمام شده خدمات تخصيص پيدا مي كند.

*در برنامه چهارم توسعه، يكي از شاخصهاي بسيار مهم در نظام سلامت همان كاهش سهم مردم از هزينه‌هاي سلامت تا مرز 30 درصد است، فكر مي‌كنيد بتوانيم به اين شاخص برسيم؟
– نه، با اين روند به اين هدف نمي‌رسيم، مگر اينكه تحولي در ساختار مديريتي سلامت و نگاه مديران اجرايي ايجاد شود، اگر چنين شد و نگاه مسئولان اجرايي كشور به مقوله سلامت تغيير كرد مي‌توانيم اميدوار باشيم با افزايش اعتبارات به اهداف برنامه برسيم.

گفت و گو از: افشين شاعري

همچنین بررسی کنید

ابدع هِدستی که افسردگی را درمان می‌کند

هدستی ابداع شده که با استفاده از الکتریسیته افسردگی را درمان می کند. این هدست …

آلودگی هوا ، افزایش خطر افسردگی و اختلال دوقطبی

نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد رابطه قابل توجهی بین قرارگیری در معرض آلودگی …