خانه / اخبار اجتماعي / روايتی چند از خشونت خانوادگی در مهاجرت

روايتی چند از خشونت خانوادگی در مهاجرت

“من ديگر او را نمی شناسم…”

مرد ميانسالی بعد از شش سال جدائی از خانواده اش موفق شد امکانی فراهم کند تا زن و فرزندانش به او ملحق شوند. تنها چند ماه بعد از آمدن آنها مشکلات خانوادگی شروع شد. همسر اين مرد می گويد:

“تصور من از زندگی خارج از کشور چيز ديگری بود. من ديگر او را نمی شناسم.عصبی و بد اخلاق شده. حوصله بچه ها را ندارد. دچار ناراحتی عصبی شده و با کوچکترين فشاری زندگی را برای من جهنم می کند. چندين بار مرا کتک زده. به تازگی متوجه شدم که در غياب من با يک زن آلمانی دوست بوده و اين رابطه همچنان ادامه دارد. اگر می توانستم به ايران بر می گشتم اما پل های پشت سرم را در ايران خراب کرده ام.”

تحمل خشونت برای اقامت

خانم ن. روبرويم می نشيند و من کبودی صورتش و چشم های ورم کرده اش را می بينيم. سی سال دارد و مدت هفت ماه است که به آلمان آمده است. همسرش بيش از بيست سال است که در آلمان زندگی می کند. خانم ن. بدون اينکه همسرش را ببيند با او ازدواج کرده است. اولين دعوای آنها شب اول ورودش اتفاق افتاد. همسرش ادعا می کرده که عکسی که برايش فرستاده بود از خودش جوانتر و زيبا تر بوده است. همان شب کتکش زد و روزهای بعد هم تکرار شد.

خانم ن. می خواهد در آلمان بماند. بازگشت برای او سخت است. او می گويد خانواده اش باورش نمی کنند. تصويری که مرد و خانواده اش در ايران به خانواده خانم ن. داده اند به کلی با واقعيت تفاوت می کند.

او برای اينکه بتواند اقامت مستقلی بگيرد بايد حداقل دوسال با همسرش در اين شرايط غير قابل تحمل زندگی کند…

“حتما مرا می کشد”

زن ايرانی با چهار فرزندش به اداره پليس در آلمان مراجعه می کند تا برای آنها سر پناهی پِيدا کنند. شوهرش او و بچه ها را از خانه بِيرون کرده است. مرد معتاد است و اغلب اوقات در خانه نيست وقتی هم می آيد مقرری کمی را که دولت در اختيار خانواده قرار می دهد می گيرد. در پيگيری پليس آشکار می شود که مرد گذرنامه همسر و بچه هايش را برداشته و در نتيجه آنها قادر نيستند اقدامی کنند و وضعيت حقوقی آنها نامعلوم است.

اين زن می گويد که در ايران هم شوهرش کتکش می زده و او اميدوار بوده است که با آمدن به اينجا وضع فرق کند، اما بدتر شده است. در اينجا او کسی را ندارد و از ترس تنهايی به همه چيز تن داده است.

وقتی پليس او را به خانه امن برای زنان می فرستد و از او می پرسد می خواهد شکايت کند جواب منفی می دهد.

اشک در چشم هايش پر می شود و می گويد : “شما نمی دانيد او چقدر خشن است . اگر بفهمد از او شکايت کرده ام مرا حتما می کشد.”

اکنون دو کشور برای او حقی قائل نيست

با اينکه هوا سرد است اما زن عرق کرده است . تند و تند حرف می زند و بدون اينکه من چيزی بپرسم تمام داستانش را خلاصه تعريف می کند و کمک می خواهد:

” سه سال است بچه ام را نديده ام . وقتی تولد هفت سالگی دخترم را در ايران جشن گرفتم پدرش آمد و دخترم را با حکم دادگاه برد. باورم نمی شد که نمی توانم او را ببينم . نمی دانستم او را به خارج می آورد. به من هم نگفت کجا می روند. از آن زمان به بعد همه جا را گشتم از همه کس کمک گرفتم و حالا فهميدم دخترم در اين شهر است. به کمک يکی از آشنايان ويزا گرفتم و آمدم ولی خالا نمی توانم دخترم را ببينم.”

قوانين آلمان در اينجا به ضرر او عمل می کند. پدر در اين فاصله توانسته حق سرپرستی دختر را بگيرد.

قانون در دو کشور حقی برای او قائل نيست.

او فقط می تواند در ديداری کوتاه و اتفاقی دخترش را برای چند لحظه ببيند.

همچنین بررسی کنید

بریتانیا ” پایتخت اعتیاد ” در اروپا است

موسسه پژوهشی “مرکز عدالت اجتماعی” هشدار داده که بریتانیا به “پایتخت اعتیاد” به الکل و …

فقر و مشكلات مالی موجب می شود که مغز کندتر و ضعیفتر عمل کند

پژوهشگران تازه‌ای توسط محققان دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد درگیر شدن در مسائل و مشکلات مالی …