خانه / اخبار اجتماعي / نوروز نامه

نوروز نامه

پيدايی نوروز

درباره ريشه های نوروز در آثار فارسی روايت های گوناگونی آمده است. شاعران و نويسندگان سده های چهارم و پنجم هجری بويژه در دوره غزنوی از پيدايی نوروز در زمان پادشاهی جمشيد جم ياد می کنند. شعر فردوسی در شاهنامه از همه گوياتر است:

به نوروز نو شاه گيتی فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز

بزرگان به شادی بياراستند
می و رود و رامشگران خواستند

اما محمد جرير طبری در تاريخ معروف خود ضمن تأکيد بر آنکه اين آيين از دوره پادشاهی جمشيد به يادگار مانده، نوروز را سر آغاز دادگری جمشيد دانسته است. « جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشيد تا هرچه در او داد و عدل باشد بنماييد، تا من آن کنم، و آن روز که به مظالم نشست روز هرمز ( ۱ ) بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.»

ابوريحان بيرونی نيز در “آثارالباقيه” نوروز را از روزگار جمشيد بر می شمارد اما می گويد نوروز از آن روزی آغاز شد که جمشيد به آسمان پرواز کرد. « چون جمشيد برای خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای ديدن اين امر در شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و برای يادبود آن روز در تاب می نشينند و تاب می خورند ».

اما گرديزی معاصر ابوريحان و از برجستگان دوره غزنوی در “زين الاخبار” می نويسد جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اينکه خداوند « گرما و سرما و بيماری و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود » برگزار کرد و هم در اين روز بود که « جمشيد بر گوساله ای نشست و به سوی جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد ».

در نوروزنامه، منسوب به عمر خيام آمده که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت.

« سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکی آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز و ربعی از شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت [ آن را ] نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند ».

تا اينجا پيداست که همه کارهای نيکو به جمشيد منسوب است، و هر يک علت جشن نوروز را يکی از کارهای نيک او بر می شمارد و تنها اين عمر خيام است که موضوع را به گاه شماری ايرانی نسبت می دهد.

اما از بين معاصران صدرالدين عينی نويسنده نامدار تاجيک در “يادداشتها”ی خود که به کوشش سعيدی سيرجانی در تهران منتشر شده است نيز به باز آمدن خورشيد به برج حمل اشاره می کند. وی ضمن اشاره به برگزاری جشن نوروز در تاجيکستان و ازبکستان می نويسد:

« … به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستنی ها، راست آمدن اين عيد، طبيعت انسان هم به حرکت می آيد. از اينجاست که تاجيکان می گويند: « حمل، همه چيز در عمل ». در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زمينی است که انسان را سير کرده و سبب بقای حيات او می شود ».

به هر حال آغاز نوروز در بيشتر متون کهن با آغاز پادشاهی همزمان پنداشته می شود اما ترديدی نيست که نوروز پيش از تشکيل حکومت های پادشاهی در ايران جشن گرفته می شده است چنانکه ابوريحان تأکيد می کند « آن روز را که روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت، اگرچه پيش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود ».

در اينجا ذکر اين نکته ضرورت دارد که اگرچه برگزاری عمومی و شکوهمند نوروز مختص ايران و حوزه فرهنگی و تمدنی ايران است اما در نقاط ديگر نيز اين روز را جشن می گرفته اند. چنانکه از بين معاصران، محمود روح الامينی در « آيين ها و جشن های کهن در ايران امروز » می نويسد : « گذشته از ايران، در آسيای صغير و يونان، برگزاری جشن ها و آيين هايی را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدی و فری ژی [ منطقه شمال غرب آسيای صغير ] بر اساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، الهه باروری و معروف به مادر خدايان، و الهه آتيس، جشنی در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری برگزار می شد. مورخان از برگزاری آن در زمان اگوست شاه در تمامی سرزمين فری ژی و يونان و ليدی و آناتولی خبر می دهند. بويژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز ۲۵ تا ۲۸ مارس ( ۴ تا ۷ فروردين ).

۱ – در ايران باستان روزهای هفته نامی نداشت اما برای هر روز ماه نامی گذاشته بودند. هرمز ( اورمزد ) نام روز اول هر ماه بود. پس روز هرمز از ماه فروردين يعنی روز اول فروردين.

نام روزهای ديگر ماه بدين قرار است: ۲ = بهمن، ۳ = اردی بهشت، ۴ = شهريور، ۵ = سپندارمذ، ۶ = خورداد، ۷ = امرداد، ۸ = دی به آذر، ۹ = آذر، ۱۰ = آبان، ۱۱ = خور، ۱۲ = ماه، ۱۳ = تير، ۱۴ = گوش ( گئوش )، ۱۵ = دی به مهر، ۱۶ = مهر، ۱۷ = سروش، ۱۸ رشن، ۱۹ = فروردين، ۲۰ = ورهرام، ۲۱ = رام، ۲۲ باد، ۲۳ = دی به دين، ۲۴ = دين، ۲۵ = اِرد، ۲۶ = اشتاد، ۲۷ = آسمان، ۲۸ = زامياد، ۲۹ = مانتره سپند، ۳۰ = انارام.
**************

***********

******

ماهی سرخ نوروز، از اسطوره ها تا جوی آب

هيچ کس نمی داند ماهی قرمز کی و از کجا آمده، چگونه بر سر سفره هفت سين نشسته و حضورش دقيقاً برای چيست، اما همه می دانند که تحويل سال در غياب او به دل نمی چسبد.

چند روزی اهل خانه را شاد نگاه می دارد و کودکان را سرگرم، بی آنکه کسی بفهمد او حتی با صدای بلند تلويزيون سکته می کند و بدنش با آفتابی که از پنجره می تابد، ذره ذره می سوزد!

او همان موجودی است که روزگاری در باور ايرانيان گاوی بر پشت داشت و گاو، جهان را بر شاخ نهاده بود؛ اما حالا بايد در خانه همانان دو سه هفته ای را با زجر و محنت به سر آرد تا بميرد!

قديم تر ها که خانه ها بزرگ و حياط دار بود، او هم در حوض وسط حياط جايی برای خود می يافت و اهميتی نمی داد که وقت تحويل سال چند ساعتی را در تنگ کوچک بلورين سر کند، اما در روزگار آپارتمان نشينی، تنها خانه او تنگ تنگ است و بس.

آيا او همان ماهی قرمز کوچولو است که می گويند نشان از وهمن امشاسپندان دارد و جانداران را پشتيبان است!

ماهی – سرخ يا غيرسرخ – آن گونه که دکتر محمود روح الامينی استاد مردم شناسی دانشگاه تهران می گويد در نماد شناختی ايرانی نشان از زندگی دارد و از آن رو در کنار هفت سين نوروزی قرار می گيرد که نوروز سرآغاز زندگی دوباره طبيعت است و حضور ماهی از ميان انبوه حيوانات اشاره ای است به اين آغاز.

البته کسی نمی داند که اين موجود (بی آنکه نامش با حرف سين آغاز شود) از چه زمان پای ثابت سفره هفت سين شده است؛ چرا که به گفته روح الامينی «ما نه فقط درباره ماهی، بلکه حتی درباره هفت سين، کوچکترين اطلاعی در نوشته ها و متون کهن پارسی نمی يابيم. مراسم نوروزی اغلب در خانه ها برگزار می شده و چون تاريخ نگاری ايران يکسر معطوف به موضوعات رسمی و شاهانه بوده، توجهی به آن نکرده است.»

دکتر ميرجلال الدين کزازی استاد ادبيات دانشگاه شهيد بهشتی نيز همچون روح الامينی نمی تواند ردپايی از ماهی سرخ در آبشخورهای کهن به دست دهد، اما درباره کارکرد ماهی در فرهنگ و باور شناختی ايرانی سخنان درخوری دارد: «ماهی از آن روی که با آب در پيوند است، پديده ای خجسته و بشگون و اهورايی شمرده می شود و به نشان فال نيک در خان نوروزی نهاده می آيد. از سوی ديگر شايد بتوان اين نشانه را هم مانند ديگر نشانه ها و نمادهايی که در خان نوروزی يا هفت سين می بينيم، در پيوند با ستايش روشنايی و خورشيد دانست.»

او افسانه نهادن جهان بر شاخ گاو و جای گرفتن گاو بر ماهی را يادآور می شود و می افزايد: «گاو در نمادشناسی ايرانی نشانه رازآلود زمين يا جهان فرودين پيکرينه است که در ادب پارسی، جهان آب و گل خوانده می شود؛ در برابر شير که نماد خورشيد و آسمان است. از آنجاست که اين گاو بر ماهی ايستاده و بنياد و پايگاه زمين يا جهان پيکرينه آب و گل است.»

به هر روی ماهی سرخ نوروز تا از اعماق اسطوره ها به پای سفره هفت سين بيايد، راهی دور و دراز و گاه پرمشقت را می پيمايد. اين ماهی دوست داشتنی که به طور متوسط بين ۱۲ تا ۲۰ سال عمر می کند و در موارد نادری ۳۰ و ۴۰ را از سر می گذراند، از خانواده کپور ماهيان است و حدود ۱۵۰۰ خواهر و برادر دارد که برخی چون او تزئينی و برخی خوراکی اند.

در رديف ماهيان گرم آبی و پرطاقت جای می گيرد و می تواند با اکسيژن بسيار کم به زندگی ادامه دهد. از اين رو تکثيرش فرايند پيچيده ای ندارد و در خانه های روستايی و با امکانات ابتدايی نيز صورت می پذيرد.

آغاز تکثير معمولاً از خرداد ماه است و از اوايل اسفند سر و کلمه ماهی قرمز در بساط دستفروشان فصلی پيدا می شود. در حالی که طبق آمار شيلات ايران، هر ساله ۳۱ ميليون قطعه انواع ماهی تزئينی در کشور توليد می شود، توليد ماهی قرمز به تنهايی از مرز ۶۰ ميليون قطعه می گذرد و اين يعنی يک تجارت پرسود و تضمين شده است.

شيلاتی ها می گويند دست کم دو هزار نفر در سراسر کشور به طور مستقيم در پرورش ماهی قرمز دست دارند، اما اين مربوط به واحدهايی است که مساحت شان از ۱۰۰ متر افزون تر است و از شيلات پروانه دريافت کرده اند و گرنه تعداد پرورش دهندگان خانگی بايد به مراتب بيشتر باشد.

اين عده اخير را در زمره فقيرترين و خرده پاترين توليدکنندگان ماهی به شمار می آورند و هزاران دستفروش را که در بخش های پايين دستی شبکه توزيع فعال اند، بر تعدادشان می افزايند.

کار تکثير اغلب بی آنکه آسيبی به ماهی برسد، انجام می گيرد و اگر در واحدهای بزرگ و تحت نظارت باشد با استانداردهای بهداشتی همخوانی دارد. اما گرفتاری ماهی قرمز از زمانی آغاز می شود که پای در چرخه توزيع می نهد. هزاران هزار ماهی در دبه های کوچک و بزرگ، سوار بر وانت يا کاميونت يا حتی پشت خودروهای سواری به مراکز فروش حمل می شوند و خود را در مرحله قيمت گذاری می يابند.

گزارش يک خبرنگار از اين مراسم رقت بار چنين است: «تهران ، خيابان مولوی… دبه های سفيد از پشت وانت تخليه می شوند. چند نفر کنار دبه ها نشسته اند تا مراسم قيمت گذاری راحت تر انجام شود. ماهی های ريز، مريض و نه چندان خوش رنگ به سادگی جدا می شوند و روی زمين يا احتمالاً داخل جوی کنار خيابان پرتاب می شوند.»

آنها که می مانند سهم دستفروشانی هستند که کلی چشم ماليده اند تا شب عيد فرارسد و از اين رهگذر پولی به دستشان آيد. اما چه بسيار ماهی قرمزهايی که نيمه جان بر سفره هفت سين می نشينند، زيرا بر اثر تعويض مکرر آب، دست بردن در تنگ يا تکان های شديد دچار سکته شده و در آستانه مرگ قرار دارند.

مردم در خانه ها ماهی قرمز را در تنگ های کوچک رها می سازند و گاه از سر دوستی با ماهی تلنگری هم به تنگ می زنند تا به حرکت درآيد. آنها که مهربان‌ترند ، مرتب آب ماهی را عوض می کنند و غذا برايش می ريزند؛ غافل از آن که تلنگر و تعويض چيزی نيست مگر يک شوک بزرگ به ماهی و غذای زياد در حکم سم مهلک!

اما آنان که از مهربانی بی بهره اند، ماهی را يکسر به فراموشی می سپارند و آنقدر آب تنگ را عوض نمی کنند تا ماهی به شکل دردناکی می ميرد!

پس عجب نيست که اعلام شود از ۱۵ اسفند سال گذشته تا ۱۵ فروردين امسال دست کم ۵ ميليون قطعه ماهی بر اثر بيماری، سکته و نگهداری نادرست جان سپرده اند. پيکر آنها ميان زباله ها يا کنار جوی، هديه نوروزی شهروندان به گربه های ولگرد شهر بوده است!

هم از اين روست که يک متخصص محيط زيست می گويد: «اگر مردم می دانستند که حتی توليد صدا در ماهی قرمز ايجاد ترس و مرگ می کند، اگر می دانستند که در آب کلردار آرام و بی صدا می سوزد و نياز به جای وسيع و آب پرخزه دارد، آن وقت هرگز ماهی های قرمز را قربانی سفره های هفت سين خود نمی کردند.»

رئيس انجمن موبدان زرتشتی بر اين باور است که ماهی قرمز از هفتاد سال پيش به اين سو (و گويا از چين) وارد آيين نوروزی شده و بهتر است که همان سيب شناور در آب نماد گردش خورشيد در آسمان باشد و ماهی قرمز از سفره هفت سين کنار رود.

اين نظر اما، تفاوت آشکار با رأی روح الامينی و کزازی به عنوان دو فرهنگ پژوه برجسته دارد که حضور ماهی بر خان نوروزی را – آن هم به مثابه نماد زندگی – برگرفته از اسطوره های ايرانی می دانند.

ولی تا آنجا که به ماهی قرمز مربوط است، اگر تاب آورد و عيد را از سر بگذراند، چند گونه سرنوشت را پيش روی خويش می يابد: يا در تنگ می ماند تا بميرد يا اگر خوشبخت باشد به حوض خانه راه می برد يا در حوض يک مسجد يا امامزاده رها می شود.

شايد هم در روز سيزده بدر به آبگيرهای طبيعی سپرده شود و جای وسيعی برای خود پيدا کند. با اين حال حتی يک حساب سردستی نشان می دهد که محتمل ترين گزينه برای موجودی که نماد زندگی در سفره هفت سين است، مرگ است!

حتی اگر نيمی از ۶۰ ميليون ماهی عرضه شده در شب عيد زنده می ماندند، سال ديگر کمتر خانواده ايرانی نيازمند خريد ماهی قرمز بود، ماهی قرمزی که می گويند نشان از وهمن امشاسپند دارد و جانداران را پشتيبان است…

************
*********
*****
چهارشنبه سوری؛ تنها جشن زنده از جشن های آتش
چهارشنبه سوری شادترين جشن سال در طليعه نوروز است، همچنانکه سيزده به در شادترين جشن سال در بدرقه نوروز. در واقع چهارشنبه سوری آغاز جشن های نوروزی و سيزده به در پايان آن شمرده می شود.

چهارشنبه سوری از جشن های آتش و به يادگار مانده از دوران باستان است، و تنها جشنی است از جشن های آتش که باقی مانده است. ديگر جشن های آتش مانند جشن سده ديگر در روزگار ما زنده نيستند و جز در بين عده کمی از زردشتيان به اجرا در نمی آيند.

اگرچه چهارشنبه سوری يادگار دوران باستان است اما افتادن اين جشن به شب چهارشنبه آخر سال کهن نيست و در دوره اسلامی باب شده است.

زيرا همانگونه که ابراهيم پورداوود در آناهيتا و مهرداد بهار در « جستاری چند در فرهنگ ايران » و ديگران در جاهای ديگر اشاره کرده اند، ايرانيان تا پيش از اسلام شنبه و يکشنبه و چهارشنبه نداشته اند و روزشمار کنونی پس از اسلام باب شده است.

پيش از آن هر روز ماه به نامی نامزد بوده است. با وجود اين شک نيست که اين جشن از زمان های کهن به يادگار مانده است.

هاشم رضی در « جشن های آتش – سده، چهار شنبه سوری » گفتاوردی از تاريخ بخارا می آورد: « … و چون امير سديد منصوربن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوی موليان، فرمود تا آن سرای ها را ديگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امير سديد به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنانکه عادت قديم است، آتشی عظيم افروختند، پاره ای آتش بجست و سقف سرای درگرفت و ديگر باره جمله سرای بسوخت و امير سديد هم در شب به جوی موليان رفت … »

در همين متن کوتاه نويسنده تاريخ بخارا تأکيد می کند که جشن در زمانی برگزار می شده که هنوز سال تمام نشده بود، يعنی در پايان سال برگزار می شده است. ديگر آنکه می گويد « چنانکه عادت قديم است » که نشان می دهد در دوره امير نوح سامانی هم برگزاری اين جشن از عادات و آداب قديم بوده است.

درباره اينکه چرا چهارشنبه آخر سال را برای اين جشن برگزيده اند و نه روز ديگری را، مهرداد بهار می گويد « هيچ دليل قطعی وجود ندارد، فقط حدس می زنم که چهار بودنش، معرف چهار فصل است.»

اما هاشم رضی در منبع سابق الذکر و محمود روح الامينی در « آيين ها و جشن های کهن در ايران امروز » به نحوست چهارشنبه نزد اعراب اشاره می کنند و اين بيت منوچهری دامغانی را شاهد می آورند که:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور
به ساتکين می خور تا به عافيت گذرد

پورداوود نيز نقل قولی از جاحظ را نشانه نحوست چهارشنبه نزد اعراب بر می شمارد و بدين ترتيب استدلال اين است که برای رفع نحوست چهارشنبه، شب چهارشنبه آخر سال را برگزيده اند.

به هر حال از آنجا که پس از اسلام بسياری از آيين های ايرانی رنگ اسلامی به خود گرفته يا شواهد و دلايل اسلامی نيز بدان افزوده شده، آتش افروختن شب چهارشنبه آخر سال يا شب چهارشنبه آخر صفر را، برخی به قيام مختار نسبت داده اند.

چنانکه صادق هدايت در نيرنگستان اشاره می کند و روح الامينی در کتاب ياد شده، از قول ابراهيم شکور زاده در « عقايد و رسوم عامه مردم خراسان » می نويسد: « مختار سردار معروف عرب وقتی از زندان خلاصی يافت و به خونخواهی شهيدان کربلا قيام کرد، برای اينکه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد ».

به هر صورت پريدن از روی بوته های آتش ظاهرا رسم قديم نبوده است. آتش در نزد ايرانيان مقدس بود و باور داشتند که آتش افروختن يعنی غلبه روشنی بر سياهی و تباهی و بيماری و مانند اينها.

بعدها رسم پريدن از روی آتش و خواندن ترانه هايی مانند سرخی تو از من و زردی من از تو باب شد. پورداوود در آناهيتا می نويسد: « در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزايی چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن از روزگارانی است که ديگر ايرانيان مانند نياکان خود آتش را نماينده فروغ ايزدی نمی دانستند آن چنانکه در آتش افروزی جشن سده که به گفته گروهی از پيشينيان، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، آتش می زدند از روزگاران پس از اسلام است ».

در هر حال در روزگار ما آتش افروختن، از روی آتش پريدن، بر سر گور عزيزان شمع و چراغ افروختن، فال کوزه يا فالگوش ايستادن، آش ويژه پختن، شال انداختن و مهمتر از همه آجيل مخصوص خوردن، و همچنين قاشق زنی و رسومی مانند اينها از آداب شب چهار شنبه سوری است که همه نمادين است و هر يک سمبولی است از اهدای نذور و فديه به ارواح و فروهرها، که اکنون اصل آن از دست رفته و شکل آن مانده است.

اما همين شکل بسيار مهم است و در روزگار ما شيرين ترين خاطرات دوران کودکی و نوجوانی نسل های بسياری را تشکيل می دهد.

لطفا نظر خود را به خط و زبان فارسی و به طور فشرده بنويسيد.

همچنین بررسی کنید

بریتانیا ” پایتخت اعتیاد ” در اروپا است

موسسه پژوهشی “مرکز عدالت اجتماعی” هشدار داده که بریتانیا به “پایتخت اعتیاد” به الکل و …

فقر و مشكلات مالی موجب می شود که مغز کندتر و ضعیفتر عمل کند

پژوهشگران تازه‌ای توسط محققان دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد درگیر شدن در مسائل و مشکلات مالی …