بيمارى پايلونيدال

سینوس پيلونيدال ( Pilonidal Sinus ) عبارتست از وجود یک حفره کاذب در ناحیه پشت در انتهای ستون فقرات و بین سرین‌ها که در خط وسط و بالای سوراخ مقعد ایحاد شده است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   اين بيماري به شكل يك سوراخ ترشح كننده يا آبسه يا زخم عفوني در پوست و در پايين‌ترين نقطه پشت بين دو برجستگي باسن ظاهر مي‌شود و چون معمولاً حاوي توده‌اي از مو است به آن بيماري آشيانه مو نيز گفته مي‌شود.

اين بيماري به طور شايع مردان را بيشتر از زنان گرفتار مي‌كند. بيماري كيست پايلونيدال در اصل اختلال خفيفي است كه طي تكامل جنيني رخ مي‌دهد و براي اولين بار در دوران بلوغ و هنگامي كه رشد مو و فعاليت غدد چربي افزايش مي‌يابد بروز مي‌كند. بيماري معمولاً تا زماني كه بصورت حاد دچار عفونت نشده باشد، نشانه‌اي ندارد. عامل عفونت معمولاً استافيلوكك است.

این گونه کیست‌ها معمولا در بالغین جوان و پر مو که کار و فعالیت زیاد داشته و زیاد عرق می‌کنند ایجاد می‌شوند.

مردان جوان ۴ برابر بیشتر از زنان جوان به این بیماری مبتلا می‌شوند. این بیماری بعلت اینکه در سربازانی که در جنگ جهانی دوم سوار اتومبیل جیپ می‌شدند شیوع زیادی داشت بیماری جیپ (Jeep Disease) نیز نامیده می‌شود.

اصول تشخيص

– آبسهٔ حاد يا سينوس ترشح‌کنندهٔ مزمن در ناحيهٔ کوسيژآل.
– درد، حساسيت به لمس، سفتي.

ملاحظات کلى

بيمارى پايلونيدال يا به‌صورت يک سينوس ترشح‌کننه و يا به‌شکل آبسهٔ حاد در ناحيهٔ کوکسيژآل تظاهر مى‌کند. يک کيست زمينه‌اى همراه با بافت گرانولوماتو، فيبروز، و به‌طور شايع، کپه‌هاى مو وجود دارد.

در مورد اينکه آيا کيست‌هاى پايلونيدال مادرزادى يا اکتسابى هستند، اختلاف‌نظر وجود دارد. هرچند، در بيشتر موارد، علت احتمالاً عفونت، تحريک، و به‌دام افتادن مو در بافت‌هاى عمقى ناحيهٔ ساکروکوکسيژآل است (يعنى اکتسابى است).

بيمارى پايلونيدال در مردان و به‌ويژه در مردانى که در چين گلوتئال کپل‌هاى موى بيشترى دارند، شايع‌تر است. بيمارى اغلب در سنين بلوغ، زمانى‌که رشد مو و فعاليت غدد سباسه افزايش مى‌يابد، براى نخستين‌بار ظاهر مى‌شود.

يافته‌هاى بالينى

ضايعه معمولاً تا زمانى‌که به‌طور حاد دچار عفونت شود، بى‌نشانه است. نشانه‌ها و يافته‌هاى چرکى‌شدن حاد مشابه آبسه‌هاى حاد در ديگر نقاط هستند. پس از رخ‌دادن درناژ، ترشح چرکى ممکن است کاملاً متوقف شود، يا به‌نحو شايع‌تري، به‌طور متناوب عود کند و از يک يا چند مجراى سينوسى تخليه شود.

در معاينه، يک يا چند سوراخ پوستى روى خط وسط يا بيرون آن در روى پوست ناحيهٔ ساکرال ديده مى‌شوند.

تشخيص افتراقى

تشخيص معمولاً واضح است. ديگر حالاتى که بايد در نظر گرفته شوند، آبسهٔ دور مقعد برخاسته از کريپت خلفى خط وسط، هيدرآدنيت چرکي، و کورک يا کفگيرک ساده هستند.

عوارض

عفونت پايلونيدال درمان‌نشده ممکن است منجر به ايجاد سينوس‌هاى ترشح‌کنندهٔ متعدد و گاه دراز شوند. به‌ندرت، تغيير بدخيمى رخ مى‌دهد.

درمان

طبيعت بيماري به گونه‌اي است كه خود به خود رفع نمي‌شود و اغلب بيماران نهايتاً به فژهايي از جراحي به صورت موضعي و يا بيهوشي عمومي نياز پيدا مي‌كنند. در مراحل اوليه التهاب، عفونت ممكنست توسط درمان آنتي بيوتيكي كنترل شود. اما آنتي بيوتيك كيست پيلونيدال را رفع نمي‌كند و صرفاً عفونت را خاموش مي‌كند.

اگر آبسه تشكيل شده باشد حتماً بايد توسط جراح محل آبسه تحت بي‌حسي موضعي باز شده و ترشحات آن تخليه گردد.

آبسهٔ حاد را بايد با برش و تخليه درمان کرد که اغلب مى‌تواند در مطب يا اتاق اورژانس و با استفاده از بى‌حسى موضعى انجام شود.

براى بيمارى مزمن با درناژ مداوم يا تشکيل آبسه و درد عودکننده، مجموعه‌اى از درمان‌هاى جراحى وجود دارند. اين نکته حائز اهميت است که با بيمارى به‌صورت محافظه‌کارانه برخورد و تنها بافت بيمار برداشته شود و پوست، چربى و ديگر بافت‌هاى سالم دست‌نخورده باقى بمانند.

هر روشى که به‌کار رود، پيگيرى دقيق ضرورى است. بايد به‌ بيمار آموزش داده که ناحيه را تميز و خشک نگاه دارد، از تروماى مستقيم اجتناب کند، و به‌طور منظم پوست را بتراشد يا از داروهاى موبر استفاده کند تا از به دام افتادن موهاى ديگر جلوگيرى شود.

مراقبت‌هاي قبل از عمل جراحي

در صورتي كه جهت عمل جراحي بستري مي‌شويد لازمست در مورد داروها و سوابق بيماري‌هاي قبلي خود پزشك را مطلع كنيد.

كساني كه سيگاري هستند بايد حداقل ۲ هفته قبل از جراحي سيگار كشيدن را متوقف كنند زيرا در افراد سيگاري شانس مشكلات تنفسي در حين جراحي بيشتر است. همچنين بهبودي پس از عمل در افراد سيگاري بسيار آهسته انجام مي‌شود و لازمست تا ماهي بعد از عمل نيز سيگار نكشيد.

در صورت درد از استامينوفن استفاده كنيد. استامينوفن نسبت به آسپرين، ايبوبروفن و ناپروكسن ارجحيت دارد زيرا اين داروها زمان انعقاد خون را طولاني‌تر مي‌كنند.

همچنين اگر شما به علت بيماري‌هاي ديگر آسپرين مصرف مي‌كنيد لازمست كه ۱۰-۷ روز قبل مصرف آنرا قطع كنيد.

قبل از عمل بايد موهاي ناحيه عمل را تا فاصله زيادي از محل سينوس از بين برده و سپس استحمام نمائيد. شب قبل از عمل غذاي ساده‌اي مثل سوپ بخوريد و از حداقل ۱۲ ساعت قبل از عمل ناشتا باشيد.

مراقبت‌هاي پس از عمل جراحي

– قبل از ترخيص در مورد نحوه مصرف داروها، نحوه پانسمان، مدت استراحت و مراقبت‌هاي پس از عمل از پزشك خود سؤال نمائيد.

– در صورتيكه زخم باز شد طريقه صحيح تعويض پانسمان را از پرستار ياد بگيريد.

– تا جايي كه مي‌توانيد ناحيه عمل را بايد تميز و خشك نگه داريد.

– بعد از هر بار اجابت مزاج به آرامي خود را با آب گرم شسته و سپس با پنبه جاذب خشك كنيد.

– خوابيدن بر روي شكم و يا پهلو و گذاشتن بالش بين پاها جهت تسكين درد لازمست. داروها و آنتي بيوتيك‌هاي تجويز شده را طبق دستور پزشك مصرف كرده و دوره درمان را كامل كنيد.

– موهاي ناحيه عمل بايستي هر هفته از بين برده شود در غير اينصورت ممكنست بيماري عود كند. همچنين بعد از زايل كردن موها بايد با استحمام موها از بدن دور نمود.

– علايم عفونت ناحيه عمل را بررسي كنيد در صورت تب (oc ۳۸ بالاتر)، درد غير قابل كنترل و ترشح زياد از ناحيه عمل حتماً به پزشك مراجعه نمائيد.

– استفاده از توالت فرهنگي باعث كمتر شدن درد مي‌شود.

– يك تكه گاز روي زخم گذاشته شود تا هم امكان هوا خوردن وجود داشته و هم از سائيده شدن لباس‌ها به زخم جلوگيري شود.

– در صورتيكه نشستن براي بيمار مشكل و با درد همراه است بايستي يك بالشتك كه وسط آن سوراخ باشد تهيه و از آن استفاده نمايد. در اين صورت زخم در ناحيه سوراخ قرار مي‌گيرد و فشاري بر آن وارد نمي‌شود.

براي پيشگيري از يبوست از رژيم غذايي پر فيبر (حاوي سبزيجات و ميوه‌هاي تازه) استفاه كنيد

پيش‌آگهى

ممکن است به‌دنبال درمان عود رخ دهد، ولى شانس عود در صورتى‌که زخم بازگذاشته شود و مراقبت پس از عمل به‌خوبى انجام گيرد، بسيار کم است. در بيشتر موارد بيمار بايد بتواند بلافاصله به زندگى طبيعى بازگردد.

آبسه آنورکتال یا آبسه مقعد

بيماري‌هاي آنورکتال يک علت شايع مراجعه در شرايط مراقبت‌هاي اوليه هستند. شرح حال و معاينه معمولا اتيولوژي بيماري را مشخص مي‌کنند. معاينه فيزيکي بايد شامل مشاهده، معاينه رکتوم با انگشت و آنوسکوپي باشد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   در در افراد مسن و میانسال ، در هنگام مشاهده هر بيماري آنورکتال بايد به بدخيمي فکر کرد و در صورت وجود انديکاسيون بر اساس شرح حال و معاينه، بايد بدخيمي را به کمک اقدامات مقتضي رد نمود.

آبسه آنوركتال د(anorectal abscess) عبارت است از بروز آبسه (تجمع چرك ناشي از عفونت ) در ناحيه اطراف مقعد و راست روده . اين بيماري در مردان و در كساني كه مبتلا به بعضي بيماري هاي گوارشي هستند بيشتر ديده مي شود.

اين آبسه ممكن است درست در ناحيه سوراخ مقعدي يا به طورعمقي تر در جدار راست روده تشكيل شود.

ضروريات تشخيص

– درد ضربان‌دار مداوم رکتوم.
– شواهد خارجى آبسه، مانند سفتى قابل لمس و حساسيت به‌ لمس، ممکن است وجود داشته يا نداشته باشند.
– شواهد سيستميک عفونت.

ملاحظات کلى

آبسهٔ آنورکتال از تهاجم ميکروارگانيسم‌هاى بيمارى‌زا به فضاهاى پارارکتال ناشى مى‌شوند. معمولاً عفونتى مختلط، با اشريشياکولي، پروتئوس ولگاريس، استرپتوکوک‌ها، استافيلوکوک‌ها و باکتروئيدها ايجاد مى‌شود.

بى‌هوازى‌ها اغلب وجود دارند. آبسه ممکن است کوچک به‌نظر برسد ولى اغلب حاوى مقادير زيادى چرک بدبو است.

ميزان بروز در مردان به‌مراتب بيشتر است. شايع‌ترين علت، عفونتى است که از يک گودال (کريپت) مقعدى به کريپتى در فضاهاى پارارکتال گسترش يابد. اسفنکتر داخلى سدى مهم است و بر گسترش بين عضلانى عفونت اثر مى‌گذارد.

آبسه‌هاى عميق‌تر معمولاً از کريپت‌ها منشاء مى‌گيرند، ولى ممکن است در اثر تروما، اجسام خارجى و غيره نيز ايجاد شوند. اختلالات زمينه‌اى مانند بيمارى کرون با آبسه همراه هستند.

آبسه‌ها بسته به فضاى آناتوميکى که اشغال مى‌کنند، تقسيم‌بندى مى‌شوند:

۱. آبسهٔ دور مقعدى بلافاصله زير پوست مقعد و پائين‌ترين قسمت مجراى مقعدى ايجاد مى‌شود.

۲. آبسهٔ ايسکيورکتال، حفرهٔ ايسکيورکتال را اشغال مى‌کند؛ اين نوع شايع نيست؛

۳. آبسهٔ رترورکتال (پشت مقعدى عميق) در فضاى رترورکتال قرار دارد؛

۴. آبسهٔ زيرمخاطى در زير مخاط بلافاصله در بالاى مجراى مقعد قرار دارد.

۵. آبسهٔ کناره‌اى (مارژينال) در مجراى مقعدى در زير آنودرم قرار دارد.

۶. آبسهٔ پِلوى رکتال (لگنى – رکتومي، سوپرالواتور) بالاى عضلهٔ بالابرندهٔ مقعد و زير صفاق قرار دارد.

۷. آبسهٔ بين‌عضلانى بين لايه‌هاى عضلات اسفنکتر قرار دارد. آبسهٔ جانبى ممکن است از درون مثلثى که درست در پشت مقعد قرار دارد عبور کند و به‌سمت مخالف دور بزند تا يک آبسهٔ نعل اسبى تشکيل دهد.

آبسه‌ها ممکن است از فضاى بالاى لواتور، به‌سمت پائين گسترش يابند و با عبور از درون عضلهٔ لواتور به حفرهٔ ايسکيورکتال وارد شوند و آبسهٔ ساعت شنى (hourglass) تشکيل دهند.

بيشتر آبسه‌ها، پس از درناژ منجر به ايجاد فيستول مى‌شوند.

يافته‌هاى بالينى

آبسه‌هاى سطحى بيشترين درد را ايجاد مى‌کنند که اين درد با نشستن و راه‌رفتن مرتبط است ولى لزوماً با اجابت مزاج ارتباطى ندارد.

آبسه‌هاى عمقى‌تر ممکن است باعث سپسيس سيستميک شوند، ولى درد موضعى آنها شديد نباشد.

آبسه‌هاى لگنى – رکتال فوقانى ممکن است باعث درد اندک يا عدم بروز هيچ‌ نشانه‌اى شود و مى‌توانند با درد پائين شکم و تب بدون منشاء مشخص همراه باشند.

عوارض

اگر آبسه به‌سرعت توسط جراح تخليه يا خودبه‌خود پاره نشود، به‌ ديگر فضاهاى آنوتوميک مجاور گسترش خواهد يافت.

درمان

درمان آبسه‌هاى پارارکتال عبارت است از برش فورى و درناژ کافي. در افراد سالم با آبسه‌هاى سطحي، اين کار را مى‌توان به‌صورت سرپائى و با بى‌حسى موضعى انجام داد. در بيمارانى‌ که از نظر ايمونولوژيک مشکلى دارند (در اثر ديابت، لوکمي، و غيره) يا به علل ديگر پرخطر هستند، درناژ بايد در اتاق عمل و تحت بى‌حسى کافى انجام شود.

پزشک بايد منتظر شود تا آبسه به‌سمت خارج برجسته شود. آنتى‌بيوتيک‌ها ارزش محدودى دارند، ممکن است تنها به‌طور موقت به پوشاندن عفونت کمک کنند، و مى‌توانند باعث رشد بيش از حد ارگانيسم‌هاى مقاوم شوند. حمام‌هاى سيتز گرم و ضد دردها تسکين‌بخش هستند.

پيش از عمل، بايد بيمار را از اين امر آگاه کرد که ممکن است پس از تخليهٔ آبسه، يک فيستول دائمى داشته باشد. زخم نبايد پانسمان شود، چرا که اين کار ممکن است باعث ايجاد اسکار وسيعى شود که مى‌تواند توانائى اسفنکترها براى بستن مجراى مقعد را مختل کند و منجر به نشت يا بى‌اختيارى نسبى مدفوع شود.

پيش‌آگهى

آبسه‌هائى که خودبه‌خود پاره مى‌شوند يا بدون برداشتن ارتباط فيستولى آنها درناژ مى‌گردند، تا زمانى‌که علت زمينه‌اى از بين نرود، به‌طور مکرر عود خواهند کرد.

انحراف تیغه بینی ( Septal Deviation )

انحراف تیغه بینی (Septal Deviation)، كج شدگی یا سایر ناهنجاریهای تیغه بینی ، دیواره ای كه بینی را از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم می كند. تیغه بینی از دو قسمت غضروفی (نزدیك نوك بینی ) و استخوانی (نزدیك پیشانی ) تشكیل شده است .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  در انحراف بینی معمولاً کجی تیغه بینی در قسمت داخلی بینی است و تاثیری روی شکل ظاهری بینی نمی گذارد.

تیغه بینی دیواره ای است که که فضای داخل بینی را به دو حفره مجزای راست و چپ تقسیم می کند. قسمت پایینی این تیغه غضروفی و قسمت بالایی آن استخوانی است . تیغه بینی نیز مانند سایر اجزای دستگاه اسکلتی تا پایان بلوغ رشد می‌کند و بزرگتر می‌شود .

چندین مرکز غضروف سازی واستخوان سازی در رشد هماهنگ تیغه بینی موثرند . بدیهی است اگر به هر دلیلی یکی یا چندتا از این مراکز غضروف‌سازی یا استخوان‌سازی کمتر و یا بیشتر از حد معمول رشد کنند، تیغه بینی ممکن است از خط وسط منحرف شده و در ناحیه ای به سمت راست یا چپ کج شود . ضربه به بینی یا شکستگی تیغه میانی بینی نیز می تواند موجب انحراف بینی شود.

در برخی بیماران انحراف بینی باعث گرفتگی یک یا هردو مجرای بینی ودر نتیجه بروز مشکل تنفسی می‌شود که به شکل انسداد تنفسی، خرخر شبانه، کاهش حس بویایی، خشکی بینی و خون دماغ بروز می‌کند والبته در دراز مدت می تواند علایم وعوارض دیگری ازجمله سینوزیت، مشکلات گوش و مشکلات ریوی را باعث شود .

● علایم شایع

كجی واضح بینی، انسداد راه هوای بینی، ترشح بینی، بدون علامت در اكثر موارد

● علل

رشد سریع به خصوص هنگام بلوغ، ضربه به بینی، جراحی بینی

●  عوارض و ناراحتی‌های حاصل از انحراف تیغه بینی کدامند؟

از مضرات گرفتگی بینی می‌توان به اختلاف کیفیت هوای تنفسی از راه بینی و دهان اشاره کرد که از نظر تمیزی  و درجه حرارت بسیار با هم اختلاف دارند و این می‌تواند عاملی در به‌وجود آوردن ناراحتی‌هایی در دراز مدت برای افرادی که دچار گرفتگی راه تنفسی هستند، گردد. از آن جمله می‌توان به خشکی دهان و مشکلات بویایی اشاره کرد. از طرف دیگر افرادی که دچار گرفتگی راه تنفسی هستند پس از مدتی به دلیل مشکلات تنفسی ممکن است که از نظر روانی دچار ناراحتی‌هایی شوند.

در برخی موارد انحراف بینی می‌تواند بر روی دهانه سینوس‌های فرد تاثیر بگذارد و باعث شود که فرد مستعد سرماخوردگی و سینوزیت‌های مزمن گردد.

سردردها هم در پاره‌ای از موارد مربوط به انحراف بینی می‌باشند به گونه‌ای که در موارد متعددی بعد از برطرف کردن مشکل انحراف بینی فرد، مشاهده شده که مشکل سردرد او هم کاملا مرتفع گردیده است.

● پیشگیری :

از وارد آمدن ضربه به بینی پیشگیری كنید. برای ورزشهای پربرخورد و دوچرخه سواری از كلاههای محافظ استفاده كنید. هنگام سوار شدن در اتومبیل كمربند ایمنی خود را ببندید.

● عواقب مورد انتظار :

معمولاً با جراحی قابل علاج است . اگر علایم برای بیمار مشكل زا نباشد، معمولاً جراحی ضرورتی ندارد.

● عوارض احتمالی
▪ خونریزی مكرر بینی
▪ عفونت مكرر بینی یا سینوسها

● راههای تشخیص انحراف بینی :

تشخیص انحراف بینی معمولا با یک معاینه بسیار ساده بینی صورت می‌پذیرد، این معاینه می‌تواند با آندوسکوپ انجام شود زیرا این امکان را به پزشک می‌دهد که تمامی قسمت‌های تیغه بینی را به دقت مشاهده کرده و مورد معاینه قرار دهد. اگر فرد فقط دچار انحراف بینی باشد برای تشخیص آن احتیاج به کار خاص دیگری نمی‌باشد ولی در مواردی با انجام سی تی اسکن هم می‌توان به خوبی مشکلات را مشاهده کرد و اگر شخص به عوارضی همچون سینوزیت گرفتار باشد آن را تشخیص داد.

● درمان

از لحاظ درمانی اگر کسی دچار عوارض انحراف بینی شده باشد نیاز به جراحی دارد. جراحی به این صورت انجام می‌گیرد که کاملا از ناحیه داخل بینی لایه‌های مخاطی محافظ را کنار زده و قسمتی را که دچار مشکل می‌باشد برداشته و یا ترمیم می‌کنند.

در بسیاری از موارد در حین برطرف کردن انحراف تیغه بینی لازم است که پزشک توربین‌های بینی را هم مرتب و درست کند. برای مثال وقتی که انحراف بینی به سمت راست وجود دارد توربین‌های حفره سمت چپ به صورت جبرانی بزرگتر شده و می‌توانند در این طرف بینی هم انسداد ایجاد کنند.

در روش‌های قدیمی جراحی هنگامی که لایه مخاطی برداشته می‌شد کل محتویات زیر آن یعنی غضروف و استخوان را تخلیه می‌کردند که باعث بروز مشکلاتی از جمله افتادگی نوک و فرورفتگی پشت بینی می‌شد که این روش‌ها امروزه منسوخ شده است.

الف) اصولی كلی

▪ این وضعیت با مشاهده داخل بینی با استفاد از یك چراغ، واسپكولوم بینی تشخیص داده می شود.

▪ جراحی برای اصلاح انحراف تیغه بینی (گاهی )

روشهای جراحی عبارتند از:
۱) برداشت زیرمخاطی كه انسداد را كاهش می دهد.
۲) رینوپلاستی كه بدشكلی كالبدشناختی بینی را اصلاح می كند.
۳) سپتوپلاستی كه انسداد بینی را كاهش داده و نمای آن را بهبود می بخشد.
ب) داروها

بعد از عمل ممکن است که داخل بینی توسط پدهای خاصی پانسمان بشود که این پدها فقط جلوی خونریزی را می‌گیرند و برای تنفس بیمارمشکلی ایجاد نخواهند کرد.

بیمار معمولا بعد از عمل احتیاج به یک تا دو روز استراحت دارد و معمولا اگر چیزی درون بینی او قرار گرفته باشد بعد از دو روز خارج خواهد شد و او قادر خواهد بود که به زندگی عادی خود برگردد.

▪ برای ناراحتی خفیف ، استفاده از داروهای بدون نسخه نظیر ضداحتقانها برای كاهش ترشحات بینی ممكن است كافی باشد.

▪ آنتی بیوتیكها برای مقابله با عفونت در صورت لزوم تجویز می شود.

● هشدار

از مصرف اسپریهای بینی غیرنسخه ای خودداری كنید.

● فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

پس از جراحی به تدریج فعالیتهای طبیعی خود را از سر گیرید.

● رژیم غذایی

رژیم خاصی نیاز نیست .

● درچه شرایطی باید به پزشك مراجعه كرد؟

اگر شما یا یكی از اعضای خانواده تان دارای علایم انحراف تیغه بینی به خصوص خونریزی بینی یا عفونتهای بینی و سینوس بوده و تمایل به اصلاح آن را با جراحی داشته باشید.

هموکروماتیس یا هموکروماتوزیس چیست؟

وقتی بدن آهن بیش از اندازه ایی از غذا و منابع دیگر مثل ویتامین هایی كه حاوی آهن هستند ، جذب كند هموکروماتیس رخ می دهد .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   این بیماری بتدریج موجب ساخت آهن مفرط در بافتها و اعضا می شود كه اگر ساخت آهن درمان نشود به مرور پس از چند سال می تواند به اعضا بدن آسیب برساند.

● دلایل هموکروماتوزیس چیست؟

بروز هموکروماتیس دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد در آمریكا معمولا این بیماری از ناهنجاریهای ژ‍نتیكی به وجود می آید . فردی كه ژ‍ن ناقص و معیوب را از والدین به ارث می برد بیشتر احتمال می رود كه به آن دچار شود .

نواقص ژ‍نتیكی در بدو تولد بوجود می آید اما نشانه ها و علایم آن به مرور در دوران جوانی و بزرگسالی ظاهر می شود . چون هر فردی ژ‍ن ها را از پدر و مادرش به ارث می برد به آن هموکروماتیس ارثی می گویند .

– اکثر موارد هموکروماتوزیس، ژنتیکی می باشد
– اختلالات خونی
– هپاتیت مزمن که باعث افزایش مقدار جذب آهن می شود
– مصرف بیش از اندازه آهن (بیشتر به شکل مکمل)
برای کاهش سطح آهن خون بیمار، معمولا از حجامت استفاده می شود. حجامت به سادگی خون را از بدن بیرون می برد.

● از نشانه ها و علایم آن چیست ؟

علائم اولیه هموکروماتوزیس عبارتست از :

۱- افسردگی احساس خستگی بیش از اندازه
۲- ضعف
۳- كاهش وزن
۴- درد شكم
۵- درد مفصل

چون این علایم در بیماریهای دیگر نیز ظاهر می شود به همین دلیل تشخیص هموکروماتیس در مراحل اولیه بسیار مشكل است .

در مرحله بعدی، علائم زیر نمایان می شود:

– علائم نقصان غده جنسی
– ناراحتی در تنفس و تنگی نفس

●  علائم و عوارض تجمع زیاد آهن(هموکروماتوزیس) در بدن :

مقدار زیاد آهن در بافت هایی مانند قلب، لوزالمعده و کبد تجمع می یابد و باعث افزایش بار آهن می شود.

اضافه بار آهن یکی از شرایط جدی و مزمنی است که باید به درستی تشخیص و درمان شود. اگر درست تشخیص داده نشود، منجر به بیماری هموکروماتوزیس می شود و زندگی فرد را تهدید می کند.

از آنجا که از دست دادن خون به معنای از دست دادن آهن می باشد، لذا هموکروماتوزیس در زنان به دلیل خونریزی عادت ماهانه، کمتر از مردان اتفاق می افتد.

●  علل :

– اکثر موارد هموکروماتوزیس، ژنتیکی می باشد
– اختلالات خونی
– هپاتیت مزمن که باعث افزایش مقدار جذب آهن می شود
– مصرف بیش از اندازه آهن (بیشتر به شکل مکمل)
برای کاهش سطح آهن خون بیمار، معمولا از حجامت استفاده می شود. حجامت به سادگی خون را از بدن بیرون می برد.

علائم

علائم اولیه هموکروماتوزیس عبارتست از :
– خستگی
– کمبود انرژی
– ضعف
– کاهش وزن
– درد عضلانی
– درد شکمی
– توقف خونریزی ماهیانه

در مرحله بعدی، علائم زیر نمایان می شود:
– علائم نقصان غده جنسی
– ناراحتی در تنفس و تنگی نفس

اگر بازهم هموکروماتوزیس پیشرفت کند، دارای علائم زیر می شود:

– آرتریت
– نامنظم بودن عملکرد کبد
– عدم تحمل گلوکز
– تخریب پانکراس و ایجاد دیابت
– خستگی شدید
– کم کاری هیپوفیز
– کم کاری تیروئید
– هایپوگنادیسم
– کاردیومیوپاتی و آریتمی قلب
– سیروز کبدی
– سرطان کبد
– نارسایی قلبی
– پانکراتیت
– رنگدانه های پوست، خاکستری رنگ و یا برنزی

● عوامل موثر بر پیشرفت بیماری هموکروماتوزیس :

– افزایش مصرف آهن در رژیم غذایی
– مصرف الکل
– مصرف ویتامین C
– عفونت ها
– از دست دادن آهن از طریق خون دادن و یا عادت ماهانه
– عوامل محیط زیستی

● عوامل خطر :

– بزرگترین عامل خطر برای هموکروماتوزیس، ارثی می باشد.
– سابقه فامیلی و خانوادگی
– اصل و نسب: انگلیسی ها، اسکاندیناوی هلندی، آلمانی ها، ایرلندی ها و فرانسوی ها بیشتر در معرض خطر این بیماری قرار دارند.
– جنسیت: مردان نسبت به زنان بیشتر در معرض خطر قرار دارند. زنان به خاطر عادت ماهیانه و بارداری، کمتر به این بیماری دچار می شوند. اما این بیماری در زنان بعد از یائسگی و یا هیسترکتومی (برداشتن رحم با عمل جراحی)، افزایش می یابد.
بدون مشورت پزشک، مکمل آهن را مصرف نکنید.

● تشخیص اضافه بار آهن :

تشخیص این بیماری به سختی صورت می گیرد.
– با دو آزمایش خون می توان مقدار آهن موجود در بدن را اندازه گرفت: در حالت ناشتا، آزمایش ترانسفرین اشباع و آزمایش فریتین سرم.
– اگر یکی از خانواده شما دچار هموکروماتوزیس بود، به پزشکتان اطلاع دهید تا برای شما آزمایش ژنتیک را انجام دهد.
– بیوپسی کبد نیز یکی از راه های اندازه گیری آهن در کبد می باشد.

● چگونه تشخیص داده میشود ؟

انباشته شدن آهن اضافی بیش از اندازه كه مرتبط با هموکروماتیس است از طریق دو آزمایش خون قابل تشخیص می باشد . آزمایشی كه میزان آهن بدن را اندازه می گیرد كه این آزمایش ساده حتی در مطب دكتر نیز قابل انجام است .

اگر آهن اضافی در مراحل نخست تشخیص داده شود درمان، می تواند روند آن را كند كرده و از مشكلات جدی پیشگیری كند.

اما اگر در مراحل نخست و اولیه تشخیص داده نشود و درمان نشود موجب بروز یك سری مشكلات جدی میشود كه این مشكلات شامل ورم مفاصل، نارسایی های قلبی ، مشكلات كبدی مثل سرطان كبد می باشند.

● درمان آن چیست ؟

درمان هموکروماتیس ،خون دادن مرتب ومتناوب از بازو می باشد مانند اهدا خون. این نوع درمان بسیار سالم و موثر است . بیمار اگر درمان را قبل از آسیب دیدن اعضا شروع كند ، زندگی معمول وطبیعی در انتظارش خواهد بود .

برای کاهش سطح آهن خون بیمار، معمولا از حجامت استفاده می شود. حجامت به سادگی خون را از بدن بیرون می برد.
هنگامی که این بیماری مشخص شد و بافت و یا اعضای بیمار دچار تخریب نشده بود، می توان با حجامت به زندگی معمولی برگشت.

در بیمارانی که تخریب در بافت و یا عضوی از بدن صورت گرفته است، می توانیم با استفاده از حجامت از پیشرفت هموکروماتوزیس و تخریب بیشتر بافت جلوگیری کنیم.

یکی از معمولی ترین درمان ها شامل: 1 تا 2 بار در هفته و به مقدار 500 میلی لیتر خون، حجامت می باشد.
حجامت تا زمانیکه خون اضافی در بدن موجود است، ادامه دارد.

مقدار آهن موجود در خون را در هر مرحله از درمان اندازه می گیرند.

طول درمان و مدت درمان بستگی به سن، جنس، دلیل برای تشخیص و شدت علائم دارد.

هنگامیکه سطح آهن خون، طبیعی و نرمال شود، حجامت را 3 تا 4 بار در سال و با توجه به علائم فرد، سطح هموگلوبین و فریتین انجام می دهند.

همچنین افراد مبتلا لازم است موارد زیر را رعایت نمایند :

– مصرف نکردن مکمل های آهن
– مصرف نکردن مواد غذایی دارای آهن، از قبیل انواع گوشت
– مصرف نکردن مواد غذایی دارای ویتامین C. این ویتامین به جذب بیشتر آهن کمک می کند.
– مصرف نکردن الکل

مروری بر سرطان کولورکتال

سرطان کولون و رکتوم که به سرطان کولورکتال نيز معروف است، دومين علت اصلى مرگ از سرطان در مردان و سومين علت اصلى مرگ از سرطان در زنان است. به‌طور کلى ميزان بقاء ۵ ساله براى سرطان کولورکتال ۵۸% است، با ميزان ۸۹% براى سرطان‌هائى که در مرحله موضعى تشخيص داده مى‌شوند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   در حال حاضر، به‌علت فقدان مطالعه‌هاى مبتنى بر جمعيت با روش‌هاى صحيح، ميزان‌هاى بروز و شيوع آن در ايران مشخص نمى‌باشد.

●  سير بيمارى:

سير طبيعى سرطان کولورکتال به‌روشنى درک نشده است. برخى پژوهشگران پيشنهاد کرده‌اند تأخير در زمان انتقال مواد مدفوعى ممکن است زمان تماس عوامل سرطان‌زا را با ديوارهٔ روده زياد کند و خطر سرطان کولورکتال را افزايش دهد. اين تأخير در زمان انتقال مواد مدفوعى ممکن است به رژيم غذائى کم الياف و يا عدم فعاليت فيزيک و يا هر دو مربوط باشد. نوع بيشترين ياخته‌اى که در سرطان کولورکتال ديده مى‌شود، آدنوکارسينوم است (بيش از ۹۶% تمام موارد).

●  عوامل خطر

باوجود مطالعه‌هاى اپيدميولوژى بسيار، عوامل خطر قابل اصلاح معدودى براى سرطان کولورکتال به ‌طور قطع مشخص شده است (جدول عوامل خطر قابل اصلاح سرطان کولورکتال). به ‌رابطهٔ بين رژيم غذائى و سرطان کولورکتال توجه زيادى شده است.

اگرچه هنوز اجزاء دقيق رژيم غذائى و سازوکارهاى زيست‌شناختى (مکانيسم‌هاى بيولوژيک) آن به‌ روشنى معلوم نشده است، افزايش خطر سرطان کولورکتال با رژيم غذائى سرشار از چربى (به‌ويژه با مصرف گوشت) همبستگى دارد. به‌علاوه، مصرف کم سبزى‌ها و حبوبات پُرالياف، به‌طور پيوسته با افزايش خطر سرطان کولورکتال همراه بوده است.

مطالعه‌هاى رژيم غذائى و سرطان کولورکتال با مشکل‌هاى زيادى از قبيل همبستگى شديد بين اجزاء رژيم غذائى و مسائل راجع به توانائى شخص در يادآورى رژيم غذائى گذشته روبرو است. مطالعه‌هاى زيادى نشان داده‌اند عدم فعاليت فيزيکى هنگام کار يا تفريح خطر سرطان کولورکتال را افزايش مى‌دهد.

●  خطر منتسب:

 تا نصف موارد سرطان کولورکتال ممکن است به ‌رژيم غذائى مربوط باشد. برآوردهاى بيشتر نشان داده‌اند ۱۵ تا ۲۵% سرطان‌هاى کولورکتال ممکن است به مصرف چربى و ۲۵ تا ۳۵% ممکن است به‌مصرف کم ميوه‌ها و سبزى‌ها مربوط باشد. برآورد شده ۳۲% سرطان‌هاى کولورکتال ممکن است به‌عدم فعاليت فيزيکى مربوط باشد.

●   اپيدميولوژى توصيفى سرطان کولورکتال

گروه‌هاى پُرخطر

 مرگ از سرطان کولورکتال در مردان ۴۴% بيشتر از زنان است و در سياه‌پوستان آمريکا ۱۴% بيشتر از سفيدپوستان مى‌باشد. بروز سرطان کولورکتال پس از ۵۰ سالگى به‌شدت زياد مى‌شود، به‌طورى که دوسوم تمام بيماران بيش از ۵۰ سال سن دارند. ميانگين سن در هنگام تشخيص ۶۲ سال است. موارد بسيار معدودى از سرطان کولورکتال در کودکان گزارش شده است و در جوانان نيز نادر است.

عوامل ژنتيک و بيمارى‌هاى متعددى افراد را مستعد ابتلاء به سرطان کولورکتال مى‌کنند، هرچند اين عوامل در کل جمعيت به ‌نسبت نادر هستند. سابقهٔ سرطان کولورکتال در بستگان درجهٔ اول خطر را افزايش مى‌دهد. استعداد خانوادگى به ‌پوليپ‌هاى متعدد آدنومائى (پوليپوزيس خانوادگي) مى‌تواند خطر سرطان کولورکتال را در جوانى افزايش دهد.

يک مطالعه ژن خانوادگى خاصى را براى سرطان کولورکتال شناسائى کرده است که ممکن است فرصت جديدى را براى کشف به‌ موقع و درمان آن فراهم کند. به‌علاوه، مبتلايان به بيمارى التهابى روده (کوليت اولسروز، بيمارى کروز) در خطر زيادترى هستند.

افراد طبقه‌هاى اقتصادى – اجتماعى بالاتر در خطر بيشتر سرطان کولورکتال مى‌باشند.

●  توزيع جغرافيائى

ميزان‌هاى سرطان کولورکتال در کشورهاى پيشرفته، در آمريکاى شمالي، اروپاى شمالى و غربى و نيوزيلند بيشترين است. ميزان‌ها در ژاپن فوق‌العاده کم است، اگرچه ژاپنى‌هائى که به آمريکا مهاجرت کرده‌اند، ميزان‌هاى سرطان کولورکتال را مثل آمريکائى‌ها و ساکنان ساير کشورهاى غربى تجربه مى‌کنند. اين امر نشان مى‌دهد که عوامل خطر شيوه زندگى در ايجاد سرطان کولورکتال نقش مهمى ايفاء مى‌کنند.

در آفريقا هرچند بروز سرطان کولورکتال کم مى‌باشد، بيشتر موارد سرطان روده بزرگ و رکتوم به‌ طور معمول در افراد جوان‌تر ديده مى‌شود. در حال حاضر توزيع جغرافيائى بيمارى در ايران مشخص نشده است.

 ●  روند زمانى

در آمريکا از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۹ ميزان مرگ از سرطان کولورکتال ۱۳% کاهش يافته است. اين کاهش تنها در سفيدپوستان روى داده است. در سياه‌پوستان مرگ از سرطان کولورکتال در همين مدت ۵% افزايش يافته است.

●   اقدام پيشگيرى و کنترل

پيشگيرى

اگرچه هنوز رابطه بين رژيم غذائى با سرطان کولورکتال به‌طور کامل معلوم نشده، تغيير رژيم غذائى عامل بالقوه‌اى در کاهش اساسى مرگ از سرطان کولورکتال است. اطلاعات بين‌المللى و مهاجران نشان داده است که ۵۰% برآورد کاهش در بروز سرطان کولورکتال را مى‌توان در عرض ده سال تنها از طريق رژيم غذائى انجام داد. اين کاهش را مى‌توان با افزايش مصرف سرانهٔ الياف از ميوه‌ها و سبزى‌ها ۲۰ تا ۳۰ گرم در روز و با کاهش سرانهٔ مصرف چربى تا کمتر از ۳۰% کالرى انجام داد. اين کار را مى‌توان با مصرف ۵ وعده يا بيشتر در روز ميوه‌ها و سبزى‌ها، پنج وعده يا بيشتر در روز حبوبات و يا غلات و انتخاب گروه غذاهائى که کمترين چربى را دارند، انجام داد.

براى نيل به هدف‌هاى پيشگيرى از سرطان‌هاى وابسته به رژيم غذائى راهبردهاى مکمل متعددى لازم است. اين راهبردها عبارتند از: آموزش تغذيه در مدارس به‌عنوان قسمتى از آموزش بهداشت، اصلاح ترکيب غذاهائى که در مدرسه ارائه مى‌شوند، مشاورهٔ تغذيه‌اى به‌طور معمول با متخصصان بهداشت و اصلاح برچسب‌هاى روى مواد غذائى به‌طورى که مصرف‌کنندگان بتوانند رژيم غذائى بهترى را انتخاب کنند.

به ‌علاوه مرگ از سرطان کولورکتال را مى‌توان با افزايش فعاليت‌هاى فيزيکى در جامعه کاهش داد.

غربالگرى و تشخيص به‌موقع

آزمون‌هاى غربالگرى اصلى براى کشف به‌موقع سرطان کولورکتال عبارتند از: معاينهٔ انگشتى مقعد، آزمايش براى يافتن خون مخفى در مدفوع و سيگموئيدوسکوپي. هريک از اين آزمون‌ها غربالگرى محدوديت‌هائى دارند. اين محدوديت‌ها عبارتند از: عدم دسترسى کامل به ناحيهٔ مقعد با معاينهٔ انگشتى مقعد، وجود يافته‌هاى مثبت و منفى کاذب در آزمايش براى پيداکردن خون مخفى در مدفوع، و ميزان تمکين کم و هزينه بالاى سيگموئيدوسکوپي.

هنوز معلوم نيست، آيا اين آزمون‌هاى غربالگرى مى‌توانند مرگ از سرطان کولورکتال را کم کنند يا نه؛ هرچند کاهشى که با گذشت زمان در ميزان‌هاى مرگ از سرطان کولورکتال حاصل‌شده ممکن است با افزايش مصرف اين آزمون‌هاى غربالگرى مربوط باشد. انجمن سرطان آمريکا توصيه مى‌کند، تمام بزرگسالان در سن ۴۰ سالگي، سالانه معاينهٔ انگشتى مقعد را شروع کنند و در سن ۵۰ سالگى آزمايشى براى يافتن خون مخفى در مدفوع آغاز نمايند.

افرادى که در خطر بيشتر سرطان کولورکتال هستند (مانند مبتلايان به پوليپوزيس خانوادگى يا کوليت اولستراتيو) ممکن است به غربالگرى مکررترى که در سن پائين‌ترى شروع شود، نياز داشته باشند. انستيتوى ملى سرطان آمريکا نيز توصيه‌هاى مشابهى نموده است.

●   درمان، توانبخشى و بهبود

 مؤثرترين روش درمان سرطان کولورکتال جراحي، گاهى همراه با پرتودرمانى است. مبتلايان به سرطان کولورکتال پس از درمان موفقيت‌آميز بايد به‌دقت پيشگيرى شوند، زيرا در خطر زياد عود بيمارى يا سرطان‌هاى جديد در کولون و رکتوم هستند.

●   راهبردهاى آينده در پژوهش و پيشگيرى

 براى تعيين بهتر عوامل خطر سرطان کولورکتال در رابطه با عوامل تغذيه‌اى به مطالعه‌هاى اپيدميولوژى و بالينى نياز است. بررسى‌هاى بيشتر براى تعيين کارائى روش‌هاى کشف به‌موقع بيمارى نظير آزمايش براى پيداکردن خون مخفى در مدفوع و سيگموئيدوسکوپى لازم است.

به علاوه، جامعه به راهبردهاى باثبات و علمى نياز دارد که چگونه رژيم غذائى را مى‌توان تغيير داد. نياز به تأسيس مراکز ثبت آمار سرطان مبتنى بر جمعيت جهت تسهيل مطالعه‌هاى اپيدميولوژى و بالينى در مراکز دانشگاهى احساس مى‌شود.

سندرم ديسترس تنفسى حاد بالغين چیست ؟

سندرم دیسترس تنفسی حاد بالغین از سال 1994 به سندرم دیسترس تنفسی حاد تغییر یافت ، به این علت که ARDS همه گروههای سنی را مبتلا می کرد و نه فقط بالغین. این سندرم تظاهری از آسیب حاد به ریه است که معمولا در پی سپسیس، تروما یا عفونتهای شدید ریوی ایجاد می شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  سندرم دیسترس تنفسی حاد بالغین  ARDS از سه فاز اگزوداتیو، پرولیفراتیو و فیبروتیک تشکیل شده است که فاز فیبروتیک آن معمولا غیر قابل برگشت است. معمولا علائم بالینی در 50 درصد موارد در 24 ساعت اولیه پیشرفت می کند و در 85 درصد موارد در 72 ساعت اول ARDS خود را نشان می دهد. بیماران در ابتدا تاکی پنه و دیس پنه بدون یافته سمعی غیر طبیعی در ریه دارند.

●  دوره ی بالینی و پاتو فیزیولوژی :

سیر طبیعی ARDS  به سه فاز اگزوداتیو ”پرولیفراتیو و فیبروتیک که هر کدام با نماهای بالینی وپاتیولوزیک خاص مشخص میشود.

•   فاز اگزوداتیو :

در این فاز سلول های آندوتلیوم  مویرگ آلوئولی و پنوموسیت نوع یک صدمه میبینند که منجر به تخریب سد محکم الوئولی در برابر مایعات و ماکرو مولکول ها میشود مایع ادم که غنی پروتئین است در فضاهای آلوئولی تجمع می یابند غلظت های قابل توجه سیتوکنین ها مثل اینتر لوکین  1و8  و فاکتور نکروز تومور آلفا وواسطه های چربی مثل لوکو ترین B 4 در فاز اولیه در ریه وجود دارند.

درپاسخ به واسطه هاي پيش التهابي لكوسيت ها بخصوص نوتروفيل ها به فضاي بينابيني و الوئولي منتقل مي شوند  به علاوه پروتئين ها ي پلاسمايي همراه با بقا ياي سلول وسورفكتانت ريوي بدون عملكرددرفضاهاي هوايي تجمع مي يابند تا حلقه هاي غشا هيالين را تشكيل دهند.اسيب عروق ريوي نيز در مرحله اوليه ARDSوبا انسداد عروق توسط ميكروترومبوزها وتكثير فيبر سلولي به وجود مي ايد.

فاز اگزو داتیو شامل 7 روز اول بیماری پس از تماس با یک عامل خطر ساز تسریع کننده ARDS  است که بیمار در طی آن  شروع  نشانه های تنفسی را تجربه میکند .

نتايج تست هاي ازمايشگاهي معمولا غير اختصاصي هستندو بطور اوليه نشاندهنده بيماري هاي باليني زمينه اي هستند راديو گرافي قفسه سينه معمولا كدورت هاي الوئولي وبينابيني را اشكار مي كند كه حداقل ¾ فضاهاي ريوي را درگير مي كند درحالي كه اين يافته ها اختصاصي نبوده واز ادم ريوي كارديو‍ژنيك قابل افتراق نيستند CTاسكن قفسه سينه در ARDSدرگيري وسيع و ناهمگون ريه را اشكار مي كند.

•   فاز پرولیفراتیو :

این فاز ARDS معمولا از روز 7 تا 21 ام به طول میانجامد بیشتر بیماران به سرعت بهبود یافته و در طی این فاز از دستگاه تهویه مکانیکی جدا میشوند علی رغم این بهبودی بسیاری از بیماران هنوز دچار تنگی نفس وتاکی پنه وهایپوکسمی خواهند بود برخی از بیماران در طی فاز لیفراتیو دچار اسیب پیش رونده ریوی و تغییرات اولیه فیبروز ریوی میشوند از نظر بافت شناسی اولین علائم بهبودی در این فاز آشکار میشود.

•   فاز فیبروتیک:

در حالی که در بسیاری از بیماران مبتلا به  ARDS  عملکرد ریه 3 تا 4 هفته پس از آسیب اولیه بهبود مییابد برخی از بیماران وارد فاز فیبروتیک میشوند که به حمایت طولانی مدت با ونتیلاتورهای مکانیکی یا اکسیژن مکمل نیاز دارند . از نظر بافت شناسی ادم آلوئولی و اگزوداهای التهابی فازهای اول در این فاز به فیبروز بینابینی ومجرائی وسیع تبدیل میشود.ساختارهای آسینی به طور قابل توجهی از هم گسیخته شده و منجر به تغییرات شبیه آمفیزم همراه با بولاهای بزرگ میشود.

در بیماران مسن تر معمولا با یک اختلال ذهنی غیر قابل توجیه کننده همراه هستند، سپس بیماران تاکیکارد و سیانوز خفیف می شوند و رالهای خشن پدیدار می گردد، با پیشرفت دیسترس تنفسی و ایجاد رونکای ، نیاز به انتوباسیون و حمایت با ونتنیلاتور با فشار مثبت ایجاد می شود.

در بزرگسالان اغلب موارد ARDS با سپسيس ريوي (46%) يا سپسيس غير ريوي (33%) همراهي دارد.

عوامل خطر اين بيماري عبارتند ازعواملي که باعث آسيب مستقيم ريه مي‌شوند (مثل پنوموني، آسيب استنشاقي، کوفتگي ريه) وعواملي که آسيب غيرمستقيم ريه مي‌شوند (مثل سپسيس غير ريوي، سوختگي‌ها، آسيب حاد ريه ناشي از تزريق خون).

عوامل خطر در کودکان مشابه بزرگسالان است به علاوه اختلالات مرتبط با سن خاص، مانند عفونت با ويروس سنسيشيال تنفسي و آسيب ناشي از آسپيراسيون حالت نزديک به غرق‌شدگي. جدول 1 شامل علايم و نشانه‌هاي بيانگر علل خاص ARDS است.

مطالعات اخير نشان مي‌دهند که در بزرگسالان ميزان بروز آسيب حاد ريه 86-22 مورد در هر 100.000 فرد- سال و ARDS تا 64 مورد در هر 100.000 فرد- سال است.

يک کارآزمايي بزرگ آينده‌نگر اروپايي تخمين زده است که 1/7% از بيماران بستري در ICU و 1/16% از تمام بيماران تحت تهويه مکانيکي دچار آسيب حاد ريه يا ARDS مي‌شوند. ميزان مرگ‌و‌مير داخل بيمارستاني اين شرايط بين 55% و 34% تخمين زده مي‌شود.

عوامل خطر مرگ‌و‌مير شامل افزايش سن، بدتر شدن اختلال عملکرد چند عضوي پيشرونده، وجود بيماري‌هاي ريوي و غيرريوي، امتياز بالاتر در APACHE II و اسيدوز است. اکثر موارد مرگ‌و‌مير مربوط به ARDS به علت نارسايي چند عضوي است.هيپوکسمي مقاوم به درمان تنها مسوول 16% از مرگ‌و‌مير مرتبط با ARDS است.

در کودکان ARDS کمتر رايج است و کمتر احتمال دارد که منجر به مرگ شود. در مطالعه‌اي در سال 2009 در بيماران 6 ماه تا 15 سال نشان داده شد که ميزان بروز آسيب حاد ريه و ARDS به ترتيب 5/9 و 8/12 در هر 100.000 نفر – سال بود و مجموع مرگ‌و‌مير داخل بيمارستاني آنها 18% بود.

ARDS به دليل آسيب ريه‌ها ايجاد مي‌شود. ممکن است ريه‌ها به دنبال يک بيماري، نظير پنوموني‌ يا عفونت خوني،‌ استنشاق آب يا مواد استفراغي، يا با ضربه آسيب ببينند. به نظر مي‌رسد اين صدمات سبب التهاب ريه‌ها شود. اين تورم مي‌تواند منجر به از بين رفتن عروق خوني و ديواره آلوئول‌ها شده و مايعات جاي هوا را در کيسه‌هاي هوايي بگيرد.

سندرم ديسترس تنفسى بالغين (ARDS)، به‌طور تيپيک به‌دنبال شوک و تروما يا سپسيس ايجاد مى‌شود. به‌علت اينکه ريه‌ها تمام خون وريدى برگشته به قلب را دريافت مى‌کنند، و داراى اولين شبکهٔ مويرگى هستند که مدياتورها به آن مى‌رسند، فشار حاصل از هر صدمه‌اى که بخش غيراحشائى بدن را درگير کند، به ريه‌ها منتقل مى‌گردد.

مدياتورها باعث گسستگى اندوتليوم مويرگى شده، پلاسما به فضاى بين سلولى و آلوئول‌ها نشت مى‌کند. در اين حالت ميزان اشباع اکسيژن شريانى کاهش و غلظت CO2 افزايش مى‌يابد.

تعدادى از مدياتورهاى مختلف انعقاد و التهاب، مسئول افزايش نفوذپذيرى عروق شناخته شده‌اند. تجمعات پلاکتى و گلبول‌هاى سفيد که در پاسخ به آسيب يا عفونت ايجاد مى‌شوند، در ريه‌ها به دام افتاده، يک پاسخ التهابى به‌وجود مى‌آورند.

درنتيجهٔ تداخل عمل ميان تجمعات سلولى و ديوارهٔ عروق، از تجمعات سلولي، اندوتليوم يا پلاسما مدياتورهائى از قبيل پروتئازها، کيتين‌ها، کمپلمان، راديکال‌هاى اکسيژن، پروستاگلاندين‌ها، ترومبوکسان‌ها، لکوترين‌ها، آنزيم‌هاى ليزوزومي، و غيره آزاد مى‌شوند.

بعضى از اين مواد باعث جذب بيشتر پلاکت‌ها و گلبول‌هاى سفيدشده، چرخهٔ معيوب التهاب ايجاد مى‌گردد که اسيب اندوتليوم را افزايش مى‌دهد. به اين ترتيب، عفونت، بيماري، جراحت، و ايسکمى در بافت غير ريوي، در ريه‌اى که قبلاً سالم بوده است، آسيب و اختلال عمل ايجاد مى‌نمايد.

اگر حدود ۲۴ ساعت پس از احياء از شوک و تروما يا سپسيس، بدون وجود علل شايع هيپووکسمى در اين شرايط – يعنى نارسائى مکانيکي، آتلکتازي، آسپيراسيون و کوفتگى ريه‌ها – هيپوکسمى ايجاد گردد، تشخيص ARDS قطعى مى‌شود.

در عکس قفسه سينه معمولاً يک ارتشاح منتشر ديده مى‌شود. از نظر پاتولوژي، در ريه يک واکنش التهابى غيراختصاصى روى مى‌دهد.

در ساعت‌هاى اوليه بعد از آسيب يا سپسيس، ادم بينائى رخ داده، آلوئل‌ها ظرف يک روز کاملاً پر مى‌شوند. منوسيت‌ها و نوتروفيل‌ها به فضاى بينابينى حمله کرده، ظرف يک هفته بافت اسکار شروع به تشکيل مى‌کند. اگر اين روند متوقف نشود، ريه‌ها قوام خميرى يافته، نمائى شبيه کبد پيدا مى‌کنند؛ حتى ممکن است ريه‌ها کاملاً فيبروزه شوند.

با درمان مؤثر ريه‌ها هم از نظر ظاهرى و هم از لحاظ ماکروسکوپى به‌حالت طبيعى باز خواهند گشت. روند تشخيص و خصوصيات پاتولوژيک ARDS، مشابه سندرم آمبولى چربى مى‌باشد.

اين سندرم از نظر عملي، فقط نوع خاصى از ARDS است که در آن آزادشدن چربى مغز استخوان در خون باعث آسيب مويرگ‌هاى ريوى مى‌گردد. افتراق دادن اين دو حالت هيچ اهميتى ندارد.

حتي بعد از ترک بيمارستان، برخي بيماراني که از ARDS بهبودي پيدا مي‌کنند هنوز نياز به استفاده از يک دستگاه اکسيژن دارند تا به کاهش ‌تنگي‌نفس آنان کمک کند.

برخي از بيماران بسيار ضعيف شده يا دچار مشکلاتي نظير افسردگي يا اختلال استرس‌زاي پس از سانحه مي‌شوند. پزشک مي‌تواند به بيماران کمک کند تا با اين مشکلات کنار بيايند.

بيشتر بيماران با ARDS نياز به آرام بخش، لوله‌گذاري و تهويه همزمان با درمان بيماري زمينه‌اي دارند. بر اساس دستورالعمل باليني موسسه ملي قلب، ريه و خون (Net ARDS) هر مد ونتيلاتور ممکن است استفاده شود.

سرعت تنفس ، زمان بازدم، فشار مثبت پايان بازدمي و FiO2، مطابق با پروتکل‌هاي ARDSNet تنظيم مي‌شوند. تنظيمات به گونه‌اي اعمال مي‌شوند که اشباع اکسيژن شرياني 95% – 88% و فشار کفه‌اي (plateau) 30 سانتي‌متر آب يا کمتر (براي جلوگيري از باروتروما) حفظ شود.

دستورالعمل‌هاي درمان باليني توصيه به حفظ pH شرياني از 45/7 -30/7 دارند اگر چه بيماران در برخي از کارآزمايي‌هاي تحقيقاتي هيپرکاپنه کنترل شده و pH تا 15/7 را نيز تحمل کرده‌اند.

شواهد نشان داده است که شروع با حجم جاري کم به ميزان 6 ميلي‌ليتر به ازاي هر کيلوگرم نسبت به شروع با حجم‌هاي جاري معمول 15 – 10 ميلي‌ليتر به ازاي هر کيلوگرم برتري دارد (تعداد مورد نياز براي درمان [NNT] = 4/11).

به طور مشابه، فشار مثبت پايان بازدمي بالاتر(12 سانتي‌متر H2O يا بيشتر) در مقايسه با مقادير پايين‌تر در حد 12-5 سانتي‌متر H2O با کاهش مرگ‌و‌مير همراهي دارد (NNT = 20).

مايع درماني محافظه کارانه (براي پايين نگهداشتن فشار مرکزي) با کاهش تعداد روزهاي تحت درمان با ونتيلاتور و افزايش روزهاي خارج ICU همراهي دارد. با توجه به عوارض بالقوه کاتترهاي شريان ريوي و وريد مرکزي از آنها به طور معمول استفاده نمي‌شود و تنها بايد توسط افراد آموزش ديده و با تجربه استفاده شود.

ترومبوسيتوپنی چیست ؟

ترومبوسيتوپني  (  thrombocytopenia  ) عبارت است از كاهش تعداد پلاكت ها در گردش خون . ترومبوسیتوپنی(شمارش پلاکت کمتر از 150000) یکی از شایعترین مشکلات بیماران بستری در بیمارستان است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  پلاكت ها با بستن هر شكاف كوچكي كه در جدار عروقي خوني ايجاد گردد، نقشي حياتي در كنترل خونريزي ايفا مي كنند. در ترومبوسيتوپني تمايل به خونريزي به ويژه از عروق خوني كوچك تر وجود دارد.

اين امر باعث خونريزي غيرطبيعي در پوست و ساير قسمت هاي بدن مي گردد. چند نوع ترومبوسيتوپني از جمله پورپوراي ترومبوسيتوپنيك ايديوپاتيك و پورپوراي ترومبوسيتوپنيك ترومبوتيك وجود دارد.

●   رویکرد تشخیصی اولیه به ترومبوسیتوپنی

تقسیم علل آن به :

1- موارد ناشی از کاهش تولید پلاکت ها
2- افزایش تخریب آنها در محیط
3- افزایش sequestration آنها
4-کاهش پلاکت رقتی ناشی از تزریق خون

کاهش تولید:

مشخصه این نوع کاهش پلاکت… کاهش یا فقدان مگا کا ریوسیت ها در آسپیره یا بیوپسی مغز استخوان است. درمان حمایتی برای بیماران مبتلا به تمام انواع کاهش پلاکت ناشی از کاستی در تولید.. بخصوص آنهائی که تحت شیمی درمانی القائی یا نگاهدارنده برای بیماریهای بدخیم هستند.. تزریق پلاکت است.

اطلاعات بدست آمده از چندین مطالعه ثابت کرده که آستانه 10000  برای بیمارانی که تابلوی نسبتا بدون عارضه ای دارند..یعنی بدون تب,عفونت خون,خونریزی, هم بی خطر و هم مناسب است.

در صورت بروز عوارض یا در شرایطی که بیمار می خواهد تحت عمل قرار گیرد.. اگر تعداد پلاکت از 20000 کمتر شود انتقال پلاکت بطور پیشگیرانه انجام میشود.

افزایش sequestration آنها:

در شرایطی که طحال بزرگ شده است. باعث احتباس پلاکت در اون عضو میشه و نتیجتا پلاکت ها کاهش پیدا میکند. بطوری که تعداد پلاکت ها به 50 هزار تا 100 هزار و بندرت به کمتر از اون میرسد.

و در تعیین نوع درمان برای اینکه طحال را برداریم یا نه، بستگی به بیماری بیمار و قضاوت بر حسب مورد فرق میکند.

افزایش تخریب پلاکتها در محیط:

افزایش تخریب محیطی پلاکتها( به علت مکانیسم های ایمونولوژیک یا غیر ایمونولوژیک) عموما باعث کاهش پلاکت ها میشود.

کاهش پلاکت خود ایمن می تواند خود را بصورت یک اختلال ایمنی اولیه منحصرا بر علیه پلاکت ها و یا بصورت عارضه ثانوی یک بیماری خود ایمن دیگر ( نظیر لوپوس اریتماتوی سیستمیک ) نشان دهد.

یکی از نشانه های خوب برای تشخیص کاهش پلاکت بعلت این مورد، افزایش پلاکت های رتیکوله است.

کاهش پلاکت در اینمورد میتواند خیلی شدید باشد، اما حتی با پلاکت های 1000 یا 2000 هم خونریزی خطیر یا مرگ در اثر آن نادر است.

●   علايم شايع

پتشي (لكه هاي كوچك ، گرد، بدون برجستگي و به رنگ قرمز مايل به ارغواني در پوست )
تمايل به كبودشدگي
خونريزي در دهان
خون دماغ
قاعدگي هاي شديد يا طولاني
وجود خون در ادرار

●  علل

مادرزادي
توليد كم يا ناقص پلاكت ها در مغز استخواني
گاهي علت ناشناخته است (ايديوپاتيك )
عوامل افزايش دهنده خطر
عفونت حاد
عفونت با ويروس نقص ايمني انساني (ايدز)
مصرف آسپيرين يا ساير داروهاي ضد التهاب غيراستروييدي
مصرف داروهايي چون كينيدين ، داروهاي گوگردار، داروهاي ضد ديابتي خوراكي ، نمك هاي طلا، ريفامپين و غيره
بزرگي طحال (هيپراسپلنيسم )
كاهش درجه حرارت بدن
انتقال خون
مصرف الكل
پره اكلامپسي
بيماري هاي ديگر از جمله لوپوس اريتماتوي سيستميك ، كم خوني ، لوسمي ، سيروز و غيره
مواجهه با اشعه ايكس

●  پيشگيري

اجتناب تا حد ممكن از داروهايي كه عامل خطرزا هستند.
در مورد بيماران مبتلا به ترومبوسيتوپني از آسيب بپرهيزيد و در صورت وقوع ، دنبال درمان باشيد.

●  عواقب مورد انتظار

در موارد حاد به خصوص در كودكان ، اكثراً ظرف 2 ماه بهبود مي يابند.
در موارد مزمن ممكن است فروكش و عود وجود داشته باشد. بعضي خود به خود بهبود مي يابند.

●  عوارض احتمالي

سكته مغزي (خونريزي مغزي )
از دست دادن شديد خون
عوارض جانبي دارو درماني

●  تشخيص و درمان:

تشخيص با توجه به علايم بيمار و نتيجه آزمايش خون كه نشانگر تعداد پلاكت ها است گذاشته مي شود.در بعضي موارد درماني لازم نيست و اجازه داده مي شود تا ترومبوسيتوپني سير خود را طي كند.ساير برنامه هاي درماني بسته به علت زمينه اي فرق مي كنند و شامل موارد زير است:
قطع داروي مضر در ترومبوسيتوپني ناشي از دارو
جراحي براي برداشتن طحال (اسپلنكتومي ) در موارد دايمي
انتقال پلاكت براي بيماران مبتلا به ترومبوسيتوپني مزمن

●  داروها

ممكن است در زمان تشخيص و در موارد عودكننده ، كورتيكواستروييدها تجويز شوند.
در طي مرحله حاد يك حمله شديد ممكن است گاماگلوبين تجويز گردد.
در موارد دايمي ممكن است درمان سركوبگر ايمني تجويز شود.

●  فعاليت

استراحت در بستر در طي مرحله حاد
حداقل فعاليت براي پيشگيري از آسيب
پرهيز از ورزش هاي تماسي

●  رژيم غذايي

رژيم غذايي خاصي ندارد.

●  در اين شرايط به پزشك خود مراجعه نماييد

اگر علايم در طي درمان بدتر شوند. از دست رفتن شديد خون در يك وضعيت اورژانس
اگر علايم جديد يا غيرقابل توجيه . داروهاي مورد استفاده در درمان ممكن است عوارض جانبي ايجادكننده به ويژه كورتيكواستروئيدها عوارض جانبي و واكنش هاي زيانبار بسياري دارند كه مستلزم پيگيري هستند.

آمفيزم لوبار مادرزادى

آمفيزم لوبار مادرزادى ( Congenital Lobar Emphysema ) عبارت از پرهوا شدن وسيع يکى از لوب‌هاى ريه است که به‌ندرت ممکن است بيشستر از يک لوب را گرفتار کند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  لوب‌هاى فوقانى و ميانى بيشتر درگير مى‌شوند.

سه‌نوع آمفيزم لوبار وجود دارد:

– آمفیزم هیپوپلاستیک
– انسداد برونکیال
– لوب پلی‌آلوئولار

آمفيزم هيپوپلاستيک

با يک قطعه، لوب يا يک ريهٔ کاملاً گرفتار مشخص مى‌شود که تعداد شاخه‌هاى برونکيال آن و اندازه و تعداد عروق خونى آن کاهش يافته است. با اينکه تعداد آلوئول‌ها به‌طور غيرطبيعى کاهش يافته است اما مقدار هوا بسيار افزايش نشان مى‌دهد.

ناحيهٔ هايپرلوسنس که در گرافى‌ قفسهٔ سينه ديده مى‌شود از نظر حجمى طبيعى يا کوچک است و بنابراين نمى‌تواند اثرى روى ريهٔ طبيعى اطراف خود بگذارد و درمان جراحى لازم ندارد.

لوب پلى‌آلوئولار

با تعداد و اندازه طبيعى شاخه‌هاى برونکيال مشخص مى‌شود اما تعداد آلوئول‌هاى هر واحد تنفسى غيرطبيعى است. اين آلوئول‌ها مستعد به اتساع شديد و ايجاد آمفيزم هستند و مى‌توانند به‌ قسمت‌هاى طبيعى مجاور فشار وارد کرده و درنتيجه برداشتن آنها لازم است.

انسداد برونکيال

به‌علل مختلف ايجاد مى‌شود. در اين ضايعه در طى دم، برونش باز شده و به هوا اجازهٔ عبور به سمت ريه را مى‌دهد اما در طى بازدم کلاپس برونش باعث گيرانداختن هواد مى‌شود و درنتيجه با هر چرخهٔ تنفسى اتساع لوب مربوطه افزايش مى‌يابد.

در آترزى برونکيال هنگام دم، لوب مربوطه به‌علت تهويهٔ مناطق مجاور از هوا پر مى‌شود، اما هنگام بازدم سريع، اين هوا خارج نشده و احتباس مى‌يابد.

در يک‌سوم بيماران ديسترس تنفسى در هنگام تولد وجود دارد و تنها در ۵% موارد علائم ۶ ماه بعد ظاهر مى‌شود. افراد مذکر دو برابر افراد مؤنث دچار اين مشکل مى‌شوند.

علائم عبارتند از:

تنگى نفس شديد و پيشرونده، خس‌خس سينه، ناله، سرفه، کبودشدن و مشکلات تغذيه‌اي. افزايش ابعاد قفسهٔ سينه و رتراکسيون آن ممکن است مشاهده شود.

قفسهٔ سينه، هاپيررزونانس بوده و صداهاى تنفسى در روى لوب گرفتار ممکن است کاهش يافته باشند. در گرافى سينه، راديولوسنسى لوب گرفتار و کشيده‌شدن علائم عروقى برونکيال به محيط ريه مشاهده مى‌شود.

هم‌چنين معمولاً آتلکتازى فشارى در قسمت مجاور، جابه‌جائى مدياستن، فرورفتگى ديافراگم و قوس‌برداشتن استرنوم به‌طرف جلو، ديده مى‌شود.

ممکن است اتساع لوب‌آمفيزماتو ادامه يافته و با فشار روى قسمت‌هاى مجاور راه‌هاى هوائي، نوزاد را دچار آسفيکسى کند.

گاهى اوقات، تجمع موکوس در برونش، علت آمفيزم مى‌باشد که مى‌توان آن را با برونکوسکوپ تخليه نمود. اثر فشارى توده‌هاى مدياستن روى برونش را مى‌توان با برداشتن تومور يا ترميم ناهنجارى عروق رفع کرده، درمان مواردى‌که علائم خفيفى دارند ضرورى نيست.

بسيارى از بيماران دچار آمفيزم لوبار به‌شدت علامت‌دار بوده و لوبکتومى ريوى در اين موارد لازم مى‌باشد.

از تهويه با فشار مثبت بيش از حد، بايد اجتناب شود. پيش‌آگهى پس از برداشت لوب‌آمفيزماتو با جراحي، بسيار عالى است.

سرطان حفره دهان

حفرهٔ دهان از جلو به لبهٔ مخاطى لب‌ها و از پشت به چين‌‌هاى قدامى لوزه، سطح خلفى کام سخت و پاپيلاهاى دره‌اى زبان محدود شده است. سرطان از سلول‌ها، که اجزاي سازندۀ بافت‌ها هستند شروع می‌شود. بافت‌ها، تشکیل‌  دهندۀ اعضاي بدن هستند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   به‌طور معمول سلول‌ها رشد کرده و تقسیم می‌شوند تا با توجه به نیاز بدن سلول‌های جدید تولید کنند. هنگامی‌که سلول‌ها پیر می‌شوند، می‌میرند و سلول‌های جدید جای آنها را می‌گیرند.

گاهی این فرایند منظم به‌درستی پیش نمی‌رود. سلول‌های جدید هنگامی تشکیل می‌شوند که بدن به آنها نیاز ندارد و سلول‌های پیر هم در زمانی‌که باید از بین بروند، نابود نمی‌شوند. این سلول‌های اضافی، توده‌ای از بافت را تشکیل می‌دهند که به نام غده یا تومور شناخته می‌شود.

سرطان دهان یکی از انواع سرطان است که در گروه سرطان‌هایی به نام سرطان‌های سر و گردن قرار دارد. ممکن است سرطان دهان در هر یک از بخش‌های حفرۀ دهانی یا اروفارينکس به‌وجود آید.

بیش‌تر سرطان‌های دهانی از زبان و کف دهان آغاز می‌شوند. تقریباً تمام سرطان‌های دهانی از سلول‌های مسطح (سلول‌های سنگفرشی) (Squamous Cells) پوشانندۀ سطح دهان، زبان و لب‌ها شروع به رشد می‌کنند. به این سرطان‌ها کارسینوم سلول سنگفرشی گفته می‌شود.

معمولاً سرطان دهان از طریق دستگاه لنفاوی منتشر می‌شود (متاستاز). سلول‌های سرطانی که وارد دستگاه لنفاوی می‌شوند توسط لنف (مایعی شفاف و رقیق) به نقاط دیگر منتقل می‌شوند. در بیش‌تر موارد، سلول‌های سرطانی در ابتدا در غدد لنفاوی نزدیک به گردن ظاهر می‌شوند.

علاوه براین، سلول‌های سرطانی می‌توانند به بخش‌های دیگر گردن، ریه‌ها و دیگر نقاط بدن رسوخ كنند. وقتي كه سلول‌های سرطانی منتشر مي‌شوند، تومور جدید دارای سلول‌های نا‌بهنجاری (غیرعادی) مشابه با تومور اولیه است. به‌عنوان مثال در صورتی‌که سرطان دهان به ریه‌ها منتشر شود، سلول‌های سرطانی درون ریه، در واقع سلول‌های سرطان دهان هستند.

در این حالت به این بیماری، سرطان دهان منتشر شده (متاستاتیک) گفته می‌شود. نحوۀ درمان این سرطان مشابه با سرطان دهان است (نه سرطان ریه). گاهی پزشکان به تومور جدید بیماری «دور‌دست» یا متاستاتیک می‌گویند.

●  مشخصات بالينى سرطان دهان :

مبتلايان به کار سينوم سلول سنگفرشى در حفرهٔ دهان معمولاً با تومورهاى زخمى که هفته‌ها يا ماه‌ها طول کشيده‌اند مراجعه مى‌کنند.

اين بيماران معمولاً مردانى هستند ۵۰ تا ۷۰ ساله که سابقهٔ استعمال فراوان دخانيات و الکل دارند، بهداشت دندان اغلب نامناسب است و ممکن است در اطراف ضايعه، نواحى اريتروپلاکى و لکوپلاکى وجود داشته باشد.

در %۳۰ از بيماران غدد لنفاوى ساب‌منديبولار و زنجيرهٔ ژوگولار قابل لمس هستند. در يک‌سوم از بيماران، ارزيابى بالينى غدد لنفاوى طبيعى و بزرگ شده، به نتايج اشتباه منتهى مى‌شود (منفى کاذب و مثبت کاذب). در نبود تهاجم عمقي، معمولاً درد علامت شايع و عمده‌اى نيست.

●  پاتولوژى :

بيش از ۹۵% از سرطان‌هاى حفرهٔ دهان، کارسينوم‌هاى سلول سنگفرشى هستند. اينها اغلب و يا به‌طور متوسط تمايزيافته هستند و ممکن است پس از لکوپلاکى يا اريتروپلاکى بروز کنند.

لکوپلاکى (لکهٔ سفيد) لزوماً يک وضعيت پيش‌بدخيمى نيست، هرچند که ممکن است معلول عوامل سرطان‌زا باشد.

اگر بيوپسى تهيه شده از يک لکهٔ لکوپلاکى نشان‌دهندهٔ سلول‌هاى شديداً آتيپيک، ديسپلازي، و ديس‌کراتوز باشد، ضايعه پيش‌بدخيم تلقى مى‌شود.

اريتروپلاکى (لکه‌هاى مخاطى گرانولار قرمزرنگ) بسيار بيشتر از لکوپلاکى احتمال دارد که پيش بدخيم و يا آشکارا بدخيم باشد. کار سينوم وروکوز (زگيلي) يک ضايعهٔ اگزوفيتيک است که غالباً به‌دليل هيپرکراتوز سطحى سفيدرنگ مى‌باشد.

اين تومور از لحاظ بافت‌شناسى کاملاً تمايز يافته است و پيش‌آگهى بهترى از ضايعات ارتشاحى (انفيلتراتيو) دارد. سرطان‌هاى دهاني، به‌خصوص انواعى که مخاط آلوئولار فوقانى و تحتانى را گرفتار مى‌کنند،

غالباً استخوان‌هاى مجاور را مورد هجوم قرار مى‌دهند. فک تحتانى شايع‌ترين استخوانى است که به اين‌صورت درگير مى‌شود.

تومورهاى غدد بزاقى فرعى از غدد زيرمخاطى منشاء مى‌گيرند که در کام سخت به‌وفور يافت مى‌شوند. زخمى شدن از علائم ديررس اين تومورها است.

سرطان‌هاى لب فوقانى به غدد لنفاوى پاروتيد و ساب‌منديبولار درناژ مى‌شوند، در حالى‌که سرطان‌هاى لب تحتانى به غدد لنفاوى ساب‌منتال و ساب‌منديبولار گسترش مى‌يابند.

ميزان درگيرى غدد لنفاوى در سرطان‌هاى سلول سنگفرشى حفرهٔ دهان به محل و اندازهٔ ضايعه اوليه بستگى دارد.

در سرطان‌هاى قسمت دهانى زبان و کف دهان احتمال درگيرى غدد لنفاوى بيشتر از سرطان‌هاى لب، کام سخت يا مخاط دهانى است.

●  افرادی زیر بیشتر معرض خطر ابتلا به سرطان دهان هستید:

پزشکان نمی‌توانند توضیح دهند چرا عده‌ای به سرطان دهان مبتلا می‌شوند و در عده‌ای دیگر این سرطان هیچگاه به‌وجود نمی‌آید. فقط مشخص شده که این بیماری واگیر نیست و از افراد مبتلا به افراد سالم سرایت نمی‌کند.

پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که بعضی‌ها که عوامل خطر خاصی را دارند بیش‌تر از دیگران در معرض ابتلا به این سرطان قرار دارند. عامل خطر به هر عاملی گفته می‌شود که احتمال ابتلای شما به بیماری را افزایش دهد. تعدادی از این عوامل به شرح زیر است :

– فرآورده های دخانیاتی مصرف می کنند.
– میزان زیادی الکل مصرف می کنند.
– به طور مداوم در معرض نور آفتاب هستند.
– عاداتی چون گاز گرفتن لب و گونه دارند.
– دندان مصنوعی لق دارند.

●  موارد زیر از جمله عوامل خطر سرطان دهان هستند:

دخانیات :

استعمال دخانیات عامل بیش‌تر موارد سرطان دهان است. مصرف سیگار، سیگار برگ، پیپ، تنباکوی جویدنی و انفیه در ابتلا به سرطان دهان نقش دارند.

علاوه براین، استفاده از دیگر فرآورده‌های تنباکو نظیر بیدیس (Bidis) (يك نوع سيگار است كه به‌صورت سنتي در جنوب آسيا استفاده مي‌شود و حاوي تنباكو است)و کِرِتِکس (Kreteks) (يك نوع سيگار است كه در اندونزي استفاده مي‌شود و حاوي تنباكو و گل ميخك و بعضي افزودني‌هاي ديگر است) احتمال ابتلا به سرطان دهان را افزایش می‌دهند. كساني که برای مدت طولانی روزانه تعداد زیادی سیگار مصرف می‌کنند بیش‌تر از دیگران در معرض خطر هستند.

این خطر برای كساني که علاوه بر استعمال دخانیات از مشروبات الکلی نیز استفاده می‌کنند بیش‌تر خواهد بود. در واقع سه مورد از چهار مورد سرطان دهان در كساني رخ می‌‌دهند که از الکل، دخانیات یا هر دوی آنها استفاده می‌کنند.

الکل:

احتمال ابتلا به سرطان دهان در آنها که از مشروب الکلی استفاده می‌کنند بیش‌تر از دیگران است. این خطر با افزایش میزان مصرف نوشیدنی الکلی بیش‌تر می‌شود. در صورتی‌که فرد علاوه بر مصرف مشروبات الکلی از دخانیات نیز استفاده کند احتمال ابتلای او به سرطان بیش‌تر خواهد شد.

نور خورشید:

ممکن است فرد به دلیل قرار گرفتن در معرض نور خورشید به سرطان لب مبتلا شود. استفاده از لوسیون‌ها یا مرهم‌های لب که حاوی مواد محافظ در برابر نور خورشید هستند خطر را کاهش مي‌دهد.

همچنین می‌توانید با استفاده از کلاه‌های لبه‌دار مانع از رسیدن اشعه‌های مضر خورشید به‌‌صورت خود شوید.

در صورت استفادۀ فرد از دخانیات، خطر ابتلا به سرطان لب نيز افزایش خواهد یافت.

سابقۀ فردي ابتلا به سرطان سر و گردن: احتمال ابتلا به سرطان‌های سر و گردن در آنها که قبلاً به یک نوع از این سرطان‌ها مبتلا شده بودند افزایش می‌یابد. در این حالت نیز استعمال دخانیات خطر را افزایش خواهد داد.

ترکِ دخانیات خطر ابتلا به سرطان دهان را کاهش مي‌دهد. علاوه براین ترک کردن باعث می‌شود احتمال ابتلای فرد مبتلا به سرطان دهان، به سرطان ثانویه‌ای در نواحی سر و گردن کاهش یابد.

همچین ترک کردن باعث می‌شود از خطر ابتلا به سرطان‌های ریه، حنجره، دهان، لوزالمعده (پانکراس)، مثانه و مری نیز كاسته شود.

●  برخی از علایم هشدار دهنده سرطان دهان عبارتند از:

– وجود هر زخمی روی صورت،گردن و دهان که طی دو هفته التیام پیدا نکند.
– هر گونه تورم یا بر آمدگی روی لب ها، لثه ها یا سایر نواحی داخل دهان.
– لکه های سفید، قرمز یا تیره در دهان
– خون ریزی مکرر از دهان
– کرخی، بی حسی یا درد در هر ناحیه ای از صورت،دهان یا گردن.

●  تشخیص زودهنگام

انجام معاینات منظم بهترین فرصت برای بررسی کامل دهان، توسط پزشک یا دندانپزشک، از لحاظ وجود علائم سرطان است.

معاینات منظم امکان تشخیص درجات اولیه سرطان دهان یا مشکلاتی را که ممکن است در آینده منجر به ابتلا به سرطان دهان شوند فراهم می‌آورد.

از پزشک یا دندانپزشک خود بخواهید در طی انجام معاینات متداول، بافت‌های درون دهان را نیز مورد بررسی قرار دهد.

البته خود شما نیز می توانید به خود آزمایی یا معاینه فردی  سرطان دهان بپردازید .

●  خود آزمایی سرطان دهان :

به خودنگاه کنید و لمس کنید:

1-سرو گردن

به صورت و گردن خود در آینه نگاه کنید.
به طور طنیعی سمت راست و چپ صورت شابه هستند. به دنبال بر آمدگی یا هر گونه تورمی که در یک طرف صورت است، بگردید.

2- صورت
پوست روی صورت خود را معاینه کنید.
آیا متوجه تغییراتی در رنگ یا اندازه، زخم ها، خال ها یا رشدهایی ( غیر طبیعی ) شده اید؟

3-گردن
در طول طرفین و جلوی گردن فشار بیاورید. آیا متوجه حساسیت یا بر جستگی هایی می شوید؟

4- لب ها
لب پایین خود را به سمت پایین بکشید و به داخل آن نگاه کنید تا هر گونه زخم یا تغییر رنگی را بیا بید. سپس با استفاده از شست و انگشت اشاره، لب را از نظر وجود بر جستگی، تورم یا تغییر در قوام لمس کنید. این کار را برای لب بالا نیز تکرار کنید.

5- گونه ها
از انگشتان خود برای کنار کشیدن گونه ها استفاده کنید. بدین ترتیب خواهید توانست داخل را ببینید. به دنبال لکه های قرمز، سفید یا تیره بگردید. انگشت اشاره خود را داخل گونه و شست را در خارج آن قرار دهید.به آرامی گونه و شست را در خارج آن قرار دهید. به آرامی گونه خود را بین انگشتان خود فشار داده و خم کنید تا هد گونه تورم یا حساسیت در لمس را بیابید. این کار را برای هر گونه دیگر نیز تکرار کنید.

6- سقف دهان
سر خود را به عقب خم کرده و دهان خود را به طور کامل باز کنید. بدین ترتیب خواهید توانست هر گونه تورم یا تفاوت رنگ با حالت معمولی را بیابید. انگشت خود را برای یافتن هر گونه تورم در سقف دهان حرکت دهید.

7 – دهان و زبان
زبان خود را بیرون آورید و به رنگ و قوام سطح فوقانی آن توجه کنید. به آرامی زبان خود را به جلو کشیده و ابتدا به یک طرف و سپس به سمت دیگر نگاه کنید. به دنبال هر گونه تورم یا تعیییر رنگ بگردید. سطح زیرین زبان را با قرار دادن نوک آن در سقف دهان معاینه کنید.

به کف دهان و سطح زیر زبان نگاه کنید و به دنبال تغییر رنگی باشید که با حالت نرمال خیلی متفاوت است. به آرامی انگشت خود را در سراسر سطح زیرین زبان حرکت دهید تا در صورت وجود هر گونه بر آمدگی یا تورمی، بتوانید آن را لمس کنید.

در صورتی که هر چیزی خارج از روال متداول یافتید، به ویژه اگر آن نشانه ی غیر طبیعی طی دو هفته بهبود نیافت یا بدتر شد، به پزشک مراجعه فرمایید.

مروری بر تومورهاى خوشخیم و بدخیم غدد بزاقى

بافت بزاقى از غددى تشکيل شده است که برحسب اندازه به غدد ماژور و مينور تقسيم‌بندى مى‌شوند. غدد بزاقى ماژور (اصلي) زوج و دوطرفه هستند و عبارتند از: غدد پاروتيد (بناگوشي) و ساب‌منديبولار (تحت فکي)، غدد بزاقى مينور (فرعي) در مخاط لب‌ها، گونه‌ها، کام نرم و سخت، زبان کوچک، کف دهان، زبان و ناحيهٔ اطراف لوزه‌ها گسترش وسيعى دارند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   تعداد کمى نيز در نازوفارنکس، سينوس‌هاى پارانازال، حنجره، ناي، برونش‌ها، و غدد اشکى يافت مى‌شوند. بيشتر تومورهاى بزاقى از غدد پاروتيد منشاء مى‌گيرند.

ميزان بروز بدخيمى در تومورهاى غدد بزاقى با اندازهٔ غده نسبت معکوس دارد، حدود ۲۵% از تومورهاى پاروتيد، ۴۰% از تومورهاى غدد تحت فکي، و ۷۰% از تومورهاى غدد زيرزبانى و غدد بزاقى مينور (فرعي) بدخيم هستند.

از آنجا که ۷۰% از تومورهاى غدد بزاقى در غدد پاروتيد بروز مى‌کنند که سه چهارم از آنها هم خوش‌خيم هستند، اکثرا نئوپلاسم‌هاى غدد بزاقى خوش‌خيم هستند.

به‌نظر مى‌رسد که تومورهاى غدهٔ بزاقى از دو نوع سلولى منشاء مى‌گيرند: سلول‌هاى بينابينى (Intercalated) و سلول‌هاى ذخيره‌اى مجراى ترشحي.

●   تومورهاى خوش‌خيم غدد  بزاقى

شايع‌ترين تومور خوش‌خيم، تومور مختلط غدهٔ بزاقي، يا آدنوم پلئومورفيک است که ۷۰% از تومورهاى پاروتيد و ۵۰% از کل تومورهاى بزاقى را تشکيل مى‌دهد.

آدنوم پلئومورفيک در زنان شايع‌تر از مردان است و بيشترين بروز آن در دههٔ پنجم است. اين تومورها به کندى رشد مى‌کنند، لوبولار هستند و کپسول واضح و مشخص ندارند.

اين تومورها ممکن است بسيار بزرگ شوند بدون آنکه اختلالى در عصب فاسيال صورت ايجاد کنند. با اينکه تومورهاى مختلط خوش‌خيم هستند، اگر به‌طور کامل برداشته نشوند عود مى‌کنند. برداشتن قسمت مرکزى تومور کافى نيست.

در صورتى‌که تومور در ناحيه پاروتيد عود کند، خطر آسيب‌ديدگى عصب فاسيال در عمل دوم بيشتر از عمل اول خواهد بود. تبديل يک تومور خوش‌خيم به بدخيم چنان شايع نيست.

تومور وارتن (پاپيلارى سيست‌آدنوما لنفوماتوزوم) دومين تومور خوش‌خيم شايع است که حدود ۵% از نوئپلاسم‌هاى پاروتيد را تشکيل مى‌دهد. به‌نظر مى‌رسد که تومور وارتن از بافت بزاقى اپى‌تليال نابجاى باقى‌مانده در غدد لنفاوى خارج يا داخل غدهٔ پاروتيد منشاء مى‌گيرد.

تومورهاى وارتن معملاً سيستيک هستند و در مردانى که در دهه‌هاى ششم و هفتم زندگى هستند، شيوع بيشترى دارند و در ۱۰% از موارد دوطرفه هستند.

اين تومورها تقريباً منحصراً در پاروتيد بروز مى‌کنند و نماى بافت‌شناسى مشخصى دارند که متشکل است از يک الگوى پاپيلارى کيستى همراه با يک جزء قابل توجه لنفوئيدي. جزء لنفوئيدى در روند نئوپلاستيک نقشى ندارند.

اونکوسيتوما، تومور خوش‌خيمى است که از سلول‌هاى اکسى‌فيل بزرگى به نام اونکوسيت تشيکل شده است. در ميکروسکوپ الکتروني، سيتوپلاسم سلول‌هاى اکسى‌فيل مملو از ميتوکندرى است.

تومورهاى مونومورفيک، تومورهاى خوش‌خيم نادرى در غدد بزاقى هستند که غالباً منشاء اپى‌تليال (ولى گاه ميواپى تليال) دارند. اين تومورها ممکن است مربوط به تومور مختلط خوش‌خيم باشند و به‌طور شايع در غدد بزاقى مينور لب بروز مى‌کنند.

درمان

تومورهاى بزاقى خوش‌خيم بايد برداشته شوند. در پاروتيد، کمترين عمل جراحى در حدّ کفايت، پاروتيدکتومى سطحى است که عبارت است از برداشتن بافت بزاقى سطحى تا عصب فاسيال.

برداشتن هستهٔ مرکزى تومور به تنهائى نبايد انجام شود چون احتمال عود و آسيب عصب را به شدت افزايش مى‌دهد.

در صورتى که تومور از بخشى از غدهٔ پاروتيد که در عمق عصب فاسيال قرار دارد برخاسته باشد، ابتدا يک پاروتيدکتومى سطحى انجام مى‌شود، سپس عصب فاسيال حفظ شده، و بعد تومور عمقى برداشته مى‌شود.

در تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ تحت‌فکى بايد غده را تشخيص و درمان به‌طور کامل برداشته شود.

از آنجا که احتمال بدخيمى در تومورهاى بافت بزاقى مينور (فرعي) بيشتر است، اين تومورها بايد در ابتداى امر بيوپسى شوند (بيوپسى آسپيراسيون) تا برنامهٔ درمانى مشخص شود.

●   تومورهاى بدخيم غدد بزاقى

کارسينوم موکواپيدروموئيد، شايع‌ترين سرطان پاروتيد است. کارسينوم‌هاى سلول آسينى از سلول‌هاى آسينى سروزى برمى‌خيزند و در نتيجه تقريباً منحصر به غدهٔ پاروتيد هستند.

کارسينوم کيستى آدنوئيد که در پاروتيد ناشايع است، تمايل زيادى به عود موضعى و تهاجم به اعصاب مجاور دارد. در بيماران مبتلا به اين تومور، بيمارى معمولاً سيرى طولانى‌مدت‌ دارد و حتى تا ۱۵ سال يا بيشتر بعد از درمان احتمال عود وجود دارد.

بيماران مبتلا به متاستازهاى دوردست ناشى از اين نوع سرطان، ۵ سال يا کمى بيشتر عمر مى‌کنند. وجود درد در ناحيهٔ پاروتيد، رشد سريع و اخير ندولى که از قبل وجود داشته، درگيرى پوست يا فلج عصب فاسيال، ممکن است حاکى از وجود سرطان باشد.

غدد لنفاوى بزرگ همراه با يک تودهٔ در غدهٔ بزاقى بايد هميشه تظاهرى از سرطان تلقى شوند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند. اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند.

اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

پيش‌آگهى

پيش‌آگهى در بيماران داراى مراحل I و II بيمارى بعد از درمان کافى خوب است. پيش‌آگهى در صورت گسترش موضعى تومور با وجود متاستازهاى دوردست يا متاستاز به غدد لنفاوي، صرف‌نظر از نوع درمان بَد است.

پيشگيرى شيميائى

شيمى‌درمانى به هدف پيشگيرى عبارت است از مهار فارماکولوژيک سرطانزائى يا به عقب برگرداندن روند تغييرات پيش‌بدخيمي.

نتايج حاصل از مطالعات انجام شده بر روى حيوانات آزمايشگاهى و مطالعات اپيدميولوژيک حاکى از آن است که اسيد رتينوئيک (ويتامين A) مى‌تواند از بروز سرطان در اپى‌تليوم ناي، ريه و حفرهٔ دهان پيشگيرى کند.

اين مطالعه و مطالعات ديگر حاکى از آن است که ايزوترتينوئين داروى مؤثرى در درمان حمايتى پيش‌‌بدخيمى‌هاى دهانى محسوب مى‌شود.

تشخيص سرطان ممکن است در صورت فلج عصب فاسيال يا ساير شواهد تهاجم به غدد لنفاوى موضعى واضح باشد: در اين شرايط بايد درمان فشرده و شديد باشد و به‌طور کلي، برداشتن کامل و موضعى تومور همراه با حاشيه‌اى از بافت طبيعى براى بيوپسى مناسب است.

اين عمل در ناحيهٔ پاروتيد به معنى انجام پاروتيدکتومى سطحى است. در تومورهاى تحت‌فکي، کل مثلث تحت‌فکى بايد تخليه شود،

برخلاف تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) که بهتر است به‌صورت برشى يا منگنه‌اى بيوپسى شوند تا جراحى که مسئوليت انجام درمان قطعى را برعهده دارد بتواند محل و وسعت ضايعه را ارزيابى کند. تهيهٔ مقاطع يخ‌زده براى تائيد تشخيص کافى است.

درمان جراحى به وسعت بيمارى بستگى دارد. عصب فاسيال بايد حفظ شود، مگر آنکه فلج شده باشد يا به‌طور مستقيم مورد تهاجم تومور قرار گرفته باشد. معمولاً در صورت وجود متاستازهغى دوردست، جراحى راديکال انجام نمى‌شود مگر در مورد کارسينوم کيستى آدنوئيد.

پرتودرمانى

پرتودرمان ممکن است به‌عنوان درمان قطعى و با هدف بهبود کامل، به‌عنوان درمان کمکى پس از عمل جراحى و يا صرفاً براى تسکين بيمار انجام شود.

پرتودرمانى به‌عنوان درمان قطعى

کارسينوم‌هاى سنگفرشى مخاطى نسبت به اشعه حساس هستند، به‌خصوص اگر کوچک باشند يا تهاجم سطحى داشته باشند. در تومورهاى حفرهٔ دهان و اوروفارنکس در مرحلهٔ T1 و T2 (يعنى با قطر حدود ۴ سانتى‌متر) ممکن است نتايج درمان جراحى به خوبى نتايج پرتودرمانى باشد.

در بعضى از موارد، پرتودرمانى در حالى که به اندازۀ جراحى مؤثر است، داراى اين مزيت است که عوارض جانبى جراحى مثل بدشکل شدن را نيز دارد. با اين حال، التهاب مخاط، گزروستومى (خشکى دهان) و احتمال نکروز استخوان و مشکلات تکلم بعد از پرتودرمانى بايد در نظر گرفته شوند.

تومورهاى بزرگ حفرهٔ دهان، پاسخ خوبى به پرتودرمانى نمى‌دهند و براى اين ضايعات در اغلب موارد، جراحى و انجام پرتودرمانى موضعى بعد از آن روش درمانى بهترى محسوب مى‌شود.

در اوروفارنکس، به‌خصوص براى لوزه، پرتودرمانى براى تومورهاى کوچک بهتر است چون ميزان پاسخ به آن خوب است و امکان پرتودرمانى هم‌زمان گردن نيز براى درمان بيمارى متاستاتيک پنهان وجود دارد.

تومورهاى نازوفارنکس معمولاً نسبت به پرتودرمانى حساس هستند و معمولاً امکان برداشتن آنها از طريق جراحى وجود ندارد.

يکى از عوارض جانبى اين تومورها انسداد مجراى شنوائى و بروز اوتيت مديا متعاقب آن است. ممکن است پرتودرمانى در درمان سرطان سينوس نازال و پارانازال نيز مفيد باشد ولى شواهد فعلى دال بر اين است که پرتودرمانى بعد از جراحى در اين موارد نتايج بهترى به همراه خواهد داشت.

در مراحل ابتدائى سرطان‌هاى حنجره (T1 يا T2) بهترين روش درمان پرتودرمانى است. مزيت پرتودرمانى در اين موارد اين است که توانائى تکلم باقى مى‌ماند.

گاهى از اوقات متاستازهاى قابل لمس گردن نيز در صورتى که کوچک باشند (يعنى قطر کمتر از ۳ سانتى‌متر) فقط با پرتودرمانى درمان مى‌شوند.

اگر غدد لنفاوى پس از درمان نيز قابل لمس باقى بمانند، انجام تشريح گردن ضرورت پيدا خواهد کرد. با اين حال، در بيمارى متاستاتيک گردن، بهترين درمان اوليه، تشريح گردن است.

پرتودرمانى کمکى

معمولاً براى کنترل و درمان بهتر تومور، پرتودرمانى به همراه جراحى انجام مى‌شود.

پرتودرمانى قبل از عمل تا کنون موارد استفادهٔ زيادى داشته است ولى دو عيب عمده دارد: اول آنکه باعث ادم و افزايش واسکولاريته در ناحيه‌اى که بايد تحت عمل جراحى قرار گيرد مى‌شود و دوم آنکه تغييراتى در ضايعه ايجاد مى‌کند به گونه‌اى که ارزيابى بافت‌شناسى دقيق را غيرممکن مى‌سازد. بنابراين، پرتودرمانى بعد از جراحى از مقبوليت بيشترى برخوردار است.

درمان معمولاً پس از ترميم زخم آغاز مى‌شود. پس از تشريح گردن :

– که در آن غدد لنفاوى مثبت يافت مى‌شوند .

– در صورتى که چندين غدهٔ لنفاوى مثبت باشد يا بيمارى به خارج از کپسول غده گسترش يافته باشد، پرتودرمانى کمکى به کنترل بيمارى کمک خواهد کرد.

پرتودرمانى تسکينى

در بعضى از موارد، زمانى که تومور اوليه خيلى بزرگ است و با عمل جراحى قابل برداشتن نيست يا متاستازهاى گردنى آن فيکس شده‌اند، ممکن است پرتودرمانى با دوز بالا انجام شود. اما هدف واقعى در اين موارد تسکين دادن علايم است.

اثرات پرتودرماني، تجمعى هستند؛ پس از کامل شدن يک دورهٔ درمان، بافت در معرض تابش اشعه، توانائى حمل اشعهٔ بيشتر را نخواهد داشت خطر بروز عوارض جدى در آن افزايش خواهد يافت.

مهمترين عوارض حادّ پرتودرمانى عبارتند از:د

رماتيت (التهاب پوست) و موکوزيت (التهاب مخاط)، که در صورتى که شديد باشند، ممکن است قطع موقت يا دائمى درمان ضرورت پيدا کند.

عوارض درازمدت عبارتند از:

فيبروز و اکسلروز عروق، خشکى شديد دهان، و نکروز استخوان. دندان‌هاى نامناسب بايد قبل از شروع پرتودرمانى کشيده شوند، در غير اين‌صورت، رعايت دقيق بهداشت دهان و دندان‌ها ضرورى خواهد بود.

تومورهاى غدهٔ بزاقى

بافت بزاقى از غددى تشکيل شده است که برحسب اندازه به غدد ماژور و مينور تقسيم‌بندى مى‌شوند. غدد بزاقى ماژور (اصلي) زوج و دوطرفه هستند و عبارتند از: غدد پاروتيد (بناگوشي) و ساب‌منديبولار (تحت فکي)، غدد بزاقى مينور (فرعي) در مخاط لب‌ها، گونه‌ها، کام نرم و سخت، زبان کوچک، کف دهان، زبان و ناحيهٔ اطراف لوزه‌ها گسترش وسيعى دارند.

تعداد کمى نيز در نازوفارنکس، سينوس‌هاى پارانازال، حنجره، ناي، برونش‌ها، و غدد اشکى يافت مى‌شوند. بيشتر تومورهاى بزاقى از غدد پاروتيد منشاء مى‌گيرند.

ميزان بروز بدخيمى در تومورهاى غدد بزاقى با اندازهٔ غده نسبت معکوس دارد، حدود ۲۵% از تومورهاى پاروتيد، ۴۰% از تومورهاى غدد تحت فکي، و ۷۰% از تومورهاى غدد زيرزبانى و غدد بزاقى مينور (فرعي) بدخيم هستند.

از آنجا که ۷۰% از تومورهاى غدد بزاقى در غدد پاروتيد بروز مى‌کنند که سه چهارم از آنها هم خوش‌خيم هستند، اکثرا نئوپلاسم‌هاى غدد بزاقى خوش‌خيم هستند.

به‌نظر مى‌رسد که تومورهاى غدهٔ بزاقى از دو نوع سلولى منشاء مى‌گيرند: سلول‌هاى بينابينى (Intercalated) و سلول‌هاى ذخيره‌اى مجراى ترشحي.

تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ بزاقى

شايع‌ترين تومور خوش‌خيم، تومور مختلط غدهٔ بزاقي، يا آدنوم پلئومورفيک است که ۷۰% از تومورهاى پاروتيد و ۵۰% از کل تومورهاى بزاقى را تشکيل مى‌دهد.

آدنوم پلئومورفيک در زنان شايع‌تر از مردان است و بيشترين بروز آن در دههٔ پنجم است. اين تومورها به کندى رشد مى‌کنند، لوبولار هستند و کپسول واضح و مشخص ندارند.

اين تومورها ممکن است بسيار بزرگ شوند بدون آنکه اختلالى در عصب فاسيال صورت ايجاد کنند. با اينکه تومورهاى مختلط خوش‌خيم هستند، اگر به‌طور کامل برداشته نشوند عود مى‌کنند. برداشتن قسمت مرکزى تومور کافى نيست.

در صورتى‌که تومور در ناحيه پاروتيد عود کند، خطر آسيب‌ديدگى عصب فاسيال در عمل دوم بيشتر از عمل اول خواهد بود. تبديل يک تومور خوش‌خيم به بدخيم چنان شايع نيست.

تومور وارتن (پاپيلارى سيست‌آدنوما لنفوماتوزوم) دومين تومور خوش‌خيم شايع است که حدود ۵% از نوئپلاسم‌هاى پاروتيد را تشکيل مى‌دهد. به‌نظر مى‌رسد که تومور وارتن از بافت بزاقى اپى‌تليال نابجاى باقى‌مانده در غدد لنفاوى خارج يا داخل غدهٔ پاروتيد منشاء مى‌گيرد.

تومورهاى وارتن معملاً سيستيک هستند و در مردانى که در دهه‌هاى ششم و هفتم زندگى هستند، شيوع بيشترى دارند و در ۱۰% از موارد دوطرفه هستند.

اين تومورها تقريباً منحصراً در پاروتيد بروز مى‌کنند و نماى بافت‌شناسى مشخصى دارند که متشکل است از يک الگوى پاپيلارى کيستى همراه با يک جزء قابل توجه لنفوئيدي. جزء لنفوئيدى در روند نئوپلاستيک نقشى ندارند.

اونکوسيتوما، تومور خوش‌خيمى است که از سلول‌هاى اکسى‌فيل بزرگى به نام اونکوسيت تشيکل شده است. در ميکروسکوپ الکتروني، سيتوپلاسم سلول‌هاى اکسى‌فيل مملو از ميتوکندرى است.

تومورهاى مونومورفيک، تومورهاى خوش‌خيم نادرى در غدد بزاقى هستند که غالباً منشاء اپى‌تليال (ولى گاه ميواپى تليال) دارند. اين تومورها ممکن است مربوط به تومور مختلط خوش‌خيم باشند و به‌طور شايع در غدد بزاقى مينور لب بروز مى‌کنند.

درمان

تومورهاى بزاقى خوش‌خيم بايد برداشته شوند. در پاروتيد، کمترين عمل جراحى در حدّ کفايت، پاروتيدکتومى سطحى است که عبارت است از برداشتن بافت بزاقى سطحى تا عصب فاسيال.

برداشتن هستهٔ مرکزى تومور به تنهائى نبايد انجام شود چون احتمال عود و آسيب عصب را به شدت افزايش مى‌دهد.

در صورتى که تومور از بخشى از غدهٔ پاروتيد که در عمق عصب فاسيال قرار دارد برخاسته باشد، ابتدا يک پاروتيدکتومى سطحى انجام مى‌شود، سپس عصب فاسيال حفظ شده، و بعد تومور عمقى برداشته مى‌شود.

در تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ تحت‌فکى بايد غده را تشخيص و درمان به‌طور کامل برداشته شود.

از آنجا که احتمال بدخيمى در تومورهاى بافت بزاقى مينور (فرعي) بيشتر است، اين تومورها بايد در ابتداى امر بيوپسى شوند (بيوپسى آسپيراسيون) تا برنامهٔ درمانى مشخص شود.

تومورهاى بزاقى بدخيم

کارسينوم موکواپيدروموئيد، شايع‌ترين سرطان پاروتيد است. کارسينوم‌هاى سلول آسينى از سلول‌هاى آسينى سروزى برمى‌خيزند و در نتيجه تقريباً منحصر به غدهٔ پاروتيد هستند.

کارسينوم کيستى آدنوئيد که در پاروتيد ناشايع است، تمايل زيادى به عود موضعى و تهاجم به اعصاب مجاور دارد. در بيماران مبتلا به اين تومور، بيمارى معمولاً سيرى طولانى‌مدت‌ دارد و حتى تا ۱۵ سال يا بيشتر بعد از درمان احتمال عود وجود دارد.

بيماران مبتلا به متاستازهاى دوردست ناشى از اين نوع سرطان، ۵ سال يا کمى بيشتر عمر مى‌کنند. وجود درد در ناحيهٔ پاروتيد، رشد سريع و اخير ندولى که از قبل وجود داشته، درگيرى پوست يا فلج عصب فاسيال، ممکن است حاکى از وجود سرطان باشد.

غدد لنفاوى بزرگ همراه با يک تودهٔ در غدهٔ بزاقى بايد هميشه تظاهرى از سرطان تلقى شوند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند. اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند.

اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

پيش‌آگهى

پيش‌آگهى در بيماران داراى مراحل I و II بيمارى بعد از درمان کافى خوب است. پيش‌آگهى در صورت گسترش موضعى تومور با وجود متاستازهاى دوردست يا متاستاز به غدد لنفاوي، صرف‌نظر از نوع درمان بَد است.

پيشگيرى شيميائى

شيمى‌درمانى به هدف پيشگيرى عبارت است از مهار فارماکولوژيک سرطانزائى يا به عقب برگرداندن روند تغييرات پيش‌بدخيمي.

نتايج حاصل از مطالعات انجام شده بر روى حيوانات آزمايشگاهى و مطالعات اپيدميولوژيک حاکى از آن است که اسيد رتينوئيک (ويتامين A) مى‌تواند از بروز سرطان در اپى‌تليوم ناي، ريه و حفرهٔ دهان پيشگيرى کند.

اين مطالعه و مطالعات ديگر حاکى از آن است که ايزوترتينوئين داروى مؤثرى در درمان حمايتى پيش‌‌بدخيمى‌هاى دهانى محسوب مى‌شود.

تومورهاى بزاقى بدخيم

تشخيص سرطان ممکن است در صورت فلج عصب فاسيال يا ساير شواهد تهاجم به غدد لنفاوى موضعى واضح باشد: در اين شرايط بايد درمان فشرده و شديد باشد و به‌طور کلي، برداشتن کامل و موضعى تومور همراه با حاشيه‌اى از بافت طبيعى براى بيوپسى مناسب است.

اين عمل در ناحيهٔ پاروتيد به معنى انجام پاروتيدکتومى سطحى است. در تومورهاى تحت‌فکي، کل مثلث تحت‌فکى بايد تخليه شود،

برخلاف تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) که بهتر است به‌صورت برشى يا منگنه‌اى بيوپسى شوند تا جراحى که مسئوليت انجام درمان قطعى را برعهده دارد بتواند محل و وسعت ضايعه را ارزيابى کند. تهيهٔ مقاطع يخ‌زده براى تائيد تشخيص کافى است.

درمان جراحى به وسعت بيمارى بستگى دارد. عصب فاسيال بايد حفظ شود، مگر آنکه فلج شده باشد يا به‌طور مستقيم مورد تهاجم تومور قرار گرفته باشد. معمولاً در صورت وجود متاستازهغى دوردست، جراحى راديکال انجام نمى‌شود مگر در مورد کارسينوم کيستى آدنوئيد.

پرتودرمانى

پرتودرمان ممکن است به‌عنوان درمان قطعى و با هدف بهبود کامل، به‌عنوان درمان کمکى پس از عمل جراحى و يا صرفاً براى تسکين بيمار انجام شود.

پرتودرمانى به‌عنوان درمان قطعى

کارسينوم‌هاى سنگفرشى مخاطى نسبت به اشعه حساس هستند، به‌خصوص اگر کوچک باشند يا تهاجم سطحى داشته باشند. در تومورهاى حفرهٔ دهان و اوروفارنکس در مرحلهٔ T1 و T2 (يعنى با قطر حدود ۴ سانتى‌متر) ممکن است نتايج درمان جراحى به خوبى نتايج پرتودرمانى باشد.

در بعضى از موارد، پرتودرمانى در حالى که به اندازۀ جراحى مؤثر است، داراى اين مزيت است که عوارض جانبى جراحى مثل بدشکل شدن را نيز دارد. با اين حال، التهاب مخاط، گزروستومى (خشکى دهان) و احتمال نکروز استخوان و مشکلات تکلم بعد از پرتودرمانى بايد در نظر گرفته شوند.

تومورهاى بزرگ حفرهٔ دهان، پاسخ خوبى به پرتودرمانى نمى‌دهند و براى اين ضايعات در اغلب موارد، جراحى و انجام پرتودرمانى موضعى بعد از آن روش درمانى بهترى محسوب مى‌شود.

در اوروفارنکس، به‌خصوص براى لوزه، پرتودرمانى براى تومورهاى کوچک بهتر است چون ميزان پاسخ به آن خوب است و امکان پرتودرمانى هم‌زمان گردن نيز براى درمان بيمارى متاستاتيک پنهان وجود دارد.

تومورهاى نازوفارنکس معمولاً نسبت به پرتودرمانى حساس هستند و معمولاً امکان برداشتن آنها از طريق جراحى وجود ندارد.

يکى از عوارض جانبى اين تومورها انسداد مجراى شنوائى و بروز اوتيت مديا متعاقب آن است. ممکن است پرتودرمانى در درمان سرطان سينوس نازال و پارانازال نيز مفيد باشد ولى شواهد فعلى دال بر اين است که پرتودرمانى بعد از جراحى در اين موارد نتايج بهترى به همراه خواهد داشت.

در مراحل ابتدائى سرطان‌هاى حنجره (T1 يا T2) بهترين روش درمان پرتودرمانى است. مزيت پرتودرمانى در اين موارد اين است که توانائى تکلم باقى مى‌ماند.

گاهى از اوقات متاستازهاى قابل لمس گردن نيز در صورتى که کوچک باشند (يعنى قطر کمتر از ۳ سانتى‌متر) فقط با پرتودرمانى درمان مى‌شوند.

اگر غدد لنفاوى پس از درمان نيز قابل لمس باقى بمانند، انجام تشريح گردن ضرورت پيدا خواهد کرد. با اين حال، در بيمارى متاستاتيک گردن، بهترين درمان اوليه، تشريح گردن است.

پرتودرمانى کمکى

معمولاً براى کنترل و درمان بهتر تومور، پرتودرمانى به همراه جراحى انجام مى‌شود.

پرتودرمانى قبل از عمل تا کنون موارد استفادهٔ زيادى داشته است ولى دو عيب عمده دارد: اول آنکه باعث ادم و افزايش واسکولاريته در ناحيه‌اى که بايد تحت عمل جراحى قرار گيرد مى‌شود و دوم آنکه تغييراتى در ضايعه ايجاد مى‌کند به گونه‌اى که ارزيابى بافت‌شناسى دقيق را غيرممکن مى‌سازد. بنابراين، پرتودرمانى بعد از جراحى از مقبوليت بيشترى برخوردار است.

درمان معمولاً پس از ترميم زخم آغاز مى‌شود. پس از تشريح گردن :

– که در آن غدد لنفاوى مثبت يافت مى‌شوند .

– در صورتى که چندين غدهٔ لنفاوى مثبت باشد يا بيمارى به خارج از کپسول غده گسترش يافته باشد، پرتودرمانى کمکى به کنترل بيمارى کمک خواهد کرد.

پرتودرمانى تسکينى

در بعضى از موارد، زمانى که تومور اوليه خيلى بزرگ است و با عمل جراحى قابل برداشتن نيست يا متاستازهاى گردنى آن فيکس شده‌اند، ممکن است پرتودرمانى با دوز بالا انجام شود. اما هدف واقعى در اين موارد تسکين دادن علايم است.

اثرات پرتودرماني، تجمعى هستند؛ پس از کامل شدن يک دورهٔ درمان، بافت در معرض تابش اشعه، توانائى حمل اشعهٔ بيشتر را نخواهد داشت خطر بروز عوارض جدى در آن افزايش خواهد يافت.

مهمترين عوارض حادّ پرتودرمانى عبارتند از:د

رماتيت (التهاب پوست) و موکوزيت (التهاب مخاط)، که در صورتى که شديد باشند، ممکن است قطع موقت يا دائمى درمان ضرورت پيدا کند.

عوارض درازمدت عبارتند از:

فيبروز و اکسلروز عروق، خشکى شديد دهان، و نکروز استخوان. دندان‌هاى نامناسب بايد قبل از شروع پرتودرمانى کشيده شوند، در غير اين‌صورت، رعايت دقيق بهداشت دهان و دندان‌ها ضرورى خواهد بود.

« برگه‌ی پیشبرگه‌ی بعد »