مروری بر سرطان کولورکتال

سرطان کولون و رکتوم که به سرطان کولورکتال نيز معروف است، دومين علت اصلى مرگ از سرطان در مردان و سومين علت اصلى مرگ از سرطان در زنان است. به‌طور کلى ميزان بقاء ۵ ساله براى سرطان کولورکتال ۵۸% است، با ميزان ۸۹% براى سرطان‌هائى که در مرحله موضعى تشخيص داده مى‌شوند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   در حال حاضر، به‌علت فقدان مطالعه‌هاى مبتنى بر جمعيت با روش‌هاى صحيح، ميزان‌هاى بروز و شيوع آن در ايران مشخص نمى‌باشد.

●  سير بيمارى:

سير طبيعى سرطان کولورکتال به‌روشنى درک نشده است. برخى پژوهشگران پيشنهاد کرده‌اند تأخير در زمان انتقال مواد مدفوعى ممکن است زمان تماس عوامل سرطان‌زا را با ديوارهٔ روده زياد کند و خطر سرطان کولورکتال را افزايش دهد. اين تأخير در زمان انتقال مواد مدفوعى ممکن است به رژيم غذائى کم الياف و يا عدم فعاليت فيزيک و يا هر دو مربوط باشد. نوع بيشترين ياخته‌اى که در سرطان کولورکتال ديده مى‌شود، آدنوکارسينوم است (بيش از ۹۶% تمام موارد).

●  عوامل خطر

باوجود مطالعه‌هاى اپيدميولوژى بسيار، عوامل خطر قابل اصلاح معدودى براى سرطان کولورکتال به ‌طور قطع مشخص شده است (جدول عوامل خطر قابل اصلاح سرطان کولورکتال). به ‌رابطهٔ بين رژيم غذائى و سرطان کولورکتال توجه زيادى شده است.

اگرچه هنوز اجزاء دقيق رژيم غذائى و سازوکارهاى زيست‌شناختى (مکانيسم‌هاى بيولوژيک) آن به‌ روشنى معلوم نشده است، افزايش خطر سرطان کولورکتال با رژيم غذائى سرشار از چربى (به‌ويژه با مصرف گوشت) همبستگى دارد. به‌علاوه، مصرف کم سبزى‌ها و حبوبات پُرالياف، به‌طور پيوسته با افزايش خطر سرطان کولورکتال همراه بوده است.

مطالعه‌هاى رژيم غذائى و سرطان کولورکتال با مشکل‌هاى زيادى از قبيل همبستگى شديد بين اجزاء رژيم غذائى و مسائل راجع به توانائى شخص در يادآورى رژيم غذائى گذشته روبرو است. مطالعه‌هاى زيادى نشان داده‌اند عدم فعاليت فيزيکى هنگام کار يا تفريح خطر سرطان کولورکتال را افزايش مى‌دهد.

●  خطر منتسب:

 تا نصف موارد سرطان کولورکتال ممکن است به ‌رژيم غذائى مربوط باشد. برآوردهاى بيشتر نشان داده‌اند ۱۵ تا ۲۵% سرطان‌هاى کولورکتال ممکن است به مصرف چربى و ۲۵ تا ۳۵% ممکن است به‌مصرف کم ميوه‌ها و سبزى‌ها مربوط باشد. برآورد شده ۳۲% سرطان‌هاى کولورکتال ممکن است به‌عدم فعاليت فيزيکى مربوط باشد.

●   اپيدميولوژى توصيفى سرطان کولورکتال

گروه‌هاى پُرخطر

 مرگ از سرطان کولورکتال در مردان ۴۴% بيشتر از زنان است و در سياه‌پوستان آمريکا ۱۴% بيشتر از سفيدپوستان مى‌باشد. بروز سرطان کولورکتال پس از ۵۰ سالگى به‌شدت زياد مى‌شود، به‌طورى که دوسوم تمام بيماران بيش از ۵۰ سال سن دارند. ميانگين سن در هنگام تشخيص ۶۲ سال است. موارد بسيار معدودى از سرطان کولورکتال در کودکان گزارش شده است و در جوانان نيز نادر است.

عوامل ژنتيک و بيمارى‌هاى متعددى افراد را مستعد ابتلاء به سرطان کولورکتال مى‌کنند، هرچند اين عوامل در کل جمعيت به ‌نسبت نادر هستند. سابقهٔ سرطان کولورکتال در بستگان درجهٔ اول خطر را افزايش مى‌دهد. استعداد خانوادگى به ‌پوليپ‌هاى متعدد آدنومائى (پوليپوزيس خانوادگي) مى‌تواند خطر سرطان کولورکتال را در جوانى افزايش دهد.

يک مطالعه ژن خانوادگى خاصى را براى سرطان کولورکتال شناسائى کرده است که ممکن است فرصت جديدى را براى کشف به‌ موقع و درمان آن فراهم کند. به‌علاوه، مبتلايان به بيمارى التهابى روده (کوليت اولسروز، بيمارى کروز) در خطر زيادترى هستند.

افراد طبقه‌هاى اقتصادى – اجتماعى بالاتر در خطر بيشتر سرطان کولورکتال مى‌باشند.

●  توزيع جغرافيائى

ميزان‌هاى سرطان کولورکتال در کشورهاى پيشرفته، در آمريکاى شمالي، اروپاى شمالى و غربى و نيوزيلند بيشترين است. ميزان‌ها در ژاپن فوق‌العاده کم است، اگرچه ژاپنى‌هائى که به آمريکا مهاجرت کرده‌اند، ميزان‌هاى سرطان کولورکتال را مثل آمريکائى‌ها و ساکنان ساير کشورهاى غربى تجربه مى‌کنند. اين امر نشان مى‌دهد که عوامل خطر شيوه زندگى در ايجاد سرطان کولورکتال نقش مهمى ايفاء مى‌کنند.

در آفريقا هرچند بروز سرطان کولورکتال کم مى‌باشد، بيشتر موارد سرطان روده بزرگ و رکتوم به‌ طور معمول در افراد جوان‌تر ديده مى‌شود. در حال حاضر توزيع جغرافيائى بيمارى در ايران مشخص نشده است.

 ●  روند زمانى

در آمريکا از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۹ ميزان مرگ از سرطان کولورکتال ۱۳% کاهش يافته است. اين کاهش تنها در سفيدپوستان روى داده است. در سياه‌پوستان مرگ از سرطان کولورکتال در همين مدت ۵% افزايش يافته است.

●   اقدام پيشگيرى و کنترل

پيشگيرى

اگرچه هنوز رابطه بين رژيم غذائى با سرطان کولورکتال به‌طور کامل معلوم نشده، تغيير رژيم غذائى عامل بالقوه‌اى در کاهش اساسى مرگ از سرطان کولورکتال است. اطلاعات بين‌المللى و مهاجران نشان داده است که ۵۰% برآورد کاهش در بروز سرطان کولورکتال را مى‌توان در عرض ده سال تنها از طريق رژيم غذائى انجام داد. اين کاهش را مى‌توان با افزايش مصرف سرانهٔ الياف از ميوه‌ها و سبزى‌ها ۲۰ تا ۳۰ گرم در روز و با کاهش سرانهٔ مصرف چربى تا کمتر از ۳۰% کالرى انجام داد. اين کار را مى‌توان با مصرف ۵ وعده يا بيشتر در روز ميوه‌ها و سبزى‌ها، پنج وعده يا بيشتر در روز حبوبات و يا غلات و انتخاب گروه غذاهائى که کمترين چربى را دارند، انجام داد.

براى نيل به هدف‌هاى پيشگيرى از سرطان‌هاى وابسته به رژيم غذائى راهبردهاى مکمل متعددى لازم است. اين راهبردها عبارتند از: آموزش تغذيه در مدارس به‌عنوان قسمتى از آموزش بهداشت، اصلاح ترکيب غذاهائى که در مدرسه ارائه مى‌شوند، مشاورهٔ تغذيه‌اى به‌طور معمول با متخصصان بهداشت و اصلاح برچسب‌هاى روى مواد غذائى به‌طورى که مصرف‌کنندگان بتوانند رژيم غذائى بهترى را انتخاب کنند.

به ‌علاوه مرگ از سرطان کولورکتال را مى‌توان با افزايش فعاليت‌هاى فيزيکى در جامعه کاهش داد.

غربالگرى و تشخيص به‌موقع

آزمون‌هاى غربالگرى اصلى براى کشف به‌موقع سرطان کولورکتال عبارتند از: معاينهٔ انگشتى مقعد، آزمايش براى يافتن خون مخفى در مدفوع و سيگموئيدوسکوپي. هريک از اين آزمون‌ها غربالگرى محدوديت‌هائى دارند. اين محدوديت‌ها عبارتند از: عدم دسترسى کامل به ناحيهٔ مقعد با معاينهٔ انگشتى مقعد، وجود يافته‌هاى مثبت و منفى کاذب در آزمايش براى پيداکردن خون مخفى در مدفوع، و ميزان تمکين کم و هزينه بالاى سيگموئيدوسکوپي.

هنوز معلوم نيست، آيا اين آزمون‌هاى غربالگرى مى‌توانند مرگ از سرطان کولورکتال را کم کنند يا نه؛ هرچند کاهشى که با گذشت زمان در ميزان‌هاى مرگ از سرطان کولورکتال حاصل‌شده ممکن است با افزايش مصرف اين آزمون‌هاى غربالگرى مربوط باشد. انجمن سرطان آمريکا توصيه مى‌کند، تمام بزرگسالان در سن ۴۰ سالگي، سالانه معاينهٔ انگشتى مقعد را شروع کنند و در سن ۵۰ سالگى آزمايشى براى يافتن خون مخفى در مدفوع آغاز نمايند.

افرادى که در خطر بيشتر سرطان کولورکتال هستند (مانند مبتلايان به پوليپوزيس خانوادگى يا کوليت اولستراتيو) ممکن است به غربالگرى مکررترى که در سن پائين‌ترى شروع شود، نياز داشته باشند. انستيتوى ملى سرطان آمريکا نيز توصيه‌هاى مشابهى نموده است.

●   درمان، توانبخشى و بهبود

 مؤثرترين روش درمان سرطان کولورکتال جراحي، گاهى همراه با پرتودرمانى است. مبتلايان به سرطان کولورکتال پس از درمان موفقيت‌آميز بايد به‌دقت پيشگيرى شوند، زيرا در خطر زياد عود بيمارى يا سرطان‌هاى جديد در کولون و رکتوم هستند.

●   راهبردهاى آينده در پژوهش و پيشگيرى

 براى تعيين بهتر عوامل خطر سرطان کولورکتال در رابطه با عوامل تغذيه‌اى به مطالعه‌هاى اپيدميولوژى و بالينى نياز است. بررسى‌هاى بيشتر براى تعيين کارائى روش‌هاى کشف به‌موقع بيمارى نظير آزمايش براى پيداکردن خون مخفى در مدفوع و سيگموئيدوسکوپى لازم است.

به علاوه، جامعه به راهبردهاى باثبات و علمى نياز دارد که چگونه رژيم غذائى را مى‌توان تغيير داد. نياز به تأسيس مراکز ثبت آمار سرطان مبتنى بر جمعيت جهت تسهيل مطالعه‌هاى اپيدميولوژى و بالينى در مراکز دانشگاهى احساس مى‌شود.

سندرم ديسترس تنفسى حاد بالغين چیست ؟

سندرم دیسترس تنفسی حاد بالغین از سال 1994 به سندرم دیسترس تنفسی حاد تغییر یافت ، به این علت که ARDS همه گروههای سنی را مبتلا می کرد و نه فقط بالغین. این سندرم تظاهری از آسیب حاد به ریه است که معمولا در پی سپسیس، تروما یا عفونتهای شدید ریوی ایجاد می شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  سندرم دیسترس تنفسی حاد بالغین  ARDS از سه فاز اگزوداتیو، پرولیفراتیو و فیبروتیک تشکیل شده است که فاز فیبروتیک آن معمولا غیر قابل برگشت است. معمولا علائم بالینی در 50 درصد موارد در 24 ساعت اولیه پیشرفت می کند و در 85 درصد موارد در 72 ساعت اول ARDS خود را نشان می دهد. بیماران در ابتدا تاکی پنه و دیس پنه بدون یافته سمعی غیر طبیعی در ریه دارند.

●  دوره ی بالینی و پاتو فیزیولوژی :

سیر طبیعی ARDS  به سه فاز اگزوداتیو ”پرولیفراتیو و فیبروتیک که هر کدام با نماهای بالینی وپاتیولوزیک خاص مشخص میشود.

•   فاز اگزوداتیو :

در این فاز سلول های آندوتلیوم  مویرگ آلوئولی و پنوموسیت نوع یک صدمه میبینند که منجر به تخریب سد محکم الوئولی در برابر مایعات و ماکرو مولکول ها میشود مایع ادم که غنی پروتئین است در فضاهای آلوئولی تجمع می یابند غلظت های قابل توجه سیتوکنین ها مثل اینتر لوکین  1و8  و فاکتور نکروز تومور آلفا وواسطه های چربی مثل لوکو ترین B 4 در فاز اولیه در ریه وجود دارند.

درپاسخ به واسطه هاي پيش التهابي لكوسيت ها بخصوص نوتروفيل ها به فضاي بينابيني و الوئولي منتقل مي شوند  به علاوه پروتئين ها ي پلاسمايي همراه با بقا ياي سلول وسورفكتانت ريوي بدون عملكرددرفضاهاي هوايي تجمع مي يابند تا حلقه هاي غشا هيالين را تشكيل دهند.اسيب عروق ريوي نيز در مرحله اوليه ARDSوبا انسداد عروق توسط ميكروترومبوزها وتكثير فيبر سلولي به وجود مي ايد.

فاز اگزو داتیو شامل 7 روز اول بیماری پس از تماس با یک عامل خطر ساز تسریع کننده ARDS  است که بیمار در طی آن  شروع  نشانه های تنفسی را تجربه میکند .

نتايج تست هاي ازمايشگاهي معمولا غير اختصاصي هستندو بطور اوليه نشاندهنده بيماري هاي باليني زمينه اي هستند راديو گرافي قفسه سينه معمولا كدورت هاي الوئولي وبينابيني را اشكار مي كند كه حداقل ¾ فضاهاي ريوي را درگير مي كند درحالي كه اين يافته ها اختصاصي نبوده واز ادم ريوي كارديو‍ژنيك قابل افتراق نيستند CTاسكن قفسه سينه در ARDSدرگيري وسيع و ناهمگون ريه را اشكار مي كند.

•   فاز پرولیفراتیو :

این فاز ARDS معمولا از روز 7 تا 21 ام به طول میانجامد بیشتر بیماران به سرعت بهبود یافته و در طی این فاز از دستگاه تهویه مکانیکی جدا میشوند علی رغم این بهبودی بسیاری از بیماران هنوز دچار تنگی نفس وتاکی پنه وهایپوکسمی خواهند بود برخی از بیماران در طی فاز لیفراتیو دچار اسیب پیش رونده ریوی و تغییرات اولیه فیبروز ریوی میشوند از نظر بافت شناسی اولین علائم بهبودی در این فاز آشکار میشود.

•   فاز فیبروتیک:

در حالی که در بسیاری از بیماران مبتلا به  ARDS  عملکرد ریه 3 تا 4 هفته پس از آسیب اولیه بهبود مییابد برخی از بیماران وارد فاز فیبروتیک میشوند که به حمایت طولانی مدت با ونتیلاتورهای مکانیکی یا اکسیژن مکمل نیاز دارند . از نظر بافت شناسی ادم آلوئولی و اگزوداهای التهابی فازهای اول در این فاز به فیبروز بینابینی ومجرائی وسیع تبدیل میشود.ساختارهای آسینی به طور قابل توجهی از هم گسیخته شده و منجر به تغییرات شبیه آمفیزم همراه با بولاهای بزرگ میشود.

در بیماران مسن تر معمولا با یک اختلال ذهنی غیر قابل توجیه کننده همراه هستند، سپس بیماران تاکیکارد و سیانوز خفیف می شوند و رالهای خشن پدیدار می گردد، با پیشرفت دیسترس تنفسی و ایجاد رونکای ، نیاز به انتوباسیون و حمایت با ونتنیلاتور با فشار مثبت ایجاد می شود.

در بزرگسالان اغلب موارد ARDS با سپسيس ريوي (46%) يا سپسيس غير ريوي (33%) همراهي دارد.

عوامل خطر اين بيماري عبارتند ازعواملي که باعث آسيب مستقيم ريه مي‌شوند (مثل پنوموني، آسيب استنشاقي، کوفتگي ريه) وعواملي که آسيب غيرمستقيم ريه مي‌شوند (مثل سپسيس غير ريوي، سوختگي‌ها، آسيب حاد ريه ناشي از تزريق خون).

عوامل خطر در کودکان مشابه بزرگسالان است به علاوه اختلالات مرتبط با سن خاص، مانند عفونت با ويروس سنسيشيال تنفسي و آسيب ناشي از آسپيراسيون حالت نزديک به غرق‌شدگي. جدول 1 شامل علايم و نشانه‌هاي بيانگر علل خاص ARDS است.

مطالعات اخير نشان مي‌دهند که در بزرگسالان ميزان بروز آسيب حاد ريه 86-22 مورد در هر 100.000 فرد- سال و ARDS تا 64 مورد در هر 100.000 فرد- سال است.

يک کارآزمايي بزرگ آينده‌نگر اروپايي تخمين زده است که 1/7% از بيماران بستري در ICU و 1/16% از تمام بيماران تحت تهويه مکانيکي دچار آسيب حاد ريه يا ARDS مي‌شوند. ميزان مرگ‌و‌مير داخل بيمارستاني اين شرايط بين 55% و 34% تخمين زده مي‌شود.

عوامل خطر مرگ‌و‌مير شامل افزايش سن، بدتر شدن اختلال عملکرد چند عضوي پيشرونده، وجود بيماري‌هاي ريوي و غيرريوي، امتياز بالاتر در APACHE II و اسيدوز است. اکثر موارد مرگ‌و‌مير مربوط به ARDS به علت نارسايي چند عضوي است.هيپوکسمي مقاوم به درمان تنها مسوول 16% از مرگ‌و‌مير مرتبط با ARDS است.

در کودکان ARDS کمتر رايج است و کمتر احتمال دارد که منجر به مرگ شود. در مطالعه‌اي در سال 2009 در بيماران 6 ماه تا 15 سال نشان داده شد که ميزان بروز آسيب حاد ريه و ARDS به ترتيب 5/9 و 8/12 در هر 100.000 نفر – سال بود و مجموع مرگ‌و‌مير داخل بيمارستاني آنها 18% بود.

ARDS به دليل آسيب ريه‌ها ايجاد مي‌شود. ممکن است ريه‌ها به دنبال يک بيماري، نظير پنوموني‌ يا عفونت خوني،‌ استنشاق آب يا مواد استفراغي، يا با ضربه آسيب ببينند. به نظر مي‌رسد اين صدمات سبب التهاب ريه‌ها شود. اين تورم مي‌تواند منجر به از بين رفتن عروق خوني و ديواره آلوئول‌ها شده و مايعات جاي هوا را در کيسه‌هاي هوايي بگيرد.

سندرم ديسترس تنفسى بالغين (ARDS)، به‌طور تيپيک به‌دنبال شوک و تروما يا سپسيس ايجاد مى‌شود. به‌علت اينکه ريه‌ها تمام خون وريدى برگشته به قلب را دريافت مى‌کنند، و داراى اولين شبکهٔ مويرگى هستند که مدياتورها به آن مى‌رسند، فشار حاصل از هر صدمه‌اى که بخش غيراحشائى بدن را درگير کند، به ريه‌ها منتقل مى‌گردد.

مدياتورها باعث گسستگى اندوتليوم مويرگى شده، پلاسما به فضاى بين سلولى و آلوئول‌ها نشت مى‌کند. در اين حالت ميزان اشباع اکسيژن شريانى کاهش و غلظت CO2 افزايش مى‌يابد.

تعدادى از مدياتورهاى مختلف انعقاد و التهاب، مسئول افزايش نفوذپذيرى عروق شناخته شده‌اند. تجمعات پلاکتى و گلبول‌هاى سفيد که در پاسخ به آسيب يا عفونت ايجاد مى‌شوند، در ريه‌ها به دام افتاده، يک پاسخ التهابى به‌وجود مى‌آورند.

درنتيجهٔ تداخل عمل ميان تجمعات سلولى و ديوارهٔ عروق، از تجمعات سلولي، اندوتليوم يا پلاسما مدياتورهائى از قبيل پروتئازها، کيتين‌ها، کمپلمان، راديکال‌هاى اکسيژن، پروستاگلاندين‌ها، ترومبوکسان‌ها، لکوترين‌ها، آنزيم‌هاى ليزوزومي، و غيره آزاد مى‌شوند.

بعضى از اين مواد باعث جذب بيشتر پلاکت‌ها و گلبول‌هاى سفيدشده، چرخهٔ معيوب التهاب ايجاد مى‌گردد که اسيب اندوتليوم را افزايش مى‌دهد. به اين ترتيب، عفونت، بيماري، جراحت، و ايسکمى در بافت غير ريوي، در ريه‌اى که قبلاً سالم بوده است، آسيب و اختلال عمل ايجاد مى‌نمايد.

اگر حدود ۲۴ ساعت پس از احياء از شوک و تروما يا سپسيس، بدون وجود علل شايع هيپووکسمى در اين شرايط – يعنى نارسائى مکانيکي، آتلکتازي، آسپيراسيون و کوفتگى ريه‌ها – هيپوکسمى ايجاد گردد، تشخيص ARDS قطعى مى‌شود.

در عکس قفسه سينه معمولاً يک ارتشاح منتشر ديده مى‌شود. از نظر پاتولوژي، در ريه يک واکنش التهابى غيراختصاصى روى مى‌دهد.

در ساعت‌هاى اوليه بعد از آسيب يا سپسيس، ادم بينائى رخ داده، آلوئل‌ها ظرف يک روز کاملاً پر مى‌شوند. منوسيت‌ها و نوتروفيل‌ها به فضاى بينابينى حمله کرده، ظرف يک هفته بافت اسکار شروع به تشکيل مى‌کند. اگر اين روند متوقف نشود، ريه‌ها قوام خميرى يافته، نمائى شبيه کبد پيدا مى‌کنند؛ حتى ممکن است ريه‌ها کاملاً فيبروزه شوند.

با درمان مؤثر ريه‌ها هم از نظر ظاهرى و هم از لحاظ ماکروسکوپى به‌حالت طبيعى باز خواهند گشت. روند تشخيص و خصوصيات پاتولوژيک ARDS، مشابه سندرم آمبولى چربى مى‌باشد.

اين سندرم از نظر عملي، فقط نوع خاصى از ARDS است که در آن آزادشدن چربى مغز استخوان در خون باعث آسيب مويرگ‌هاى ريوى مى‌گردد. افتراق دادن اين دو حالت هيچ اهميتى ندارد.

حتي بعد از ترک بيمارستان، برخي بيماراني که از ARDS بهبودي پيدا مي‌کنند هنوز نياز به استفاده از يک دستگاه اکسيژن دارند تا به کاهش ‌تنگي‌نفس آنان کمک کند.

برخي از بيماران بسيار ضعيف شده يا دچار مشکلاتي نظير افسردگي يا اختلال استرس‌زاي پس از سانحه مي‌شوند. پزشک مي‌تواند به بيماران کمک کند تا با اين مشکلات کنار بيايند.

بيشتر بيماران با ARDS نياز به آرام بخش، لوله‌گذاري و تهويه همزمان با درمان بيماري زمينه‌اي دارند. بر اساس دستورالعمل باليني موسسه ملي قلب، ريه و خون (Net ARDS) هر مد ونتيلاتور ممکن است استفاده شود.

سرعت تنفس ، زمان بازدم، فشار مثبت پايان بازدمي و FiO2، مطابق با پروتکل‌هاي ARDSNet تنظيم مي‌شوند. تنظيمات به گونه‌اي اعمال مي‌شوند که اشباع اکسيژن شرياني 95% – 88% و فشار کفه‌اي (plateau) 30 سانتي‌متر آب يا کمتر (براي جلوگيري از باروتروما) حفظ شود.

دستورالعمل‌هاي درمان باليني توصيه به حفظ pH شرياني از 45/7 -30/7 دارند اگر چه بيماران در برخي از کارآزمايي‌هاي تحقيقاتي هيپرکاپنه کنترل شده و pH تا 15/7 را نيز تحمل کرده‌اند.

شواهد نشان داده است که شروع با حجم جاري کم به ميزان 6 ميلي‌ليتر به ازاي هر کيلوگرم نسبت به شروع با حجم‌هاي جاري معمول 15 – 10 ميلي‌ليتر به ازاي هر کيلوگرم برتري دارد (تعداد مورد نياز براي درمان [NNT] = 4/11).

به طور مشابه، فشار مثبت پايان بازدمي بالاتر(12 سانتي‌متر H2O يا بيشتر) در مقايسه با مقادير پايين‌تر در حد 12-5 سانتي‌متر H2O با کاهش مرگ‌و‌مير همراهي دارد (NNT = 20).

مايع درماني محافظه کارانه (براي پايين نگهداشتن فشار مرکزي) با کاهش تعداد روزهاي تحت درمان با ونتيلاتور و افزايش روزهاي خارج ICU همراهي دارد. با توجه به عوارض بالقوه کاتترهاي شريان ريوي و وريد مرکزي از آنها به طور معمول استفاده نمي‌شود و تنها بايد توسط افراد آموزش ديده و با تجربه استفاده شود.

ترومبوسيتوپنی چیست ؟

ترومبوسيتوپني  (  thrombocytopenia  ) عبارت است از كاهش تعداد پلاكت ها در گردش خون . ترومبوسیتوپنی(شمارش پلاکت کمتر از 150000) یکی از شایعترین مشکلات بیماران بستری در بیمارستان است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  پلاكت ها با بستن هر شكاف كوچكي كه در جدار عروقي خوني ايجاد گردد، نقشي حياتي در كنترل خونريزي ايفا مي كنند. در ترومبوسيتوپني تمايل به خونريزي به ويژه از عروق خوني كوچك تر وجود دارد.

اين امر باعث خونريزي غيرطبيعي در پوست و ساير قسمت هاي بدن مي گردد. چند نوع ترومبوسيتوپني از جمله پورپوراي ترومبوسيتوپنيك ايديوپاتيك و پورپوراي ترومبوسيتوپنيك ترومبوتيك وجود دارد.

●   رویکرد تشخیصی اولیه به ترومبوسیتوپنی

تقسیم علل آن به :

1- موارد ناشی از کاهش تولید پلاکت ها
2- افزایش تخریب آنها در محیط
3- افزایش sequestration آنها
4-کاهش پلاکت رقتی ناشی از تزریق خون

کاهش تولید:

مشخصه این نوع کاهش پلاکت… کاهش یا فقدان مگا کا ریوسیت ها در آسپیره یا بیوپسی مغز استخوان است. درمان حمایتی برای بیماران مبتلا به تمام انواع کاهش پلاکت ناشی از کاستی در تولید.. بخصوص آنهائی که تحت شیمی درمانی القائی یا نگاهدارنده برای بیماریهای بدخیم هستند.. تزریق پلاکت است.

اطلاعات بدست آمده از چندین مطالعه ثابت کرده که آستانه 10000  برای بیمارانی که تابلوی نسبتا بدون عارضه ای دارند..یعنی بدون تب,عفونت خون,خونریزی, هم بی خطر و هم مناسب است.

در صورت بروز عوارض یا در شرایطی که بیمار می خواهد تحت عمل قرار گیرد.. اگر تعداد پلاکت از 20000 کمتر شود انتقال پلاکت بطور پیشگیرانه انجام میشود.

افزایش sequestration آنها:

در شرایطی که طحال بزرگ شده است. باعث احتباس پلاکت در اون عضو میشه و نتیجتا پلاکت ها کاهش پیدا میکند. بطوری که تعداد پلاکت ها به 50 هزار تا 100 هزار و بندرت به کمتر از اون میرسد.

و در تعیین نوع درمان برای اینکه طحال را برداریم یا نه، بستگی به بیماری بیمار و قضاوت بر حسب مورد فرق میکند.

افزایش تخریب پلاکتها در محیط:

افزایش تخریب محیطی پلاکتها( به علت مکانیسم های ایمونولوژیک یا غیر ایمونولوژیک) عموما باعث کاهش پلاکت ها میشود.

کاهش پلاکت خود ایمن می تواند خود را بصورت یک اختلال ایمنی اولیه منحصرا بر علیه پلاکت ها و یا بصورت عارضه ثانوی یک بیماری خود ایمن دیگر ( نظیر لوپوس اریتماتوی سیستمیک ) نشان دهد.

یکی از نشانه های خوب برای تشخیص کاهش پلاکت بعلت این مورد، افزایش پلاکت های رتیکوله است.

کاهش پلاکت در اینمورد میتواند خیلی شدید باشد، اما حتی با پلاکت های 1000 یا 2000 هم خونریزی خطیر یا مرگ در اثر آن نادر است.

●   علايم شايع

پتشي (لكه هاي كوچك ، گرد، بدون برجستگي و به رنگ قرمز مايل به ارغواني در پوست )
تمايل به كبودشدگي
خونريزي در دهان
خون دماغ
قاعدگي هاي شديد يا طولاني
وجود خون در ادرار

●  علل

مادرزادي
توليد كم يا ناقص پلاكت ها در مغز استخواني
گاهي علت ناشناخته است (ايديوپاتيك )
عوامل افزايش دهنده خطر
عفونت حاد
عفونت با ويروس نقص ايمني انساني (ايدز)
مصرف آسپيرين يا ساير داروهاي ضد التهاب غيراستروييدي
مصرف داروهايي چون كينيدين ، داروهاي گوگردار، داروهاي ضد ديابتي خوراكي ، نمك هاي طلا، ريفامپين و غيره
بزرگي طحال (هيپراسپلنيسم )
كاهش درجه حرارت بدن
انتقال خون
مصرف الكل
پره اكلامپسي
بيماري هاي ديگر از جمله لوپوس اريتماتوي سيستميك ، كم خوني ، لوسمي ، سيروز و غيره
مواجهه با اشعه ايكس

●  پيشگيري

اجتناب تا حد ممكن از داروهايي كه عامل خطرزا هستند.
در مورد بيماران مبتلا به ترومبوسيتوپني از آسيب بپرهيزيد و در صورت وقوع ، دنبال درمان باشيد.

●  عواقب مورد انتظار

در موارد حاد به خصوص در كودكان ، اكثراً ظرف 2 ماه بهبود مي يابند.
در موارد مزمن ممكن است فروكش و عود وجود داشته باشد. بعضي خود به خود بهبود مي يابند.

●  عوارض احتمالي

سكته مغزي (خونريزي مغزي )
از دست دادن شديد خون
عوارض جانبي دارو درماني

●  تشخيص و درمان:

تشخيص با توجه به علايم بيمار و نتيجه آزمايش خون كه نشانگر تعداد پلاكت ها است گذاشته مي شود.در بعضي موارد درماني لازم نيست و اجازه داده مي شود تا ترومبوسيتوپني سير خود را طي كند.ساير برنامه هاي درماني بسته به علت زمينه اي فرق مي كنند و شامل موارد زير است:
قطع داروي مضر در ترومبوسيتوپني ناشي از دارو
جراحي براي برداشتن طحال (اسپلنكتومي ) در موارد دايمي
انتقال پلاكت براي بيماران مبتلا به ترومبوسيتوپني مزمن

●  داروها

ممكن است در زمان تشخيص و در موارد عودكننده ، كورتيكواستروييدها تجويز شوند.
در طي مرحله حاد يك حمله شديد ممكن است گاماگلوبين تجويز گردد.
در موارد دايمي ممكن است درمان سركوبگر ايمني تجويز شود.

●  فعاليت

استراحت در بستر در طي مرحله حاد
حداقل فعاليت براي پيشگيري از آسيب
پرهيز از ورزش هاي تماسي

●  رژيم غذايي

رژيم غذايي خاصي ندارد.

●  در اين شرايط به پزشك خود مراجعه نماييد

اگر علايم در طي درمان بدتر شوند. از دست رفتن شديد خون در يك وضعيت اورژانس
اگر علايم جديد يا غيرقابل توجيه . داروهاي مورد استفاده در درمان ممكن است عوارض جانبي ايجادكننده به ويژه كورتيكواستروئيدها عوارض جانبي و واكنش هاي زيانبار بسياري دارند كه مستلزم پيگيري هستند.

آمفيزم لوبار مادرزادى

آمفيزم لوبار مادرزادى ( Congenital Lobar Emphysema ) عبارت از پرهوا شدن وسيع يکى از لوب‌هاى ريه است که به‌ندرت ممکن است بيشستر از يک لوب را گرفتار کند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  لوب‌هاى فوقانى و ميانى بيشتر درگير مى‌شوند.

سه‌نوع آمفيزم لوبار وجود دارد:

– آمفیزم هیپوپلاستیک
– انسداد برونکیال
– لوب پلی‌آلوئولار

آمفيزم هيپوپلاستيک

با يک قطعه، لوب يا يک ريهٔ کاملاً گرفتار مشخص مى‌شود که تعداد شاخه‌هاى برونکيال آن و اندازه و تعداد عروق خونى آن کاهش يافته است. با اينکه تعداد آلوئول‌ها به‌طور غيرطبيعى کاهش يافته است اما مقدار هوا بسيار افزايش نشان مى‌دهد.

ناحيهٔ هايپرلوسنس که در گرافى‌ قفسهٔ سينه ديده مى‌شود از نظر حجمى طبيعى يا کوچک است و بنابراين نمى‌تواند اثرى روى ريهٔ طبيعى اطراف خود بگذارد و درمان جراحى لازم ندارد.

لوب پلى‌آلوئولار

با تعداد و اندازه طبيعى شاخه‌هاى برونکيال مشخص مى‌شود اما تعداد آلوئول‌هاى هر واحد تنفسى غيرطبيعى است. اين آلوئول‌ها مستعد به اتساع شديد و ايجاد آمفيزم هستند و مى‌توانند به‌ قسمت‌هاى طبيعى مجاور فشار وارد کرده و درنتيجه برداشتن آنها لازم است.

انسداد برونکيال

به‌علل مختلف ايجاد مى‌شود. در اين ضايعه در طى دم، برونش باز شده و به هوا اجازهٔ عبور به سمت ريه را مى‌دهد اما در طى بازدم کلاپس برونش باعث گيرانداختن هواد مى‌شود و درنتيجه با هر چرخهٔ تنفسى اتساع لوب مربوطه افزايش مى‌يابد.

در آترزى برونکيال هنگام دم، لوب مربوطه به‌علت تهويهٔ مناطق مجاور از هوا پر مى‌شود، اما هنگام بازدم سريع، اين هوا خارج نشده و احتباس مى‌يابد.

در يک‌سوم بيماران ديسترس تنفسى در هنگام تولد وجود دارد و تنها در ۵% موارد علائم ۶ ماه بعد ظاهر مى‌شود. افراد مذکر دو برابر افراد مؤنث دچار اين مشکل مى‌شوند.

علائم عبارتند از:

تنگى نفس شديد و پيشرونده، خس‌خس سينه، ناله، سرفه، کبودشدن و مشکلات تغذيه‌اي. افزايش ابعاد قفسهٔ سينه و رتراکسيون آن ممکن است مشاهده شود.

قفسهٔ سينه، هاپيررزونانس بوده و صداهاى تنفسى در روى لوب گرفتار ممکن است کاهش يافته باشند. در گرافى سينه، راديولوسنسى لوب گرفتار و کشيده‌شدن علائم عروقى برونکيال به محيط ريه مشاهده مى‌شود.

هم‌چنين معمولاً آتلکتازى فشارى در قسمت مجاور، جابه‌جائى مدياستن، فرورفتگى ديافراگم و قوس‌برداشتن استرنوم به‌طرف جلو، ديده مى‌شود.

ممکن است اتساع لوب‌آمفيزماتو ادامه يافته و با فشار روى قسمت‌هاى مجاور راه‌هاى هوائي، نوزاد را دچار آسفيکسى کند.

گاهى اوقات، تجمع موکوس در برونش، علت آمفيزم مى‌باشد که مى‌توان آن را با برونکوسکوپ تخليه نمود. اثر فشارى توده‌هاى مدياستن روى برونش را مى‌توان با برداشتن تومور يا ترميم ناهنجارى عروق رفع کرده، درمان مواردى‌که علائم خفيفى دارند ضرورى نيست.

بسيارى از بيماران دچار آمفيزم لوبار به‌شدت علامت‌دار بوده و لوبکتومى ريوى در اين موارد لازم مى‌باشد.

از تهويه با فشار مثبت بيش از حد، بايد اجتناب شود. پيش‌آگهى پس از برداشت لوب‌آمفيزماتو با جراحي، بسيار عالى است.

سرطان حفره دهان

حفرهٔ دهان از جلو به لبهٔ مخاطى لب‌ها و از پشت به چين‌‌هاى قدامى لوزه، سطح خلفى کام سخت و پاپيلاهاى دره‌اى زبان محدود شده است. سرطان از سلول‌ها، که اجزاي سازندۀ بافت‌ها هستند شروع می‌شود. بافت‌ها، تشکیل‌  دهندۀ اعضاي بدن هستند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   به‌طور معمول سلول‌ها رشد کرده و تقسیم می‌شوند تا با توجه به نیاز بدن سلول‌های جدید تولید کنند. هنگامی‌که سلول‌ها پیر می‌شوند، می‌میرند و سلول‌های جدید جای آنها را می‌گیرند.

گاهی این فرایند منظم به‌درستی پیش نمی‌رود. سلول‌های جدید هنگامی تشکیل می‌شوند که بدن به آنها نیاز ندارد و سلول‌های پیر هم در زمانی‌که باید از بین بروند، نابود نمی‌شوند. این سلول‌های اضافی، توده‌ای از بافت را تشکیل می‌دهند که به نام غده یا تومور شناخته می‌شود.

سرطان دهان یکی از انواع سرطان است که در گروه سرطان‌هایی به نام سرطان‌های سر و گردن قرار دارد. ممکن است سرطان دهان در هر یک از بخش‌های حفرۀ دهانی یا اروفارينکس به‌وجود آید.

بیش‌تر سرطان‌های دهانی از زبان و کف دهان آغاز می‌شوند. تقریباً تمام سرطان‌های دهانی از سلول‌های مسطح (سلول‌های سنگفرشی) (Squamous Cells) پوشانندۀ سطح دهان، زبان و لب‌ها شروع به رشد می‌کنند. به این سرطان‌ها کارسینوم سلول سنگفرشی گفته می‌شود.

معمولاً سرطان دهان از طریق دستگاه لنفاوی منتشر می‌شود (متاستاز). سلول‌های سرطانی که وارد دستگاه لنفاوی می‌شوند توسط لنف (مایعی شفاف و رقیق) به نقاط دیگر منتقل می‌شوند. در بیش‌تر موارد، سلول‌های سرطانی در ابتدا در غدد لنفاوی نزدیک به گردن ظاهر می‌شوند.

علاوه براین، سلول‌های سرطانی می‌توانند به بخش‌های دیگر گردن، ریه‌ها و دیگر نقاط بدن رسوخ كنند. وقتي كه سلول‌های سرطانی منتشر مي‌شوند، تومور جدید دارای سلول‌های نا‌بهنجاری (غیرعادی) مشابه با تومور اولیه است. به‌عنوان مثال در صورتی‌که سرطان دهان به ریه‌ها منتشر شود، سلول‌های سرطانی درون ریه، در واقع سلول‌های سرطان دهان هستند.

در این حالت به این بیماری، سرطان دهان منتشر شده (متاستاتیک) گفته می‌شود. نحوۀ درمان این سرطان مشابه با سرطان دهان است (نه سرطان ریه). گاهی پزشکان به تومور جدید بیماری «دور‌دست» یا متاستاتیک می‌گویند.

●  مشخصات بالينى سرطان دهان :

مبتلايان به کار سينوم سلول سنگفرشى در حفرهٔ دهان معمولاً با تومورهاى زخمى که هفته‌ها يا ماه‌ها طول کشيده‌اند مراجعه مى‌کنند.

اين بيماران معمولاً مردانى هستند ۵۰ تا ۷۰ ساله که سابقهٔ استعمال فراوان دخانيات و الکل دارند، بهداشت دندان اغلب نامناسب است و ممکن است در اطراف ضايعه، نواحى اريتروپلاکى و لکوپلاکى وجود داشته باشد.

در %۳۰ از بيماران غدد لنفاوى ساب‌منديبولار و زنجيرهٔ ژوگولار قابل لمس هستند. در يک‌سوم از بيماران، ارزيابى بالينى غدد لنفاوى طبيعى و بزرگ شده، به نتايج اشتباه منتهى مى‌شود (منفى کاذب و مثبت کاذب). در نبود تهاجم عمقي، معمولاً درد علامت شايع و عمده‌اى نيست.

●  پاتولوژى :

بيش از ۹۵% از سرطان‌هاى حفرهٔ دهان، کارسينوم‌هاى سلول سنگفرشى هستند. اينها اغلب و يا به‌طور متوسط تمايزيافته هستند و ممکن است پس از لکوپلاکى يا اريتروپلاکى بروز کنند.

لکوپلاکى (لکهٔ سفيد) لزوماً يک وضعيت پيش‌بدخيمى نيست، هرچند که ممکن است معلول عوامل سرطان‌زا باشد.

اگر بيوپسى تهيه شده از يک لکهٔ لکوپلاکى نشان‌دهندهٔ سلول‌هاى شديداً آتيپيک، ديسپلازي، و ديس‌کراتوز باشد، ضايعه پيش‌بدخيم تلقى مى‌شود.

اريتروپلاکى (لکه‌هاى مخاطى گرانولار قرمزرنگ) بسيار بيشتر از لکوپلاکى احتمال دارد که پيش بدخيم و يا آشکارا بدخيم باشد. کار سينوم وروکوز (زگيلي) يک ضايعهٔ اگزوفيتيک است که غالباً به‌دليل هيپرکراتوز سطحى سفيدرنگ مى‌باشد.

اين تومور از لحاظ بافت‌شناسى کاملاً تمايز يافته است و پيش‌آگهى بهترى از ضايعات ارتشاحى (انفيلتراتيو) دارد. سرطان‌هاى دهاني، به‌خصوص انواعى که مخاط آلوئولار فوقانى و تحتانى را گرفتار مى‌کنند،

غالباً استخوان‌هاى مجاور را مورد هجوم قرار مى‌دهند. فک تحتانى شايع‌ترين استخوانى است که به اين‌صورت درگير مى‌شود.

تومورهاى غدد بزاقى فرعى از غدد زيرمخاطى منشاء مى‌گيرند که در کام سخت به‌وفور يافت مى‌شوند. زخمى شدن از علائم ديررس اين تومورها است.

سرطان‌هاى لب فوقانى به غدد لنفاوى پاروتيد و ساب‌منديبولار درناژ مى‌شوند، در حالى‌که سرطان‌هاى لب تحتانى به غدد لنفاوى ساب‌منتال و ساب‌منديبولار گسترش مى‌يابند.

ميزان درگيرى غدد لنفاوى در سرطان‌هاى سلول سنگفرشى حفرهٔ دهان به محل و اندازهٔ ضايعه اوليه بستگى دارد.

در سرطان‌هاى قسمت دهانى زبان و کف دهان احتمال درگيرى غدد لنفاوى بيشتر از سرطان‌هاى لب، کام سخت يا مخاط دهانى است.

●  افرادی زیر بیشتر معرض خطر ابتلا به سرطان دهان هستید:

پزشکان نمی‌توانند توضیح دهند چرا عده‌ای به سرطان دهان مبتلا می‌شوند و در عده‌ای دیگر این سرطان هیچگاه به‌وجود نمی‌آید. فقط مشخص شده که این بیماری واگیر نیست و از افراد مبتلا به افراد سالم سرایت نمی‌کند.

پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که بعضی‌ها که عوامل خطر خاصی را دارند بیش‌تر از دیگران در معرض ابتلا به این سرطان قرار دارند. عامل خطر به هر عاملی گفته می‌شود که احتمال ابتلای شما به بیماری را افزایش دهد. تعدادی از این عوامل به شرح زیر است :

– فرآورده های دخانیاتی مصرف می کنند.
– میزان زیادی الکل مصرف می کنند.
– به طور مداوم در معرض نور آفتاب هستند.
– عاداتی چون گاز گرفتن لب و گونه دارند.
– دندان مصنوعی لق دارند.

●  موارد زیر از جمله عوامل خطر سرطان دهان هستند:

دخانیات :

استعمال دخانیات عامل بیش‌تر موارد سرطان دهان است. مصرف سیگار، سیگار برگ، پیپ، تنباکوی جویدنی و انفیه در ابتلا به سرطان دهان نقش دارند.

علاوه براین، استفاده از دیگر فرآورده‌های تنباکو نظیر بیدیس (Bidis) (يك نوع سيگار است كه به‌صورت سنتي در جنوب آسيا استفاده مي‌شود و حاوي تنباكو است)و کِرِتِکس (Kreteks) (يك نوع سيگار است كه در اندونزي استفاده مي‌شود و حاوي تنباكو و گل ميخك و بعضي افزودني‌هاي ديگر است) احتمال ابتلا به سرطان دهان را افزایش می‌دهند. كساني که برای مدت طولانی روزانه تعداد زیادی سیگار مصرف می‌کنند بیش‌تر از دیگران در معرض خطر هستند.

این خطر برای كساني که علاوه بر استعمال دخانیات از مشروبات الکلی نیز استفاده می‌کنند بیش‌تر خواهد بود. در واقع سه مورد از چهار مورد سرطان دهان در كساني رخ می‌‌دهند که از الکل، دخانیات یا هر دوی آنها استفاده می‌کنند.

الکل:

احتمال ابتلا به سرطان دهان در آنها که از مشروب الکلی استفاده می‌کنند بیش‌تر از دیگران است. این خطر با افزایش میزان مصرف نوشیدنی الکلی بیش‌تر می‌شود. در صورتی‌که فرد علاوه بر مصرف مشروبات الکلی از دخانیات نیز استفاده کند احتمال ابتلای او به سرطان بیش‌تر خواهد شد.

نور خورشید:

ممکن است فرد به دلیل قرار گرفتن در معرض نور خورشید به سرطان لب مبتلا شود. استفاده از لوسیون‌ها یا مرهم‌های لب که حاوی مواد محافظ در برابر نور خورشید هستند خطر را کاهش مي‌دهد.

همچنین می‌توانید با استفاده از کلاه‌های لبه‌دار مانع از رسیدن اشعه‌های مضر خورشید به‌‌صورت خود شوید.

در صورت استفادۀ فرد از دخانیات، خطر ابتلا به سرطان لب نيز افزایش خواهد یافت.

سابقۀ فردي ابتلا به سرطان سر و گردن: احتمال ابتلا به سرطان‌های سر و گردن در آنها که قبلاً به یک نوع از این سرطان‌ها مبتلا شده بودند افزایش می‌یابد. در این حالت نیز استعمال دخانیات خطر را افزایش خواهد داد.

ترکِ دخانیات خطر ابتلا به سرطان دهان را کاهش مي‌دهد. علاوه براین ترک کردن باعث می‌شود احتمال ابتلای فرد مبتلا به سرطان دهان، به سرطان ثانویه‌ای در نواحی سر و گردن کاهش یابد.

همچین ترک کردن باعث می‌شود از خطر ابتلا به سرطان‌های ریه، حنجره، دهان، لوزالمعده (پانکراس)، مثانه و مری نیز كاسته شود.

●  برخی از علایم هشدار دهنده سرطان دهان عبارتند از:

– وجود هر زخمی روی صورت،گردن و دهان که طی دو هفته التیام پیدا نکند.
– هر گونه تورم یا بر آمدگی روی لب ها، لثه ها یا سایر نواحی داخل دهان.
– لکه های سفید، قرمز یا تیره در دهان
– خون ریزی مکرر از دهان
– کرخی، بی حسی یا درد در هر ناحیه ای از صورت،دهان یا گردن.

●  تشخیص زودهنگام

انجام معاینات منظم بهترین فرصت برای بررسی کامل دهان، توسط پزشک یا دندانپزشک، از لحاظ وجود علائم سرطان است.

معاینات منظم امکان تشخیص درجات اولیه سرطان دهان یا مشکلاتی را که ممکن است در آینده منجر به ابتلا به سرطان دهان شوند فراهم می‌آورد.

از پزشک یا دندانپزشک خود بخواهید در طی انجام معاینات متداول، بافت‌های درون دهان را نیز مورد بررسی قرار دهد.

البته خود شما نیز می توانید به خود آزمایی یا معاینه فردی  سرطان دهان بپردازید .

●  خود آزمایی سرطان دهان :

به خودنگاه کنید و لمس کنید:

1-سرو گردن

به صورت و گردن خود در آینه نگاه کنید.
به طور طنیعی سمت راست و چپ صورت شابه هستند. به دنبال بر آمدگی یا هر گونه تورمی که در یک طرف صورت است، بگردید.

2- صورت
پوست روی صورت خود را معاینه کنید.
آیا متوجه تغییراتی در رنگ یا اندازه، زخم ها، خال ها یا رشدهایی ( غیر طبیعی ) شده اید؟

3-گردن
در طول طرفین و جلوی گردن فشار بیاورید. آیا متوجه حساسیت یا بر جستگی هایی می شوید؟

4- لب ها
لب پایین خود را به سمت پایین بکشید و به داخل آن نگاه کنید تا هر گونه زخم یا تغییر رنگی را بیا بید. سپس با استفاده از شست و انگشت اشاره، لب را از نظر وجود بر جستگی، تورم یا تغییر در قوام لمس کنید. این کار را برای لب بالا نیز تکرار کنید.

5- گونه ها
از انگشتان خود برای کنار کشیدن گونه ها استفاده کنید. بدین ترتیب خواهید توانست داخل را ببینید. به دنبال لکه های قرمز، سفید یا تیره بگردید. انگشت اشاره خود را داخل گونه و شست را در خارج آن قرار دهید.به آرامی گونه و شست را در خارج آن قرار دهید. به آرامی گونه خود را بین انگشتان خود فشار داده و خم کنید تا هد گونه تورم یا حساسیت در لمس را بیابید. این کار را برای هر گونه دیگر نیز تکرار کنید.

6- سقف دهان
سر خود را به عقب خم کرده و دهان خود را به طور کامل باز کنید. بدین ترتیب خواهید توانست هر گونه تورم یا تفاوت رنگ با حالت معمولی را بیابید. انگشت خود را برای یافتن هر گونه تورم در سقف دهان حرکت دهید.

7 – دهان و زبان
زبان خود را بیرون آورید و به رنگ و قوام سطح فوقانی آن توجه کنید. به آرامی زبان خود را به جلو کشیده و ابتدا به یک طرف و سپس به سمت دیگر نگاه کنید. به دنبال هر گونه تورم یا تعیییر رنگ بگردید. سطح زیرین زبان را با قرار دادن نوک آن در سقف دهان معاینه کنید.

به کف دهان و سطح زیر زبان نگاه کنید و به دنبال تغییر رنگی باشید که با حالت نرمال خیلی متفاوت است. به آرامی انگشت خود را در سراسر سطح زیرین زبان حرکت دهید تا در صورت وجود هر گونه بر آمدگی یا تورمی، بتوانید آن را لمس کنید.

در صورتی که هر چیزی خارج از روال متداول یافتید، به ویژه اگر آن نشانه ی غیر طبیعی طی دو هفته بهبود نیافت یا بدتر شد، به پزشک مراجعه فرمایید.

مروری بر تومورهاى خوشخیم و بدخیم غدد بزاقى

بافت بزاقى از غددى تشکيل شده است که برحسب اندازه به غدد ماژور و مينور تقسيم‌بندى مى‌شوند. غدد بزاقى ماژور (اصلي) زوج و دوطرفه هستند و عبارتند از: غدد پاروتيد (بناگوشي) و ساب‌منديبولار (تحت فکي)، غدد بزاقى مينور (فرعي) در مخاط لب‌ها، گونه‌ها، کام نرم و سخت، زبان کوچک، کف دهان، زبان و ناحيهٔ اطراف لوزه‌ها گسترش وسيعى دارند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   تعداد کمى نيز در نازوفارنکس، سينوس‌هاى پارانازال، حنجره، ناي، برونش‌ها، و غدد اشکى يافت مى‌شوند. بيشتر تومورهاى بزاقى از غدد پاروتيد منشاء مى‌گيرند.

ميزان بروز بدخيمى در تومورهاى غدد بزاقى با اندازهٔ غده نسبت معکوس دارد، حدود ۲۵% از تومورهاى پاروتيد، ۴۰% از تومورهاى غدد تحت فکي، و ۷۰% از تومورهاى غدد زيرزبانى و غدد بزاقى مينور (فرعي) بدخيم هستند.

از آنجا که ۷۰% از تومورهاى غدد بزاقى در غدد پاروتيد بروز مى‌کنند که سه چهارم از آنها هم خوش‌خيم هستند، اکثرا نئوپلاسم‌هاى غدد بزاقى خوش‌خيم هستند.

به‌نظر مى‌رسد که تومورهاى غدهٔ بزاقى از دو نوع سلولى منشاء مى‌گيرند: سلول‌هاى بينابينى (Intercalated) و سلول‌هاى ذخيره‌اى مجراى ترشحي.

●   تومورهاى خوش‌خيم غدد  بزاقى

شايع‌ترين تومور خوش‌خيم، تومور مختلط غدهٔ بزاقي، يا آدنوم پلئومورفيک است که ۷۰% از تومورهاى پاروتيد و ۵۰% از کل تومورهاى بزاقى را تشکيل مى‌دهد.

آدنوم پلئومورفيک در زنان شايع‌تر از مردان است و بيشترين بروز آن در دههٔ پنجم است. اين تومورها به کندى رشد مى‌کنند، لوبولار هستند و کپسول واضح و مشخص ندارند.

اين تومورها ممکن است بسيار بزرگ شوند بدون آنکه اختلالى در عصب فاسيال صورت ايجاد کنند. با اينکه تومورهاى مختلط خوش‌خيم هستند، اگر به‌طور کامل برداشته نشوند عود مى‌کنند. برداشتن قسمت مرکزى تومور کافى نيست.

در صورتى‌که تومور در ناحيه پاروتيد عود کند، خطر آسيب‌ديدگى عصب فاسيال در عمل دوم بيشتر از عمل اول خواهد بود. تبديل يک تومور خوش‌خيم به بدخيم چنان شايع نيست.

تومور وارتن (پاپيلارى سيست‌آدنوما لنفوماتوزوم) دومين تومور خوش‌خيم شايع است که حدود ۵% از نوئپلاسم‌هاى پاروتيد را تشکيل مى‌دهد. به‌نظر مى‌رسد که تومور وارتن از بافت بزاقى اپى‌تليال نابجاى باقى‌مانده در غدد لنفاوى خارج يا داخل غدهٔ پاروتيد منشاء مى‌گيرد.

تومورهاى وارتن معملاً سيستيک هستند و در مردانى که در دهه‌هاى ششم و هفتم زندگى هستند، شيوع بيشترى دارند و در ۱۰% از موارد دوطرفه هستند.

اين تومورها تقريباً منحصراً در پاروتيد بروز مى‌کنند و نماى بافت‌شناسى مشخصى دارند که متشکل است از يک الگوى پاپيلارى کيستى همراه با يک جزء قابل توجه لنفوئيدي. جزء لنفوئيدى در روند نئوپلاستيک نقشى ندارند.

اونکوسيتوما، تومور خوش‌خيمى است که از سلول‌هاى اکسى‌فيل بزرگى به نام اونکوسيت تشيکل شده است. در ميکروسکوپ الکتروني، سيتوپلاسم سلول‌هاى اکسى‌فيل مملو از ميتوکندرى است.

تومورهاى مونومورفيک، تومورهاى خوش‌خيم نادرى در غدد بزاقى هستند که غالباً منشاء اپى‌تليال (ولى گاه ميواپى تليال) دارند. اين تومورها ممکن است مربوط به تومور مختلط خوش‌خيم باشند و به‌طور شايع در غدد بزاقى مينور لب بروز مى‌کنند.

درمان

تومورهاى بزاقى خوش‌خيم بايد برداشته شوند. در پاروتيد، کمترين عمل جراحى در حدّ کفايت، پاروتيدکتومى سطحى است که عبارت است از برداشتن بافت بزاقى سطحى تا عصب فاسيال.

برداشتن هستهٔ مرکزى تومور به تنهائى نبايد انجام شود چون احتمال عود و آسيب عصب را به شدت افزايش مى‌دهد.

در صورتى که تومور از بخشى از غدهٔ پاروتيد که در عمق عصب فاسيال قرار دارد برخاسته باشد، ابتدا يک پاروتيدکتومى سطحى انجام مى‌شود، سپس عصب فاسيال حفظ شده، و بعد تومور عمقى برداشته مى‌شود.

در تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ تحت‌فکى بايد غده را تشخيص و درمان به‌طور کامل برداشته شود.

از آنجا که احتمال بدخيمى در تومورهاى بافت بزاقى مينور (فرعي) بيشتر است، اين تومورها بايد در ابتداى امر بيوپسى شوند (بيوپسى آسپيراسيون) تا برنامهٔ درمانى مشخص شود.

●   تومورهاى بدخيم غدد بزاقى

کارسينوم موکواپيدروموئيد، شايع‌ترين سرطان پاروتيد است. کارسينوم‌هاى سلول آسينى از سلول‌هاى آسينى سروزى برمى‌خيزند و در نتيجه تقريباً منحصر به غدهٔ پاروتيد هستند.

کارسينوم کيستى آدنوئيد که در پاروتيد ناشايع است، تمايل زيادى به عود موضعى و تهاجم به اعصاب مجاور دارد. در بيماران مبتلا به اين تومور، بيمارى معمولاً سيرى طولانى‌مدت‌ دارد و حتى تا ۱۵ سال يا بيشتر بعد از درمان احتمال عود وجود دارد.

بيماران مبتلا به متاستازهاى دوردست ناشى از اين نوع سرطان، ۵ سال يا کمى بيشتر عمر مى‌کنند. وجود درد در ناحيهٔ پاروتيد، رشد سريع و اخير ندولى که از قبل وجود داشته، درگيرى پوست يا فلج عصب فاسيال، ممکن است حاکى از وجود سرطان باشد.

غدد لنفاوى بزرگ همراه با يک تودهٔ در غدهٔ بزاقى بايد هميشه تظاهرى از سرطان تلقى شوند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند. اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند.

اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

پيش‌آگهى

پيش‌آگهى در بيماران داراى مراحل I و II بيمارى بعد از درمان کافى خوب است. پيش‌آگهى در صورت گسترش موضعى تومور با وجود متاستازهاى دوردست يا متاستاز به غدد لنفاوي، صرف‌نظر از نوع درمان بَد است.

پيشگيرى شيميائى

شيمى‌درمانى به هدف پيشگيرى عبارت است از مهار فارماکولوژيک سرطانزائى يا به عقب برگرداندن روند تغييرات پيش‌بدخيمي.

نتايج حاصل از مطالعات انجام شده بر روى حيوانات آزمايشگاهى و مطالعات اپيدميولوژيک حاکى از آن است که اسيد رتينوئيک (ويتامين A) مى‌تواند از بروز سرطان در اپى‌تليوم ناي، ريه و حفرهٔ دهان پيشگيرى کند.

اين مطالعه و مطالعات ديگر حاکى از آن است که ايزوترتينوئين داروى مؤثرى در درمان حمايتى پيش‌‌بدخيمى‌هاى دهانى محسوب مى‌شود.

تشخيص سرطان ممکن است در صورت فلج عصب فاسيال يا ساير شواهد تهاجم به غدد لنفاوى موضعى واضح باشد: در اين شرايط بايد درمان فشرده و شديد باشد و به‌طور کلي، برداشتن کامل و موضعى تومور همراه با حاشيه‌اى از بافت طبيعى براى بيوپسى مناسب است.

اين عمل در ناحيهٔ پاروتيد به معنى انجام پاروتيدکتومى سطحى است. در تومورهاى تحت‌فکي، کل مثلث تحت‌فکى بايد تخليه شود،

برخلاف تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) که بهتر است به‌صورت برشى يا منگنه‌اى بيوپسى شوند تا جراحى که مسئوليت انجام درمان قطعى را برعهده دارد بتواند محل و وسعت ضايعه را ارزيابى کند. تهيهٔ مقاطع يخ‌زده براى تائيد تشخيص کافى است.

درمان جراحى به وسعت بيمارى بستگى دارد. عصب فاسيال بايد حفظ شود، مگر آنکه فلج شده باشد يا به‌طور مستقيم مورد تهاجم تومور قرار گرفته باشد. معمولاً در صورت وجود متاستازهغى دوردست، جراحى راديکال انجام نمى‌شود مگر در مورد کارسينوم کيستى آدنوئيد.

پرتودرمانى

پرتودرمان ممکن است به‌عنوان درمان قطعى و با هدف بهبود کامل، به‌عنوان درمان کمکى پس از عمل جراحى و يا صرفاً براى تسکين بيمار انجام شود.

پرتودرمانى به‌عنوان درمان قطعى

کارسينوم‌هاى سنگفرشى مخاطى نسبت به اشعه حساس هستند، به‌خصوص اگر کوچک باشند يا تهاجم سطحى داشته باشند. در تومورهاى حفرهٔ دهان و اوروفارنکس در مرحلهٔ T1 و T2 (يعنى با قطر حدود ۴ سانتى‌متر) ممکن است نتايج درمان جراحى به خوبى نتايج پرتودرمانى باشد.

در بعضى از موارد، پرتودرمانى در حالى که به اندازۀ جراحى مؤثر است، داراى اين مزيت است که عوارض جانبى جراحى مثل بدشکل شدن را نيز دارد. با اين حال، التهاب مخاط، گزروستومى (خشکى دهان) و احتمال نکروز استخوان و مشکلات تکلم بعد از پرتودرمانى بايد در نظر گرفته شوند.

تومورهاى بزرگ حفرهٔ دهان، پاسخ خوبى به پرتودرمانى نمى‌دهند و براى اين ضايعات در اغلب موارد، جراحى و انجام پرتودرمانى موضعى بعد از آن روش درمانى بهترى محسوب مى‌شود.

در اوروفارنکس، به‌خصوص براى لوزه، پرتودرمانى براى تومورهاى کوچک بهتر است چون ميزان پاسخ به آن خوب است و امکان پرتودرمانى هم‌زمان گردن نيز براى درمان بيمارى متاستاتيک پنهان وجود دارد.

تومورهاى نازوفارنکس معمولاً نسبت به پرتودرمانى حساس هستند و معمولاً امکان برداشتن آنها از طريق جراحى وجود ندارد.

يکى از عوارض جانبى اين تومورها انسداد مجراى شنوائى و بروز اوتيت مديا متعاقب آن است. ممکن است پرتودرمانى در درمان سرطان سينوس نازال و پارانازال نيز مفيد باشد ولى شواهد فعلى دال بر اين است که پرتودرمانى بعد از جراحى در اين موارد نتايج بهترى به همراه خواهد داشت.

در مراحل ابتدائى سرطان‌هاى حنجره (T1 يا T2) بهترين روش درمان پرتودرمانى است. مزيت پرتودرمانى در اين موارد اين است که توانائى تکلم باقى مى‌ماند.

گاهى از اوقات متاستازهاى قابل لمس گردن نيز در صورتى که کوچک باشند (يعنى قطر کمتر از ۳ سانتى‌متر) فقط با پرتودرمانى درمان مى‌شوند.

اگر غدد لنفاوى پس از درمان نيز قابل لمس باقى بمانند، انجام تشريح گردن ضرورت پيدا خواهد کرد. با اين حال، در بيمارى متاستاتيک گردن، بهترين درمان اوليه، تشريح گردن است.

پرتودرمانى کمکى

معمولاً براى کنترل و درمان بهتر تومور، پرتودرمانى به همراه جراحى انجام مى‌شود.

پرتودرمانى قبل از عمل تا کنون موارد استفادهٔ زيادى داشته است ولى دو عيب عمده دارد: اول آنکه باعث ادم و افزايش واسکولاريته در ناحيه‌اى که بايد تحت عمل جراحى قرار گيرد مى‌شود و دوم آنکه تغييراتى در ضايعه ايجاد مى‌کند به گونه‌اى که ارزيابى بافت‌شناسى دقيق را غيرممکن مى‌سازد. بنابراين، پرتودرمانى بعد از جراحى از مقبوليت بيشترى برخوردار است.

درمان معمولاً پس از ترميم زخم آغاز مى‌شود. پس از تشريح گردن :

– که در آن غدد لنفاوى مثبت يافت مى‌شوند .

– در صورتى که چندين غدهٔ لنفاوى مثبت باشد يا بيمارى به خارج از کپسول غده گسترش يافته باشد، پرتودرمانى کمکى به کنترل بيمارى کمک خواهد کرد.

پرتودرمانى تسکينى

در بعضى از موارد، زمانى که تومور اوليه خيلى بزرگ است و با عمل جراحى قابل برداشتن نيست يا متاستازهاى گردنى آن فيکس شده‌اند، ممکن است پرتودرمانى با دوز بالا انجام شود. اما هدف واقعى در اين موارد تسکين دادن علايم است.

اثرات پرتودرماني، تجمعى هستند؛ پس از کامل شدن يک دورهٔ درمان، بافت در معرض تابش اشعه، توانائى حمل اشعهٔ بيشتر را نخواهد داشت خطر بروز عوارض جدى در آن افزايش خواهد يافت.

مهمترين عوارض حادّ پرتودرمانى عبارتند از:د

رماتيت (التهاب پوست) و موکوزيت (التهاب مخاط)، که در صورتى که شديد باشند، ممکن است قطع موقت يا دائمى درمان ضرورت پيدا کند.

عوارض درازمدت عبارتند از:

فيبروز و اکسلروز عروق، خشکى شديد دهان، و نکروز استخوان. دندان‌هاى نامناسب بايد قبل از شروع پرتودرمانى کشيده شوند، در غير اين‌صورت، رعايت دقيق بهداشت دهان و دندان‌ها ضرورى خواهد بود.

تومورهاى غدهٔ بزاقى

بافت بزاقى از غددى تشکيل شده است که برحسب اندازه به غدد ماژور و مينور تقسيم‌بندى مى‌شوند. غدد بزاقى ماژور (اصلي) زوج و دوطرفه هستند و عبارتند از: غدد پاروتيد (بناگوشي) و ساب‌منديبولار (تحت فکي)، غدد بزاقى مينور (فرعي) در مخاط لب‌ها، گونه‌ها، کام نرم و سخت، زبان کوچک، کف دهان، زبان و ناحيهٔ اطراف لوزه‌ها گسترش وسيعى دارند.

تعداد کمى نيز در نازوفارنکس، سينوس‌هاى پارانازال، حنجره، ناي، برونش‌ها، و غدد اشکى يافت مى‌شوند. بيشتر تومورهاى بزاقى از غدد پاروتيد منشاء مى‌گيرند.

ميزان بروز بدخيمى در تومورهاى غدد بزاقى با اندازهٔ غده نسبت معکوس دارد، حدود ۲۵% از تومورهاى پاروتيد، ۴۰% از تومورهاى غدد تحت فکي، و ۷۰% از تومورهاى غدد زيرزبانى و غدد بزاقى مينور (فرعي) بدخيم هستند.

از آنجا که ۷۰% از تومورهاى غدد بزاقى در غدد پاروتيد بروز مى‌کنند که سه چهارم از آنها هم خوش‌خيم هستند، اکثرا نئوپلاسم‌هاى غدد بزاقى خوش‌خيم هستند.

به‌نظر مى‌رسد که تومورهاى غدهٔ بزاقى از دو نوع سلولى منشاء مى‌گيرند: سلول‌هاى بينابينى (Intercalated) و سلول‌هاى ذخيره‌اى مجراى ترشحي.

تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ بزاقى

شايع‌ترين تومور خوش‌خيم، تومور مختلط غدهٔ بزاقي، يا آدنوم پلئومورفيک است که ۷۰% از تومورهاى پاروتيد و ۵۰% از کل تومورهاى بزاقى را تشکيل مى‌دهد.

آدنوم پلئومورفيک در زنان شايع‌تر از مردان است و بيشترين بروز آن در دههٔ پنجم است. اين تومورها به کندى رشد مى‌کنند، لوبولار هستند و کپسول واضح و مشخص ندارند.

اين تومورها ممکن است بسيار بزرگ شوند بدون آنکه اختلالى در عصب فاسيال صورت ايجاد کنند. با اينکه تومورهاى مختلط خوش‌خيم هستند، اگر به‌طور کامل برداشته نشوند عود مى‌کنند. برداشتن قسمت مرکزى تومور کافى نيست.

در صورتى‌که تومور در ناحيه پاروتيد عود کند، خطر آسيب‌ديدگى عصب فاسيال در عمل دوم بيشتر از عمل اول خواهد بود. تبديل يک تومور خوش‌خيم به بدخيم چنان شايع نيست.

تومور وارتن (پاپيلارى سيست‌آدنوما لنفوماتوزوم) دومين تومور خوش‌خيم شايع است که حدود ۵% از نوئپلاسم‌هاى پاروتيد را تشکيل مى‌دهد. به‌نظر مى‌رسد که تومور وارتن از بافت بزاقى اپى‌تليال نابجاى باقى‌مانده در غدد لنفاوى خارج يا داخل غدهٔ پاروتيد منشاء مى‌گيرد.

تومورهاى وارتن معملاً سيستيک هستند و در مردانى که در دهه‌هاى ششم و هفتم زندگى هستند، شيوع بيشترى دارند و در ۱۰% از موارد دوطرفه هستند.

اين تومورها تقريباً منحصراً در پاروتيد بروز مى‌کنند و نماى بافت‌شناسى مشخصى دارند که متشکل است از يک الگوى پاپيلارى کيستى همراه با يک جزء قابل توجه لنفوئيدي. جزء لنفوئيدى در روند نئوپلاستيک نقشى ندارند.

اونکوسيتوما، تومور خوش‌خيمى است که از سلول‌هاى اکسى‌فيل بزرگى به نام اونکوسيت تشيکل شده است. در ميکروسکوپ الکتروني، سيتوپلاسم سلول‌هاى اکسى‌فيل مملو از ميتوکندرى است.

تومورهاى مونومورفيک، تومورهاى خوش‌خيم نادرى در غدد بزاقى هستند که غالباً منشاء اپى‌تليال (ولى گاه ميواپى تليال) دارند. اين تومورها ممکن است مربوط به تومور مختلط خوش‌خيم باشند و به‌طور شايع در غدد بزاقى مينور لب بروز مى‌کنند.

درمان

تومورهاى بزاقى خوش‌خيم بايد برداشته شوند. در پاروتيد، کمترين عمل جراحى در حدّ کفايت، پاروتيدکتومى سطحى است که عبارت است از برداشتن بافت بزاقى سطحى تا عصب فاسيال.

برداشتن هستهٔ مرکزى تومور به تنهائى نبايد انجام شود چون احتمال عود و آسيب عصب را به شدت افزايش مى‌دهد.

در صورتى که تومور از بخشى از غدهٔ پاروتيد که در عمق عصب فاسيال قرار دارد برخاسته باشد، ابتدا يک پاروتيدکتومى سطحى انجام مى‌شود، سپس عصب فاسيال حفظ شده، و بعد تومور عمقى برداشته مى‌شود.

در تومورهاى خوش‌خيم غدهٔ تحت‌فکى بايد غده را تشخيص و درمان به‌طور کامل برداشته شود.

از آنجا که احتمال بدخيمى در تومورهاى بافت بزاقى مينور (فرعي) بيشتر است، اين تومورها بايد در ابتداى امر بيوپسى شوند (بيوپسى آسپيراسيون) تا برنامهٔ درمانى مشخص شود.

تومورهاى بزاقى بدخيم

کارسينوم موکواپيدروموئيد، شايع‌ترين سرطان پاروتيد است. کارسينوم‌هاى سلول آسينى از سلول‌هاى آسينى سروزى برمى‌خيزند و در نتيجه تقريباً منحصر به غدهٔ پاروتيد هستند.

کارسينوم کيستى آدنوئيد که در پاروتيد ناشايع است، تمايل زيادى به عود موضعى و تهاجم به اعصاب مجاور دارد. در بيماران مبتلا به اين تومور، بيمارى معمولاً سيرى طولانى‌مدت‌ دارد و حتى تا ۱۵ سال يا بيشتر بعد از درمان احتمال عود وجود دارد.

بيماران مبتلا به متاستازهاى دوردست ناشى از اين نوع سرطان، ۵ سال يا کمى بيشتر عمر مى‌کنند. وجود درد در ناحيهٔ پاروتيد، رشد سريع و اخير ندولى که از قبل وجود داشته، درگيرى پوست يا فلج عصب فاسيال، ممکن است حاکى از وجود سرطان باشد.

غدد لنفاوى بزرگ همراه با يک تودهٔ در غدهٔ بزاقى بايد هميشه تظاهرى از سرطان تلقى شوند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند. اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

در ميان سرطان‌هاى غدد بزاقى مينور (فرعي) کارسينوم کيستى آدنوئيد از همه شايع‌تر است و آدنوکارسينوم و کارسينوم موکواپيدرموئيد به ترتيب در رتبه‌هاى بعدى قرار مى‌گيرند.

حدود ۷۰% از کل تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) در حفرهٔ دهان و عمدتاً در کام سخت بروز مى‌کنند. پيش‌آگهى به محل تومور اوليه بستگى دارد که تومورهاى حفرهٔ بينى و سينوس‌ها بدترين پيش‌آگهى را دارند.

اين تومورها غالباً در مراحل پيشرفته و همراه با تخريب موضعى تظاهر پيدا مى‌کنند.

پيش‌آگهى

پيش‌آگهى در بيماران داراى مراحل I و II بيمارى بعد از درمان کافى خوب است. پيش‌آگهى در صورت گسترش موضعى تومور با وجود متاستازهاى دوردست يا متاستاز به غدد لنفاوي، صرف‌نظر از نوع درمان بَد است.

پيشگيرى شيميائى

شيمى‌درمانى به هدف پيشگيرى عبارت است از مهار فارماکولوژيک سرطانزائى يا به عقب برگرداندن روند تغييرات پيش‌بدخيمي.

نتايج حاصل از مطالعات انجام شده بر روى حيوانات آزمايشگاهى و مطالعات اپيدميولوژيک حاکى از آن است که اسيد رتينوئيک (ويتامين A) مى‌تواند از بروز سرطان در اپى‌تليوم ناي، ريه و حفرهٔ دهان پيشگيرى کند.

اين مطالعه و مطالعات ديگر حاکى از آن است که ايزوترتينوئين داروى مؤثرى در درمان حمايتى پيش‌‌بدخيمى‌هاى دهانى محسوب مى‌شود.

تومورهاى بزاقى بدخيم

تشخيص سرطان ممکن است در صورت فلج عصب فاسيال يا ساير شواهد تهاجم به غدد لنفاوى موضعى واضح باشد: در اين شرايط بايد درمان فشرده و شديد باشد و به‌طور کلي، برداشتن کامل و موضعى تومور همراه با حاشيه‌اى از بافت طبيعى براى بيوپسى مناسب است.

اين عمل در ناحيهٔ پاروتيد به معنى انجام پاروتيدکتومى سطحى است. در تومورهاى تحت‌فکي، کل مثلث تحت‌فکى بايد تخليه شود،

برخلاف تومورهاى بزاقى مينور (فرعي) که بهتر است به‌صورت برشى يا منگنه‌اى بيوپسى شوند تا جراحى که مسئوليت انجام درمان قطعى را برعهده دارد بتواند محل و وسعت ضايعه را ارزيابى کند. تهيهٔ مقاطع يخ‌زده براى تائيد تشخيص کافى است.

درمان جراحى به وسعت بيمارى بستگى دارد. عصب فاسيال بايد حفظ شود، مگر آنکه فلج شده باشد يا به‌طور مستقيم مورد تهاجم تومور قرار گرفته باشد. معمولاً در صورت وجود متاستازهغى دوردست، جراحى راديکال انجام نمى‌شود مگر در مورد کارسينوم کيستى آدنوئيد.

پرتودرمانى

پرتودرمان ممکن است به‌عنوان درمان قطعى و با هدف بهبود کامل، به‌عنوان درمان کمکى پس از عمل جراحى و يا صرفاً براى تسکين بيمار انجام شود.

پرتودرمانى به‌عنوان درمان قطعى

کارسينوم‌هاى سنگفرشى مخاطى نسبت به اشعه حساس هستند، به‌خصوص اگر کوچک باشند يا تهاجم سطحى داشته باشند. در تومورهاى حفرهٔ دهان و اوروفارنکس در مرحلهٔ T1 و T2 (يعنى با قطر حدود ۴ سانتى‌متر) ممکن است نتايج درمان جراحى به خوبى نتايج پرتودرمانى باشد.

در بعضى از موارد، پرتودرمانى در حالى که به اندازۀ جراحى مؤثر است، داراى اين مزيت است که عوارض جانبى جراحى مثل بدشکل شدن را نيز دارد. با اين حال، التهاب مخاط، گزروستومى (خشکى دهان) و احتمال نکروز استخوان و مشکلات تکلم بعد از پرتودرمانى بايد در نظر گرفته شوند.

تومورهاى بزرگ حفرهٔ دهان، پاسخ خوبى به پرتودرمانى نمى‌دهند و براى اين ضايعات در اغلب موارد، جراحى و انجام پرتودرمانى موضعى بعد از آن روش درمانى بهترى محسوب مى‌شود.

در اوروفارنکس، به‌خصوص براى لوزه، پرتودرمانى براى تومورهاى کوچک بهتر است چون ميزان پاسخ به آن خوب است و امکان پرتودرمانى هم‌زمان گردن نيز براى درمان بيمارى متاستاتيک پنهان وجود دارد.

تومورهاى نازوفارنکس معمولاً نسبت به پرتودرمانى حساس هستند و معمولاً امکان برداشتن آنها از طريق جراحى وجود ندارد.

يکى از عوارض جانبى اين تومورها انسداد مجراى شنوائى و بروز اوتيت مديا متعاقب آن است. ممکن است پرتودرمانى در درمان سرطان سينوس نازال و پارانازال نيز مفيد باشد ولى شواهد فعلى دال بر اين است که پرتودرمانى بعد از جراحى در اين موارد نتايج بهترى به همراه خواهد داشت.

در مراحل ابتدائى سرطان‌هاى حنجره (T1 يا T2) بهترين روش درمان پرتودرمانى است. مزيت پرتودرمانى در اين موارد اين است که توانائى تکلم باقى مى‌ماند.

گاهى از اوقات متاستازهاى قابل لمس گردن نيز در صورتى که کوچک باشند (يعنى قطر کمتر از ۳ سانتى‌متر) فقط با پرتودرمانى درمان مى‌شوند.

اگر غدد لنفاوى پس از درمان نيز قابل لمس باقى بمانند، انجام تشريح گردن ضرورت پيدا خواهد کرد. با اين حال، در بيمارى متاستاتيک گردن، بهترين درمان اوليه، تشريح گردن است.

پرتودرمانى کمکى

معمولاً براى کنترل و درمان بهتر تومور، پرتودرمانى به همراه جراحى انجام مى‌شود.

پرتودرمانى قبل از عمل تا کنون موارد استفادهٔ زيادى داشته است ولى دو عيب عمده دارد: اول آنکه باعث ادم و افزايش واسکولاريته در ناحيه‌اى که بايد تحت عمل جراحى قرار گيرد مى‌شود و دوم آنکه تغييراتى در ضايعه ايجاد مى‌کند به گونه‌اى که ارزيابى بافت‌شناسى دقيق را غيرممکن مى‌سازد. بنابراين، پرتودرمانى بعد از جراحى از مقبوليت بيشترى برخوردار است.

درمان معمولاً پس از ترميم زخم آغاز مى‌شود. پس از تشريح گردن :

– که در آن غدد لنفاوى مثبت يافت مى‌شوند .

– در صورتى که چندين غدهٔ لنفاوى مثبت باشد يا بيمارى به خارج از کپسول غده گسترش يافته باشد، پرتودرمانى کمکى به کنترل بيمارى کمک خواهد کرد.

پرتودرمانى تسکينى

در بعضى از موارد، زمانى که تومور اوليه خيلى بزرگ است و با عمل جراحى قابل برداشتن نيست يا متاستازهاى گردنى آن فيکس شده‌اند، ممکن است پرتودرمانى با دوز بالا انجام شود. اما هدف واقعى در اين موارد تسکين دادن علايم است.

اثرات پرتودرماني، تجمعى هستند؛ پس از کامل شدن يک دورهٔ درمان، بافت در معرض تابش اشعه، توانائى حمل اشعهٔ بيشتر را نخواهد داشت خطر بروز عوارض جدى در آن افزايش خواهد يافت.

مهمترين عوارض حادّ پرتودرمانى عبارتند از:د

رماتيت (التهاب پوست) و موکوزيت (التهاب مخاط)، که در صورتى که شديد باشند، ممکن است قطع موقت يا دائمى درمان ضرورت پيدا کند.

عوارض درازمدت عبارتند از:

فيبروز و اکسلروز عروق، خشکى شديد دهان، و نکروز استخوان. دندان‌هاى نامناسب بايد قبل از شروع پرتودرمانى کشيده شوند، در غير اين‌صورت، رعايت دقيق بهداشت دهان و دندان‌ها ضرورى خواهد بود.

نکاتی در مورد آسیب زانو

زانو يك‌ مفصل‌ لولايي‌ بين‌ استخوان‌ ران‌ و استخوان‌ درشت‌ني‌ است‌. اين‌ مفصل‌ مي‌تواند تا شود، به‌ حالت‌ مستقيم‌ درآيد و در حالت‌ تا شده‌، مختصري‌ بچرخد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  مفصل‌ زانو توسط‌ رباط‌ها و عضلاتي‌ قوي‌ نگه‌ داشته‌ مي‌شود و در جلو توسط‌ يك‌ استخوان‌ پهن‌ به‌ نام‌ كشكك‌ محافظت‌ مي‌شود. سطوح‌ استخوان‌هاي‌ اصلي‌ توسط‌ لايه‌هايي‌ از غضروف‌ حفاظت‌ مي‌شود.

اين‌ ساختارها ممكن‌ است‌ در اثر ضربات‌ مستقيم‌، چرخش‌هاي‌ شديد يا پيچ‌خوردگي‌ها دچار صدمه‌ شوند. آسيب‌هاي‌ احتمالي‌ زانو عبارتند از: شكستگي‌ كشكك‌، پيچ‌خوردگي‌ها و صدمه‌ به‌ غضروف‌. آسيب‌ زانو ممكن‌ است‌ توانايي‌ تا كردن‌ مفصل‌ را از مصدوم‌ سلب‌ كند و شما بايد مطمئن‌ شويد كه‌ مصدوم‌ روي‌ پاي‌ آسيب‌ديده‌، راه‌ نرود.

خونريزي‌ يا تجمع‌ مايعات‌ در داخل‌ مفصل‌ زانو مي‌تواند به‌ تورم‌ قابل‌ توجه‌ در اطراف‌ مفصل‌ منجر شود.

تشخيص‌

ممكن‌ است‌ موارد زير وجود داشته‌ باشند:

درد كه‌ از محل‌ آسيب‌ انتشار پيدا مي‌كند و در عمق‌ مفصل‌ مي‌نشيند.
درد حاد در تلاش‌ براي‌ راست‌ كردن‌ پا (در صورتي‌ كه‌ زانوي‌ تا شده‌ «قفل‌» شده‌ باشد).
تورم‌ سريع‌ در مفصل‌ زانو
كشيدگي‌ها و پيچ‌خوردگي‌ها .

اهداف‌

محافظت‌ از زانو در راحت‌ترين‌ وضعيت‌ (براي‌ مصدوم‌)

فراهم‌ كردن‌ شرايط‌ انتقال‌ مصدوم‌ به‌ بيمارستان‌

1) به‌ مصدوم‌ كمك‌ كنيد تا ترجيحاً روي‌ يك‌ پتو دراز بكشد تا بين‌ او و زمين‌ فاصله‌ ايجاد شود. يك‌ بالشتك‌ نرم‌ (مثل‌ يك‌ بالش‌، پتو يا كت‌) زير زانوي‌ آسيب‌ديده‌ قرار دهيد تا زانو را در راحت‌ترين‌ وضعيت‌ نگه‌ دارد.

آسيب‌ زانو

هشدار!

سعي‌ نكنيد با وارد كردن‌ نيرو، زانو را به‌ حالت‌ مستقيم‌ درآوريد. ممكن‌ است‌ جابه‌جا شدگي‌ غضروف‌ يا خونريزي‌ داخلي‌، راست‌ كردن‌ مفصل‌ زانو را غيرممكن‌ كرده‌ باشند.

مصدوم‌ را از خوردن‌، آشاميدن‌ و سيگار كشيدن‌ منع‌ كنيد چون‌ ممكن‌ است‌ در بيمارستان‌ نياز به‌ بي‌هوشي‌ عمومي‌ داشته‌ باشد.

مصدوم‌ را از راه‌ رفتن‌ منع‌ كنيد.

2) بالشتك‌ نرم‌ را به‌ دور مفصل‌ ببنديد. با پيچيدن‌ باند از ميانه‌ ران‌ تا ميانه‌ ساق‌، بالشتك‌ را محكم‌ كنيد.

3) شرايط‌ انتقال‌ مصدوم‌ به‌ بيمارستان‌ را فراهم‌ كنيد. مصدوم‌ بايد در وضعيت‌ درماني‌ باقي‌ بماند، پس‌ انتقال‌ بايد توسط‌ آمبولانس‌ صورت‌ گيرد.

آشنایی با عوامل افزایش دهنده خطر ابتلا به سرطان پستان

سرطان پستان شایع‌ترین سرطان زنان است كه بیشترین آمار مرگ و میر زنان جهان را به خود اختصاص داده است.  سرطان پستان پس از سرطان پوست دومین سرطان شایع در زنان است. هر ساله تعداد زیادی از مبتلایان به سرطان پستان تشخیص داده می‌شوند و تعدادی نیز جان خود را از دست می‌دهند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  خطر ابتلا به سرطان پستان با افزایش سن بیشتر می شود.   در حدود سه چهارم از موارد بیماری در زنان بالای 50 سال ایجاد می شود.

طبق تحقیقات مؤسسه ملی سرطان آمریکا، شرایط زیر، خطر ابتلا به سرطان سینه را افزایش می دهد:

●  داشتن سابقه خانوادگی:

زنانی که مادر یا خواهرشان به ویژه در دوران جوانی سرطان سینه داشته باشند، بیشتر در معرض ابتلا به سرطان سینه هستند.

●  داشتن سابقه شخصی:

زنانی که یکی از سینه های شان به سرطان مبتلا بوده است، احتمال اینکه سینه دیگرشان نیز مبتلا شود، بسیار بالا است.

عوامل دیگری نیز در افزایش خطر ابتلا به سرطان سینه نقش دارند که عبارتند از:

●  استروژن بالا:

شواهد نشان می دهد زنانی که مدت طولانی در معرض استروژن قرار می گیرند (استروژنی که در بدن تولید می شود یا به عنوان دارو مصرف می شود و …) احتمال ابتلا به سرطان سینه در آنان بیشتر است. به عنوان مثال، زنانی که شروع عادت ماهیانه در آنان در سنین پایین یعنی کمتر از دوازده سالگی بوده است یا زنانی که بعد از سن پنجاه و پنج سالگی یائسه شده اند یا هرگز بچه دار نشده اند یا برای مدت طولانی هورمون مصرف کرده اند، بیشتر در خطر ابتلا به سرطان سینه قرار دارند.

همچنین زنانی که DES (شکل مصنوعی استروژن که از اوایل دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۱ جهت جلوگیری از سقط جنین مصرف می شد) مصرف کرده اند، با خطر ابتلا به سرطان سینه مواجه هستند.

زنانی که اولین فرزند خود را بعد از سن سی سالگی به دنیا آورده اند نیز در معرض ابتلا به سرطان سینه هستند.

علاوه بر این، سینه های بزرگ و سنگین به علت داشتن بافت های چربی بسیار زیاد و متراکم، تشخیص ناحیه غیر عادی توسط ماموگرافی را برای پزشکان مشکل می سازد.

●  پرتو درمانی (اشعه درمانی):

زنانی که قبل از سی سالگی سینه آنان در معرض پرتو درمانی قرار گرفته باشد، احتمال ابتلا به سرطان سینه در آنان زیاد است.

●  الکل:

و نهایتاً عامل آخر الکل است که موجب افزایش خطر ابتلا به سرطان سینه در زنان می شود.

از همه عوامل ابتلا به سرطان سینه نمی توان جلوگیری کرد اما می توان برخی از آنها را تعدیل کرد. مثلاً اگرچه نمی توان تغییری در ژن های موروثی ایجاد کرد اما می توان عادات غذا خوردن را تغییر داد.

راهکارهایی که جهت پیشگیری از ابتلا به سرطان سینه توصیه می شود عبارتند از:

۱- رژیم غذایی:

درباره چربی هایی که مصرف می کنید، دقت کنید. قطعاً بسیاری از انواع چربی ها سبب افزایش سطح استروژن در بدن می شود که خود خطر ابتلا به سرطان سینه را افزایش می دهد.

طبق تحقیقاتی که اخیراً در سوئد انجام شده است، روغن های اشباع نشده مانند روغن زیتون، کانول و اسیدهای چرب امگا ۳ که در ماهی آزاد و ساردین یافت می شود، خطر ابتلا به سرطان سینه را کاهش می دهد.

از خوردن چربی های موجود در مارگارین، غذاهای کنسرو شده و اسنک ها خودداری کنید زیرا این چربی ها خطر ابتلا را افزایش می دهد. فیبرها از زیاد شدن سطح استروژن در بدن جلوگیری می کنند.

انواع لوبیا، برنج سبوس دار (قهوه ای)، نان سبوس دار و غلات و بسیاری از میوه ها و سبزیجات منابع غنی فیبرها هستند.

میوه و سبزیجات بخورید. سبزیجاتی نظیر کلم بروکلی، کلم و گل کلم همگی به آنزیم های ضد سرطان در بدن کمک می کنند. سویا هم مانند فیبر در بدن عمل می کند. از آرد سویا برای غذاها و شیرینی ها استفاده کنید. دانه های سویا بخورید و حتی شیر سویا مصرف کنید.

۲- ورزش:

فعال باشید. طبق تحقیقات به عمل آمده، زنانی که حداقل چهار ساعت در هفته ورزش می کنند در مقایسه با زنانی که فعالیت بدنی ندارند، سی و هفت درصد کمتر به سرطان سینه مبتلا می شوند.

ورزش با سوزاندن کالری و کاهش چربی، تولید استروژن را متوقف می کند.

۳- توصیه های پزشکی:

اگر چهل سال یا بیشتر سن دارید، حتماً سالی یک بار ماموگرافی کنید. ماموگرافی دو تا پنج سال قبل از آنکه بتوان توده یی را در سینه لمس کرد، سرطان سینه را شناسایی می کند.

اگر هنوز عادت ماهیانه می شوید، هفت تا ده روز بعد از شروع قاعدگی، خودتان سینه های تان را معاینه کنید و اگر دیگر عادت ماهیانه نمی شوید، یک روز در ماه را مشخص کرده و هر ماه در آن روز سینه های تان را معاینه کنید.

اگر زنان در آمریکا ماهیانه سینه های شان را معاینه می کردند و سالی یک بار ماموگرافی انجام می دادند، سالیانه پانزده هزار زندگی نجات پیدا می کرد.

۵- مکمل ها:

ویتامین E مصرف کنید. تحقیقات نشان داده است که افراد با سابقه خانوادگی سرطان سینه، اگر در رژیم غذایی خود ۱۰ واحد یا بیشتر ویتامین E در روز مصرف کنند، تا هشتاد درصد خود را در برابر خطر سرطان سینه مصون کرده اند. درباره دوز مصرف ویتامین E با پزشک خود مشاوره کنید.

۶- سبک زندگی:

از الکل دوری کنید. نوشیدن مشروبات الکلی سبب افزایش خطر ابتلا به سرطان سینه میشود.

سرطان التهابی پستان ( Inflammatory Breast Cancer )

سرطان التهابی پستان ( Inflammatory Breast Cancer ) یکی از انواع سرطان پستان است که پوست را هم درگیر می کند . این نوع سرطان حدود 4 درصد از کل سرطان های تشخیص داده شده پستان را در آمریکا شامل می شود . از علائم بالینی این سرطان می توان قرمز شدن پوست و ورم کلی پستان را ذکر کرد . بعضی مواقع ممکن است یک توده در پستان لمس شود .

سرطان التهابی پستان یک نوع کمیاب اما بسیار مهاجم سرطان پستان است که در آن سلول‌های سرطانی، عروق لنفاوی پوست پستان را مسدود می‌کنند. این نوع سرطان پستان «التهابی» نامیده می‌شود، از آن جهت که در آن، پستان اغلب متورم و قرمز، یا «ملتهب» به‌نظر می‌رسد.

IBC 1 تا 5 درصد از کل موارد سرطان پستان  را شامل می‌شود. این نوع سرطان در مقایسه با سرطان پستان غیرالتهابی، در زنان جوان‌تر تشخیص داده می‌شود. این سرطان در جوان‌ترها بیش‌تر رخ می‌دهد و در سنین پایین‌تر در آفریقايي تبارها بیش‌تر از سفیدپوستان اتفاق می‌افتد.

مثل سایر انواع سرطان پستان، IBC در مردان هم می‌تواند اتفاق بیفتد ولی آنها معمولاً در سنین بالاتری نسبت به زنان مبتلا می‌شوند. بعضی مطالعه‌ها، ارتباطی بین پیشینۀ خانوادگی سرطان پستان و IBC نشان داده‌اند، ولی برای به‌دست آوردن نتایج قطعی به بررسي بیش‌تری نیاز است.

علائم هشدار دهنده سرطان التهابی پستان

علائم IBC احتمالاً شامل قرمزی، تورم و گرمی در پستان، اغلب بدون وجود تودۀ مشخصی است. قرمزی و گرمی به‌علت مسدود شدن عروق لنفاوی در پوست توسط سلول‌های سرطانی ایجاد می‌شود.

پوست پستان ممکن است، صورتی، بنفش مایل به قرمز یا کبود هم به‌نظر برسد. احتمال دارد پوست برآمدگی داشته باشد یا مثل پوست پرتقال، دارای پستی و بلندی به‌نظر برسد (Peau D’orange نامیده می‌شود.) که به علت تشکیل مایع و ادم (تورم) در پستان ایجاد می‌شود.

سایر علائم شامل سنگینی، گرگرفتگی، درد، افزایش در اندازة پستان، حساسیت، یا برگشتگي نوک پستان به داخل است.

این علائم معمولاً به سرعت ایجاد می‌شوند ـ در طول چندین هفته یا ماه. غدد لنفاوی متورم ممکن است زیر بغل، بالای استخوان جناغ یا هر دو قسمت وجود داشته باشند. گرچه، مهم است که بدانیم این علائم ممکن است نشانه‌های سایر وضعیت‌ها مثل عفونت، آسیب یا سایر انواع سرطان نيز باشند .

همچنین پوست پستان ممکن است قرمز شود و مانند پوست پرتقال منفذ دار به نظر برسد .

اندازه پستان در زمان کوتاهی تغییر کرده و بزرگ می شود .

نوک پستان ممکن است از داخل برگردد و یا صاف شود.احتمال وجود ترشح نیز هست .
ناحیه پستان در طول زمان بسیار خارش دار می شود به طوری که هیچ کرم یا پمادی خارش رااز بین  نمی برد .
یافتن یک توده بزرگ در پستان که به طور ناگهانی ظاهر می شود .
ممکن است در پستان درد احساس شود
غدد لنفاوی زیر بغل و یا بالای ترقوه ممکن است ورم کنند .
پستان در لمس گرم تر باشد
پستان سخت تر و سفت تر از سابق می شود .
کبودی روی پستان از بین نمی رود .

علائم بالا ممکن است در بیماری خوش خیم (غیر سرطانی ) پستان دیده شود .

ولی اگر این علائم را داشتید حتماً با پزشک خود مشورت کنید .

IBC چگونه تشخیص داده می‌شود؟

تشخیص IBC به‌طور عمده براساس نتایج پژوهشهای بالینی پزشک است. نمونه‌برداری، ماموگرام، سونوگرافی (مافوق صوت) پستان برای تشخیص به‌کار می‌روند.

IBC به‌عنوان مرحلۀ سه بي (IIIB) یا مرحلۀ چهار (IV) سرطان پستان هم طبقه‌بندی می‌شود.

مرحلۀ سه بي (IIIB) سرطان پستان به‌صورت موضعی پیشرفته است؛ مرحلۀ چهار (IV) سرطان پستان، سرطانی است که به سایر اندام‌ها انتشار یافته است.

IBC تمایل به رشد سریع دارد و ظاهر فیزیکی پستان بیماران مبتلا به IBC با بیماران مبتلا به سایر سرطان‌های پستان مرحلۀ سه (III) متفاوت است.

IBC یک سرطان به‌خصوص مهاجم و به‌طور موضعی پیشرفته است.

مرحله‌بندی سرطان وسعت یا شدت سرطان شخص را توضیح می‌دهد.

از انجایی که خیلی از این علائم در بیماری های عفونی پستان دیده می شوند ، ممکن است پزشک برای شما درمان انتی بیوتیک شروع کند . اگر علائم ادامه پیدا کرد ، حتماض درخواست نمونه برداری (بیوپسی) را از پزشک خود بکنید .

هرگز اگر نمونه برداری پوست انجام نشده است ، دور دوم یا سوم انتی بیوتیک را شروع نکنید .

نمونه برداری (بیوپسی) پوست شامل برداشتن نمونه و قسمت کوچکی از پوست پستان است . این نمونه سپس برای متخصص پاتولوژی فرستاده می شود و او نمونه برداری را برای پیدا کردن سلول سرطانی بررسی می کند .

مطالعات مختلف روی سرطان التهابی پستان نشان داده شده است که این سرطان نسبت به سایر سرطان های پستان خشن تر است و تند تر پیشرفت می کند .

درمان‌هایی شامل شیمی‌درمانی، درمان هدفمند، جراحی، پرتودرمانی و هورمون‌ درمانی برای مداواي IBC به‌کار می‌روند.

بیماران ممکن است مراقبت‌های حمایتی برای کمک به مدیریت عوارض جانبی سرطان و درمان آن دریافت کنند. شیمی‌درمانی (داروهای ضدسرطان) معمولاً نخستین درمان برای بیماران مبتلا به IBC است و درمان کمک‌کنندۀ جدید نامیده می‌شود.

شیمی‌درمانی یک درمان سیستمیک (عمومی) است به این معنا که بر سلول‌ها در سراسر بدن اثر می‌گذارد. هدف شیمی‌درمانی کنترل یا کشتن سلول‌های سرطانی است که احتمالاً به سایر نقاط بدن گسترش یافته‌اند.

بعد از شیمی‌ درمانی، بیماران مبتلا به IBC ممکن است تحت جراحی و پرتودرمانی دیوارۀ قفسۀ سینه قرار بگیرند.

پرتودرمانی و جراحی درمان‌های موضعی‌ای هستند که فقط سلول‌های تومور و مناطق احاطه‌کنندۀ اطراف آن را از بین می‌برند.

هدف جراحی، برداشتن غده از بدن است، در حالی‌که هدف پرتودرمانی تخریب سلول‌های سرطانی باقیمانده است. برداشتن (به هر اندازۀ ممکن از بافت پستان) پستان‌برداری نامیده میشود. برش غدۀ لنفی (برداشتن غدد لنفاوی زیر بغل برای آزمایش زیر میکروسکوپ) نیز در زمان جراحی انجام می‌شود.

بعد از درمان موضعی و سیستمیک ابتدایی، بیماران مبتلا به IBC احتمالاً درمان‌های سیستمیک اضافی هم دریافت می‌کنند تا خطر عود (بازگشت سرطان) کاهش یابد.

چنین درمان‌هایی احتمالاً شامل شیمی‌درمانی اضافی، هورمون‌درمانی (درمانی که با آثار هورمون جنسی زنانه استروژن، که می‌تواند رشد سلول‌های سرطانی پستان را افزایش دهد، تداخل می‌کند)، هدف درماني (مثل Trastuzumab که به‌عنوان Herceptin هم شناخته می‌شود)، یا هر سه است. Trastuzumab برای بیمارانی تجویز می‌شود که پروتئین HER-2 تومور در آنها بیش از اندازه بیان می‌شود.

مراقبت‌های حمایت‌کننده درمان‌هایی هستند که به منظور بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماری‌های جدی تهدیدکنندۀ حیات مثل سرطان داده می‌شود.

این درمان‌ها، علائم بیماری، عوارض جانبی ناشی از درمان و مشکلات روحی، روانی و اجتماعی مرتبط با بیماری یا درمان آن را به سرعت، درمان یا از آنها پیشگیری می‌کنند. برای مثال، لباس‌های متراکم ممکن است برای درمان ادم لنف (تورم ایجاد شده توسط ساخت مایع اضافی) ایجاد شده در نتیجۀ پرتودرمانی یا برداشتن غدد لنفاوی، به‌کار رود.

افزون بر آن، ملاقات با مددکار اجتماعی، مشاور یا یک روحانی می‌تواند به بيماراني که می‌خواهند دربارة احساساتشان صحبت کنند یا نگرانی‌هایشان را در میان بگذارند، کمک کند. مددکار اجتماعی اغلب می‌تواند منابع کمک برای بهبود، حمایت احساسی، کمک مالی، حمل و نقل، یا مراقبت در منزل را پیشنهاد کند.

از انجایی که این سرطان پستان ، پوست را نیز درگیر می کند ، درمان معمولاً با شیمی درمانی شروع می شود و بعد از آن جراحی برای برداشتن توده پستان انجام می گیرد . به این ترتیب نخست سلول های سرطانی در پوست کشته      می شوند و احتمال پیشرفت آنها به استخوان قفسه سینه کاهش می یابد .

شیمی درمانی و برداشتن پستان (ماستکتومی)

پس از شیمی درمانی ( معمولاً 6- 8 ماه ) عمل جراحی برداشتن پستان همراه با غدد لنفاوی زیر بغل انجام می شود .

ماستکتومی برای کاهش خطر عود بیماری و کنترل موضعی بیماری مهم و لازم است . بعد از عمل جراحی ، معمولاً بیمار تحت شیمی درمانی و پرتو درمانی قرار می گیرد تا احتمال عود کمتر شود .

واقعیت هایی درباره سرطان پستان التهابی :

نداشتن توده در پستان به معنی نداشتن سرطان نیست . سرطان التهابی خیلی به ندرت خود را با توده پستان نشان   می دهد . این سرطان در امتداد دیواره قفسه سینه به وجود می آید و رشد می کند و معمولاً هنگامی تشخیص داده   می شود که پستان و سایر اندام ها را درگیر کرده است .

اگر به تازگی ماموگرافی داشته اید که طبیعی گزارش نشده ولی پوست شما تغییر کرده است به ماموگرافی اعتماتد نکنید . سونوگرافی ، ماموگرافی و حتی نمونه برداری همیشه سرطان التهابی پستان را پیدا نمی کنند ، مگر اینکه سرطان التهابی تمام بدن را درگیر کرده باشد . اگر تغییری در ظاهر پوست پیدا شده پستان گرم تر شده و نوک آن تغییر کرده است هر چه سریعتر دکتر خود را ببینید .

توجه : مرد بودن دلیل بر مبتلا نشدن به سرطان پستان نیست . هم زنان و هم مردان به سرطان پستان مبتلا می شوند. که در این میان 1- 4 درصد احتمال تشخیصی سرزان التهابی وجود دارد . مردان نیز باید مانند زنان از وضعیت پستان های خود مطلع باشند و در صورت مشاهده تغییرات به پزشک خود مراجعه کنید

اگر حامله هستید و طول چند هفته گذشته پستان های شما ورم کرده و گرم تر و خارش دار شده است ممکن است علت همه انها حاملگی باشد ؛ اما یادتان باشد سرطان پستان در هر دوره ای از زندگی می تواند ایجاد شود .

سرطان التهابی خیلی سریع حمله می کند . هر تغییری در پستان های خود را در هر دوره از زندگی جدی بگیرید و به پزشک مراجعه کنید .

نکات مهم در مورد بیماری ديابت

ديابت بيماري است كه بدن قادر به توليد يا استفاده مناسب و ذخيره گلوكز (نوعي قند) نيست. در اين حالت ميزان گلوكز در جريان خون باقي مانده و در نتيجه قند خون بيشتر از حد طبيعي مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،   ديابت داراي دو نوع است؛‌ در ديابت نوع اول توليد انسولين به طور كامل در بدن متوقف مي‌شود.

انسولين هورموني است كه به بدن كمك مي‌كند كه از گلوكز موجود در غذا استفاده كرده و از آن انرژي به دست آورد

افراد مبتلا به اين ديابت بايد به طور روزانه انسولين، به خود تزريق كنند تا دچار مشكل نشوند. اين نوع ديابت معمولا در كودكان و نوجوانان بروز مي‌كند اما در عين حال امكان بروز آن در كليه سنين وجود دارد.

ديابت نوع دوم نيز زماني بروز مي‌كند كه بدن قادر به توليد انسولين كافي نيست و يا نمي‌تواند به طور مناسب از انسوليني كه در بدن توليد مي‌شود استفاده كند.

اين نوع ديابت اغلب در افراد بالاي 40 سال، افراد مبتلا به اضافه وزن و افرادي كه سابقه ارثي دارند بروز مي‌كند. با اين وجود امروزه جوانان زيادي به اين نوع ديابت نيز مبتلا مي‌شوند.

افراد مبتلا به ديابت اغلب علائم زير را دارا هستند.اين علايم شامل تشنگي زياد، تكرر ادرار، كاهش وزن، گرسنگي زياد، تار شدن بينايي، تحريك‌پذيري، كرخي و سوزش دستها يا پاها، عفونت دائمي پوست، ‌مثانه و لثه‌ها، زخم‌هايي كه هرگز بهبود پيدا نمي‌كنند و خستگي شديد است.

در برخي موارد هيچ علائمي از بيماري وجود ندارد. اين حالت معمولا در مورد ديابت نوع دوم اتفاق مي‌افتد. در اين مورد فرد مبتلا مي‌تواند چند ماه و يا حتي چند سال بدون هيچ نشانه‌اي از وجود بيماري زندگي كنند. بروز اين نوع ديابت آنقدر به تدريج صورت مي‌گيرد كه علائم آن ممكن است هرگز مشخص نشود.

هر فردي ممكن است به ديابت مبتلا شود وليكن افرادي كه ارتباطات نزديكي با اين بيماري دارند، بيشتر در معرض ابتلا به آن هستند.

ساير عوامل خطرزا شامل چاقي،‌ كلسترول بالا، فشار خون بالا و عدم فعاليت فيزيكي است؛ همچنين با افزايش سن افراد امكان ابتلاي آنها به اين بيماري افزايش مي‌يابد. افراد بالاي 40 سال كه دچار اضافه وزن نيز هستند بيشتر به اين بيماري مبتلا مي‌شوند،

اگرچه ابتلا ديابت نوع دوم در ميان نوجوانان رو به افزايش است. به علاوه در زناني كه در حين بارداري مبتلا به ديابت مي‌شوند (اين حالت موسوم به ديابت بارداري است) احتمال ابتلا به ديابت كامل به نسبت بيشتر است.

در مورد درمان اين بيماري بايد گفت كه اقدامات خاصي وجود دارد كه هر فرد ديابتي چه از نوع اول و چه از نوع دوم براي سلامت بودن بايد انجام دهد.

آنها همچنين بايد يك برنامه غذايي ويژه داشته باشند. آنها بايد به ميزان فعاليت فيزيكي خود در طول روز توجه داشته باشند چرا كه تحرك بدني مي‌تواند به بدن در استفاده بهتر از انسولين كمك كند بنابراين بدن مي‌تواند گلوكز را براي تمام سلولهاي بدن به انرژي تبديل كند.

به علاوه تمام بيماران مبتلا به ديابت نوع اول و برخي از افراد مبتلا به ديابت نوع دوم نيازمند تزريق انسولين هستند.

برخي از افراد مبتلا به ديابت نوع دوم قرص‌هايي مصرف مي‌كنند كه اين قرصها يا به بدن كمك مي‌كنند كه انسولين بيشتر توليد كند و يا در توليد بهتر انسولين در بدن نقش دارد.

برخي افراد مبتلا به ديابت نوع 2 مي‌توانند بيماري خود را بدون نياز به مصرف دارو و تنها با رعايت رژيم غذايي مناسب و فعاليت جسمي مطلوب كنترل كنند.

هر بيمار ديابتي بايد حداقل هر 6 ماه يكبار به يك پزشك متخصص مراجعه كند. وي همچنين بايد به طور دوره‌اي با سايراعضاي يك تيم درمان ديابت از جمله يك مربي پرستاري ديابت و يك متخصص تغذيه براي كمك به تهيه برنامه غذايي ملاقات داشته باشد.

همچنين بهتر است به يك متخصص فيزيولوژي براي كمك به تهيه يك برنامه ورزشي و نيز به يك مددكار اجتماعي، روانشناس يا هر متخصص بهداشت رواني ديگر براي مواجهه و كنترل استرس و چالش‌هاي ناشي از زندگي كردن با يك بيماري مزمن مراجعه كند.

از سوي ديگر هر بيمار ديابتي بايد به طور منظم وضعيت بينايي خود را آزمايش كند (حداقل سالي يكبار) به طوري كه مطمئن شود هر نوع مشكل بينايي مربوط به بيماري وي در مراحل اوليه تشخيص داده شده و قبل از اينكه جدي شود، اقدام به درمان آن نمايد.

به علاوه بيماران ديابتي بايد ياد بگيرند كه چطور ميزان گلوكز خون خود را اندازه‌گيري كنند. اندازه‌گيري و ارزيابي روزانه مشخص مي‌كند كه برنامه غذايي، برنامه ورزشي و برنامه دارويي تا چه حد در متعادل نگه داشتن ميزان گلوكز خون بيمار مؤثر بوده است.

علت با اهميت بودن اين ارزيابي‌ها و آزمايش‌هاي دقيق و دوره‌اي اين است كه عدم كنترل و يا كنترل نامناسب مي‌تواند منجر به مشكلات و ناراحتي‌هاي بلند مدت مانند حملات قلبي، سكته‌هاي مغزي، نابينايي، مشكلات كليوي، آسيب رگ‌هاي خوني، آسيب سلول‌هاي عصبي و عقيم شدن در مردان شود. اما خوشبختانه، مطالعات انجام شده در بيش از 10 سال نشان داده است كه اگر افراد گلوكز خون خود را تا حد امكان در سطح طبيعي نگهدارند، مي‌تواند خطر ابتلا به اين مشكلات را تا 50 درصد يا بيشتر كاهش دهند.

محققان معتقدند كه شايد روزي بتوان از ابتلا به اين بيماري جلوگيري كرد. ديابت نوع هم يكي از شايعترين انواع ديابت است كه هنوز دلايل آن به طور كامل درك و شناسايي نشده‌اند. با اين حال تحقيقات اخير نشان مي‌دهد برخي عوامل و اقدامات هستند كه مي‌توانند مانع از بروز اين نوع ديابت شود.

مطالعات نشان مي‌دهد كه برخي تغييرات در نحوه زندگي مي‌تواند از بروز ديابت نوع سوم در افرادي مستعد ابتلا به اين بيماري هستند جلوگيري كند و يا آن را به تعويق بيندازد.

مهمترين اين فاكتورها كاهش متعادل وزن بين 5 تا 10 درصد و انجام فعاليت‌هاي فيزيكي ملايم به مدت 30 دقيقه در روز هستند.

پزشكان توصيه مي‌كنند كه هر فرد بالاي 45 سال بويژه با BMI بالاي 25 واحد بايد تست ديابت بدهند و در صورت سالم بودن هر 3 سال يكبار اين آزمايش را تمديد كنند.

« برگه‌ی پیشبرگه‌ی بعد »