علت اصلی مرگ موتزارت چیست؟

767686در طول تاریخ افراد مختلفی متهم به مسموم کردن موتزارت شده‌اند که شاید معروف‌ترین آنها (حداقل به خاطر فیلم آمادئوس) آنتونیو سالیری باشد. سالیری هم آهنگ‌ساز بود .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، ولفگانگ آمادئوس موتزارت در سال 1791 در سن 35 سالگی و پس از 2 هفته بیماری درگذشت. سوفی هیبل، خواهر زن موتزارت که طی این دوره بیماری حاضر بود، اظهار داشته است که او به علت تورم بدنش نمی‌توانست در بستر غلت بخورد.

همچنین موتزارت به وی گفته بود: «طعم مرگ را در زبانم احساس می‌کنم.» ضمادهای سردی روی سر موتزارت گذاشته شده بود که از نظر هیبل باعث از دست رفتن هوشیاری وی شده بود. او 2 ساعت در این وضعیت ماند تا این که جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

هیبل اضافه می‌کند: «آخرین حرکت‌ وی تلاش برای بیان پاساژهای طبل در آهنگ نماز میت (Requiem) بود.» نظریه‌های مختلفی در مورد علت مرگ موتزارت وجود دارد که در این مقاله به آنها پرداخته می‌شود .

تب روماتیسمی

دلایل چندی برای نقش داشتن تب روماتیسمی و آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد در مرگ موتزارت بیان شده است.

پدر آمادئوس -لئوپولد- وقتی که او 10 ساله بود، در نامه‌ای به یک بیماری همراه با تب و درد مفاصل اشاره کرد که 10 روز طول کشید و در ترجمه انگلیسی روماتیسم نامیده شده است.

همچنین لئوپولد در نامه‌ای در سال 1784 که موتزارت 28 ساله بود، از تب و تعریق نام می‌برد و می‌نویسد: «برخی دچار تب روماتیسمی شدند که در مواردی که فورا مورد بررسی قرار نگرفت، سپتیک شد» و به نقل از پسرش اظهار می‌دارد که: «به مدت 4 روز هر روز در یک ساعت معین، دچار حمله کولیک ترسناکی می‌شدم که هر بار با استفراغ شدیدی به پایان می‌رسید».

در قرن 18، تب روماتیسمی اصطلاحی غیراختصاصی بود که به کلیه ناخوشی‌های همراه با تب و درد مفاصل اطلاق می‌گشت.

همچنین موتزارت دچار چند آبسه دندانی بود که هر یک در بیمار مبتلا به آسیب قلبی در اثر تب روماتیسمی می‌توانست به آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد بینجامد.

دکتر فون سالابا یک هفته پیش از مرگ موتزارت، بیماری او را تب ارزنی گرم تشخیص داد که کاملا غیراختصاصی به نظر می‌رسد و معلوم نیست که در این بیماری، راش یا پتشی وجود دارد یا خیر. همسر و خواهر زن موتزارت متوجه ادم وی شده بودند که به نارسایی قلب در اثر بیماری قلبی روماتیسمی نسبت داده شده است.

بسیاری از نویسندگان اظهار داشته‌اند که موتزارت نزدیک مرگش دچار خونریزی شده که در صورت ابتلای وی به نارسایی قلب، بی‌تردید مرگ وی را تسریع کرده است.

نامه‌ای که در آن به حملات کولیک اشاره شده، مدرکی برای ابتلا به انسداد ادراری و پیلونفریت تلقی شده است. شاید علت ادم نارسایی کلیه بوده باشد که در کنار شواهدی که بعدا نقل می‌شود، محتمل‌تر از آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد به نظر می‌رسد. گفته می‌شود که موتزارت طی بیماری منجر به مرگش آواز می‌خوانده است و به هر حال، عدم ذکر تنگی نفس باز هم دلیلی بر این است که ادم ناشی از یک وضعیت هیپوانکوتیک بوده نه قلبی.

از سویی برای تب روماتیسمی در دوران کودکی تنها 2 معیار مینور (تب و آرترالژی) از معیارهای جونز وجود داشته‌اند. همچنین ناخوشی ابتدایی تب روماتیسمی 3 تا 4 هفته طول می‌کشد در حالی که ناخوشی زمان کودکی موتزارت فقط 10 روز به طول انجامیده است.

دیگر ناخوشی‌هایی که می‌توانند باعث تب و آرترالژی شوند، عبارتند از عفونت‌های باکتریایی مثل یرسینیا، سالمونلا و شیگلا (که همگی در فقدان علایم دیگر بعیدند) و عفونت‌های ویروسی مثل سرخجه، هپاتیت، اکوویروس و آنتروویروس‌ها (که همگی کاملا ممکن هستند).

78687686786

ترومای سر

پیوچ (Puech) و همکاران ادعا کرده‌اند که با معاینه جمجمه موتزارت شواهدی از دیس‌مورفیسم جمجمه و صورت را دیده‌اند. آنها یک شکستگی تمپوروپاریتال در حال بهبود را در سمت چپ همراه با ردپای یک هماتوم اپیدورال کلسیفیه توصیف کرده‌اند.

این در حالی است که موتزارت در یک قبر بدون نشان در قبرستان سنت مارکس وین به خاک سپرده شده بود.

با ارزیابی پوسیدگی دندان‌ها، به نظر می‌رسید که جمجمه‌ معاینه شده به مردی متعلق بوده که در سن 25 تا 40 سالگی فوت کرده است و گفته می‌شود که این جمجمه، تیپیک جمجمه براکیوسفالیک مردان جنوب آلمان است.

یک ویژگی مشخص هم سینوستوز پیش از موعد درز متوپیک است که در بزرگسالان نادر (یک در 10‌هزار) است.

منابع تاریخی و بررسی تصاویر موتزارت نشان می‌دهند که وی در اصل دارای پیشانی مستقیم، چشمان به جلو آمده، استخوان‌های گونه‌ای واضح و بینی و لب فوقانی برجسته بوده است. جمجمه‌ای که پیوچ و همکاران معاینه کرده‌اند، با خصوصیات موتزارت منطبق بوده است.

شکستگی و هماتوم ذکر شده به‌عنوان علت مرگ موتزارت عنوان شده است. به عقیده پیوچ و همکاران، موتزارت در اثر سقوطی که بعدا فراموشش کرد، دچار شکستگی شد.

اما چرا او دچار تب و ادم شده بود؟ بانرژی اظهار می‌دارد که این شکستگی شاید حداقل یک سال پیش از مرگ موتزارت رخ داده است و سردردهای موتزارت را که در بهار 1790 آغاز شد و نیز ضعف، حملات غش و فلجی را که به ادعای برخی پس از رفتن وی به بستر مرگ رخ داد، توجیه می‌کند. به هر حال، قبول ترومای سر به عنوان علت مرگ موتزارت دشوار است.

مسمومیت با فلزات سنگین

گفته می‌شود حدود 6 ماه قبل از مرگ موتزارت وی ادعا کرده است: «می‌دانم باید بمیرم. کسی به من آکوا توفانا داده و زمان دقیق مرگ من را محاسبه کرده است و به همین دلیل نوشتن ‌آهنگ «نماز میت» را از من درخواست کرده‌اند؛ من دارم این آهنگ را برای خودم می‌نویسم». آکوا توفانا سمی حاوی آرسنیک و اکسید سرب است.

افراد مختلفی متهم به مسموم کردن موتزارت شده‌اند که شاید معروف‌ترین آنها (حداقل به خاطر فیلم آمادئوس) آنتونیو سالیری باشد. سالیری هم آهنگ‌ساز بود و برخی ادعا می‌کنند که به دلیل رقابت و حسادت، موتزارت را مسموم کرده است ولی در واقع سالیری در زمان خود بسیار موفق و مورد احترام بود و حدود 40 اپرا ساخت؛ از طرفی سالیری و موتزارت رابطه حرفه‌ای دوستانه‌ای با هم داشتند و به هر حال هیچ مدرک مستندی برای محکوم کردن سالیری وجود ندارد.

از طرفی، دکتر آیان جیمز از بیمارستان آزاد سلطنتی لندن ادعا می‌کند که موتزارت برای درمان افسردگی شدیدش از ترکیبات آنتیموان استفاده می‌کرد و با آن مسموم شد.

وقتی موتزارت درگذشت، صورت حساب بزرگی از داروهای ابتیاع شده از داروفروشی‌های وین بر جای گذاشت هرچند معلوم نیست که این دارو‌ها چه بوده‌اند. علایم مسمومیت با آنتیموان عبارتند از سرفه، آرترالژی، آرتریت، میالژی، سردرد، غش، آپنه، دل‌درد، کلاپس عروقی، ادم صورت و راش پوستی.

مصرف مزمن آن، همانند تمام فلزات سنگین، می‌تواند باعث اختلال کارکرد توبولی کلیه و نارسایی کلیه شود.

برخی هم گفته‌اند موتزارت به دلیل ابتلا به سیفیلیس، جیوه مصرف کرده و مسموم شده است که البته بسیاری ابتلای او به سیفیلیس را مورد تردید قرار داده‌اند.

جیوه در صورت مصرف مزمن می‌تواند همانند سرب و آرسنیک باعث پلی‌نوروپاتی شود.

این فلزات سنگین می‌توانند باعث اختلال راه رفتن و ترمور نیز بشوند که این علایم برای موتزارت ذکر نشده است. دست خط موتزارت کاملا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و هیچ شواهدی از ترمور یا پاراپلژی یافت نشده است. جیوه می‌تواند باعث اختلال تکلم، تغییر دید، کاهش شنوایی و نهایتا زوال ذهنی نیز شود که هیچ یک از اینها در موتزارت مشاهده نشده‌اند.

آرسنیک و سرب که در سم آکوا توفانا موجودند، باعث ایجاد طعم فلزی در دهان، نوروپاتی محیطی، کم‌خونی، اختلالات گوارشی و درگیری‌های پوستی متعدد می‌شوند. موتزارت کمی قبل از مرگش به «طعم مرگ» در دهانش اشاره کرد؛ آیا این همان طعم فلزی بوده است؟ اما باز هم شواهدی از نوروپاتی محیطی در او وجود نداشت.

سرب می‌تواند باعث دل‌درد کولیکی، تهوع، استفراغ، طعم فلزی در دهان، یبوست، درد اندام‌ها و درصورت مصرف مزمن، نوروپاتی محیطی شود.

در مورد تمام این فلزات سنگین، غیر از آنتیموان، باید در انتها انتظار زوال ذهنی و شواهد نوروپاتی محیطی را داشته باشیم. موتزارت تا 2 ساعت قبل از مرگش هوشیار بود و تا روز مرگش در حال آهنگ‌سازی بود.

ما باز هم با کمبود شواهد مواجه‌ایم. نظریه دکتر جیمز قانع کننده است اما بر اساس شواهد کم‌‌مایه‌ای چون سردرد، ادم، افسردگی (که ممکن است تنها یک انحراف طبیعی از خلق بوده باشد) و صورت حساب‌های پرداخت نشده‌ داروها مبتنی است.

نارسایی کلیه

چند نویسنده‌ علت مرگ موتزارت را عوارض بیماری کلیوی دانسته‌اند. کلین گلومرولونفریت پس از عفونت را عنوان کرده و دلیل خود را نامه‌های دال بر عفونت‌های تنفسی فوقانی در کودکی موتزارت ذکر نموده است، البته موتزارت هیچ وقت هماچوری آشکار را گزارش نکرده است که این امر در غیاب آزمایش ادرار و یا بیوپسی کلیه قبول کردن تشخیص گلومرولونفریت دشوار می‌کند.

دیویس با توجه به نامه نوشته شده در سال 1784 که در آن به تب، کولیک و «تب روماتیسمی» اشاره شده و نیز نامه‌های نوشته شده بین ژوییه 1789 و اوت 1790 که در آنها به تب، لرز، دندان‌درد، سردرد و «دردهای مفصلی» اشاره گشته، نظریه‌ مرگ در اثر پورپورای هنوخ- شون‌لاین در اثر عفونت‌های استرپتوکوکی را مطرح نموده است.

اما انتقاداتی به نظریه وی وارد است از جمله این که او فرض کرده موتزارت به عفونت‌های استرپتوکوکی متعددی مبتلا گشته است اما بسیاری از پاتوژن‌های دیگر هم می‌توانستند برخی یا همه ناخوشی‌های همراه با تب و موارد فارنژیتی را که دیویس نقل می‌کند، باعث شده باشند؛ دومین فرض غلط او این است که پورپورای هنوخ- شون‌لاین با عفونت استرپتوکوکی مرتبط است.

سپس دیویس ادعا می‌نماید که موتزارت طی یک همه‌گیری فوت کرده است.

البته کارهاوزن بر فقدان شواهد دال بر وجود همه‌گیری در آن زمان تاکیده کرده است. از طرفی پورپورای هنوخ- شون‌ لاین یک بیماری همه‌گیر به شمار نمی‌رود. با وجود فرض دیویس مبنی بر وجود پلی‌آرتریت و پتشی، شواهدی برای آنها ذکر نشده است.

ویتر امکان ابتلای موتزارت به سل کلیوی (بدون درگیری ریه) را به عنوان علت نارسایی کلیه بررسی می‌کند.

گویا موتزارت در کودکی دچار اریتم ندوزوم بوده است. شاید ادم موتزارت ناشی از پریتونیت سلی، ناخوشی مزمن وی ناشی از توبرکولوم مغز و مرگ وی ناشی از سل ارزنی بوده باشد. از طرفی، ویتر احساس می‌کند که سل تمام نماهای ناخوشی نهایی موتزارت را توجیه نمی‌نماید.

شاید با توجه به نامه‌های نقل شده، ابتلای موتزارت به عفونت‌های ادراری راجعه و پیلونفریتِ به نارسایی مزمن کلیه محتمل‌تر منجر باشد

اولین‌بار، بارود این نظریه را مطرح کرد و گریثر اوروپاتی انسدادی را اضافه نمود و کارهاوزن نیز این نظریه را با مرتبط دانستن آن با آنومالی مادرزادی گوش چپ موتزارت بسط داد. شاید این آنومالی بخشی از یک نشانگان بوده باشد. کارهاوزن داده‌های حاصل از مرکز ثبت اختلالات مادرزادی اروپا را مورد تحلیل قرار داده است. از میان770,626 مورد تولد بین سال‌های 1983-1980، 623 مورد آنومالی گوش و 911 مورد آنومالی مجاری ادراری شناسایی شد.

در 78 مورد هر دو آنومالی وجود داشت که حاکی از هم‌بستگی بسیار معنی‌داری (001/0 < P) است. کارهاوزن نتیجه‌گیری می‌کند که «خطر ابتلا به آنومالی مادرزادی مجاری ادراری، در صورت وجود آنومالی گوش خارجی، صد برابر عموم جمعیت است.»

786867868

بالاخره عامل مرگ موتزارت چه بود؟

کاملا محتمل به نظر می‌رسد که موتزارت در اثر نارسایی کلیه درگذشته باشد؛ «طعم مرگ» ممکن است طعم بد اورمی‌ بوده باشد.

وجود ادم به نفع نشانگان نفروتیک است که گلومرولوپاتی را محتمل می‌کند؛ ادم نیز ممکن است نتیجه نارسایی کلیه باشد.

تمایل کارهاوزن به مطرح کردن یک اختلال کلیوی نسبتا شایع همراه با آنومالی گوش موتزارت، منطقی به نظر می‌رسد. شاید پس‌زنش‌ (ریفلاکس) مثانه به حالب در اثر یک آنومالی مجاری ادراری باعث ایجاد نشانگان نفروتیک شده باشد.

از طرفی، تب روماتیسمی و آندوکاردیت باکتریایی تحت حاد را نمی‌توان رد نمود. بدون دستیابی به اطلاعات جدید نمی‌توانیم بفهمیم علت مرگ موتزارت چه بوده است، پس خدا را شکر که موسیقی موتزارت همچنان زنده است .

ولفگانگ آمادئوس موتسارت (۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ – ۵ دسامبر ۱۷۹۱) آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم و موسیقی دان بزرگ کلاسیک بود.

موتسارت در زندگی کوتاه خود بیش از ششصد قطعه موسیقی برای اپرا، سمفونی، کنسرتو، مجلسی، سونات، سرناد، و گروه کُر آفرید.

موتسارت در سومین سال از زندگی اش شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد و همه‌جای اروپا شهرت بسیاری یافت.

در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت.

برخلاف هر آهنگساز دیگری، او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگی اش موسیقی تصنیف کرد و در این زمینه از همه برتر بود.

خانواده و آغاز زندگی

موتسارت در شهر سالزبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا موتسارت به دنیا آمد.

مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت [۴] نشان می‌دهند. از این پنج اسم دو نام اول نام‌های مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند.

قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس می‌دهد، و به فرانسه آمادی تلفظ می‌شود.

خود موتسارت ترجیح می‌داد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا می‌کرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت می‌کرد، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود.

از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازنده‌ای چیره‌دست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.

سال‌های سفر

موتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجرا کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.

پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود.

موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی در بولونا اشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقه‌ای میزره ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید.

او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیرقانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.

در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی می‌نماید. این سمفونی‌ها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروف‌ترین سمفونی‌های او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی (ک ۱۹۶) بودند.

موتسارت در دورهٔ سال‌های ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سال‌ها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.

در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعه‌های بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت.

او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر، خواهر بزرگ کنستانز وِبر همسر آینده‌اش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آینده‌اش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.

موتسارت در وین

ولفگانگ آمادئوس موتسارت اثر نقاشی گمنام

در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد می‌کرد از شغلش استعفا داد.

پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمی‌شود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سال‌های ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت.

در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) [۱۴] در کلیسای سَن اِشتِفان [۱۵] در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.

سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرم‌سرا (ک ۳۸۱) [۱۸] را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از بر داشت.

در طول سال‌های ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با آثار یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن بسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت می‌نمود.

سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.

در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بی‌اعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در دی مینور (ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.

در اوایل سال‌های زندگی‌اش در وین موتسارت با ژوزف هایدن آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین می‌رفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت می‌کردند. موتسارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد.

هایدن پس از شنیدن این کوارتِت‌های بی‌نظیر به لئوپولد می‌گوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما می‌گویم که پسر شما بزرگ‌ترین آهنگسازیست که من می‌شناسم، هم شخصاً هم با اسم. او دارای سلیقه‌است، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»

در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تک‌نواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بی‌نظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب می‌شوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته می‌شود که او در طول این دوره از زندگی‌اش به علت صدمه‌دیدن دستش نمی‌توانست کنسرت اجراء کند.

از ۵۵ سمفونی‌ای که موتسارت نوشته‌است فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی می‌باشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار می‌آیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت.

علاوه بر سمفونی‌ها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشه‌ای، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمی‌شدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعه‌هایی ساخت.

او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بی‌نظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگ‌های جداگانه خوانده می‌شوند.

موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرآمیز (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.

موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهره‌برداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگی‌اش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزه‌ای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شده‌است. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.

موتسارت و پراگ

موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او می‌گوید: «پراگی‌هایِ من مرا درک می‌کنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفته‌اش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷)در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگی‌ها کمک‌های متعددی به او کردند.

موتسارت و زندگی درباری

موتسارت تا سال ۱۷۷۷ در دربار سالزبورگ خدمت می‌کرد. با وجود اینکه او از کار با کنسرت دربار راضی نبود؛ آثار زیبا و دل‌انگیزی را می‌ساخت.

با آنکه موتسارت دورهٔ نوجوانی خود را پشت سر می‌گذاشت اما در رشته‌های گوناگون می‌توانست با نامی‌ترین استادان به رقابت بپردازد. نخستین کنسرتو ویولن‌ها، شش سونات پیانویی، چند سرناد و دیورتیمنتو و نخستین کنسرتو پیانوی بزرگ، محصول این دوره از زندگی موتسارت هستند.

وی در دربار سالزبورگ مدیریت کنسرت را عهده‌دار بود و به صورت پیاپی به اجرای برنامه می‌پرداخت، اما با درباریان رابطه خوبی نداشت. او و پدرش که از رسیدن به جایگاه و مقام با حقوق بهتر در دربار نااُمید شده بودند تصمیم گرفتند که بخت خود را در دیگر دربارهای اروپا بیازمایند، اما به دلیل بیماری پدر او با مادر خود سفری تازه را آغاز کرد و در این سفر به کشورهای آلمان و فرانسه رفت که در فرانسه کارهای خود برای فلوت و پیانو را منتشر کرد و سمفونی شماره ۳۱ که به سمفونی پاریس نیز مشهور است از نتیجه‌های این سفر است، گرچه سفر پاریس پایان خوشایندی برای وی نداشت و آنچنان که مورد نظر وی بود مورد استقبال قرار نگرفت، در این سفر مادر خودش را نیز از دست داد (۱۷۷۸).

موتسارت پس از بازگش به سالزبورگ به ناچار با ارکستر دربار و کلیسا همکاری کرد و از اینکه اشراف سالزبورگ قدر هنرش را نمی‌دانستند رنج می‌برد و مایل بود به شهرهای دیگر عزیمت کند.

در اواخر ۱۷۸۰ از باواریا سفارش ساختن یک سمفونی را دریافت کرد و با شوق آن را ساخت و سپس با روحیه‌ای بهتر به سالزبورگ برگشت، اما بزرگان دربار نشان دادند که مایل نیستند تا موتسارت با دربارهای دیگر فعالیت کند.

موتسارت در برابر آنها مانند همیشه گستاخ و سرکش بود و دیری نگذشت که درگیری آن‌ها به اوج رسید و همکاری دربار با موتسارت قطع شد.

پس از جداشدن از دربار سالزبورگ با امید زیاد عازم وین شد و توانست جایگاهی را در این دربار بدست اورد، اما بازهم به خاطر طبع سرکش و ناسازگاری با رسم و سنت‌های پوسیده، با اربابان تازه نیز درگیر شد و از کارش او را برکنار کردند،هرچند در سال ۱۷۸۲ دوباره به استخدام دربار وین درآمد اما رابطه موتسارت با دربار تا پایان زندگی او تنش‌آلود باقی ماند.

بیماری و مرگ

مرگ موتسارت سوژهٔ داستان‌ها، فیلم‌ها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقی‌دانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاً مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه.

برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال می‌کند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامه‌ها و مکالمه‌های او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش می‌باشد و عنوان می‌کند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بوده‌است.

دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل علت آن ذکر شده‌است که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمی‌کند.

فرضیه‌های دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفلوآنزا وجود دارد اما فرضیه‌ای که از همه مقبول‌تر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان می‌کند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود.

برخی از نوشته‌های به جای مانده از آن زمان بیان می‌کنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.

موتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت . او به علت مریضی‌اش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در دی مینور (ک ۶۲۶)، نکرده بود.اما با این حال یکی از بهترین کارهایش بشمار می آید.

یک موزیسین جوان، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.

موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری می‌پندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمی‌آورد.

باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درامد نسبتاً کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشته‌اش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درامد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را می‌توان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد.

موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست می‌داده و نهایتاً مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران می‌شده‌است. مادرش می‌گفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا می‌شود، همهٌ هستی‌اش را در اختیار او می‌گذارد».

محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده می‌شود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شده‌است، امروز یک سنگ قبر وجود دارد.

علاوه بر آن، در زنترال فریدهف یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شده‌است. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمه‌ای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت می‌دانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.

در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامه‌های موتسارت می‌دهد و اولین زندگی‌نامهٔ موتسارت را می‌نویسد.

کاتالوگ کوشل

چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل موسیقی‌شناس، آهنگساز، دانشمند و گیاه‌شناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته می‌شود و در زبان‌های لاتین (K. ۴۸۸) نوشته می‌شود. این کاتالوگ از ششمین چاپش می‌گذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شده‌است.

داستان‌های خیالی و مغایرت‌ها

به دلیل ناآشنایی نویسندگان اولیه او با زندگی وی، زندگی موتسارت با چندین داستان خیالی ارتباط پیدا کرد. بعضی از این داستان‌ها مدت خیلی کوتاهی پس از مرگ او به وجود آمدند، که بیشتر آنها هیچ ریشهٔ معتبری نداشتند.

یکی از این‌ها داستانی که بیان می‌کند موتسارت از فرارسیدن مرگ خود اطلاع داشت و آخرین کارش «رکوئیم» (به معنی مرثیه) را برای آن نوشت. بسیاری از این خیال‌پردازیها بعدها موضوع کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌های متعددی شدند.

یک مثال دیگر برای این داستان‌های خیالی رابطهٔ نادرست بین موتسارت و آنتونیو سالیه‌ری است. در آنها نقل شده که موتسارت به دلیل خوردن زهر که آنتونیو سالیه‌ری به وی داده‌است، جانش را از دست داده‌است.

این داستان سوژهٔ تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیه‌ری»، اپرای نیکلای ریمسکی کرساکف به نام «موتسارت و سالیه‌ری» و تئاتر «آمادئوس» اثر پیتر شیفر می‌شوند.

آخرین اثر خیال پردازانه‌ای که به موتسارت مربوط می‌شود، فیلم آمادئوس است که تحت تاثیر نمایشنامه پیتر شیفر ساخته شده‌است. این نمایشنامه به دلیل بی‌نزاکت جلوه دادن موتسارت، منتقدان بسیاری داشت و تصویری که از او دراین اثر نشان داده می‌شود، هیچ‌گونه ارتباطی به نامه‌ها، مکالمات، و کتاب‌هایی که در رابطه به او نوشته شدند ندارد.

معجزهٔ موتسارت

رانسیس راوشر، روانشناس آمریکایی در سال ۱۹۹۳ با نشر مقاله‌ای در مجله علمی “نیچر” اظهار داشته بود که تحقیقات او نشان می‌دهد شنیدن موسیقی موتسارت باعث افزایش هوش می‌شود و قدرت تجسم فضایی را بی‌اندازه بالا می‌برد مقاله خانم راوشر در محافل علمی توجه زیادی برانگیخت و بسیاری از والدین فرزندان خود را وادار می‌کردند برای بالا رفتن هوش ساعت‌ها به موسیقی موتسارت گوش دهند..اما به تازگی دانشمندان بخش روانشناسی در دانشگاه وین در تحقیقی تازه نظر داده‌اند که موسیقی ولفگانگ آمادئوس موتسارت برخلاف عقیدهٔ مشهور، بر مغز تأثیر محسوسی ندارد و باعث افزایش هوش نمی‌شود.

رابرت ادواردز برنده جایزه نوبل پزشکی و پدر لقاح آزمایشگاهی (IVF) در سن ۸۷ سالگی درگذشت

فروردین ۲۴, ۱۳۹۲ توسط :   موضوع: : تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

پروفسور رابرت جفری ادواردز (Robert Geoffrey Edwards) در سال 1925 در انگلستان به دنیا آمد. وی که به پدر نوزادان آزمایشگاهی مشهور بود، جایزه نوبل پزشکی سال ۲۰۱۰ در زمینه درمان ناباروری به روش IVF (لقاح خارج رحمی) را به خود اختصاص داده است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  این متخصص زنان و زایمان لقب «پدر کودک پرورش یافته در لوله آزمایش» را یدک می‌کشید. ادواردز تحقیقات خود در زمینه لقاح مصنوعی را در دهه ۵۰ میلادی آغاز کرد و این جایزه معتبر به دلیل انجام این تحقیقات که به باروری میلیون‌ها زوج نابارور در سراسر جهان منجر شده، به وی اهدا شده است.

البته این دانشمند انگلیسی مجبور بود تا سال ۱۹۷۸برای مشاهده نتایج تحقیقاتش منتظر بماند که این موفقیت با تولد اولین کودک پرورش یافته تحقق یافت.

بنیاد نوبل در سال 2010، رابرت جی .ادواردز را به دلیل مقاومت در برابر محدودیت‌های اجتماعی و ابداع و توسعه تکنیک باروری مصنوعی که تا آن زمان به تولد چهار میلیون انسان در سرتاسر جهان منجر شده است به عنوان برنده نوبل فیزیولوژی انتخاب کرد.

رابرت جفری ادواردز، پژوهشگر و پزشک انگلیسی همراه پاتریک استپتو، لقاح تخمک انسان در آزمایشگاه را تکمیل کرد. استپتو در سال ۱۹۸۸ درگذشت.

توسعه روش لقاح آزمایشگاهی تخمک (IVF) در سال ۱۹۵۵ میلادی با تلاش های دکتر «رابرت جی ادواردز» و «پاتریک استپتو» آغاز شد.

پروفسور ادواردز؛‌ در منزلش درگذشت.

«لوئیس براون» نخستین نوزاد با روش لقاح آزمایشگاهی در سال ۱۹۷۸ میلادی متولد شد که به میلیون ها زوج ناتوان برای فرزند دار شدن کمک کرد.

تاکنون بیش از پنج میلیون کودک با روش ابداعی این دو دانشمند متولد شده اند و هر ساله نیز ۳۵۰ هزار کودک با این روش پا به عرصه حیات می گذارند.

«رابرت ادرواردز» در سال ۲۰۱۰ میلادی برای توسعه روش لقاح آزمایشگاهی (IVF) موفق به دریافت جایزه نوبل پزشکی شد.

بر اساس اعلام دانشگاه کمبریج، پروفسور «ادواردز» چهارشنبه شب در سن ۸۷ سالگی در منزلش درگذشت.

رابرت ادواردز،‌ دانشمند انگليسي که «پدر نوزاد آزمايشگاهي» به حساب مي‌آيد، به‌خاطر تحقيقات و فعاليت‌هايش در زمينه لقاح آزمايشگاهي (IVF)، برنده جايزه نوبل پزشکي 2010 اعلام شد.

انجمن نوبل در انستيتو کاروليسنکاي سوئد درباره ادواردز گفت: «دستاوردهاي او درمان ناباروري را امکان‌پذير کرد؛ مشكلي که بيش از 10 درصد زوج‌هاي جهان با آن دست‌به‌گريبانند.»

ادواردز 85 ساله که اين جايزه معتبر را به خاطر کارش در زمينه لقاح آزمايشگاهي دريافت کرده، به ميليون‌ها زوج نابارور در جهان کمک کرد تا داراي فرزند شوند.

شيوه لقاح مصنوعي شامل گرفتن تخمک از زن و بارور کردن آن در ظرف آزمايشگاهي با اسپرم اهدايي مرد است. سلول تخم حاصل تقسيم مي‌شود و به آن اجازه داده مي‌شود به مرحله رويان چندسلولي برسد و سپس اين رويان درون رحم زن کاشته مي‌شود تا به رشد خود ادامه دهد و درنهايت به‌صورت يک نوزاد درآيد.

ادواردز کار در زمينه ايجاد اين روش را ابتدا در دهه 1950 با بررسي سلول‌هاي زايا در حيوانات آغاز کرد. کرستر هوئئوگ، عضو کميته نوبل، در اين‌باره گفت: «او از همان زمان در اواخر دهه 1950 مي‌دانست اين روش در انسان‌ها نيز قابل استفاده است.» اما اين پزشک و دانشمند انگليسي مجبور شد تا 25 ژوييه 1978 منتظر بماند تا اولين نوزاد آزمايشگاهي به دنيا آيد.

لوييس براون، اولين نوزاد آزمايشگاهي، دختري بود كه با وزن 61/2 کيلوگرم به روش سزارين، در بيمارستان عمومي اولدهام در شمال غرب انگليس به دنيا آمد. والدين او لسلي و جان 9 سال تلاش کرده بودند‌ تا بچه‌دار شوند اما به علت انسداد لوله‌هاي تخمدان لسلي براون موفق نشده بودند.

لوييس براون 2 سال پيش در سي‌امين سالگرد تولدش گفت كه همچنان رابطه‌اي نزديک با ادواردز دارد و افزود: «او مانند پدربزرگ من است!» از هنگام تولد لوييس براون تا به حال 4 ميليون کودک به روش لقاح مصنوعي به دنيا ‌آمده‌اند.

جرج هانسون، يک عضو هيات داوران جايزه نوبل، گفت: «ادواردز وضع سلامت مناسبي نداشت و موقعي كه من با همسرش درباره اهداي جايزه نوبل به او صحبت کردم كاملا شوکه شد.» ادواردز قبلا در مورد بحث‌برانگيز بودن کارش سخن گفته بود.

او 5 سال پيش در مصاحبه‌اي گفت: «در آن زمان مرا ديوانه خواندند. هيچ‌کس نمي‌خواست مسووليت اخلاقي انجام چنين کاري را بپذيرد. مردم به من مي‌گفتند بچه‌اي که از اين طريق به دنيا بيايد طبيعي نخواهد بود و تعجب مي‌کردند که اين چه کاري است كه من مي‌خواهم انجام دهم. اما من هيچ‌گاه نگران نبودم چون پژوهش‌هايم نشان داده بود که لقاح مصنوعي درست مانند لقاح طبيعي عمل مي‌کند.»

ادواردز در ايجاد لقاح مصنوعي همکاري نزديکي با پاتريک استپتو، متخصص زنان، داشت که در سال 1988 درگذشت. اين دو، کلينيک بورن هال را در دانشگاه کمبريج بنيانگذاري کردند که اولين مرکز درمان با لقاح مصنوعي در جهان بود.

ادواردز که در سال 2001 برنده جايزه معتبر پزشکي آلبرت لاسکر شد، در مصاحبه‌اي در آن زمان گفت او و استپتو هرگز تصور نمي‌کردند که اين رويان‌هاي آزمايشگاهي به صورت غيرطبيعي به دنيا بيايند؛ گرچه بسياري از افراد مشهور، از جمله برندگان جايزه نوبل، به او گفته بودند که او مجبور خواهد شد به کشتن نوزادان ناهنجار حاصل از اين روش دست بزند.

امروزه 20 تا 30 درصد تخمک‌هاي بارورشده به وسيله لقاح مصنوعي به تولد نوزاد منتهي مي‌شوند. هانسون،‌ عضو هيات داوران نوبل با اشاره به لوييس براون و ساير کودکان حاصل از لقاح مصنوعي که بعدها خودشان به‌طور طبيعي بچه‌دار شده‌اند، گفت: «پيگيري‌هاي درازمدت نشان داده است که کودکان حاصل از لقاح مصنوعي به اندازه کودکان ديگر سالم هستند.» به گفته او اين نتايج، بهترين شاهد در مورد ايمني و موفقيت درمان با لقاح مصنوعي است.

مارتين جانسون، ‌استاد علوم تناسلي در دانشگاه کمبريج پس از اعلام برنده شدن ادواردز گفت: «به نظر من اين جايزه نوبل خيلي دير به او اهدا شد.»

او افزود: «من واقعا از اين قضيه متعجبم كه چرا جايزه نوبل پس از اين همه مدت به ادواردز داده مي‌شود.» کسي که به قول او، رشته بيماري‌هاي زنان و زايمان را به عصر مدرن رسانده است.

سال 1391 در جهان علوم پزشکی چه گذشت ؟

فروردین ۷, ۱۳۹۲ توسط :   موضوع: : اخبار علمی پزشکی, تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

سال 1391 شمسی همچون دیگر سالها در ایران و جهان اتفاقات مهمی در رابطه با علوم بهداشتی و سلامت روی داد . جهان در سال 1391 شمسی به نقاط عطف‌ مهم و کليدي در عرصه سلامت  دست یافت که بسیاری از آنها تحقیقاتی بوده است و تعدادی نیز بهداشتی که مطمئنا موفقیت های بهداشتی حاصل کار گروهی و دسته جمعی در سطح یک کشور بوده است .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، اخبار مربوط به توليد ترکيبات دارويي جدید ، ریشه کنی بعضی بیماری ها در نقاط خاصی از جهان ، انجام جراحی های موفقیت آمیز خاص در سطح کشور ایران ، ساخت تجهیزات پیشرفته پزشکی در کشور وتولید داروهای نو ترکیبی داخلی و بسیاری از اخبار مهم دیگر پزشکی کشور ایران آنقدر مهم و افتخار آمیز بوده است که ناکامی وزارت بهداشت در اجرای طرح پزشک خانواده شهری را کمرنگ کند .

در زیر به بررسی مهمترین اخبار و رویدادهای پزشکی ایران و جهان می پردازیم :

●    مهم‌ترين رويدادهاي بهداشتي در سال 1391 در سطح جهان :

– از جمله موفقیت های جهانی  در عرصه بهداشت عمومي مي‌توان به ريشه‌کن شدن فلج اطفال در هند و دستيابي به اهداف توسعه هزاره در زمينه تامين آب شرب سالم اشاره کرد.

– دولت‌هاي مختلف، تصميمات مهمي را در جهت مبارزه با تجارت غيرقانوني محصولات دخاني، کنترل بيماري‌هاي غيرواگير و انجام مطالعات بيشتر روي ويروس آنفلوآنزاي H5N1  اتخاذ کردند.

– سازمان جهاني بهداشت،  در سال 1391 کشورهاي جهان را به سرمايه‌گذاري در عرصه آزمايش و رديابي موارد ابتلا به مالاريا تشويق کرده است.

– در سال 1391 شمسی جديدترين آمار سازمان جهاني بهداشت با تاکيد بر رشد آمار مبتلايان به فشار خون بالا و ديابت، تولد 15 ميليون نوزاد زودرس در هر سال و در عين حال پيشرفت کلي و سريع در زمينه نجات شمار بيشتري از کودکان از چنگال بيماري‌ها و مرگ، منتشر شد.

– در ساير دستورالعمل‌ها و توصيه‌هاي بهداشتي بين‌المللي نشان داده شد که چطور مي‌توان از اطلاعات آب و هوايي براي حفاظت از سلامت عمومي استفاده کرد و چطور مي‌توان اطمينان يافت که مبتلايان به مشکلات و اختلالات رواني به مراقبت‌هاي بهداشتي مناسب دست خواهند يافت.

– همچنين در روز جهاني سلامت بر روش‌هايي به منظور اطمينان از بهبود سلامت دوران سالمندي تاکيد شد. در مجمع جهاني بهداشت سال 1391  نيز تصميمات حائز اهميتي در زمينه موضوعاتي شامل تغذيه، نوجواني، بارداري و اعمال اصلاحاتي در سازمان جهاني بهداشت اتخاذ شد.

– هند رکورد اولين سال بدون فلج اطفال را ثبت کرد. نام کشور هند که زماني مرکز جهاني فلج اطفال بود، از فهرست کشورهايي که آمار بالاي انتقال فعال ويروس فلج اطفال را دارند، حذف شد. در حال حاضر فقط سه کشور افغانستان، نيجريه و پاکستان بالاترين آمار آلودگي به ويروس را دارند. موفقيت هند در زمينه مقابله با اين ويروس ثابت مي‌کند که جلوگيري از انتقال آن حتي در آلوده‌ترين نواحي نيز امکان‌پذير است.

– درک بهتر از مطالعات انجام شده روي ويروس آنفلوآنزاي H5N1 ، سازمان جهاني بهداشت کارشناسان جهاني را گرد هم آورد تا درباره توقف يا ادامه تحقيقات براي درک بهتر از نحوه فعاليت و انتقال ويروس H5N1 (آنفلوآنزاي پرندگان) تصميم‌گيري کنند چون اين دغدغه همواره وجود داشته که نتايج اين تحقيقات ممکن است عليه بشريت مورد استفاده قرار گيرد، لذا سازمان جهاني بهداشت توصيه‌هاي فني را در اختيار کشورهاي جهان درباره امنيت زيستي و اطلاعات مربوط به چگونگي استفاده از اين نتايج، تحقيقات براي حفاظت بهتر از سلامت انسان‌ها، قرار دارد.

– دستيابي به اهداف توسعه هزاره در زمينه دستيابي به آب شرب سالم در روز ششم ماه مارس، در سال 1391  سازمان جهاني بهداشت و يونيسف اعلام کردند که جهان به هدف خود براي کاهش تعداد افرادي که به آب شرب سالم دسترسي ندارد، رسيد.

– موضوع روز جهاني بهداشت  نيز رعايت اصول بهداشتي براي افزودن به طول عمر افراد تعيين شد. موضوع اين روز سالمندي و سلامت ناميده شد و پيش‌بيني شد که براي اولين بار ظرف چند سال آينده جمعيت افراد بالاي 60 سال در جهان از کودکان زير پنج سال فراتر خواهد رفت.

– در روز جهاني مالاريا نيز سازمان جهاني بهداشت بر ضرورت افزايش سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي آزمايش، رديابي و درمان براي مقابله با اين بيماري تاکيد کرد. آمارهاي اخير حاکيست امروزه سيستم‌هاي نظارت بر شيوع مالاريا يک دهم کل آمار جهاني موارد ابتلا به اين بيماري را تشخيص مي‌دهند.

– در گزارش سالانه سازمان جهاني بهداشت همچنين تاکيد شد که هر سال حدود 15 ميليون نوزاد زودرس در جهان متولد مي‌شوند.

– طبق گزارش سال1391 آمار سلامت جهاني که در 16 ماه مه 2012 منتشر شد،‌ آمار ابتلا به بيماري‌هاي غيرواگير بويژه فشار خون بالا و ديابت رو به افزايش است که هر دو از عوامل موثر در بروز بيماري‌هاي قلبي و ساير امراض مزمن هستند. رشد اين آمار به ويژه در کشورهاي کم درآمد و در حال توسعه مشاهده مي‌شود.

– در سال 1391 همچنين در شصت و پنجمين مجمع جهاني سلامت که 26 ماه مه  2012 برگزار شد اجراي اقدامات جديد بين‌المللي در زمينه پوشش دهي مسائل مهم بهداشتي جهاني براي مقابله با بيماري‌هاي غيرواگير، اختلالات رواني، تغذيه، ريشه‌کني فلج اطفال و موارد ديگر و روند اصلاح سازمان جهاني بهداشت از سوي کشورهاي مختلف پذيرفته شد.

•  ديگر موضوعات و رويدادهاي مهم بهداشتي و پزشکي در سال 1391 به طور فهرست‌وار عبارتند از:

– مقابله با بي‌توجهي و سهل‌انگاري در مورد مبتلايان به اختلالات رواني.

– ارائه اولين دستورالعمل کارآمد براي استفاده از داروهاي ايدز براي افرادي که تست ايدز در آنها منفي است اما با وجود سالم بودن در معرض خطر ابتلا به اين عفونت هستند.

– تلاش براي توقف شيوع ابولا در اوگاندا.

– پيشرفت جهاني در زمينه کاهش نرخ جهاني مرگ و مير کودکان.

– ارائه اطلس سلامت و تغييرات جوي.

– موافقت کشورها در زمينه ارائه چارچوبي براي کنترل بيماري‌هاي غيرواگير.

– توافق بر سر يک معاهده بين‌المللي جديد در جهت مبارزه با تجارت غير قانوني محصولات دخاني.

در سال 1391 شمسی همچنين خبر توليد ترکيبات دارويي مختلفي براي مقابله با انواع بيماري‌هاي خطرناک منتشر شد که از جمله آنها مي‌توان به توليد داروي جديد براي درمان سرطان پيشرفته پروستات، توليد آنتي اکسيدان جديد براي مقابله با اختلالات چشمي و استفاده از هورمون گياهي براي درمان آنفلوآنزا اشاره کرد .

●    مهم‌ترين رويدادهاي علوم پزشکی در سال 1391 در سطح جهان

سال 1391 یادآوری لحظات بزرگی در دنیای علوم و مخصوصا علم پزشکی بوده است . که یادآوری مهمترین اخبار حوزه علوم پزشکی در سال 1391 در سطح ایران و جهان خالی از لطف نیست :

– سلولهای بنیادی در تخمدان انسان شناسایی شد که نشان‌دهنده تولید تخمکهای جدید در طول زندگی یک زن است. این یافته‌ها می‌تواند در آینده درمانهای لقاح خارج رحمی را ارتقا بخشد.

– مرکز سرن اعلام کرد که نتایج تکان‌دهنده سال گذشته در مورد امکان سفر سریعتر نوترینوها نسبت به سرعت نور احتمالا در اثر یک کابل فیبر نوری معیوب بوده است.

– زیست‌شناسان سنتزی دریافتند که شش مولکول دیگر بجز دی‌ان‌ای می‌توانند اطلاعات ژنتیکی را ذخیره و منتقل کنند.

– فیزیکدانان ذرات در پی کشف احتمالی ذره گریزان بوزون هیگز توسط دانشمندان مرکز سرن تیتر تمام اخبار جهان را به خود اختصاص دادند. این ذره گریزان که بنظر می‌رسد جرم تمام ذرات ابتدایی را تامین کرده، با بررسی ضایعات چندین تریلیون برخورد بین ذرات پروتون در آشکارسازهای اطلس و CMS در برخورددهنده بزرگ هادرونی شناسایی شد. این کشف 50 سال پس از پیش‌بینی وجود این ذره توسط پیتر هیگز بدست آمده است.

– کاوشگر کنجکاوی ناسا در یکی از جاه‌طلبانه‌ترین و پیچیده‌ترین فرودهای فضایی تاکنون در سطح مریخ قرار گرفت. و به نتایجی جالب در رابطه با احتمال وجود حیات در کره مریخ دست یافت. اولین تحلیل از خاک مریخ توسط کاوشگر کنجکاوی نشانگر یک ترکیب کربنی اسرارآمیز بود. و سپس نشانه های وجود یخ و حیات اولیه در مریخ کشف شد .

– یخ قطب شمال تا کمترین سطح آن در تاریخ کاهش یافت و اگر این کاهش ادامه داشته باشد، تا دهه 2050 تابستانهای قطب می‌تواند برای اولین بار در سه میلیون سال گذشته بدون یخ باشد.

– توفان سندی به ساحل شرق آمریکا اصابت کرده که منجر به ویرانی و قطع برق گسترده و فرو رفتن بخشهای عظیمی از شهر نیویورک در آب شد. اخبار رسیده نشان می دهد که جهان در سال 1392 با بدتر شدن تغییرات آب‌وهوایی با سیلها و افزایش دمای بیشتر روبرو خواهد شد.

●    مهم‌ترين رويدادهاي علوم پزشکی در سال 1391 در کشور ایران :

براساس رتبه بندی جهانی کشور ایران در ۱۰ سال گذشته از رتبه ۵۱ به رتبه ۲۶ پزشکی در دنیا صعود کرده است که این نشان دهنده روند صعودی کشورمان در علم پزشکی است.

–   موفقیت پزشکان ایرانی در انجام جراحی های بزرگ

– جراحی موفقیت آمیز قلب جنین در رحم مادر از افتخارات غرور آفرین پزشکان و متخصصان ایرانی در سال ۹۱ بود که در این عمل جراحی پزشکان ایرانی موفق شدند قلب یک جنین هفت ماهه را در درون رحم مادر جراحی کنند .این جنین دارای تنگی شدید دریچه قلب بود، از این رو قلب وی باید تا قبل از ۲۷ تا ۲۹ هفتگی جنینی جراحی می شد.

پزشکان پس از تشخیص این بیماری، با استفاده از روش سونوگرافی، سوزنی را از راه شکم مادر وارد محوطه رشد جنین کردند و از سر این سوزن بالونی را وارد دریچه قلب جنین کرده و با استفاده از این بالون تنگی شدید دریچه قلب جنین را رفع کردند.

–   انجام عمل موفقیت آمیز جایگزینی بخشی از روده بزرگ به جای مری

با تلاش متخصصان گروه جراحی قفسه سینه دانشگاه علوم پزشکی مشهد عمل جایگزینی بخشی از روده بزرگ به جای مری با موفقیت انجام شد.

این عمل بر روی یک بیمار ۵۶ ساله انجام شد . این بیمار سه سال قبل به دلیل سرطان مری تحت شیمی درمانی و جراحی قرار گرفته و دچار عود مجدد در باقیمانده معده در قفسه سینه شده بود. حال این بیمار با این جراحی موفقیت آمیز روبه بهبودی است .

–  انجام نخستین پیوند دست در خاورمیانه توسط پزشکان ایرانی

این پیوند دست در بیمارستان فوق تخصصی جراحی پلاستیک ۱۵ خرداد وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با موفقیت انجام شد.

تیم پزشکی پس از شش ساعت عمل جراحی اعلام کرد که شریان ها، عصب و سایر نسوج دست را پیوند زده و این عمل موفقیت آمیز بوده است.

–   عمل جراحی مایوتومی مری به روش لاپاروسکوپیک در کودکان

امسال نخستین عمل جراحی مایوتومی مری به روش لاپاروسکوپیک در کودکان در بیمارستان میلاد تهران با موفقیت انجام شد. این عمل جراحی از جدید ترین روش های درمانی است .

هم اکنون در ۲۵ استان کشور مرکز جراحی قلب وجود دارد که در هشت مرکز آن پیوند قلب انجام می شود . ایران هم اکنون جزو ۱۰ کشور برتر جهان در زمینه عمل قلب است .

–   ساخت و تولید داروهای جدید

با توجه به پیشرفت های ایجاد شده در صنعت داروسازی کشور، برای اولین بار در تاریخ داروسازی ایران، داروهای نو ترکیبی همچون سینووکس (برای بیماران ام اس )، اینترفرون بتا، گاما و آلفا ( برای بیماران خاص ) و اینترفرون پگنیله ( برای مبتلایان به هپاتیتc ) توسط متخصصان داخلی ساخته و وارد بازار شده است.

در واقع ساخت نخستین داروی نو ترکیب انسانی به نام گاما اینترفرون ( گاما ایمونکس) سرآغاز ورود ایران به عرصه تولید داروهای نوترکیب به عنوان سومین کشور تولیدکننده این دارو پس از آلمان و آمریکاست وبدین ترتیب ایران قادر خواهد بود به تولید صنعتی این دارو در سطح بین المللی برسد و انحصار تولید این دارو را بشکند .

–   تولید داروی ایرانی برای پیشگیری و بهبود بیماری ایدز

این دارو نیز حاصل تلاش محققان ایرانی است. این دارو سیستم دفاعی بدن فرد مبتلا را در برابر عوارض عفونی بیماری ایدز تقویت می کند.

–    ساخت نوعی ترکیب دارویی گیاهی برای درمان ام اس

محققان ایرانی دانشگاه علوم پزشکی تبریز نوعی ترکیب دارویی گیاهی برای درمان بیماری ام .اس (M .S) ساختند. این مکمل گیاهی به صورت شربت و از روغن گیاهان خاصی تهیه شده است .استفاده از این ترکیب دارویی برای بیماران ام اس بی خطر است و عوارضی جانبی به همراه ندارد .

–    ساخت داروی ضد سرطان «تاکسوتئر»

این دارو توسط محققان پژوهشکده گیاهان و مواد اولیه دارویی دانشگاه شهید بهشتی در مقیاس آزمایشگاهی تولید شد.

دوسه تاکسل ( با نام تجاری تاکسوتنر) یکی از پرمصرف ترین، گران قیمت ترین و پرکاربردترین داروهای مورد استفاده در کنترل و درمان سرطان هایی نظیر تخمدان، پروستات، سینه و ریه است.در حال حاضر مواد اولیه این دارو در کشورهای فرانسه، سوئیس وآمریکا تولید می شود.

–   رونمایی از چهار ماده اولیه دارویی در دانشگاه علوم پزشکی تهران

رونمایی از این چهار ماده دارویی نیز موفقیتی بزرگ برای کشور به شمار می آید. این چهار ماده اولیه دارویی شامل بوسنتان برای ساخت داروهای جدید فشار خون و ریوی است .

انوکساپارین برای ساخت داروهای درمان مشکلات انعقادی ، ارلوتین و گرانیست برای ساخت داروهای شیمی درمانی است.

–   رونمایی از هشت داروی بیولوژیک راهبردی (نوترکیب جدید) وهشت کیت آزمایشگاهی

این داروها برای درمان سرطان سینه، پروستات، بیماری های خونی و نازایی کاربرد دارد.

–   ساخت و تولید نخستین نانوداروی تزریقی ضدسرطان خاورمیانه

این نانو دارو با نام تجاری سینا دوکسوزوم یکی از اقدامات مهم محققان کشورمان درسال جاری بوده است . این نانو دارو نوعی آنتی بیوتیک قابل استفاده در انواع سرطان ناحیه شکمی است.

سینا دوکسوزوم مشابه داروی خارجی داکسیل داروی شیمی درمانی تزریقی است که هم اکنون تولید این دارو در انحصار یک شرکت آمریکایی است .

–  ابداع روش های جدید درمانی در کشور

پژوهشگر دانشگاه علوم پزشکی مشهد برای نخستین بار در کشور دستگاه انتقال انواع مایعات درعمل های جراحی بسته و باز اورولوژی ساخت .

در عمل های اورولوژی به روش بسته ، به منظور افزایش دید جراح و رقیق شدن خونریزی ها ،مایعی باید در مسیر جراحی تزریق شود که این اقدام با فشار دستی و به وسیله سرم نمکی توسط کمک جراح انجام می شد ولی با استفاده از این دستگاه جدید ، امکان تزریق مایعات به صورت خودکار و با توجه به پارامترهای مشخص امکان پذیر شده است.

–  راه اندازی دستگاهی دقیق برای تشخیص سرطان در کشور

امسال با راه اندازی دستگاه پت سی تی در بیمارستان مسیح دانشوری، ایران به دستگاهی دقیق برای تشخیص سرطان مجهز شد.

تا قبل از این بسیاری از بیماران برای تشخیص سرطان به خارج از کشور اعزام و متحمل هزینه های گزافی می شدند .

–  ارایه روشی نوین برای درمان بدخیمی های چشمی

امسال محققان ایرانی برای نخستین بار در کشور روش نوینی برای درمان بدخیمی های سطح چشم ارایه کردند. در حال حاضر ضایعات بدخیم ملتحمه از بیماری های نسبتا شایع چشم در کشوراست . هم اکنون با استفاده از قطره « اینترفرون آلفا ۲ بی » در بیمارستان خاتم الانبیا (ص) به درمان بدخیمی سطح چشم، بدون عمل جراحی اقدام می شود .

–   تولید دهان شویه از عصاره گل محمدی

پژوهشگران ایرانی از عصاره گل محمدی ، دهان شویه ای تولید کردند که در التیام آفت دهانی بسیار موثر است .بر اساس تحقیقات انجام شده مصرف این دهان شویه در کوتاه مدت موجب ترمیم زخم های ناشی از آفت دهانی و کاهش درد و سوزش آن می شود .

–  موفقیت در ساخت تجهیزات پیشرفته پزشکی

ساخت دستگاه سامانه راهبری جراحی هوشمند یکی دیگر از موفقیت های ایران در تولید تجهیزات پزشکی است . سامانه راهبری جراحی هوشمند به جراح کمک می کند تا در حین عمل جراحی موقعیت ابزار خود را با دقت بسیار بالا روی نقاط آناتومیکی بدن مشاهده کند. به این ترتیب این سامانه می تواند نقش مهمی در افزایش دقت و کیفیت عمل های جراحی پیچیده و خطرناک ایفا کند .

–   ساخت دستگاه ثابت کننده قلب (اختاپوس) در ایران

متخصصان ایرانی امسال دستگاه ثابت کننده قلب (اختاپوس) را در کشور ساختند و بدین ترتیب انحصار ساخت این دستگاه در جهان شکسته شد. دستگاه ثابت کننده قلب که در عمل های جراحی کرونر قلب، کاربرد زیادی دارد تاکنون تنها در کشور آمریکا ساخته می شد.

الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین

بهمن ۲۰, ۱۳۹۱ توسط :   موضوع: : تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

الکساندر فلمینگ ( Sir Alexander Fleming )‏ ‏کاشف پنی‌سیلین است.  او در سال ۱۹۴۵ موفق به دریافت جایزه نوبل پزشکی شد.الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین در سال ۱۸۸۱ در «لاچفیلد» اسکاتلند زاده شد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  وی از مدرسهٔ پزشکی بیمارستان «سنت‌مری» لندن فارغ‌التحصیل شد و پس از پایان تحصیلات به تحقیق و بررسی در زمینهٔ ایمنی‌شناسی و مصونیت‌ها پرداخت. سپس به عنوان پزشک نظامی در جنگ جهانی اول زخم‌های عفونی را مورد مطالعه قرار داد و متوجه شد که اغلب مواد ضد عفونی کننده خیلی بیش از آنکه میکروب‌ها را از پای درآورند سلول‌های بدن را از بین می‌برند.

به این ترتیب فلمینگ به ضرورت وجود ماده‌ای که بتواند بدون آسیب زدن به سلول‌های سالم باکتری را از بین ببرد، پی برد.

پس از جنگ فلمینگ به بیمارستان سنت مری بازگشت و به کار تحقیق خود مشغول شد. در سال ۱۹۲۲ ماده‌ای را کشف کرد که آن را «لیسوزیم» نامید. لیسوزیم، آنزیمی است که در بدن انسان تولید می‌شود و در ترکیبات مخاط و اشک وجود دارد، به سلول‌های بدن آسیب نمی‌رساند. این ماده اگرچه برخی از میکرب‌ها را از بین می‌برد ولی در برابر میکرب‌های خاصّی که به انسان آسیب می‌رساند بی اثر است. این کشف با وجود جالب بودن از اهمیت چندانی برخوردار نبود.

الكساندر فلمینگ در سال 1881 در روستای آیرشایراسكاتلند به دنیا آمد. وقتی هفت ساله بود پدرش درگذشت و مسئولیت اداره مزرعه و تربیت چهار فرزند تنی و چند فرزند ناتنی به دوش مادر الكساندر افتاد. وقتی الكساندر  پنج ساله بود، پیاده به مدرسه ای در 5/1 كیلومتری می رفت و وقتی دهساله شد، مجبور بود فاصله  5/6 كیلومتری خانه تا مدرسه را پیاده طی كند. هنگامی كه به دوازده سالگی رسید مدرسه اش بیش از 25 كیلومتر با خانه فاصله داشت، بنابراین در آكادمی كیلمارناك اقامت گزید. با این حال مجبور بود در تعطیلات آخر هفته حدود 20 كیلومتر راه رفت و برگشت از ایستگاه قطار تا منزل را طی كند. پس از یك سال و نیم اقامت در كیلمارناك به لندن پیش برادرش رفت و تحصیلات خود را در پلی تكنیك ادامه داد. اما این دوران دیری نپایید، چون الكساندر توان مالی تحصیل در آنجا را نداشت. فلمینگ  شانزده ساله در یك شركت كشتیرانی استخدام شد و كمی از وقت خود را با نیروهای داوطلب اسكاتلندی مقیم لندن گذراند. او در تیم واترپولوی این گروه بازی می كرد، و یك بار با تیمی از بیمارستان سن مری، وابسته به دانشگاه لندن، مسابقه داد.

چند سال بعد ارث مختصری به او رسید و برادرش او را تشویق كرد تا وارد دانشكده پزشكی شود. در لندن دوازده  دانشكده پزشكی بود، كه فلمینگ از هیچ كدامشان شناختی نداشت- جز یكی كه بیمارستان سن مری وابسته به آن بود و تنها چیزی كه می دانست این بود كه یك تیم واترپولو دارد، و به همین دلیل به آنجا رفت. در همان هنگام بود كه المرات رایت به عنوان مدرس باكتری شناسی در آن دانشكده مشغول به كار شد. فلمینگ در ابتدا تصمیم داشت جراح شود، اما پس از فارغ التحصیلی، شغلی در آزمایشگاهی كه در آن موقع المرات رایت سرپرستی آن را به عهده داشت به او پیشنهاد شد؛ فلمینگ تا پایان عمر خود را در آن آزمایشگاه گذراند و در سال 1929 استاد باكتری شناسی شد.

طی جنگ جهانی اول فلمینگ و رایت به فرانسه اعزام شدند تا به معالجه سربازان زخمی بپردازند. آن زمان پزشكان برای درمان جراحت های جنگی از مواد ضد عفونی كننده استفاده می كردند. اما فلمینگ متوجه شد كه فنل ( یا اسید كربولیك كه رایجترین ماده ضد عفونی كننده آن زمان بود) بیشتر ضرر دارد تا فایده، چون گویچه های سفید خون را سریع تر از باكتری ها نابود می كند. فلمینگ می دانست كه این اثر زیانمند است چون گویچه های سفید ، مدافعان طبیعی بدن در برابر باكتری ها هستند.

بخت یاری :

در سال 1922 فلمینگ برحسب تصادف میكروب كشی كشف كرد كه باكتری ها را از بین می برد، اما بر گویچه های سفید اثری نمی گذاشت. هنگامی كه فلمینگ دچار زكام شد، از ترشحات بینی خود كشتی تهیه كرد. همچنان كه ظرف كشت را كه پر از باكتری های زرد رنگ بود بررسی كرد، اشكی از چشمش به درون ظرف افتاد. روز بعد وقتی كشت را مورد مطالعه قرار داد، در قسمتی كه اشك ریخته بود فضای شفافی دید. كنجكاوی و تیزبینی اش او را به نتیجه صحیح راهنمایی كرد. در اشك ماده ای بود كه باعث تخریب سریع ( لیز) باكتری ها می شد، اما به بافت انسان آسیبی نمی رساند. او این آنزیم ضد میكروبی اشك را   لیزوزیم نامید. معلوم شد كه این آنزیم اهمیت كاربردی چندانی ندارد، چون میكروب هایی كه لیزوزیم از بین می برد نسبتاً بی ضرر هستند، اما چنان كه خواهیم دید، این اكتشاف مقدمه ضروری كشف پنی سیلین بود.

كشف پنی سیلین:

در سال ۱۹۲۸ فلمینگ کشف بزرگ خود را به انجام رساند. یکی از ظروف حاوی کشت باکتری «استافیلوکوک» در معرض هوا قرار گرفت که در نتیجه برخی قسمت‌های آن از کپک پوشیده شده.

فلمینگ متوجه شد در آن قسمت‌هایی که در نتیجه برخی قسمت‌هایی که کپک نفوذ کرده است باکتری به کلّی از بین رفته‌اند.

او به این نتیجه رسید ماده‌ای که کپک تولید می‌کند پادزهر باکتری استافیلوکوک است. وی توانست نشان دهد که ماده مزبور از رشد بسیاری از انواع باکتری مضر برای انسان جلوگیری می:ند.

این ماده که فلمینگ آن را به خاطر عامل تولیدکنندهٔ آن (پنی سیلیوم نوتانیوم) پنی سیلین نامید، برای انسان و حیوان زیان‌آور نبود. حاصل کار فلمینگ در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. ولی توجه چندانی را جلب نکرد.

فلمینگ دریافته بود که پنی‌سیلین استفاده‌های پزشکی بسیار مهمی می‌تواند داشته‌باشد. امّا به هرحال او نتوانست تکنیکی را برای تصفیه و پالایش پنی‌سیلین ارائه کند و این داروی اعجاب انگیز تا ده سال بعد بدون استفاده باقی‌ماند.

چگونه فلمینگ پنسیلین را کشف کرد ؟

در تابستان سال 1928 فلمینگ مشغول تحقیق درباره آنفلوانزا بود. ضمن انجام كارهای معمول آزمایشگاهی كه می بایست كشت های باكتریایی را كه در ظرفهای پهن در پوش دار رشد كرده بودند زیر میكروسكوپ بررسی كند، متوجه شد كه در یكی از ظرف ها ناحیه شفافی به وجود آمده است.

تحقیقات بیشتر نشان داد كه ناحیه شفاف در اطراف نقطه ای بود كه ظاهراً وقتی سرپوش ظرف گذاشته نشده بود، تكه ای كپك به درون آن افتاده بود.

فلمینگ با به خاطر آوردن تجربیاتش در زمینه لیزوزیم، نتیجه گرفت كه كپك چیزی تولید می كرد كه باعث مرگ باكتری های استافیلوكوك در ظرف كشت شده بود. فلمینگ تعریف كرد:

اگر تجربیات قبلی ام درباره لیزوزیم نبود چه بسا مانند كاری كه بسیاری از باكتری شناسان دیگر قبلاً كرده بودند ظرف را به دور می انداختم. به احتمال زیاد برخی از باكتری شناسان هم متوجه تغییراتی مشابه آنچه من دیدم شده بودم، اما چون علاقه ای به مواد ضد باكتریایی طبیعی وجود نداشت، كشتها را به دور اندخته بودند. من به جای آنكه مطابق رسم زمانه كشتهای آلوده را دور بیندازم، تحقیقاتی انجام دادم.

فلمینگ كپك را جدا كرد و آن را به عنوان یكی از اعضای جنس پنی سیلیوم شناخت، و ماده آنتی بیوتیكی را كه تولید می كرد پنی سیلین نامید. بعدها گفت: هزاران كپك مختلف وجود دارد و هزاران باكتری مختلف، و این كه بخت ، كپك را در لحظه مناسب در نقطه مناسب بگذارد مثل برنده شدن در مسابقه بخت آزمایی بود.

ذكر هزاران باكتری مختلف آن قدر هم بی مورد نبود، چون گرچه پنی سیلین برای باكتریهای متعددی، ازجمله استافیلوكوك، مرگبار است، اما بر برخی از انواع دیگر باكتری ها اثری ندارد. خوشبختانه باكتری هایی كه پنی سیلین از بین می برد، سبب بسیاری از عفونت های شایع و خطرناك در انسان هستند.

البته در سال 1928 استفاده از كپك برای مقابله با عفونت ، ابتكار كاملاً نوظهوری نبود. لویی پاستور و همكارش ژ. ف. ژوبر در سال 1877 نشان داده بودند كه گاه میكروبی از رشد میكروبی دیگر جلوگیری می كند. نوشته اند كه درعهد باستان مصریان و رومیان از كپك نان استفاده می كردند، اما هزاران كپك مختلف بر نان می رویند كه تنها چند نوع آنها چیزی تولید می كنند كه با عفونت مقابله كند. قاعدتاً فلمینگ هم از این مسئله مطلع بود و به همین سبب در می یابیم كه چرا شگفت زده شد.

فلمینگ در ادامه نشان داد كه پنی سیلین برای جانوران سمی نیست و به یاخته های بدن آسیبی نمی رساند:

همین سمی نبودن پنی سیلین برای گویچه های سفید بود كه باعث شد متقاعد شوم روزی به عنوان ماده ای دارویی شناخته خواهد شد.

وقتی پنی سیلین خام در خون انسان آزمایش می شد، رشد استافیلوكوكها را در رقت 1 در 1000 كاملاً مهار كرد، اما اثر سمی آن بر گویچه های سفید چیزی بیش از محیط كشت اولیه نبود. آن را به جانوران نیز تزریق كردم، و ظاهراً هیچ اثر سمی نداشت. چند آزمایش ابتدایی بربیماران نتایج مطلوبی داد اما اتفاق معجزه آسایی نیفتاد، و فهمیدم كه باید آن را غلیظ می كردیم . سعی می كنیم پنی سیلین را تغلیظ كنیم اما دریافتیم كه پنی سیلین به سرعت خراب می شود، و روشهای نسبتاً ساده ما فایده ای نداشتند.

یك شكست:

در همین هنگام موفقیت چشمگیر سولفانیل آمید باعث شده بود كه شیمی درمانی توجه همگان را به خود جلب كند . همكاری هرولد ریستریك و فلمینگ برای جدا سازی و تغلیظ پنی سیلین با شكست مواجه شد، و تا چندین سال بعد دیگر كار مهمی درباره پنی سیلین انجام نگرفت.

در اواخر دهه 1930 هاوارد و. فلوری استاد آسیب شناسی دانشگاه آكسفورد همكاری پژوهشی خود را با ارنست بوریس چین ، زیست شیمیدان پناهنده یهودی كه از آلمان هیتلری گریخته بود و به سفارش فلوری به آكسفورد آمده بود، آغاز كرد. آن دو تحقیق درباره لیزوزیم، همان آنزیم ضد باكتریایی كه فلمینگ كشف كرده بود، و نیز دیگر مواد ضد باكتریایی طبیعی را شروع كردند.

چندی نگذشت كه پژوهش های آنان بر پنی سیلین كه به نظر آنان امید بخش ترین این عوامل بود متمركز شد.

گروه آكسفورد با بهره گیری از روشهای پیچیده شیمیایی برای جداسازی و تغلیظ، كه امكانات آن در آكسفورد وجود داشت و فلوری و چین با آن آشنا بودند، اما فلمینگ در سن مری نه با آنها آشنایی داشت و نه بدانها دسترسی، موفق شدند پنی سیلین را آن قدر تغلیظ و تصفیه كنند كه خواص درمانی آن را ابتدا در مقابله با عفونت های تجربی در موش و بعداً در افراد بیماری كه از عفونت های استافیلوكوكی و دیگر آلودگی های خطرناك رنج می بردند، به اثبات رسانند .

به سبب ضرورت بهره گیری سریع از توانایی پنی سیلین در مقابله با بیماری ها و درمان زخمهای نظامیان جنگ جهانی دوم، تولید آن در مقیاس گسترده، هم در انگلستان و هم در ایالات متحده، از اولویت های اول بود. فلوری به آمریكا رفت تا روشهای استخراج و تولید پنی سیلین در انگلستان را شرح دهد، و شیمیدانان دو سوی اقیانوس اطلس به طور خستگی ناپذیری كار كردند تا ساختار شیمیایی پنی سیلین را تعیین كنند و از راه تخمیر یا تولید آزمایشگاهی آن را به دست آورند. این مولكول پیچیده و ناپایدار برای نخستین بار سالها پس از پایان جنگ به طور صناعی تهیه شد، اما پیشرفت در گسترش تولید آن از راه تخمیر در مدت جنگ به نحوی استثنایی سریع بود.

بخت یاری در تولید پنی سیلین:

همان طور كه بخت یاری در كشف پنی سیلین نقش داشت، در این مرحله از تولید آن نیز وارد صحنه شد. وقتی فلوری به ایالات متحده رفت تا درباره تولید پنی سیلین در مقیاس وسیع تبادل نظر كند، از آزمایشگاه پژوهشی ناحیه شمال وابسته به وزارت كشاورزی ایالات متحده در پئوریای ایلینویز دیدن كرد.

مدتی بود كه در این آزمایشگاه به دنبال كاربردی صنعتی برای محصول غلّه اضافی، و راه حلی برای مشكلی كه در همین رابطه وجود داشت، یعنی دفع ماده چسبناكی كه به عنوان یكی از فراورده های جانبی از فرایند آسیاب كردن ذرت به دست می آمد، جست و جو می كردند.

وقتی این ماده استخراج شده به محیط كشت پنی سیلین اضافه شد، بازدهی كپك مورد نظر را به طور نامنتظره ای ده برابر افزایش داد.

دومین كمكی كه آزمایشگاه پئوریا كرد تهیه سویه بهتری از كپك مولّد پنی سیلین بود. صدها كپك از سرتاسر جهان جمع آوری و برای آزمایش به پئوریا فرستاده شدند.

شگفت آنكه بهترین كپك را یكی از زنان محلی به نام مری هانت فرستاد، كه به دلیل علاقه اش به جست و جو برای كپك های جدید، مری كپكی لقب گرفته بود.

او از یكی از بازارهای میوه پئوریا یك طالبی آورد كه كپكی با ظاهری قشنگ و طلایی روی آن بود. این سویه جدید كپك بازدهی پنی سیلین را دو برابر كرد، بنابراین تركیب دو اكتشافی كه در پئوریا صورت گرفت میزان بازدهی پنی سیلین را به 20 برابر رساند.

چه كسی فكر می كرد پئوریا این قدر در تولید داروی معجزه آسایی كه برحسب تصادف در لندن كشف شده بود، نقش پیدا كند؟

اشاره:

استفاده از پنی سیلین نه تنها جان هزاران نفر را طی جنگ جهانی نجات داد، بلكه عاملی شد تا برای كشف آنتی بیوتیك های دیگر، از جمله خانواده ای از تركیبات مشابه شیمیایی پنی سیلین به نام سفالوسپورینها، پژوهش هایی انجام گیرد.

برخی از این آنتی بیوتیك های جدید در مبارزه با باكتری هایی كه به پنی سیلین مقاوم اند مؤثر هستند .

فلمینگ، فلوری و چین جایزه نوبل در فیزیولوژی یا پزشكی را در سال 1945 مشتركاً بردند.

سرانجام در اواخر دهه ۱۹۳۰ دو محقق انگلیسی «هوارد والتر فلوری» و «ارنست بوریس چاین» به مقاله فلمینگ برخوردند.

آنها تجربه فلمینگ را تکرار کرده و ماده حاصله را روی حیوانات آزمایشگاهی تجربه کردند در سال ۱۹۴۱ پنی‌سیلین روی نمونه‌هایی از بیماران به کار برده شد. این آزمایش‌ها نشان داد که داری جدید به شکلی حیرت‌انگیز مؤثر و کارا می‌باشد.
هنگام دریافت جایزه نوبل

با ترغیب دولت‌های آمریکا و انگلیس شرکتهای داروسازی وارد فعالیت در این زمینه شده و سریعاً روش‌هایی را برای تولید مقادیر زیاد پنی‌سیلین ابداع کردند.

در آغاز پنی‌سیلین انحصاراً برای استفاده مصدومان جنگی نگهداری می‌شد ولی تا سال ۱۹۴۴ برای معالجه غیرنظامی‌ها در انگلیس و آمریکا در دسترس همگان قرار گرفت. با پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ استفاده از پنی‌سیلین در سراسر جهان معمول شد.

کشف پنی‌سیلین انگیزه‌ای برای جستجو و تحقیق برای یافتن سایر پادزیستها شد و آن تحقیقات منجر به کشف بسیاری از «داروهای معجزه‌گر » دیگر گردید. با وجود این پنی‌سیلین همچنان به عنوان پر مصرف ترین پادزیست باقی‌ماند.

یکی از دلایل ادامه تفوّق پنی‌سیلین آن است که این دارو علیه طیف وسیعی از موجودات ذره‌بینی آسیب رسان مؤثر است. از این دارو در درمان سفلیس، سوزاک، تب سرخ، دیفتری و همچنین برخی اشکال آرتریت، بُرُنشیت، مننژیت، مسمومیت خون، می‌شود. یکی دیگر از امتیازات پنی‌سیلین استعمال بی‌ضرر مقادیر زیاد آن است.

یک دُز ۵۰۰۰۰ واحدی پنی‌سیلین برای درمان برخی عفونت‌ها مؤثر است. امّا تزریق یکصد میلیون واحد پنی‌سیلین در روز بدون هیچ گونه مخاطره وعوارض جنبی تجویز می‌شود. البته برخی افراد نسبت به پنی‌سیلین حساسیت داردند ولی این دارو برای بیشتر مردم سلامتی و توانایی را به ارمغان می‌آورد.

فلمینگ بر روی یک تمبر فاروئی

از آنجا که پنی‌سیلین تاکنون جان میلیونها نفر را نجات داده و مطمئناً در آینده جان افراد بیشتری را نجات خواهد داد تنها معدود افرادی اهمیت کشف پنی‌سیلین را زیر سوال برده‌اند.

البته جایگاه واقعی و دقیق فلمینگ در این فهرست بستگی به این امر دارد که برای «فلوری» و چاین» چه اعتباری قائل شویم. من بر این باورم که تمام اعتبار این کار از آنِ فلمینگ است که کشف اصلی حاصل تحقیقات اوست. بدون او احتمالاً باید سال‌های زیادی می‌گذشت تا پنی‌سیلین کشف شود. همین که او نتایج کار خود را منتشر کرد دیگر از این که زود تکنیک و روش لازم برای تولید و پالایش پنی‌سیلین نیز ابداع می‌شود.

فلمینگ از ازدواج سعادتمند خود صاحب یک فرزند شد. در سال ۱۹۴۵ جایزه نوبل در پزشکی به طور مشترک به او و فلوری و چاین داده شد. فلمینگ در سال ۱۹۵۵ درگذشت.

پژوهشگران دارویی دوهزار ساله کشف کرده اند که هنوز سالم مانده است

دانشمندان ایتالیایی از درون لاشه یک کشتی غرق‌شده که متعلق به دست کم ۲۰۰۰ سال پیش است، دارویی مهم کشف کرده‌اند. پژوهشگران بعد از بررسی‌های خود به نتیجه رسیده‌اند که این دارو برای درمان ناراحتی‌های چشم به کار می‌رفته است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از دویچه وله ،  چنین کشف‌های مهمی زیاد پیش نمی‌آید. پژوهشگران به تازگی دارویی یافته‌اند که قدمتی بیش از۲۰۰۰ سال دارد. اما مهم‌تر این است که این دارو با وجود گذشت صدها سال سالم و قابل بررسی مانده است.

یک تیم تحقیقاتی به سرپرستی اریکا ریبکینی (Erika Ribechini)، کارشناس شیمی در دانشگاه پیزای ایتالیا بر معجونی خاکستری از مواد آلی و معدنی و محفوظ در ظرفی از جنس روی تحقیقاتی به عمل آورده است.

این ظرف در دل لاشه یک کشتی قدیمی کشف شد . این کشتی بیش از ۲ هزار سال پیش در آب‌های ساحل توسکانی ایتالیا غرق شده بود.

بقایای این کشتی در نزدیکی منطقه “رلیتو دل پوزینو” پیدا شد و به همین دلیل لاشه این کشتی “لاشه پوزینو” نام گرفته است.

ترکیب، شکل و تجزیه اجزای ماده مکشوف نشان می‌دهد که از این ماده به عنوان دارویی شفابخش برای چشم استفاده می‌شده است.

ریبکینی می‌گوید، از این دارو که به صورت ماده‌ای تکه‌تکه پیدا شده، به صورت مستقیم روی پلک‌ها استفاده می‌شد.

اجزای ترکیب شفابخش

تحقیق روی اجزای شیمیایی، معدنی و گیاهی این دارو نشان می‌دهد که در ترکیب دارو به طور عمده فلز روی به کار رفته است.

داروی مورد تحقیق ۴ سانتی‌متر قطر و یک سانتی‌متر ضخامت دارد و شامل اکسید آهن، نشاسته، موم زنبور عسل و صمغ کاج است.

در این داروی کهن اجزای گیاهی فراوانی یافت می‌شود. به موجب گزارش منتشره در نشریه علمی “پراسیدینگز”، متعلق به ‌آکادمی ملی علوم ‌آمریکا ذغال چوب، الیاف کتان، دانه‌های نشاسته، گرده درخت زیتون و شماری از دیگر گیاه‌ها از جمله اجزایی‌اند که در این دارو یافت شده‌اند.

بیش از نیمی از گرده‌های کشف شده در این دارو به گیاهانی تعلق دارد که پیش‌تر حشرات بر روی آن نشسته‌اند.

به همین دلیل دانشمندان گمان می‌کنند، وجود موم زنبور عسل در ترکیبات این دارو باعث شده که در آن گرده‌های گیاهی زیادی یافت شود. یعنی داروسازان دوران باستان به عمد از گرده گیاهان در این دارو استفاده نکرده‌اند، بلکه گرده گیاهان در اینجا ماده‌ای جانبی بوده است.

تاریخ ایدز از پیدایش تا کنون

دهه ۱۹۳۰محققان معتقدند که زمانی در دهه ۳۰ میلادی، در جمهوری دموکراتیک کنگو، برخی از کسانی که از گوشت شمپانزه‌ها تغذیه می‌کردند، در تماس با نوعی از ویروس نقص ایمنی میمونی (SIV) قرار گرفتند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از بی بی سی،  این ویروس سپس تبدیل به ویروس نقص ایمنی انسانی به نام “HIV-۱” شد که امروزه شایع‌ترین نوع ویروس ایدز در جهان به شمار می‌رود.

۱۹۵۹

۱۹۵۹ به علت ابتلا به بیماری ایدز جان خود را در کنگو از دست داده است. این نخستین و قدیمی‌ترین مورد مرگ شناخته شده در اثر ابتلا به این بیماری محسوب می‌شود.

دهه ۱۹۶۰نسخه دیگری از ویروس ایدز به نام “HIV-۲” که شیوع آن عمدتاً به غرب آفریقا محدود می‌شود، در دهه ۶۰ میلادی در اثر انتقال ویروس نقص ایمنی میمونی (SIV) از میمون “مانگابی” به انسان، در گینه بیسائو تعدادی را مبتلا کرد.

نتایج یک تحلیل ژنتیکی در سال ۲۰۰۳ نشان داد که ممکن است ویروس اچ‌آی‌وی نخستین بار در سال ۱۹۶۸ به ایالات متحده آمریکا رسیده باشد.

دهه ۱۹۷۰گسترش ویروس اچ‌آی‌وی به طور ناشناخته در آمریکا و سایر نقاط دنیا ادامه پیدا کرد و آغاز یک همه‌گیری جهانی را رقم زد.

۱۹۸۱مرکز “پیشگیری و کنترل بیماری” ایالات متحده آمریکا روز پنجم ژوئن در گزارش هفتگی خود، از ۵ مورد عفونت ریوی نادر در شهر لس‌آنجلس خبر داد. هر ۵ نفر مرد، جوان، همجنسگرا و همگی از پیشینه پزشکی سالمی برخوردار بودند. در آنها علایمی از عفونت‌های غیرمعمول دیگر هم مشاهده می‌شد که نشان می‌داد سیستم ایمنی بدن‌شان به درستی کار نمی‌کند. این نخستین گزارش رسمی از شیوع یک بیماری جدید بود که بعدها “ایدز” نام گرفت.

۱۹۸۲پژوهشگران مرکز “پیشگیری و کنترل بیماری” در آتلانتا اصطلاح “سندرم نقص ایمنی اکتسابی” یا همان ایدز (AIDS) را برای این بیماری به کار بردند.

تا پایان سال ۱۹۸۲، مواردی از ابتلا به بیماری ایدز در ۵ قاره جهان شناسایی شد. همچنین مشخص شد که یک بیماری که در آفریقا به عنوان “بیماری لاغری” شناخته می‌شد، در واقع شکلی از بیماری ایدز است.

۱۹۸۳ایدز در اروپا در حال گسترش بود. یک مورد ابتلا در مرد همجنسگرایی ثبت شد که به آمریکا سفر کرده بود و مورد دیگر در کسی که به آفریقای مرکزی در رفت و آمد بود.

تحقیقات در مورد شیوع ایدز در رواندا و زئیر و برخی دیگر از کشورهای آفریقایی آغاز شد.

۱۹۸۴با بهره‌گیری از تکنیک‌های تازه توسعه‌یافته، لوک مونتانیه در انستیتوی پاستور پاریس و رابرت گالو در انستیتوی ملی سرطان در واشنگتن، به طور جداگانه ویروس مولد ایدز را کشف کردند. این ویروس بعداً “ویروس نقص ایمنی انسانی” یا “HIV” نامیده شد.

مواردی از انتقال بیماری ایدز در اثر رابطه جنسی میان دو جنس مخالف نمایان شد.

۱۹۸۵نخستین کنفرانس بین‌المللی ایدز در آتلانتا برگزار شد.

به دنبال کشف ویروس اچ‌آی‌وی در سال قبل، اداره مواد غذایی و دارویی ایالات متحده آمریکا (FDA) مجوز نخستین تست شناسایی این ویروس را صادر کرد.

راک هادسن، هنرپیشه معروف آمریکایی، نخستین چهره معروفی بود که در اثر ابتلا به ایدز درگذشت.

بررسی بانک‌های خونی آمریکا برای اطمینان از آلوده نبودن آنها به ویروس ایدز آغاز شد.

۱۹۸۶نخستین موارد ابتلا به اچ‌آی‌وی در روسیه و هند گزارش شد.

۱۹۸۷نخستین داروی رِترو – ویروسی به نام “زیدووُدین” (AZT) پس از کسب موفقیت در آزمایش‌های اولیه، برای درمان در اختیار مبتلایان به اچ‌آی‌وی قرار گرفت. این دارو می‌تواند تکثیر ویروس اچ‌آی‌وی را درون سلول‌های انسانی متوقف کند و موجب کند شدن توسعه بیماری ایدز در مبتلایان و به تعویق افتادن مرگ آنها شود.

رونالد ریگان نخستین سخنرانی خود را درباره ایدز برگزار کرد.

آمریکا مهاجرت مبتلایان به اچ‌آی‌وی را به این کشور ممنوع کرد.

تا پایان سال ۱۹۸۷، در آمریکا ۱۶ هزار و ۹۰۸ نفر در اثر ابتلا به ایدز جان خود را از دست دادند. تا این زمان، سازمان جهانی بهداشت (WHO) کل موارد ابتلا به بیماری ایدز در جهان را ۷۱ هزار و ۷۵۱ نفر و تعداد کل مبتلایان به این بیماری را در آمریکا ۴۷ هزار و ۲۲ نفر گزارش کرده بود.

سازمان جهانی بهداشت با این تخمین که ممکن است ۵ تا ۱۰ میلیون نفر در سراسر جهان به ویروس اچ‌آی‌وی مبتلا باشند، “برنامه جهانی ایدز” خود را راه‌اندازی کرد که بعدها جای خود را به “برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز” (UNAIDS) داد.

۱۹۸۸سازمان جهانی بهداشت نخستین روز از ماه دسامبر را به عنوان “روز جهانی ایدز” نامگذاری کرد.

۱۹۹۱روبان قرمز به عنوان یک نماد بین‌المللی برای بالابردن توجه و آگاهی در مورد ایدز معرفی شد.

۱۹۹۲ایدز در آمریکا به بزرگ‌ترین عامل مرگ مردان ۲۴ تا ۴۴ ساله تبدیل شد.

نخستین درمان دارویی ترکیبی برای اچ‌آی‌وی معرفی شد. اداره مواد غذایی و دارویی آمریکا استفاده از “ddC” را همراه با داروی AZT تأیید کرد. داروی جدید نیز از تکثیر اچ‌آی‌وی جلوگیری می‌کرد و مصرف توأم آن با AZT، علاوه بر تأثیر بیشتر، روند مقاومت دارویی را نیز در میان مبتلایان کاهش می‌داد.

۱۹۹۳مرکز “پیشگیری و کنترل بیماری” آمریکا تبلیغات تلویزیونی کاندوم را راه‌اندازی کرد.

۱۹۹۴استفاده از داروی AZT برای کاهش انتقال اچ‌آی‌وی از مادران باردار به جنین، در آمریکا توصیه شد. یک تحقیق نشان داد که این دارو می‌تواند میزان انتقال ویروس از مادر به جنین را به ۸ درصد کاهش دهد.

پس از گذشت بیش از ۱۲ سال از کشف ایدز، دولت آمریکا نخستین کمپین رسانه‌ای ملی را برای تشویق استفاده از کاندوم راه‌اندازی کرد.

۱۹۹۵داروی جدیدی به نام “ساکوئیناویر” برای درمان مبتلایان به ویروس اچ‌آی‌وی در دسترس قرار گرفت. این دارو شکل‌گیری ویروس‌های کامل جدید را در بدن متوقف می‌کرد و باعث می‌شد که روند آلوده‌شدن سلول‌های جدید در بدن از کار بیافتد. معرفی این داروی تازه که قوی‌تر از داروهای پیشین عمل می‌کرد، سرآغاز راه‌اندازی درمانِ ترکیبی تازه‌ای بود که “درمان ضد رِترو – ویروسی بسیار موثر” (HAART) نام گرفت.

تا این زمان، یک میلیون مورد ابتلا به ایدز به سازمان جهانی بهداشت گزارش شده بود و از آغاز همه‌گیری این بیماری در جهان، ۱۹ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در دنیا به ویروس اچ‌آی‌وی مبتلا شده بودند.

۱۹۹۶برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز (UNAIDS) پایه‌گذاری شد.

برای سرعت بخشیدن به ساخت واکسنی برای اچ‌آی‌وی، یک سازمان غیرانتفاعی به نام “IAVA” در نیویورک شروع به کار کرد.

گزارش‌ها نشان داد که ۹۰ درصد کل مبتلایان به اچ‌آی‌وی در این زمان، در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند.

۱۹۹۷در نتیجه به‌کارگیری درمان “HAART”، میزان مرگ و میر سالانه ناشی از ایدز در آمریکا برای نخستین بار کاهش قابل توجهی پیدا کرد.

سازمان ملل متحد اعلام کرد ۴۰ میلیون کودک در جهان ممکن است تا سال ۲۰۱۰ میلادی، یکی از والدین خود یا هر دوی آنها را به علت ابتلا به ایدز از دست بدهند.

۱۹۹۸نخستین آزمایش تمام و کمال برای یک واکسن ضد اچ‌آی‌وی در آمریکا آغاز شد.

دو گروه از محققان شروع به توسعه واکسن‌هایی کردند که انواع اچ‌آی‌وی شایع در منطقه جنوب صحرا در آفریقا را هدف قرار می‌داد.

یک نوع اچ‌آی‌وی مقاوم به تمام داروهای موجود در بازار (که مانع از تکثیر ویروس در بدن می‌شدند) در سانفرانسیسکو شناسایی شد. همچنین برخی عوارض جانبی مصرف داروهای ضد اچ‌آی‌وی، مانند ناراحتی‌های قلبی گزارش شد.

۱۹۹۹ادوارد هوپر با انتشار کتابی با عنوان “رودخانه”، مدعی شد که برخی پزشکان با آزمایش یک واکسن ضدویروسی در آفریقا در دهه ۵۰ میلادی، به طور ناخواسته موجب آغاز روند همه‌گیری ایدز در جهان شده‌اند. این ادعا در سال ۲۰۰۱ توسط گروه بزرگی از محققان رد شد.

تا این زمان، ۳۳ میلیون مورد مبتلا به اچ‌آی‌وی و ۱۴ میلیون مرگ ناشی از ابتلا به ایدز در جهان ثبت شده بود.

ایدز به عنوان چهارمین قاتل بزرگ در جهان معرفی شد.

۲۰۰۰سیزدهمین کنفرانس بین‌المللی ایدز در دوربان آفریقای جنوبی برگزار شد. این نخستین بار بود که این کنفرانس در یک کشور در حال توسعه برگزار می‌شد.

۲۰۰۱یک شرکت هندی فروش داروهای گران ایدز را با قیمتی ارزان در آفریقا آغاز کرد. این حرکت موجب شد که برخی شرکت‌های دارویی دیگر نیز قیمت‌های‌شان را کاهش دهند.

کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، تأسیس “صندوق جهانی برای مقابله با اچ‌آی‌وی/ایدز، سل و مالاریا را پیشنهاد کرد.

ایدز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین عوامل مرگ و میر افراد ۱۵ تا ۵۹ ساله در جهان معرفی شد.

۲۰۰۳در این سال، ۵ میلیون ابتلای جدید به ایدز گزارش شد که بزرگ‌ترین میزان ابتلای سالانه از زمان شروع همه‌گیری این بیماری به شمار می‌رفت. در این سال، ۳ میلیون نفر در اثر ابتلا به ایدز جان خود را از دست دادند.

سازمان جهانی بهداشت از طرح خود برای ارائه خدمات درمانی به ۳ میلیون نفر مبتلا به ایدز در کشورهای در حال توسعه، تا سال ۲۰۰۵ خبر داد (اگرچه این هدف محقق نشد).

۲۰۰۴سازمان غیرانتفاعی “IAVA” که در زمینه تولید واکسن ایدز فعالیت می‌کرد، هشدار داد که جهان هنوز سال‌ها تا تولید یک واکسن موثر فاصله دارد. تا این زمان، کم‌‌تر از ۳ درصد کل بودجه اختصاص داده شده به ایدز، برای توسعه واکسن این بیماری صرف می‌شد.

آزمایش کرِم‌های واژینال که ممکن بود بتواند به عنوان سلاح نیرومندی علیه انتقال اچ‌آی‌وی عمل کند، آغاز شد. آزمایش‌هایی که روی جانوران صورت گرفت، نشان از موفقیت‌آمیز بودن این کرم‌ها در ۷۵ درصد موارد داشت.

در پی تحقیقاتی که روی جانوران انجام شد، دارویی تولید شد که می‌توانست از تماس محتوای ژنتیکی ویروس اچ‌آی‌وی با کروموزوم‌های انسانی جلوگیری کند. این دارو نویدبخش راه تازه‌ای برای مقابله با ویروس اچ‌آی‌وی بود؛ به ویژه در دوره‌ای که انواع “مقاوم به دارو” این ویروس رو به افزایش بود.

۲۰۰۵در این سال، حدود ۴۰ میلیون مبتلا به ایدز در جهان وجود داشت.

نوع بسیار مقاومی از اچ‌آی‌وی نسبت به داروهای موجود، در نیویورک شناسایی شد.

۲۰۰۷واکسن اچ‌آی‌وی شرکت “مِرک” نتوانست از آزمایش‌های بالینی با موفقیت گذر کند. با وجود این، کار بر روی انواع دیگری از واکسن‌ها برای مقابله با ایدز ادامه یافت.

سازمان جهانی بهداشت و برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز (UNAIDS)، یک مشاوره‌ بین‌المللی را در سوییس با برگزار کردند تا تعیین کنند که آیا ختنه مردان را باید برای جلوگیری از انتقال اچ‌آی‌وی توصیه کرد یا نه. کارشناسانی که در این مشاوره حضور داشتند، بر اساس شواهد موجود در آن زمان (که قرار شد تکمیل شود) توصیه کردند که ختنه مردان می‌تواند در کاهش خطر ابتلای مردان به اچ‌آی‌وی در اثر تماس جنسی با جنس مخالف موثر باشد.

۲۰۰۸مرکز “پیشگیری و کنترل بیماری” آمریکا اعلام کرد که بررسی‌های دقیق‌تر و جدید نشان می‌دهد که وضع شیوع اچ‌آی‌وی در این کشور وخیم‌تر از چیزی است که تصور می‌شد.

موارد جدید ابتلا به اچ‌آی‌وی در میان مردانی که با همجنس خود رابطه جنسی داشتند، رو به افزایش نهاد.

لوک مونتانیه (Luc Montagnier) و فرانسواز بار-سینوسی (Francoise Barre-Sinoussi) برای کشف ویروس اچ‌آی‌وی کلیک برنده جایزه نوبل پزشکی شدند.

از ۳۳ میلیون مبتلا به اچ‌آی‌وی در این سال، ۳ میلیون نفر تحت درمان قرار داشتند.

برای نخستین بار، مرگ و میر ناشی از ایدز در جهان رو به کاهش نهاد.

۲۰۰۹محاسبات برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز (UNAIDS) نشان داد که گسترش جهانی ایدز در سال ۱۹۹۶، با ۳ و نیم میلیون مورد ابتلای جدید، بیشترین رکورد را داشته است.

نظرسنجی‌ها نشان داد که آمریکایی‌ها دیگر ایدز را یک مشکل بزرگ تلقی نمی‌کنند.

۲۰۱۰باراک اوباما ممنوعیت مهاجرت مبتلایان به اچ‌آی‌وی به این کشور را که در زمان رونالد ریگان وضع شده بود، لغو کرد.

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که ۳۴ میلیون مبتلا به اچ‌آی‌وی/ایدز در جهان زندگی می‌کنند که حدود ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر از آنها به تازگی در این سال مبتلا شده‌اند.

اعلام شد که به طور تقریبی، روزانه حدود ۷ هزار و ۴۰۰ نفر به اچ‌آی‌وی مبتلا می‌شوند و حدود ۵ هزار و ۵۰۰ نفر جان خود را در اثر بیماری‌های مرتبط با ایدز از دست می‌دهند.

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که ایدز بزرگ‌ترین “قاتل عفونی” در جهان است و تاکنون حدود ۳۰ میلیون نفر جان خود را در اثر ابتلا به ایدز از دست داده‌اند. این سازمان تخمین زد که این بیماری به طور متوسط هر سال جان یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر را می‌گیرد.

آمار کودکان مبتلا به اچ‌آی‌وی/ایدز در جهان، در این سال، ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر اعلام شد. سازمان جهانی بهداشت تأکید کرد که انتقال اچ‌آی‌وی از مادر به جنین تقریباً به طور کامل قابل پیشگیری است.

۲۰۱۱نام “تیموتی ری براون” موسم به “بیمار برلین”، به عنوان نخستین فرد مبتلا به ایدز که احتمالاً درمان قطعی شده است، کلیک معرفی شد. او را “هری پاتر” این بیماری لقب دادند و اعلام شد که ۴ سال پس از درمان و در حالی که ۲۰ سال از زمان تشخیص اولیه ابتلای او می‌گذشت، تیموتی همچنان از ویروس اچ‌آی‌وی پاک است.

حدود ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار مورد ابتلای جدید به اچ‌آی‌وی در این سال گزارش شد.

برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز (UNAIDS) اعلام کرد که موارد جدید ابتلا به ویروس ایدز از سال ۲۰۰۱ تاکنون، در ۲۵ کشور جهان حدود ۵۰ درصد یا بیشتر کاهش یافته است. با وجود این در این سال، حدود ۳۴ میلیون مبتلا به اچ‌آی‌وی در سراسر جهان وجود داشته است.

در این سال، موارد جدید ابتلا در میان کودکان، ۴۲ درصد کم‌تر از میزان مشابه در سال ۲۰۰۳ و ۲۴ درصد کم‌تر از سال ۲۰۰۹ بود.

اعلام شد که در این سال، حدود یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در جهان در اثر عوامل مرتبط با ایدز، جان خود را از دست دادند. این میزان ۲۴ درصد کم‌تر از میزان مشابه مرگ و میر در سال ۲۰۰۵ بود. همچنین اعلام شد که موارد جدید ابتلا در منطقه خاور میانه و شمال آفریقا نسبت به سال ۲۰۰۱، بیش از ۳۵ درصد افزایش یافته است.

۲۰۱۲اعلام شد که ردی از ژن‌های ویروس اچ‌آی‌وی در بدن “تیموتی ری براون” (که پیشتر از او به عنوان نخستین بیمار درمان شده، نام برده بودند) کلیک پیدا شده است. این ژن‌ها متفاوت از نوع اچ‌آی‌وی بود که پیش از درمان در بدن او یافت شده بود. البته محققان اضافه کردند که یافتن این ژن‌های ویروسی الزاماً به مفهوم درمان نشدن او و تداوم ابتلایش به ایدز نیست.

برنامه مشترک سازمان ملل متحد برای مقابله با ایدز (UNAIDS) شعار روز جهانی ایدز را در این سال، “حرکت به سوی صفر” در خصوص “ابتلای جدید، تبعیض، همچنین مرگ ناشی از ایدز” اعلام کرد.

چشم‌اندازمحققان پادتن‌هایی را کشف کرده‌اند که ویروس اچ‌آی‌وی را هدف قرار می‌دهند. آنها امیدوارند که این اکتشافات سرانجام به تولید واکسن موثری بیانجامد که بتواند سپر مقاومی برای محافظت انسان‌ها در برابر ایدز ایجاد کند. در میان این پادتن‌ها، “PGT۱۲۸” بیشترین امیدواری را در میان دانشمندان ایجاد کرده است.

مبانی پزشکی سنتی سیستان

پژوهش در خصوص پزشکی سنتی سیستان، دید تاریخی و تبارشناختی وسیعی را می طلبد؛ چه آنکه شواهد و مستندات، حکایت از پیشینه چند هزار ساله پزشکی در سیستان دارد. انجام نخستین عمل جراحی مغز در آسیا به مردمان شهر سوخته سیستان در 3200 سال پیش از میلاد مسیح نسبت داده شده است (2). پژوهش حاضر با صرف نظر از بلندای وسیع تاریخ سیستان، توجه خود را به صده اخیر معطوف نموده و به بررسی پزشکی معاصر سیستان می پردازد.

بیماری و رویکرد درمان آن در سیستان از مفهوم ویژه ای برخوردار است؛ چه آنکه همواره در پزشکی سنتی سیستان به باد بیماری بیش از خود بیماری توجه می شود و عموم را چنین عقیده می باشد که در صورت عدم انجام مراقبت های ویژه درمانی، پس از پایان یافتن دوران بیماری، باد آن در وجود فرد بافی مانده و پیامدهای خاص خود را به همراه خواهد آورد (3). پاتوژنیسیته باد در این شکل نمادین خود متوجه طیف وسیعی از بیماری ها از قبیل موارد زیر می گردد (3، 4):
1. سیاه سرفه (باد سیاه سرفه)
2. خروسک (باد ناق)
3. دیفتری (باد خناق)
4. سرخک (باد سورک)
5. سیفیلیس (باد آزاره)
6. رتیل زدگی (باد کپو)
7. اختلال اعصاب (باد سر)
8. صرع (باد زمین)
9. دردهای عضلانی و اسکلتی (باد بدن)
10. بواسیر (باد بواسیر)
بر اساس آخرین طبقه بندی بین المللی آماری بیماری ها (ICD-10) که توسط سازمان جهانی بهداشت (WHO) ارائه شده است، بیماری های مورد اشاره در فوق را می توان در شش دسته کلی بیماری های عفونی و انگلی، بیماری سیستم تنفسی، بیماری های سیستم عصبی، بیماری های سیستم عضلانی – اسکلتی و بافت همبند، بیماری های سیستم گردش خون و عوامل خارجی مرگ و میر و امراض جای داد (5). درمان این بیماری ها در پزشکی سنتی سیستان صورت های مختلفی به خود می گیرد. به عنوان مثال برای درمان «باد زمین»، در قسمت لبه یک سطح مرتفع، نقبی حفر می شد که یک راه آن متوجه دیوار قائم این سطح برجسته و راه دیگر آن در کف فوقانی این سطح قرار داشت؛ آنگاه فرد مصروع را سه بار و گاه تا هفت بار از زیر این نقب عبور می دادند. برای درمان «باد سیاه سرفه»، یکی از اقوام بیمار در مسیر راهی مال رو می نشست تا سوارکار رهگذری که اسب کبود می داشت از آنجا می گذشت؛ پس با صدای بلند از این سوارکار پرسیده می شد “آهای سیاه سوار، برای درمان سرفه چه چیز خوب است؟” و سوارکار نام غذا یا دارویی را می گفت و می گذشت و همان خوراکی یا دارو به فرد بیمار داده می شد. «باد ناق» و «باد خناق» را نیز با تجویز محلول غلیظی از فلفل سیاه مداوا می نمودند. این محلول غلیظ که در گویش سیستانی از آن با عنوان «دؤری (دارو)» یاد می شود، در درمان بسیاری دیگر از بیماری های عفونی و التهابی نیز بهره برده می شود (3). هم از این روست که پزشکی سنتی سیستان را می توان شاخه ای از طب کل نگر (Holistic Medicine) قلمداد نمود؛ چه آنکه بیش از هر چیز، توجه خود را معطوف به تمامیت بیمار و شرایط جسمی، روانشناختی و اجتماعی وی می دارد (6).
نگاه ویژه به باد در طب سنتی سیستان را می توان بازنموده عواملی چند دانست؛ از آن جمله می توان به شرایط جوی و بادخیز طبیعت سیستان اشاره داشت. بر طبق نظریه زبانشناختی ساپیر – وورف، بینش و دیدگاه انسان در محیط پیرامون خویش به واسطه زبان شرطی می شود. در این خصوص می توان به بازتاب محیط طبیعی زیست جامعه بر روی زبان و ساختار واژگان آن اشاره نمود؛ به عنوان نمونه در شرایطی که زبان انگلیسی تنها از دو واژه برای بیان «برف» بهره می برد، زبان اسکیمویی چندین واژه برای این منظور به کار می گیرد (7). وضعیت مشابهی را می توان در خصوص الگوی بیان «باد» در گویش سیستانی سراغ گرفت؛ واژگان سیستانی زیر، به اقسام باد و موعد ویژه هر کدام از آنها از نگاه سیستانیان اشاره می دارد (3):
1. باد 120 روزه: بادهای موسمی، از خرداد ماه تا شهریور ماه.
2. باد سور: در اردیبهشت و به موسم درو.
3. باد پنجکه (یا پنجکه کئخاگو): پنج روز پیش از نوروز.
4. باد پلپلاسی: در هفته سوم دی ماه.
5. باد لوار (یا چلّه، یا تموز): حالتی از بادهای موسمی 120 روزه به گونه ای نسیم وار و سوزاننده.
6. باد گؤکش: در ابتدای دی ماه و سخت سرد و سوزناک.
7. باد پورزالک: از نهم تا یازدهم دی ماه.
8. باد هفتم چله کوچک: در هفدهم بهمن ماه.
9. باد شش لنگ: پس از نوروز.
10. باد سیکّ: در روزهای نخستین بهار و پس از روئیدن گیاه محلی «سیکّ»
11. باد پیکّ: همزمان با جوانه زدن گیاهان درختی.
12. باد پخل نازوک: نسیم تند به وقت بهار و قادر به حمل پر کاه.

با در نظر گرفتن خصایل بارز باد از قبیل «انتقال و تحرک شدید»، می توان توجه ویژه به این پدیده را در طب سنتی سیستان مولود تصور نمادینی دانست که از خصایل باد می رود. به عنوان مثال، بیماری صرع می تواند القاء کننده مفهوم «تحرک شدید» باشد. همچنین بیماری سفلیس با خصیصه تنوع مناطق درگیر بدن را می توان بازنمایاننده مفهوم «انتقال» دانست. وجه نمادین باد را می توان با «هوا و دم» نیز در ارتباط دانست، هم از این روست که رویکرد مشابهی را می توان در خصوص بیماری های تنفسی دیفتری، سیاه سرفه، سرخک و خروسک اتخاذ نمود.
بررسی تطبیقی طب سنتی سیستان بیش از هر چیز ما را به طب سنتی بلوچستان و اهمیت بادها به عنوان ارواحی که از نیروی فوق بشری برخورداند، متوجه می سازد (8). گمان می رود پاره ای از اعتقادات به این ارواح خبیثه، همراه و همپا با مهاجرت سیاهان در دوران برده داری از آفریقا به بلوچستان آمده و با باورهای مردمان بومی آمیزش یافته است (9). زندگی سخت و یکنواخت ساحل نشینان جنوب ایران، شرایط مساعدی را برای بروز پریشانی های خیال و ناهنجاری های روانی فراهم می کرده است (10). گفتنی است در اندیشه غالب اقوام گذشته، بیماری تجسم پدیده ای فوق طبیعی تصور می شد و پیشینیان ریشه رنج و درد و بیماری را در ارواح شریری می جستند که به وجود آدمی راه یافته و حیات وی را تهدید می کنند. لازم به ذکر است این تصور از باد، ریشه در اعتقادات ایرانیان باستان نیز می دارد؛ در متون اوستایی و فارسی میانه زرتشتی به اتفاق، انگره مینو (مینوی بد) را عامل پیدایش بیماری دانسته اند (11). علاوه بر این از استویهاد (باد بد) با عنوان مسئول مرگ و پیری و به خصوص بندی که انسان در سراسر زندگی بر گردن دارد، یاد شده است (12).
اهمیت بنیادین باد در فرهنگ ملل، ریشه در باور دیرینه ای دارد که آن را در کنار «آب، خاک و آتش» و در ردیف «عناصر اربعه» قرار می دهد؛ ردّ پای این تصور را با اندکی اختلاف می توان از بابل، یونان و مصر باستان گرفته تا هندوستان و ژاپن باستان نیز رهگیری نمود (13). باد، جایگاهی ویژه در اسطوره های فرهنگهای گوناگون داشته و به عنوان عنصری ناپیدا، برخوردار از ذاتی پنهان و قدرتی شگفت انگیز و در غالب موارد خشونت بار، تصور می شده است (12).
باد همچنین در طب سنتی چین از نقش و مفهوم ویژه ای برخوردار است؛ چه آنکه عامل بسیاری از بیماری ها پنداشته شده و پس از نفوذ به بدن به واسطه حالت پویا و متغیر خود، تظاهرات بیمارگونه متعددی را به همراه خواهد داشت (14). نامگذاری نقاط مختلفی از بدن در طب سوزنی چین (acupuncture) بر اساس واژه چینی تسخیر باد (feng) صورت پذیرفته است (15)؛ در این خصوص می توان به نقاط فنگ چی (GB-20)، فنگ فو (GV-16)، فنگ من (BL-12) و فنگ شی (GB-31) اشاره داشت (16). توجه به طب سوزنی چین در اینجا هنگامی از حیث اهمیت دو چندان برخوردار می گردد که به نمونه های مشابهی از طب سوزنی در پزشکی سنتی سیستان نیز اشاره داشته باشیم. سیستانیان برای درمان دردهای مچ دست، زانو و ناحیه گیجگاه، متوسل به روش سوزن زنی می شوند (17). تشابه درمان های بومی سیستان با طب سنتی چین، تنها به این اینجا ختم نشده و مورد دیگری را نیز آشکار می سازد؛ شنگرف (سولفور جیوه) ماده ای می باشد که به منظور مداوای اعضای آسیب دیده بدن (من جمله در طی خوره و جذام) مشترکاً در طب سنتی سیستان و چین به کار برده می شود؛ از این ماده در چین با عنوان «سینابر» یاد می شود (17، 18).
وضعیت مشابهی را در خصوص طب سنتی ایران زمین می توان سراغ گرفت. مفهوم مزاج که وامدار اندیشه اطبای یونان باستان می باشد در طب سنتی ایران رخنه نموده و تحت تأثیر تفکرات ابوعلی سینا، به پایه و اساس رویکردهای درمانی طب سنتی ایران مبدل می گردد (19). در تعریف «مزاج» چنین آمده است: “کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد (منظور عناصر اربعه می باشد) بوجود می آید. در این واکنش متقابل، بخش زیادی از یک یا چند ماده بر هم تأثیر می کنند و از این آمیزش، کیفیت مشابهی حاصل می شود که آنرا مزاج نامیده اند” (20).
در طب سنتی سیستان نیز اعتقاد بر این است که برخی بدن ها خود به خود بادخیز بوده و در بدن فرد مستعد نهفته اند (3). این عقیده به نوعی یادآور مفهوم مزاج در طب سنتی ایران بوده و نوع «گرم و تر» آن را که منتسب به باد (یا هوا) می باشد، بر می نمایاند. اندام سخت، موی سیاه، متراکم و آلوده و رنگ سرخ پوست بیانگر مزاج گرم و گوشت نرم اندام ها و موی راست و ناشکسته، از مشخصات مزاج تر می باشد (21).
بر اساس طب سنتی سیستان، مصرف گوشت بزغاله، بز و گاو، باد زا بوده و به واسطه بروز و تجلی بادهای نفهته بدن، موجبات پیدایش بیماری را فراهم می آورد (بایستی خاطرنشان ساخت که مفهوم باد در این اینجا، متفاوت از مفهوم «نفخ معده» در پزشکی مدرن می باشد)؛ مصرف گیاهانی از قبیل سیر نیز زائل کننده باد دانسته می شود (3).
با طرح مفهوم نمادین از پاتوژنیسیته باد در فرهنگ سیستانی و بررسی ریشه تاریخی آن که در واقع به دوران کهن باز می گردد و همچنین بررسی بافت ویژه طبیعت پیرامون سیستانیان، به شکل ویژه ای از طب کل نگر می رسیم که اگرچه در سراشیبی زوال گام نهاده است، با این حال همچنان بقایای آن در فرهنگ حاضر مردم سیستان قابل مشاهده می باشد.

دکتر حامد صوفی

منابع و مآخذ:
1. Landor AHS. Across coveted lands. New York,: C. Scribner’s sons; 1903.
2. افشار (سیستانی)، ایرج. پزشکی سنتی سیستان. زابل: دانشگاه زابل، 1382، ص 29.
3. رئیس الذاکرین (دهبانی)، غلامعلی. کندو، فرهنگ مردم سیستان. مشهد: مؤلف، 1370، صص 102 تا 105.
4. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. واژه نامه سکزی (فرهنگ لغات سیستانی)، تهران: سروش، 1379، ص 57.
5. International Statistical Classification of Diseases and Related Health Problems 10th Revision. World Health Organization. Available from: http://apps.who.int/classifications/icd10/browse/2010/en
6. American Holistic Medicine Association. 4101 Lake Boone Trail, Suite 201, Raleigh, NC 27607. Available from: http://www.holisticmedicine.org/index.html.
7. ترادیگل، پیتر. زبانشناسی اجتماعی (درامدی بر زبان و جامعه). ترجمه: محمد طباطبایی، تهران: مؤسسه انتشارات آگاه، 1376، ص 35.
8. سلطانی، سیما. بانک اطلاعاتی استان سیستان و بلوچستان. زاهدان: سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان سیستان و بلوچستان، 1383، ص 113.
9. ریاحی، علی. زار و باد و بلوچ. تهران: طهموری، 1356.
10. درویشی، محمدرضا. موسیقی و خلسه (ذکرهای گواتی بلوچستان). تهران: ماهور، 1378، ص 19.
11. صبوری هلستانی ، نرجس بانو. پزشکی به روایت متون کهن ایرانی، نشریه اطلاع رسانی و کتابداری، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره 125، 1387، صص 16 تا 21.
12. فکوهی، ناصر. تحلیل سیاسی از یک اسطوره سیاسی، اسطوره «وای» در فرهنگ ایرانی و همتایان غیر ایرانی آن. نامه علوم اجتماعی، شماره 16، پائیز و زمستان 1379، صص 150 تا 156.
13. Francesca Rochberg (December 2002). “A consideration of Babylonian astronomy within the historiography of science”. Studies in History and Philosophy of Science 33 (4): 661–684.
14. State Administration of Traditional Chinese Medicine, Advanced Textbook on Traditional Chinese Medicine and Pharmacology, (4 vol.) 1995–6 New World Press, Beijing.
15. Ellis A, Wiseman N, and Boss K, Grasping the Wind, 1989 Paradigm Publications, Brookline, MA.
16. Deadman P and Al-Khafaji M, A Manual of Acupuncture, 1998 Journal of Chinese Medicine Publications, Hove, England.
17. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. تحقیق میدانی پیرامون درمان های سرزمینی سیستان.
18. کلمان، کاترین. دنیای تئو. ترجمه مهدی سمسار. تهران: نقش جهان، چاپ سوم، 1385، صص 336 و 337.
19. موسوی نسب، مسعود. بررسی مفهوم سردی و گرمی در میان گروهی از زنان شهر شیراز. مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دور هفتم، شماره اول و دوم، پائیز 1370 و بهار 1371، صص 77 و 78.
20. ابوعلی سینا، شیخ الرئیس. قانون در طب. کتاب 3-1. ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هه ژار). چاپ دوم، تهران: انتشارات صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، 1363.
21. جرجانی، سید اسماعیل بن الحسن الحسینی. ذخیره خوارزمشاهی. جلد اول، تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، 1351.

اولین بیمارستان تهران و ایران ، “مریضخانه دولتی” نام داشت

اسفند ۱۳, ۱۳۹۰ توسط :   موضوع: : تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

به دستور ناصرالدین شاه ، ناظم الاطباء در سال 1290 هجری قمری، اولین بیمارستان تهران و ایران را در میدان حسن آباد و در محله‌ای به نام هشت گنبد، تاسیس نمود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  ناصرالدین شاه پس از بازگشت به تهران تصمیم گرفت تا بیمارستانی در تهران دایر کند. او ناظم الاطباء، پزشک مخصوص خود را مامور تاسیس اولین بیمارستان تهران کرد.

این بیمارستان تا سال‌ها به نام “مریضخانه دولتی” نامیده می‌شد. پس از آنکه این بیمارستان شروع به فعالیت کرد، ناظم الاطباء به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد تا در این بیمارستان، پزشکان تربیت شده ایرانی به معالجه بیماران بپردازند.

پس از آن و با موافقت ناصرالدین شاه، تدریس رشته طب در مدرسه دارالفنون پذیرفته شد و هر ساله تعدادی دانشجو، به منظور فراگیری دانش پزشکی وارد این مدرسه می‌شدند و بر اساس تعالیم ناظم الاطباء به فراگیری این دانش می‌پرداختند. این عده، همزمان در مریضخانه دولتی و تحت نظر پزشکان غربی به کارآموزی پرداخته و توانستند اولین نسل از پزشکان تربیت شده دارالفنون شوند.

پس از این بیمارستان، چند بیمارستان دیگر نیز در تهران دایر شد، می توان از بیمارستان نظامی طهران نام برد که موسس آن شاهزاده علیقلی میرزا بود.

“مریضخانه دولتی” پس از چندی و در سال 1319 به پاس زحمات پدر طب ایران به بیمارستان سینا تغییر نام داد. این بیمارستان سال‌های متمادی، محلی برای معالجه و درمان امراض بیماران بود.

‘ويلسون گريت بچ’ ( Wilson Greatbatch ) مبتكر دستگاه ضربان ساز قلب ( pacemaker ) درگذشت

مهر ۹, ۱۳۹۰ توسط :   موضوع: : تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

” ‘ويلسون گريت بچ ”  ( Wilson Greatbatch   )  مبتكر دستگاه ضربان ساز قلب قابل كاشت در بدن  ( pacemaker ) در سن 92 سالگي در بوفالو نيويورك درگذشت .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  دستگاه ضربان ساز نخستين بار در سال 1960 در بدن انسان كاشته شد و توانست ريتم منظم ضربان قلب را حفظ كند.

هر ساله پزشكان اين دستگاه هاي ضربان ساز را در سينه صدها هزار نفر قرار مي دهند.

دليل مرگ گريت بچ هنوز مشخص نشده است. اما داماد وي به خبرنگاران گفته است سلامت وي اين اواخر دچار مشكلاتي شده بوده است.

وي بيش از 150 ثبت اختراع داشته است.

نخستين كاشت موفقيت آميز دستگاه ضربان ساز در بيمارستان Veterans’ Affairs بوفالو انجام شد. يك بيمار 77 ساله توانست 18 ماه پس از كاشت اين دستگاه زنده بماند.

گريت بچ در سال 2010 پنجاهمين سالگرد ساخت اين دستگاه را جشن گرفت.

وي براي ساخت باتري هايي براي اين ضربان ساز قابل كاشت در سينه بيماران، شركتي را در سال 1970 تاسيس كرد.
در سال 1983 ضربان سازهاي قابل كاشت در بدن به عنوان يكي از 10 دستاورد مهم مهندسي در50 سال معرفي شد.
وي كه پدر پنج فرزند بود در سال هاي پاياني عمر خود بر روي درمان احتمالي ايدز كار مي كرد.
گريت بچ معتقد بود سوخت هاي فسيلي تا سال 2050 به پايان خواهند رسيد.

اين دانشمند دانش آموخته مهندسي برق از دانشگاه كورنل و دانشگاه بوفالو بود.

وي در جريان جنگ جهاني دوم در نيروي دريايي آمريكايي خدمت كرد.همچنين در مدرسه رادار نيروي دريايي نيز تدريس كرده بود.

تاريخچه سلامت روان در ایران

تیر ۲۰, ۱۳۹۰ توسط :   موضوع: : تاریخ پزشکی, مشروح اخبار

براي خدمات بهداشت روان در ايران مي‌توان چهـار دوره قايل شد.  دوره اول تا سال‌هاي1320 ادامه يافت  و دارالمجانين‌ها  با  شرايط بسيار نامناسب در تهران، همدان، شيراز و اصفهان وجود داشتند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، دوره دوم ازسال‌هاي 1320آغاز شد، هنگامي‌که دانشکده پزشکي در کشور تاسيس شد و روان‌پزشكي به عنوان شاخه‌اي از طب مدرن منظور شد. تاسيس بيمارستان‌هاي دانشگاهي جديد و تاسيس و رشد تدريجي دپارتمان‌ها و بيمارستان‌هاي روان‌پزشكي و آموزش دستياري روان‌پزشكي در سال‌هاي 1340، حداقل در شهرهاي بزرگ، منجر به بهبود مراقبت‌هاي ارايه شده براي بيـماران روان‌پزشكي شد.

در سومين دوره که سال‌هاي 1350 را شامل مي شد، تلاش‌هايي در جهت دستيابي به مراقبت‌هاي بهداشت روان جامع، توسط اولين معاونت وزارت بهداشت و تامين اجتماعي وقت انجام شد. وزارت‌خانه به يک سري پژوهش همه گيرشناسي و تاسيس تعدادي بيمارستان و مراکز جامع روان‌پزشكي جديد در نقاط مختــلف کشور اقدام كرد و آغاز به آموزش سطح بندي شده در روان‌پزشكي و روان‌پرستاري کرد.

اين برنامه‌هاي آموزشي و تحقيقاتي، پس از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، در انستيتو روان‌پزشكي تهران ادغام شد و گسترش کشوري پيدا نکرد.

چهارمين دوره از مهرماه 1365 شروع شد. هنگاميکه برنامه ملي بهداشت روان (NPMH) توسط يک تيم چند رشته اي از متخصصان طرح و توسط دولت پذيرفته شد و استراتژي اصلي، ادغام فعاليت‌هاي جديد در سيستم مراقبت‌هاي بهداشتي اوليه بود.

سازمان بهداشت جهانی در سال 1977 در سی امین اجلاس خود هدف «بهداشت برای همه تا سال 2000» را مطرح کرد و در سال 1978 در کنفرانس جهانی آلماآتا در قزاقستان مراقبتهای بهداشتی اولیه (PHC) بعنوان مهمترین استراتژی در رسیدن به هدف «بهداشت برای همه» تعیین شد و همه کشورهای عضو و از جمله ایران اعلامیه آلماآتا را پذیرفتند.

زیرا طبق اصل 29 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برخورداری از بهداشت و درمان حق مسلم برای همه مردم است. در سال 1365 برنامه کشوری بهداشت روان تدوین شد و در سال 1367 به تصویب رسید و به صورت پایلوت در شهر کرد اجرا شد و طی این برنامه پایلوت که به صورت یک پروژه تحقیقاتی بود، آگاهی، نگرش و عملکرد پرسنل بهداشتی در این برنامه مورد پایش و ارزشیابی قرار گرفت و سپس برنامه پایلوت در شهررضا  و هشتگرد نیز اجرا شد.

در سال 1369 با تصویب شورای معاونین وزارت بهاشت، بهداشت روان بعنوان جزء نهم PHC شناخته شد و در همین سال برنامه به دانشگاههای بیشتری گسترش پیدا کرد. در سال 1374 تمام دانشگاهها (حداقل یک شهرستان در هر دانشگاه) مجری برنامه بودند.

هدف از اجرای برنامه بهداشت روان فراهم آوردن خدمات اساسی بهداشت روان برای همه مردم به ویژه با تأکید بر گروههای آسیب پذیر و مردم محروم است. ضمناً این برنامه در نظر دارد آگاهی مردم و همچنین آگاهی و مهارت تیم سلامت را در ارائه خدمات بهداشت روان افزایش دهد و مشارکت جامعه را در بهره مندی از خدمات بهداشت روان جلب نماید.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  ایران تنها کشور در منطقه مدیترانه شرقی یا حتی در جهان است که برنامه ادغام بهداشت روان در نظام مراقبتهای بهداشتی را به اجرا در آورده است. برنامه بهداشت روان برنامه­ای مبتنی بر جامعه (جامعه نگر) است و هدف آن تأکید بیشتر بر درمان بیماران سرپایی و عرضه خدمات در محل زندگی می باشد.

تمام تلاش در پیشگیری از بستری طولانی مدت وبازگشت بیماران به محل زندگی و محل کارشان است، با این روش بستری شدنهای مکرر و متعاقب آن هزینه های درمان کاهش می یابد.

در حال حاضر برنامه ادغام بهداشت روان گسترش بیشتری یافته است و اکثر مناطق روستایی و بخشی از مناطق شهری را نیز تحت پوشش خود قرار داده است.

خدمات بهداشتي اوليه (PHC) و بهداشت روان:

خدمات بهداشتي اوليه مراقبت‌هاي اساسي هستند که تمامي افراد خانواده‌ها را از طريق مشارکت کامل  مردم با هدف تامين همگاني و ارزان خدمات، زير پوشش قرارمي‌دهد.

براي ارايه خدمات بهداشتي و درماني مناسب و مورد نياز مردم بهترين روش، سطح بندي خدمات بهداشتي است. بر مبناي اين روش استفاده از خدمات بهداشتي و درماني از اولين سطح يعني بهورز که مسوول آموزش بهداشت روان در روستا و بيماريابي، ارجاع و پي‌گيري درمان است شروع مي‌شود.

بهورز که در خانه بهداشت مستقر است، بيماران را تحت عناوين بيماري خفيف رواني(مانند: افسردگي، اضطراب و وسواس…)، بيــماري رواني شديد(سايکوزها)، صرع، عقب ماندگي ذهني و ساير بيماري‌ها مي شناسد و به سطح بالاتر، پزشک عمومي ارجاع مي‌دهد.

مرکز بهداشتي درماني شهري و روستايي اولين سطح درماني است و پزشک عمومي اين مراکز ارايه دهنده خدمات بهداشت روان به بيماراني است که به وسيله بهورز ارجاع مي شوند يا اين‌كه خود مستقيم به مراکز مراجعه مي‌كنند.در صورت نياز، بيماران به سطح سوم (روان‌پزشك يا پزشک دو ماه دوره ديده شهرستان) و يا سطح چهارم (بيمارستان و مراکز فوق تخصصي روان‌پزشكي) ارجاع مي‌شوند.

استفاده از اين روش منجربه ارتقاي سطح سلامت، کاهش هزينه‌هاي خانواده‌ها، دسترسي فوري‌تر به خدمات مورد نياز، کاهش هزينه‌هاي عمومي و منافع فراوان ديگر مي‌شود.

يکي از نيازهاي اساسي در مجموعه نيازهاي بهداشتي و درماني، بهداشت روان است و همان‌گونه که در تعريف سلامتي اشاره شد، سلامت روان يک عنصر اساسي سلامتي است. در حال حاضر برنامه کشوري بهداشت روان مناطق شهري و روستايي در حال اجرا مي‌باشد و جمعيتي بالغ بر30 مليون نفر را زير پوشش دارد.

خانه بهداشت:

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  اولين واحد ارايه دهنده خدمات بهداشتـي  مستــقر در روستا است، که اغلب چند روستاي ديگر(روستاهاي قمر) را نيز پوشش مي‌دهد. ميانگين جمعيت زير پوشش هر خانه بهداشت 1500 نفر است. به طور معمول توسط دو بهورز(يک زن و يک مرد)  اداره مي‌شود که داراي حداقل 5 تا 8 کلاس سواد بوده و2 سال دوره آموزش بهداشت عمومي را مي گذرانند.

اين بهورزان توسط مربيان بهورزي به ميزان 30 ساعت تحت آموزش بهداشت روان قرار مي گيرند، تا مسووليت‌هاي محوله زير را در کنار ساير فعاليت‌هاي بهداشت عمومي انجام دهند:

–   آموزش بهداشت روان به زباني ساده به افراد جامعه( به صورت گروهي يا چهره به چهره)

–    شناسايي افراد با ناراحتي‌هاي شديد رواني، خفيف رواني، صرع، عقب ماندگي ذهني و ساير اختلال‌هاي (مانند اختلال‌هاي رواني دوران کودکي و سالمندي )

–  ارجاع بيماران به مراکز بهداشتي درماني روستايي( ارجاع فوري و غيرفوري)

–  پي‌گيري دستورهاي داده شده در مورد بيماران ارجاعي

–   گزارش و ثبت اطلاعات مربوط به بيماران جديد و قديم

منبع :

دفتر سلامت روانی اجتماعی واعتیاد
وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی

برگه‌ی بعد »