صحبت با کودکان در مورد طلاق

درگیری های خانوادگی و مشاجره‌های پدر و مادر در حضور فرزندان، تاثیرات روحی شدیدی بر ‌کودکان و نوجوانان ناظر بر صحنه می گذارد و در رفتارهای پرخاشگرانه کودکان و نوجوانان نیز اثر مزمن بر جای ‌خواهد گذاشت.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، به طور کلی کودکان و نوجوانان مرگ پدر و مادر خود را راحت تر از طلاق آنان پذیرا هستند، در ‌فوت پدر و مادر پیوندهای عاطفی، شخصیتی و احساسی و رشته های ارتباط روانی گسسته نمی شود یا کمتر ‌سست می شود و افسردگی و ملال، کوتاه مدت و زودگذر است. در حالی که آثار طویل المدت طلاق در پسران و ‌دختران بیشتر است و مشکلات ناسازگاری در تشکیل خانواده را به وجود می آورد.

زمانی که والدین تصمیم به جدایی می گیرند کودکان می بایست کاملاً از تصمیم آنان آگاهی داشته باشند. هدف از تدوین این مقاله این است که میزان درک و احساس کودکان هنگام جدایی والدین را متوجه شویم نکات ظریفی را پیشنهاد می کنیم تا چطور با کودکان راجع به طلاق صحبت کنید .

● صحبت با کودکان درباره طلاق
واکنش کودکان به طلاق والدین به نحوه عنوان کردن والدین در این مورد ارتباط دارد. و به همین دلیل والدین باید مراقب باشند که چگونه و با چه روشی این مساله را به آنها بگویند. بنابراین در زمانی مناسب باید پدر و مادر هر دو بنشینند و با فرزندان صحبت کنند و به سوالات آنها پاسخ دهند. اگر این روش به کار گرفته شود دیگر هیچیک از والدین تقصیر را به گردن دیگری نمی اندازد.

● به کودکان چه بگویید
به خاطر داشته باشید که طلاق ، کودکان را کاملاً گیج می کند، بنابراین در یک جلسه تصمیم نهایی خود را نگویید چون باعث میشود کودکان گیچ و سردرگم شوند. می بایست به آنها اطمینان دهید که احتیاجات ضروری آنها (از قبیل آماده کردن صبحانه ، کمک و رسیدگی در انجام تکالیف و خواباندن آنها) برآورده خواهد شد و همینطور درصورت امکان ارتباط کودکان با پدر و مادر هر دو ادامه خواهد داشت . زمانی که کودکان با یک سری تغییرات مواجه می شوند دوست دارند بدانند که چه چیزهایی مثل قبل خواهد بود.

والدین می توانند از طریق رفتار و صحبت به فرزندانشان دلگرمی بدهند که همیشه و در هر شرایطی آنها را دوست خواهند داشت .

والدین می بایست به فرزندانشان متذکر شوند که زمانی که آنها از یکدیگر جدا شوند دیگر هیچ امیدی به زندگی مشترک نداشته باشند که روزی مثل قبل همه با هم زندگی کنند زیرا رویای بازگشت والدین در کودکان همیشگی خواهد بود .

بیشتر کودکان فکر می کنند که بخاطر اشتباهات آنها و یا بخاطر اینکه نمره درسی آنها پایین بوده پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شده اند . آنها ممکن است از این جدایی احساس گناه نمایند، بنابراین باید با آنها صحبت کرد و به آنها دلگرمی داد که به خاطر اشتباهات آنها نبوده است و آنها هیچ مسوولیتی در قبال این جدایی ندارند .

به خاطر داشته باشید، درباره ترس و نگرانی که کودکان از مساله طلاق دارند با آنها صحبت کنید و به آنها اجازه دهید تا درباره طلاق و تغییراتی که به وجود خواهد آمد فکر کنند و در ملاقات بعدی به سوالات جدیدشان جوابهای منطقی بدهید .

کودکان دوست دارند بدانند که والدینشان از تاثیر طلاق بر زندگی آنها مطلع هستند . به درد دل آنها گوش دهید و به آنها نشان دهید که شما هم نگران و دلواپس هستید.
نمی توانید احساسی را که فرزندتان دارد، تغییر دهید اما بهتر است که به آنها نشان دهید آنها را درک می کنید، مثلاً اگر یک روز نمی تواند پدرش را ببیند و عصبانی هست اینگونه به آنها نشان دهید که آنها را درک می کنید: می دانم که خیلی ناراحت و عصبانی هستی که نمی توانی امروز پدرت را ببینی .

● انتظار کودکان از والدین

پدر و مادر من از شما انتظار دارم که حتی اگر با من زندگی نمی کنید ارتباط خودتان را با من قطع نکنید مثلاً برایم نامه بنویسید و به من تلفن بزنید و نسبت به تفریحاتم و کارهایی که انجام می دهم اهمیت قائل شوید در غیر این صورت احساس پوچی و بی کسی می کنم .

دست از جنگ و دعوا بکشید و برای رقابت با یکدیگر آنقدر سخت کار نکنید . لطفاً سعی کنید راجع به موضوعاتی که مربوط به من می شود با هم توافق کنید زمانی که با یکدیگر بر سر من دعوا می کنید فکر می کنم که یک کار اشتباهی کرده ام و من مقصر هستم .

من هر دو شما رادوس تدارم و می خواهم که از لحظاتی که با شما هستم لذت ببرم پس هر کدام از شما هستم بدی یکدیگر را نگویید در این صورت مرا مجبور می کنید که طرف یکی از شما را بگیرم .

لطفاً حرفهایتان را خودتان به یکدیگر بگویید من را واسطه قرار ندهید که پیغامهای شما را برسانم .

وقتی که از یکدیگر جلوی من صحبت می کنید یا اینکه فقط خوبیهای یکدیگر را بگویید یا اینکه اصلاً راجع به هم صحبت نکنید، اگر اینگونه رفتار نکنید فکر می کنم که انتظار دارید طرف یکی از شما را بگیرم.

فراموش نکنید که من به هر دو شما احتیاج دارم و روی هر دو شما حساب می کنم، به من یاد دهید که چه چیزهایی مهم هستند و همینطور زمانیکه با مشکلی مواجه می شوم به من کمک کنید.

هنگام توضیح دلیل برای جدایی از علل های اقواگرانه به کودکان خودداری کنید، مثلاً پدرتان به دلیل اعتیاد یا …. ما را ترک کرد.

تصویر یکدیگر را در برابر هم خراب نکنید .

اجازه دهید کودک خودش تصمیم در کنار ماندن شما را بگیرد مثلاً آخر هفته با پدر باشد یا مادر .

کودک طلاق در معرض محدودیتهایی قرار می گیرد مثلاً فقدان یک والد، پدربزرگ و مادربزرگ ، دوستان ، همسایه و غیره. تلاش نمایید این محدودیتها به حداقل برسد.
گاهی کودک طلاق احساس ترک شدن و طردشدن می کند در این مورد احساس اطمینان به کودکانتان بدهید.

بهتر است یکی از مسوولین مدرسه یا مهد کودک را که اعتماد بیشتری به وی دارید مللع سازید.

مشکلات روحی ناشی از طلاق

مهر ۳, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : بهداشت روان, مشروح اخبار

بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند خود را فردی ناتوان و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند با یکدیگر فرق دارند. مردان طلاق را یک حادثه ناگهانی می دانند و زنان آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد می کنند . شاید به همین دلیل است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان دارند اما این اتفاق برایشان تنش زا تر است .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، در زندگی هر فرد بالغی متارکه و طلاق ازسخت ترین مسأله ها به شمار می آید. منشأ استرس بیشتراین سه عامل هستند:

▪ مسئولیت ها و وظایف روزانه که می بایست انجام شوند
▪ فقدان روابط مناسب و همچنین فشارهای مالی
▪ نیاز به ساختن شخصیتی جدید به عنوان یک فرد

● منابع استرس
۱) تغییرات در زندگی خانوادگی، تغییر در:
▪ وظایف خانه
▪ مخارج خانواده
▪ رابطه با دوستان و اقوام
▪ مسئولیت ها و وظایف والدین
۲) فقدان برخی امور مثل
▪ همسر
▪ امنیت ذهنی
▪ زندگی مشترک
▪ رابطه صحیح جنسی
۳) تغییر:
▪ دوباره مجرد شدن
▪ وسوالاتی از قبیل این که: من که هستم؟ و چه کاری می خواهم با زندگیم بکنم؟

● تغییرات در خانواده
برایَ اغلب زوج هایی که دارای فرزند هستند، طلاق به معنای پایان زندگی مشترک نیست، بلکه بدین معنیست که خانواده می بایست روند زندگی خانوادگی خود را تغییر دهد؛ برای مثال کارهای روزانه خانه، مخارج، نقش والدین و رابطه با اقوام و دوستان باید دوباره تعریف گردد. البته چنین تغییراتی می تواند استرس زا باشد.

● فعالیتهای روزمره خانه
وظایفی چون شست و شو، پخت و پز و خرید خانه باید انجام شوند که هریک از زوجین پیش از این خود را در انجام آنها با همسر خود شریک می داند و چون وظایف قبلا تعیین شده اند، همین امر ممکن است کمی آزاردهنده باشد.

● امورمالی خانواده
نوع مخارج خانواده نیز اغلب می بایست تغییر کند که این تغییر نیز به طرز قابل توجهی استرس و تنش را بین زوجین بیشتر می کند.

● وظایف والدین
اگراکنون یکی از والدین نان آور اصلی خانواده است و دیگری خانه را اداره می کند، هر کدام از آنها شاید پس از طلاق مجبور به انجام هردوی این وظایف باشند. والدین باید پاسخ گوی سوالات بسیاری را درمورد فرزندانشان باشند؛ سوالاتی از این دست که هنگام بیماری فرزند چه کسی در خانه می ماند؟ یا کدامیک زود ترازسر کار برمی گردند تا بچه را به دندانپزشکی ببرند؟

● رابطه با اقوام و دوستان
در تعامل با اقوام و دوستان باید تجدید نظر کرد. ممکن است اعضای خانواده به خاطر راحتی و آسایش خود ارتباط خود را با برخی از آشنایان را قطع کنند.

● از دست دادن روابط، دارایی ها و رویاهای مهم
هر فردی به عشق، امنیت، صمیمیت و تعلقاتی که از رابطه با دیگران حاصل می شود نیاز دارد. ازدواج یکی از مهمترین این روابط به شمار می آید که نبود آن موجب استرس بیشتر و آشفتگی های احساسی می گردد.
البته تمامی افراد به یک میزان، به یک طریق و یا همزمان دچار کمبود این مسائل نمی شوند. برخی فقدان صمیمیت را زمانی احساس می کنند که در حال جدا شدن هستند. برخی دیگر هم که جدایی را برای خود سخت می دانند، امیدوارند که بتوانند رابطه شان را دوباره برقرار سازند. کمبود های دیگری که از طلاق و جدایی ناشی می شود نیز موجب کاهش حس امنیت و سلامت فرد می گردد.
بیشتر مردم با نوع زندگی، خانه، متعلقات، حیوانات خانگی و ارتباطات روزانه با فرزندانشان خو می گیرند، در حالیکه خود ازآن بی خبرند.

● تغییر شخصیت
طلاق بحرانیست که روی شخصیت فرد تاثیر می گذارد. افراد، دیگر نقش زن و شوهر ندارند. در همین حال آنها می بایست درباره وظایفشان به عنوان والدین، کارمند و مدیرخانه تغییر عقیده دهند. مردم اغلب با این سوال مواجه می شوند که: من که هستم؟ با زندگیم چه می خواهم بکنم؟

● شناسایی علایم شخصی استرس
مردم الگوهای فکری، احساسی و رفتاری ای را دنبال می کنند که نشانگر استرس در آنهاست. اگر از این الگوها آگاه نباشید، ممکن است متوجه علایم استرس نگردید. در لیست زیر واکنشهایی را که در شرایط استرس زا به شما دست می دهد تیک بزنید.

▪ تغییرات رفتاری
ـ گریه
ـ دوری از هم
ـ پرخاشگری
ـ خستگی مفرط
ـ بی قراری
ـ بد خوابی
ـ تحولات احساسی
ـ دلتنگی
ـ گناه
ـ افسردگی
ـ تشویش و اضطراب
ـ درگیری
ـ کج خلقی
ـ ترس
ـ فرسودگی
ـ نوسانات خلقی و روحی

● افکار و احساسات مربوط به استرس
▪ فکر می کنید توانایی مبارزه ندارید
▪ به دلایل نا معلومی احساس ترس می کنید
▪ درباره همه چیز، کوچک و بزرگ، نگرانید
▪ همیشه ترس دارید اتفاق بدی رخ دهد
▪ احساس می کنید شاید از همسرتان جدا شوید
▪ دائما افکار آزار دهنده به شما هجوم می آورد
▪ دید منفی نسبت به خودتان دارید
▪ دید منفی نسبت به جهان دارید
▪ هیچ چیز راضیتان نمی کند
▪ نمی توانید تمرکز کنید
▪ کابوس می بینید
▪ احساس نا امیدی می کنید
▪ احساس خواری می کنید
▪ احساس می کنید قادر به تصمیم گیری نیستید
▪ احساس سردرگمی می کنید
▪ خود را مقصر می دانید

● اداره زندگی
یکی از راههای کاهش استرس کنترل و اداره کردن زندگیست. در اینجا به راههایی اشاره می کنیم که می توانید کنترل فردی دوباره بدست آورید.
▪ با روش های زیربه تمدد اعصاب برسید :
ـ در یک مکان آرام بنشینید و به هیچ چیز فکر نکنید.
ـ موسیقی دلخواهتان را گوش کنید و با نوای آن آرام شوید.
ـ دستان خود را دراز کرده و اجازه بدهید تا ماهیچه هایتان احساس راحتی کنند.
▪ پیرامون خود را با این روش ها کنترل کنید:
ـ فعالیتهای خود را برنامه ریزی کنید تا دچار سردرگمی نشوید.
ـ اولویت ها ی خود را مشخص کرده و به آنها عمل کنید.
ـ وظایف خود را به موقع انجام دهید.
ـ تنها با دستور پزشک دارو مصرف کنید.
ـ برای یک بار هم که شده به یک درخواست ” نه” بگویید.
ـ بین کار و تفریح تعادل برقرار کنید.
▪ خود را با این روش ها آرام کنید:
ـ به آهستگی غذا بخورید.
ـ به آهستگی راه بروید.
ـ به آهستگی صحبت کنید.
ـ تا وقتی صحبت کسی تمام نشده کاملا به او گوش دهید.
ـ سحر خیز باشید.
ـ به اندازه کافی استراحت کنید.
▪ عصبانیت خود را با این توصیه ها کنترل کنید:
ـ پیش از اینکه عصبانی شوید به طرف مقابل بگویید که چه احساسی دارید.
ـ از موقیعیتی که شما را عصبی می کند دوری کنید تا غضبتان فرو کش کند.
ـ یک حرکت فیزیکی(جسمی) انجام دهید تا انرژی حاصل از خشم خود را خالی کنید.
ـ به حق دیگران به خاطر داشتن عقیده ای متفاوت از شما احترام بگذارید.
ـ به جای انتقاد، از آنها تقدیر کنید.
▪ تفریحاتی برای خود برنامه ریزی کنید:
ـ با دوستان یا آشنایان به جاهایی که دوست دارید بروید.
ـ ورزش مورد علاقه خود را انجام دهید.
ـ خود را با چیزهایی که از آنها لذت می برید سرگرم کنید.
ـ و فعالیتهایی را انجام دهید که موجب آرامشتان می شود.

● خود را با این نکات دریابید:
▪ احساسات شخصی خود را با دوستان یا اقوام معتمد در میان بگذارید.
▪ لیستی از نکات مثبت خود تهیه کرده و آن را در اختیار دیگران بگذارید تا آنها نیز از خصوصیات شما آگاه شوند.
▪ با کسانی که برای شما احترام وشخصیت قائلند رابطه نزدیک ایجاد کنید.
به خاطر داشته باشید اگر احساسات منفی به شمای کارمند یا والدین هجوم آورد، رجوع به یک مشاور یا پزشک در این زمینه می تواند بسیار مفید باشد.
▪ احساس می کنید شاید از همسرتان جدا شوید
▪ دائما افکار آزار دهنده به شما هجوم می آورد
▪ دید منفی نسبت به خودتان دارید
▪ دید منفی نسبت به جهان دارید
▪ هیچ چیز راضیتان نمی کند
▪ نمی توانید تمرکز کنید
▪ کابوس می بینید
▪ احساس درماندگی می کنید
▪ احساس خواری می کنید
▪ احساس می کنید قادر به تصمیم گیری نیستید
▪ احساس سردرگمی می کنید
▪ خود را مقصر می دانید
به خاطر داشته باشید اگر احساسات منفی به شمای کارمند یا والدین هجوم آورد، رجوع به یک مشاور یا پزشک در این زمینه می تواند بسیار مفید باشد.

● کنار آمدن با مسأله طلاق
با وجود این که رفتار ها متفاوتند، بیشتر زوج های میان سال به دو یا سه سال زمان نیاز دارند تا با مسآله طلاق و جدایی کنار بیایند. این اشخاص همچنین به خاطر این موضوع با مشکلاتی از قبیل بیماری و یا ترک کردن شغل مواجه می شوند که سازش با اینها نیز زمان می برد. کنار آمدن با این مسأله سه مرحله دارد:

۱) مرحله اول: پذیرش طلاق
افراد می بایست بپذیرند که ازدواجشان به پایان رسیده و اکنون هویت جدیدی فارغ از همسر سابق خود دارند. به این منظور، زوجین باید خود را قانع کنند که ادامه این رابطه دیگر هیچ فایده ای برایشان ندارد.
البته زوج ها نیز نباید پس از جدایی کینه ای از هم به دل بگیرند و باید دریابند که این کینه ورزی ها تنها شرایط را دردناک تر می کند زیرا طرف مقابل هم عکس العمل نشان خواهد داد. درک این موضوع می تواند دید متعادل تری را به فرد بدهد. کسی که بتواند همسر خود را به خاطر جداییشان ببخشد، مطمئنا عادلانه ترمی تواند در مورد خصوصیات مثبت وی قضاوت کرده و از آن تقدیر کند.
همچنین افراد نباید از قصور خود در این جدایی غافل شوند و بایستی دست از محکوم کردن همدیگر برداشته، صادقانه ببینند که نقش آنها در این جدایی چه بوده است. چنین تحلیل هایی از خود شاید این موارد را شامل شود:
ـ معیارهایی را که در ابتدا برای انتخاب همسر خود در نظر داشتید به یاد بیاورید و انتظاراتی را که از همسر آینده خود دارید حتما مرور کنید.
ـ الگو های رفتاری نا مناسبی را که در طول ازدواج داشته اید بپذیرید و دیگر این رفتارها را در آینده تکرار نکنید.
ـ این موضوع را نیز تحلیل کنید که چطور تجربیات شخصی می تواند نقش مهمی در کشمکش های زناشویی داشته باشد.

۲) بین تجرد پس از طلاق و نقش خود به عنوان پدر یا مادرتعادل برقرار کنید
افراد برای تثبیت هر یک از این نقش ها باید مورد حمایت قرار گیرند. آنها نیازمند این هستند که یه عنوان یک فرد مجرد و یک ولی مجرد احساس مفید بودن کنند.

۳) اهداف جدیدی برای خود ترسیم کنید بجای آنکه به فکر ناکامی های گذشته خود باشید
کسانی که با شرایط به خوبی کنار می آیند، آماده پذیرش تغییرات می شوند. سعی می کنند سرگرمی ها و فعالیت های جدیدی برای خود دست و پا کنند و یا دوستی های جدیدی ایجاد کنند. در مقابل، آنهایی که آمادگی پذیرش این مسأله را ندارند، احتمالا به زمان بیشتری نیاز دارند تا با آن کنار بیایند. این افراد هنوز از تلاش خود برای اینکه رابطه شان را دوباره ایجاد کنند ناامید نشده اند. شاید نمی توانند قبول کنند که همه چیز بین آنها تمام شده است.

۴) مقابله با استرس و تغییرات ناشی از طلاق آسان نیست، اما دست کم این توصیه ها شما را با عوامل استرس و راههای مقابله با آن آشنا می کند. بنا براین وقت گذاشته و درباره راههای کنترل شرایط مختلف با استفاده از مهارتهای مقابله با عصبانیت و استرس بیشتراندیشه کنید.

این موضوع را درک کنید که کنار آمدن با مسأله طلاق نیاز به زمان دارد. خوشحال باشید که به سمت ساختن یک زندگی جدید قدم برمی دارید. گاهی قدم های کوچک به اندازه قدم های بزرگ کارسازند. مهم این است که حرکت را برای تغییر و کنار آمدن با این مسأله آغاز کنید.

کودک طلاق

مشکلاتی‌ از قبیل‌ فقر، عدم‌ درک‌ متقابل‌، دخالت‌ خانواده‌، اعتیاد، ازدواج‌ مجدد و غیره‌ عواملی‌ هستند که‌ طلاق‌ آمار را بالا می ‌برند و کافی‌ است‌ که‌ در این‌ میان‌ یک‌ راهنمای‌ درست‌ و منطقی‌ وجود نداشته‌ باشد، گرچه‌ این‌ روزها طلاق‌ بیشتر چیزی‌ شبیه‌ به‌ مُد شده‌ تا یک پدیده‌. به‌ امید روزی‌ که‌ هیچ‌ گاه‌ شاهد چنین‌ اتفاقات‌ تلخی‌ نباشیم‌.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، بسیاری از زوج ها به هنگام طلاق فقط به فکر گرفتن حق حضانت فرزند خود هستند و به زندگی پس از طلاق و کیفیت آن که یک بچه بدون پدر یا مادر چگونه آن را طی خواهد کرد، کمتر می اندیشند.

● تأثیرات طلاق در فرزندان را می توان به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:

۱ـ ایجاد زمینه های وسواس در دختران و پسران:
(وسواس تکرار بدون اراده و افراطی اعمال و کارهای روزمره است)
۲ـ بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان: در این نوع بیماری اجتماعی، فرد فاقد احساس لذت یا درک کمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.
۳ـ به وجود آوردن زمینه های اضطراب: در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید. در این بیماری علائم بیم از آینده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستی مبانی خانواده از تفکر در مورد برنامه ریزی مدون برای حرکت های دسته جمعی و گروهی وحشت دارد.
۴ـ ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان در نوجوانان: نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این نوع بیماری چون نوجوان امکان مذاکره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید. رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی که خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند کاملاً مشهود است.
۵ـ بی قراری: این بیماری با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده هایی که شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده می شود. حالتی که فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریک پذیر است یعنی حتی در مقابل محرک های ضعیف عکس العمل شدید نشان می دهد.
۶ـ حسادت سوءظن و سماجت، در نوجوانان خانواده هایی که والدین آنها از هم جدا شده اند این حساسیت ها دیده شده است. این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.

طلاق در بسیاری از موارد و مواقع ضروری است و زوجین ناگزیر به قبول این امر هستند. ولی در اغلب موارد جدایی ها در نتیجه توقعات بیجای احساسی، اقتصادی و عاطفی زوجین از همدیگر، سوءظن و بدبینی بی مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگی، حسادت بیش از حد زن و شوهر، پرخاشگری و تندخویی زن یا مرد و غرور و خودخواهی بی مورد صورت می گیرد.

بدیهی است درگیری های خانوادگی و مشاجره های پدر و مادر در حضور فرزندان، تأثیرات روحی شدیدی بر کودکان و نوجوانان ناظر بر صحنه می گذارند و در رفتارهای پرخاشگرانه کودکان و نوجوانان اثر مزمن بر جای خواهد گذاشت. به طور کلی کودکان و نوجوانان مرگ پدر و مادر خود را راحت تر از طلاق آنان پذیرا هستند، در فوت پدر و مادر پیوندهای عاطفی، شخصیتی و احساسی و رشته های ارتباط روانی گسسته نمی شود یا کمتر سست می شود و افسردگی و ملال، کوتاه مدت و زودگذر است. در حالی که آثار طویل المدت طلاق در پسران و دختران بیشتر است و مشکلات ناسازگاری در تشکیل خانواده را به وجود می آورد.

آنچه از پژوهش ها در امر طلاق برمی آید این است که دختران خانواده های تک سرپرست یعنی آنها که فقط با پدر یا مادر به سر می برند در معرض عوارض نامطلوبی چون انحرافات ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترک تحصیل قراردارند. این امر در مورد گروه های اجتماعی و طبقاتی نیز صدق می کند.

بچه هایی که فقط با پدر یا مادر خود زندگی می کنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می شوند. اکثر قربانیان طلاق که همان کودکان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیک هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یک خویشاوند رفتار می کند تا فرزند حال آنکه مادر هرگز از کودکش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد.

البته وقتی پای نامادری و ناپدری به میان می آید تحول و پیچیدگی خاصی در زندگی کودکان و نوجوانان به وجود می آید.
آشنایی کودک و نوجوان با بستگان جدید، خواهرها، برادرها، دایی ها و عموهای نانتی گرچه گستره ای از دنیای تازه و متفاوت به وجود می آورد ولی اغلب فرزندان در جوار ناپدری و نامادری احساس خوشبختی و شادمانی نمی کنند. گرچه ممکن است زن یا شوهر با همسر جدید خود کاملاً خوشبخت باشد.

در ایران بیشتر بچه های فراری و نوجوانان ساکن در کانون اصلاح و تربیت را قربانیان طلاق تشکیل می دهند . بچه هایی که فقط با پدر یا مادر خود زندگی می کنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می شوند. اکثر قربانیان طلاق که همان کودکان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیک هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یک خویشاوند رفتار می کند تا فرزند حال آنکه مادر هرگز از کودکش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد. به قول یک جامعه شناس «هر طلاق مرگ تمدن کوچک خانواده است» اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرایط خاصی از زندگی مشترک باید پذیرا بود.

براساس قوانین اجتماع احترام به آزادی های فردی ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی قبل از هر جدایی به میوه های نارس درخت زندگی بیندیشیم، نگذاریم ناهنجاری های جامعه آنها را مسموم کند. تعجیل در داشتن فرزند در سال های خطر زندگی مشترک (سال های اول و دوم اصولاً سال های خطر برای زوج های جوان به شمار می رود) که ظاهراً برای تحکیم مبانی خانواده انجام می پذیرد کاری است که باید با تعمق صورت بگیرد زیرا در صورتی که به علل مختلف یاد شده بین زوجین جدایی روی دهد نخستین قربانیان، فرزندانی خواهند بود که از نفاق و تفرقه زوجین به جای مانده اند. پس بیاییم عاقلانه بیندیشیم تا:

▪ ازدواج با بصیرت و بررسی صورت پذیرد.
▪ گروه های شغلی و طبقاتی مدنظر دختر، پسر و خانواده های آنان قرار گیرد.
▪ صداقت در گفتار ملاک باشد و از هرگونه دروغ مصلحتی برای ایجاد زمینه های وصلت جلوگیری شود.
▪ ملاک گزینش همسر، ایمان، تدین، صفا و همدلی باشد.
▪ شناخت کافی از خصوصیات اخلاقی، روحی و خانوادگی زوجین حاصل شود.
▪ سادگی، بی پیرایگی، قناعت، صبوری و محبت ستون های زندگی مشترک و زناشویی را تشکیل دهد.
▪ در این صورت جغد طلاق بر بام زندگی ها نخواهد نشست و باد خزان در بوستان های زندگی وزیدن نخواهد گرفت.

بهتر است برای ساماندهی به وضعیت زندگی کودکان و نوجوانان تک سرپرست که ناگزیرند زیر نظر پدر یا مادر خود زندگی کنند «واحد مددکاران ویژه طلاق» تشکیل شود تا قبل از صدور حکم پدران و مادران را در اعمال و رفتاری که باید بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجیه کنند. به پدران و مادران باید آموزش داده شود که از بدگویی و بازگویی عیوب و نقایص یکدیگر پیش فرزندان خود (بعد از اجرای حکم طلاق) احتراز نموده و مظلوم نمایی نکنند، چون فرزند باید واقعیت جدایی پدر و مادر را به عنوان یک الزام و ضرورت زندگی پذیرا باشد و جایگاه حرمت متقابل پدر و مادر را حفظ کند.

تداوم ارتباط و تماس مددکاران ویژه طلاق با خانواده فرزندان تک سرپرست برای بررسی و حل مشکلات روانی ـ اجتماعی در سال های بعد از طلاق ضرورت دیگری است که از معضلات و نارسایی های احتمالی کودکان و نوجوانان جلوگیری می کند. بدیهی است گروه مددکاران ویژه طلاق باید دوره های کوتاه مدت روان شناسی کودک، روان شناسی خانواده و روان شناسی اجتماعی را بگذرانند و با مسائل بزهکاری و ناهنجاری های کودکان و نوجوانان آشنا شوند.

هر چند واکنش‌های عاطفی بچه‌ها در زمان جدائی پدر و مادر، به‌طور معمول به سن‌شان بستگی دارد. اما بسیاری از آنان با احسا‌س‌هائی هم‌چون اندوهگینی، خشم و دلواپسی دست به گریبان می‌شوند. خوشبختانه می‌توان فشار روانی ناشی از این وضع را به کمترین حد رساند و واکنشی آشکارا و صادقانه در برابر نگرانی‌های کودکان نشان داد تا به این ترتیب، بتوانیم او را در این عهد طاقت‌فرسا یاری کنیم.

● چگونه با کودک از جدائی سخن بگوئیم؟

زمانی‌که از جدائی میان خود و همسرتان مطمئن شدید، با کودک‌تان دربارهٔ این تصمیم، صحبت کنید. هنگام طرح این موضوع، پدر و مادر باید هر دو حضور داشته باشند. اگر به‌خوبی از عهدهٔ آن برآئید، می‌توانید فرزندتان را یاری کنید تا دردناکی ماجرا را کمتر حس کند.

بچه‌ها به‌طور معمول، خود را به سبب شکست و گسست ازدواج پدر و مادرشان، ملامت می‌نمایند؛ در حالی‌که لازم است مدام به آنان یادآور شویم که در این میان، تقصیری متوجه آنان نیست.

در پاسخ به پرسش‌های مربوط به طلاق، باید به بچه‌ها اطلاعات کامل داد تا آماده‌ٔ رویاروئی با دگرگونی‌ها و تغییرهای آیندهٔ زندگی خویشتن گردند. نگرانی بسیاری از بچه‌ها، این است که طلاق در زندگی آنان چه اثرهائی خواهد گذاشت: ”با چه کسی زندگی خواهم کرد؟“، ”آیا مرا به‌جای دیگری می‌برند؟“، ”آیا به مدرسهٔ جدید خواهم رفت؟“ ”آیا باز دوستانم را خواهیم دید؟“ و…

● کاهش فشار روانی (استرس) کودک
فرزندان و پدر و مادر از نبود خانواده‌ای که به آن امیدوار بودند، غصه می‌خورند و به‌خصوص بچه‌ها بابت عدم حضور پدر و یا مادر، اندوهگین هستند. از همین‌روست که عده‌ای از ایشان حتی بعد از اعلام حتمی بودن طلاق، هنوز امیدوار هستند که روزی پدر و مادر با هم آشتی می‌کنند.

جهت کاهش فشار روحی ناشی از تغییرهای طلاق، می‌توان شیوه‌های زیر را به‌کار برد:

۱) کودک را به گفت‌وگو فرا خوانید
▪ لازم است بچه‌ها بدانند که احساس‌های آنان از دید پدر و مادرشان اهمیت داشته و جدی گرفته خواهد شد.
▪ آنان را راهنمائی کنید که احساس‌های خویش را بیان کنند.
▪ امکان دارد رفتار بچه‌ها، شما را از احساس‌های اندوه یا خشم آنان باخبر گرداند. بگذارید آنان احساس‌های خود را بر زبان جاری سازند؛ شنوندهٔ خوبی باشید؛ حتی اگر شنیدنش برای‌تان دشوار باشد.

۲) احساس‌های آنان را مجاز شمارید

گفته‌ای مانند ”عجیب نیست که غصه‌داری“ به بچه‌ها هشدار می‌دهد که احساس‌های‌شان موجه است. آن‌چه اهمیت دارد، این است که پیش از پیشنهاد شیوه‌هائی جهت بهبود وضع، آنان را ترغیب کرده تا هر چه در دل دارند، فراموش کنند.

۳) پشتیبانی کنید

از کودک بپرسید: ”به‌نظر شما چه عاملی به تو کمک می‌کند تا احساس بهتری داشته باشی؟“ ممکن است نتواند چیزی را نام ببرد، اما شما می‌توانید چند مورد به او پیشنهاد کنید: لحظه‌ای کنار هم بنشینید، راه بروید و… امکان دارد بچه‌های خردسال‌تر از پیشنهاد تلفن کردن به پدر یا کشیدن تصویر و اهداء آن به مادر در ساعت‌های پایانی روز که به دیدارش می‌آید، استقبال کند.

● واکنش در مقابل فشار روحی

در زیر نشانه‌هائی را آورده‌ایم که نمایش‌گر فشار روانی در مرحله‌های گوناگون است:

▪ بچه‌های شیرخواره و نوپا
چنین کودکانی نیاز به سازگاری و روزمرگی دارند و آشنائی، تسلی‌بخش آنان است. احتمال دارد برنامه‌های پیش‌بینی نشده، دگرگونی‌های متعدد یا جدائی‌های ناگهانی، پریشان خاطرشان کند.
کودکان شیرخوار و نوپا در مواجهه با جدائی، حساس هستند. امکان دارد نشانه‌های ناشی از اضطراب جدائی به‌صورت عزلت‌گزینی، غم‌باری یا رفتار همراه با چسبندگی جلوه‌گر شوند.
▪ کودکان پیش‌دبستانی یا کودکستانی
بچه‌ها در این سن و سال، به مراقبت مداوم احتیاج دارند؛ ولی از آن‌جائی که حافظهٔ درازمدت و مهارت‌های زبانی‌شان گسترش می‌یابد، بیشتر متکی به‌خود می‌شوند.
نشانه‌های هشداردهنده برای این گروه سنی عبارتند از: نگرانی‌های پیاپی به خاطر جدائی و بازگشت به عادت‌های پیشین مانند مکیدن انگشت، شب‌ادراری و بدخوابی‌های شبانگاهی.
▪ کودکان ۶ تا ۸ ساله
کودکان ۶ تا ۸ ساله به وقت بیشتری احتیاج دارند تا هم‌چنان اطمینان یابند که محبوب هستند. شاید کودک‌تان بخواهد مطمئن شود که شما و نیز همسرتان به‌طور یکسان برایش وقت صرف می‌کنید. هم‌چنین کودکان در این سن و سال به موردهائی هم‌چون ”چه کسی باید سرزنش شود و مقصر است؟“ علاقه دارند.
اگر فرزند شما، امید خود را به پیوند دوبارهٔ پدر و مادرش بیان کند، مطمئن باشید که او وقتی را جداگانه با هردوی شما گذرانده تا واقعیت وضع را استحکام بخشد.
▪ کودکان ۹ تا ۱۲ ساله (سنین پیش از نوجوانی)
احتمال دارد کودک‌تان نخواهد به‌طور یکسان در کنار هر یک از شما بماند و بودن با یکی را بر دیگری ترجیح دهد. این رویه را بپذیرید و وقتی رخ می‌دهد، به‌دل نگیرید؛ برنامهٔ دیدار را رعایت کنید.
نشانه‌های هشداردهنده برای این گروه سنی، شامل مشکل‌هائی از قبیل تنهائی، افسردگی، خشم یا علائم بیماری جسمانی مانند سردرد، دل‌درد و اشکال‌های فراگیری می‌باشند.
▪ نوجوانان
در سال‌های اولیهٔ نوجوانی، بچه‌ها نیازمند پشتیبانی پایدار پدر و مادر هستند؛ اما ممکن نیست استفادۀ مشترک از برنامه‌های زندگی‌شان را بپذیرند؛ زیرا امکان دارد این وضع، زندگی اجتماعی آنان را بر هم زند.
بچه‌ها، در اوائل دورهٔ نوجوانی، احساس صحیحی از زمان و درک به‌جائی از آن دارند؛ مبنی بر این‌که به زندگی بزرگ‌سالی نزدیک می‌شوند.
هرچه بر سن نوجوانان افزوده می‌شود، فعالیت‌های اجتماعی و نیز تثبیت آزادی و عدم وابستگی، بیشتر در کانون توجه‌شان قرار می‌گیرد؛ بنابراین علاقهٔ آنان به مشکل‌های پدر و مادر کاهش می‌پذیرد؛ ولی باید دانست که نوجوانان‌تان نیازمند پشتیبانی شما هستند. گفت‌وگوی مداوم با آنان، مفید است.

افسردگی کج‌خلقی، تندخوئی، تخلیهٔ هیجان‌ها، عملکرد نامطلوب در مدرسه، مصرف موادمخدر یا رفتار حاد مخالفت‌آمیز، همگی نشانهٔ آن هستند که نوجوان دچار مشکل است.

● ستیزه‌جوئی در حضور بچه
اگر چه بگومگوی گاه‌‌گاهی بین پدر و مادر، عاقلانه بوده و حتی از یک خانوادهٔ سالم انتظار می‌رود، اما زندگی در نبردگاه دشمنی و کینه‌توزی مداوم، نزاع و درگیری پایان‌ناپذیر، امکان دارد یک‌بار سنگین روان‌شناختی را بر فرزندتان تحمیل کند. رخدادهای آسیب‌زا مانند جیغ کشیدن، زد و خورد، جر و بحث کردن یا خشونت، بچه‌ها را ترسو و نگران بار می‌آورد.
● رخدادهای پس از طلاق
تا سر حد امکان، حفظ وضعیت طبیعی بعد از طلاق، اهمیت دارد. این وضع با رعایت امور منظم روزانه مشتمل بر آداب غذاخوردن، قاعده‌های رفتاری و شیوه‌های نظم و ترتیب، صورت می‌گیرد. محدودیت‌های آرام‌بخش به‌ویژه در زمان تغییر، موقعیت بچه‌ها را نااستوار و متزلزل می‌سازد. عشق و محبت یک‌طرفه، باعث تباهی زندگی کودک می‌گردد.
● چند توصیهٔ زیر را به خاطر بسپارید:
▪ با خود و فرزندتان شکیبا باشید. رفع اضطراب‌های عاطفی، لطمه‌ها و آسیب‌های متعاقب طلاق، نیاز به زمان دارد و به‌طور معمول مرحله به مرحله انجام می‌پذیرد.
▪ در برابر وسوسهٔ مربوط به جبران غم و اندوه کودک، با تهیهٔ چیزهای مادی، خرید خوراکی‌ها یا امتیازهای ویژه مقاومت کنید.
▪ نشانه‌های فشار روانی کودک‌تان را به نسبت سن و سالش تشخیص دهید. از پزشک یا درمان‌گرتان بخواهید که شما را از نظر شیوهٔ حل مشکل‌های مخصوص ناشی از تشویش‌تان راهنمائی کنند.
▪ پشتیبانی صحیح سبب می‌گردد که بچه‌ها بتوانند با کامروائی، از عهدهٔ دگرگونی‌های مربوط به طلاق برآیند.

با رعایت نکاتی که به شما متذکر می‌شویم، می‌توانید از تاثیرات منفی و مخرب روحی طلاق بر کودکانتان بکاهید.

● قبل از طلاق‌
کودک شما اگر ۲ سال به بالا سن دارد، مطمئن باشید از این که بین پدر و مادرش شکرآب است، خبر دارد. پس اگر واقعا قصد طلاق دارید، آن را کتمان نکنید. منظور این نیست که تمام دعوا‌های بین شما و همسرتان مقابل دیدگان کودکتان باشد. ما می‌خواهیم همان طور که شما برای طلاق گرفتن آماده می‌شوید، کودک شما نیز برای این جدایی آماده شود و زمینه قبلی از آن داشته باشد تا جا نخورد و دچار شک روحی نشود. به او اطمینان دهید که او را ترک نخواهید کرد و همیشه پدر و مادرش را دارد؛ اما نه کنار هم و برایش توضیح دهید که با این جدایی، روابطتان با آرامش بیشتری پیش خواهد رفت و وقت بیشتری را باهم خواهید گذراند. قبل از هر چیز با همسرتان بر سر کودک به توافق برسید و این عهد را با هم ببندید که نگذارید او آسیب ببیند.

بحث طلاق از همسرتان، جدا از وظیفه پدر و مادری شماست. با کودک خود صحبت کنید و بگویید که رابطه شما با همسرتان مشکل دارد و به هیچ عنوان او را به قضاوت وادار نکنید، حق به جانب صحبت نکنید و مشکلات خود را باز نکنید. برای کودکتان درددل نکنید و نخواهید که ترحم او را نسبت به خود جلب کنید؛ چراکه این کار از سوی والدین باعث می‌شود کودک دچار یک تعارض بین دوست داشتن والدین و تنفر از هر دوی آنها شود؛ چراکه هریک دیگری را مقصر می‌داند و می‌خواهد این را به کودک نیز بقبولاند. از همه مهمتر والد مقابل خود را نکوبید و نخواهید با خراب کردن همسرتان، خود را موجه جلوه دهید و برای کارتان توجیه بیابید. اول خودتان باور کنید که رابطه‌تان مشکل دارد و در هیچ رابطه‌ای تنها یک نفر نقش ندارد، پس دنبال مقصر نگردید و نخواهید که با بدگویی از همسر خود پیش کودکتان، از عذاب وجدانتان بکاهید.

کودک شما حق دارد هم پدر داشته باشد هم مادر، پس او را از این حق محروم نکنید. او را در تنگنا نگذارید و مجبور به انتخاب نکنید؛ چرا که او را از لحاظ روحی سرخورده خواهید کرد. کودک هر کدام از والدین را انتخاب کند تا آخر عمر دچار عذاب وجدان در برابر والد مقابل است و این موضوع در سنین پایین‌تر مخرب‌تر است. اگر واقعا کودک خود را دوست دارید، او را ملعبه‌ای برای آزار همسرتان قرار ندهید. کودک شما مساله پیش‌پاافتاده‌ای نیست که بخواهید سر آن لجبازی کنید. پس جدا از تمام دعوا‌های زناشویی خود، به این مساله بنگرید و بهترین تصمیم را برای کودکتان بگیرید.

قبل از طلاق به دلیل درگیری که با همسرتان دارید، ممکن است بیشتر از کودکتان غافل شوید و او را نادیده بگیرید؛ اما بدانید که اگر زمینه‌سازی مناسبی برای کودک خود نکنید و او را برای این جدایی آماده نکنید، کودک شما ضربه مهلک و احتمالا جبران‌ناپذیری خواهد خورد. اگر احساس می‌کنید که در این زمینه ناتوانید حتما از روانشناسان کمک بخواهید تا شما را در این مهم یاری کنند.

● بعد از طلاق‌
بعد از طلاق معمولا مدتی طول می‌کشد تا همه افراد خانواده به موقعیت جدید خود عادت کنند؛ اما کسی که بیشتر از همه سردرگم و ناراحت است، کودک شماست؛ چراکه اگر درست و منطقی طلاق گرفته باشید، دغدغه‌های ذهنی‌تان بعد از طلاق بتدریج کاهش می‌یابد؛ اما کودکتان برعکس تازه دچار دغدغه‌های ذهنی می‌شود.
به یاد داشته باشید که حتی اگر از همسر سابقتان متنفرید، نباید از والد کودکتان متنفر باشید؛ چون والدین هر دو در تربیت جسمی و روحی فرزندان خود سهیم‌اند و اگر شما نسبت به کودک خود احساس مسوولیت می‌کنید، باید با والد دیگر در مسیر تربیت کودک خود همراه باشید. کاری کنید که کودک هم با پدر در ارتباط باشد و هم با مادر.

کیفیت روابط خود را بالا ببرید. راجع به کودکتان با والد دیگر گفتگو کنید و بگذارید کودک بفهمد که روابط والدین فرزندی‌اش هنوز از بین نرفته است. هرچه کودک بزرگتر می‌شود بیشتر برایش راجع به طلاق توضیح دهید و بگویید که شما و والد دیگر آرامش بیشتری پیدا کرده‌اید و بیشتر می‌توانید برای او وقت بگذارید. باز هم تاکید می‌کنم که هیچ وقت از والد دیگر پیش کودک بدگویی نکنید و او را به قضاوت وادار نکنید. از کودک خود نخواهید از والد دیگر برایتان خبر بیاورد و یا حرف و رفتاری علیه والد دیگر به کودکتان نیاموزید. به خاطرات گذشته برنگردید و سعی کنید زندگی جدیدتان را درست پیش ببرید.

ممکن است کودک بخواهد شما را با هم آشتی دهد و یا از کسی برای این موضوع کمک بگیرد. در مقابل این رفتار کودک جبهه نگیرید و عصبانی نشوید و در عین حال به او امید واهی نیز ندهید. با او صحبت کنید و بگویید که تصمیم به طلاق را یک‌شبه نگرفته‌اید و حالا نیز قصد بازگشت به زندگی زناشویی قبلی را ندارید؛ اما این به این معنی نیست که از والد دیگر متنفرید؛ بلکه مناسب زندگی در کنار هم نیستید و این جدایی دلیل نمی‌شود که کودکتان پدر و مادرش را از دست بدهد. به او بفهمانید که آرامشی که حالا پیدا کرده‌اید، به نفع اوست و در یک زندگی زناشویی نامناسب، کمتر به او می‌رسیدید.

اگر شما بتوانید روابط خود را با فرزندتان محکم‌تر از گذشته کنید و حق مادری و پدری را برایش بجا بیاورید، از اثرات منفی طلاق کاسته خواهد شد و کودک در بستر امن‌تری رشد خواهد کرد.

● ناپدری، نامادری‌
طبیعی است که افراد بخواهند بعد از طلاق دوباره به زندگی خود ادامه دهند و مجددا ازدواج کنند؛ اما معمولا کودکان از این وضعیت خوشحال نخواهند شد. آنها که تا آخرین لحظه منتظرند تا پدر و مادر خود از طلاق منصرف شوند و بعد از آن هم می‌خواهند پدر و مادرشان دوباره با هم آشتی کنند، قطعا از این که امیدشان از دست برود و والدینشان با کس دیگری ازدواج کنند، خوشحال نمی‌شوند. پس احتمال این که ازدواج مجدد شما باعث ناهنجاری‌هایی در کودکتان شود، زیاد است.

اگر نتوانید با کودک خود درست برخورد کنید و این مساله را برایش جا نیاندازید، کودک شما احتمالا واکنش نشان می‌دهد، با همسر جدید شما بدرفتاری می‌کند و والد دیگر را علیه شما تحریک خواهد کرد؛ اما اگر قبل از همه راجع به ازدواج مجددتان با فرزندتان حرف بزنید و به او بگویید که می‌خواهید این کار را انجام دهید و او را مطمئن کنید که برایش وقت کافی خواهید گذاشت و ازدواج شما به معنی این نیست که از او جدا می‌شوید، این اثرات منفی کاهش پیدا خواهد کرد. به هیچ عنوان نخواهید که جای والد دیگر را برای کودکتان با همسر جدیدتان پر کنید؛ بلکه سعی کنید رابطه‌ای دوستانه بین همسر جدید خود و فرزندتان ایجاد کنید.

حتی‌الامکان همسر سابقتان را در جریان ازدواج جدیدتان قرار دهید و از او بخواهید در این زمینه کودکتان را یاری کند و نگذارید که والد دیگر از زبان کودک این خبر را بشنود؛ چراکه ممکن است همسر سابقتان در اثر ناراحتی از این خبر عکس‌العمل منفی نشان دهد که بر کودک تاثیر بدی بگذارد.

اگر شنیدید که همسر سابقتان می‌خواهد ازدواج کند، به هیچ وجه در برابر کودکتان عصبانی نشوید و منفی عمل نکنید. به او بگویید که شما و همسر سابقتان همیشه پدر و مادر او هستید و ازدواج مجدد هر کدام از شما به منزله پیدا کردن دوست جدید برای اوست و هیچ کس جای پدر و مادر او را نخواهد گرفت. از همسر جدیدتان نیز بخواهید با کودکتان دوست باشد و هیچ وقت نخواهد که او را از والد دیگرش جدا کند و جای او را بگیرد.

گاهی طلاق واقعیت دردناک زندگی شماست؛ اما اگر با آن کنار بیایید و درست تصمیم گرفته باشید، از مشکلاتتان می‌کاهد و شما را به زندگی جدیدی که در آن می‌توانید نقاط‌ضعف‌تان را از بین ببرید دعوت می‌کند. اگر از طلاق ناگزیرید، بگذارید با طلاق مشکلات خود و خانواده‌تان کمتر شود، نه بیشتر. کودک خود را در آغوش بگیرید و او را در برابر خطرات این واقعیت تلخ محافظت کنید.

تأثیر طلاق بر فرزندان

مهم‌ترین کشمکشی که فرزندان پس از طلاق والدین به آن دچار می‌شوند، ترس از دست دادن پدر یا مادر با هم است. بزرگ‌ترین ترس کودکان از این است وقتی که به محبت پدر و مادر نیاز دارند، والدین آنها را ترک کنند و تنها بگذارند.

طلاق همه اعضای خانواده را دچار اضطراب می‌کند، ولی برای فرزندان ناگوارتر است. تأثیر مستقیم طلاق بر فرزندان تولید عواطف آزاردهنده از جمله ترس، خشم، گیجی و بهت‌زدگی است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، خوشبختانه کودکان می‌توانند پس از مدتی به حیات طبیعی خود بازگردند. البته در این رابطه نقش والدین بسیار اساسی است. آنان باید کودکان خود را زیر چتر حمایت خود قرار دهند و هدایت صحیح را از آنان دریغ نکنند.

طلاق به‌خصوص بر کودکان در دوران ابتدایی تحصیل تأثیر عمیق‌تری می‌گذارد.

حس عدم امنیت کودکان را به‌شدت آزار می‌دهد و آنها از بازگو کردن شرایط خانواده خود احساس شرمساری دارند.

حتی پس از مدتی ممکن است که بچه‌ها خود را سرزنش کنند. در این باره، واکنش بچه‌ها متفاوت است. برخی غم و درد نهان خود را ابراز می‌کنند و بعضی دیگر آن را پنهان می‌کنند.

۱- ترس و اضطراب:

ترس و اضطراب به‌خصوص دامن گیر بچه‌هایی می‌شود که مدارس ابتدایی را می‌گذرانند. طلاق با خود حس عدم امنیت را در کودکان می‌پروراند. پس از طلاق برخی از بچه‌ها از حس عمیق ناتوانی رنج می‌برند.

بچه‌های کوچک‌تر گاه فکر می‌کنند که والدین در فکر ترک آنها هستند و این حس ناامنی آنها را تشدید می‌کند. درگیری والدین نیز استرس و اضطراب بچه‌ها را شدت می‌بخشد.

امکان دارد که عوارض فیزیکی از جمله سردرد، درد معده و غیره در کودکان نمایان شود.
واکنش بچه‌های بزرگ‌تر عموماً انزوا و خلوت گزینی است که خود گواه دیگری بر ترس و نگرانی آنهاست.

۲- خشم و از کوره دررفتگی:

خشم نیز یکی دیگر از مظاهر رفتاری است که کودکان به‌خصوص در مدارس ابتدایی از خود نشان می‌دهند. گاه بچه‌ها از والدین خشمگین هستند و آنها را سرزنش می‌کنند. بچه‌های بزرگ‌تر گاه آشکارا والدینشان را شماتت می‌کنند.

خشم بچه‌ها گاه با زیر سؤال بردن قوانین خانه و یا وظایفشان جلوه‌گر می‌شود. گاه نیز به‌شکل فعال فرزندان طلاق با بچه‌های دیگر به زدوخورد می‌پردازند

۳- ایجاد زمینه های وسواس در دختران و پسران:

وسواس تکرار بدون اراده و افراطی اعمال و کارهای روزمره است .

۴- بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان:

در این نوع بیماری اجتماعی، فرد فاقد احساس لذت یا درک کمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.

۵- به وجود آوردن زمینه های اضطراب:

در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید. در این بیماری علائم بیم از آینده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستی مبانی خانواده از تفکر در مورد برنامه ریزی مدون برای حرکت های دسته جمعی و گروهی وحشت دارد.

۶- ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان در نوجوانان:

نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این نوع بیماری چون نوجوان امکان مذاکره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید. رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی که خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند کاملاً مشهود است.

۷- بی قراری:

این بیماری با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده هایی که شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده      می شود. حالتی که فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریک پذیر است یعنی حتی در مقابل محرک های ضعیف
عکس العمل شدید نشان می دهد.

۸- حسادت، سوءظن و سماجت:

در نوجوانان خانواده هایی که والدین آنها از هم جدا شده اند این حساسیت ها دیده شده است. این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.

۹- قربانی روحی و عاطفی:

کودکان اولین قربانی طلاقند، قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی. کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت‌زده است و کمتر می‌تواند تعادل خود را حفظ کند، بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مانوس است و دائما در دامان آنان و نازپرورده‌شان بوده است.

۱۰- وحشت از زندگی:

کودکی که والدینش از هم جدا شده‌اند، خانه را محل وحشت می‌داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است؛ پناهگاهی که برای او تسلی‌بخش و محل امن و راحتی باشد.

بسیاری از بی‌اعتنایی‌های کودک به دنیا و دیگران هنگام جدایی والدین پیش می‌آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل، نمی‌تواند آن را تحمل کند.

۱۱- یتیمی کودکان:

کودکان پس از طلاق و جدایی والدین، حقیقتا یتیم می‌شوند. مخصوصا اگر خردسال باشند دردشان عظیم‌تر است؛ چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد، باز نیاز به مادر دارد. این درد برای کودکان سنگین است که نمی‌توانند خود را به مادر یا پدر برساند و برای دیدار آنان باید منتظر اوقات رسمی باشند.

گاهی طفل نیمه‌شب برمی‌خیزد و مادر را طلب می‌کند. پیداست در آن صورت چه حالی به او دست خواهد داد. این که در اثر اختلاف پدر و مادر، مادرش در خانه نیست و مثلا فردا باید او را ببیند دردی عمیق است.

۱۲- دربه‌دری و نابسامانی:

حاصل طلاق، دربه‌در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست نامادری یا ناپدری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. پس از طلاق، کودک مجسمه‌ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن‌ها، عادت یافتن لحظه‌ای به خوی‌ها و تربیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت چه تاثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می‌گذارد.

۱۳- احساس گناه:

گاهی کودک در جدایی والدین احساس گناه می‌کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را اذیت کرده، والدین آنان جدا شده‌اند. این مساله بیشتر از زبان معصومانه آنان شنیده می‌شود که: «مامان! بیا دیگه تو را اذیت نمی‌کنم». یا می‌گویند: «بابا! بیا قول می‌دهم دیگر شیطنت نکنم» اینان خود را مسوول احساس می‌کنند و گمان دارند اشتباهی را مرتکب شده‌اند.

۱۴- گیجی و بهت‌زدگی:

پس از طلاق، کودک مات و مبهوت می‌شود و حتی انگیزه تحصیل را از دست می‌دهد و با افت تحصیلی مواجه می‌شود. گاهی بیمار می‌شوند و در جستجوی پناهی برای مهرورزی، دلجویی و نوازش هستند، اینان به حقیقت بیمار نیستند، بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده‌اند، بدینسان با دارو نمی‌توان درمانشان کرد، بلکه با نوازش می‌توان درد آنان را علاج کرد.

۱۵- تاثیر منفی در رشد:

بررسی‌ها نشان داده‌اند کودکانی که از مادر جدا شده‌اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند؛ اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفا شدن کودک را در تمام زمینه‌ها می‌گیرد و در شخصیت عاطفی او اثر منفی می‌گذارد.

۱۶- بدبینی به پدر و مادر:

کودکان پس از جدایی والدین، معمولا به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می‌شوند و به او با نظر کراهت می‌نگرند. معمولا یا طرفدار پدر می‌شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، عکس‌العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند.

۱۷- کمبودهای عاطفی:

کودکی که از پدر یا مادر جدا شده، از مهر و نوازش دو طرف سیراب نیست و اغلب با تشنگی عاطفی مواجه است و بعید نیست در جستجوی محبت، به دام افراد شیادی بیفتد و عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد، امری که در جوامع مختلف به نمونه‌های بسیاری از آن برخورد می‌کنیم.

۱۸- نابهنجاری کودکان:

بالاخره کودکانی که والدین آنان از هم جدا شده‌اند، کودکانی عادی و بهنجار نیستند. بررسی‌های روان‌شناسان آلمان نشان داده است اینان اغلب محروم از عاطفه و در بزرگسالی افرادی برای شرارت و جنایت خواهند بود.

طلاق در معنای کلی آن در ذهن بسیاری از افراد فی نفسه امری نامطلوب و ناخوشایند تلقی می شود. بسیاری از زوجین پس از ناکامی و با نهایت درماندگی، طلاق را به عنوان تنها راه حل انتخاب می کنند. روند رو به رشد طلاق در ایران به ویژه در سال های اخیر، نشان می دهد که زشتی و قبح این پدیده در جامعه ما کمرنگ شده است.

جالب است بدانیم بیشتر طلاق ها در سال های اول زندگی و به صورت دقیق تر نیمی از طلاق ها در هفت سال اول زندگی رخ می دهد. یعنی دوره ای که زن و مرد بیشتر بر اساس مسائل احساسی و هیجانی تصمیم گیری می کنند و شاید بتوان گفت که هنوز به شناخت درست و منطقی از انتظارات و مسئولیت های زندگی زناشویی دست نیافته اند.

بسیاری از والدین نگران اثرات منفی طلاق بر روی کودکان خود هستند و برخی از آنها به همین خاطر از طلاق صرف نظر می کنند. اهمیت زیادی دارد که والدین از میزان تأثیرات طلاق بر روی کودکان درک روشنی داشته باشند تا بتوانند از تأثیرات منفی آن بکاهند.

بازی به بلوغ اجتماعی کودک کمک می کند

بازی یکی از نیازهای اساسی کودک به شمار می رود و باعث پیشرفت سیر تکاملی وی می شود.از طریق بازی کودک یاد می گیرد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار نماید و همچنین باعث افزایش هوش٬ قدرت تخیل و خلاقیت کودک می شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، درباره فواید بازی کودکان و نقش آن در پرورش جسم و روح آنها ، پژوهش های زیادی انجام شده است . کارشناسان و پژوهشگران به این نتیجه روشن رسیده اند که بازی ، نیاز اولیه و ضروری کودکان است و هر چه امکان بازیهای سالم و سازنده بیشتر باشد ، فکر و ذهن کودک بهتر پرورش یافته و خصوصیتهای اجتماعی او بهبود می یابد.

زمانی که کودکان قادر به کنترل عضلات خود شدند ، مرحله تماس با محیط فرا می رسد . به طوریکه با کنجکاوی می خواهند از مسائل پیرامون خود آگاه شوند و کسب این آگاهی ها مستلزم خروج از دنیای فردی و ورود به اجتماع ، ایجاد و برقراری کنش متقابل با محیط است . و دربازی های گروهی که هدف مشترکی دارند و افراد شرکت کننده برای نیل به آن ناگزیرند تلاشها و فعالیتهای خود را با یکدیگر هماهنگ کنند کودک به نوعی تعامل و ارتباط اجتماعی دست می یابد.

بنابراین کودکان با انتخاب نوع بازی ، تعیین شرایط بازی و مقید کردن خود به اطاعت از اصول و قوانین آن ، در حقیقت نوع خاصی از زندگی اجتماعی را تجربه می کنند و در سازمان دادن به این زندگی اجتماعی ، این باور را در خود پرورش می دهند که به منظور پذیرش در گروه و بازشناسی از سوی همبازی ها مجبور به اجرای قوانین بازی می باشند .

کودک بدون بازی ، به ویژه بازیهای گروهی ، خودخواه و فاقد توانایی لازم برای ایجاد ارتباط با دیگران بار می آید ، حال آن که از طریق بازی ، شیوه همکاری و نفوذ در گروه همسالان ، جلب توجه دیگران ، رعایت حقوق دیگران ، زندگی گروهی و بسیاری از امور اجتماعی دیگر را یاد می گیرد .

بازی به کودک می آموزد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند و در عین حال این امکان را برای او فراهم می آورد تا خود را به طور شایسته در مقابل دیگران کنترل نماید ، به این معنی که کودکان به واسطه شرکت در بازی ، به تقویت و توسعه نیروهای درونی خود می پردازند و زمینه های لازم برای خویشتنداری را کسب می کنند .

آنچه مسلم است برنامه ریزی و طراحی بازیهای مناسب موجب می شود کودکان به بلوغ اجتماعی رسیده ، به نقش حقیقی خود در جامعه پی ببرند و آمادگی مقدماتی را برای پذیرش نقش های آینده به دست آورند.

پژوهشگران معتقدند که بازی٬ نیاز اولیه و ضروری کودک است و هر چه امکان پرداختن آنها به بازی های سالم و سازنده بیشتر باشد٬ فکر و ذهن و جسم آنها بهتر پرورش می یابد و خصوصیتهای اجتماعی آنها بهبود می یابد.

زمانی که کودکان قادر به کنترل عضلات خود شدند٬ مرحله تماس با محیط فرا می رسد به عبارت بهتر زمانی که کودکان به دنیای فراسوی ادراکات حسی خود پا گذاشتند فعالیتهای آنها حیطه وسیعتری به خود می گیرد ٬به طوریکه با کنجکاوی می خواهند از مسایل پیرامون خود آگاه شوند و کسب این آگاهیها مستلزم خروج از دنیای فردی و ورود به اجتماع و ایجاد برقراری کنش متقابل با محیط است.در عین حال باید تصریح کرد که کودکان دارای توان بالقوه اجتماعی بودن هستند و چگونگی و میزان تعامل با دیگران و محیط است که این توان را به صورت بالفعل در می آورد.

کودکان پس از گذران مرحله طفولیت و ورود به دنیای اجتماعی شدن به بازیهای گروهی می پردازند.این بازیها هدف مشترکی دارند که افراد شرکت کننده برای نیل به آن ناگزیر تلاشها و فعالیتهای خود را با یکدیگر هماهنگ می کنند.از این رو بازی٬ عامل مهمی در ایجاد مراوده و ارتباط متقابل میان کودکان است.چرا که لزوم همکاری برای رسیدن به هدفی واحد٬ موجب اتحاد آنها می شود.

بنابراین کودکان با انتخاب نوع بازی و تعیین شرایط بازی و مقید کردن خود به اطاعت از اصول و قوانین بازی٬ در حقیقت نوع خاصی از زندگی اجتماعی را تجربه می کنند و در سازمان دادن به این زندگی اجتماعی٬ این باور را در خود پرورش می دهند.برنامه ریزی و طراحی بازیهای مناسب موجب می شود کودکان به بلوغ اجتماعی برسند٬ به نقش اجتماعی خود در جامعه پی ببرند و آمادگی های مقدماتی را برای پذیرش نقش خود کسب نمایند.

اختلال در خواب

اختلالات خواب گروهی از سندرم ها است که با علائمی چون اختلال در مقدار خواب، ‌کیفیت یا مدت خواب،‌ و یا رفتارهای فیزیولو‍ژیکی که با خواب در ارتباط است مشخص می شود. هفتاد نوع اختلال خواب وجود دارد. اختلال خواب باعث اختلالات شدید روحی می شود و در روابط اجتماعی،‌حرفه ای و عملکردی بیمار تاثیر می گذارد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، خواب یک رفتار اولیه برای انسان محسوب می شود،‌اما دانشمندان تاکنون نتوانسته اند تمام اثرات آن را بر سلامت فرد شناسایی کنند. در طی سی سال اخیر محققین در مورد انواع خواب،‌ الگوهای خواب و رابطه آن با تنفس،‌ضربان قلب،‌امواج مغزی و سایر عملکردهای بدنی به اطلاعات جالبی دست یافته اند.

خواب انسان ۵ مرحله دارد که در ۴ مرحله نخست،‌حرکات غیر سریع چشم همراه با موج مغز با الگوی واحد وجود دارد و تغییرات فیزیکی ایجاد می شود. در مرحله پنجم فرد خواب می بینید و در این مرحله حرکات چشم سریع است.

اختلالات خواب بر اساس علت آنها دسته بندی می شوند. اختلالات اولیه خواب از سایر اختلالات خوابی که علت آنها اختلالات ذهنی ،‌مصرف دارو،‌سوء مصرف مواد و یا وضعیت نیست،‌تشخیص داده می شود.

علل اختلالات خواب شامل سوء مصرف مواد و یا سایر اختلالات ذهنی و جسمی،‌افسردگی،‌ اضطراب،‌اختلالات روانی،‌بیماری های عصبی مزمن ،‌پارکینسون،‌هانگتینگتون،‌انسفالیت ویروسی،‌بیماری مغزی،‌هایپوتیروئیدیسم و هیپوتیروئیدیسم می باشد.

از سوی دیگر مصرف بی رویه داروها،‌الکل و کافئین در الگوی خواب تداخل ایجاد می کند. داروهایی چون آنتی هیستامین ها،‌کورتیکواستروئید ها ،‌ داروهای ضد آسم و داروهایی که سیستم عصبی مرکزی را تحت تاثیر قرار می دهند،‌منجر به بروز اختلالات خواب می شوند. در بعضی موارد با تغییر فصول به خصوص در فصول پاییز و زمستان،‌اختلالات خواب شیوع می یابد.

اختلالاتی چون راه رفتن در خواب،‌ کابوس در شب و یا سندروم آپنه در خواب ( مکثهای ۱۰ تا ۶۰ ثانیه ای در بین خرخرهای فرد که در واقع نشانگر قطع تنفس است.) در بچه ها مشاهده می شود.

علائمی چون بی خوابی و خواب آلودگی در طول روز،‌عدم توانایی در به خواب رفتن‌، بیدار شدن در طول شب و عدم توانایی در به خواب رفتن مجدد پس از این بیدار شدن ها در این بیماران مشاهده می شود. درمان این اختلالات به علل ایجاد کننده آن ها بستگی دارد. به عنوان مثال اگر افسردگی منجر به اختلالات خواب شود،‌داروهای ضد افسردگی این اختلال را نیز برطرف می کند.

در صورت ابتلا به این اختلالات حتما به پزشک مراجعه نمایید. روان درمانی برای بیمارانی که علاوه بر اختلالات خواب به سایر اختلالات روانی نیز مبتلا هستند پیشنهاد می شود.

“بهداشت خواب ” یا آموزش خواب، متدهایی را برای افزایش خواب به بیماران آموزش می دهد که شامل موارد ذیل است :

۱ تا زمانی که کاملا خواب آلود نشده اید به تخت خواب نروید.

۲ از کار،‌مطالعه و تماشای تلویزیون در اتاق خواب خودداری کنید.

۳ هر صبح در ساعت مشخص از خواب بیدار شوید.

۴ از مصرف سیگار و مایعات حاوی کافئین خودداری کنید.

۵ تمرینات بدنی و نرمش را هر روز در صبح زود انجام دهید. زیرا با خستگی فیزیکی و جسمی، شروع خواب خوبی خواهید داشت.

۶ مصرف مایعات را پس از شام کم نمایید.

۷ روش های آرام سازی و تفکر را بیاموزید.

۸ قبل از خواب به موسیقی های ملایم گوش فرا دهید، مطالعه نمایید، دوش با آب گرم بگیرید و یا یوگا تمرین کنید.

۹ محیط خواب خود را از لحاظ نور،‌صدا و دما کنترل نمایید.

۱۰ مکان خواب شما باید در جایی باشد که شما در آنجا احساس آرامش کنید. بنابراین یک اتاق ساکت و‌تاریک برای خود فراهم نمایید.

۱۱ اگر در عرض ۱۵ تا ۲۰ دقیقه پس از رفتن به تختخواب،‌به خواب نرفته و بیدار ماندید از رختخواب خارج شده و یک فعالیت سبک و آرام بخش انجام دهید و پس از اینکه احساس خواب آلودگی کردید به رختخواب باز گردید.

۱۲ از خوابیدن در طول روز خودداری نمایید.

۱۳ افرادی که از خرخر و آپنه خواب رنج می برند،‌بهتر است وزن خود را کاهش دهند. از خوابیدن به پشت خودداری نموده و در زمان خوابیدن سر خود را بالاتر از سطح بدن قرار دهند.

تغییر روش زندگی

بیماران مبتلا به اختلالات خواب به ترک سیگار،‌الکل و یا سوء مصرف داروها ،‌کاهش وزن برای بهبود وضعیت راه هوایی فوقانی تشویق می شوند. بهتر است تماشای فیلم و تلویزیون در کودکانی که در نیمه شب دچار کابوس می شوند کاهش یابد.

افرادی که از اختلالات خواب رنج می برند و همچنین به اضطراب و یا استرس های روانی مبتلا هستند باید تحت درمان متناوب قرار بگیرند. تمرینات آرام سازی،‌حرکات تنفسی و یوگا می تواند سیکل بدخوابی را بهبود بخشد. یوگا به افراد کمک می کند تا کشش عضلات راحت شود. تمرینات تنفسی و آرام سازی بدخوابی را از فرد دور می سازد.

حذف غذاهای محرک مانند قهوه،‌کولا و شکلات و عدم مصرف غذا در آخر شب درمان اختلالات خواب را میسر می سازد.

بی‌اشتهایی عصبی

بی‌اشتهایی عصبی، یک اختلال تغذیه‌ای است که باعث می‌شود افراد در مورد وزن خود و غذایی که می‌خورند، وسواس فکری داشته باشند. افراد مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی، سعی و کوشش فراوانی در جهت نگهداری وزنشان در محدوده خیلی پایین‌تر از میزانی که نسبت به سن و قدشان طبیعی است، می‌کنند. جهت جلوگیری از افزایش وزن و یا به منظور ادامه کاهش وزن، افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، ممکن است گرسنگی زیادی تحمل کنند و یا به حد افراط ورزش نمایند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، در حقیقت بی‌اشتهایی عصبی، مشکلی عمده در خصوص غذا نیست، بلکه روشی ناسالم جهت تلاش و کوشش در غلبه بر مشکلات احساسی است. وقتی شما مبتلا به این عارضه هستید، اغلب لاغری را با ارزش‌های فردی یکسان فرض می‌کنید.

غلبه‌ یافتن بر بی‌اشتهایی عصبی می‌تواند بسیار دشوار باشد. اما با درمان، شما می‌توانید حس بهتری از خود به دست آورید، به عادات غذایی سالم‌تر برگشته و بسیاری از عوارض جدی مربوط به بی‌اشتهایی عصبی را در خود از بین ببرید.

نشانه ها

بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، بیشتر وزن خود را از طریق محدودیت شدید مقدار غذایی که می‌خورند، از دست می‌دهند. همچنین این احتمال وجود دارد که آنها سعی در کاهش وزن خود با انجام ورزش و فعالیت شدید بدنی داشته باشند. برخی دیگر از مبتلایان به این عارضه، مشابه حالتی که در بیماری بولیمیا شایع می‌باشد، در خوردن زیاده‌روی کرده، سپس آن را بیرون می‌آورند. آنها کالری دریافتی خود را با انجام عمل استفراغ بعد از غذاخوردن و یا با استفاده غیرصحیح از مسهل‌ها و دیورتیک‌ها کنترل می‌نمایند.

صرف نظر از اینکه این کاهش وزن چگونه انجام می‌شود، بی‌اشتهایی عصبی، پاره‌ای علائم و نشانه‌های جسمانی، احساسی و رفتاری دارد.

علائم و نشانه‌های جسمانی بی‌اشتهایی عصبی :

علائم و نشانه‌های جسمانی بی‌اشتهایی عصبی عبارتند از:

• کاهش بیش از حد وزن بدن
• ظاهر لاغر
• شمارش غیر طبیعی سلول‌های خونی
• خستگی
• بی‌خوابی
• سرگیجه و یا ضعف و غش
• رنگ متمایل به آبی انگشتان
• موهای کم‌پشت، شکننده و یا ریزش مو
• موهای نرم و کرک‌مانندی که سطح بدن را می‌پوشاند
• قطع قاعدگی
• یبوست
• پوست خشک
• عدم تحمل به سرما
• ضربان نامنظم قلب
• کاهش فشار خون
• کم شدن‌آب بدن(دهیدراتاسیون)
• استئو پروز(پوکی استخوان)
• تورم دست‌ها و پاها

علائم و نشانه‌های احساسی و رفتاری بی‌اشتهایی عصبی:

مشخصه‌های احساسی و رفتاری که در ارتباط با بی‌اشتهایی عصبی می‌باشند عبارتند از:

• خودداری و امتناع از خوردن
• انکار و تکذیب گرسنگی
• ترس از افزایش وزن
• دروغ گفتن در مورد مقدار غذایی که خورده شده
• فعالیت بدنی و ورزش بیش از اندازه
• خلق و خوی پایین(فقدان احساسات)
• کناره‌گیری از اجتماع
• تحریک‌پذیری
• مشغله فکری و درگیری ذهنی زیاد در رابطه با غذا
• کاهش میل جنسی
• خلق و خوی افسرده
• احتمال استفاده از ملین‌ها، محصولات کمک‌کننده در لاغری و یا سایر محصولات گیاهی

علت

علت اصلی بی‌اشتهایی عصبی، ناشناخته است. مانند بسیاری از بیماری‌ها، احتمالاً ترکیبی از عوامل بیولوژیکی، فیزیولوژیکی، و محیطی می‌باشد.

• بیولوژیکی (زیستی): ممکن است تغییرات ژنتیکی باعث گردد که بعضی از افراد در ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی، آسیب‌پذیرتر باشند. هرچند صریحاً آشکار نیست که چگونه ژن‌های شما می‌تواند باعث بروز بی‌اشتهایی عصبی گردد. ممکن است به این خاطر باشد که بعضی از افراد به طور ژنتیکی تمایل و گرایش به سمت کمال‌گرایی، حساسیت، پشتکار و استقامت دارند، که همگی ویژگی‌های مرتبط با بی‌اشتهایی عصبی هستند. همچنین شواهدی در دست است که سروتونین که یک ماده شیمیایی مغزی مرتبط با افسردگی می‌باشد، ممکن است در بی‌اشتهایی نقش داشته باشد.

• فیزیولوژیکی: ممکن است برخی از مشخصه‌های احساسی، در بی‌اشتهایی عصبی شرکت داشته باشند. این امکان وجود دارد که برخی از زنان جوان، از لحاظ شخصیتی، حالت وسواس فکری و عملی داشته باشند، که برای آنان این امر را آسان‌تر می‌سازد که علیرغم گرسنگی شدید، رژیم‌های سخت را تحمل کنند و از برخی مواد غذایی صرف‌نظر نمایند. آنها ممکن است تمایل فراوانی به کمال‌گرایی داشته باشند، به این معنی که هرگز فکرنکنند به اندازه کافی لاغرند.

• محیطی: فرهنگ جدید غربی، بر لاغری تاکید داشته و آن را تایید می‌کند. رسانه‌ها پر شده است از مدل‌ها و بازیگران لاغراندام. موفقیت و ارزش اغلب با لاغر بودن معادل است. ممکن است این فشار ایجاد شده، تمایل به لاغری را خصوصاً در میان دختران و زنان جوان تقویت ‌نماید.

عوامل خطر

عوامل خطر معینی، احتمال خطر ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را افزایش می‌دهد، که عبارتند از:

• جنسیت (مونث بودن): بی‌اشتهایی در دختران و زنان شایع‌تر است. هرچند، شاید به دلیل فشارهای اجتماعی، در پسران و مردان نیز ابتلاء به اختلالات مربوط به غذا خوردن به طور فزاینده‌ای رو به رشد است.

• سن: بی‌اشتهایی در میان نوجوانان بیشتر شایع است. هرچند افراد در هر سنی می‌توانند به اختلالات مرتبط با غذا خوردن دچار شوند، گرچه در افراد بالای ۴۰ سال به‌ ندرت دیده می‌شود. نوجوانان به علت تمام تغییراتی که بدنشان در طول دوران بلوغ طی می‌کند، بیشتر مستعد هستند. همچنین ممکن است آنها در مواجهه با فشار‌های ایجاد شده قرار گیرند و یا نسبت به انتقادات، عیب‌جویی‌ها و یا حتی نظرهای وارده در مورد وزن و شکل ظاهری بدن خود حساس‌تر باشند.

• ژنتیک: این احتمال وجود دارد که تغییرات در ژن‌های معینی، افراد را در ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی مستعدتر سازد.

• سابقه خانوادگی: افراد با سابقه خانوادگی درجه یک یعنی پدر یا مادر، برادر یا خواهر و یا فرزند، که به این بیماری مبتلا بوده‌اند، احتمال خطر بیشتری جهت ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را دارند.

• تغییرات وزن: هنگامی‌که افراد یا از روی عمد و یا به طور غیرعمد، وزن از دست داده و یا برعکس دچار اضافه وزن شوند، این تغییرات اگر به صورت کاهش وزن باشد ممکن است با نظرات مثبت از جانب سایرین تقویت شود و اگر افزایش وزنی صورت گرفته باشد، با نظرات منفی همراه خواهد بود. این چنین تغییرات صورت گرفته در وزن و نظریات سایرین پیرامون آن، ممکن است فرد را ترغیب نماید تا شروع به گرفتن رژیم غذایی کند.

• تغییر و تحول: تغییر در زندگی فرد، خواه محیط مدرسه، خانه، یک شغل جدید، یک جدایی عاطفی، مرگ و یا بیماری شخصی که دوستش دارید، همه و همه این تغییرات می‌تواند استرس و فشار روانی احساسی با خود به همراه داشته باشد و احتمال خطر ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را افزایش ‌دهد.

• ورزش، کار و فعالیت‌های هنری: ورزشکاران، هنرپیشگان و شخصیت‌های تلویزیونی، رقصنده‌ها و مدل‌های تبلیغاتی، در معرض خطر بیشتری در ابتلاء به بی‌اشتهایی قرار دارند. این امکان وجود دارد که در مورد دسته‌ای از افراد، مثلاً در مورد بالرین‌ها، لاغری زیاد و بیش از حد، حتی یک نیاز حرفه‌ای و لازمه شغل آنان باشد. ورزش‌هایی که با بی‌اشتهایی مربوط هستند، شامل ورزش دو، کشتی، حرکات نمایشی با اسکیت و ژیمیناستیک می‌باشند. ممکن است مردان و زنان حرفه‌ای، بر این باور باشند که تحرک و پویایی روزافزون خود را با کاهش وزن بهبود خواهند داد، و سپس این کار را تا حد افراط انجام می‌دهند. مربی‌ها و والدین نیز ممکن است نادانسته و به طور غیر عمد، با ارائه پیشنهاداتی به ورزشکاران جوان، مبنی بر کاهش وزن، این احتمال خطر را بالا ببرند.

• رسانه‌های گروهی و اجتماعی: رسانه‌های گروهی، مثل تلویزیون و مجلات مد، بارها و بارها جلوه و نمایش باشکوهی از مدل‌ها و بازیگران لاغر و استخوانی را به نمایش می‌گذارند. اما اینکه آیا صرفاً رسانه‌ها، ارزش‌های اجتماعی را منعکس ساخته و یا عملاً آنها را تحریک می‌سازند، مشخص نیست. در هر حال، ممکن است این تصور به نظر برسد که لاغری با موفقیت، شهرت و محبوبیت یکسان و معادل فرض می‌شود.

عوارض

بی‌اشتهایی می‌تواند عوارض بی‌شماری به همراه داشته باشد و در حادترین شکل آن، می‌تواند منجر به مرگ شود. ممکن است مرگ به طور ناگهانی رخ دهد، حتی وقتی که فرد خیلی هم کاهش وزن نداشته باشد. ممکن است این امر ناشی از ضربان نامنظم و غیرطبیعی قلب (آریتمی) باشد، و یا به علت عدم تعادل الکترولیت‌ها و املاح مثل سدیم، پتاسیم و کلسیم که توازن مایعات بدن شما را حفظ می‌کنند، باشد.

عوارض بی‌اشتهایی عصبی شامل موارد زیر است:

• مرگ
• کم‌خونی
• مشکلات قلبی، مانند پرولاپس دریچه میترال، ضربان نامنظم و غیرطبیعی قلب، و نارسایی قلبی
• ضایعات استخوانی، افزایش احتمال خطر شکستگی‌های بعدی در طول زندگی
• قطع قاعدگی و عادت ماهانه در زنان
• کاهش سطح تستوسترون در مردان
• مشکلات مربوط به معده و روده، مثل یبوست، نفخ شکم، و یا تهوع
• ناهنجاری‌های الکترولیتی، مثل کاهش سطح پتاسیم، سدیم و کلراید خون
• مشکلات کلیوی

اگر فردی با مشکل بی‌اشتهایی عصبی، به شدت دچار سوءتغذیه شود، هر یک از اندام‌های بدن او می‌تواند آسیب ببیند، از جمله مغز، قلب و کلیه‌ها. حتی درصورتیکه بی‌اشتهایی تحت کنترل درآید، ممکن است این آسیب کاملاً برگشت‌پذیر نباشد.

در افراد مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی، علاوه بر بروز دسته‌ای از عوارض جسمانی، به ‌طورعادی سایر اختلالات روحی روانی نیز دیده می‌شود، که ممکن است شامل موارد زیر باشد:

• افسردگی
• اختلالات اضطرابی
• اختلالات شخصیتی
• روان‌رنجوری وسواسی فکری- عملی
• مصرف مواد مخدر

آمادگی برای ویزیت پزشک

درمان جهت عارضه بی‌اشتهایی عصبی عموماً با استفاده از یک گروه درمانی شامل اعضاء گروه پزشکی، اعضاء گروه سلامت روان و رژیم‌شناسان انجام می‌پذیرد، که همگی در زمینه اختلالات مرتبط با غذا خوردن صاحب تجربه هستند.

در اینجا، اطلاعاتی برای کمک به شما جهت آماده شدن برای دیدار با این گروه و اینکه چه انتظاراتی از پزشک و سایر اعضاء گروه سلامت باید داشته باشید، آمده است.

‌ اقداماتی که می‌توانید انجام دهید:

• هرگونه علامت و نشانه‌ای که در حال تجربه نمودن آن هستید را یادداشت کنید.

• هرگونه اطلاعات شخصی کلیدی و اصلی خود را یادداشت کنید، شامل هرگونه استرس و یا فشار روانی بزرگی که پشت سرگذاشته و تحمل کرده‌اید، و یا تغییرات اخیری که در زندگی شما رخ داده است.

• فهرستی از تمام داروهای مصرفی خود را تهیه کنید، شامل ویتامین‌ها و مکمل‌هایی که مصرف می‌کنید.

• در صورت امکان، از یکی از اعضاء خانواده خود و یا یک دوست بخواهید که همراه شما باشد، گاهی اوقات به خاطر سپردن کلیه اطلاعاتی که در طول مدت ملاقات به شما داده می‌شود، می‌تواند امری مشکل باشد. شخصی که شما را همراهی می‌کند، ممکن است مواردی را به خاطر بسپارد که شما فراموش کرده و یا آن را از قلم انداخته‌اید. یک عضو خانواده، ممکن است این توانایی را داشته باشد که تصویر کاملتری از زندگی خانوادگی شما را به پزشکتان ارائه دهد.

• سوالاتی را که می‌خواهید از پزشکتان بپرسید، یادداشت نمایید، این‌گونه شما هرآنچه را که می‌خواهید سوال کنید، به یاد خواهید داشت و از قلم نخواهید انداخت.

پاره‌ای از سوالات مهم و اصلی که ممکن است بخواهید از پزشک یا سایر اعضاء گروه سلامتی خود بپرسید شامل موارد زیر است:

• چه نوع آزمایشاتی باید انجام دهم؟ آیا برای انجام این آزمایشات نیاز به اقدامات مقدماتی مخصوصی است؟
• آیا این عارضه و وضعیتی که به آن دچار شده‌ام، موقتی و کوتاه مدت است یا طولانی‌مدت؟
• چه نوع درمان‌هایی قابل‌استفاده و در دسترس است، و شما کدامیک را پیشنهاد می‌کنید؟
• آیا برای داروهایی که تجویز نموده‌اید، جایگزین‌های ژنریکی وجود دارد؟
• آیا دوره‌های عادت ماهانه من مجدداً آغاز خواهد شد؟
• آیا جزوات آموزشی و یا سایر محصولات انتشاراتی جهت مطالعه من موجود می‌باشد؟ چه وب‌سایت‌هایی را جهت بازدید، پیشنهاد می‌نمایید؟

علاوه بر سوالاتی که از پیش جهت پرسیدن آماده کرده‌اید، از پرسیدن سایر سوالات از اعضاء گروه سلامت، در هر زمانی که برای شما پیش می‌آید، تردید نکنید.

آنچه باید از پزشک انتظار داشت:

پزشک و یا سایر اعضاء گروه سلامت، احتمالاً تعدادی سوال شامل موارد زیر از شما خواهند پرسید:

• چه مدت زمانی است که شما در مورد وزن خود نگران شده‌اید؟
• آیا ورزش می‌کنید؟ اغلب چند وقت یکبار ورزش می‌کنید؟
• آیا راه‌های دیگری برای کاهش وزن پیدا کرده‌اید؟
• آیا علائم و نشانه‌های جسمانی در شما دیده می‌شود؟
• آیا تا به حال به خاطر اینکه احساس ناخوشایندی از سیری خود داشته‌اید، اقدام به استفراغ نموده‌اید؟
• آیا دیگران از روی نگرانی و توجه به شما گوشزد کرده‌اند که بسیار لاغرید؟
• آیا اغلب در مورد غذا فکر می‌کنید؟
• آیا پیش آمده که در خفا و به‌طور پنهانی غذا بخورید؟
• آیا تا کنون فردی از اعضاء خانواده شما نشانه و علامتی از اختلالات مربوط به غذا خوردن داشته و یا اینکه این عارضه برای وی تشخیص داده شده؟

چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟

بی‌اشتهایی عصبی مانند سایر اختلالات مرتبط با غذا خوردن، می‌تواند بر زندگی شما تاثیر گذار باشد. این احتمال وجود دارد که شما تمام مدت در مورد غذا فکر کنید، ساعات‌ زیادی جهت انتخاب‌ گزینه‌های مورد نظر خود در مغازه‌های خوارو بار فروشی و سوپرمارکت‌ها تقلا کرده و عذاب بکشید. همچنین ممکن است میزبان دسته‌ای از مشکلات جسمانی باشید، مانند سرگیجه، یبوست، خستگی و اینکه خیلی اوقات احساس سرما کنید.

ممکن است احساس تحریک‌پذیری، خشم و برآشفتگی، بداخلاقی و بدخلقی، ناراحتی، نگرانی و ناامیدی کنید. ممکن است به وب‌سایت‌های مربوط به طرفداران بی‌اشتهایی عصبی سر بزنید، جاییکه در آن، به بیماری شما لقب دوستی را نسبت می‌دهند، که در لباس‌های فاخر و گران ‌قیمت پنهان می‌شود، و شما با فهرست غذایی شامل کاهو، هویج، پاپ‌کورن، نوشابه و سودا رژیمی سعی در رسیدن به آن جایگاه را دارید.

اگر با هرگونه از این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید، و یا اگر فکر می‌کنیدکه ممکن است دچار اختلالات مربوط به غذا خوردن شده‌اید، از دیگران کمک بخواهید. اگر بی‌اشتهایی عصبی خود را از افرادی که دوستشان دارید، مخفی می‌سازید، سعی کنید فردی رازدار و قابل اعتماد را پیدا کنید تا با او در مورد آنچه اتفاق می‌افتد، صحبت کنید.

بی‌اشتهایی عصبی و علائم خطری که باید مراقب آنها بود:

ممکن است شناختن علائم و نشانه‌های بی‌اشتهایی، مشکل باشد، چراکه افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، اغلب سعی در پنهان نمودن لاغری، عادات تغذیه‌ای و یا مشکلات جسمانی خود دارند.
اگر شما نگران این هستید که آیا ممکن است فردی که به او اهمیت می‌دهید، دچار این عارضه می‌باشد، به دنبال این علائم خطر احتمالی باشید:

• حذف کردن وعده غذایی
• عذر و بهانه آوردن برای عدم مصرف غذا
• خوردن تنها میزان معینی از مواد غذایی سالم، معمولاً آن دسته از مواد غذایی که چربی و کالری پایینی دارند.
• غذا خوردن با سبک و سیاق خاص و به طور جدی همراه با تشریفات خاص خود، مثل برش دادن و تکه تکه کردن غذا به قطعات خیلی کوچک یا بیرون آوردن غذا از دهان بعد از جویدن.
• تهیه و درست کردن غذاهایی که به زحمت آماده می‌شوند و خودداری از خوردن آن.
• وزن کردن خود به طور مکرر(توزین‌های مکرر).
• بازرسی کردن و بررسی‌های مکرر در جلوی آینه، جهت ملاحظه و مشاهده نقص‌های خود و عیب‌جویی
• شکایت و نالیدن از چاق شدن.
• عدم تمایل به غذاخوردن در جمع و جلوی افراد.

متاسفانه، بسیاری از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، دست‌کم در ابتدا، درمان را نمی‌پذیرند. تمایل و علاقه آنها به لاغر باقی ماندن، به توجه و نگرانی آنان به سلامتیشان، برتری داشته و مهم‌تر است. اگر از اطرافیان شما فردی است که نگرانش می‌باشید، از او بخواهید و او را ترغیب نمایید تا با پزشک صحبت کند.

آزمایش های تشخیصی

وقتی پزشکان مشکوک می‌شوند که فردی مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی است، مشخصاً آزمایشات و تست‌های بسیاری انجام می‌دهند تا با کمک این آزمایشات، با دقت بیشتری به تشخیص بیماری برسند، و همچنین هرگونه عوارض مرتبط با آن را بررسی کنند و جلوی آن را بگیرند.

این آزمایشات عموماً شامل موارد زیر است:

• معاینات بدنی: این معاینات شامل اندازه‌گیری قد و وزن، بررسی علائم حیاتی مثل ضربان قلب، اندازه‌گیری فشار خون و درجه حرارت بدن، بررسی و ارزیابی پوست و ناخن‌ها از جهت خشکی و یا سایر مشکلات، گوش دادن به صدای قلب و شش‌ها و معاینه شکم می‌باشد.

• تست‌های آزمایشگاهی: این آزمایشات ممکن است شامل شمارش کامل سلول‌های خونی (CBC) و سایر آزمایشات اختصاصی خون جهت بررسی سطح الکترولیت‌ها و پروتئین، و نیز بررسی کارایی کبد، کلیه و تیروئید شما باشد. یک آزمایش ادرار نیز ممکن است انجام گیرد.

• ارزیابی روحی روانی: پزشک یا روانپزشک از شما درباره افکار، احساسات، و عادات تغذیه‌ای شما خواهد پرسید. همچنین ممکن است از شما خواسته شود پرسشنامه‌های خودارزیابی روحی، روانی را کامل نمایید.

• بررسی‌های دیگر: ممکن است عکسبرداری به روش اشعه ایکس برای بررسی و ارزیابی شکستگی‌های استخوانی، ذات‌الریه(پنومونی)، یا مشکلات قلبی، انجام گیرد. از الکتروکاردیوگرام (ثبت ضربان قلب به‌وسیله برق)، نیز می‌توان برای جستجو و بررسی نامنظمی‌های قلبی و اختلالات قلبی استفاده کرد. آزمایش تراکم استخوان ممکن است جهت ارزیابی و بررسی سلامت استخوان‌های شما انجام شود. این امکان نیز وجود دارد که آزمایشاتی جهت تعیین مقدار انرژی (کالری) که بدن شما استفاده می‌کند انجام شود، که می‌تواند در برنامه‌ریزی نیازها و احتیاجات تغذیه‌ای شما کمک‌کننده باشد.

معیارهای تشخیص بی‌اشتهایی عصبی:

برای اینکه عارضه بی‌اشتهایی عصبی در شما تشخیص داده شود، شرایط شما باید با یکسری معیارهایی که در دستورالعمل تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) جمع آوری شده است، مطابقت داشته باشد.

معیارهای تشخیصی DSM جهت بی‌اشتهایی عصبی عبارتند از:

• امتناع و خودداری از حفظ و نگهداری وزن بدن در حداقل میزان وزن طبیعی و یا بالاتر از آن که متناسب با سن و قد فرد باشد.

• ترس شدید و فراوان از افزایش وزن یا چاق شدن، مگر اینکه دچارکاهش وزن باشید.

• انکار شدید و جدی در مورد پایین بودن وزن خود، و یا وجود یک تصویر ذهنی تحریف شده از شکل ظاهری و اندام خود.

• در زنانی که عادت ماهانه در آنها شروع شده است، قطع آن حداقل برای سه دوره پیاپی و متوالی.
برخی از متخصصین رشته پزشکی، بر این باورند که ممکن است این معیارها خیلی سخت‌گیرانه باشد و نشانه‌ها و علائم را در بعضی از افراد، به درستی منعکس نمی‌سازد. ممکن است بعضی از افراد تمامی این معیارهای تشخیصی را نداشته باشند، اما هنوز مبتلا به عارضه اختلال مربوط به غذا خوردن باشند، و نیاز به کمک تخصصی داشته باشند.

درمان دارویی

وقتی شما مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی هستید، این امکان وجود دارد که نیاز به چندین نوع درمان داشته باشید. اگر حیات و زندگی شما در معرض خطر جدی است، ممکن است جهت مسائلی از قبیل اختلال در ضربان قلب، کم‌آبی(دهیدراتاسیون)، عدم توازن الکترولیتی و یا مشکلات روانپزشکی، نیاز به درمان داشته باشید.

در اینجا نگاهی می‌اندازیم به آنچه که عموماً در درمان افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی اعمال می‌شود:

مراقبت پزشکی: به علت وجود مجموعه‌ای از عوارضی که بی‌اشتهایی عصبی باعث بروز آنها می‌شود، این امکان وجود دارد که شما نیاز به مراقبت و نظارت‌های زودبه‌زود و مکرر در زمینه علائم حیاتی، سطح آب و الکترولیت‌های بدن، و نیز شرایط و وضعیت جسمانی مرتبط با آن داشته باشید. در موارد حاد و شدید، ممکن است افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، در ابتدا نیاز به تغذیه از راه لوله‌ای که در بینی آنها قرار داده می‌شود و تا معده آنها امتداد می‌یابد، داشته باشند ( لوله بینی معدی). ممکن است پزشکی که در رابطه با کمک‌های اولیه فعالیت می‌کند، شخصی باشد که مراقبت پزشکی را با سایر متخصصین درگیردر حوزه درمان و سلامت هماهنگ می‌سازد. گاهی اوقات، این یک روانپزشک می‌باشد که وظیفه هماهنگ نمودن مراقبت را بر عهده دارد.

بازگشت به وزن سلامت: اولین هدف در درمان، بازگشت به وزن سلامت(وزنی که در آن احساس سلامتی می‌کنید) می‌باشد. شما بدون بازگشت به وزن مناسب و یادگیری رژیم غذایی مناسب، نمی‌توانید از یک اختلال مرتبط با غذا خوردن بهبودی یابید.

یک روانشناس می‌تواند برای پرورش روش‌های رفتاری و کمک به شما برای بازگشت به وزنی که در آن احساس سلامتی کنید با شما تمرین کند. یک کارشناس تغذیه می‌تواند راهنماهایی را در مورد رژیم غذایی سالم، شامل تهیه برنامه‌های غذایی مشخص و نیازهای کالریکی پیشنهاد دهد که به شما کمک خواهد کرد تا به اهدافی که در مورد وزن خود دارید برسید. خانواده شما نیز احتمالاً درگیر کمک به شما در حفظ و برقراری عادات تغذیه‌ای سالم خواهند شد.

روان‌درمانی: درمان‌ فردی، درمان بر مبنای خانواده و درمان گروهی، همه این موارد سودمند خواهند بود.

• درمان فردی: این نوع از درمان به شما کمک می‌کند تا با رفتار و افکاری که در بی‌اشتهایی عصبی سهیم هستند، برخورد صحیحی داشته باشید و بر آنها غلبه نمایید. می‌توانید اعتماد به نفس بهتر و سالم‌تری به دست آورده و راه‌های مثبتی جهت غلبه بر اضطراب و سایر احساسات ناخوشایند شدید، یاد بگیرید. عموماً، نوعی از درمان که درمان رفتاری شناختی (CBT) نامیده می‌شود، استفاده می‌شود. ممکن است درمان در همان روزی که برنامه درمان مقرر گردیده، صورت بگیرد، اما در بعضی موارد، ممکن است بخشی از درمان در یک بیمارستان وابسته به روانپزشکی انجام شود.

• درمان برمبنای خانواده: این نوع از درمان با این فرض شروع می‌شود که فرد مبتلا به اختلال مرتبط با غذا خوردن، دیگر قادر به تصمیم‌گیری درست و قاطع بابت سلامتی خود نیست، و به کمک خانواده خود نیاز دارد. بخش مهمی از درمان بر مبنای خانواده، این است که خانواده درگیردر این مساله، مطمئن و خاطرجمع باشد که فرد از الگوهای صحیح و سالم غذایی، پیروی می‌کند. این نوع از درمان، می‌تواند به حل مشکلات و کشمکش‌های خانوادگی کمک کند و حمایت‌های اعضاء دلسوز خانواده را یکجا جمع کند. درمان بر مبنای خانواده، خصوصاً برای بچه‌های مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، که هنوز در خانه و با خانواده زندگی می‌کنند، می‌تواند مهم باشد.

• درمان گروهی: این نوع از درمان، راهی را پیش روی شما قرار می‌دهد تا با افراد دیگری که مبتلا به اختلالات مرتبط با غذا خوردن هستند، ارتباط برقرار کنید. گاهی‌اوقات، گروه‌های حمایتی غیررسمی، نیز می‌توانند مفید و کمک کننده باشند. هر چند باید دقت داشته باشید که این گروه‌های غیررسمی از تیم‌های تخصصی سلامت روانی، خط نگیرند. در مورد بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، ارتباط با گروه‌های حمایتی ممکن است منجر به رقابتی شود که فرد بخواهد در آن به عنوان لاغرترین فرد گروه شناخته شود.

داروها:

تا کنون داروی به خصوصی که جهت درمان بی‌اشتهایی طراحی شده باشد، شناخته نشده است، چراکه مشخص شده است کارایی خوبی نداشته‌ اند. هرچند، داروهای ضدافسردگی، یا داروهای مربوط به روانپزشکی، می‌توانند جهت درمان اختلالات روانی که ممکن است درگیر آن باشید، مثل افسردگی یا اضطراب، به شماکمک کنند.

بستری شدن در بیمارستان:

ممکن است در مواردی که دچار عوارض و مشکلات جدی پزشکی شده‌اید، یا در مواردی که فوریت‌های روانپزشکی ایجاب می‌کند، و یا در موارد سوء‌تغذیه شدید و امتناع و خودداری اکید از غذا خوردن، نیاز به بستری شدن بیمارستانی باشد. ممکن است بستری شدن در بیمارستان، در یک بخش پزشکی و یا روانپزشکی صورت بگیرد.

بعضی از درمانگاه‌ها در درمان افراد با اختلالات مرتبط به غذا خوردن تخصصی هستند. این امکان وجود دارد که بعضی از آنها به جای بستری کردن بیماران، برنامه‌های روزانه، را پیشنهاد نمایند. برنامه‌های تخصصی مربوط به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، ممکن است درمان‌های فشرده‌تر وشدیدتری را در مدت زمان طولانی‌تری پیشنهاد دهند. همچنین، حتی پس از اتمام دوره بستری، درمانهای مداوم و آموزش‌های تغذیه‌ای برای ادامه بهبود بسیار حائز اهمیت است.

چالش‌های موجود در درمان بی‌اشتهایی عصبی:

بعضی از موارد بی‌اشتهایی عصبی، می تواند بسیار شدید ‌باشد. ممکن است در موارد خفیف‌تر، زمان کمتری برای درمان و بهبود نیاز باشد. یکی از بزرگترین چالش‌هایی که در درمان بی‌اشتهایی عصبی با آن مواجه می‌شویم، عدم پذیرش درمان از سوی افراد مبتلا به آن است. این امکان وجود دارد که آنها فکر کنند نیاز به درمان ندارند یا اینکه نسبت به افزایش وزن خود حساسیت نشان دهند. اساساً بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، آن را یک بیماری نمی‌بینند، و در عوض آن را به عنوان انتخابی در روش و سبک زندگی خود قلمداد می‌کنند.

حتی اگر شما تمایل به بهبود داشته باشید، غلبه بر کشش و جاذبه بی‌اشتهایی عصبی، می‌تواند امری سخت و مشکل باشد. بی‌اشتهایی عصبی، اغلب یک نبرد مداوم، همیشگی و مادام‌العمر است. گرچه ممکن است علائم و نشانه‌های آن فروکش کند، اما هم‌چنان شما آسیب پذیر باقی خواهید ماند، و ممکن است در طول دوره استرس و فشار روانی زیاد و یا در موقعیت‌های حساس، برگشت و عود مجدد این بیماری را داشته باشید. برای مثال، ممکن است علائم و نشانه‌های بی‌اشتهایی عصبی، در طول دوران بارداری از بین بروند، البته تا زمانی که کودک شما به دنیا بیاید. درمان‌های مداوم و یا ملاقات‌های دوره‌ای، در طول زمان‌هایی که استرس و فشار روانی وجود دارد، می‌تواند کمک‌کننده و سودبخش باشد.

گرچه در مورد درمان‌های جایگزین، به عنوان بخشی از درمان در افراد مبتلا به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، به خوبی مطالعه و تحقیق نشده است، با این حال، پاره‌ای از درمان‌های جایگزین، می‌تواند به کاهش اضطراب کمک نماید. و برخی از این نوع درمان‌ها ممکن است به افراد با اختلالات مرتبط با غذا خوردن کمک نماید تا حس خوشی و آرامش در آنها افزایش یابد.

درمان‌های جایگزینی که جهت کاهش اضطراب به کار می‌روند عبارتند از:

• طب سوزنی
• ماساژ
• یوگا
• مدی‌تیشن

تغییر شیوه زندگی

وقتی شما مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی هستید، مراقبت و محافظت مناسب از خود، برایتان مشکل خواهد بود. علاوه بر درمان‌های تخصصی، اقدامات زیر را نیز دنبال کنید:

• به برنامه درمانی خود متعهد باشی: از جلسات درمانی خود فرار نکنید و سعی نداشته باشید از وعده‌های غذایی خود بگذرید، هر چند آنها باعث احساس ناخوشاینی شما گردند.

• با پزشک خود درباره مکمل‌های ویتامینی و املاح مورد نیاز و مناسب خود صحبت کنید: اگر به خوبی غذا نمی‌خورید، این احتمال وجود دارد که بدن شما تمام نیازهای مربوط به مواد مغذی را دریافت نکند.

• خود را از توجه و ارتباط اعضاء خانواده و دوستانی که خواهان سلامتی شما هستند، جدا نسازید: متوجه این امر باشید که آنها از صمیم قلب بهترین‌ها را برای شما آرزو دارند.

• در مقابل اصرار و میل به وزن کردن خود و یا بازرسی مکرر بدن خود در مقابل آینه مقاومت کنید: این اعمال هیچ سودی برای شما ندارند، به جز تقویت و تحریک کشش و انگیزه شما جهت حفظ و نگهداری عادات ناسالم خود.

نکات اساسی درمان

این امکان وجود دارد که غلبه بر عارضه بی‌اشتهایی عصبی را امری دشوار بیابید، از آنجاییکه مدام در معرض هجوم اخبار و پیام‌های ضد و نقیض و پیچیده‌ای از جانب رسانه‌ها، فرهنگ، و شاید خانواده و یا دوستان خود هستید. حتی شاید شنیده باشید که افراد با شوخی بیان می‌کنند که کاش دچار بی‌اشتهایی عصبی بودند تا شاید می‌توانستند وزن کم کنند.

• به خود یادآوری کنید که وزن سلامت بدن شما (وزنی که در آن احساس سلامت می‌کنید)، چقدر است، به خصوص در زمان‌هایی که تصاویری را مشاهده می‌کنید که انگیزه و میل شما را جهت محدود ساختن کالری‌های دریافتی‌تان، تحریک می‌نماید.

• از وب‌سایت‌های مربوط به طرفداران بی‌اشتهایی عصبی ، بازدید ننمایید. این سایت‌ها شما را تشویق می‌کنند که عادات خطرناک خود را حفظ کرده، و باعث عود مجدد بیماری و یا بازگشت مجدد آن می‌شوند. بی‌اشتهایی یک انتخاب جهت سبک و شیوه زندگی نیست، این یک بیماری است.

• آگاهی از این موضوع که این امکان وجود دارد که شما همیشه بهترین داور جهت تشخیص در این مورد که آیا به اندازه کافی غذا می‌خورید و یا از وزن مناسب و در محدوده سلامت برخوردارید، نباشید.

• شناسایی و تعیین موقعیت‌های مشکل‌زا، که احتمالاً افکار و رفتار شما را که می‌توانند در بی‌اشتهایی عصبی نقش داشته باشند، برانگیخته نماید، طوریکه بتوانید نقشه‌ای عملی جهت رسیدگی به آنها ترسیم نمایید.

• به دنبال الگوهای شخصیتی مثبت باشید. به خود یادآوری کنید که احتمالاً الگوها ومدل‌های بسیار لاغر یا هنرپیشگانی که در مجلات مد مخصوص زنان و یا مجلات زرد خود را به نمایش می‌گذارند، نمایانگر بدن‌های سالم نیستند.

پیشگیری

راه مطمئن و تضمین‌شده‌ای جهت پیشگیری از ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی و یا سایر اختلالات مربوط به غذا خوردن، وجود ندارد. احتمالاً پزشکان مراقبت‌های اولیه ( متخصصین اطفال، پزشکان خانواده، و اینترن‌ها)، در موقعیت و جایگاه خوبی برای تعیین و تشخیص نشانه‌ها و علامات اولیه ابتلاء به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، و جلوگیری از رشد و پیشرفت کامل بیماری، قرار دارند.

برای مثال آنها می‌توانند سوالاتی را در زمینه عادات تغذیه‌ای و رضایت فرد از وضعیت ظاهری خود، طول دیدار و ملاقات‌های پزشکی، بپرسند. اگر در یکی از اعضاء خانواده خود و یا یک دوست، متوجه اعتماد به نفس پایین، عادت به رژیم‌های سخت و طاقت‌فرسا و عدم رضایت از ظاهر خود، شدید، با او در این مقوله صحبت نمایید. گرچه ممکن است قادر نباشید از پیشرفت اختلال مرتبط با غذاخوردن جلوگیری نمایید، ولی می‌توانید در رابطه با رفتار سالم‌تر و یا گزینه‌های درمانی صحبت کنید.

افسردگی

افسردگی یک نوع اختلال حالت (خلق) است که منجر به احساس مداوم ناراحتی و از دست دادن علاقه می شود. همچنین به نام های افسردگی عمیق، اختلال افسرده کننده عمیق و افسردگی بالینی نیز خوانده می شود که بر چگونگی احساس، فکر و رفتارتان تاثیر می گذارد و می تواند باعث انواع مختلفی از مشکلات حسی و فیزیکی گردد. ممکن است در انجام کارهای روزمره تان دچار مشکل شوید، و افسردگی ممکن است شما را به این حس برساند که زندگی ارزش زیستن را ندارد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، افسردگی ضعف نیست، بلکه چیزی است که به راحتی می توان از آن گذشت. افسردگی ممکن است به درمان طولانی مدت نیاز داشته باشد. ولی ناامید نشوید. بیشتر افراد افسرده بعد از دارو درمانی، مشاوره روانی یا هر دو احساس بهتری می کنند. درمان های دیگر نیز ممکن است مفید باشد.

هنگامی می‌گوییم فردی به بیماری  افسردگی مبتلا می‌شود، که علائمی مانند آنچه در پایین به آنها اشاره خواهد شد، را تقریبا در هر روز، در تمام طول روز، برای دو هفته یا بیشتر داشته باشد.

اگر شما افسرده‌اید، ممکن است سر درد، درد‌های مبهم یا حاد یا مشکلات گوارشی و  جنسی داشته باشید. افراد سالمندتر مبتلا به افسردگی ممکن است احساس سردرگمی  یا مشکلاتی در تفهیم خواسته های ساده خود داشته باشند.

نشانه ها

اگرچه ممکن است افسردگی فقط یک بار در طول زندگی تان رخ دهد، معمولاً افراد مرحله های متعددی از افسردگی را تجربه می کنند. در طی این مراحل، نشانه ها بیشتر روزها بروز می کنند، و شاید تقریباً هر روز و ممکن است شامل موارد زیر شوند:

– احساس ناراحتی، پوچی یا ناخشنودی
– طغیان عصبی، تحریک پذیری یا ناامیدی، حتی بر سر مسائل کوچک
– از دست دادن علاقه و لذت در فعالیت های روزمره
– اختلالات خواب، اعم از بی خوابی یا بیش از حد خوابیدن
– خستگی یا خالی از انرژی بودن، بنابراین حتی وظایف کوچک تلاش بیشتری می طلبند
– تغییرات در اشتها- معمولاً کاهش اشتها و کم کردن وزن، ولی افزایش میل و هوس برای غذا و چاق شدن در بعضی افراد
– اضطراب، دلهره و بی قراری- به عنوان مثال، نگرانی بیش از حد، قدم زدن، مشت کردن دست ها یا عدم توانایی در نشستن طولانی مدت
– فکر کردن، صحبت کردن یا حرکات بدن آهسته
– احساس مفید نبودن یا گناهکار بودن، ثابت ماندن در شکست های گذشته یا سرزنش کردن خود برای چیزهایی که شما مسئول آن نبوده اید
– اختلال در فکر کردن، تمرکز کردن یا تصمیم گرفتن و یادآوری چیزها
– افکار مکرر درباره مرگ، فکر خودکشی و یا اقدام به خودکشی
– مشکلات فیزیکی غیرقابل توجیه، مثل کمردرد یا سردرد

برای بعضی از افراد، علائم افسردگی آنچنان شدید است که به وضوح می توان حس کرد یک چیزی نرمال نیست. بقیه افراد عموماً احساس بدبختی یا ناراحتی می کنند، بدون اینکه واقعاً دلیل آن را بدانند.

*انواع افسردگی

افسردگی هر فرد را به طرق مختلف تحت تاثیر قرار می دهد، بنابراین علائم افسردگی از فردی به فرد دیگر تغییر می کند. برای روشن کردن نوع افسردگی تان، پزشک تان ممکن است یک ویژگی را به نام تعیین کننده، به تشخیص نوع افسردگی تان اضافه کند. تعیین کننده، شامل داشتن افسردگی با ویژگی های مخصوص مثل موارد زیر می باشد:

– اختلال اضطراب- بی قراری غیر طبیعی یا نگرانی درباره وقایع محتمل یا خارج از کنترل

– ویژگی های مختلط- همزمانی افسردگی با دیوانگی، که شامل اعتماد به نفس افزایش یافته، حرف زدن بیش از حد، و ایده ها و تفکرات رقابتی

– ویژگی های مالیخولیایی- افسردگی شدید با عدم پاسخ به محرک های لذت بخش، در کنار صبح زود بیدار شدن، حال بد در صبح، تغییرات قابل توجه در اشتها، و احساس گناهکار بودن، تحریک پذیری یا کندی

– ویژگی های غیرمعمولی- خندیدن بیش از اندازه بواسطه اتفاقات خنده دار، اشتها افزایش یافته، نیاز کم به خواب، حساسیت به رد شدن، و احساس سنگینی در دست ها و پاها

– ویژگی های روانی- افسردگی همراه با هذیان یا توهم، که ممکن است شامل تم های عدم کفایت شخصی یا تم های منفی شود

– کاتاتونیا (نوعی جنون)- که شامل فعالیت های حرکتی اعم از حرکات غیرقابل کنترل و بی هدف، و یا حالت های ثابت و غیرقابل انعطاف

– شروع متعاقب- در طی حاملگی یا چند ماه یا هفته بعد از زایمان رخ می دهد(پس از زایمان)

– الگوی فصلی- مربوط به تغییر فصل و کمتر در معرض نور خورشید قرار گرفتن می شود

*علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان

علائم معمول افسردگی در کودکان و نوجوانان شبیه بزرگسالان است، ولی تفاوت هایی نیز می تواند داشته باشد.

– در کودک تان، علائم افسردگی می تواند اعم از ناراحتی، تحریک پذیری، وابستگی بیش از حد، اضطراب، درد، عدم تمایل به مدرسه رفتن، یا کم وزن بودن باشد.

– در نوجوانان، علائم ممکن است شامل موارد زیر شود: ناراحتی، تحریک پذیری، احساس منفی یا بی ارزش بودن، عصبانیت، عملکرد و حضور ضعیف در مدرسه، احساس سوءتفاهم یا حساس بودن بیش از حد، استفاده از مخدرها یا الکل، خوردن یا خوابیدن بیش از حد، آسیب زدن به خود، از دست دادن علاقه در فعالیت های معمولی، و دوری کردن از روابط اجتماعی.

– افسردگی ممکن است با دیگر شرایط سلامت روانی اتفاق بیفتد، مثل عصبانیت، اختلالات خوردن، سوء مصرف مواد یا اختلال نقص توجه(ADHD).

*علائم افسردگی در افراد مسن

افسردگی اتفاقی طبیعی در روند پیری نیست و هیچ وقت نباید آن را ساده در نظر گرفت. متاسفانه، افسردگی معمولاً در افراد مسن تشخیص و درمان نمی شود، و آنها ممکن است نسبت به کمک خواستن نیز بی میل باشند. علائم افسردگی ممکن است متفاوت یا نامحسوس تر در سالمندان باشد، که شامل موارد زیر می باشند:

– اختلالات حافظه یا تغییرات شخصیتی
– خستگی بیش از حد، از دست دادن اشتها، اختلالات خواب، که بدلیل شرایط پزشکی یا دارودرمانی نیستند
– تمایل بیشتر برای در خانه ماندن، به جای بیرون رفتن و ارتباط برقرار کردن یا انجام کارهای جدید
– تفکرات یا احساسات خودکشی، بویژه در سالمندان مذکر

علت

هنوز دلایل افسردگی به دقت مشخص نشده است. به مانند بسیاری از اختلالات روانی، طیف گسترده ای از فاکتورها مثل موارد زیر می توانند دخیل باشند:

– تفاوت های زیستی (بیولوژیکی). به نظر می آید که در مغز افراد افسرده تغییرات فیزیکی رخ داده است. اهمیت این تغییرات هنوز نامعلوم است، ولی نهایتاً ممکن است دلایل این بیماری را توجیه کند.

– شیمی مغز. انتقال دهنده های عصبی یکسری مواد شیمیایی طبیعی آزاد شده از مغز هستند که احتمالاً در افسردگی نقش دارند. وقتی این مواد از تعادل خارج می شوند، می توانند با علائم افسردگی همکاری کنند.

– هورمون ها. تغییرات در تعادل هورمون های بدن می تواند در دلایل یا شروع افسردگی دخیل باشد. تغییرات هورمونی می تواند ناشی از مشکلات تیروئیدی، یائسگی یا تعدادی از شرایط باشد.

– صفات ارثی. افسردگی در کسانی که خویشاوندان خونی آنها نیز چنین شرایطی را داشته اند، بیشتر است. دانشمندان در پی کشف ژن هایی هستند که ممکن است در بروز افسردگی نقش داشته باشند.

– حوادث زندگی. وقایعی که باعث آسیب به روان می شوند مثل مرگ یا شکست عشقی، مشکلات مالی، استرس و تنش بالا، یا صدمه هایی در کودکی می توانند منجر به شروع افسردگی در بعضی افراد شوند.

عوامل خطر

افسردگی معمولاً از جوانی شروع می شود، ۲۰ ساله ها یا ۳۰ ساله ها، ولی بروز آن در هر سنی محتمل است. افسردگی در زنان بیشتر از مردان تشخیص داده شده است، ولی این تفاوت می تواند به این دلیل باشد که خانم ها نسبت به آقایان بیشتر به دنبال درمان می روند.

محققان دلایل قطعی را شناسایی کرده اند که به نظر می آید در افزایش بروز یا پیشرفت افسردگی شرکت دارند، مثل:

– شروع افسردگی از زمانی که شما نوجوان یا بچه بوده اید.
– تاریخچه اختلالات عصبی، اختلال شخصیت مرزی یا استرس پس از ضربه روانی
– سوء مصرف الکل یا داروهای غیرمجاز
– برخی ویژگی های شخصیتی، مثل اعتماد به نفس پایین و بیش از حد وابسته بودن، زیادی از خود انتقاد کردن یا بدبین بودن
– بیماری های جدی یا مزمن، مثل داروهای پرفشاری خون یا خواب آور(قبل از قطع استفاده از هر دارویی با پزشک تان صحبت کنید.)
– حوادث آزار دهنده یا پر استرس، مثل سوء استفاده فیزیکی یا جنسی، شکست عشقی، روابط سخت و ناآرام و مشکلات مالی داشتن
– خویشاوندان خونی که سابقه افسردگی داشته اند، اختلالات دوقطبی، الکلی بودن یا خودکشی

عوارض

افسردگی یک بیماری جدی است که می تواند عوارض سهمناکی بر فرد یا خانواده آنها بگذارد. افسردگی درمان نشده می تواند سبب مشکلات روحی، رفتاری و سلامتی شود که خیلی از ابعاد زندگی تان را تحت شعاع قرار دهد. از عوارض افسردگی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

– افزایش وزن یا چاقی، که می تواند منجر به بیماری های قلبی یا دیابت شود
– سوء مصرف الکل یا مواد
– عصبانیت، اختلال هراس یا ترس اجتماعی
– درگیری های خانوادگی، مشکلات روابطی ، کاری یا مدرسه ای
– انزوای اجتماعی
– افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی
– صدمه زدن به خود، مثل بریدن
– مرگ زودرس ناشی از سایر بیماریها

آمادگی برای ویزیت پزشک

شما می توانید توسط دکتر مراقبت های اولیه معاینه شوید، یا وی شما را به ارائه دهنده خدمات سلامتی، که متخصص در تشخیص و درمان بیماریهای روانی هستند(روان شناس یا روان پزشک)، ارجاع دهد. در ادامه اطلاعاتی برای کمک به آمادگی قبل از معاینه و اینکه چه انتظاراتی از پزشک و درمان تان می توانید داشته باشید، ارائه می شود.

*چه کارهایی می توانید انجام دهید

این مراحل به شما کمک می کند تا یک جلسه معاینه مفید داشته باشید. لیستی از آنها تهیه کنید:

– هر علائمی که دارید.، حتی آنهایی که به نظرتان بی ارتباط با دلیل مراجعه تان به پزشک می باشد
– همه ی داروها، ویتامین ها یا مکمل هایی که مصرف می کنید، به علاوه زمان و مقدارش
– سوال هایی که در ذهن تان هست و می خواهید از پزشک بپرسید.

درصورت امکان، یکی از دوستان یا اعضای خانواده تان را نیز جهت یادآوری تمام موارد گفته شده طی معاینه، به همراه خود ببرید.

سوال های ابتدایی که در مورد افسردگی و مشکلات آن می توانید از پزشک تان بپرسید شامل گزینه های زیر می شود:

– آیا افسردگی دلیل عمده علائم و مشکلات من است؟
– دلایل محتمل بیماری و علائم من چیست؟
– چه آزمایش هایی نیاز دارم؟
– چه درمانی برای من بهترین است؟
– آیا جایگزینی برای روش های ابتدایی که توصیه می کنید، وجود دارد؟
– من بیماری های دیگری نیز دارم. چگونه می توانم همه آنها را با هم به بهترین نحو مدیریت کنم؟
– آیا برای من محدودیتی وجود دارد که باید آنها را رعایت کنم؟
– آیا نیاز هست که به روان پزشک مراجعه کنم؟
– عوارض جانبی داروهایی که توصیه می کنید، چیست؟
– آیا برای داروهایی که تجویز کردید، جایگرینی وجود دارد؟
– آیا بروشور یا سایتی وجود دارد که بتوانم از آنها نیز کمک بگیرم؟

حتماً مواردی را که متوجه نشده اید، مجدداً بپرسید.

*چه انتظاراتی از درمانگرتان می توانید داشته باشید

برای پاسخ دادن به سوال های زیر آمادگی داشته باشید:

– کی شما یا همسرتان برای اولین بار علائم افسردگی را تشخیص داد؟
– چه مدت است که احساس افسردگی می کنید؟ آیا همیشه احساس غمگینی می کنید یا حالت تان متغیر است؟
– آیا تا به حال شده وقتی که غمگینید یکباره احساس خوشحالی(سرخوشی) و انرژی بیش از حد نمایید؟
– آیا در مواقع غمگینی، به خودکشی هم فکر کرده اید؟
– شدت علائم تان چقدر است؟ آیا باعث تداخل در زندگی روزمره و روابط تان می شوند؟
– آیا کسی از خویشاوندان خونی تان مبتلا به افسردگی یا دیگر بیماریهای روانی بوده است؟
– به چه بیماریهای روحی یا فیزیکی دیگری مبتلا هستید؟
– آیا از الکل و مواد مخدر استفاده می کنید؟
– شب ها چقدر می خوابید؟ آیا میزان آن متغیر است؟
– چه چیزهایی علائم تان را بهبود می بخشند؟
– چه چیزهایی علائم تان را وخیم تر می نمایند؟

چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟

اگر احساس افسردگی می کنید، هرچه زودتر یک وقت ملاقات با پزشک تان تعیین کنید. افسردگی معمولاً اگر درمان نشود بدتر می شود. افسردگی درمان نشده می تواند به دیگر مشکلات سلامت روانی و فیزیکی در جاهای دیگر بدن تان، منجر شود. احساس افسردگی ممکن است باعث خودکشی نیز گردد.

اگر تمایلی به درمان ندارید، با یکی از دوستان یا همسرتان، یک متخصص مراقبت از سلامت، یک فرد مذهبی، یا کسی که به آن اطمینان دارید صحبت کنید.

*اگر افکار خودکشی دارید

اگر خودتان یا کسی که می شناسید افکار خودکشی دارد، فوراً تقاضای کمک کنید. در اینجا چند توصیه که می توانید آنها را پیش بگیرید ارائه شده است:

– به یک دوست یا همسرتان دسترسی پیدا کنید.
– با یک فرد مذهبی یا رهبر روحانی تماس بگیرید.
– با شماره ویژه مربوط به خودکشی تماس برقرار کنید.
– با پزشک تان یا ارائه دهنده سلامت روان یک وقت ملاقات تعیین نمایید.

*چه موقع تقاضای کمک اورژانسی نماییم

اگر فکر می کنید که ممکن است به خود صدمه بزنید یا اقدام به خودکشی نمایید، با شماره کمک های اضطراری محل تان سریعاً تماس بگیرید.

اگر کسی که دوستش دارید، قصد انجام خودکشی دارد، از اینکه کسی همراه او هست مطمئن شوید. با شماره کمک های اضطراری محل تان سریعاً تماس بگیرید. یا، اگر فکر می کنید که خودتان از پس از آن بر می آیید، وی را به نزدیک ترین اورژانس بیمارستان برسانید.

آزمایش های تشخیصی

این تست ها و آزمایش ها می توانند دلایل غیر مرتبط با بیماری تان را کنار بگذارند، و به دقت عوارض مربوطه را تشخیص داده و آنها را چک کنند:

– تست فیزیکی. ممکن است از شما یک تست فیزیکی گرفته شود و درباره سلامتی تان نیز سوال هایی پرسیده شود.در بعضی موارد، احتمال دارد افسردگی به یک بیماری فیزیکی زمینه ای مرتبط باشد.

– تست های آزمایشگاهی. به عنوان مثال، از شما یک آزمایش خون به نام شمارش کامل سلول های خونی(CBC) گرفته می شود یا غده تیروئیدتان را چک می کنند تا مطمئن شوند که به درستی کار می کند.

– ارزیابی روانی. برای چک کردن علائم افسردگی، پزشک تان درباره نشانه ها، افکار، احساس و رفتارتان سوال هایی می پرسد. ممکن است برای سهولت در یافتن پاسخ این سوال ها، به شما یک پرسشنامه داده شود.

*معیارهای تشخیصی برای افسردگی

برای افسردگی شدید، حتماً باید بیش از ۵ علائم زیر را طی دو هفته در بیشتر روزها یا هر روز، تجربه کنید. حداقل یکی از علائم باید حالت افسردگی یا از دست دادن علاقه و خوشحالی باشد. بقیه علائم می توانند موارد زیر باشند:

– حالت افسردگی، مثل احساس ناراحتی، تهی یا گریان بودن( در کودکان و نوجوانان، حالت افسردگی می تواند در غالب تجریک پذیری بروز کند)
– کاهش شدید علاقه و احساس لذت در همه- یا بیشتر- فعالیت ها
– کاهش شدید وزن بدون رژیم، افزایش وزن، یا افزایش و کاهش اشتها( در کودکان عدم وزن گیری مناسب)
– بی خوابی یا افزایش میل به خوابیدن
– بی قراری یا کند رفتار کردن، که توسط دیگران نیز قابل تشخیص باشد
– خستگی بیش از حد
– احساس بیهودگی، یا گناهکار بودن
– به سختی تصمیم گرفتن، فکر کردن یا تمرکز کردن
– فکر کردن درباره مرگ، خودکشی یا اقدام به خودکشی

علائم تان باید به شدتی باشند تا در کارهای روزمره تان مثل شغل تان، مدرسه، فعالیت های اجتماعی یا روابط تان اختلال ایجاد کنند. این علائم می توانند بر طبق احساس خودتان یا مشاهده دیگران تشخیص داده شوند.

*شرایط و بیماری های دیگری که منجر به افسردگی می شوند:

شرایط متعددی با علائم گوناگون وجود دارند که می توانند به افسردگی ختم شوند. پزشک تان به شما کمک خواهد کرد تا دریابید این علائم مربوط به نوع خاصی از افسردگی می شود یا بدلیل بیماریهای دیگری از قبیل لیست زیر، می باشد:

– اختلال تنظیمی. این اختلال، یک عکس العمل شدید احساسی به یک واقعه سخت در زندگی می باشد. همچنین یک بیماری روحی استرسی می باشد که روی احساس، افکار یا رفتار تاثیر می گذارد.

– اختلال دوقطبی. این بیماری با نوسان شدید در خلقیات افراد شناسایی می شود. بعضی وقت ها تمیز اختلال دوقطبی و افسردگی از یکدیگر دشوار می باشد.

– اختلال سیکلوتیمیک. نوع خفیف اختلال دوقطبی می باشد.

– اختلال افسردگی مزمن. به نام دیستایمی نیز شناخته می شود، شدت آن کمتر ولی نسبت به افسردگی طولانی تر است. درحالیکه معمولاً ناتوان کننده نیست، ولی گاهی می تواند شما را از ادامه زندگی روزمره تان بازدارد.

– اختلال بی قراری پیش از قاعدگی. در این بیماری علائم افسردگی به همراه تغییرات هورمونی می باشد که حدود یک هفته قبل شروع می شود و تا چندین روز پس از شروع قاعدگی نیز ادامه می یابد، و به تدریج پس از دوره پریود کاسته شده یا کاملاً از بین می روند.

– اختلال نقص در توجه/بیش فعالی(ADHD). کودکان مبتلا به این اختلال بدون غمگینی یا از دست دادن علاقه، تحریک پذیر هستند. اگرچه، افسردگی شدید نیز به همراه ADHD می تواند رخ دهد.
از نوع افسردگی خود کاملاً مطلع شوید تا با بهترین درمان ها نیز آشنا شوید.

درمان دارویی

درمان های متعددی برای افسردگی وجود دارد. داروها و مشاوره روانی (روان درمانی) برای بیشتر افراد موثر هستند.

پزشک یا روان شناس می تواند داروهایی را تجویز کند که علائم افسردگی بهبود یابند. اگرچه، بیشتر افراد افسرده از معاینه شدن توسط پزشک شان نیز بهره می برند.

اگر مبتلا به افسردگی شدید هستید، ممکن است نیاز به بستری داشته باشید، و یا امکان دارد از شما خواسته شود تا در برنامه های درمانی سرپایی تا بهبود علائم تان، شرکت کنید.

در این جا نگاه دقیق تری به درمان های افسردگی میندازیم.

*دارو درمانی

بسیاری از داروهای ضد افسردگی مثل موارد زیر، در دسترس هستند. با پزشک یا داروساز درباره ی عوارض جانبی احتمالی، مشورت کنید.

– مهارکننده های بازجذب انتخابی سروتونین (SSRIs). پزشکان معمولاً با تجویز SSRI شروع می کنند. این داروها بی خطرتر هستند و عوارض کمتری نسبت به دیگر ضدافسردگی ها دارند. فلوکستین (پروزاک)، پروکستین (پاکسیل)، سر ترالین، سیتالوپرام و اس سیتالوپرام از این قبیل هستند.

– مهارکننده های بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین(SNRIs). مثل: دلوکستین، ون لافاکسین، و دسون لافاکسین(پرستیج).

– مهارکننده های بازجذب نوراپی نفرین و دوپامین(NDRIs). بوپروپیون (ولبوترین) در این گروه بندی قرار می گیرد. یکی از معدود ضدافسردگی هایی است که عوارض جانبی جنسی به همراه ندارد.

– ضد افسردگی های غیر معمول. این دسته از داروها به هیچ یک از گروه بندی های ضد افسردگی ها تعلق ندارد. ترازودون و میرتازاپین(رمرون) شامل این دسته هستند. هر دو مسکن بوده و معمولاً توصیه می شود در عصر استفاده شوند. داروی جدید ویلازودون تصور می شود که عوارض جانبی جنسی کمتری به همراه خواهد داشت.

– ضد افسردگی های سه حلقوی. ضد افسردگی های سه حلقوی-مثل ایمیپرامین(توفرانیل) و نورتریپلین(پاملور)- عوارض جانبی شدید تری نسبت به داروهای جدیدتر دارند. بنابراین داروهای سه حلقوی معمولاً تجویز نمی شوند مگر اینکه شما از SSRIها استفاده کرده و پاسخ نگرفته باشید.

– مهارکننده های مونوآمین اکسیداز(MAOIs). MAOIها – ترانیلسیپرومین(پارنات) و فنل زین(ناردیل)- مخصوصاً زمانی تجویز می شوند که دیگر داروها اثری نداشته اند، زیرا می توانند عوارض جانبی جدی ای به دنبال داشته باشند. مصرف این داروها به دلیل تداخلات خطرناک و حتی کشنده با غذاها( مثل پنیر ، ترشیجات و شراب ها) و بعضی از داروها (مثل قرص های ضد بارداری ضد احتقان ها و مکمل های گیاهی)، به یک رژیم سرسختانه احتیاج دارد. سلجیلین(امسام) که نوعی جدید از خانواده MAOIها می باشد و برروی پوست چسبیده می شود، ممکن است از سایر داروهای این خانواده عوارض کمتری داشته باشد. لازم به ذکر است که نمی توان این داروها را با SSRIها استفاده کرد.

– دیگر داروها. ممکن است از دیگر داروها در کنار ضد افسردگی ها استفاده شوند تا اثر بخشی آنها را افزایش بدهند. پزشک تان می تواند ترکیب دو ضد افسردگی یا داروهایی مثل تثبیت کننده های حالت روانی یا ضد روانپریشی را، توصیه کند. ضد اضطراب ها و محرک ها نیز ممکن است برای مدت کوتاهی توصیه شوند.

*یافتن داروی مناسب

اگر یکی از اعضای خانواده تان به یکی از داروهای ضدافسردگی پاسخ داده باشد، ممکن است برای شما نیز موثر باشد. یا امکان دارد قبل از یافتن بهترین، داروهای متعددی را مصرف و امتحان نمایید. این کار نیازمند صبر می باشد چون بعضی از داروها به چند هفته یا بیشتر زمان احتیاج دارند تا اثر خود را بگذارند و با بدن تان تطابق پیدا کنند.

بدون تجویز پزشک هرگز از داروهای ضد افسردگی استفاده نکنید. این داروها به نظر اعتیادآور نمی آیند، ولی در بعضی موارد وابستگی های جسمی( که جداً از اعتیاد هستند) را سبب می شوند. قطع ناگهانی درمان یا استفاده نکردن چندین دوز عوارضی مانند خماری به همراه دارد، و همچنین ممکن است باعث بدتر شدن افسردگی شود. با پزشک تان در به تدریج و بی خطر کم کردن دوز هایتان همکاری کنید.

ژنتیک در نحوه تاثیر داروها بر شما نیز موثر است. در بعضی از موارد، در صورت امکان، نتایج حاصل از تست های ژنتیکی ( که توسط آزمایش خون یا نمونه برداری با گوش پاک کن از درون لپ انجام می شود) می توانند نحوه پاسخ گویی بدن تان را به یک داروی ضد افسردگی خاص مشخص کند. مطالعه ای که طی آن چگونگی اثر ژن ها بر پاسخ یک فرد به داروها معین می شود، فارماکوژنومیک نام دارد. اگرچه، بقیه متغیرها در کنار ژنتیک نیز می توانند در جوابدهی به دارو اثر داشته باشند.

*ضد افسردگی ها و بارداری

اگر باردار یا شیرده هستید، بعضی از این داروها ممکن است جنین یا شیرخوارتان را در معرض خطر قرار دهد. اگر باردار شده اید یا تصمیم به بارداری دارید، با پزشک تان مشورت کنید.

*ضد افسردگی ها و افزایش خطر خودکشی

بیشتر ضدافسردگی ها بی خطر هستند، ولی سازمان FDA خواسته است تا جعبه تمامی داروهای ضد افسرگی برچسب هشدار داشته باشند. در بعضی موارد، بچه ها، نوجوانان و بزرگسالان زیر ۲۵ سال ممکن است طی مصرف این گونه داروها به خودکشی فکر کرده باشند، مخصوصاً در هفته های اول مصرف یا وقتی که دوز تغیر کند.

تمامی افرادی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می کنند باید از نظر وخیم تر شدن افسردگی شان یا رفتار نامعمول تحت نظر دقیق باشند. اگر شما یا یکی از نزدیکان تان در طول مصرف دارو ضد افسردگی، افکار خودکشی دارد سریعاً با پزشک یا اورژانس تماس بگیرید.

به خاطر داشته باشید که داروهای ضد افسردگی در دراز مدت با بهبود وضعیت فرد، خطر خودکشی را کاهش می دهد.

*روان درمانی

روان درمانی یک تیم عمومی برای درمان افسردگی است که در مورد شرایط تان و مسائل مربوطه با ارائه دهنده سلامت روانی صحبت می کنید. همچنین روان درمانی به عنوان گفتار درمانی و مشاوره نیز شناخته می شود.

انواع مختلف روان درمانی می تواند برای افسردگی موثر باشد، مثل رفتار شناسی، درمان بین فردی، رفتار درمانی منطق، پذیرش و تعهد درمانی، و تکنیک های متفکرانه. این درمان ها می توانند به شما کمک کنند:

– با بحران ها و یا مشکلات اخیر تطابق پیدا کنید
– باورها و رفتارهای منفی را شناسایی کنید و آنها را با تفکرات مثبت و سالم جایگزین کنید
– روابط و تجربیات تان را گسترش دهید، و تعاملات مثبت تان با دیگران را افزایش دهید
– راه های بهتری برای مقاومت کردن و حل کردن مشکلات بیابید
– مشکلاتی را که به افسردگی تان مربوط می شود و رفتارتان را بدتر می کند، شناسایی کنید
– مجدداً احساس رضایت و کنترل در زندگی تان را بازیابی کنید و کمک به کم کردن علائم افسردگی مثل ناامیدی یا عصبانیت نمایید
– بیاموزید تا برای زندگی تان اهداف واقع گرایانه تنظیم کنید
– توانایی تحمل و پذیرش سختی ها با رفتارهای سالم تر را افزایش دهید

*برنامه های بستری و درمان خانگی

در بعضی افراد، افسردگی آنقدر شدید است که نیاز به بستری شدن در بیمارستان پیدا می کنند. اگر شما نمی توانید به درستی از خودتان مراقبت کنید یا در شرایطی هستید که ممکن است هر لحظه به خودتان یا دیگران صدمه بزنید، بستری شدن در بیمارستان ضرورت پیدا می کند. روان درمانی در بیمارستان می تواند شما را تا زمانی که حالتان بهتر شود، آرام نگه دارد.

بستری شدن کوتاه مدت یا برنامه های درمانی روزمره نیز می تواند به بعضی افراد کمک کند. این برنامه ها حمایت های سرپایی و مشاوره هستند و شما را قادر می سازند تا علائم را کنترل کنید.

*درمان های دیگر

برای بعضی از افراد روش های دیگری ممکن است توصیه شود:

– الکتروشوک درمانی(ECT). در ECT، جریان های الکتریکی از مغزتان عبور داده می شود. تصور می شود این روش انتقال دهنده های عصبی مغزتان راتحت تاثیر قرار دهد و مخصوصاً درمان سریعی در مواقعی می باشد که دیگر درمان ها پاسخ نداده اند. عوارض جانبی فیزیکی مثل، سر درد، قابل تحمل هستند. برخی افراد فراموشی پیدا می کنند که معمولاً موقتی است. ECT برای بیمارانی استفاده می شود که با داروها بهتر نمی شوند، به دلایل سلامتی از ضد افسردگی ها استفاده نمی کنند یا در معرض خطر بالای خودکشی هستند.

– تحریک مغناطیسی جمجمه(TMS). TMS برای کسانی که نسبت به ضد افسردگی ها مقاوم اند، استفاده می شود. در طی TMS، بر روی یک صندلی با سیم هایی که به جمجمه تان متصل هستند، تکیه خواهید داد. سیم ها امواج مغناطیسی ضعیفی برای تحریک سلول های عصبی مغزتان که در افسردگی دخیل هستند، می فرستند. ضمناً، پنج جلسه درمانی در هر هفته به مدت شش هفته خواهید داشت.

تغییر شیوه زندگی

افسردگی بیماری نیست که خودتان به تنهایی بتوانید آن را درمان کنید. ولی در درمان حرفه ای نیز این مراحل خود-مراقبتی کمک کننده هستند:

– دقیقاً مطابق برنامه درمانی تان رفتار کنید. در جلسه های روان درمانی تان غیبت نکنید. حتی اگر حالتان مساعد است، از داروهایتان غافل نشوید. اگر قطع کنید، علائم افسردگی ممکن است برگردد.

– درباره افسردگی بیاموزید. آموزش دیدن درباره شرایط تان می تواند شما را قدرتمند سازد و به شما انگیزه دهد تا برنامه درمانی خود را دنبال کنید. خانواده تان را تشویق کنید درباره افسردگی اطلاعات کسب کنند تا بتوانند شما را درک و بیشتر حمایت کنند.

– به علائم هشدار دهنده توجه کنید. با پزشک تان همکاری کنید و بیاموزید که چه چیزهایی ممکن است آغازگر علائم افسردگی تان باشد. برنامه ریزی کنید، بنابراین میدانید که در صورت بدتر شدن علائم تان چه کنید. از اعضای خانواده یا دوستانتان بخواهید تا مراقب علائم هشدار دهنده باشند.

– ورزش کنید. فعالیت بدنی نشانه های افسردگی را کاهش می دهد. ورزش هایی که از آنها لذت می برید از قبیل پیاده روی، دویدن، شنا کردن، باغداری و … را پیش بگیرید.

– از الکل و مواد مخدر دوری کنید. شاید به نظر بیاید الکل و مواد مخدر علائم افسردگی را کاهش می دهد، ولی در دراز مدت معمولاً علائم را بدتر و درمان را نیز سخت تر می کنند. اگر اعتیاد به مصرف الکل یا مواد دارید با پزشک یا روان شناس تان مشورت کنید.

– به اندازه کافی بخوابید. خوب خوابیدن برای سلامت جسم و روان تان مفید است. اگر در خوابیدن مشکل دارید با پزشک تان درباره راه حل آن صحبت کنید.

*داروهای جایگزین

اگر درمان جایگزین یا مکملی را انتخاب کردید، مطمئن شوید که به خوبی فواید، متوجه مضرات آن نیز شده اید. درمان پزشکی قطعی یا روان درمانی تان را با داروهای جایگزین جابه جا نکنید. در مورد افسردگی، درمان های دیگر، جایگزین مراقبت های پزشکی نمی باشند.

*داروها و مکمل های گیاهی

مثال هایی برای داروها و مکمل های گیاهی که گاهی اوقات برای افسردگی استفاده می شوند:

– مخمر سنت جان (St. John). مصرف این دارو در امریکا توسط FDA تایید نشده است، ولی در اروپا یکی از درمان های معمول افسردگی می باشد. اگر بیماری تان خفیف تا متوسط باشد موثر است، ولی باید با احتیاط مصرف شود. با تعدادی از داروها اعم از ضد افسردگی ها، داروهای ایدز، داروهای مصرفی بعد از پیوند عضو، داروهای ضد بارداری، رقیق کننده های خون و شیمی درمانی اختلال ایجاد می کنند.

– SAMe. این مکمل غذایی از یک ماده شیمیایی طبیعی بدن ساخته شده است. نام آن از اس-آدنوزیل _ ال-متیونین گرفته شده است. مانند قبلی، این دارو در امریکا تایید نشده است، ولی در اروپا نیز تجویز نمی شود. SAMe ممکن است مفید باشد، ولی به تحقیقات بیشتری احتیاج دارد. SAMe می تواند باعث جنون در بیماران دارای اختلال دوقطبی گردد.

– اسید چرب امگا-۳٫ این چربی های مفید در ماهی های آب سرد، بذر کتان، روغن تخم کتان، گردو و سایر غذاها یافت می شوند. مکمل های امگا۳ برای درمان افسردگی بکار می روند. اگرچه ضرری ندارند، ولی در دوزهای بالا با دیگر داروها تداخل ایجاد می کنند. مطالعات بیشتری نیاز است تا دریابیم که آیا غذاهای حاوی اسید چرب امگا۳ می تواند به رهایی از افسردگی کمک کند یا خیر.

به خاطر داشته باشید که محصولات غذایی و تغذیه ای به خوبی داروها توسط FDA کنترل نمی شوند. شما هیچ گاه نمی توانید از بی ضرر بودن آنچه دریافت می کنید مطمئن باشید. همچنین، چون بعضی از مکمل های تغذیه ای و گیاهی می توانند با داروهای تجویز شده اختلال ایجاد کنند یا عوارض خطرناکی به همراه داشته باشند، قبل از استفاده از نوع آنها با پزشک تان مشورت کنید.

نکات اساسی درمان

پزشکان داروهای مکمل معتقدند که برای سلامتی جسم و ذهن تان باید با هم در تعادل باشند. نمونه هایی از تکنیک های متعادل کننده بدن و روان که می توانند در درمان افسردگی مفید باشند:

– طب سوزنی
– یوگا
– مدیتیشن
– ماساژ درمانی
– موسیقی یا هنر درمانی
– معنویت
– ورزش کردن

اکتفا کردن به این روش ها به تنهایی برای درمان افسردگی کافی نیست. بلکه وقتی در کنار دارو درمانی و روان درمانی استفاده می شوند، می توانند موثر باشند.

*مقابله و حمایت کردن

با پزشک یا روان شناس تان در مورد افزایش مهارت های مقابله با این بیماری مشورت کنید، همچنین می توانید این مراحل را نیز پیش بگیرید:

– زندگی را آسان بگیرید. درصورت امکان از مسئولیت هایتان بکاهید، و اهداف معقولی را برای خودتان تنظیم کنید. هرگاه احساس بی حالی می کنید به خودتان مرخصی بدهید.

– وقایع روزانه تان را بنویسید. این کار، به عنوان بخشی از درمان، به شما این فرصت را می دهد تا درد، عصبانیت، ترس یا دیگر حالاتتان را بیان کنید.

– در سازمان های مفید و مربوطه عضو شوید. خیلی از تشکیلات، مثل اتحادیه ملی بیماریهای روانی(NAMI) و اتحادیه حمایت از افسردگی و اختلال دو قطبی(DBSA)، خدماتی از قبیل آموزش، پشتیبانی های گروهی، مشاوره و غیره برای کمک به افسردگی ارائه می کنند. برنامه های کمکی به کارمندان و سازمان های مذهبی نیز خدمات و کمک های سلامت روانی عرضه می کنند.

– از جمع دور نمانید. در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید و مرتبا به دیدار دوستان و اقوام بروید.

– از خودتان مراقبت کنید. رژیم سالمی داشته باشید، ورزش کنید و کافی بخوابید.

– راه های آرامش و کاهش اضطراب را بیاموزید. مثل مدیتیشن، روش های آرام سازی عضلات، یوگا و تای چای.

– برنامه ریزی داشته باشید. برای روزتان از قبل برنامه ای تنظیم کنید. داشتن لیستی از کارهای روزانه ممکن است کمک کننده باشد، از برچسب برای یادآوری یا یک برنامه ریز برای منظم بودن کمک بگیرید.

– وقتی که سرحال نیستید، تصمیمات مهم نگیرید. تا وقتی که دقیقا فکر نکرده اید، اگر احساس افسردگی می کنید از تصمیم گرفتن اجتناب کنید.

پیشگیری

هنوز راه قطعی برای پیشگیری از افسردگی وجود ندارد. اگرچه، این استراتژی ها می توانند کمک کننده باشند:

– استرس خود را کنترل کنید، در جهت افزایش انعطاف پذیری و تقویت عزت نفس تان.

– به دوستان یا اقوام تان دسترسی داشته باشید، مخصوصاً در زمان های بحرانی، برای کمک به بهتر شدن حالتان.

– درمان را به محض متوجه شدن اولین نشانه بیماری شروع کنید، که این کار به پیشگیری از بدتر شدن افسردگی تان کمک می کند.

– برنامه های بلند مدت و ثابت داشته باشید، به منظور جلوگیری از بازگشت علائم و نشانه ها.

چگونه تنبلی را کنار بگذاریم

فروردین ۲۷, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : اخبار علمی پزشکی, بهداشت روان, مشروح اخبار

تنبلی یکی از عادت‌های مضر برای خلاقیت و بهره‌وری است. این عادت در افراد مختلف می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. به هر حال اگر افراد بخواهند کارایی خود را افزایش دهند باید به هر نحوی با این عادت خود مبارزه کنند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، راه‌های آسانی برای شناخت علل تنبلی و غلبه بر آن وجود دارد که در ادامه‌ی مطلب زومیت به آنها می‌پردازیم.

برای بسیاری از ما اتفاق افتاده که هدف‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت زیادی برای خود تعیین می‌کنیم و بعد از مدتی به دلایل مختلف که یکی از آنها تنبلی است، از رسیدن به آنها باز می‌مانیم. تنبلی در افراد مختلف، علت‌های گوناگون دارد و هر شخص می‌تواند با توجه به روحیه و اخلاقیات خود آن را درمان کند. روش‌هایی عمومی نیز وجود دارند که با توجه به آنها می‌توان بیشترین علل تنبلی و راه‌های مقابله با آنها را شناخت. در ادامه به تعدادی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم.

۱. مطمئن شوید که خسته نیستید

گاهی اوقات وظایف کاری را بیش از حد توان قبول می‌کنیم و پس از مدتی از انجام کار خسته می‌شویم یا به دلیل داشتن وظایف زیاد، نمی‌دانیم کدام را انجام دهیم و به طور کامل در انجام کارها متوقف می‌شویم. بهتر است ابتدا لیستی از کارهای روزانه و هفتگی تهیه کنید و مطمئن شوید که می‌توانید آنها را در مدت مشخص شده انجام دهید. سپس با اولویت‌بندی برای انجام کارها برنامه‌ریزی کنید.

۲. به دنبال انگیزه باشید

بی‌انگیزگی می‌تواند بزرگ‌ترین دلیل تنبلی باشد. باید هنگام کار به دنبال مواردی باشید که انگیزه‌ی شما را افزایش دهند. به طور مثال می‌توانید برای اتمام پروژه‌ها برای خودتان جایزه در نظر بگیرید یا پس از اتمام هر هدف کاری، زمانی را برای استراحت و تفریح هرچند کوتاه اختصاص دهید.

۳. تاثیر محیط را فراموش نکنید

محیط کاری تاثیر بالایی در کارایی افراد دارد. محیط کاری باید به گونه‌ای باشد که تمامی شرایط لازم برای کار اعم از فضا و امکانات را داشته باشد. افراد همکار شما و کسانی که در اطراف شما مشغول کار هستند نیز تاثیر زیادی در تنبلی شما دارند. اگر شما با افرادی کار کنید که همواره در حال شکایت کردن هستند، نمی‌توانید روی کار خود تمرکز کنید و کم‌کم در انجام اهداف خود تنبل می‌شوید.

۴. برای زمان ارزش قائل باشید

لیست کارهای روزانه و هفتگی را فراموش نکنید. این لیست را می‌توانید روی کاغذ، روی کامپیوتر و حتی در ذهن خود ایجاد کنید، سپس با اولویت‌بندی آن را مرتب کنید و همیشه به آن پایبند باشید. در هر مرحله از کار باید بدانید در کجای فعالیت قرار دارید و برنامه‌ریزی زمانی را به گونه‌ای انجام دهید که در پایان وقت، تمامی موارد لیست مورد نظر انجام شده باشند.

۵. در طرز تفکر خود تجدید نظر کنید

برخی افراد هنوز در حال و هوای مدرسه هستند و کار کردن را نوعی تنبیه می‌دانند و تنها از بازی و تفریح لذت می‌برند. بهتر است طرز تفکر خود را عوض کنید و به دنبال موارد مثبت و لذت‌بخش در کار باشید. به موارد مثبتی مانند بهبود جایگاه اجتماعی و افزایش درآمد و غیره که می‌توانند انگیزه‌ی شما را برای انجام کار افزایش دهند فکر کنید.

۶. ارزش کار خود را درک کنید

می‌توانید در لیست کارهای روزانه، ارزشی که هر یک از وظایف ایجاد می‌کند را بنویسید. به طور مثال یک وظیفه ممکن است جایگاه شغلی شما را بهبود ببخشد و دیگری ممکن است مطلبی را به شما آموزش دهد. وقتی شما از باارزش بودن کار خود مطمئن شوید، با انگیزه و دقت بیشتری برای آن تلاش می‌کنید.

۷. عادت‌های جدید ایجاد کنید

برخی عادت‌‌ها ممکن است باعث بهره‌وری و در نتیجه بی‌انگیزگی و تنبلی شوند. به طور مثال برخی افراد عادت دارند وظایف سخت را در انتهای روز انجام می‌دهند که اکثرا نیز این وظایف به خوبی انجام نمی‌شوند. بهتر است تغییری در عادت‌های غیر مفید ایجاد کنید.

۸. تغییرات را اندازه‌گیری کنید

تغییر ناگهانی عادت‌ها برای هیچ فردی آسان نیست و بهتر است به مرور تغییرات را در رفتارهای خود ایجاد کنید و نتایج آنها را نیز اندازه‌گیری کنید. اگر شما نتایج تغییرات کوچک را در کارایی خود احساس کنید، برای ایجاد تغییرات بزرگ، بیشتر ترغیب می‌شوید.

۹. اهداف خود را به اشتراک بگذارید

با دوستان و آشنایان خود در مورد اهداف کوتاه‌مدت و بلند‌مدت خود صحبت کنید و به آنها بگویید که چه برنامه‌هایی در سر دارید. این کار باعث می‌شود که اطرافیان هر از چند گاهی سوالاتی در مورد اهداف شما بپرسند یا شما را برای انجام آنها تشویق کنند که این خود می‌تواند منجر به افزایش انگیزه و بهره‌وری شما شود.

۱۰. زمانی برای استراحت اختصاص دهید

زمان‌بندی کار و استراحت باید دقیق و منظم باشد. باید زمانی را برای استراحت بین کار اختصاص دهید و البته آن را محدود کنید تا روند کاری را با مشکل مواجه نکند. می‌توانید ۴۵ دقیقه‌ی اول هر ساعت را کار کنید و ۱۵ دقیقه استراحت کنید. اگر زمان استراحت را در بین کار لحاظ نکنید، پس از مدتی انرژی خود را برای ادامه‌ی انجام وظایف از دست می‌دهید.

۱۱. به دنبال راه‌های جایگزین باشید

گاهی اوقات برخی کارها و وظایف را می‌توانید به روشی بهتر و آسان‌تر انجام دهید. به دنبال راه‌هایی باشید که بتوانید کارهای تکراری روزانه را بصورت سریع‌تر یا خودکار انجام دهید تا وقت و انرژی خود را برای کارهای جدید و مفیدتر ذخیره کنید.

۱۲. همین امروز تغییر را شروع کنید

فراموش نکنید که تا تغییری در خودتان ایجاد نکنید، هیچ اتفاقی در دنیای اطراف نمی‌افتد. باید هرچه سریع‌تر برای تغییر عادات و رفتارها اقدام کنید. اگر تمامی مطالب بهره‌وری دنیا را هم بخوانید، تا خودتان شروع به تغییر نکنید اتفاقی نمی‌افتد. پس در اولین فرصت شروع به انجام مهم‌ترین وظیفه‌ی کاری خود کنید.

کمک گرفتن از روانشناس به منظور پیشگیری از بروز مشکلات روحی

فروردین ۲۱, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : بهداشت روان, مشروح اخبار

آغاز زندگی مشترک، یکی از موقعیت‌های دشواری است که لازم است هر فردی در این زمینه اطلاعات کافی به دست آورد. جدای از مواقعی که هر کدام از ما دچار مشکل شده و احساس نیاز می‌کنیم تا با روانشناس یا مشاور تماس گرفته و از کمک‌های تخصصی او بهره‌مند شویم، موقعیت‌هایی وجود دارد که بهتر است در راستای پیشگیری از بروز مشکلات، قرار ملاقاتی با روانشناس داشته یا با شرکت در کارگاه آموزشی سطح اطلاعات خود را بالا ببریم.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، موقعیتی که به صورت معمول مراجعه به روانشناس می‌تواند از بروز مشکلات تا حد زیادی جلوگیری کند و در رابطه با این موضوعات کمک کند یا داشتن مسائل را کاهش دهد، در زیر ذکر شده است و این موقعیت‌ها به خودی خود آسیب‌رسان نیستند و مراجعه به روانشناس در این شرایط بیش از همه به منظور پیشگیری از بروز مشکلات بعدی است.

۱. بلوغ و دوران نوجوانی
اینکه شما فرزندتان در سن بلوغ باشد یا خودتان در حال طی کردن این دوران حساس هستید، تفاوتی ندارد، کسب اطلاعات درست و کامل در رابطه با این دوران می‌تواند کمک بزرگی برای شما بوده و احتمال بروز مشکل را کاهش دهد.

۲. شکست در روابط صمیمانه
به صورت کلی در زمانی که ما در زندگی در هر زمینه‌ای دچار شکست می‌شویم، نیاز به کمک داریم تا بتوانیم خودمان را پیدا کنیم و به بازسازی دوباره زندگی خود بپردازیم اما شاید شکست در روابط صمیمانه و به اصطلاح شکست عشقی حساسیت بیشتری دارد.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشته باشیم یادگیری مهارت‌هایی است که بتواند احتمال بروز شکست را برای ما کاهش داده یا در صورت بروز چنین اتفاقاتی آسیب‌پذیری ما را کم کند.

۳. انتخاب همسر
خوشبختانه این روزها تعداد افرادی که ترجیح می‌دهند تا در زمینه انتخاب همسر از تجربه مشاوران و روانشناسان استفاده کنند، رو به افزایش است.

نکته مهمی که بد نیست بدانید این است که برای شرکت در کارگاه‌های انتخاب همسر که توسط برخی متخصصان برگزار می‌شود، لازم نیست شما نامزد کرده یا موردی خاص را برای ازدواج در نظر گرفته باشید، بلکه می‌توانید پیش از ورود جدید به بحث انتخاب همسر، با شرکت در این برنامه‌های آموزشی، با معیارهایی که لازم است در نظر داشته باشید، آشنا شوید.

۴٫ آغاز زندگی مشترک
آغاز زندگی مشترک، یکی از موقعیت‌های دشواری است که لازم است هر فردی در این زمینه اطلاعات کافی به دست آورد. آشنایی زنان از دنیای مردان و نیز برعکس، از مهم‌ترین موضوعاتی است که لازم است همسران جوان در آن زمینه اطلاعاتی به دست آورند.

یادمان باشد‌، درصد زیادی از اختلافات زناشویی به خاطر ناآشنایی همسران با ویژگی‌های جنس مقابل و البته آشنا نبودن با مهارت‌های مورد نیاز در زندگی مشترک است. البته یکی دیگر از ضرورت‌های آغاز زندگی مشترک، آشنایی با مهارت‌های لازم در زمینه روابط جنسی است.

۵٫ بچه‌دار شدن و فرزندپروری
تربیت فرزند در این دوران می‌تواند دشواری‌های زیادی داشته باشد. از طرفی بعد از بچه‌دارشدن رابطه همسران نیز دچار نوسان می‌شود. آشنایی نداشتن با مدیریت مسائل پیش آمده در رابطه همسران و البته آگاهی نداشتن از مهارت‌های فرزندپروری می‌تواند تجربه شیرین بچه‌دار‌شدن را به تجربه‌ای استرس‌زا و ناراحت‌کننده تبدیل کند.

یادمان باشد صرف انرژی برای آشنایی با مهارت‌های فرزندپروری یک سرمایه‌گذاری است که البته نتیجه آن نیز خیلی زود نمایان خواهد شد.

۶٫ انتخاب رشته تحصیلی و شغل
آشناشدن با استعدادها و توانمندی‌های فردی یکی از اهدافی است که مشاوره‌های شغلی می‌تواند در اختیار فرد بگذارد.

البته قدم اول در انتخاب شغل شاید انتخاب صحیح رشته تحصیلی در دبیرستان و سپس دانشگاه باشد. با توجه به افزایش و فراوانی رشته‌ها و البته اهمیتی که تمایل و توانایی‌های فردی در این زمینه بر عهده دارد، بهره‌گرفتن از دانش روانشناسان می‌تواند کمک کند تا انتخاب بهتری داشته باشیم.

۷٫ به سوگ نشستن برای نزدیکان
از دست دادن نزدیکان و تجربه داغدیدگی، یکی دیگر از موقعیت‌های دشوار زندگی است. استفاده از تجربه متخصصان در این موقعیت‌های دشوار می‌تواند کمک کند تا بهتر از این مرحله عبور کرده و عوارض کمتری را تجربه کنیم.

توجه داشته باشید که غمگین شدن ولو به صورتی بسیار شدید، به خودی خود از نظر روانشناختی مشکل تلقی نمی‌شود، بلکه برای نمونه، طولانی‌شدن دوره سوگ و تغییرات نظام باورهاست که می‌تواند نشان‌دهنده لزوم مشاوره با روانشناسی باشد.

۸٫ تغییرات میانسالی
دوران میانسالی همراه با تغییراتی است که در صورت به کار بستن شیوه‌های مدیریتی صحیح، می‌تواند عوارضی را به دنبال داشته باشد و سلامت روان را با مخاطراتی روبه‌رو سازد.

به صورت معمول بسیاری از افراد در این دوره سنی تصور می‌کنند دیگر به سنی رسیده‌اند که باید خودشان از عهده تمامی مسائل برآمده و از دیگران و به‌ویژه جوان‌ترها کمک نگیرند اما خوب است به این نکته توجه داشته باشیم که آگاهی یافتن از تغییرات این دوران، خود قدم بسیار مهمی در پیشگیری از مشکلات احتمالی است.

۹٫ ازدواج فرزندان
اینکه جوانان در زمان انتخاب همسر و ازدواج به روانشناس مراجعه کنند، تا حد زیادی امر پذیرفته‌شده‌ای است اما واقعیت این است که به نظر می‌رسد برای تکمیل کار لازم است تا والدین همسران جوان نیز در زمان ازدواج آنها از خدمات روانشناسی استفاده کنند.

این نیاز را بیش از هر چیزی آمار شکایت از خانواده‌ها بابت دخالت در زندگی همسران نشان می‌دهد. درواقع در کشور ما یکی از دلایل مهم طلاق، دخالت خانواده‌ها عنوان می‌شود و چه بهتر که خانواده‌ها برای پیشگیری از بروز مشکل از خدمات تخصصی بهره بگیرند.

۱۰٫ طلاق
یکی از دشوارترین موقعیت‌ها برای هر فردی می‌تواند زمانی باشد که زندگی مشترک او به شکست می‌انجامد. هر چند خدمات روانشناسی می‌تواند از بروز بسیاری از طلاق‌ها، به شرط استفاده صحیح و بهنگام از این خدمات جلوگیری کند اما به هر صورت بخشی از طلاق‌ها اجتناب‌ناپذیرند.

نکته مهم این است که طلاق اگرچه به معنای پایان یافتن زندگی مشترک است اما پایان زندگی فردی افراد نبوده و آنها حق دارند بعد از طلاق نیز از زندگی خود لذت برده و انتخاب‌های دیگری برای زندگی خود داشته باشند.

برگه‌ی بعد »