عواملی که باعث ایجاد فلج خواب می‌شود

مهم‌ترین و معمول‌ترین دلیلی که برای فلج خواب یا بختک ذکر می‌کنند، استرس است. اعتقاد بر این است که استرس می‌تواند به طور جدی الگوهای خواب را تغییر داده و فلج خواب را ایجاد کند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  محققان علت دیگر بروز فلج خواب (بختک) را وضعیت خوابیدن فرد می‌دانند. طبق تحقیقات، افرادی که به صورت طاق‌باز و به پشت می‌خوابند، پنج برابر سایر افراد دچار این مشکل می‌شوند. به طوری که ترک این نوع خوابیدن، میزان فلج خواب را کاهش می دهد.

داشتن برنامه خواب نامنظم و محرومیت از خواب کافی، تغییرات ناگهانی شیوه و محیط زندگی فرد نیز از دیگر عوامل بروز فلج خواب هستند.

فلج خواب یا بختک در بیشتر موارد بر اثر ناهنجاری مغزی رخ می‌دهد که در آن مکانیسم‌های عصبی در زمان نامناسبی شروع می‌شوند. در این افراد، به جای این که خواب با امواج آهسته ی مغزی (آلفا) آغاز شود، به طور مستقیم وارد مرحله عمیق می‌شود و فرد وارد خواب سبک یا چرت زدن نمی‌شود، بلکه از همان ابتدا وارد خواب عمیق می‌شود.

یکی دیگر از عوامل فلج خواب را می‌توان ژنتیک دانست، به طوری که همه افراد مبتلا به فلج خواب ماده خاصی به نام HLA-DR2 در خون خود دارند.

مکانیسم ایجاد این عارضه چگونه است؟

در فرایند خواب، مرحله‌ای با نام حرکات سریع چشم REM وجود دارد که در آن فرد رویا می‌بیند. در این مرحله از خواب، مغز فرستادن پیام های عصبی خود را به ماهیچه‌های اسکلتی به غیر از عضله دیافراگم و عضلات چشم متوقف می‌کند تا هنگام دیدن رویا، شما رویاهای خود را برون‌ریزی نکنید. به این معنا که اگر در رویای خود در حال دویدن هستید، از خواب بیدار نشده و ندوید.

زمانی که می‌خواهید از خواب بیدار شوید، مغز مجددا عضلات شما را تحت کنترل درمی‌آورد، اما گاهی پیش می‌آید که قبل از کنترل ماهیچه‌ها توسط مغز و خارج شدن از حالت فلج، شما حالت هوشیاری خود را به دست می‌آورید و این زمانی است که بدن با حالت فلج خواب مواجه می‌شود.

آشنایی با فلج خواب یا بختک

بختک در واقع یک نوع کابوس است. خوابی که واکنش احساسی بسیار ناخوشایندی را در فردی که خوابیده به صورت ترس یا وحشت، درد، احساس افتادن از جایی، غرق‌شدگی یا مرگ ایجاد می‌کند. چنین خواب‌هایی می‌تواند با دلایل جسمی همچون تب بالا یا عوامل روانشناختی چون ضربه‌های روحی یا استرس در زندگی فرد مرتبط باشد یا ممکن است دلیل خاصی نداشته باشد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، می توان با لمس بدن فرد یا صدا کردن اسم او، وی را از این حالت خارج کرد. در ضمن گاهی اوقات فرآیندهای ذهنی خواب در زمان فلج خواب بروز می کند و فرد حتی ممکن است در حالت بیداری و فلج، رویا ببیند که اکثر این رویاها هشدار دهنده و ترسناکند.

فلج خواب فقط زمانی رخ می‌دهد که سعی در به خواب رفتن داریم. این حالت به تجربه‌های افراد در زمان هوشیاری کامل و ترس‌ها بستگی دارد.

از اظهارات افراد با تجربه فلج خواب می‌شنویم که از احساس ترس از نشستن چیزی بر روی قفسه سینه که اجازه حرکت به آنان داده نمی‌شود آزرده هستند. فلج خواب هیچ آسیبی به شما نمی‌رساند اما شما در خواب احساس می‌کنید چیزی به شما آسیب می‌رساند ولی حقیقت ندارد.

فلج خواب در زمان آغاز خواب عمیق hypnagogic یا رویا دیدن hypnopompic اتفاق می افتد.

در حقیقت با استراحت و هوشیاری کمتر، مغز آرامش یافته و hypnagogic فلج خواب آغاز می‌شود. البته در این زمان ذهن ما هنوز درگیر محیط اطراف است اما بدن به بی اختیاری دچار شده و در حال استراحت است و قادر به حرکت نیست. علت ترس و هذیان‌ها در این حالت قدرت تخیل و یا احساس جادو شدن در هنگام خواب است.

فلج خواب یا به اصطلاح عموم ” بختک ” با زمینه ژنتیکی در نتیجه استرسهای روزمره به وقوع می پیوندد و هیچگونه عارضه جسمی در پی ندارد.

◉ فلج خواب

فلج خواب(sleep paralysis) به حالت ناتوانی درانجام حرکات ارادی حین خواب اطلاق می شـود.فلج خواب یـک تـجربـه ی دلــهره آور و هراس انگیزمی بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بیدارشـدن از خـواب و یـا در مـوارد نـادر در لحظه ی به خـواب رفتن رخ میدهد. فلج خواب از چند ثانیه تاچـند دقیـقه بـه طـول می انجامد. ۲۵ تا ۳۰ درصدجـمعیت کشـور حـداقل یکبار در طول زندگی خوداخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه کرده اند. فلج خوابمیتواند در هر سنی روی دهد.

◉ علایم فلج خواب:

۱- ناتوانی در حرکت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت کردن (فرد از فرط ترس میخواهد فریاد بکشد و برای بیدار شدن تقلا میکند، اما گویی تلاش وی بی نتیجه است).

۲- فلج تمام و یا بخشی از عضلات اسکلتی ی بدن.

۳- احساس خفگی و نزدیک بودن زمان مرگ (گویی موجودی روی قفسه سینه ی شما قرار گرفته است).

۴- وحشتزدگی و اضطراب.

۵- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنیداری، دیداری و لمسی رویا مانند اطلاق می شود. احساس حضور یک انسان دیگر در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن سایه افراد، دیدن منبع نورانی، شنیدن صدای افراد، شنیدن صدای قدمهایی که نزدیک میشوند، دیدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنیدن صدای بازو بسته .

این حالت بیشتر در افرادی که اختلالات روحی دارند رخ می‌دهد. بیشتر اوقات اولین تجربه این حالت موجب اضطراب و افسردگی در افراد می شود.

آمار نشان می‌دهد افرادی که دچار آپنه خواب هستند و داروهای خاصی مصرف می‌کنند از این حالت مستثنی نیستند و فلج خواب را بیشتر از افرادی که دچار افسردگی و اضطراب هستند تجربه می‌کنند.

◉ چه افرادی دچار بختک می شوند؟

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد، فلج خواب یک اختلال ژنتیک است و تمام افرادی که این موضوع را تجربه می‌کنند در سلول‌هایشان ماده‌ای به نام «HLA-DR2» دارند. از دیگر عواملی که می‌توان برای فلج خواب در نظر گرفت اضطراب و استرس،‌ اختلال ترس و همچنین اختلال در نظم خواب است. به گونه‌ای که در برخی موارد افراد اظهار می‌کنند زمانی که روز خسته‌‌کننده یا پراسترسی را گذرانده‌اند، بیشتر از همیشه این حالت سراغ‌شان آمده است.

از دیگر موارد ایجاد کننده این حالت می‌توان به تغییرات در سبک زندگی یا مصرف قرص‌های خواب‌آور و آنتی‌هیستامین‌ها اشاره کرد. گفته می‌شود افرادی که به صورت طاق باز یا به اصطلاح به پشت می‌خوابند، بیشتر به فلج خواب دچار می‌شوند.

◉ آیا بختک خطرناک است؟

تحقیقاتی که به‌تازگی انجام شده حاکی از آن است که بین ۲۵ تا ۳۰درصد از جمعیت کلی جهان، در طول عمر خود دست‌کم یک بار فلج خواب را تجربه کرده‌اند که در این میان ۹۵درصد از آنها تجربه حوادث وحشتناک را در خواب داشته‌اند. مجموع این عوامل نشان می‌دهد این پدیده شیوع بالایی دارد.

نکته مهم دیگر آن است که با توجه به نقش ژنتیک در بروز این مشکل اگر یکی از اعضای خانواده دچار این مشکل باشد، احتمال اینکه دیگر اعضای خانواده هم به آن مبتلا شوند، وجود دارد. از نگاه جنسیتی به طور معمول احتمال بروز فلج خواب در زنان دو تا چهار برابر بیشتر از مردان است.

اگرچه بسیاری از افرادی که با این مشکل مواجهند، از اتفاقاتی که می‌افتد آگاه نبوده و دچار وحشت می‌شوند، ولی این فرایند اصلا خطرناک نیست و در عرض چند لحظه پایان می‌یابد و هیچ گونه عارضه‌ جسمی را در پی نخواهد داشت.

◉ روش های جلوگیری از بروز بختک:

بختک یک اختلال خواب بی‌خطر است بنابراین می‌توان با رعایت برخی موارد آن را از بین برد یا تکرارش را به حداقل رساند.

۱- سعی کنید که به پشت نخوابید

۲- تا حد امکان استرس روزانه خود را کاهش دهید

۳- همیشه به اندازه کافی بخوابید

۴- انجام ورزش‌های منظم می تواند به شما کمک کند

۵- زیاد غذا خوردن در شب ها می تواند موجب تشدید این حالت شود

۶- سعی کنید با کاهش مقدار مصرف چای، قهوه و … مصرف کافئین را کاهش دهید

کودک خجالتی

شخصیت انسان در دوران کودکی از طریق بازی و تعامل و رابطه اجتماعی با همسالان و همبازی‌ها و دوستانش شکل می‌گیرد و طی این تعامل، خودش و عواطفش را می‌شناسد و الگوهای روابط بین فردی را می‌آموزد. به حالت نسبتا پایداری که کودک بیشتر اوقات به تنهایی بازی کند و در جمع همبازی‌ها و همسالان شرکت نکند، گوشه‌گیری گفته می‌شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، عارضه خجالت مواقعی پیش خواهد آمد که کودک در موقعیت‌های ناآشنا قرار گیرد یا هنگام تعامل و گفت وگو دچار اضطراب و ناراحتی‌های عصبی شود، یا زمانی که تصور می‌کند به طریقی مورد توجه دیگران قرار گرفته است، در آن حالت بی‌نهایت ناراحت و خشمگین شود.

خجالتی بودن از سن ۲ یا ۳ سالگی بروز و نمود پیدا می‌کند، کودک در این سن با برقراری تعامل و ارتباط با محیط خود در پی برآورده کردن خواسته‌هایش است، ولی یک نوزاد، سیستم فکری و اجتماعی‌اش به اندازه کافی رشد نکرده است که بخواهد با دیگران ارتباط کلامی برقرار کند برای همین تمام نیازهایش که اکثر آنها فیزیولوژی هستند، همانند خوردن و خیس کردن را با گریه کردن درخواست می‌کند.

کمرویی و گوشه‌گیری کودکان به این شکل‌ها بروز می‌کند:

بی‌میلی اجتماعی:

کودک اشتیاقی برای بازی با همسالان خود (آشنا و ناآشنا) ندارد و زمانی که با کودکان است، ترجیح می‌دهد به تنهایی بازی کند و شیء‌گراست تا مردم‌گرا و نکته مهم این است که در این حالت از تعامل با همسالان ترس ندارد و در صورت اجبار، وارد فعالیت گروهی می‌شود و بخوبی با دیگران تعامل می‌کند.

ناظر و تماشاچی:

کودک تمایل دارد با کودکان و همسالان خود بازی کند ولی به دلیل اضطراب اجتماعی، از نزدیک شدن به کودکان اجتناب می‌کند و گوشه‌ای می‌ایستد و فقط نظاره‌گر بازی کودکان می‌شود.

انزوای اجتماعی:

کودک نه‌تنها تمایل به تنها بازی کردن ندارد بلکه از بازی کردن با دیگران نیز گریزان است و رفتارهای او از لحاظ بالینی، با خجالت شروع و با خشم و گاهی افسردگی همراه می‌شود.

برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتاردرمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.

توجه به این نکات در روند درمان ضروری است و مراقبان و والدین باید این نکات را در نظر بگیرند:

ـ از واژه‌های تمسخرآمیز مانند ترسو، خجالتی، دست و پاچلفتی و بی‌عرضه استفاده نکنید.

ـ از سرزنش کودک به دلیل بازی نکردن با همسالان بپرهیزید.

ـ او را با دیگران مقایسه نکنید و اجتماعی بودن اطرافیانش را به رخ او نکشید.

ـ در کودک احساس امنیت ایجاد کنید و از دیگران او را نترسانید.

ـ به کودک برچسب خجالتی بودن نزنید و اگر سوم شخصی در یک جمع از شما پرسید، آیا کودکتان خجالتی است، بلافاصله پاسخ دهید: خیر، کمی زمان نیاز دارد تا به موقعیت جدید عادت کند.

ـ به کودک مسئولیت‌های کوچک بدهید و اعتماد به نفس او را تقویت کنید.

ـ رفتار مثبت و واقعی در کودک پیدا کنید و آنها را برجسته کنید و تشویقش کنید.

ـ در هفته دوبار کودک را به محل بازی کودکان ببرید.

ـ فرزندتان را همان طور که هست، بپذیرید و توقع و انتظار بی‌مورد و بیش از حد نداشته باشید.

ـ درباره تجربیات خوب فرزندتان با همبازی‌هایش صحبت کنید.

ـ متناسب با سن و توانایی فرزندتان یکی دو هنر و تردستی به او بیاموزید (نظیر بازی با طناب یا حلقه پلاستیکی). این کار به کودک کمک می‌کند برای نشان دادن خودش به همسالانش فرصت داشته باشد.

ـ داستان‌های مفهومی و مشارکتی برای کودک بخوانید.

ـ بازی‌های دسته‌جمعی که در آنها بزرگسالان با کودکان مشارکت می‌کنند انجام دهید.

اگر والدین، در برقراری تعاملات اجتماعی کودک با دیگران کمک کنند و مرتب کودک را وارد محیط های جمع کنند یا مرتب بیرون یا پارک ببرند این اوامر باعث برقراری ارتباط بیشتر کودکشان با جامعه شده و باعث می شود حس خجالت کودک در اثر اکتسابات و تمرین هایی که منجربه تعاملات می شود از بین برود.

این امر باعث می شود که کودک بگوید من می توانم ارتباط برقرار کنم و کم کم اعتماد به نفسش تقویت شود  و بتوانند با بچه های بزرگتر از خودش هم ارتباط برقرا رکند.

توجه داشته باشید والدینی که برخورد درست برای تقویت اعتماد به نفس کودک خود نداشته باشند و از مشاوره روانشناس هم کمک  نگرفته باشند همه این  عوامل یاد شده باعث می شود که کودک‌شان در آینده یک فرد تو سری‌خور و مبتلا به شکست های پی در پی در زندگی شود و همچنین به یک فرد افسرده تبدیل شود که در دوران بزرگسالی، هزار یک مساله در محیط زندگی و محیط کارش تجربه خواهد کرد.

آب بازی کودکان

بازی با آب یکی از بهترین، اساسی ترین و لذت بخش ترین کارهایی است که کودکان انجام می دهند. آب جذبه ای سحرآمیز برای آنها دارد . کودکی که با آب بازی می کند، در حال یادگیری علت و معلول گرما و سرما، جاری شدن و فرو رفتن در زمین است. این کودک پس از آنکه به عنوان موجودی کوچک در دنیایی بزرگ، یک روز سخت را پشت سر گذاشت، با آب بازی آرامش می یابد .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، آب بازی باعث تسکین عصبانیت های کودک شده و کودک از طریق آن از ناراحتی ها، فشارها و تنش ها رهایی یافته و احساس آرامش می کند. چون کودکان آب بازی را بسیار دوست دارند از این طریق می توان مفاهیم و مطالب بسیاری را به آنها آموخت و موجبات رشد مهارت ها و توانایی های مختلف آنها را فراهم ساخت .

رشد توانایی ها و مهارت های مختلف کودکان به وسیله آب بازی

الف) رشد خلاقیت و ابتکار

آب بازی کمک می کند تا بچه ها افکار خلاقشان را رشد بدهند. از آنجا که آب بازی جذابیت بسیاری برای کودکان دارد، آنها ساعت ها وقتشان را صرف آن می کنند. والدین و مربیان می توانند به وسیله بازی های متنوع و از طریق پرسش های مختلف، تفکر خلاق را در کودکان پرورش دهند. بعضی از این پرسش های پرورش دهنده :

۱-چطور باران در آسمان شکل می گیرد؟

۲-چه چیزهایی در آب شناورند و چه چیزهایی زیر آب می روند؟

۳-چطور باران و برف در آسمان شکل می گیرد؟

۴-چه چیزهایی با آب می پزند؟

بعضی از بازی های پرورش دهنده خلاقیت عبارتند از :

۱-اشیا گوناگونی به کودک بدهید که آن را داخل آب قرار داده، ببینید که آیا فرو می رود یا روی آب شناور می ماند و درباره آن صحبت کنید “چه اتفاقی می افتد؟ اوه نگاه کن روی آب ایستاده شنا می کند”، “نگاه کن، آن یکی پایین رفت، زیر آب “

۲-دو ظرف هم حجم با شکل ظاهری متفاوت انتخاب کنید یکی از ظرف ها را پر از آب کرده و آب آن را در ظرف دیگری بریزید تا کودکان متوجه حجم یکسان هر دو ظرف شوند .

ب) رشد شناختی

کودکان بر اثر کسب تجربه با آب بازی یاد می گیرند که بعضی اشیا در آب فرو رفته و بعضی روی آن شناور می مانند (سنگ، چوب، پلاستیک، فلز و …) بعضی اجسام مثل: اسفنج، پارچه و کاغذ آب را به خود جذب می کنند و بعضی مثل پلاستیک آب را اصلابه خود جذب نمی کنند. کودک از طریق آب بازی با منابع آب مانند: چشمه، قنات، رود، دریا و دریاچه آشنا می شود .

ج) رشد عاطفی و هیجانی

کودکان عاشق آب بازی هستند. در آب بازی کودکان آرامش یافته و احساس قدرت می کنند. آب بازی باعث بر انگیختن کنجکاوی کودکان شده و از نظر عاطفی برایشان ارضاء کننده است .

د) رشد گویایی و افزایش گنجینه واژگان

زبان جزیی از وجود هر شخص می باشد و محتوای زبانی نه تنها برای ارتباط بلکه برای کمک به تفکر فرد مهم است. کودکان از طریق آب بازی با واژه های جدیدی آشنا می شوند که کمک به تقویت گنجینه لغات آنها می نماید و مفاهیم زیادی مانند: شناکردن، ریختن، شناور شدن، زیر آب رفتن، موج، برف، رود، یخ، دریا و … را یاد می گیرند .

ه) ایجاد هماهنگی بدنی

کودک می آموزد که هنگام پر کردن دو ظرف هماهنگی چشم و دست لازم است. تسلط بر حرکات ظریف در یادگیری برای ریختن، فشار دادن، تعادل و … یکی از ویژگی های آب بازی است .

و) رشد اجتماعی

کودکان به هنگام آب بازی یاد می گیرند که چطور با دیگران رابطه برقرار کنند و به وسیله آب بازی حس تعاون، همکاری، مشارکت، اطاعت از قوانین و مقررات بازی، رعایت نوبت و انعطاف پذیری را یاد می گیرند .

پرخاشگری کودک

پرخاشگری و رفتارهای تهاجمی نوعی از اعمال خشونت بار علیه دیگران است که می‌تواند باعث آسیب یا صدمه به دیگران شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، بیشتر کارشناسان پرخاشگری کودکان را به شکل پرخاشگری آشکار دربردارنده پرخاشگری جسمانی مانند زدن، هل دادن، لگد زدن، پرتاب اشیا و تهدید به انجام این اعمال همراه با حملات عمدی بیزارکننده و آزاردهنده برای قربانی و پرخاشگری رابطه‌ای که موجب حذف دیگران از جمع می‌شوند، تعریف کرده‌اند.

در پسران بیشتر پرخاشگری جسمانی و در دختران بیشتر پرخاشگری رابطه‌ای گزارش شده است.

خشونت، پدیده‌ای پیچیده است که در آن خصوصیات ارثی، عوامل زیستی و هورمونی، نیرو‌های روان‌شناختی و شاخص‌های فرهنگی و اجتماعی می‌توانند با هم در تعامل باشند. خانواده می‌تواند از جهات مختلف موجب بروز یا تشدید پرخاشگری شود.

شیوه‌های نامناسب فرزندپروری

برخی شیوه‌های فرزندپروری و استفاده نامناسب از تنبیه و تشویق، موجب تقویت خشم و پرخاشگری در فرزندان می‌شوند. برخی الگوهای نامناسب رفتاری در خانواده عبارتند از:

– نشان دادن رفتارهای پرخاشگرانه از سوی یکی از اعضای خانواده که موجب الگوسازی این رفتار توسط کودک می‌شود.

– تاثیرپذیری از رفتار پرخاشگرانه مشاهده شده در محیط و در رسانه‌ها

– تشویق رفتار پرخاشگرانه

– آزار جسمی

– نمایش خشونت در رسانه‌ها

رسانه‌ها، عامل موثری در رشد و تحول سیستم‌های ارزشی و شکل‌دهنده رفتار هستند. تحقیقات مربوط به تاثیر رسانه‌ها بر کودکان و نوجوانان، نشان داده‌اند که این کودکان ترس از خشونت ندارند، به تدریج می‌پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است، به تقلید خشونت می‌پردازند، ناخودآگاه با شخصیت‌های خاصی چه قربانیان و چه قربانی‌کنندگان همانندسازی می‌کنند.

مشاهده خشونت در برنامه‌های تلویزیونی، باعث پرخاشگری در کودکان می‌شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت‌آمیز می‌تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که به طور مکرر نمایش‌هایی پر از خشونت را تماشا می‌کنند و از این کار منع هم نمی‌شوند، به احتمال زیاد به تقلید آنچه می‌بینند، می‌پردازند. اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فورا در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود یا سال‌ها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی، تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت‌آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می‌شود.

توصیه به والدین :

والدین می‌توانند با استفاده از راه‌های پیشنهاد شده زیر، کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند:

۱- به برنامه‌هایی که کودکان می‌بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه‌های خاص تلویزیونی همراهی کنید، می‌توانید سئوال‌های او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.

۲- زمان تماشای برنامه‌های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه‌ها قرار دهید. با این عمل خود باعث می‌شوید که کودک با اثرات منفی برنامه‌های خشونت‌آمیز تلویزیونی به خواب نرود، همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی‌شود.

۳- به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه حقیقتا مجروح نشده یا به قتل نرسیده است، لکن این گونه خشونت‌ها در دنیای واقعی، یا بسیار دردناک است یا به مرگ منجر می‌شود.

۴- هنگامی که برنامه‌های خشونت‌آمیز پخش می‌شود، یا کانال را عوض کنید یا تلویزیون را خاموش کنید. توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه‌ای با منطق درخور فهم کودک، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای این‌گونه برنامه‌ها کاهش یابد.

۵- در حضور بچه‌ها صحنه‌های خشونت‌آمیز را تایید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت‌آمیز است.

۶- تاثیر هم‌سن و سالان و دوستان و همکلاسی‌ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه‌های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه‌های تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.

۷- مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان، جدا از محتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت‌های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی با دوستان و رشد و پرورش علایق خود باز می‌دارد.

نقش بازى در رشد و تکامل کودک

بازى تفکر کودک است. کودک در طى بازى به آزمایشگری، تمرین، تقلید، مذاکره، آمادگى و مرور ذهنى موقعیت‌هاى زندگى واقعى مى‌پردازد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، بازی جزئی تفکیک ناپدیر از زندگی کودکان است. کودکان بیش از هر امر دیگر وقت خود را به بازی اختصاص می دهند. البته بازی مختص کودکان نیست بلکه بازی در تمام طول زندگی انسان مشاهده می شود منتها نوع بازی و مدت زمانی که افراد در سنین مختلف به آن اختصاص می دهند متفاوت است.

با اینکه بازی به عنوان بخش پدیرفته شده ای از زندگی کودک، از اهمیت ویژه ای برخوردار است اغلب مردم کمتر به نقش آن پی برده اند.

مردم غالبا به بازی به عنوان عامل وقت گذرانی نگاه می کنند و این نگرش در مورد کودکانی که مشغول تحصیل هستند به وضوح قابل مشاهده است. اغلب شنیده ایم که والدین این گروه از کودکان آنان را از بازی منع می کنند و این جمله معروف را که «برو درسهایت را بخوان، بازی بس است» به کار می برند و الدین کمتر به این نکته توجه دارند که کم بازی کردن کودک را از بسیاری موفقیتهای یادگیری محروم می کند. زیرا بازی موثرترین و پرمعناترین راه یادگیری برای کودک است و جبران آن از طریق دیگر امکان پذیر نیست.

بازى شایستگی، استقلال، عزت نفس و مهارت‌هاى دیگر را گسترش مى‌دهد. بازى عامل مهمى در پرورش عقلى کودک به‌شمار مى‌رود. کودک آنچه را در خانه مى‌آموزد، ضمن بازى تکرار مى‌کند و هنگام تکرار دربارهٔ آنها مى‌اندیشد و معناى بسیارى از این پدیده‌ها براى او قابل فهم‌تر مى‌گردد.

اهمیت و ضرورت بازی برای کودکان

مهم ترین مشغولیت کودک در زندگی بازی است. کودک در جریان بازی و در یک زمان پرورش فکری، عاطفی جسمی و اجتماعی می یابد و آنچه او از طریق بازی بدست می آورد به طور مثبت کسب می کند زیرا اساس آن تجربه است این تجربه ای است که از طریق عضلات و حواس خود کودک، به دست آمده است.

بازی بکی از مهمترین موضوعات تربیتی است که بسیار مورد توجه روان شناسان و علمای تعلیم و تربیت قرار گرفته است با آنکه از زمان (میشل متنی) فیلسوف و مربی بزرگ فرانسه در دوره رنسانس مورد توجه خاص قرار گرفته است ولی در هیچ عصری باندازه زمان ما بازی مورد مورد مطالعه و تحقیق دقیق روان شناسان واقع نشده است. تحیقات جدید نشان داده است که بازی تاثیر بسیاری در رشد بدنی و ذهنی کودکان دارد. بدن تنها وسیله ای است که کودک بوسیله آن می تواند جهان خارج را توسط حواس مختلف درک کند.

بازی وسیله طبیعی کودک برای بیان و اظهار «خود» است. (آلفرد آدلر) روان شناس معروف می گوید که «هرگز نباید به بازیها به عنوان روشی برای وقت کشی نگاه کرد».

بازی کردن برای کودک مساوی است با صحبت کردن برای یک بزرگسال. بازی و اسباب بازی، کلمات کودکان هستند». اریکسون می گوید:« بازی عملکرد خود است. کوششی جهت هماهنگ کردن فرآیندهای جسمی و اجتماعی با خویشتن.»

بازی، روش طبیعی شرکت کودکان در فعالیتهایی است که سرانجام سبب کسب مهارت و ورزیدگی برای مقابله با مشکلات زندگی می شود کودکان از طریق بازی احساسات، ناکامیها و اضطرابهای خود را بیان می دارد. همه کودکان فارغ از رنگ پوست و مو یا تعلق به نژاد و قوم خاص در هر کجای دنیا که باشند بازی می کنند فعالیت بازی در واقع تلاش کودک برای کنار آمدن با محیط است که از این طریق او خود را می یابد و دنیا را درک می کند.

پیاژه به این نکته اشاره می کند:«بازی اساسا یکی ساختن واقعیت با خود است اگر بتوانیم بازی کودک را درک کنیم مسلما قادر خواهیم بود که افکار و عواطف آنها را بشناسیم. بازی وسیله خوبی برای درمانگر است برای درک بیشتر دنیای کودک»

به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسانها به ویژه کودکان روانشناسان از دیرباز آن را مورد توجه قرار داده اند ولی به سبب ماهیت پیچیده ای که دارد هنوز کاملا شناخته نشده است و در مورد تعریف آن بین روان شناسان اختلاف نظر وجود دارد لذا هر یک از آنان بازی را از جنبه های مختلف آن مورد توجه قرار داده و ملاکهای متفاوتی را برای تعریف بازی به کار برده اند.

درمورد اهمیت بازی به طور خلاصه می توان گفت که از راه بازی می توان ضوابط و مقرراتی به کودک آموخت و ناسازگاریهای اور ا می توان اصلاح کرد. نابسامانی های او را سرو سامان داده و به راه عقل و اندیشه و پذیرش انظباط انداخت.

مشاهدات مختلف گویاى این امر است که کودکان از بدو تولد شروع به بازى مى‌کنند و آنگاه با افزایش سن و کسب تجربه، نوع بازى خود را تغییر مى‌دهند. در اوایل تولد، بدن کودک مرکز بازى‌ها است. کودک با اعضاء بدن خود به بازى مى‌پردازد و در واقع بیش از آنکه ما به حرکات او به‌عنوان بازى نگاهى بیندازیم، او بازى خود را همراه با مجموعه‌اى از اکتشافات و تکرارها، تکان دادن اعضاء حرکتی، ادراکات حسیِ همراه با حرکات محیطى از قبیل صداها، مزه‌ها و غیره، شروع مى‌نماید و از تجربهٔ آنها لذت مى‌برد.

حرکت چشم‌ها، صدا درآوردن‌ها، همگى آغازگر بازى کودک است، با این تفاوت که بسیارى از آنها در ابتدا حالت بازتابى داشته و سپس با کسب لذت و در نتیجه تکرار آن، جنبهٔ بازى مى‌یابد.

به اعتقاد روانشناسان، اطلاعاتى که کودک از طریق بازى کسب مى‌کند نه تنها براى زندگى فعلى او، بلکه به زندگى آیندهٔ او ارتباط مى‌یابد. بازى فرآیندى است که آماده‌سازى کودک را براى آینده مشخص مى‌کند. چگونگى برخورد کودک با بازی، انتخاب بازی، اهمیت بازى و غیره، همگى نشانى از چگونگى نگرش کودک به محیط اطراف خود و راهنمائى براى وابستگى و ارتباط با محیط است.

بازى براى تحول شناختی، عاطفی، اجتماعى و جسمانى کودک ضرورت تام دارد. بازى طریقهٔ یادگیرى کودک دربارهٔ بدن خود و دنیاى پیرامون آن است. بازى وسیله‌اى براى سازندگى کودک است. او از طریق بازى یاد مى‌گیرد، ابداع مى‌کند و تجربه مى‌نماید. کودک از طریق بازى مى‌تواند به استعدادها، توانائى‌ها، خواست‌ها، ضعف‌ها و نکات مثبت و منفى خود پى ببرد و لذا با شناخت ویژگى‌هاى خود، ساخت شخصیتى خود را تحکیم بخشد.

بازى رشد هوشى را تسریع مى‌کند. در این‌صورت آشنا کردن کودکان با بازى و محرک بازى یکى از عواملى است که رشد شناختى کودک را تسهیل مى‌کند.

بازى براى رشد مهارت‌هاى ذهنى اساسى است. کودکان در بازى مى‌توانند بدون دخالت دیگران تجربه بیندوزند و در این ضمن توانائى‌هائى را کسب کنند.

نقش بازى در گسترش زبان نیز از اهمیت شایان توجهى برخوردار است. از آن‌رو که زبان جزء مهارت‌ها و یادگیرى‌هاى اکتسابیِ انسان مى‌باشد، لذا کسب تجربه در اثر کنش متقابل بین فردى از ضروریات آموزش زبان است.

همان‌طور که بهبود شرایط تغذیه‌اى مى‌تواند براى رشد جسمانى فرد نافذ بوده و آن را روز به روز بهتر گرداند، بهبود شرایط محیطى نیز امکان رشد هوشى کودک را هرچه بیشتر فراهم مى‌سازد؛ به این معنى که شرایطِ محیطى مساعدتر، امکان استفاده از توانائى‌هاى بالقوهٔ وراثتى را افزون‌تر و ساده‌تر مى‌سازد. در این راستا، بازى یکى از عواملى است که بایستى موردنظر قرار گیرد.

اکتشاف در قلب بازى قرار دارد و در ذهن کودک هر تجربه‌اى مهم تلقى مى‌شود، حتى پرتاب کردن یک کاسهٔ پُر از روى سینی.

همچنان که نوزاد بزرگتر شده و به یک کود نوپا مبدل مى‌شود، بازى‌هاى او پیچیده‌تر و خیالى‌تر مى‌گردد. در این سن، بازى طریقه‌اى مهم براى تمرین مهارت‌هاى کلیدى کیفیتى از قبیل استقلال، خلاقیت، کنجکاوى و مسئله‌گشائى است. بازى همچنین پایگاه مهمى براى کشف احساسات و ارزش‌ها بوده و مى‌تواند مهارت‌هاى اجتماعى را گسترش بخشد.

نقش بازی در رشد شخصیت کودکان:

– رشد هوشی:

یکی از فرضیه های روان شناسی این است که بازی رشد هوشی را تسریع می کند در تایید این فرضیه نتایح پژوهشها نشان می دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب تر هستند. علاوه بر این فرزندان خانواده های کم در آمد نسبت به کودکان طببقه متوسط کمتر در بازیهایی که بهش کل «نقش بازی کردن» انجام می شود شرکت می کنند.

بنابراین بعضی از روانشناسان معتقدند یکی از دلایلی که کودکان طبقه کم در آمد پس از ورود به مدرسه با مشکلات یادگیرری روبرو می شوند این است که کمتر بازی می کنند بازیهای آنان چندان پیچیده نیست و نسبت به بازیهای کودکان طبقه متوسط از تنوع کمتری برخوردار است.

اگر بپذیریم که بازی برای رشد هوشی اهمیت دارد در این صورت آشنا کردن کودکان با بازی یکی از عواملی است که رشد شناختی را تسهیل می کند.

«فیلیپس لون استیامن» که یکی از مبلغان مزایای بازی است برنامه هایی ترتیب داد تا کودکان خانواده های کم درآمد به اسباب بازی دسترسی پیدا کنند به مادران نیز آموخته شد که چطور با فرزندانشان و اسباب بازی آنها بازی کنند در این برنامه اسباب بازی وسیله ایست برای تحریک کلامی و روابط محبت آمیز رشد شناختی را تسهیلل می کند شاید نتایج موفقیت آمیز این برنامه بیشتر ناشی از این جنبه باشد تا صرف وجود اسباب بازیها.

به طور کلی کودکان پیش دبستانی بیشتر از راه حواس و یا بهتر بگوییم توسط ارگانیسم (خود) یاد می گیرند تا از تفکر منطقی. هر چند حواس مبنای فیزیولوژیک دارند اما بازی بهترین مربی کودکان به شمار می رود.

به علاوه بازی مهارتهای کودکان رادر نگاه کردن، انطباق چشم و دست، شناختن اشیا، درک فاصله ها- فهمیدن مفاهیم مربوط به خود، بوها و مزه ها و مانند آن راافزایش می دهد تمامی این فعالیتها می باید ضمن بازی به گونه ای غیر مستقیم آموخته شوند.

عملکرد کودکان از طریق اعمال روانی- حرکتی برای رشد و تکامل ذهنی آنان امری حیاتی است کودک بکی گیرنده طبیعی جستجوگر و کاشف و یک پردازش کننده اطلاعات است.

اما باید امکاناتی برایش فراهم شود تا بتواند به اعمال یادگیری بپردازد با اشیا تعامل کند و حواس خود را ورزش دهد تا بتواند بر اساس توانائیهای بالقوه و قابلیت خود برای سازمان دادن به تجاربش، دنیای خارج را در ذهن خود بسازد بنابر این هرچه کودک یادگیرنده فعالتر باشد بیشتر یاد می گیرد و هر اندازه بیشتر یاد بگیرد هوش او بیشتر رشد می کند و هر اندازه که هوش او بیشتر رشد کند بیشتر یاد خواهد گرفت.

بازی واسطه یادگیری است. کودک در هنگام بازی، آزادانه آزمایش می کند و بر اساس نتایج آزمایش خود تجربه کسب می کند و از طریق بازی تجربیات خود را درونی می کند برای مثال کنجکاوی درباره آهنربا در پنج سالگی نگرش علمی را برای سالهای بعد می پروراند و یا به خوبی مطالعه جاذبه زمین- سیاره های در حال حرکت و مشابه آن است.

کودکان ازطریق بازی به ۳ نوع یادگیری اساسسی دست می یابد:

۱- یادیگری در باره خود به انظمام رشد خودپندار مثبت و احساس شایستگی.
۲- یادگری درباره دیگران و جهان پیرامون و توانایی توسعه آگاهی خود نسبت به دیگران.
۳- یادگیری حل مسائل: کودک نیاز دارد اظهار نظر کندو کاوش نماید برای مثال هر کودکی نیاز دارد که از چگونگی کار آنها آگاهی می یابد و زمانی که به کمک نیاز دارد می تواند از دیگران کمک بگیرد بنابراین می توان نتیجه گرفت که دو عامل استعداد(فرصت و امکان یادگیری) و راهنمایی درست برای خوب یاد گرفتن ضرورت دارد در بازی کودک فرصت پیدا می کند تا نیروهای بالقوه خود را به نیروهای بالفعل تبدیل کندو تحت راهنماییهای مناسب بر یادگیری خود بیفزاید.

بازیهای ذهنی مثل شطرنج بازی، حل جدولها و یا مسائل ساده حساب که باعث رشد هوش، استدلال و شخصیت اطفال می گردند. در بازیهای ذهنی کودک مجبور به فکر کردن، استدلال کردن و حل کردن مسائل هستند.

به طور کلی می توان گفت که نخستین پیروزی بزرگ انسان در یادگیری، کسب مهارت در به کار بردن حواس می باشد و کودک در بازی از طریق لمس کردن، دست مالیدن، بکار انداختن حواس بخصوص بساوائی، چشایی و بویایی حواسش را رشد و توسعه می دهد.

کودک از طریق بازی در واقع می تواند خود را بشناسد که نقاط ضعف و قوت او چیست؟ آیا فرمانده است یا فرمانبر؟ تابع است یا متبوع؟ آرام است یا شلوغ؟ حالت تهاجم دارد یاتسلیم؟ همچنین بسیاری از صفات و خصوصیات کودک مثل شجاعت یا ترس یا مهر و خشم و ابتکار از طریق بازی است که کشف می شود.

– رشد اجتماعی

بازی در رشد اجتماعی کودکان تاثیر چشمگیری دارد. کودکان اغلب برای اولین بار از راه بازی گروهی به ارزش کوذکان دیگر که بدون آنان بازی مقدور نیست پی می برند آنان یاد می گیرند که چگونه از طریق بازی یکدیگر را قبول داشته باشند.

درباره قوانین بازی توافق کنندو گروهی به بازی بپردازند. مفهوم همکاری، پیروزی بر گروه رقیب، شکست، همچشمی و برتری طلبی اغلب در بازیهای جمعی و گروهی به رشد لازم می رسد. از طرف دیگر کودک در ضمن بازی با رفتار بزرگسالان و نقشی که خود او در آینده باید ایفا کند آشنا می شود و قدرت جسمانی-کلامی، ذهنی و استعداد خود در برقراری ارتباط با دیگران را گسترش می دهد.

از بعد رشد اجتماعی، تعامل در بازی با دیگر کودکان، کودکک را قادر می سازد تا تصورش را از خود و دیگران به صورت عام رشد دهد. کودکی که بازی می کند نقش خود را به طور مرتب تغییر می دهد و مجبور می شود چشم انداز خود را نیز تغییر دهد.

در بازیهای گروهی که دراین مقررات و قواعد است بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند- همانطور که نقش خود را می داند- همچنین باید توانایی بر عهده گرفتن نقش دیگران را در خود رشد و توسعه دهد.

کودک شروع به ارزیابی توانایهای خود در مقابل دیگرن می کند و هویت یا تصور از خود را بهبود می بخشد. بچه هایی که بازی می کنند بیش از هویت خود یاد می گیرند. آنها از طریق بازی کردن نقشهای مختلف بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی را که رفتار بازیگر را تنظیم می کند می آموزند.

در بازیهایی که دارای مقررات و قواعدی هستند، بازیگر باید یاد بگیرد که به قواعد بازی، حتی زمانی که انگیزه های آنی او را به سوی یکی رفتار کاملا متفاوت سوق می دهد تسلیم شود.

کودک در بازی یاد می گیرد که چگونه در بین جمع زندگی کند. چه ضوابطی را برای زندگی در نظر داشته باشد در درگیریها، در معرکه زندگی چه موضعی و چه راه و روشی را در پیش گیرد. بازیها افراد را به مقررات و ضوابط زندگی آشنا می کنند، روح سازگاری را در افراد پدید می آورند فنون زندگی جمعی را عملا به طفل یاد می دهند.

کودک در سایه بازی در می یابد که همیشه نمی تواند از طریق اعمال خشم به پیش برود. در همه جا نمی تواند عصبانی شود و نظرات خود را اعمال نماید همه گاه نمی تواند دیگران را وادار به تسلیم خواسته های خود کند بلکه در مواردی که لازم است تسلیم خواسته های دیگران باشد بخصوص که آن خواسته ها بحق باشند. بازی به کودکان می آموزد که زندگی یک داد و ستد است درازای دریافت خدمتی باید خدمتی برای دیگران انجام داد. اگر چیزی از کسی می گیریم باید چیزی هم متقابلا به او بدهیم و گرنه اجتماع و جود ما را تحمل نخواهد کرد و بالاخره بازی افراد را وامیدارد که تن به پذیرش و صلح دهند و دریابند که همه گاه نمی تواند از راه جبر و فشار سلطه خود را بر دیگران اعمال کرد.

– رشد اخلاقی

بازی یکی از مهمترین عواملی است که در تربیت اخلاقی کودک نقش مهمی ایفا می ک کودک هنگام بازی در میابد که اگر بخواهد فرد قابل قبول به حساب آید باید درستکار، راستگو، عادل و … باشد کودک هنگام بازی پی می برد که خوب یا بد بودن یک عمل چگونه است و دیگران چگونه با او برخورد می کنند برای مثال در بازی دزد و پلیس کودک متوجه می شود کسی که دزد است عمل بدی انچام داده که منجر به تعقیب او به وسیله پلیس شده است و در نهایت با دستگیر شدن و پذیرش تنبیه به زشتی و غیر اخلاقی بودن دزدی صحه گذاشته و بر عدالت اجتماعی احترام می گذارد و در عین حال صفات و خصایلی که کودک در تعاملات روزمره با همسالان و بزرگسالان کسب می کند در بازی تکامل می ییابد از طریق بازی می توان نقایص فردی، اخلاقی و شخصیتی او را اصلاح کرد و فکر و اندیشه او را رشد داد کودکی که ترسو و بزدل است از طریق بازی می تواند شجاع و با شهامت باز آید مثلا بازی قایم موشک آن هم در شب خود م یتواند ترس او را از تاریکی تعدیل کند و یا از بین ببرد زیرا طفل ناگزیر است به گوشه ای بخزد، در تاریکی قرار و آرام گیرد.

در ضمن بازی می توان کودک بدخوه را از این حالت بدخواهی بدرآورد حس برادری، تعاون، نوعدوستی و برابری تعاون، نوعدوستی و برابری را به او یاد داد. عقده ای را از او حل کند و ناراحتی ها را از او دور ساخت.

– رشد حسی

فعالیتهای اطفال در بازی باعث تقویت عضلات اعصاب و قلب آنها می گردد اطفال به بازی مبادرت می ورزند زیرا که آنها از لحاظ بدنی سالمند. به عبارتی دیگر فعالیت کودکان در بازی نشانه سلامت آنهاست و به حدی این موضوع طبیعی است که چنانچه کودکی بازی نکند ما به این فکر می افتیم که باید اتفاق ناگوار رخ داده باشد اگر کودکان را از بازی کردن محروم سازیم به احتمال قوی از آنها خوشی ار دور ساخته و بالطبع رشد آنها را مختل نموده ایم.

رشد ذهنی تا اندازه ای به رشد جسمی بستگی دارد به طور خلاصه بازی کاملترین پرور شار برای بدن، ذهن، شخصیت و منش آدمی فراهم می آورد.

خیال بافی کودک

خیالبافی کودکان از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز،  خیال بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد.

او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد.

آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است.

کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

خیالبافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:

ــ پرحرفند و پرسخن و دائما” در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.

ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.

ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا” به چشم می خورد.

ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.

ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.

ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.

ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.

ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا” تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.

ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

کودکان خیال باف تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته.

هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است.

برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

انواع افسانه بافی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و … مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

موارد بروز

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یمسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا” ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا” کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا” این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا” از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین ۶ کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا” داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین ۸ ـ ۱۲ اگر مخصوصا” مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا” می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

افسانه بافی در سنین نوجوانی و بلوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا” افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما” در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و ی باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا” وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا” زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا” ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا” در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا” برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا” هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا” بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

شیوه های درمان

مجددا” در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا” فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا” بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد.

طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و …

عادت بد کودک

بیشتر بچه­ ها عاداتی مخصوص به خودشان را دارند برخی از آن­ها انگشتانشان را می مکند یا دستشان را تا آرنج در بینی فرو می کنند و بعضی از اوقات نیز ناخن­هایشان را می جوند و با موهای خود ور می روند و… از عادت های ناخوشایند در کودکان است و والدین نگران این رفتار ناخوشایند فرزند خود هستند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، کودکان با رفتارها و به عبارتی با عادت­های ناخوشایند سبب نگرانی والدین می شوند، در واقع خانوده ها باید بدانند چنین عادت­هایی شیوه مقابله با استرس و اضطراب است. گوشزد کردن مداوم به کودک برای ترک عادتی که دارد در واقع نتیجه عکس می‌بخشد.

عادت های انسان به عنوان یک سری رفتارهای تکرار شونده هم ناشی از همین عوامل است.آن چه بیشتر خانواده ها را از دست فرزندان خود عاصی می کند، رفتارهای خارج از عرفی است که کودکان به انجام آن خو کرده اند.

نتایج تحقیقات متعدد نشان می دهد که سهم عوامل اجتماعی و روان شناختی در شکل گیری و تداوم عادت های نامناسب بسیار بیشتر از عوامل ارثی و فیزیولوژیکی است.بیشتر شکایات والدین از عادت های نادرست کودکان مربوط به بدغذایی، بازی با یکی از اندام های بدن، جیغ زدن، وابستگی افراطی و بیمارگونه به والدین، دروغ گویی، دزدی، کشیدن موی سر دیگری، کتک کاری و مکیدن انگشت است که شیوع زیادی در بین کودکان دارد.

باید توجه داشت که یکی از علل بروز این عادت ها، اضطراب و فشارهای درونی کودک است. عادت یک شبه به وجود نمی آید و یک شبه هم از بین نمی رود.

بنابراین از کودکی که دارای تفکر و احساس ناسالم است، نباید انتظار رفتار مطلوب داشته باشیم. زیرا مخزن رفتاری کودک در نتیجه پاسخ به تفکرات و احساساتش شکل گرفته است و اگر والدین در ارائه پاسخ های صحیح و به موقع کوتاهی کرده باشند، نباید نقش خود را در بروز عادت نادرست کودکشان نادیده بگیرند.

از طرفی کودک در تعامل با محیط و اطرافیان تحت تاثیر رفتارها و واکنش های دیگران قرار می گیرد و در واقع رفتارهای خوب و بد را آموزش می بیند. بسیاری از کودکان دست به الگوبرداری از رفتارهای دیگران می زنند. اگر این الگوبرداری و عمل به آن از نظر روانی به تخلیه کودک منجر شود و اضطراب کودک را کاهش دهد، آن رفتار را الگو قرار می دهد و تداوم می بخشد.

در ابتدا والدین مناسب است بفهمند که چرا کودکشان این عادت را انجام می دهد و بسته به آن چاره ای بیندیشید.

● راهکارهای عملی مقابله

وی با اشاره به این که شناسایی ریشه های بنیادی یک عادت نادرست یک اصل اساسی است درباره راه های مقابله با آن می گوید: تاکید نکردن مستقیم برای ترک رفتار اصلی است که بسیاری از والدین از آن بی اطلاع هستند. در واقع آن ها با تاکید و اشاره مستقیم به رفتار آن را ثابت می کنند. والدین باید دقت کنند که چه زمانی کودک به رفتار نادرست تکرار شونده مبادرت می کند، پیک رفتاری او را شناسایی کنند. از طرف دیگر تنبیه و تشویق اصولی و بجا، درخواست کردن به جای امرکردن، قاطعیت و خودباوری والدین، الگوی مناسبی در اختیار کودک گذاشتن و مشارکت و همراهی کودک در انجام کارهای مورد علاقه اش راهکارهایی است که یک مشاور می تواند به والدین پیشنهاد کند تا در ترک عادت های نادرست به کودک خود کمک کنند. در واقع ما همیشه تاکید می کنیم که برای ایجاد یک عادت رفتاری چه مثبت و چه منفی کافی است در مقابل آن واکنش نشان دهیم. رفتار خشن، داد و بیداد و هیجانی شدن والدین به محض دیدن رفتاری از کودک باعث اصرار کودک و جلب توجه او به کارش می شود و همین واکنش نادرست باعث می شود آن کار را ادامه دهد.

در مواردی که زمینه هایی از وسواس و اضطراب در کودک به طور ارثی وجود دارد، به دلیل واکنش والدین، عادت ها به صورت رفتارهای وسواس گونه نمایان می شود. هرگز نباید با القای حس گناهکاری به کودک شرایط را خراب تر کرد. بلکه باید با مشاوره و کمک گرفتن از متخصص به کودک در رفع آن تلاش کرد. والدین باید بدانند اگر هیچ اقدامی نکنند و در جست وجوی علت بر نیایند، اصلاح رفتار نادرست سخت تر خواهد شد.باید توجه داشت که همخوانی و تطابق نظرات والدین درباره عادت بد کودک در رفع آن نقش مهمی دارد.تصور کنید کودکی که عادت به مکیدن انگشت دارد با ۲ مدل واکنش در منزل رو به رو شود. از یک سو مادری که می گوید او هم در طول دوران کودکی همین عادت را داشته است بنابراین مشکلی وجود ندارد و پدری که می خواهد به هر روش ممکن این عادت را از سر کودک بیندازد. کودک در چنین شرایطی نمی داند باید چه کند و با دو واکنش متفاوت رو به رو می شود و ممکن است این رفتار را تا سنین مدرسه ادامه دهد.یک سری رفتارهای کودک تا سنین مدرسه بروز پیدا نمی کند و این حالت به ویژه در بچه هایی که مهد کودک نرفته اند یا پیش دبستانی را نگذرانده اند، بیشتر مشاهده می شود .

به همین علت است که توصیه می شود کودکان قبل از مدرسه وارد محیط های اجتماعی شوند و سعی کنند خود را با دیگران تطبیق دهند. بچه هایی که عادت های بدی دارند و به یکباره وارد محیط بزرگ تر می شوند، ممکن است دچار اضطراب شوند و عاداتشان به رفتارهای وسواس گونه تبدیل شود.

● اشتباهات محرز والدین

بهتر است به جای دستور مستقیم، به صورت غیرمستقیم کودک را از ادامه رفتار بازداریم. در مواردی بهتر است رفتار کودک نادیده گرفته شود و منظور این است که نه زبانی و نه با تغییر حالت و رفتار واکنشی نشان ندهیم. بچه ها پیام های غیرکلامی ما را خیلی زود می گیرند. بنابراین می توان طوری برخورد کرد که انگار کودک کار بدی انجام نداده است و سپس او را صدا زد و به کار دیگری مشغول کرد.این در حالی است که والدین فکر می کنند با تحکم و داد و فریاد و دستور دادن می توانند کودک را از ادامه رفتار یا عادت نادرست منع کنند.رفتارهای این چنینی بیشتر او را مضطرب و به ادامه انجام کار حریص می کند.

گاهی والدین قبل از انجام کار به کودک هشدار می دهند؛ مثلا می گویند «تو مهمانی دعوا راه نیندازی» این کار از نظر روانی او را آماده دعوا کردن می کند و او ناخودآگاه به دنبال فراهم کردن زمینه دعوا می گردد.این رفتارها باعث می شود رفع عادت برای او سخت تر شود چون الگو دارد و با پیش زمینه ذهنی درباره خودش فکر می کند.بعضی والدین هم منتظر افزایش سن و تغییر شرایط هستند تا عادت نادرست کودک رفع شود و ترک عادت را به سنین نوجوانی موکول می کنند که این کار اصلاح این عادت ها را بسیار دشوارتر می کند.

والدین در نظر داشته باشند بیشتر عادت­های کودکانه به خودی خود از بین می روند. اما اگر عادت کودک شما با انجام هر روزه اش ایجاد مزاحمت و نگرانی می کند. ایجاد خجالت و شرمساری می کند یا حتی سبب ایجاد ضرر و زیانی برای شما یا خودش می شود باید در این زمینه کاری انجام دهید و او را در ترک این عادت یاری کنید.

تمجید و تحسین کردن کودک در ترک عادات بسیار موثر خواهد بود. پاداش و تحسین در صورت ترک اختلال مزبور نقش بسزایی در ترک عادت دارد. از سرزنش و تنبیه کودک بپرهیزید. والدین می توانند از روش های رفتاردرمانی (دادن ستاره یا برچسب های عروسکی به کودک) استفاده کنند. برای او هدایای دوست داشتی یا خوراکی مورد علاقه او را بخرند و برای ترک عادت ناخوشایند او جایزه بدهند.

با آرامش بیشتری با کودک خود صحبت کنید. عادات فرزندتان را برایش تشریح کنید و دلایل منطقی را که برای او قابل فهم و درک باشد ارائه کنید. دقت کنید که لحن گفتار شما در حرف شنوی کودک بسیار موثر خواهد بود. عصبانیت و واکنش غیر صحیح از جانب شما ممکن است او را در انجام عادتش حریص­تر کند.

سعی کنید فرزندتان را در طول اوقات فراغت و استراحت اش به انجام کار دیگری تشویق نمایید. یک مشغولیت فرعی برای کودک ایجاد کنید مثل خمیر بازی، توپ بازی، پازل، کاردستی، نقاشی خانه سازی سبب درگیری ذهن کودک می شود.

سعی کنید نگرش و دیدی مثبت، سازنده و شفاف نسبت به حل مشکل کودک داشته باشید و با صبر و حوصله عادت ناخوشایند را ترک دهید چرا که باید زمان سپری شود تا او عادت ناخوشایند خود را ترک کند.

ناخن جویدن کودک

کودکتان دائما ناخن هایش را می جود، این رفتار چنان در او درونی شده که حتی خودش متوجه انجام آن نیست. جویدن ناخن یکی از عادات کودکان است که والدین را بسیار ناراحت و کلافه می کند. تحقیقات نشان می دهد که تقریباً ۳۸ درصد کودکان ۶ ۴ ساله ناخن هایشان را می جوند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، این عادت تا ۱۰ سالگی به اوج خود می رسد و در مواردی تا ۶۰ درصد کودکان افزایش می یابد. همچنین بیشترین میزان ناخن جویدن در پسران ۱۴ ۱۳ ساله است. ناخن جویدن در دختران حدود ۱۱ سالگی به بیشترین حد خود می رسد. جالب این که تقریباً ۲۰ درصد نوجوانان کماکان درگیر این مشکل هستند و ۲۰ ۱۰ درصد این عده نیز تا بزرگسالی عادت ناخن جویدن را حفظ می کنند.

جویدن ناخن نه تنها منظره ناخوشایندی دارد بلکه موجب بیماری کودک نیز می شود.جویدن ناخن ها به ویژه تا ته پوشش شاخی ناخن منجر به خونریزی می شود و پوست را مستعد تماس با میکروب ها کرده و خطر ابتلا به عفونت را در این ناحیه افزایش می دهد.به علا وه وقتی کودک ناخن های پر از میکروب را وارد دهان می کند خطر ابتلا به امراض مختلف برای وی افزایش پیدا می کند.

چرا اتفاق می افتد:

یکی از باورهای رایج این است که فشارهای عصبی و تنش های روزانه موجب ناخن جویدن در کودکان و نوجوانان می شود، این باور که تا حد زیادی نیز درست است موجب شده گروهی از روان شناسان بر این باور باشند که نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلکه تنها راهکاری برای رهایی از تنش و استرس در کودک است.

عصبانیت بیش از حد ناشی از فشارهای روحی و اضطراب برای تسکین ناراحتی ها، دلواپسی و تضاد های فکری، بلا تکلیفی به خاطر درگیری با والدین، امتحانات، پاسخ دادن به معلم، تماشای فیلم های ترسناک، تقلید از دیگران، والدین، دوستان،هیجان بیش از حد و عکس العمل خصومتی در مقابل والدین و دیگران از دیگر علل جویدن ناخن محسوب می شود.

آنچه که باید بدانید:

هر چه بیشتر به او نق بزنید، دعوا کنید یا انگشتانش را از دهانش بیرون بکشید، به احتمال زیاد او برای خوردن ناخنهایش بیشتر مقاومت خواهد کرد.

آنچه که باید انجام دهید:

کودک را به حال خودش بگذارید، او خودش احتمالا به تدریج این عادت را ترک خواهد کرد، مخصوصا زمانی که راه های دیگری برای تخلیه استرسش پیدا کند (و البته زمانی که دیگر آنچه که دیگران درباره او فکر می کنند برایش مهم شود). تا آن زمان برای دور کردن این جونده کوچک از علاقه اش می توانید این قدمها را بردارید:

نگرانیهایش را کاهش دهید. با توجه بیشتر و محبت، با اتفاقات استرس زا (یک خواهر یا برادر جدید، برگشتن یکی از والدین به کار، شروع مراقبت روزانه) در زندگی کودکتان مواجه شوید. به او کمک کنید تا راه های دیگری برای تخلیه انرژی و عصبانیتش پیدا کند.

همانطور که فعالیت های آرامی مثل نقاشی کردن یا گوش دادن به قصه را انجام می دهد، فعالیت های بدنی (توپ بازی، رقصیدن با آهنگ های تند) را نیز در برنامه خود داشته باشد.

بین خودتان یک رمز درست کنید تا هر وقت لازم بود بدون اینکه به او غر بزنید یا دعوا کنید به او بفهمانید که ناخنهایش را نجود. مثلا به آرامی بازویش را لمس کنید یا مثلا انگشت کوچکتان را تکان دهید یا حتی کلمه رمز داشته باشید.

یک جایگزین به او بدهید. مثل یک خروس قندی (آبنیات بدون قندی که چوبش را در دستش بگیرد و آبنبات را بخورد.)

دستانش را مشغول کنید. وقتی شروع به جویدن انگشتش کرد، حواسش را با کارهای دستی پرت کنید. کارهایی مانند بازی با گل سفالگری یا درست کردن پازل.

ناخنهایش را کوتاه نگه دارید.

برای تلاش هایش جایزه تعیین کنید. یک برچسب برای هر ناخنی که نجویده باشد یا جایزه ای بزرگتر برای یک هفته بدون جویدن ناخن می تواند انگیزه خوبی برای کودک باشد. قول انجام مانیکور برای دخترها احتمالا پاسخ خوبی خواهد داشت!

● راه جلوگیری

علت را رفع کنید: منتظر پاسخ کودکتان که چرا ناخن هایش را می جود نباشید و او را به خاطر انجام این عمل سرزنش نکنید،. توجه کنید کودکتان درچه موقعیت هایی این عمل را انجام می دهد. جست جو کنید که چه مساله ای باعث شده است آرامش و امنیت کودکتان را به هم بزند. آن را دریابید، این تلاش شما برای پی بردن به مشکل کودک و توجه به حل آن می تواند بزرگترین گام برای از بین بردن اختلال ناخن جویدن باشد.

▪ ناخن کودک را کوتاه کنید: کوتاه کردن ناخن های بلند به کودکان در زمینه ترک این عادت بسیار کمک می کند. ناخن های کوتاه شده کمتر جویده می شوند، سعی کنید هرچند روز یک بار ناخن های کودک را بگیرید و سوهان بزنید.

▪ دعوا نکنید: هیچگاه کودک را بخاطر ناخن جویدن دعوا نکنید بلکه توجه او را از جویدن ناخن دور کنید. کودک باید احساس خوبی نسبت به خود پیدا کند.شرمنده کردن سرزنش، تحقیر، تهدید و تنبیه کودک هیچ اثری درمانی ندارد بلکه عادت را تشدید می کند و باعث اختلالات دیگر نیز می شود. به جای این کار به او اعتماد به نفس بدهید.

حواس کودک ر ا پرت کنید: سعی کنید حواس کودک را هنگام جویدن ناخن پرت کنید، از او کارهایی بخواهید که مجبور شود از انگشتانش استفاده کند درست کردن کاردستی یا کشیدن نقاشی روش خوبی برای این کار است.

▪ فلفل نزنید: کارشناسان معتقدند پاشیدن فلفل یا مالیدن مواد تلخ به انگشتان و ناخن کاربردی در درمان این مشکل ندارد.

آیا تیک عصبی درمان دارد؟

تیک‌، یکی از شایع‌ترین مشکلات روانی است که به گفته کارشناسان دلایل شیوع آن چندان مشخص نیست، ولی تخمین زده می‌‌شود بین ۵ تا ۲۵ درصد کودکان در سنین مدرسه نیز نوعی از اختلال تیک را تجربه می ‌کنند. تیک‌‌ها حرکات غیرطبیعی ناگهانی، مکرر، سریع و هماهنگی هستند که معمولاً به راحتی قابل تقلید هستند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، حرکات به‌ صورتی مشابه مکرراً رخ می‌‌دهند و بیمار قادر است به ‌صورتی ارادی برای مدتی کوتاه آنها را مهار کند، اما این امر ممکن است سبب اضطراب بیمار شود.تیک‌ها در نتیجه فشار روانی تشدید می‌شوند و حین فعالیت‌های ارادی و تمرکز فکری کاهش یافته و در خواب از بین می‌روند.

تیک‌ها فعالیت‌های حرکتی – صوتی است که به ‌صورت ناگهانی اتفاق می‌افتند و در آن، فرد توان مقاومت خود را از دست داده و ظاهراً مقابله با‌ آن هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.

پریدن گوشه‌ چشم، پرش در ناحیه ‌گردن و حرکات اضافه در شانه را از تیک‌های حرکتی است و تیک‌های صوتی علاوه بر تکان‌های عضلات، سیستم صوتی نیز (مانند صاف کردن گلو، خرخر کردن و بالا کشیدن بینی و …) درگیر می‌شود. تیک‌هایی که به تازگی آغاز شده‌اند، اغلب نیاز به درمان ندارند.

توصیه مناسب به والدین و اطرافیان کودک مبتلا به تیک این است که توجهی به تیک‌ها نداشته باشند، زیرا تمرکز روی تیک، باعث تشدید آن می‌شود.اکثر تیک‌هایی که تازه آغاز شده‌اند، مسیر محدود و گذرایی دارند و به سمت اختلال جدی‌تری پیش نمی‌روند و حداکثر طیّ دوره‌های استرس‌آور عود می‌کنند. معدودی از تیک‌ها بیشتر از یک ‌سال طول می‌کشند.

تیک در آقایان سه‌ برابر بیشتر از خانم‌ها است و تیک‌های مزمن بیشتر بین سنین ۶ تا ۱۲ سالگی دیده می‌شوند.

تقسیم‌بندی تیک:

تیک‌ها را می‌توان بر اساس ساده یا متعدد بودن، گذرا و مزمن بودن به ۴ گروه تقسیم کرد:

تیک‌های ساده گذرا:

در کودکی بسیار شایع‌اند و معمولاً پس از یک ‌سال (‌اغلب طیّ چند هفته) خودبه‌خود بهبود می‌یابند و عمدتاً نیاز به درمان ندارند. تیک‌های حرکتی معمول که اغلب در حدود ۳ و نیم سالگی شروع می‌شوند، به کودکان کمک می‌کنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. ۷۵ درصد از کودکان، این نوع تیک را در عرض ۶ ماه پشت سر می‌گذارند.

اگر کودک شما گرفتار تیک‌ شد، بهترین راه، نادیده گرفتن آن است. هیچ‌گاه او را سرزنش نکرده و یا تنبیه نکنید. شما می‌توانید برای جلوگیری از تبدیل شدن این عمل به یک عادت، با تمرین کردن روش‌های پیشگیرانه، به کودکان‌تان کمک کنید، ولی تیک‌های گذرا نباید در برنامه کامل ترک عادت مورد توجه قرار گیرند.

تیک‌های مزمن:

اگر تیک‌ بیش از ۱۲ ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب می‌شود. تیک‌های مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است. این تیک‌ها مشخصاً به‌ صورت حمله‌های دوره‌ای هستند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز یا حتّی ساعت به ساعت تغییر می‌کند. در حقیقت، رفتار تیکی ممکن است برای هفته‌ها یا ماه‌ها کاملاً محو، اما دوباره ظاهر شود.

ممکن است در هر سنّی پدیدار شوند، اما اغلب در کودکی شروع می‌شوند. درمان در اکثر موارد لازم نیست. باید به بیمار توضیح داد که این اختلال اهمیتی ندارد.

تیک‌های ساده یا متعدد مداوم:

معمولاً از کودکی یا نوجوانی و قبل از ۱۵ سالگی آغاز می‌شود. در بسیاری از موارد تیک‌های موردی روی می‌دهد، اما بهبود کامل در خاتمه نوجوانی رخ می‌دهد.

سندرم تیک‌های حرکتی و صوتی متعدد مزمن:

این سندرم به نام پزشک فرانسوی‌ای که نخستین‌بار این بیماری را توصیف کرد، “سندرم ژیل دولا توره” نامیده می‌شود.

این اختلال معمولاً همراه با تحریک‌پذیری و وسواس است که می‌تواند موجب رانده شدن فرد از اجتماع شود و این واکنش‌های اجتماعی منفی می‌‌تواند فرد را به افسردگی دچار کند و حتّی در بعضی مواقع او را به سوی خودکشی نیز سوق ‌دهد.

تیک‌های توره درصورت عدم ‌درمان می‌توانند به حالتی مزمن در فرد تبدیل شوند.در این افراد حرکات لب و دهان‌شان به‌ گونه‌ای هست که انگار حرف‌های رکیک به زبان می‌آورند، در صورتی که این طور نیست.بجز تیک‌های گذرا در سایر تیک‌های عصبی احتمال بازگشت وجود دارد.

علت‌ تیک عصبی:

زمانی اعتقاد بر این بود که تیک‌ها علائم بیرونی احساسات سرکوب شده و کشمکش‌های درونی‌اند. امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می‌دانند.

تیک‌ تقریباً در یک سوم موارد، پایه ژنتیک دارد، اما در برخی حالات ممکن است این عادت از طریق تقلید به دست آید.همچنین، مشخص شده است که رفتارهای تیکی در زمان فشارهای عصبی افزایش می‌یابد که این امر به “تیک عصبی” منجر می‌شود.

در صورتی که از وجود تیک‌های عصبی در کودک‌تان رنج می‌برید، نکات زیر را مدنظر داشته باشید:

کاهش فشار روانی:

به لحاظ این که رفتارهای تیکی غالباً با فشار روانی تشدید می‌شوند، مواردی را در زندگی کودک‌تان جست‌وجو کنید که ممکن است منشأ ناراحتی یا نگرانی او باشند. مثلاً ببینید آیا او تلاش می‌کند که از تکالیف مدرسه و درس‌ها عقب نمانند؟ آیا انتظارات ورزشی او بالاست؟

برای کاهش تنش‌های احتمالی کودک و ایجاد آرامش و اطمینان در او، تا آنجا که ممکن است موقعیت‌های فشارزا را از بین ببرید و با او مهربان باشید. تعداد تیک‌ها اغلب با کاهش فشار روانی، تقلیل می‌یابند.

راههای درمان تیک عصبی:

یکی از نکاتی که درباره انواع تیک‌ها حائز اهمیت است، نوع برخورد و نگاه عوام به آن است که باعث می‌شود، فرد مبتلا دچار احساس ناخوشایندی شود و خود را از انظار پنهان کند و در صورت افزایش بیش از حد این اختلال، حتّی در رفتارهای اجتماعی او نیز تأثیر بگذارد.

اگر افراد با نشانه‌های طولانی‌مدت تیک مواجه شدند، باید برای جلوگیری از اختلالات وسیع‌تر به روان‌‌پزشک یا روان‌شناس مراجعه کنند.

اولین روش،

عدم توجه مستقیم به تیک ها می‌باشد که توسط خانواده اعمال می‌گردد و در صورت پایدار و مزمن بودن می‌توان از روش‌های غیردارویی از جمله Habit Reversal Training)HRT) آموزش معکوس کردن عادت که شامل ۵ مرحله می‌باشد استفاده نمود:

▪ توصیف و تکرار تیک در آینه
▪ پیدا کردن جزئیات تیک توسط درمانگر
▪ تمرین شناسایی اولین علامت رخداد تیک
▪ آنالیز موقعیتی که تیک در آن رخ می‌دهد
▪ آموزش پاسخ فیزیکال عکس توسط بیمار ۱ تا ۳ دقیقه

با آموزش این روش به کودک، بیمار می‌تواند علائم را تحت کنترل خود درآورد.

فرد مبتلا را دعوا و یا مسخره نکنید، به جای آن رژیم غذایی و یا شیوه زندگی او را تغییر دهید.

بیشتر تیک های عصبی به استرس و اضطراب ربط دارد. ایجاد آرامش از طریق ورزش های تنفس عمیق به مرور زمان این عارضه را برطرف خواهد کرد. عادت هایی مانند کشیدن گوش به علت خجالتی یا عصبی بودن به مرور زمان به تیک عصبی تبدیل می شود. بنا براین سعی کنید این عادت ها را رفع کنید.

گاهی اوقات این حالت ها بر اثر کمبود ویتامین و ماده معدنی مانند منیزیم در بدن ایجاد می شود. مصرف قرص های مولتی ویتامین می تواند در رفع این عارضه موثر باشد. اگر علت این عارضه مصرف داروی معینی است، با پزشک مشورت کنید تا داروها را تغییر دهد. تیک های مربوط به اضطراب، مسائل عاطفی و روحی یا حالت عصبی را می توان با درمیان گذاشتن استرس ها و مشکلات زندگی با فرد نزدیکی به حداقل رساند و گاهی نیز از بین برد.

طب سنتی برای درمان تیک عصبی

باید تقویت کننده عصبی مانند سنبله طیب با عسل یک قاشق چایخوری صبح زود و گل بهار نارنج با عسل یک قاشق چایخوری اول مغرب مصرف کنند.چیزهای ترش و تندو تیز برایشان سم است و نباید مصرف شود.

برگه‌ی بعد »