اختلال در خواب

اختلالات خواب گروهی از سندرم ها است که با علائمی چون اختلال در مقدار خواب، ‌کیفیت یا مدت خواب،‌ و یا رفتارهای فیزیولو‍ژیکی که با خواب در ارتباط است مشخص می شود. هفتاد نوع اختلال خواب وجود دارد. اختلال خواب باعث اختلالات شدید روحی می شود و در روابط اجتماعی،‌حرفه ای و عملکردی بیمار تاثیر می گذارد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، خواب یک رفتار اولیه برای انسان محسوب می شود،‌اما دانشمندان تاکنون نتوانسته اند تمام اثرات آن را بر سلامت فرد شناسایی کنند. در طی سی سال اخیر محققین در مورد انواع خواب،‌ الگوهای خواب و رابطه آن با تنفس،‌ضربان قلب،‌امواج مغزی و سایر عملکردهای بدنی به اطلاعات جالبی دست یافته اند.

خواب انسان ۵ مرحله دارد که در ۴ مرحله نخست،‌حرکات غیر سریع چشم همراه با موج مغز با الگوی واحد وجود دارد و تغییرات فیزیکی ایجاد می شود. در مرحله پنجم فرد خواب می بینید و در این مرحله حرکات چشم سریع است.

اختلالات خواب بر اساس علت آنها دسته بندی می شوند. اختلالات اولیه خواب از سایر اختلالات خوابی که علت آنها اختلالات ذهنی ،‌مصرف دارو،‌سوء مصرف مواد و یا وضعیت نیست،‌تشخیص داده می شود.

علل اختلالات خواب شامل سوء مصرف مواد و یا سایر اختلالات ذهنی و جسمی،‌افسردگی،‌ اضطراب،‌اختلالات روانی،‌بیماری های عصبی مزمن ،‌پارکینسون،‌هانگتینگتون،‌انسفالیت ویروسی،‌بیماری مغزی،‌هایپوتیروئیدیسم و هیپوتیروئیدیسم می باشد.

از سوی دیگر مصرف بی رویه داروها،‌الکل و کافئین در الگوی خواب تداخل ایجاد می کند. داروهایی چون آنتی هیستامین ها،‌کورتیکواستروئید ها ،‌ داروهای ضد آسم و داروهایی که سیستم عصبی مرکزی را تحت تاثیر قرار می دهند،‌منجر به بروز اختلالات خواب می شوند. در بعضی موارد با تغییر فصول به خصوص در فصول پاییز و زمستان،‌اختلالات خواب شیوع می یابد.

اختلالاتی چون راه رفتن در خواب،‌ کابوس در شب و یا سندروم آپنه در خواب ( مکثهای ۱۰ تا ۶۰ ثانیه ای در بین خرخرهای فرد که در واقع نشانگر قطع تنفس است.) در بچه ها مشاهده می شود.

علائمی چون بی خوابی و خواب آلودگی در طول روز،‌عدم توانایی در به خواب رفتن‌، بیدار شدن در طول شب و عدم توانایی در به خواب رفتن مجدد پس از این بیدار شدن ها در این بیماران مشاهده می شود. درمان این اختلالات به علل ایجاد کننده آن ها بستگی دارد. به عنوان مثال اگر افسردگی منجر به اختلالات خواب شود،‌داروهای ضد افسردگی این اختلال را نیز برطرف می کند.

در صورت ابتلا به این اختلالات حتما به پزشک مراجعه نمایید. روان درمانی برای بیمارانی که علاوه بر اختلالات خواب به سایر اختلالات روانی نیز مبتلا هستند پیشنهاد می شود.

“بهداشت خواب ” یا آموزش خواب، متدهایی را برای افزایش خواب به بیماران آموزش می دهد که شامل موارد ذیل است :

۱ تا زمانی که کاملا خواب آلود نشده اید به تخت خواب نروید.

۲ از کار،‌مطالعه و تماشای تلویزیون در اتاق خواب خودداری کنید.

۳ هر صبح در ساعت مشخص از خواب بیدار شوید.

۴ از مصرف سیگار و مایعات حاوی کافئین خودداری کنید.

۵ تمرینات بدنی و نرمش را هر روز در صبح زود انجام دهید. زیرا با خستگی فیزیکی و جسمی، شروع خواب خوبی خواهید داشت.

۶ مصرف مایعات را پس از شام کم نمایید.

۷ روش های آرام سازی و تفکر را بیاموزید.

۸ قبل از خواب به موسیقی های ملایم گوش فرا دهید، مطالعه نمایید، دوش با آب گرم بگیرید و یا یوگا تمرین کنید.

۹ محیط خواب خود را از لحاظ نور،‌صدا و دما کنترل نمایید.

۱۰ مکان خواب شما باید در جایی باشد که شما در آنجا احساس آرامش کنید. بنابراین یک اتاق ساکت و‌تاریک برای خود فراهم نمایید.

۱۱ اگر در عرض ۱۵ تا ۲۰ دقیقه پس از رفتن به تختخواب،‌به خواب نرفته و بیدار ماندید از رختخواب خارج شده و یک فعالیت سبک و آرام بخش انجام دهید و پس از اینکه احساس خواب آلودگی کردید به رختخواب باز گردید.

۱۲ از خوابیدن در طول روز خودداری نمایید.

۱۳ افرادی که از خرخر و آپنه خواب رنج می برند،‌بهتر است وزن خود را کاهش دهند. از خوابیدن به پشت خودداری نموده و در زمان خوابیدن سر خود را بالاتر از سطح بدن قرار دهند.

تغییر روش زندگی

بیماران مبتلا به اختلالات خواب به ترک سیگار،‌الکل و یا سوء مصرف داروها ،‌کاهش وزن برای بهبود وضعیت راه هوایی فوقانی تشویق می شوند. بهتر است تماشای فیلم و تلویزیون در کودکانی که در نیمه شب دچار کابوس می شوند کاهش یابد.

افرادی که از اختلالات خواب رنج می برند و همچنین به اضطراب و یا استرس های روانی مبتلا هستند باید تحت درمان متناوب قرار بگیرند. تمرینات آرام سازی،‌حرکات تنفسی و یوگا می تواند سیکل بدخوابی را بهبود بخشد. یوگا به افراد کمک می کند تا کشش عضلات راحت شود. تمرینات تنفسی و آرام سازی بدخوابی را از فرد دور می سازد.

حذف غذاهای محرک مانند قهوه،‌کولا و شکلات و عدم مصرف غذا در آخر شب درمان اختلالات خواب را میسر می سازد.

بی‌اشتهایی عصبی

بی‌اشتهایی عصبی، یک اختلال تغذیه‌ای است که باعث می‌شود افراد در مورد وزن خود و غذایی که می‌خورند، وسواس فکری داشته باشند. افراد مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی، سعی و کوشش فراوانی در جهت نگهداری وزنشان در محدوده خیلی پایین‌تر از میزانی که نسبت به سن و قدشان طبیعی است، می‌کنند. جهت جلوگیری از افزایش وزن و یا به منظور ادامه کاهش وزن، افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، ممکن است گرسنگی زیادی تحمل کنند و یا به حد افراط ورزش نمایند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، در حقیقت بی‌اشتهایی عصبی، مشکلی عمده در خصوص غذا نیست، بلکه روشی ناسالم جهت تلاش و کوشش در غلبه بر مشکلات احساسی است. وقتی شما مبتلا به این عارضه هستید، اغلب لاغری را با ارزش‌های فردی یکسان فرض می‌کنید.

غلبه‌ یافتن بر بی‌اشتهایی عصبی می‌تواند بسیار دشوار باشد. اما با درمان، شما می‌توانید حس بهتری از خود به دست آورید، به عادات غذایی سالم‌تر برگشته و بسیاری از عوارض جدی مربوط به بی‌اشتهایی عصبی را در خود از بین ببرید.

نشانه ها

بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، بیشتر وزن خود را از طریق محدودیت شدید مقدار غذایی که می‌خورند، از دست می‌دهند. همچنین این احتمال وجود دارد که آنها سعی در کاهش وزن خود با انجام ورزش و فعالیت شدید بدنی داشته باشند. برخی دیگر از مبتلایان به این عارضه، مشابه حالتی که در بیماری بولیمیا شایع می‌باشد، در خوردن زیاده‌روی کرده، سپس آن را بیرون می‌آورند. آنها کالری دریافتی خود را با انجام عمل استفراغ بعد از غذاخوردن و یا با استفاده غیرصحیح از مسهل‌ها و دیورتیک‌ها کنترل می‌نمایند.

صرف نظر از اینکه این کاهش وزن چگونه انجام می‌شود، بی‌اشتهایی عصبی، پاره‌ای علائم و نشانه‌های جسمانی، احساسی و رفتاری دارد.

علائم و نشانه‌های جسمانی بی‌اشتهایی عصبی :

علائم و نشانه‌های جسمانی بی‌اشتهایی عصبی عبارتند از:

• کاهش بیش از حد وزن بدن
• ظاهر لاغر
• شمارش غیر طبیعی سلول‌های خونی
• خستگی
• بی‌خوابی
• سرگیجه و یا ضعف و غش
• رنگ متمایل به آبی انگشتان
• موهای کم‌پشت، شکننده و یا ریزش مو
• موهای نرم و کرک‌مانندی که سطح بدن را می‌پوشاند
• قطع قاعدگی
• یبوست
• پوست خشک
• عدم تحمل به سرما
• ضربان نامنظم قلب
• کاهش فشار خون
• کم شدن‌آب بدن(دهیدراتاسیون)
• استئو پروز(پوکی استخوان)
• تورم دست‌ها و پاها

علائم و نشانه‌های احساسی و رفتاری بی‌اشتهایی عصبی:

مشخصه‌های احساسی و رفتاری که در ارتباط با بی‌اشتهایی عصبی می‌باشند عبارتند از:

• خودداری و امتناع از خوردن
• انکار و تکذیب گرسنگی
• ترس از افزایش وزن
• دروغ گفتن در مورد مقدار غذایی که خورده شده
• فعالیت بدنی و ورزش بیش از اندازه
• خلق و خوی پایین(فقدان احساسات)
• کناره‌گیری از اجتماع
• تحریک‌پذیری
• مشغله فکری و درگیری ذهنی زیاد در رابطه با غذا
• کاهش میل جنسی
• خلق و خوی افسرده
• احتمال استفاده از ملین‌ها، محصولات کمک‌کننده در لاغری و یا سایر محصولات گیاهی

علت

علت اصلی بی‌اشتهایی عصبی، ناشناخته است. مانند بسیاری از بیماری‌ها، احتمالاً ترکیبی از عوامل بیولوژیکی، فیزیولوژیکی، و محیطی می‌باشد.

• بیولوژیکی (زیستی): ممکن است تغییرات ژنتیکی باعث گردد که بعضی از افراد در ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی، آسیب‌پذیرتر باشند. هرچند صریحاً آشکار نیست که چگونه ژن‌های شما می‌تواند باعث بروز بی‌اشتهایی عصبی گردد. ممکن است به این خاطر باشد که بعضی از افراد به طور ژنتیکی تمایل و گرایش به سمت کمال‌گرایی، حساسیت، پشتکار و استقامت دارند، که همگی ویژگی‌های مرتبط با بی‌اشتهایی عصبی هستند. همچنین شواهدی در دست است که سروتونین که یک ماده شیمیایی مغزی مرتبط با افسردگی می‌باشد، ممکن است در بی‌اشتهایی نقش داشته باشد.

• فیزیولوژیکی: ممکن است برخی از مشخصه‌های احساسی، در بی‌اشتهایی عصبی شرکت داشته باشند. این امکان وجود دارد که برخی از زنان جوان، از لحاظ شخصیتی، حالت وسواس فکری و عملی داشته باشند، که برای آنان این امر را آسان‌تر می‌سازد که علیرغم گرسنگی شدید، رژیم‌های سخت را تحمل کنند و از برخی مواد غذایی صرف‌نظر نمایند. آنها ممکن است تمایل فراوانی به کمال‌گرایی داشته باشند، به این معنی که هرگز فکرنکنند به اندازه کافی لاغرند.

• محیطی: فرهنگ جدید غربی، بر لاغری تاکید داشته و آن را تایید می‌کند. رسانه‌ها پر شده است از مدل‌ها و بازیگران لاغراندام. موفقیت و ارزش اغلب با لاغر بودن معادل است. ممکن است این فشار ایجاد شده، تمایل به لاغری را خصوصاً در میان دختران و زنان جوان تقویت ‌نماید.

عوامل خطر

عوامل خطر معینی، احتمال خطر ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را افزایش می‌دهد، که عبارتند از:

• جنسیت (مونث بودن): بی‌اشتهایی در دختران و زنان شایع‌تر است. هرچند، شاید به دلیل فشارهای اجتماعی، در پسران و مردان نیز ابتلاء به اختلالات مربوط به غذا خوردن به طور فزاینده‌ای رو به رشد است.

• سن: بی‌اشتهایی در میان نوجوانان بیشتر شایع است. هرچند افراد در هر سنی می‌توانند به اختلالات مرتبط با غذا خوردن دچار شوند، گرچه در افراد بالای ۴۰ سال به‌ ندرت دیده می‌شود. نوجوانان به علت تمام تغییراتی که بدنشان در طول دوران بلوغ طی می‌کند، بیشتر مستعد هستند. همچنین ممکن است آنها در مواجهه با فشار‌های ایجاد شده قرار گیرند و یا نسبت به انتقادات، عیب‌جویی‌ها و یا حتی نظرهای وارده در مورد وزن و شکل ظاهری بدن خود حساس‌تر باشند.

• ژنتیک: این احتمال وجود دارد که تغییرات در ژن‌های معینی، افراد را در ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی مستعدتر سازد.

• سابقه خانوادگی: افراد با سابقه خانوادگی درجه یک یعنی پدر یا مادر، برادر یا خواهر و یا فرزند، که به این بیماری مبتلا بوده‌اند، احتمال خطر بیشتری جهت ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را دارند.

• تغییرات وزن: هنگامی‌که افراد یا از روی عمد و یا به طور غیرعمد، وزن از دست داده و یا برعکس دچار اضافه وزن شوند، این تغییرات اگر به صورت کاهش وزن باشد ممکن است با نظرات مثبت از جانب سایرین تقویت شود و اگر افزایش وزنی صورت گرفته باشد، با نظرات منفی همراه خواهد بود. این چنین تغییرات صورت گرفته در وزن و نظریات سایرین پیرامون آن، ممکن است فرد را ترغیب نماید تا شروع به گرفتن رژیم غذایی کند.

• تغییر و تحول: تغییر در زندگی فرد، خواه محیط مدرسه، خانه، یک شغل جدید، یک جدایی عاطفی، مرگ و یا بیماری شخصی که دوستش دارید، همه و همه این تغییرات می‌تواند استرس و فشار روانی احساسی با خود به همراه داشته باشد و احتمال خطر ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی را افزایش ‌دهد.

• ورزش، کار و فعالیت‌های هنری: ورزشکاران، هنرپیشگان و شخصیت‌های تلویزیونی، رقصنده‌ها و مدل‌های تبلیغاتی، در معرض خطر بیشتری در ابتلاء به بی‌اشتهایی قرار دارند. این امکان وجود دارد که در مورد دسته‌ای از افراد، مثلاً در مورد بالرین‌ها، لاغری زیاد و بیش از حد، حتی یک نیاز حرفه‌ای و لازمه شغل آنان باشد. ورزش‌هایی که با بی‌اشتهایی مربوط هستند، شامل ورزش دو، کشتی، حرکات نمایشی با اسکیت و ژیمیناستیک می‌باشند. ممکن است مردان و زنان حرفه‌ای، بر این باور باشند که تحرک و پویایی روزافزون خود را با کاهش وزن بهبود خواهند داد، و سپس این کار را تا حد افراط انجام می‌دهند. مربی‌ها و والدین نیز ممکن است نادانسته و به طور غیر عمد، با ارائه پیشنهاداتی به ورزشکاران جوان، مبنی بر کاهش وزن، این احتمال خطر را بالا ببرند.

• رسانه‌های گروهی و اجتماعی: رسانه‌های گروهی، مثل تلویزیون و مجلات مد، بارها و بارها جلوه و نمایش باشکوهی از مدل‌ها و بازیگران لاغر و استخوانی را به نمایش می‌گذارند. اما اینکه آیا صرفاً رسانه‌ها، ارزش‌های اجتماعی را منعکس ساخته و یا عملاً آنها را تحریک می‌سازند، مشخص نیست. در هر حال، ممکن است این تصور به نظر برسد که لاغری با موفقیت، شهرت و محبوبیت یکسان و معادل فرض می‌شود.

عوارض

بی‌اشتهایی می‌تواند عوارض بی‌شماری به همراه داشته باشد و در حادترین شکل آن، می‌تواند منجر به مرگ شود. ممکن است مرگ به طور ناگهانی رخ دهد، حتی وقتی که فرد خیلی هم کاهش وزن نداشته باشد. ممکن است این امر ناشی از ضربان نامنظم و غیرطبیعی قلب (آریتمی) باشد، و یا به علت عدم تعادل الکترولیت‌ها و املاح مثل سدیم، پتاسیم و کلسیم که توازن مایعات بدن شما را حفظ می‌کنند، باشد.

عوارض بی‌اشتهایی عصبی شامل موارد زیر است:

• مرگ
• کم‌خونی
• مشکلات قلبی، مانند پرولاپس دریچه میترال، ضربان نامنظم و غیرطبیعی قلب، و نارسایی قلبی
• ضایعات استخوانی، افزایش احتمال خطر شکستگی‌های بعدی در طول زندگی
• قطع قاعدگی و عادت ماهانه در زنان
• کاهش سطح تستوسترون در مردان
• مشکلات مربوط به معده و روده، مثل یبوست، نفخ شکم، و یا تهوع
• ناهنجاری‌های الکترولیتی، مثل کاهش سطح پتاسیم، سدیم و کلراید خون
• مشکلات کلیوی

اگر فردی با مشکل بی‌اشتهایی عصبی، به شدت دچار سوءتغذیه شود، هر یک از اندام‌های بدن او می‌تواند آسیب ببیند، از جمله مغز، قلب و کلیه‌ها. حتی درصورتیکه بی‌اشتهایی تحت کنترل درآید، ممکن است این آسیب کاملاً برگشت‌پذیر نباشد.

در افراد مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی، علاوه بر بروز دسته‌ای از عوارض جسمانی، به ‌طورعادی سایر اختلالات روحی روانی نیز دیده می‌شود، که ممکن است شامل موارد زیر باشد:

• افسردگی
• اختلالات اضطرابی
• اختلالات شخصیتی
• روان‌رنجوری وسواسی فکری- عملی
• مصرف مواد مخدر

آمادگی برای ویزیت پزشک

درمان جهت عارضه بی‌اشتهایی عصبی عموماً با استفاده از یک گروه درمانی شامل اعضاء گروه پزشکی، اعضاء گروه سلامت روان و رژیم‌شناسان انجام می‌پذیرد، که همگی در زمینه اختلالات مرتبط با غذا خوردن صاحب تجربه هستند.

در اینجا، اطلاعاتی برای کمک به شما جهت آماده شدن برای دیدار با این گروه و اینکه چه انتظاراتی از پزشک و سایر اعضاء گروه سلامت باید داشته باشید، آمده است.

‌ اقداماتی که می‌توانید انجام دهید:

• هرگونه علامت و نشانه‌ای که در حال تجربه نمودن آن هستید را یادداشت کنید.

• هرگونه اطلاعات شخصی کلیدی و اصلی خود را یادداشت کنید، شامل هرگونه استرس و یا فشار روانی بزرگی که پشت سرگذاشته و تحمل کرده‌اید، و یا تغییرات اخیری که در زندگی شما رخ داده است.

• فهرستی از تمام داروهای مصرفی خود را تهیه کنید، شامل ویتامین‌ها و مکمل‌هایی که مصرف می‌کنید.

• در صورت امکان، از یکی از اعضاء خانواده خود و یا یک دوست بخواهید که همراه شما باشد، گاهی اوقات به خاطر سپردن کلیه اطلاعاتی که در طول مدت ملاقات به شما داده می‌شود، می‌تواند امری مشکل باشد. شخصی که شما را همراهی می‌کند، ممکن است مواردی را به خاطر بسپارد که شما فراموش کرده و یا آن را از قلم انداخته‌اید. یک عضو خانواده، ممکن است این توانایی را داشته باشد که تصویر کاملتری از زندگی خانوادگی شما را به پزشکتان ارائه دهد.

• سوالاتی را که می‌خواهید از پزشکتان بپرسید، یادداشت نمایید، این‌گونه شما هرآنچه را که می‌خواهید سوال کنید، به یاد خواهید داشت و از قلم نخواهید انداخت.

پاره‌ای از سوالات مهم و اصلی که ممکن است بخواهید از پزشک یا سایر اعضاء گروه سلامتی خود بپرسید شامل موارد زیر است:

• چه نوع آزمایشاتی باید انجام دهم؟ آیا برای انجام این آزمایشات نیاز به اقدامات مقدماتی مخصوصی است؟
• آیا این عارضه و وضعیتی که به آن دچار شده‌ام، موقتی و کوتاه مدت است یا طولانی‌مدت؟
• چه نوع درمان‌هایی قابل‌استفاده و در دسترس است، و شما کدامیک را پیشنهاد می‌کنید؟
• آیا برای داروهایی که تجویز نموده‌اید، جایگزین‌های ژنریکی وجود دارد؟
• آیا دوره‌های عادت ماهانه من مجدداً آغاز خواهد شد؟
• آیا جزوات آموزشی و یا سایر محصولات انتشاراتی جهت مطالعه من موجود می‌باشد؟ چه وب‌سایت‌هایی را جهت بازدید، پیشنهاد می‌نمایید؟

علاوه بر سوالاتی که از پیش جهت پرسیدن آماده کرده‌اید، از پرسیدن سایر سوالات از اعضاء گروه سلامت، در هر زمانی که برای شما پیش می‌آید، تردید نکنید.

آنچه باید از پزشک انتظار داشت:

پزشک و یا سایر اعضاء گروه سلامت، احتمالاً تعدادی سوال شامل موارد زیر از شما خواهند پرسید:

• چه مدت زمانی است که شما در مورد وزن خود نگران شده‌اید؟
• آیا ورزش می‌کنید؟ اغلب چند وقت یکبار ورزش می‌کنید؟
• آیا راه‌های دیگری برای کاهش وزن پیدا کرده‌اید؟
• آیا علائم و نشانه‌های جسمانی در شما دیده می‌شود؟
• آیا تا به حال به خاطر اینکه احساس ناخوشایندی از سیری خود داشته‌اید، اقدام به استفراغ نموده‌اید؟
• آیا دیگران از روی نگرانی و توجه به شما گوشزد کرده‌اند که بسیار لاغرید؟
• آیا اغلب در مورد غذا فکر می‌کنید؟
• آیا پیش آمده که در خفا و به‌طور پنهانی غذا بخورید؟
• آیا تا کنون فردی از اعضاء خانواده شما نشانه و علامتی از اختلالات مربوط به غذا خوردن داشته و یا اینکه این عارضه برای وی تشخیص داده شده؟

چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟

بی‌اشتهایی عصبی مانند سایر اختلالات مرتبط با غذا خوردن، می‌تواند بر زندگی شما تاثیر گذار باشد. این احتمال وجود دارد که شما تمام مدت در مورد غذا فکر کنید، ساعات‌ زیادی جهت انتخاب‌ گزینه‌های مورد نظر خود در مغازه‌های خوارو بار فروشی و سوپرمارکت‌ها تقلا کرده و عذاب بکشید. همچنین ممکن است میزبان دسته‌ای از مشکلات جسمانی باشید، مانند سرگیجه، یبوست، خستگی و اینکه خیلی اوقات احساس سرما کنید.

ممکن است احساس تحریک‌پذیری، خشم و برآشفتگی، بداخلاقی و بدخلقی، ناراحتی، نگرانی و ناامیدی کنید. ممکن است به وب‌سایت‌های مربوط به طرفداران بی‌اشتهایی عصبی سر بزنید، جاییکه در آن، به بیماری شما لقب دوستی را نسبت می‌دهند، که در لباس‌های فاخر و گران ‌قیمت پنهان می‌شود، و شما با فهرست غذایی شامل کاهو، هویج، پاپ‌کورن، نوشابه و سودا رژیمی سعی در رسیدن به آن جایگاه را دارید.

اگر با هرگونه از این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید، و یا اگر فکر می‌کنیدکه ممکن است دچار اختلالات مربوط به غذا خوردن شده‌اید، از دیگران کمک بخواهید. اگر بی‌اشتهایی عصبی خود را از افرادی که دوستشان دارید، مخفی می‌سازید، سعی کنید فردی رازدار و قابل اعتماد را پیدا کنید تا با او در مورد آنچه اتفاق می‌افتد، صحبت کنید.

بی‌اشتهایی عصبی و علائم خطری که باید مراقب آنها بود:

ممکن است شناختن علائم و نشانه‌های بی‌اشتهایی، مشکل باشد، چراکه افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، اغلب سعی در پنهان نمودن لاغری، عادات تغذیه‌ای و یا مشکلات جسمانی خود دارند.
اگر شما نگران این هستید که آیا ممکن است فردی که به او اهمیت می‌دهید، دچار این عارضه می‌باشد، به دنبال این علائم خطر احتمالی باشید:

• حذف کردن وعده غذایی
• عذر و بهانه آوردن برای عدم مصرف غذا
• خوردن تنها میزان معینی از مواد غذایی سالم، معمولاً آن دسته از مواد غذایی که چربی و کالری پایینی دارند.
• غذا خوردن با سبک و سیاق خاص و به طور جدی همراه با تشریفات خاص خود، مثل برش دادن و تکه تکه کردن غذا به قطعات خیلی کوچک یا بیرون آوردن غذا از دهان بعد از جویدن.
• تهیه و درست کردن غذاهایی که به زحمت آماده می‌شوند و خودداری از خوردن آن.
• وزن کردن خود به طور مکرر(توزین‌های مکرر).
• بازرسی کردن و بررسی‌های مکرر در جلوی آینه، جهت ملاحظه و مشاهده نقص‌های خود و عیب‌جویی
• شکایت و نالیدن از چاق شدن.
• عدم تمایل به غذاخوردن در جمع و جلوی افراد.

متاسفانه، بسیاری از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، دست‌کم در ابتدا، درمان را نمی‌پذیرند. تمایل و علاقه آنها به لاغر باقی ماندن، به توجه و نگرانی آنان به سلامتیشان، برتری داشته و مهم‌تر است. اگر از اطرافیان شما فردی است که نگرانش می‌باشید، از او بخواهید و او را ترغیب نمایید تا با پزشک صحبت کند.

آزمایش های تشخیصی

وقتی پزشکان مشکوک می‌شوند که فردی مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی است، مشخصاً آزمایشات و تست‌های بسیاری انجام می‌دهند تا با کمک این آزمایشات، با دقت بیشتری به تشخیص بیماری برسند، و همچنین هرگونه عوارض مرتبط با آن را بررسی کنند و جلوی آن را بگیرند.

این آزمایشات عموماً شامل موارد زیر است:

• معاینات بدنی: این معاینات شامل اندازه‌گیری قد و وزن، بررسی علائم حیاتی مثل ضربان قلب، اندازه‌گیری فشار خون و درجه حرارت بدن، بررسی و ارزیابی پوست و ناخن‌ها از جهت خشکی و یا سایر مشکلات، گوش دادن به صدای قلب و شش‌ها و معاینه شکم می‌باشد.

• تست‌های آزمایشگاهی: این آزمایشات ممکن است شامل شمارش کامل سلول‌های خونی (CBC) و سایر آزمایشات اختصاصی خون جهت بررسی سطح الکترولیت‌ها و پروتئین، و نیز بررسی کارایی کبد، کلیه و تیروئید شما باشد. یک آزمایش ادرار نیز ممکن است انجام گیرد.

• ارزیابی روحی روانی: پزشک یا روانپزشک از شما درباره افکار، احساسات، و عادات تغذیه‌ای شما خواهد پرسید. همچنین ممکن است از شما خواسته شود پرسشنامه‌های خودارزیابی روحی، روانی را کامل نمایید.

• بررسی‌های دیگر: ممکن است عکسبرداری به روش اشعه ایکس برای بررسی و ارزیابی شکستگی‌های استخوانی، ذات‌الریه(پنومونی)، یا مشکلات قلبی، انجام گیرد. از الکتروکاردیوگرام (ثبت ضربان قلب به‌وسیله برق)، نیز می‌توان برای جستجو و بررسی نامنظمی‌های قلبی و اختلالات قلبی استفاده کرد. آزمایش تراکم استخوان ممکن است جهت ارزیابی و بررسی سلامت استخوان‌های شما انجام شود. این امکان نیز وجود دارد که آزمایشاتی جهت تعیین مقدار انرژی (کالری) که بدن شما استفاده می‌کند انجام شود، که می‌تواند در برنامه‌ریزی نیازها و احتیاجات تغذیه‌ای شما کمک‌کننده باشد.

معیارهای تشخیص بی‌اشتهایی عصبی:

برای اینکه عارضه بی‌اشتهایی عصبی در شما تشخیص داده شود، شرایط شما باید با یکسری معیارهایی که در دستورالعمل تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) جمع آوری شده است، مطابقت داشته باشد.

معیارهای تشخیصی DSM جهت بی‌اشتهایی عصبی عبارتند از:

• امتناع و خودداری از حفظ و نگهداری وزن بدن در حداقل میزان وزن طبیعی و یا بالاتر از آن که متناسب با سن و قد فرد باشد.

• ترس شدید و فراوان از افزایش وزن یا چاق شدن، مگر اینکه دچارکاهش وزن باشید.

• انکار شدید و جدی در مورد پایین بودن وزن خود، و یا وجود یک تصویر ذهنی تحریف شده از شکل ظاهری و اندام خود.

• در زنانی که عادت ماهانه در آنها شروع شده است، قطع آن حداقل برای سه دوره پیاپی و متوالی.
برخی از متخصصین رشته پزشکی، بر این باورند که ممکن است این معیارها خیلی سخت‌گیرانه باشد و نشانه‌ها و علائم را در بعضی از افراد، به درستی منعکس نمی‌سازد. ممکن است بعضی از افراد تمامی این معیارهای تشخیصی را نداشته باشند، اما هنوز مبتلا به عارضه اختلال مربوط به غذا خوردن باشند، و نیاز به کمک تخصصی داشته باشند.

درمان دارویی

وقتی شما مبتلا به عارضه بی‌اشتهایی عصبی هستید، این امکان وجود دارد که نیاز به چندین نوع درمان داشته باشید. اگر حیات و زندگی شما در معرض خطر جدی است، ممکن است جهت مسائلی از قبیل اختلال در ضربان قلب، کم‌آبی(دهیدراتاسیون)، عدم توازن الکترولیتی و یا مشکلات روانپزشکی، نیاز به درمان داشته باشید.

در اینجا نگاهی می‌اندازیم به آنچه که عموماً در درمان افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی اعمال می‌شود:

مراقبت پزشکی: به علت وجود مجموعه‌ای از عوارضی که بی‌اشتهایی عصبی باعث بروز آنها می‌شود، این امکان وجود دارد که شما نیاز به مراقبت و نظارت‌های زودبه‌زود و مکرر در زمینه علائم حیاتی، سطح آب و الکترولیت‌های بدن، و نیز شرایط و وضعیت جسمانی مرتبط با آن داشته باشید. در موارد حاد و شدید، ممکن است افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، در ابتدا نیاز به تغذیه از راه لوله‌ای که در بینی آنها قرار داده می‌شود و تا معده آنها امتداد می‌یابد، داشته باشند ( لوله بینی معدی). ممکن است پزشکی که در رابطه با کمک‌های اولیه فعالیت می‌کند، شخصی باشد که مراقبت پزشکی را با سایر متخصصین درگیردر حوزه درمان و سلامت هماهنگ می‌سازد. گاهی اوقات، این یک روانپزشک می‌باشد که وظیفه هماهنگ نمودن مراقبت را بر عهده دارد.

بازگشت به وزن سلامت: اولین هدف در درمان، بازگشت به وزن سلامت(وزنی که در آن احساس سلامتی می‌کنید) می‌باشد. شما بدون بازگشت به وزن مناسب و یادگیری رژیم غذایی مناسب، نمی‌توانید از یک اختلال مرتبط با غذا خوردن بهبودی یابید.

یک روانشناس می‌تواند برای پرورش روش‌های رفتاری و کمک به شما برای بازگشت به وزنی که در آن احساس سلامتی کنید با شما تمرین کند. یک کارشناس تغذیه می‌تواند راهنماهایی را در مورد رژیم غذایی سالم، شامل تهیه برنامه‌های غذایی مشخص و نیازهای کالریکی پیشنهاد دهد که به شما کمک خواهد کرد تا به اهدافی که در مورد وزن خود دارید برسید. خانواده شما نیز احتمالاً درگیر کمک به شما در حفظ و برقراری عادات تغذیه‌ای سالم خواهند شد.

روان‌درمانی: درمان‌ فردی، درمان بر مبنای خانواده و درمان گروهی، همه این موارد سودمند خواهند بود.

• درمان فردی: این نوع از درمان به شما کمک می‌کند تا با رفتار و افکاری که در بی‌اشتهایی عصبی سهیم هستند، برخورد صحیحی داشته باشید و بر آنها غلبه نمایید. می‌توانید اعتماد به نفس بهتر و سالم‌تری به دست آورده و راه‌های مثبتی جهت غلبه بر اضطراب و سایر احساسات ناخوشایند شدید، یاد بگیرید. عموماً، نوعی از درمان که درمان رفتاری شناختی (CBT) نامیده می‌شود، استفاده می‌شود. ممکن است درمان در همان روزی که برنامه درمان مقرر گردیده، صورت بگیرد، اما در بعضی موارد، ممکن است بخشی از درمان در یک بیمارستان وابسته به روانپزشکی انجام شود.

• درمان برمبنای خانواده: این نوع از درمان با این فرض شروع می‌شود که فرد مبتلا به اختلال مرتبط با غذا خوردن، دیگر قادر به تصمیم‌گیری درست و قاطع بابت سلامتی خود نیست، و به کمک خانواده خود نیاز دارد. بخش مهمی از درمان بر مبنای خانواده، این است که خانواده درگیردر این مساله، مطمئن و خاطرجمع باشد که فرد از الگوهای صحیح و سالم غذایی، پیروی می‌کند. این نوع از درمان، می‌تواند به حل مشکلات و کشمکش‌های خانوادگی کمک کند و حمایت‌های اعضاء دلسوز خانواده را یکجا جمع کند. درمان بر مبنای خانواده، خصوصاً برای بچه‌های مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، که هنوز در خانه و با خانواده زندگی می‌کنند، می‌تواند مهم باشد.

• درمان گروهی: این نوع از درمان، راهی را پیش روی شما قرار می‌دهد تا با افراد دیگری که مبتلا به اختلالات مرتبط با غذا خوردن هستند، ارتباط برقرار کنید. گاهی‌اوقات، گروه‌های حمایتی غیررسمی، نیز می‌توانند مفید و کمک کننده باشند. هر چند باید دقت داشته باشید که این گروه‌های غیررسمی از تیم‌های تخصصی سلامت روانی، خط نگیرند. در مورد بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، ارتباط با گروه‌های حمایتی ممکن است منجر به رقابتی شود که فرد بخواهد در آن به عنوان لاغرترین فرد گروه شناخته شود.

داروها:

تا کنون داروی به خصوصی که جهت درمان بی‌اشتهایی طراحی شده باشد، شناخته نشده است، چراکه مشخص شده است کارایی خوبی نداشته‌ اند. هرچند، داروهای ضدافسردگی، یا داروهای مربوط به روانپزشکی، می‌توانند جهت درمان اختلالات روانی که ممکن است درگیر آن باشید، مثل افسردگی یا اضطراب، به شماکمک کنند.

بستری شدن در بیمارستان:

ممکن است در مواردی که دچار عوارض و مشکلات جدی پزشکی شده‌اید، یا در مواردی که فوریت‌های روانپزشکی ایجاب می‌کند، و یا در موارد سوء‌تغذیه شدید و امتناع و خودداری اکید از غذا خوردن، نیاز به بستری شدن بیمارستانی باشد. ممکن است بستری شدن در بیمارستان، در یک بخش پزشکی و یا روانپزشکی صورت بگیرد.

بعضی از درمانگاه‌ها در درمان افراد با اختلالات مرتبط به غذا خوردن تخصصی هستند. این امکان وجود دارد که بعضی از آنها به جای بستری کردن بیماران، برنامه‌های روزانه، را پیشنهاد نمایند. برنامه‌های تخصصی مربوط به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، ممکن است درمان‌های فشرده‌تر وشدیدتری را در مدت زمان طولانی‌تری پیشنهاد دهند. همچنین، حتی پس از اتمام دوره بستری، درمانهای مداوم و آموزش‌های تغذیه‌ای برای ادامه بهبود بسیار حائز اهمیت است.

چالش‌های موجود در درمان بی‌اشتهایی عصبی:

بعضی از موارد بی‌اشتهایی عصبی، می تواند بسیار شدید ‌باشد. ممکن است در موارد خفیف‌تر، زمان کمتری برای درمان و بهبود نیاز باشد. یکی از بزرگترین چالش‌هایی که در درمان بی‌اشتهایی عصبی با آن مواجه می‌شویم، عدم پذیرش درمان از سوی افراد مبتلا به آن است. این امکان وجود دارد که آنها فکر کنند نیاز به درمان ندارند یا اینکه نسبت به افزایش وزن خود حساسیت نشان دهند. اساساً بعضی از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی، آن را یک بیماری نمی‌بینند، و در عوض آن را به عنوان انتخابی در روش و سبک زندگی خود قلمداد می‌کنند.

حتی اگر شما تمایل به بهبود داشته باشید، غلبه بر کشش و جاذبه بی‌اشتهایی عصبی، می‌تواند امری سخت و مشکل باشد. بی‌اشتهایی عصبی، اغلب یک نبرد مداوم، همیشگی و مادام‌العمر است. گرچه ممکن است علائم و نشانه‌های آن فروکش کند، اما هم‌چنان شما آسیب پذیر باقی خواهید ماند، و ممکن است در طول دوره استرس و فشار روانی زیاد و یا در موقعیت‌های حساس، برگشت و عود مجدد این بیماری را داشته باشید. برای مثال، ممکن است علائم و نشانه‌های بی‌اشتهایی عصبی، در طول دوران بارداری از بین بروند، البته تا زمانی که کودک شما به دنیا بیاید. درمان‌های مداوم و یا ملاقات‌های دوره‌ای، در طول زمان‌هایی که استرس و فشار روانی وجود دارد، می‌تواند کمک‌کننده و سودبخش باشد.

گرچه در مورد درمان‌های جایگزین، به عنوان بخشی از درمان در افراد مبتلا به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، به خوبی مطالعه و تحقیق نشده است، با این حال، پاره‌ای از درمان‌های جایگزین، می‌تواند به کاهش اضطراب کمک نماید. و برخی از این نوع درمان‌ها ممکن است به افراد با اختلالات مرتبط با غذا خوردن کمک نماید تا حس خوشی و آرامش در آنها افزایش یابد.

درمان‌های جایگزینی که جهت کاهش اضطراب به کار می‌روند عبارتند از:

• طب سوزنی
• ماساژ
• یوگا
• مدی‌تیشن

تغییر شیوه زندگی

وقتی شما مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی هستید، مراقبت و محافظت مناسب از خود، برایتان مشکل خواهد بود. علاوه بر درمان‌های تخصصی، اقدامات زیر را نیز دنبال کنید:

• به برنامه درمانی خود متعهد باشی: از جلسات درمانی خود فرار نکنید و سعی نداشته باشید از وعده‌های غذایی خود بگذرید، هر چند آنها باعث احساس ناخوشاینی شما گردند.

• با پزشک خود درباره مکمل‌های ویتامینی و املاح مورد نیاز و مناسب خود صحبت کنید: اگر به خوبی غذا نمی‌خورید، این احتمال وجود دارد که بدن شما تمام نیازهای مربوط به مواد مغذی را دریافت نکند.

• خود را از توجه و ارتباط اعضاء خانواده و دوستانی که خواهان سلامتی شما هستند، جدا نسازید: متوجه این امر باشید که آنها از صمیم قلب بهترین‌ها را برای شما آرزو دارند.

• در مقابل اصرار و میل به وزن کردن خود و یا بازرسی مکرر بدن خود در مقابل آینه مقاومت کنید: این اعمال هیچ سودی برای شما ندارند، به جز تقویت و تحریک کشش و انگیزه شما جهت حفظ و نگهداری عادات ناسالم خود.

نکات اساسی درمان

این امکان وجود دارد که غلبه بر عارضه بی‌اشتهایی عصبی را امری دشوار بیابید، از آنجاییکه مدام در معرض هجوم اخبار و پیام‌های ضد و نقیض و پیچیده‌ای از جانب رسانه‌ها، فرهنگ، و شاید خانواده و یا دوستان خود هستید. حتی شاید شنیده باشید که افراد با شوخی بیان می‌کنند که کاش دچار بی‌اشتهایی عصبی بودند تا شاید می‌توانستند وزن کم کنند.

• به خود یادآوری کنید که وزن سلامت بدن شما (وزنی که در آن احساس سلامت می‌کنید)، چقدر است، به خصوص در زمان‌هایی که تصاویری را مشاهده می‌کنید که انگیزه و میل شما را جهت محدود ساختن کالری‌های دریافتی‌تان، تحریک می‌نماید.

• از وب‌سایت‌های مربوط به طرفداران بی‌اشتهایی عصبی ، بازدید ننمایید. این سایت‌ها شما را تشویق می‌کنند که عادات خطرناک خود را حفظ کرده، و باعث عود مجدد بیماری و یا بازگشت مجدد آن می‌شوند. بی‌اشتهایی یک انتخاب جهت سبک و شیوه زندگی نیست، این یک بیماری است.

• آگاهی از این موضوع که این امکان وجود دارد که شما همیشه بهترین داور جهت تشخیص در این مورد که آیا به اندازه کافی غذا می‌خورید و یا از وزن مناسب و در محدوده سلامت برخوردارید، نباشید.

• شناسایی و تعیین موقعیت‌های مشکل‌زا، که احتمالاً افکار و رفتار شما را که می‌توانند در بی‌اشتهایی عصبی نقش داشته باشند، برانگیخته نماید، طوریکه بتوانید نقشه‌ای عملی جهت رسیدگی به آنها ترسیم نمایید.

• به دنبال الگوهای شخصیتی مثبت باشید. به خود یادآوری کنید که احتمالاً الگوها ومدل‌های بسیار لاغر یا هنرپیشگانی که در مجلات مد مخصوص زنان و یا مجلات زرد خود را به نمایش می‌گذارند، نمایانگر بدن‌های سالم نیستند.

پیشگیری

راه مطمئن و تضمین‌شده‌ای جهت پیشگیری از ابتلاء به بی‌اشتهایی عصبی و یا سایر اختلالات مربوط به غذا خوردن، وجود ندارد. احتمالاً پزشکان مراقبت‌های اولیه ( متخصصین اطفال، پزشکان خانواده، و اینترن‌ها)، در موقعیت و جایگاه خوبی برای تعیین و تشخیص نشانه‌ها و علامات اولیه ابتلاء به اختلالات مرتبط با غذا خوردن، و جلوگیری از رشد و پیشرفت کامل بیماری، قرار دارند.

برای مثال آنها می‌توانند سوالاتی را در زمینه عادات تغذیه‌ای و رضایت فرد از وضعیت ظاهری خود، طول دیدار و ملاقات‌های پزشکی، بپرسند. اگر در یکی از اعضاء خانواده خود و یا یک دوست، متوجه اعتماد به نفس پایین، عادت به رژیم‌های سخت و طاقت‌فرسا و عدم رضایت از ظاهر خود، شدید، با او در این مقوله صحبت نمایید. گرچه ممکن است قادر نباشید از پیشرفت اختلال مرتبط با غذاخوردن جلوگیری نمایید، ولی می‌توانید در رابطه با رفتار سالم‌تر و یا گزینه‌های درمانی صحبت کنید.

افسردگی

افسردگی یک نوع اختلال حالت (خلق) است که منجر به احساس مداوم ناراحتی و از دست دادن علاقه می شود. همچنین به نام های افسردگی عمیق، اختلال افسرده کننده عمیق و افسردگی بالینی نیز خوانده می شود که بر چگونگی احساس، فکر و رفتارتان تاثیر می گذارد و می تواند باعث انواع مختلفی از مشکلات حسی و فیزیکی گردد. ممکن است در انجام کارهای روزمره تان دچار مشکل شوید، و افسردگی ممکن است شما را به این حس برساند که زندگی ارزش زیستن را ندارد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، افسردگی ضعف نیست، بلکه چیزی است که به راحتی می توان از آن گذشت. افسردگی ممکن است به درمان طولانی مدت نیاز داشته باشد. ولی ناامید نشوید. بیشتر افراد افسرده بعد از دارو درمانی، مشاوره روانی یا هر دو احساس بهتری می کنند. درمان های دیگر نیز ممکن است مفید باشد.

هنگامی می‌گوییم فردی به بیماری  افسردگی مبتلا می‌شود، که علائمی مانند آنچه در پایین به آنها اشاره خواهد شد، را تقریبا در هر روز، در تمام طول روز، برای دو هفته یا بیشتر داشته باشد.

اگر شما افسرده‌اید، ممکن است سر درد، درد‌های مبهم یا حاد یا مشکلات گوارشی و  جنسی داشته باشید. افراد سالمندتر مبتلا به افسردگی ممکن است احساس سردرگمی  یا مشکلاتی در تفهیم خواسته های ساده خود داشته باشند.

نشانه ها

اگرچه ممکن است افسردگی فقط یک بار در طول زندگی تان رخ دهد، معمولاً افراد مرحله های متعددی از افسردگی را تجربه می کنند. در طی این مراحل، نشانه ها بیشتر روزها بروز می کنند، و شاید تقریباً هر روز و ممکن است شامل موارد زیر شوند:

– احساس ناراحتی، پوچی یا ناخشنودی
– طغیان عصبی، تحریک پذیری یا ناامیدی، حتی بر سر مسائل کوچک
– از دست دادن علاقه و لذت در فعالیت های روزمره
– اختلالات خواب، اعم از بی خوابی یا بیش از حد خوابیدن
– خستگی یا خالی از انرژی بودن، بنابراین حتی وظایف کوچک تلاش بیشتری می طلبند
– تغییرات در اشتها- معمولاً کاهش اشتها و کم کردن وزن، ولی افزایش میل و هوس برای غذا و چاق شدن در بعضی افراد
– اضطراب، دلهره و بی قراری- به عنوان مثال، نگرانی بیش از حد، قدم زدن، مشت کردن دست ها یا عدم توانایی در نشستن طولانی مدت
– فکر کردن، صحبت کردن یا حرکات بدن آهسته
– احساس مفید نبودن یا گناهکار بودن، ثابت ماندن در شکست های گذشته یا سرزنش کردن خود برای چیزهایی که شما مسئول آن نبوده اید
– اختلال در فکر کردن، تمرکز کردن یا تصمیم گرفتن و یادآوری چیزها
– افکار مکرر درباره مرگ، فکر خودکشی و یا اقدام به خودکشی
– مشکلات فیزیکی غیرقابل توجیه، مثل کمردرد یا سردرد

برای بعضی از افراد، علائم افسردگی آنچنان شدید است که به وضوح می توان حس کرد یک چیزی نرمال نیست. بقیه افراد عموماً احساس بدبختی یا ناراحتی می کنند، بدون اینکه واقعاً دلیل آن را بدانند.

*انواع افسردگی

افسردگی هر فرد را به طرق مختلف تحت تاثیر قرار می دهد، بنابراین علائم افسردگی از فردی به فرد دیگر تغییر می کند. برای روشن کردن نوع افسردگی تان، پزشک تان ممکن است یک ویژگی را به نام تعیین کننده، به تشخیص نوع افسردگی تان اضافه کند. تعیین کننده، شامل داشتن افسردگی با ویژگی های مخصوص مثل موارد زیر می باشد:

– اختلال اضطراب- بی قراری غیر طبیعی یا نگرانی درباره وقایع محتمل یا خارج از کنترل

– ویژگی های مختلط- همزمانی افسردگی با دیوانگی، که شامل اعتماد به نفس افزایش یافته، حرف زدن بیش از حد، و ایده ها و تفکرات رقابتی

– ویژگی های مالیخولیایی- افسردگی شدید با عدم پاسخ به محرک های لذت بخش، در کنار صبح زود بیدار شدن، حال بد در صبح، تغییرات قابل توجه در اشتها، و احساس گناهکار بودن، تحریک پذیری یا کندی

– ویژگی های غیرمعمولی- خندیدن بیش از اندازه بواسطه اتفاقات خنده دار، اشتها افزایش یافته، نیاز کم به خواب، حساسیت به رد شدن، و احساس سنگینی در دست ها و پاها

– ویژگی های روانی- افسردگی همراه با هذیان یا توهم، که ممکن است شامل تم های عدم کفایت شخصی یا تم های منفی شود

– کاتاتونیا (نوعی جنون)- که شامل فعالیت های حرکتی اعم از حرکات غیرقابل کنترل و بی هدف، و یا حالت های ثابت و غیرقابل انعطاف

– شروع متعاقب- در طی حاملگی یا چند ماه یا هفته بعد از زایمان رخ می دهد(پس از زایمان)

– الگوی فصلی- مربوط به تغییر فصل و کمتر در معرض نور خورشید قرار گرفتن می شود

*علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان

علائم معمول افسردگی در کودکان و نوجوانان شبیه بزرگسالان است، ولی تفاوت هایی نیز می تواند داشته باشد.

– در کودک تان، علائم افسردگی می تواند اعم از ناراحتی، تحریک پذیری، وابستگی بیش از حد، اضطراب، درد، عدم تمایل به مدرسه رفتن، یا کم وزن بودن باشد.

– در نوجوانان، علائم ممکن است شامل موارد زیر شود: ناراحتی، تحریک پذیری، احساس منفی یا بی ارزش بودن، عصبانیت، عملکرد و حضور ضعیف در مدرسه، احساس سوءتفاهم یا حساس بودن بیش از حد، استفاده از مخدرها یا الکل، خوردن یا خوابیدن بیش از حد، آسیب زدن به خود، از دست دادن علاقه در فعالیت های معمولی، و دوری کردن از روابط اجتماعی.

– افسردگی ممکن است با دیگر شرایط سلامت روانی اتفاق بیفتد، مثل عصبانیت، اختلالات خوردن، سوء مصرف مواد یا اختلال نقص توجه(ADHD).

*علائم افسردگی در افراد مسن

افسردگی اتفاقی طبیعی در روند پیری نیست و هیچ وقت نباید آن را ساده در نظر گرفت. متاسفانه، افسردگی معمولاً در افراد مسن تشخیص و درمان نمی شود، و آنها ممکن است نسبت به کمک خواستن نیز بی میل باشند. علائم افسردگی ممکن است متفاوت یا نامحسوس تر در سالمندان باشد، که شامل موارد زیر می باشند:

– اختلالات حافظه یا تغییرات شخصیتی
– خستگی بیش از حد، از دست دادن اشتها، اختلالات خواب، که بدلیل شرایط پزشکی یا دارودرمانی نیستند
– تمایل بیشتر برای در خانه ماندن، به جای بیرون رفتن و ارتباط برقرار کردن یا انجام کارهای جدید
– تفکرات یا احساسات خودکشی، بویژه در سالمندان مذکر

علت

هنوز دلایل افسردگی به دقت مشخص نشده است. به مانند بسیاری از اختلالات روانی، طیف گسترده ای از فاکتورها مثل موارد زیر می توانند دخیل باشند:

– تفاوت های زیستی (بیولوژیکی). به نظر می آید که در مغز افراد افسرده تغییرات فیزیکی رخ داده است. اهمیت این تغییرات هنوز نامعلوم است، ولی نهایتاً ممکن است دلایل این بیماری را توجیه کند.

– شیمی مغز. انتقال دهنده های عصبی یکسری مواد شیمیایی طبیعی آزاد شده از مغز هستند که احتمالاً در افسردگی نقش دارند. وقتی این مواد از تعادل خارج می شوند، می توانند با علائم افسردگی همکاری کنند.

– هورمون ها. تغییرات در تعادل هورمون های بدن می تواند در دلایل یا شروع افسردگی دخیل باشد. تغییرات هورمونی می تواند ناشی از مشکلات تیروئیدی، یائسگی یا تعدادی از شرایط باشد.

– صفات ارثی. افسردگی در کسانی که خویشاوندان خونی آنها نیز چنین شرایطی را داشته اند، بیشتر است. دانشمندان در پی کشف ژن هایی هستند که ممکن است در بروز افسردگی نقش داشته باشند.

– حوادث زندگی. وقایعی که باعث آسیب به روان می شوند مثل مرگ یا شکست عشقی، مشکلات مالی، استرس و تنش بالا، یا صدمه هایی در کودکی می توانند منجر به شروع افسردگی در بعضی افراد شوند.

عوامل خطر

افسردگی معمولاً از جوانی شروع می شود، ۲۰ ساله ها یا ۳۰ ساله ها، ولی بروز آن در هر سنی محتمل است. افسردگی در زنان بیشتر از مردان تشخیص داده شده است، ولی این تفاوت می تواند به این دلیل باشد که خانم ها نسبت به آقایان بیشتر به دنبال درمان می روند.

محققان دلایل قطعی را شناسایی کرده اند که به نظر می آید در افزایش بروز یا پیشرفت افسردگی شرکت دارند، مثل:

– شروع افسردگی از زمانی که شما نوجوان یا بچه بوده اید.
– تاریخچه اختلالات عصبی، اختلال شخصیت مرزی یا استرس پس از ضربه روانی
– سوء مصرف الکل یا داروهای غیرمجاز
– برخی ویژگی های شخصیتی، مثل اعتماد به نفس پایین و بیش از حد وابسته بودن، زیادی از خود انتقاد کردن یا بدبین بودن
– بیماری های جدی یا مزمن، مثل داروهای پرفشاری خون یا خواب آور(قبل از قطع استفاده از هر دارویی با پزشک تان صحبت کنید.)
– حوادث آزار دهنده یا پر استرس، مثل سوء استفاده فیزیکی یا جنسی، شکست عشقی، روابط سخت و ناآرام و مشکلات مالی داشتن
– خویشاوندان خونی که سابقه افسردگی داشته اند، اختلالات دوقطبی، الکلی بودن یا خودکشی

عوارض

افسردگی یک بیماری جدی است که می تواند عوارض سهمناکی بر فرد یا خانواده آنها بگذارد. افسردگی درمان نشده می تواند سبب مشکلات روحی، رفتاری و سلامتی شود که خیلی از ابعاد زندگی تان را تحت شعاع قرار دهد. از عوارض افسردگی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

– افزایش وزن یا چاقی، که می تواند منجر به بیماری های قلبی یا دیابت شود
– سوء مصرف الکل یا مواد
– عصبانیت، اختلال هراس یا ترس اجتماعی
– درگیری های خانوادگی، مشکلات روابطی ، کاری یا مدرسه ای
– انزوای اجتماعی
– افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی
– صدمه زدن به خود، مثل بریدن
– مرگ زودرس ناشی از سایر بیماریها

آمادگی برای ویزیت پزشک

شما می توانید توسط دکتر مراقبت های اولیه معاینه شوید، یا وی شما را به ارائه دهنده خدمات سلامتی، که متخصص در تشخیص و درمان بیماریهای روانی هستند(روان شناس یا روان پزشک)، ارجاع دهد. در ادامه اطلاعاتی برای کمک به آمادگی قبل از معاینه و اینکه چه انتظاراتی از پزشک و درمان تان می توانید داشته باشید، ارائه می شود.

*چه کارهایی می توانید انجام دهید

این مراحل به شما کمک می کند تا یک جلسه معاینه مفید داشته باشید. لیستی از آنها تهیه کنید:

– هر علائمی که دارید.، حتی آنهایی که به نظرتان بی ارتباط با دلیل مراجعه تان به پزشک می باشد
– همه ی داروها، ویتامین ها یا مکمل هایی که مصرف می کنید، به علاوه زمان و مقدارش
– سوال هایی که در ذهن تان هست و می خواهید از پزشک بپرسید.

درصورت امکان، یکی از دوستان یا اعضای خانواده تان را نیز جهت یادآوری تمام موارد گفته شده طی معاینه، به همراه خود ببرید.

سوال های ابتدایی که در مورد افسردگی و مشکلات آن می توانید از پزشک تان بپرسید شامل گزینه های زیر می شود:

– آیا افسردگی دلیل عمده علائم و مشکلات من است؟
– دلایل محتمل بیماری و علائم من چیست؟
– چه آزمایش هایی نیاز دارم؟
– چه درمانی برای من بهترین است؟
– آیا جایگزینی برای روش های ابتدایی که توصیه می کنید، وجود دارد؟
– من بیماری های دیگری نیز دارم. چگونه می توانم همه آنها را با هم به بهترین نحو مدیریت کنم؟
– آیا برای من محدودیتی وجود دارد که باید آنها را رعایت کنم؟
– آیا نیاز هست که به روان پزشک مراجعه کنم؟
– عوارض جانبی داروهایی که توصیه می کنید، چیست؟
– آیا برای داروهایی که تجویز کردید، جایگرینی وجود دارد؟
– آیا بروشور یا سایتی وجود دارد که بتوانم از آنها نیز کمک بگیرم؟

حتماً مواردی را که متوجه نشده اید، مجدداً بپرسید.

*چه انتظاراتی از درمانگرتان می توانید داشته باشید

برای پاسخ دادن به سوال های زیر آمادگی داشته باشید:

– کی شما یا همسرتان برای اولین بار علائم افسردگی را تشخیص داد؟
– چه مدت است که احساس افسردگی می کنید؟ آیا همیشه احساس غمگینی می کنید یا حالت تان متغیر است؟
– آیا تا به حال شده وقتی که غمگینید یکباره احساس خوشحالی(سرخوشی) و انرژی بیش از حد نمایید؟
– آیا در مواقع غمگینی، به خودکشی هم فکر کرده اید؟
– شدت علائم تان چقدر است؟ آیا باعث تداخل در زندگی روزمره و روابط تان می شوند؟
– آیا کسی از خویشاوندان خونی تان مبتلا به افسردگی یا دیگر بیماریهای روانی بوده است؟
– به چه بیماریهای روحی یا فیزیکی دیگری مبتلا هستید؟
– آیا از الکل و مواد مخدر استفاده می کنید؟
– شب ها چقدر می خوابید؟ آیا میزان آن متغیر است؟
– چه چیزهایی علائم تان را بهبود می بخشند؟
– چه چیزهایی علائم تان را وخیم تر می نمایند؟

چه زمانی به پزشک مراجعه کنیم؟

اگر احساس افسردگی می کنید، هرچه زودتر یک وقت ملاقات با پزشک تان تعیین کنید. افسردگی معمولاً اگر درمان نشود بدتر می شود. افسردگی درمان نشده می تواند به دیگر مشکلات سلامت روانی و فیزیکی در جاهای دیگر بدن تان، منجر شود. احساس افسردگی ممکن است باعث خودکشی نیز گردد.

اگر تمایلی به درمان ندارید، با یکی از دوستان یا همسرتان، یک متخصص مراقبت از سلامت، یک فرد مذهبی، یا کسی که به آن اطمینان دارید صحبت کنید.

*اگر افکار خودکشی دارید

اگر خودتان یا کسی که می شناسید افکار خودکشی دارد، فوراً تقاضای کمک کنید. در اینجا چند توصیه که می توانید آنها را پیش بگیرید ارائه شده است:

– به یک دوست یا همسرتان دسترسی پیدا کنید.
– با یک فرد مذهبی یا رهبر روحانی تماس بگیرید.
– با شماره ویژه مربوط به خودکشی تماس برقرار کنید.
– با پزشک تان یا ارائه دهنده سلامت روان یک وقت ملاقات تعیین نمایید.

*چه موقع تقاضای کمک اورژانسی نماییم

اگر فکر می کنید که ممکن است به خود صدمه بزنید یا اقدام به خودکشی نمایید، با شماره کمک های اضطراری محل تان سریعاً تماس بگیرید.

اگر کسی که دوستش دارید، قصد انجام خودکشی دارد، از اینکه کسی همراه او هست مطمئن شوید. با شماره کمک های اضطراری محل تان سریعاً تماس بگیرید. یا، اگر فکر می کنید که خودتان از پس از آن بر می آیید، وی را به نزدیک ترین اورژانس بیمارستان برسانید.

آزمایش های تشخیصی

این تست ها و آزمایش ها می توانند دلایل غیر مرتبط با بیماری تان را کنار بگذارند، و به دقت عوارض مربوطه را تشخیص داده و آنها را چک کنند:

– تست فیزیکی. ممکن است از شما یک تست فیزیکی گرفته شود و درباره سلامتی تان نیز سوال هایی پرسیده شود.در بعضی موارد، احتمال دارد افسردگی به یک بیماری فیزیکی زمینه ای مرتبط باشد.

– تست های آزمایشگاهی. به عنوان مثال، از شما یک آزمایش خون به نام شمارش کامل سلول های خونی(CBC) گرفته می شود یا غده تیروئیدتان را چک می کنند تا مطمئن شوند که به درستی کار می کند.

– ارزیابی روانی. برای چک کردن علائم افسردگی، پزشک تان درباره نشانه ها، افکار، احساس و رفتارتان سوال هایی می پرسد. ممکن است برای سهولت در یافتن پاسخ این سوال ها، به شما یک پرسشنامه داده شود.

*معیارهای تشخیصی برای افسردگی

برای افسردگی شدید، حتماً باید بیش از ۵ علائم زیر را طی دو هفته در بیشتر روزها یا هر روز، تجربه کنید. حداقل یکی از علائم باید حالت افسردگی یا از دست دادن علاقه و خوشحالی باشد. بقیه علائم می توانند موارد زیر باشند:

– حالت افسردگی، مثل احساس ناراحتی، تهی یا گریان بودن( در کودکان و نوجوانان، حالت افسردگی می تواند در غالب تجریک پذیری بروز کند)
– کاهش شدید علاقه و احساس لذت در همه- یا بیشتر- فعالیت ها
– کاهش شدید وزن بدون رژیم، افزایش وزن، یا افزایش و کاهش اشتها( در کودکان عدم وزن گیری مناسب)
– بی خوابی یا افزایش میل به خوابیدن
– بی قراری یا کند رفتار کردن، که توسط دیگران نیز قابل تشخیص باشد
– خستگی بیش از حد
– احساس بیهودگی، یا گناهکار بودن
– به سختی تصمیم گرفتن، فکر کردن یا تمرکز کردن
– فکر کردن درباره مرگ، خودکشی یا اقدام به خودکشی

علائم تان باید به شدتی باشند تا در کارهای روزمره تان مثل شغل تان، مدرسه، فعالیت های اجتماعی یا روابط تان اختلال ایجاد کنند. این علائم می توانند بر طبق احساس خودتان یا مشاهده دیگران تشخیص داده شوند.

*شرایط و بیماری های دیگری که منجر به افسردگی می شوند:

شرایط متعددی با علائم گوناگون وجود دارند که می توانند به افسردگی ختم شوند. پزشک تان به شما کمک خواهد کرد تا دریابید این علائم مربوط به نوع خاصی از افسردگی می شود یا بدلیل بیماریهای دیگری از قبیل لیست زیر، می باشد:

– اختلال تنظیمی. این اختلال، یک عکس العمل شدید احساسی به یک واقعه سخت در زندگی می باشد. همچنین یک بیماری روحی استرسی می باشد که روی احساس، افکار یا رفتار تاثیر می گذارد.

– اختلال دوقطبی. این بیماری با نوسان شدید در خلقیات افراد شناسایی می شود. بعضی وقت ها تمیز اختلال دوقطبی و افسردگی از یکدیگر دشوار می باشد.

– اختلال سیکلوتیمیک. نوع خفیف اختلال دوقطبی می باشد.

– اختلال افسردگی مزمن. به نام دیستایمی نیز شناخته می شود، شدت آن کمتر ولی نسبت به افسردگی طولانی تر است. درحالیکه معمولاً ناتوان کننده نیست، ولی گاهی می تواند شما را از ادامه زندگی روزمره تان بازدارد.

– اختلال بی قراری پیش از قاعدگی. در این بیماری علائم افسردگی به همراه تغییرات هورمونی می باشد که حدود یک هفته قبل شروع می شود و تا چندین روز پس از شروع قاعدگی نیز ادامه می یابد، و به تدریج پس از دوره پریود کاسته شده یا کاملاً از بین می روند.

– اختلال نقص در توجه/بیش فعالی(ADHD). کودکان مبتلا به این اختلال بدون غمگینی یا از دست دادن علاقه، تحریک پذیر هستند. اگرچه، افسردگی شدید نیز به همراه ADHD می تواند رخ دهد.
از نوع افسردگی خود کاملاً مطلع شوید تا با بهترین درمان ها نیز آشنا شوید.

درمان دارویی

درمان های متعددی برای افسردگی وجود دارد. داروها و مشاوره روانی (روان درمانی) برای بیشتر افراد موثر هستند.

پزشک یا روان شناس می تواند داروهایی را تجویز کند که علائم افسردگی بهبود یابند. اگرچه، بیشتر افراد افسرده از معاینه شدن توسط پزشک شان نیز بهره می برند.

اگر مبتلا به افسردگی شدید هستید، ممکن است نیاز به بستری داشته باشید، و یا امکان دارد از شما خواسته شود تا در برنامه های درمانی سرپایی تا بهبود علائم تان، شرکت کنید.

در این جا نگاه دقیق تری به درمان های افسردگی میندازیم.

*دارو درمانی

بسیاری از داروهای ضد افسردگی مثل موارد زیر، در دسترس هستند. با پزشک یا داروساز درباره ی عوارض جانبی احتمالی، مشورت کنید.

– مهارکننده های بازجذب انتخابی سروتونین (SSRIs). پزشکان معمولاً با تجویز SSRI شروع می کنند. این داروها بی خطرتر هستند و عوارض کمتری نسبت به دیگر ضدافسردگی ها دارند. فلوکستین (پروزاک)، پروکستین (پاکسیل)، سر ترالین، سیتالوپرام و اس سیتالوپرام از این قبیل هستند.

– مهارکننده های بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین(SNRIs). مثل: دلوکستین، ون لافاکسین، و دسون لافاکسین(پرستیج).

– مهارکننده های بازجذب نوراپی نفرین و دوپامین(NDRIs). بوپروپیون (ولبوترین) در این گروه بندی قرار می گیرد. یکی از معدود ضدافسردگی هایی است که عوارض جانبی جنسی به همراه ندارد.

– ضد افسردگی های غیر معمول. این دسته از داروها به هیچ یک از گروه بندی های ضد افسردگی ها تعلق ندارد. ترازودون و میرتازاپین(رمرون) شامل این دسته هستند. هر دو مسکن بوده و معمولاً توصیه می شود در عصر استفاده شوند. داروی جدید ویلازودون تصور می شود که عوارض جانبی جنسی کمتری به همراه خواهد داشت.

– ضد افسردگی های سه حلقوی. ضد افسردگی های سه حلقوی-مثل ایمیپرامین(توفرانیل) و نورتریپلین(پاملور)- عوارض جانبی شدید تری نسبت به داروهای جدیدتر دارند. بنابراین داروهای سه حلقوی معمولاً تجویز نمی شوند مگر اینکه شما از SSRIها استفاده کرده و پاسخ نگرفته باشید.

– مهارکننده های مونوآمین اکسیداز(MAOIs). MAOIها – ترانیلسیپرومین(پارنات) و فنل زین(ناردیل)- مخصوصاً زمانی تجویز می شوند که دیگر داروها اثری نداشته اند، زیرا می توانند عوارض جانبی جدی ای به دنبال داشته باشند. مصرف این داروها به دلیل تداخلات خطرناک و حتی کشنده با غذاها( مثل پنیر ، ترشیجات و شراب ها) و بعضی از داروها (مثل قرص های ضد بارداری ضد احتقان ها و مکمل های گیاهی)، به یک رژیم سرسختانه احتیاج دارد. سلجیلین(امسام) که نوعی جدید از خانواده MAOIها می باشد و برروی پوست چسبیده می شود، ممکن است از سایر داروهای این خانواده عوارض کمتری داشته باشد. لازم به ذکر است که نمی توان این داروها را با SSRIها استفاده کرد.

– دیگر داروها. ممکن است از دیگر داروها در کنار ضد افسردگی ها استفاده شوند تا اثر بخشی آنها را افزایش بدهند. پزشک تان می تواند ترکیب دو ضد افسردگی یا داروهایی مثل تثبیت کننده های حالت روانی یا ضد روانپریشی را، توصیه کند. ضد اضطراب ها و محرک ها نیز ممکن است برای مدت کوتاهی توصیه شوند.

*یافتن داروی مناسب

اگر یکی از اعضای خانواده تان به یکی از داروهای ضدافسردگی پاسخ داده باشد، ممکن است برای شما نیز موثر باشد. یا امکان دارد قبل از یافتن بهترین، داروهای متعددی را مصرف و امتحان نمایید. این کار نیازمند صبر می باشد چون بعضی از داروها به چند هفته یا بیشتر زمان احتیاج دارند تا اثر خود را بگذارند و با بدن تان تطابق پیدا کنند.

بدون تجویز پزشک هرگز از داروهای ضد افسردگی استفاده نکنید. این داروها به نظر اعتیادآور نمی آیند، ولی در بعضی موارد وابستگی های جسمی( که جداً از اعتیاد هستند) را سبب می شوند. قطع ناگهانی درمان یا استفاده نکردن چندین دوز عوارضی مانند خماری به همراه دارد، و همچنین ممکن است باعث بدتر شدن افسردگی شود. با پزشک تان در به تدریج و بی خطر کم کردن دوز هایتان همکاری کنید.

ژنتیک در نحوه تاثیر داروها بر شما نیز موثر است. در بعضی از موارد، در صورت امکان، نتایج حاصل از تست های ژنتیکی ( که توسط آزمایش خون یا نمونه برداری با گوش پاک کن از درون لپ انجام می شود) می توانند نحوه پاسخ گویی بدن تان را به یک داروی ضد افسردگی خاص مشخص کند. مطالعه ای که طی آن چگونگی اثر ژن ها بر پاسخ یک فرد به داروها معین می شود، فارماکوژنومیک نام دارد. اگرچه، بقیه متغیرها در کنار ژنتیک نیز می توانند در جوابدهی به دارو اثر داشته باشند.

*ضد افسردگی ها و بارداری

اگر باردار یا شیرده هستید، بعضی از این داروها ممکن است جنین یا شیرخوارتان را در معرض خطر قرار دهد. اگر باردار شده اید یا تصمیم به بارداری دارید، با پزشک تان مشورت کنید.

*ضد افسردگی ها و افزایش خطر خودکشی

بیشتر ضدافسردگی ها بی خطر هستند، ولی سازمان FDA خواسته است تا جعبه تمامی داروهای ضد افسرگی برچسب هشدار داشته باشند. در بعضی موارد، بچه ها، نوجوانان و بزرگسالان زیر ۲۵ سال ممکن است طی مصرف این گونه داروها به خودکشی فکر کرده باشند، مخصوصاً در هفته های اول مصرف یا وقتی که دوز تغیر کند.

تمامی افرادی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می کنند باید از نظر وخیم تر شدن افسردگی شان یا رفتار نامعمول تحت نظر دقیق باشند. اگر شما یا یکی از نزدیکان تان در طول مصرف دارو ضد افسردگی، افکار خودکشی دارد سریعاً با پزشک یا اورژانس تماس بگیرید.

به خاطر داشته باشید که داروهای ضد افسردگی در دراز مدت با بهبود وضعیت فرد، خطر خودکشی را کاهش می دهد.

*روان درمانی

روان درمانی یک تیم عمومی برای درمان افسردگی است که در مورد شرایط تان و مسائل مربوطه با ارائه دهنده سلامت روانی صحبت می کنید. همچنین روان درمانی به عنوان گفتار درمانی و مشاوره نیز شناخته می شود.

انواع مختلف روان درمانی می تواند برای افسردگی موثر باشد، مثل رفتار شناسی، درمان بین فردی، رفتار درمانی منطق، پذیرش و تعهد درمانی، و تکنیک های متفکرانه. این درمان ها می توانند به شما کمک کنند:

– با بحران ها و یا مشکلات اخیر تطابق پیدا کنید
– باورها و رفتارهای منفی را شناسایی کنید و آنها را با تفکرات مثبت و سالم جایگزین کنید
– روابط و تجربیات تان را گسترش دهید، و تعاملات مثبت تان با دیگران را افزایش دهید
– راه های بهتری برای مقاومت کردن و حل کردن مشکلات بیابید
– مشکلاتی را که به افسردگی تان مربوط می شود و رفتارتان را بدتر می کند، شناسایی کنید
– مجدداً احساس رضایت و کنترل در زندگی تان را بازیابی کنید و کمک به کم کردن علائم افسردگی مثل ناامیدی یا عصبانیت نمایید
– بیاموزید تا برای زندگی تان اهداف واقع گرایانه تنظیم کنید
– توانایی تحمل و پذیرش سختی ها با رفتارهای سالم تر را افزایش دهید

*برنامه های بستری و درمان خانگی

در بعضی افراد، افسردگی آنقدر شدید است که نیاز به بستری شدن در بیمارستان پیدا می کنند. اگر شما نمی توانید به درستی از خودتان مراقبت کنید یا در شرایطی هستید که ممکن است هر لحظه به خودتان یا دیگران صدمه بزنید، بستری شدن در بیمارستان ضرورت پیدا می کند. روان درمانی در بیمارستان می تواند شما را تا زمانی که حالتان بهتر شود، آرام نگه دارد.

بستری شدن کوتاه مدت یا برنامه های درمانی روزمره نیز می تواند به بعضی افراد کمک کند. این برنامه ها حمایت های سرپایی و مشاوره هستند و شما را قادر می سازند تا علائم را کنترل کنید.

*درمان های دیگر

برای بعضی از افراد روش های دیگری ممکن است توصیه شود:

– الکتروشوک درمانی(ECT). در ECT، جریان های الکتریکی از مغزتان عبور داده می شود. تصور می شود این روش انتقال دهنده های عصبی مغزتان راتحت تاثیر قرار دهد و مخصوصاً درمان سریعی در مواقعی می باشد که دیگر درمان ها پاسخ نداده اند. عوارض جانبی فیزیکی مثل، سر درد، قابل تحمل هستند. برخی افراد فراموشی پیدا می کنند که معمولاً موقتی است. ECT برای بیمارانی استفاده می شود که با داروها بهتر نمی شوند، به دلایل سلامتی از ضد افسردگی ها استفاده نمی کنند یا در معرض خطر بالای خودکشی هستند.

– تحریک مغناطیسی جمجمه(TMS). TMS برای کسانی که نسبت به ضد افسردگی ها مقاوم اند، استفاده می شود. در طی TMS، بر روی یک صندلی با سیم هایی که به جمجمه تان متصل هستند، تکیه خواهید داد. سیم ها امواج مغناطیسی ضعیفی برای تحریک سلول های عصبی مغزتان که در افسردگی دخیل هستند، می فرستند. ضمناً، پنج جلسه درمانی در هر هفته به مدت شش هفته خواهید داشت.

تغییر شیوه زندگی

افسردگی بیماری نیست که خودتان به تنهایی بتوانید آن را درمان کنید. ولی در درمان حرفه ای نیز این مراحل خود-مراقبتی کمک کننده هستند:

– دقیقاً مطابق برنامه درمانی تان رفتار کنید. در جلسه های روان درمانی تان غیبت نکنید. حتی اگر حالتان مساعد است، از داروهایتان غافل نشوید. اگر قطع کنید، علائم افسردگی ممکن است برگردد.

– درباره افسردگی بیاموزید. آموزش دیدن درباره شرایط تان می تواند شما را قدرتمند سازد و به شما انگیزه دهد تا برنامه درمانی خود را دنبال کنید. خانواده تان را تشویق کنید درباره افسردگی اطلاعات کسب کنند تا بتوانند شما را درک و بیشتر حمایت کنند.

– به علائم هشدار دهنده توجه کنید. با پزشک تان همکاری کنید و بیاموزید که چه چیزهایی ممکن است آغازگر علائم افسردگی تان باشد. برنامه ریزی کنید، بنابراین میدانید که در صورت بدتر شدن علائم تان چه کنید. از اعضای خانواده یا دوستانتان بخواهید تا مراقب علائم هشدار دهنده باشند.

– ورزش کنید. فعالیت بدنی نشانه های افسردگی را کاهش می دهد. ورزش هایی که از آنها لذت می برید از قبیل پیاده روی، دویدن، شنا کردن، باغداری و … را پیش بگیرید.

– از الکل و مواد مخدر دوری کنید. شاید به نظر بیاید الکل و مواد مخدر علائم افسردگی را کاهش می دهد، ولی در دراز مدت معمولاً علائم را بدتر و درمان را نیز سخت تر می کنند. اگر اعتیاد به مصرف الکل یا مواد دارید با پزشک یا روان شناس تان مشورت کنید.

– به اندازه کافی بخوابید. خوب خوابیدن برای سلامت جسم و روان تان مفید است. اگر در خوابیدن مشکل دارید با پزشک تان درباره راه حل آن صحبت کنید.

*داروهای جایگزین

اگر درمان جایگزین یا مکملی را انتخاب کردید، مطمئن شوید که به خوبی فواید، متوجه مضرات آن نیز شده اید. درمان پزشکی قطعی یا روان درمانی تان را با داروهای جایگزین جابه جا نکنید. در مورد افسردگی، درمان های دیگر، جایگزین مراقبت های پزشکی نمی باشند.

*داروها و مکمل های گیاهی

مثال هایی برای داروها و مکمل های گیاهی که گاهی اوقات برای افسردگی استفاده می شوند:

– مخمر سنت جان (St. John). مصرف این دارو در امریکا توسط FDA تایید نشده است، ولی در اروپا یکی از درمان های معمول افسردگی می باشد. اگر بیماری تان خفیف تا متوسط باشد موثر است، ولی باید با احتیاط مصرف شود. با تعدادی از داروها اعم از ضد افسردگی ها، داروهای ایدز، داروهای مصرفی بعد از پیوند عضو، داروهای ضد بارداری، رقیق کننده های خون و شیمی درمانی اختلال ایجاد می کنند.

– SAMe. این مکمل غذایی از یک ماده شیمیایی طبیعی بدن ساخته شده است. نام آن از اس-آدنوزیل _ ال-متیونین گرفته شده است. مانند قبلی، این دارو در امریکا تایید نشده است، ولی در اروپا نیز تجویز نمی شود. SAMe ممکن است مفید باشد، ولی به تحقیقات بیشتری احتیاج دارد. SAMe می تواند باعث جنون در بیماران دارای اختلال دوقطبی گردد.

– اسید چرب امگا-۳٫ این چربی های مفید در ماهی های آب سرد، بذر کتان، روغن تخم کتان، گردو و سایر غذاها یافت می شوند. مکمل های امگا۳ برای درمان افسردگی بکار می روند. اگرچه ضرری ندارند، ولی در دوزهای بالا با دیگر داروها تداخل ایجاد می کنند. مطالعات بیشتری نیاز است تا دریابیم که آیا غذاهای حاوی اسید چرب امگا۳ می تواند به رهایی از افسردگی کمک کند یا خیر.

به خاطر داشته باشید که محصولات غذایی و تغذیه ای به خوبی داروها توسط FDA کنترل نمی شوند. شما هیچ گاه نمی توانید از بی ضرر بودن آنچه دریافت می کنید مطمئن باشید. همچنین، چون بعضی از مکمل های تغذیه ای و گیاهی می توانند با داروهای تجویز شده اختلال ایجاد کنند یا عوارض خطرناکی به همراه داشته باشند، قبل از استفاده از نوع آنها با پزشک تان مشورت کنید.

نکات اساسی درمان

پزشکان داروهای مکمل معتقدند که برای سلامتی جسم و ذهن تان باید با هم در تعادل باشند. نمونه هایی از تکنیک های متعادل کننده بدن و روان که می توانند در درمان افسردگی مفید باشند:

– طب سوزنی
– یوگا
– مدیتیشن
– ماساژ درمانی
– موسیقی یا هنر درمانی
– معنویت
– ورزش کردن

اکتفا کردن به این روش ها به تنهایی برای درمان افسردگی کافی نیست. بلکه وقتی در کنار دارو درمانی و روان درمانی استفاده می شوند، می توانند موثر باشند.

*مقابله و حمایت کردن

با پزشک یا روان شناس تان در مورد افزایش مهارت های مقابله با این بیماری مشورت کنید، همچنین می توانید این مراحل را نیز پیش بگیرید:

– زندگی را آسان بگیرید. درصورت امکان از مسئولیت هایتان بکاهید، و اهداف معقولی را برای خودتان تنظیم کنید. هرگاه احساس بی حالی می کنید به خودتان مرخصی بدهید.

– وقایع روزانه تان را بنویسید. این کار، به عنوان بخشی از درمان، به شما این فرصت را می دهد تا درد، عصبانیت، ترس یا دیگر حالاتتان را بیان کنید.

– در سازمان های مفید و مربوطه عضو شوید. خیلی از تشکیلات، مثل اتحادیه ملی بیماریهای روانی(NAMI) و اتحادیه حمایت از افسردگی و اختلال دو قطبی(DBSA)، خدماتی از قبیل آموزش، پشتیبانی های گروهی، مشاوره و غیره برای کمک به افسردگی ارائه می کنند. برنامه های کمکی به کارمندان و سازمان های مذهبی نیز خدمات و کمک های سلامت روانی عرضه می کنند.

– از جمع دور نمانید. در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید و مرتبا به دیدار دوستان و اقوام بروید.

– از خودتان مراقبت کنید. رژیم سالمی داشته باشید، ورزش کنید و کافی بخوابید.

– راه های آرامش و کاهش اضطراب را بیاموزید. مثل مدیتیشن، روش های آرام سازی عضلات، یوگا و تای چای.

– برنامه ریزی داشته باشید. برای روزتان از قبل برنامه ای تنظیم کنید. داشتن لیستی از کارهای روزانه ممکن است کمک کننده باشد، از برچسب برای یادآوری یا یک برنامه ریز برای منظم بودن کمک بگیرید.

– وقتی که سرحال نیستید، تصمیمات مهم نگیرید. تا وقتی که دقیقا فکر نکرده اید، اگر احساس افسردگی می کنید از تصمیم گرفتن اجتناب کنید.

پیشگیری

هنوز راه قطعی برای پیشگیری از افسردگی وجود ندارد. اگرچه، این استراتژی ها می توانند کمک کننده باشند:

– استرس خود را کنترل کنید، در جهت افزایش انعطاف پذیری و تقویت عزت نفس تان.

– به دوستان یا اقوام تان دسترسی داشته باشید، مخصوصاً در زمان های بحرانی، برای کمک به بهتر شدن حالتان.

– درمان را به محض متوجه شدن اولین نشانه بیماری شروع کنید، که این کار به پیشگیری از بدتر شدن افسردگی تان کمک می کند.

– برنامه های بلند مدت و ثابت داشته باشید، به منظور جلوگیری از بازگشت علائم و نشانه ها.

چگونه تنبلی را کنار بگذاریم

فروردین ۲۷, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : اخبار علمی پزشکی, بهداشت روان, مشروح اخبار

تنبلی یکی از عادت‌های مضر برای خلاقیت و بهره‌وری است. این عادت در افراد مختلف می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. به هر حال اگر افراد بخواهند کارایی خود را افزایش دهند باید به هر نحوی با این عادت خود مبارزه کنند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، راه‌های آسانی برای شناخت علل تنبلی و غلبه بر آن وجود دارد که در ادامه‌ی مطلب زومیت به آنها می‌پردازیم.

برای بسیاری از ما اتفاق افتاده که هدف‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت زیادی برای خود تعیین می‌کنیم و بعد از مدتی به دلایل مختلف که یکی از آنها تنبلی است، از رسیدن به آنها باز می‌مانیم. تنبلی در افراد مختلف، علت‌های گوناگون دارد و هر شخص می‌تواند با توجه به روحیه و اخلاقیات خود آن را درمان کند. روش‌هایی عمومی نیز وجود دارند که با توجه به آنها می‌توان بیشترین علل تنبلی و راه‌های مقابله با آنها را شناخت. در ادامه به تعدادی از این روش‌ها اشاره می‌کنیم.

۱. مطمئن شوید که خسته نیستید

گاهی اوقات وظایف کاری را بیش از حد توان قبول می‌کنیم و پس از مدتی از انجام کار خسته می‌شویم یا به دلیل داشتن وظایف زیاد، نمی‌دانیم کدام را انجام دهیم و به طور کامل در انجام کارها متوقف می‌شویم. بهتر است ابتدا لیستی از کارهای روزانه و هفتگی تهیه کنید و مطمئن شوید که می‌توانید آنها را در مدت مشخص شده انجام دهید. سپس با اولویت‌بندی برای انجام کارها برنامه‌ریزی کنید.

۲. به دنبال انگیزه باشید

بی‌انگیزگی می‌تواند بزرگ‌ترین دلیل تنبلی باشد. باید هنگام کار به دنبال مواردی باشید که انگیزه‌ی شما را افزایش دهند. به طور مثال می‌توانید برای اتمام پروژه‌ها برای خودتان جایزه در نظر بگیرید یا پس از اتمام هر هدف کاری، زمانی را برای استراحت و تفریح هرچند کوتاه اختصاص دهید.

۳. تاثیر محیط را فراموش نکنید

محیط کاری تاثیر بالایی در کارایی افراد دارد. محیط کاری باید به گونه‌ای باشد که تمامی شرایط لازم برای کار اعم از فضا و امکانات را داشته باشد. افراد همکار شما و کسانی که در اطراف شما مشغول کار هستند نیز تاثیر زیادی در تنبلی شما دارند. اگر شما با افرادی کار کنید که همواره در حال شکایت کردن هستند، نمی‌توانید روی کار خود تمرکز کنید و کم‌کم در انجام اهداف خود تنبل می‌شوید.

۴. برای زمان ارزش قائل باشید

لیست کارهای روزانه و هفتگی را فراموش نکنید. این لیست را می‌توانید روی کاغذ، روی کامپیوتر و حتی در ذهن خود ایجاد کنید، سپس با اولویت‌بندی آن را مرتب کنید و همیشه به آن پایبند باشید. در هر مرحله از کار باید بدانید در کجای فعالیت قرار دارید و برنامه‌ریزی زمانی را به گونه‌ای انجام دهید که در پایان وقت، تمامی موارد لیست مورد نظر انجام شده باشند.

۵. در طرز تفکر خود تجدید نظر کنید

برخی افراد هنوز در حال و هوای مدرسه هستند و کار کردن را نوعی تنبیه می‌دانند و تنها از بازی و تفریح لذت می‌برند. بهتر است طرز تفکر خود را عوض کنید و به دنبال موارد مثبت و لذت‌بخش در کار باشید. به موارد مثبتی مانند بهبود جایگاه اجتماعی و افزایش درآمد و غیره که می‌توانند انگیزه‌ی شما را برای انجام کار افزایش دهند فکر کنید.

۶. ارزش کار خود را درک کنید

می‌توانید در لیست کارهای روزانه، ارزشی که هر یک از وظایف ایجاد می‌کند را بنویسید. به طور مثال یک وظیفه ممکن است جایگاه شغلی شما را بهبود ببخشد و دیگری ممکن است مطلبی را به شما آموزش دهد. وقتی شما از باارزش بودن کار خود مطمئن شوید، با انگیزه و دقت بیشتری برای آن تلاش می‌کنید.

۷. عادت‌های جدید ایجاد کنید

برخی عادت‌‌ها ممکن است باعث بهره‌وری و در نتیجه بی‌انگیزگی و تنبلی شوند. به طور مثال برخی افراد عادت دارند وظایف سخت را در انتهای روز انجام می‌دهند که اکثرا نیز این وظایف به خوبی انجام نمی‌شوند. بهتر است تغییری در عادت‌های غیر مفید ایجاد کنید.

۸. تغییرات را اندازه‌گیری کنید

تغییر ناگهانی عادت‌ها برای هیچ فردی آسان نیست و بهتر است به مرور تغییرات را در رفتارهای خود ایجاد کنید و نتایج آنها را نیز اندازه‌گیری کنید. اگر شما نتایج تغییرات کوچک را در کارایی خود احساس کنید، برای ایجاد تغییرات بزرگ، بیشتر ترغیب می‌شوید.

۹. اهداف خود را به اشتراک بگذارید

با دوستان و آشنایان خود در مورد اهداف کوتاه‌مدت و بلند‌مدت خود صحبت کنید و به آنها بگویید که چه برنامه‌هایی در سر دارید. این کار باعث می‌شود که اطرافیان هر از چند گاهی سوالاتی در مورد اهداف شما بپرسند یا شما را برای انجام آنها تشویق کنند که این خود می‌تواند منجر به افزایش انگیزه و بهره‌وری شما شود.

۱۰. زمانی برای استراحت اختصاص دهید

زمان‌بندی کار و استراحت باید دقیق و منظم باشد. باید زمانی را برای استراحت بین کار اختصاص دهید و البته آن را محدود کنید تا روند کاری را با مشکل مواجه نکند. می‌توانید ۴۵ دقیقه‌ی اول هر ساعت را کار کنید و ۱۵ دقیقه استراحت کنید. اگر زمان استراحت را در بین کار لحاظ نکنید، پس از مدتی انرژی خود را برای ادامه‌ی انجام وظایف از دست می‌دهید.

۱۱. به دنبال راه‌های جایگزین باشید

گاهی اوقات برخی کارها و وظایف را می‌توانید به روشی بهتر و آسان‌تر انجام دهید. به دنبال راه‌هایی باشید که بتوانید کارهای تکراری روزانه را بصورت سریع‌تر یا خودکار انجام دهید تا وقت و انرژی خود را برای کارهای جدید و مفیدتر ذخیره کنید.

۱۲. همین امروز تغییر را شروع کنید

فراموش نکنید که تا تغییری در خودتان ایجاد نکنید، هیچ اتفاقی در دنیای اطراف نمی‌افتد. باید هرچه سریع‌تر برای تغییر عادات و رفتارها اقدام کنید. اگر تمامی مطالب بهره‌وری دنیا را هم بخوانید، تا خودتان شروع به تغییر نکنید اتفاقی نمی‌افتد. پس در اولین فرصت شروع به انجام مهم‌ترین وظیفه‌ی کاری خود کنید.

کمک گرفتن از روانشناس به منظور پیشگیری از بروز مشکلات روحی

فروردین ۲۱, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : بهداشت روان, مشروح اخبار

آغاز زندگی مشترک، یکی از موقعیت‌های دشواری است که لازم است هر فردی در این زمینه اطلاعات کافی به دست آورد. جدای از مواقعی که هر کدام از ما دچار مشکل شده و احساس نیاز می‌کنیم تا با روانشناس یا مشاور تماس گرفته و از کمک‌های تخصصی او بهره‌مند شویم، موقعیت‌هایی وجود دارد که بهتر است در راستای پیشگیری از بروز مشکلات، قرار ملاقاتی با روانشناس داشته یا با شرکت در کارگاه آموزشی سطح اطلاعات خود را بالا ببریم.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، موقعیتی که به صورت معمول مراجعه به روانشناس می‌تواند از بروز مشکلات تا حد زیادی جلوگیری کند و در رابطه با این موضوعات کمک کند یا داشتن مسائل را کاهش دهد، در زیر ذکر شده است و این موقعیت‌ها به خودی خود آسیب‌رسان نیستند و مراجعه به روانشناس در این شرایط بیش از همه به منظور پیشگیری از بروز مشکلات بعدی است.

۱. بلوغ و دوران نوجوانی
اینکه شما فرزندتان در سن بلوغ باشد یا خودتان در حال طی کردن این دوران حساس هستید، تفاوتی ندارد، کسب اطلاعات درست و کامل در رابطه با این دوران می‌تواند کمک بزرگی برای شما بوده و احتمال بروز مشکل را کاهش دهد.

۲. شکست در روابط صمیمانه
به صورت کلی در زمانی که ما در زندگی در هر زمینه‌ای دچار شکست می‌شویم، نیاز به کمک داریم تا بتوانیم خودمان را پیدا کنیم و به بازسازی دوباره زندگی خود بپردازیم اما شاید شکست در روابط صمیمانه و به اصطلاح شکست عشقی حساسیت بیشتری دارد.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشته باشیم یادگیری مهارت‌هایی است که بتواند احتمال بروز شکست را برای ما کاهش داده یا در صورت بروز چنین اتفاقاتی آسیب‌پذیری ما را کم کند.

۳. انتخاب همسر
خوشبختانه این روزها تعداد افرادی که ترجیح می‌دهند تا در زمینه انتخاب همسر از تجربه مشاوران و روانشناسان استفاده کنند، رو به افزایش است.

نکته مهمی که بد نیست بدانید این است که برای شرکت در کارگاه‌های انتخاب همسر که توسط برخی متخصصان برگزار می‌شود، لازم نیست شما نامزد کرده یا موردی خاص را برای ازدواج در نظر گرفته باشید، بلکه می‌توانید پیش از ورود جدید به بحث انتخاب همسر، با شرکت در این برنامه‌های آموزشی، با معیارهایی که لازم است در نظر داشته باشید، آشنا شوید.

۴٫ آغاز زندگی مشترک
آغاز زندگی مشترک، یکی از موقعیت‌های دشواری است که لازم است هر فردی در این زمینه اطلاعات کافی به دست آورد. آشنایی زنان از دنیای مردان و نیز برعکس، از مهم‌ترین موضوعاتی است که لازم است همسران جوان در آن زمینه اطلاعاتی به دست آورند.

یادمان باشد‌، درصد زیادی از اختلافات زناشویی به خاطر ناآشنایی همسران با ویژگی‌های جنس مقابل و البته آشنا نبودن با مهارت‌های مورد نیاز در زندگی مشترک است. البته یکی دیگر از ضرورت‌های آغاز زندگی مشترک، آشنایی با مهارت‌های لازم در زمینه روابط جنسی است.

۵٫ بچه‌دار شدن و فرزندپروری
تربیت فرزند در این دوران می‌تواند دشواری‌های زیادی داشته باشد. از طرفی بعد از بچه‌دارشدن رابطه همسران نیز دچار نوسان می‌شود. آشنایی نداشتن با مدیریت مسائل پیش آمده در رابطه همسران و البته آگاهی نداشتن از مهارت‌های فرزندپروری می‌تواند تجربه شیرین بچه‌دار‌شدن را به تجربه‌ای استرس‌زا و ناراحت‌کننده تبدیل کند.

یادمان باشد صرف انرژی برای آشنایی با مهارت‌های فرزندپروری یک سرمایه‌گذاری است که البته نتیجه آن نیز خیلی زود نمایان خواهد شد.

۶٫ انتخاب رشته تحصیلی و شغل
آشناشدن با استعدادها و توانمندی‌های فردی یکی از اهدافی است که مشاوره‌های شغلی می‌تواند در اختیار فرد بگذارد.

البته قدم اول در انتخاب شغل شاید انتخاب صحیح رشته تحصیلی در دبیرستان و سپس دانشگاه باشد. با توجه به افزایش و فراوانی رشته‌ها و البته اهمیتی که تمایل و توانایی‌های فردی در این زمینه بر عهده دارد، بهره‌گرفتن از دانش روانشناسان می‌تواند کمک کند تا انتخاب بهتری داشته باشیم.

۷٫ به سوگ نشستن برای نزدیکان
از دست دادن نزدیکان و تجربه داغدیدگی، یکی دیگر از موقعیت‌های دشوار زندگی است. استفاده از تجربه متخصصان در این موقعیت‌های دشوار می‌تواند کمک کند تا بهتر از این مرحله عبور کرده و عوارض کمتری را تجربه کنیم.

توجه داشته باشید که غمگین شدن ولو به صورتی بسیار شدید، به خودی خود از نظر روانشناختی مشکل تلقی نمی‌شود، بلکه برای نمونه، طولانی‌شدن دوره سوگ و تغییرات نظام باورهاست که می‌تواند نشان‌دهنده لزوم مشاوره با روانشناسی باشد.

۸٫ تغییرات میانسالی
دوران میانسالی همراه با تغییراتی است که در صورت به کار بستن شیوه‌های مدیریتی صحیح، می‌تواند عوارضی را به دنبال داشته باشد و سلامت روان را با مخاطراتی روبه‌رو سازد.

به صورت معمول بسیاری از افراد در این دوره سنی تصور می‌کنند دیگر به سنی رسیده‌اند که باید خودشان از عهده تمامی مسائل برآمده و از دیگران و به‌ویژه جوان‌ترها کمک نگیرند اما خوب است به این نکته توجه داشته باشیم که آگاهی یافتن از تغییرات این دوران، خود قدم بسیار مهمی در پیشگیری از مشکلات احتمالی است.

۹٫ ازدواج فرزندان
اینکه جوانان در زمان انتخاب همسر و ازدواج به روانشناس مراجعه کنند، تا حد زیادی امر پذیرفته‌شده‌ای است اما واقعیت این است که به نظر می‌رسد برای تکمیل کار لازم است تا والدین همسران جوان نیز در زمان ازدواج آنها از خدمات روانشناسی استفاده کنند.

این نیاز را بیش از هر چیزی آمار شکایت از خانواده‌ها بابت دخالت در زندگی همسران نشان می‌دهد. درواقع در کشور ما یکی از دلایل مهم طلاق، دخالت خانواده‌ها عنوان می‌شود و چه بهتر که خانواده‌ها برای پیشگیری از بروز مشکل از خدمات تخصصی بهره بگیرند.

۱۰٫ طلاق
یکی از دشوارترین موقعیت‌ها برای هر فردی می‌تواند زمانی باشد که زندگی مشترک او به شکست می‌انجامد. هر چند خدمات روانشناسی می‌تواند از بروز بسیاری از طلاق‌ها، به شرط استفاده صحیح و بهنگام از این خدمات جلوگیری کند اما به هر صورت بخشی از طلاق‌ها اجتناب‌ناپذیرند.

نکته مهم این است که طلاق اگرچه به معنای پایان یافتن زندگی مشترک است اما پایان زندگی فردی افراد نبوده و آنها حق دارند بعد از طلاق نیز از زندگی خود لذت برده و انتخاب‌های دیگری برای زندگی خود داشته باشند.

نکاتی درباره تاثیر تغذیه بر افسردگی

فروردین ۱۳, ۱۳۹۵ توسط :   موضوع: : اخبار تغذیه, بهداشت روان, مشروح اخبار

افسردگی یکی از شایع‌ترین مشکلات بهداشت روان است و به گزارش سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۰۲، افسردگی از نظر باری که به جامعه تحمیل می‌کند، چهارمین رتبه را در بین بیماری‌ها داراست و شایع‌ترین علت ناتوانی محسوب می‌شود و در کشور ما نیز جزو هفت علت اول بار بیماری و ناتوانی در سنین مختلف به شمار می‌رود.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، اختلال تغذیه در افراد افسرده با ایجاد کمبود برخی مواد ضروری از جمله اسیدهای چرب امگا ۳، علایم بیماری افسردگی را تشدید می‌کند. از این رو به این بیماران توصیه می‌شود با مصرف غذاهای دریایی به‏ خصوص ماهی‌های چرب مانند ماهی آزاد یا قزل‌آلا،‌ روغن زیتون و گردو‌ به تامین اسید چرب امگا ۳ در بدن خود کمک کنند.

عوامل تغذیه‌ای نقش مهمی در بروز افسردگی دارند. از طرف دیگر،‌ کسانی که دچار افسردگی هستند غالبا تغذیه نامناسبی داشته و بنابراین از این جهت در معرض خطر هستند. هنگامی که فردی دچار افسردگی باشد، سطح انرژی در او کمتر از حد معمول است و اشتیاق و اشتها برای بسیاری از چیزها از جمله غذا در او از بین می‌رود و در نتیجه، تغذیه فرد دچار اختلال می‌شود.

کاهش یا افزایش وزن به صورت ناخواسته و جذب ناکافی ویتامین‌ها و مواد معدنی، غالبا با افسردگی ارتباط دارد. افرادی که بیشتر در معرض این خطر هستند، افراد مسنی هستند که تنها زندگی می‌کنند.

برخی از مهمترین علل تغذیه‌ای اثرگذار بر افسردگی عبارتند از:

– کمبود برخی مواد مغذی: کمبود برخی از مواد مغذی در رژیم غذایی فرد می‌تواند سبب ایجاد افسردگی شود یا حالت افسردگی فرد را تشدید کند. از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

اسیدهای چرب امگا۳: کمبود این مواد در رژیم غذایی می‌تواند افراد را مستعد افسردگی کند. منابع غذایی این اسید چرب عبارتند از غذاهای دریایی به ویژه ماهی‌های چرب،‌ تخم‌مرغ‌های غنی شده با امگا ۳، روغن کانولا، روغن بذر کتان، گردو، سویا و سبزیجات برگ سبز. بر همین اساس توصیه کلی این است که تمام بزرگسالان حداقل دو بار در هفته ماهی مصرف کنند.

اسید فولیک: سطح اسید فولیک در خون برخی از افراد مبتلا به افسردگی پایین است. جگر، قارچ و سبزی‌های برگ سبز به ویژه اسفناج و کلم بروکلی، گوشت گاو کم چربی، سیب زمینی، نان گندم کامل، آب پرتقال و لوبیا از منابع اسید فولیک هستند.

ویتامین B12: سطوح بالاتر این ویتامین‌ در خون افراد افسرده‌، سبب می‌شود که این افراد به درمان پاسخ بهتری دهند. منابع غذایی ویتامین B12 عبارتند از جگر، کلیه، شیر، ماهی،‌تخم مرغ، ماهی و گوشت.

روی: این عنصر نقش مهمی در عملکرد سیستم عصبی دارد. تعادل این عنصر در بدن در پیشگیری و درمان افسردگی موثر است. گوشت،‌ مرغ،‌ ماهی، شیر و فرآورده‌های آن، جگر، غلات کامل، لوبیا و مغزها از منابع روی هستند.

آهن: کمبود آهن می‌تواند سبب بی‌حوصلگی شود و مکمل‌یاری با آهن باعث بهبود خلق می‌شود. این ماده مغذی در جگر بیش از سایر منابع غذایی و سپس در غذاهای دریایی، کلیه، قلب، گوشت بدون چربی، گوشت پرندگان، زرده تخم مرغ، ‌میوه‌های خشک، غلات کامل و نان غنی شده وجود دارد. آهن موجود در منابع گیاهی مانند حبوبات و برخی سبزی‌های سبز رنگ به مقدار کمتری جذب می‌شود.

ویتامین B6: مصرف این ویتامین در درمان و پیشگیری از افسردگی موثر است. این ویتامین به طور گسترده در غذاها وجود دارد. گوشت، غلات کامل به خصوص گندم، ‌سبزی‌ها و مغزهای حاوی این ویتامین هستند.

ویتامین E: این ویتامین به علت اثرات آنتی‌اکسیدانی زیادی که دارد، می‌تواند در درمان و پیشگیری از افسردگی موثر باشد. از آنجایی که این ویتامین توسط گیاهان ساخته می‌شود،‌ روغن‌های گیاهی بهترین منابع آن هستند. میزان ویتامین E در روغن آفتابگردان، کلزا، ‌ذرت، زیتون و مغزها به ویژه بادام زیاد است. باید توجه داشت که سرخ کردن در حرارت بالا باعث تخریب این ویتامین می‌شود.

ویتامین C: غلظت این ویتامین در مغز زیاد است و به نظر می‌رسد در تنظیم فعالیت‌های عصبی نقش داشته باشد. به علاوه این ویتامین دارای خواص آنتی‌اکسیدانی است. سبزی‌ها و میوه‌ها به ویژه مرکبات بهترین منبع آن هستند. ویتامین C بسیار حساس است و مقداری از آن در زمان پخت از دست می‌رود. حتی در یخچال نیز بعد از ۲۴ ساعت، ۴۵ درصد این ویتامین کاهش می‌یابد.

– منیزیم: سطح منیزیم در بدن افراد مبتلا به افسردگی، کمتر از افراد سالم است. به نظر می‌رسد که دریافت منیزم در کاهش افسردگی موثر است. دانه‌ها، مغزها، حبوبات،‌ سبزی‌های برگ سبز تیره مانند منیزیم منابع خوب این ماده مغذی هستند. شیر نیز در صورتی که به مقدار کافی مصرف شود،‌ یکی از منابع منیزیم محسوب می‌شود.

– سلنیوم: کمبود این ماده می‌تواند با افسردگی مرتبط باشد. میزان سلنیوم غذا بستگی به محتوای آب و خاک هر منطقه دارد. غذاهای دریایی، کلیه، جگر، گوشت قرمز و ماکیان منابع عمده این ماده هستند.

البته باید در نظر داشت که مصرف بیشتر سبزی، میوه، مغزها، حبوبات و غلات کامل(سبوس‌دار)، روغن زیتون، دانه‌های خوراکی، ماهی و لبنیات کم چرب در مقایسه با مصرف گوشت قرمز پرچرب، لبنیات پرچرب،‌ کره و روغن‌های حیوانی،‌ الگوی غذایی مناسب‌تری برای پیشگیری و درمان افسردگی هستند.

– چاقی نیز از دیگر عوامل بروز افسردگی است. به طوری که افراد چاق به علل مختلف، بیشتر به افسردگی مبتلا می‌شوند. از سوی دیگر افسردگی نیز می‌تواند فرد را مستعد چاقی کند. بنابراین در افراد افسرده، باید مراقب چاقی بود و افراد چاق را تشویق به داشتن فعالیت بدنی و کاهش مصرف مواد پرکالری کرد.

در عین حال برخی مواد غذایی نیز در بروز یا عدم بروز افسردگی در افراد نقش دارند که برخی از آنها به شرح زیر هستند:

– چای سبز: شیوع افسردگی در افرادی که به طور مرتب چای سبز مصرف می‌کنند، کمتر است.

– ماهی: شیوع افسردگی در کشورهایی که مصرف سرانه ماهی در آنها بالاست، کمتر است.

– روغن زیتون: این روغن دارای ماده موثری است که اثرات ضد افسردگی دارد.

– چربی‌های ضروری: یکی از روش‌های کمک به روحیه فرد، خوردن چربی به مقدار کافی و نه زیاد است. برای این منظور باید انواع درست و مناسبی از چربی‌ها را انتخاب کرد. وجود چربی‌های اشباع نشده (غیر جامد) در رژیم غذایی هر فرد ضرورت دارد.

– قهوه و مواد دیگر حاوی کافئین: افرادی که دچار افسردگی هستند،‌ معمولا از کافئین برای بالا بردن انرژی خود استفاده می‌کنند. اما این اقدام می‌تواند کاملا اشتباه باشد. کافئین سیستم عصبی را تحریک می‌کند. بنابراین مقدار زیاد آن می‌تواند مانع استراحت خوب شبانه شود. کافئین از خواب عمیق جلوگیری می‌کند. تحریک بیش از حد سیستم عصبی می‌تواند به طور بالقوه باعث افزایش سطح اضطراب گردد. اضطراب و افسردگی معمولا دست در دست هم حرکت می‌کنند و این امر، بهبودی را دشوارتر می‌سازد.

بنابر اعلام دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت، پیروی از یک رژیم غذایی سالم،‌ متنوع و متعادل، دریافت مواد مغذی به اندازه کافی و داشتن وزن مناسب در پیشگیری و درمان افسردگی موثر است. پیروی از هرم غذایی، راهنمای مناسبی برای انتخاب غذاهای سالم و متنوع است.

غذاهایی که در پیشرفت افسردگی موثر می باشند، عبارتند از:
* غذاهایی که دارای مواد تخمیر شده باشند.
* غذاهایی که دارای مواد فرآوری شده، باشند.
* غذاهایی که دارای مواد مانده و خشک شده باشند.
* غذاهایی که با شکر درست شده باشند.
* غذاهایی که مخمر در آن ها باشد.
* هر گونه گوشتی که به آن آنتی بیوتیک یا استروئید تزریق شده باشد.
* فریز نکردن غذاها
* نوشیدن چای، قهوه، نوشابه، الکل و شکلات.
* اضافه کردن رنگ های مصنوعی خوراکی، نگه دارنده ها و افزودنی ها

غذاهای غنی از ویتامین های گروه B تولید سرتونین را در مغز افزایش می دهند. از این میان ویتامین B6 و ویتامین B12 بیشترین تاثیر را دارند. از منابع خوب این ویتامین ها می توان به بادام، پسته، گردو و ماهی قزل آلا یا میگو و ماست کم چرب اشاره کرد.

رفتار خشونت‌آمیز، شدت خشم در آینده را افزایش می‌دهد

محققان روسی دریافتند که عصبانیت و رفتار خشونت‌آمیز باعث رشد سلول‌های جدید عصبی در مغز شده و شدت خشم در آینده را افزایش می‌دهد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، محققان مؤسسه فیزیک و تکنولوژی مسکو با آزمایش بر روی موش‌ها دریافتند مغز این جانوران هنگام برنده شدن در نبرد فیزیکی تغییر کرده و نورون‌های بیشتری در سیستم عصبی جانور پدیدار می‌شود که در افزایش عصبانیت در آینده تاثیر مستقیم دارد.

پس از شناخته‌شدن عوارض منفی خشم مثل افزایش فشار خون و مشکلات قلبی‌وعروقی، تأثیر این رفتار در تغییر شکل مغز و رشد سلول‌های عصبی جدید ناشناخته مانده بود،

به‌طوریکه در این مطالعه مشخص شد پایداری در وضعیت خشونت‌آمیز باعث رشد سلول‌های عصبی جدید در هیپوکامپ مغز می‌شود.

محققان معتقدند ماندن در شرایط خشونت‌آمیز بسیار خطرساز است، چرا که در آزمایش‌های انجام شده مشخص شد موش‌های نر که در طولانی مدت در شرایط تنش‌زا و خشونت‌آمیز قرار دارند در آزمایش بعدی به مراتب رفتارهای پرخاشگرانه‌ بیشتری را بروز می‌دهند.

محققان روسی با قراردادن مانع شفاف بین موش‌های نر در یک قفس، رفتار تنش‌زای آنها را بررسی کردند و سپس با برداشتن مانع به طور دوره‌ای و در زمان مشخص، شدت درگیری و برنده نبرد را بررسی و ثبت کردند.

محققان پس از چند دوره آزمایش دریافتند که موش‌های پیروز در یک نبرد، رفتارهای متمایز و با خشونت بیشتری را در نبرد بعدی از خود نشان می‌دهند.

آه کشیدن غیرارادی برای سلامتی مفید است

پژوهشگران علوم پزشکی در دانشگاه های یو سی اِل اِی و استنفورد می گویند نتایح یک تحقیق نشان داده است که آه کشیدن غیرارادی هنگام تنفس، یک واکنش مهم برای حفظ زندگی و بهبود عملکرد ریه است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از نیچر ، نتایج این مطالعه نشان می دهد آه کشیدن یا همان تنفس عمیق ناخودآگاه، یک واکنش غیرارادی حیاتی در جهت بهبود عملکرد و طول عمر ریه و دستگاه تنفسی است.

این مطالعه نشان می دهد که سلول های عصبی خاص واقع در ساقه مغز، تنفس عادی را به تنفس عمیق غیر ارادی که به آه تعبیر می شود، تبدیل می کنند.

آه کشیدن هنگام تنفس معمولا به دلایل احساسی از قبیل خستگی، افسردگی یا ناراحتی ربط داده می شود؛ در حالیکه مطالعات جدید نشان می دهد دلیل آه کشیدن، کمک به فعالیت ریه است. آه کشیدن با تنفس عادی فرق می کند، زیرا سبب می شود اکسیژن بیشتری وارد ریه شود و این امر به احساس آرامش کمک می کند. از طرفی وارد شدن اکسیژن زیاد به کیسه های هوایی، سبب می شود کیسه هایی که تنبل شده اند و در حال نابودی هستند، مجددا فعال شوند و به این صورت، طول عمر ریه افزایش می یابد.

این مطالعه نشان می دهد همه انسان ها به طور غیر ارادی، در طول یکساعت حدود ۱۲ بار آه می کشند. اگر این فرآیند صورت نگیرد، طول عمر ریه کاهش می یابد. آه کشیدن با تنفس عمیق نیز متفاوت است؛ چراکه به طور غیر ارادی انجام می شود.

در ادامه مطالعه، محققان با بررسی الگوی ژنتیکی سلول های مغز موش ها، دریافتند که ۲۰۰ سلول عصبی واقع در ساقه مغز موش، با فرآیند آه کشیدن مرتبط هستند.
این سلول ها دو نوروپپتید خاص تولید می کنند که با تحریک ۲۰۰ نورون دیگر، ماهیچه های مرتبط با آه کشیدن را در موش تحریک می کنند. مسدود کردن یکی از این نوروپپتیدها، سبب کاهش آه کشیدن هنگام تنفس می شود. موش ها در طول یکساعت حدود ۴۰ بار آه می کشند.

این مطالعه بینش جدیدی را در رابطه با نحوه کنترل رفتار غیر ارادی توسط مغز در اختیار محققان قرار داده است.کنترل الگوی تنفس در افراد مبتلا به بیماری هایی مانند افسردگی و اختلال اضطراب، از دیگر نتایج این مطالعه است.نتایج این تحقیقات در شماره اخیر نشریه Nature منتشر شده است.

آنهایی که حس می کنند به حال دیگران مفیدند قلب سالمتری دارند

پژوهشگران علوم پزشکی می گویند نتایج یک مطالعه جدید نشان داده است که داشتن هدف در زندگی میتواند از قلب حفاظت کند و طول عمر شما را افزایش دهد.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، این مطالعه می گوید در آنهایی که حس میکنند زندگی آنها معنایی دارد و یا اینکه آنها به حال دیگران مفیدند ریسک ابتلا به بیماری قلبی و مرگ کمتر است.

در این مطالعه محققین ده بررسی قبلی را که مجموعا بر روی بیش از ۱۳۶ هزار فرد از ایالات متحده و ژاپن و بر روی افراد با سن متوسط ۶۷ سال انجام شده بود را تحلیل کردند. حدود ۴ هزار نفر از افراد مورد مطالعه در مدت هفت سال دچار سکته های قلبی یا مغزی و یا دیگر مشکلات قلبی شدند.

تحلیل نشان داد که در آنهایی که برای زندگی خود هدف قائل بودند احتمال فوت در این مدت ۲۰ درصد کاهش نشان میدهد.

در همین افراد احتمال مشکلات قلب هم کمتر بود.

محققان حدس میزنند که در این افراد پاسخ به استرس های وارده به بدن بهتر صورت میگیرد.

نتایج این مطالعه در مجله Journal of Biobehavioral Medicine منتشر شده است.

سلامتی، دوست داشته شدن، موفقیت در کار، معمولاً از رموز خوشبختی و رضایت از زندگی به شمار می روند.

چه عواملی بر سلامت روح و روان موثر است ؟

عوامل متعددی بر روی سلامت و بهداشت روح و روان انسانها تاثیر گذار می باشند با وجود جدا نبودن اثرات متقابل عوامل فردی و محیطی ما برآن شدیم یک تقسیم بندی کلی از عوامل فردی(شامل:ِ ژنتیک و فیزیولوژی، جنسیت، باورها و اعتقادات فردی، داشتن مهارت های زندگی و… است)و محیطی(عوامل فرهنگی،اجتماعی، اقتصادی، محیط خانوادگی و… ) مؤثر بر سلامت روان انجام دهیم از سوی دیگر وجود بیماری هایی از قبیل بیماری های قلبی، اضطراب، افسردگی، موقعیت هایی که بی کاری زیاد و درآمد پایین است، آموزش محدود است .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، در موقعیت هایی که استرس زیاد است، تبعیض جنسیتی وجود دارد،سبک زندگی ناسالم است و تخطی از قانون وجود دارد مشکلات روانی بیشتر و گویای این مسئله است که روان و اجتماع ممکن است اثر متقابلی بر شدید کردن اثرات رفتار و سلامت داشته باشند

۱-عوامل فردی:

بر سلامت روح و روان عوامل مختلف فردی مؤثر هستند.این عوامل شامل ژنتیک و فیزیولوژی، جنسیت،یادگیری مهارت های زندگی،اعتماد به نفس،قدردانی،باورها و اعتقادات فردی،خندیدن و شادی،لذت بردن از زندگی ، نداشتن کشمکش ، تغذیه، ورزش، خواب مناسب و کافی، عدم وجود اعتیاد،اشتغال به کار هستند.

برخی از این عوامل نظیر ژنتیک ، فیزیولوژی و جنسیت غیر قابل تغییر اما برخی از آنها قابل تغییرند.

با مطالعه مطالب گفته شده در ذیل شما می توانید با حقایق وراهکارها یی در خصوص عوامل قابل تغییر آشنا شویم و از این طریق سلامت روان خود را ارتقا دهید.

۱-۱ژنتیک و فیزیولوژی

نظام زیستى‏نگرى که اساس روان ‏پزشکى را تشکیل مى‏دهد، سلامت روانى را زمانى محقق مى‏داند که بافت‏ها و اندام‏هاى بدن به طور سالم و بى‏نقص به وظایف خود عمل کنند. در مقابل هر نوع اختلال در دستگاه عصبى و در فرایندهاى شیمیایى بدن، اختلال روانى را به همراه خواهد داشت.نمونه آن اختلالات روانی پس از آسیب مغزی و بیماری های جسمی و ناتوانی هایی است که بر روی سلامت روان تأثیر می گذارند و می توانند منجر به افسردگی،اضطراب و جداشدن از جمع شوند.

۱-۲ جنسیت : جنسیت تعیین کننده مهم بهداشت روانی و بیماری روانی است.(۳۴)تعیین کننده ای است که اشاره به ویژگی های متمایزاجتماعی و بیولوژیک مردان و زنان دارد. جنسیت به عنوان یک مولفه قدرتمند تعیین کننده اجتماعی سلامت است که با مشخصه های دیگر مانند سن ، ساختار خانواده ، تعامل ،درآمد ، آموزش و حمایت اجتماعی و فرهنگ در ارتباط است

جنسیت عنصر حیاتی در نابرابری سلامت در کشورهای در حال توسعه است و این نابرابری ها بر روی سلامت روان نیز تأثیر می گذارد . سیاست های اقتصادی و اجتماعی که باعث تغییرات ناگهانی،مخرب و شدید درآمد، اشتغال و سرمایه اجتماعی می شوند که اگرقابل کنترل یا قابل اجتناب نباشد به طور قابل توجهی نابرابری جنسیتی علیه زنان و میزان اختلالات شدید روانی را افزایش می دهد

نرخ کلی اختلالات روانی برای مردان و زنان تقریباً یکسان هستند، اما تفاوت قابل توجهی در الگوی  بیماری های روانی می توان یافت. زنان بیشتر از مردان تحت تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی و موقعیت زندگی در معرض خطرات سلامت روانی قرار دارند. تجربه پریشانی عاطفی،خشونت جنسی، خشونت خانگی، فشارهای ایجاد شده توسط نقش های متعدد خود و تبعیض های جنسی بر علیه زنان بیشتر است تقریباً یک پنجم از زنان تجاوز یا اقدام به تجاوز را در طول عمر خود تجربه نموده اند.

افسردگی شایع ترین مشکل سلامت روانی در زنان است.میزان افسردگی تک قطبی در زنان دو برابر بیشتر است.در مقابل در مردان وابستگی به الکل دو برابر و احتمال ابتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی سه برابر بیشتر از زنان است.در کشورهای توسعه یافته تقریباً ۱ در ۵ مرد و ۱در ۱۲ زن دچار وابستگی به الکل در طول عمر خود است. همچنین خشونت در مردان بیشتر است

۱-۳ احساسات مثبت: احساسات مثبت بیشتر به ویژگیهای شخصیمان وابسته است. خوشحالی گاهی با احساسات خوش بینانه و هدف دار همراه است نکته جالب اینست که داشتن حتی میزان کمی از احساسات مثبت تا حد قابل توجهی آثار منفی استرس را کاهش داده که منجر به افزایش مقاومت بدن در برابر بیماریها و عفونت ها  و کم شدن احتمال مریضی میشود.

۱-۳-۱ خنیدن و شادی: بعضی از محققان فکر می کنند که خندیدن ممکن است بهترین درمان باشد که کمک می کند احساس بهتری داشته باشید.خندیدن،شوخی و خوش خلقی کردن ممکن است نقش مهمی در داشتن احساسات خوب داشته باشد.حال زمانی که می خندیم در بدن ما چه اتفاقاتی می افتد که می تواند منجر به افزایش سلامت گردد؟ وقتی می خندیم فیزیولوژی بدن ما تغییر می کندخندیدن روی سطح جریان خون،پاسخ ایمنی بدن،سطح قند خون،ریلکس شدن و خواب مؤثر است.در زمان خندیدن ،ماهیچه های صورت و بدن ما کشیده می شوند،ضربان و فشارخون بالا می رود، تندتر نفس می کشیم و اکسیژن بیشتری را به بافت هایمان می رسانیم.(.در حقیقت فقط فکر کردن به خندیدن برای کاهش سطح هوررمون های استرس کافی است همچنین به هنگام خنده تغییرات هورمونی نیز در بدن اتفاق می افتد مثلاً هورمون ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.

درتحقیقی در دانشکده مریلند بر روی ۲ گروه به این صورت  انجام شد که به یک گروه فیلم کمدی و به گروه دیگر فیلم درام نشان دادند.رگ های افرادی که فیلم کمدی می دیدند به طور نرمالی عمل می کرد و به راحتی منبسط و منقبض می شد ولی در افرادی که فیلم های درام می دیدند رگ ها تمایل داشت که سخت شود و فقط به حرکت جریان خون محدود گردد. همچنین به نظر می رسد خندیدن باعث سوزاندن کالری می شود.

طبق تحقیق  دانشگاه Vanderbilt آمریکا ۱۵-۱۰دقیقه خندیدن ۵۰ کالری را می سوزاند (یک تکه شکلات در حدود ۵۰ کالری است)در مطالعه دیگری بر روی ۱۹ نفر از افراد دیابتی نشان داد که خندیدن بر وری سطح قند خون تأثیر دارد درحالیکه با افزایش استرس ایمنی بدن کاهش می یابد و برعکس خندیدن باعث افزایش ایمنی می شود.

عوامل دخیل در احساس خوشحالی و شادی شامل حس عاشقانه، حس دوستانه یا به صورت داشتن روابط اجتماعی با دیگران مثل همسایگان، داشتن محیط کاری من

۱-۳-۲ لذت: توانایی لذت  بردن از زندگی برای سلامت روان ضروری است راز زندگی لذت بردن از گذران زندگی است.تمرین کردن مراقبه راهی برای ترویج توانایی لذت بردن از زمان حال است.البته ما نیازداریم که طرحی برای آینده داشته باشیم و از گذشته درس بگیریم  اما اغلب ما خودمان را در زمان حال با نگران کردن در مورد آینده بدبخت می کنیم.

۱-۳-۳ قدردانی: از جمله اساسی‌ترین و زیر بنایی‌ترین مسائلی است که باعث حفظ سلامت روان می گرددقدردانی است. قدردانی به صورت کلامی، غیرکلامی و یا هر دو روش صورت می گیرد.

شیوه‌های قدردانی:

۱ـ سپاسگزاری و تشکر کردن کلامی از عمل افراد
۲-نامه نوشتن
۳ـ لبخند زدن
۴ـ به گردش بردن فرد یا افرادی که در حق ما ابراز محبت کرده‌اند.
۵ـ کمک کردن در کارهای منزل نیز می‌‌تواند مراتب قدردانی ما را نشان دهد.
۶ـ صرف کردن وقت با دیگران است مثلاً‌ مرد برای قدردانی از زحمات همسرش می‌تواند مدت بیشتری از وقت خود را با او بگذراند و بالعکس
۷ـ نگهداری از بچه‌ها شیوه دیگری جهت دستیابی به این امر مهم است.
۸ـ حمایت و وفاداری از طرف مقابل
۹ـ گوش دادن همراه با علاقه به طرف مقابل
۱۰) قدردانی را از کلماتی و جملات کوچک شروع کنیم تا به جملات بزرگتری برسیم مثلاُ گفتن متشکرم یا ممنون
۱۱)تمرین به روش تجسم خیالی یعنی افرادی که قرار است از آنها قدردانی کنیم ابتدا آنها را مجسم کرده و به ایفای نقش بپردازیم.
برای انجام قدردانی نکات زیر را به خاطر داشته باشید:
۱ـ قدردانی باید دقیقاً‌ از افرادی که لازم است انجام گیرد به این معنا که اگر بخواهیم از همسر خود درمقابل عملی که انجام داده قدردانی نمائیم باید این سپاسگزاری را از خود همسر انجام دهیم و نه فرزندان.
۲ـ کیفیت و کمیت قدردانی باید متناسب با کیفیت و کمیت عمل انجام شده باشد.
۳ـ سعی کنیم قدردانی از شیوه‌های کلامی و غیرکلامی تواما استفاده کنیم مثلاً‌ تشکر کردن به همراه لبخند زدن.
۴ـ عمل قدردانی را محدود به سن اشخاص نکنیم مثلاً نگوئیم که چون بچه کوچک است نیاز به قدردانی ندارد.
۵ـ موضوع یا مسئله‌ای که از آن قدردانی می‌کنیم باید دقیقاً‌ مشخص شود تا فرد متوجه شود از کدام کار او قدردانی نموده‌ایم.

البته هرچند که قدردانی و سپاسگزاری از زحمات دیگران امری بسیار پسندیده است اما اگر همیشه توقع داشته باشید در مقابل خدمت یا کاری که در حق دیگران انجام داده‌اید از شما قدردانی شود اشتباه کرده‌اید و بی‌جهت خود را به طرف یک دنیای پر از غصه و رنج هدایت کرده‌اید.

۱-۴مهارت های زندگی: امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره آسیب پذیرتر کرده است همهء ما باید بتوانیم مسایلی را که در زندگی با آنها مواجه می‌شویم حل کنیم،‌ خوب تصمیم‌گیری کنیم و وقتی دچار هیجان‌هایی مثل ترس، خشم، خجالت یا غمگینی می‌شویم، با آنها کنار بیاییم و آنها را به شکل درستی ابراز کنیم که به ما و دیگران صدمه نزند.ارتقای مهارت های فردی در بهبود زندگی بسیار مؤثر و یادگیری آنها لازم و ضروری است.

همچنین یادگیری این مهارت ها به ما کمک می‌کنند تا یک زندگی شاد و موفقی داشته باشیم و بطور موثر با کشمکش های زندگی روبرو شویم.مهارت یعنی توانایی انجام یک کار و مهارت‌های زندگی مهارت های شناختی،هیجانی،بین فردی و اجتماعی است(۱۱)همچنین افراد را قادر می سازد به طور مؤثر با مشکلات روزانه زندگی برخورد نمایند.یادگیری مهارت های زندگی باعث افزایش توانائی های روانی – اجتماعی افرد میشود. در این جا با چند مورد از این مهارت‌ها آشنا خواهیم شد.

الف)مهارت شناخت خود

یکی از مهمترین عواملی که به ما کمک می‌کند زندگی خوب و موفقی داشته باشیم این است که خود را بشناسیم، احساس خوبی در مورد خود داشته باشیم. و از کسی که هستیم شاد و راضی باشیم. فکر می‌کنید کسی که احساس خوبی نسبت به خود دارد چه ویژگیهایی دارد؟

کسی که احساس خوبی نسبت به خود دارد، توانایی‌ها و استعدادهای خود را می‌شناسد، نقاط ضعف خود را می‌پذیرد و سعی می‌کند که نقاط ضعف خود را تقویت و نقاط ضعف خود را اصلاح نماید.

چنین ویژگی‌هایی نقش خیلی مهمی در یک زندگی شاد و موفق دارد چون کسی که خود و دیگران را دوست دارد در زندگی شاد و خوشحال‌تر است و کسی که توانایی‌ها و استعدادهای خود را می‌شناسد برای موفق شدن تلاش بیشتری می‌کند و موفق هم می‌شود

ب)مهارت حل مسئله:

به لحاظ ماهیت پیچیده و تغییر یابنده جامعه‌ ما، مردم پیوسته خود را در مبارزه با مشکلات می‌یابند.بسته به پیچیدگی موقعیت و پیامد‌های احتمالاً منفی این مشکلات ممکن است پیش پا افتاده باشند.

لذا با توجه به طیفی که از مشکلات ساده مثل سعی در تصمیم گیری در مورد پوشیدن کفش یا لباس خاص، تا مسائل مهم‌تر مانند مواجهه با کارفرما ی غیر معقول یا همسر بی منطق، است زندگی روزمره ما سرشار از چنان مشکلات موقعیتی است که ناگریز از حل یکایک آنهاییم. بیشتر اوقات فرآیند حل مسائل روزمره به قدری خودکار انجام می‌گیرد که ما از چگونگی انجام دقیق آنها مطلع نمی‌شویم.

با وجود این، باید به این نکته توجه کرد که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه‌حل‌های قابل اجرا، زندگی روزانه ما از هم پاشیده خواهد شد. بنابراین از آنجایی که همه‌ی افرای در زندگی خود با مشکلات کوچک و بزرگی روبرو می‌شوند، ضروری‌ است نحوه‌ حل صحیح مسائل و مشکگلات را بیاموزند تا از به وجد آمدن مشکلات بیشتر پیشگیری شود و توانمندی افراد در حل مسایل افزوده گردد

تعریف حل مسئله:حل مسئله بر یک فرآیند رفتاری شناختی یا آشکار دلالت دارد که پاسخهای بالقوه مؤثر برای موقعیت مشکل را فراهم می‌کند. احتمال انتخاب مؤثرترین پاسخ را از میان پاسخهای متعدد، افزایش می‌دهد.برنامه حل مساله را به دو مرحله تقسیم می‌کنیم.

۱- شناسایی مشکل: با انتخاب زمان و مکان مناسب جهت بحث و بررسی صریح موضوعات و حل مسئله شروع می شود.مرحله بعد تعریف دقیق مشکل است.

۲- حل کردن مشکل :که شامل پذیرفتن مشکل،تصریح هدف(شامل دانستن هدف،عینی ، صریح و عملی بودن آنها)،در نظر گرفتن راه حل های احتمالی و در نهایت انتخاب بهترین راه حل است.در واقع ریز کردن مشکلات یکی از راههای یافتن راه حل است .پس از انتخاب راه حل مناسب باید آن را آزمایش و در صورت لزوم اصلاح نموده .

به طور خلاصه می توان ۶ مرحله جهت حل مشکل در نظر گرفت این ۶ مرحله را قدم به قدم طی نمایید

۱-مشکل چیست؟……………..

۲-راه حل های احتمالی……………….

۳-نقاط مثبت و منفی هر راه حل

۴-نوشتن نقشه ی عملکردی

۵-اجرای طرح

۶- چگونه نقشه ی مورد نظر برای حل مشکل به خوبی عمل می کند؟

ج)مهارت مدیریت زمان :بسیاری از مردم زمان زیادی را برای دستیابی به اهداف خود صرف می کنند وی تنها بخش کمی به آنچه که تمرکز دارند دسترسی پیدا می کنند و عده ی دیگر مدام در استرس به سر می برند.آموختن مهارت مدیریت زمان کمک می کند به طور واقع بینانه به اهداف خود رسیده، یک نقشهء زندگی تهیه و از فرصت های خود به عنوان اهرمی برای دستیابی به اهداف استفاده نماییذ همچنین از این طریق میزان استرس خود را به حداقل برسانید.

برای اینکه بتوانید زمان خود را به خوبی مدیریت نمایید می توانید طبق نکات ذیل مرحله به مرحله پیش روید.

یک جدول زمان‌بندی تهیه کنید. در بالای ستون‌های آن نام روزهای هفته و در کنار هر ردیف یک ساعت روز را بنویسید.

• از این جدول چندین نسخه کپی کنید.

• در باره هفته گذشته خود فکر کنید و هر‌کاری را که فکر می‌کنید در هر روز و هرساعت انجام داده‌اید در خانه مربوطه یادداشت کنید.

سپس یک برنامه هفتگی تهیه نمایید

•  تهیه فهرست کارهایی که باید انجام شود. (مطالعه، کلاس رفتن، کار، رفت و آمد، تماشای تلوزیون، لباس شستن، غذاخوردن، صحبت با تلفن، ورزش و غیره …)

•  تخمین زمان لازم برای هر کار

•  پر کردن خانه های جدول

•  اولویت بندی

•  حالا در کنار هریک از کارهایی که فهرست کرده‌اید مدت زمان لازم برای انجام آن کار را به‌طور تخمینی یادداشت کنید .

•  شروع به پرکردن خانه‌های جدول با کارهایی که در فهرست خود دارید بکنید اول از کارهایی شروع کنید که زمان ثابتی دارند و برنامه‌ریزی زمان انجام آنها دست شما نیست .

ساعت‌های لازم برای کارهایی را که ”باید” در طول هفته آینده انجام دهید بنویسید و با هم جمع کنید. تعداد ساعت‌های خالی جدول را بشمارید.

اگر تعداد ساعت‌های خالی جدول شما کمتر از تعداد ساعت‌های لازم برای انجام کار‌های ضروری است، به خاطر بیاورید که نمی‌توان در یک جعبه پنج کیلویی بیشتر از پنج کیلو بار گذاشت. در این حالت شما باید کارهایتان را اولویت بندی کنید. اولویت بندی به این معناست که شما باید کارهایتان را بر اساس درجه اهمیت رتبه‌بندی کنید.

اول فرض کنید که وقت شما کافی است و تعداد خانه‌های خالی جدول بیشتر از زمان لازم برای انجام کارهای مهم است. در این حالت فهرستی از کارهایی درست کنید که مهم هستند ولی فوری نیستند. مثلاً می‌خواهید کتابخانه‌تان را مرتب کنید. یا می‌خواهید مقاله‌ی مربوط به درسی را که باید چند هفته دیگر تحویل بدهید شروع کنید. یا به دیدن یک فیلم بروید.

• زمان لازم برای انجام هریک از این فعالیت‌ها راتخمین بزنید.

• فهرست را براساس مهم‌ترین تا کم‌اهمیت‌ترین رتبه‌بندی کنید.

• این کارها را در جدولتان جا بدهید تا زمانی که جای خالی در جدول باقی نماند.

• آخرین فهرست شما فهرست کارهایی است که نه مهم هستند و نه فوری. منظور کارهایی است که شما صرفاً‌ به این‌ دلیل آنها را انجام می‌دهید که وقت زیادی دارید

چند توصیه :زمانی را برای کارهای پیش بینی نشده  در نظر بگیرید.به ساعت بدن توجه نمایید.خواب و استراحت خود را تنظیم نموده و زمان خود را به شیوه مناسب اختصاص دهید.

• سارقین زمان را هم در نظر بگیرید:تلفن، ملاقات های شخصی برنامه ریزی نشده، آنچه که می شد به دیگران واگذار کرد، انجام کاری بدون داشتن اطلاعات کافی، سروکله زدن با دیگران ،بحران های غیر مترقبه ،اهداف و اولویت بندی مبهم و  غیر روشن ،عدم برنامه ریزی اتلاف وقت و بلاتصمیمی ،استرس ،خستگی ،ناتوانی در نه گفتن وبی نظمی و آشفتگی محل کار و زندگی

۱-۵ باورها و اعتقادات فردی:در سال های اخیر مطالعات متعددی در رابطه با مذهب و اهمیت آن در تأمین بهداشت روانی در جای جای دنیا صورت گرفته است . معنویت سهم مهمی در کیفیت زندگی برای بسیاری از مردم در سراسر جهان دارد.معنای زندگی ، ایمان و اتصال به یک موجود روحانی سهم قابل توجهی را در بالا بردن کیفیت زندگی و فراتر بردن سلامت روان دارد

احکام و فرامین مذهبی ممکن است بر دو شکل بر سلامت روانی اثر بگذارد:رفتارهای فردی را شکل دهد  و نگرش نسبت به دیگران را تغییر  دهد(به عنوان مثال منجر به گرمی و دوستی بین افراد شود)همچنین می تواند سلامت کلی را با تشویق رفتارهای سالم بهبود بخشد و اعمالی (مانند شیوه رژیم غذایی سالم ، مقررات جنسی و محدودیت بر روی مصرف مواد اعتیاد آور) که اغلب می تواند به بهبود سلامت جسمی ، بهبود کلی رفاه و سلامت روانی  کمک کند.

در مقابل حفظ سلامت روانی نیز دارای اثر مثبت بر روی توسعه یک زندگی سالم معنوی دارد.تعدادی از مطالعات بالینی و اپیدمیولوژیک به خوبی  نشان داده اند که معنویت می تواند تحت برخی از شرایط به جلوگیری از افسردگی کمک کند به عنوان مثال طی مطالعه ای در زنان مسن مبتلا به شکستگی لگن مشخص گردید که شیوع و شدت افسردگی و عوارض روانی ناشی از شکستگی لگن در زنانی که دارای اعتقادات مذهبی هستند به مراتب کمتر بوده و وضعیت حرکتی بهتری در این زنان مشاهده می شود(۱۷،۱۸( در زمینه اعتقادات فردی جهت حفظ، تامین و ارتقاء بهداشت روان به خاطر داشتن این نکات کمک کننده است

– توکل بر خدا و واگذاری همه چیز به خدا، ضمن اینکه وظایف خویش را انجام دهید.” و مَن یتوکلَ عَلَی الله فهو حسبه ان الله . . .”
– وجود آرامش و بر طرف کردن اضطراب و نگرانی ها و دلهره ها که بهترین و مطمئن ترین راه برقراری آن آموزش و تربیت دینی است.
– درک واقعیت های جهان و آگاهی از قوانین نظام آفرینش و دیدن و اندیشیدن در آثار الهی.
– تسلیم محض بودن در برابر خداوند متعال و نداشتن ترس و اندوه و غم از غیر خدا.
– رسیدن به یقین و باور قلبی از طریق ایمان به خدا.

۲-عوامل محیطی:تا به حال عوامل فردی مؤثر بر سلامت روان را بررسی نمودیم.اما علاوه بر این عوامل فردی عوامل دیگر محیطی نیز وجود دارند که بر روی سلامت روان مؤثر هستند.این عوامل شامل طیف وسیعی از حقوق مدنی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی(نظیر جنگ و جنایت )، فرهنگی،محیط خانوادگی(نظیر خواسته های غیر واقعی والدین،حمایت گری بیش از حد و برعکس طرد کردن و..)است که در ذیل با تأثیر این عوامل آشنا خواهید شد.

۲-۱ عوامل اجتماعی: یکی از عوامل تعیین کننده سلامت انسان بهره‌مندی از حمایت‌های اجتماعی به معنای اقدام‌های کمکی در شرایط سخت زندگی برای نوع بشر است زندگی در محیطی که دارای سلامت اجتماعی بالایی است به سلامت روان فرد نیز کمک می کند.

البته رابطه بین سلامت جسمی و روانی و عوامل اجتماعی ، زیستی و روانشناسی در کشورهای مختلف پیچیده است سلامت اجتماعی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه می پردازد.

هر نوع قطع ارتباط بین فرد و جامعه، به گونه ای که افراد در چارچوبهای اجتماعی جذب نگردند، زمینه ای مساعد برای رشد انحرافات اجتماعی و پیدایش مشکلات سلامت روان ایجاد می نماید.

در تعریف سلامت در سال ۱۹۴۸ که توسط سازمان بهداشت جهانی بیان شد، سلامت اجتماعی سطحی از سطوح سلامت کلی فرد بیان شده است. سلامت اجتماعی را به عنوان گزارش فرد از کیفیت روابطش با افراد دیگر(نزدیکان و گروههای اجتماعی) که وی عضوی از آنهاست نیز تعریف می کنند و معتقدند که سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را که شامل پاسخهای درونی فرد(احساس‏، تفکر و رفتار)است می سنجد که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعیش می باشددر واقع کیفیت زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمی توان بدون توجه به معیار های اجتماعی ارزیابی کرد و عملکرد خوب در زندگی تکالیف و چالش های اجتماعی را نیز دربرمی‌گیرد بیکاری ، سطوح پایین آموزش و پرورش و کمبود غذا ، سرپناه و دسترسی به مراقبت های بهداشتی نمونه هایی از عوامل اجتماعی مرتبط با سلامت روان هستند که توانایی مردم را جهت فعال بودن در جامعه محدود می کند. این عوامل اجتماعی منفی و اقتصادی مرتبط با فقر علاوه بر این به عنوان یک مانع سلامت روانی عمل می کنند.تبعیض نیز می تواند تاثیر منفی بر سلامت روانی داشته باشد

۲-۲عوامل فرهنگی:

سواد سلامتی:سواد سلامتی به صورت توانایی به دست آوردن،فهمیدن و استفاده از اطلاعات از طریق راههایی که سلامتی را حفظ می کند و ارتقا می دهد تعریف شده است.سواد سلامت روان نیز اشاره به دانش و باورهای مربوط به اختلالات روانی دارد که به شناخت،مدیریت و یا پیشگیری از این اختلالات کمک می کند.

سواد سلامت روان شامل توانایی تشخیص برخی اطلاعات،دانستن چگونگی طلب کمک در خصوص کسب اطلاعات بهداشت روان، دانستن عوامل خطرساز و علل و نگرش هایی است که شناخت و طلب کمک به طور مناسب را ارتقا می دهد بررسی ها نشان داده است که ارتقای سطح سواد به اشخاص اجازه می دهد که به دنبال تشخیص زودهنگام، پیشگیری،  طلب کمک  و مداخلهء مناسب برای اختلالات روانی باشند.همچنین از طریق ارتقای سطح سواد افراد برخی مهارت های لازم برای حمایت از افرادی که دچار اختلالات روانی هستند را در شبکهء اجتماعی کسب می کنند

خانواده:خانواده هم از عوامل مؤثر فرهنگی و هم اجتماعی در شکل گیری رفتار فرد است.فضای خانه،نخستین و بادوام ترین عاملی است که در رشد شخصیت افراد تأثیر می گذارد به گونه ای که می توان گفت پدر و مادر نیرومندترین آموزگار افراد در زندگی هستند خانواده سالم خانواده ای است که سلامت روان و آرامش معنوی و روانی هریک از اعضای خانواده حمایت می کند.محیط خانواده بر سطح سلامت جسمی و روانی تأثیر خواهد گذاشت همانطور که می تواند به عنوان خطری برای زندگی آینده باشد.برای رسیدن به یک خانواده سالم والدین باید به بچه ها توجه کنند و وقت کافی برای آنها و نیازهای عادی انها در نظر بگیرند.کودکان بسیاری از رفتارها را از والدین خود می آموزند و والدین باید نحوهء رفتار صحیح با کودکان خود را بیاموزند.

دانستن نکات زیر به داشتن یک خانواده شاد و سالم کمک می کند:

۱-ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده:خانواده های فاقد روابط گرم و محبت آمیز،خانواده های دارای روابط خصومت آمیز و شیوه های ارتباطی شدیداً وابسته در خانواده معمولاً ناسالم گزارش شده اند.برقراری شیوه ارتباطی منطقی،محترمانه و در عین حال گرم و صمیمانه نشان دهنده ی خانواده سالم است.

۲-توجه به سلامت جسمی افراد خانواده:تغذیه سالم،فعالیت فیزیکی مناسب،پرهیز از دخانیات و کنترل بیماری های مزمن به حفظ سلامت جسمی ما کمک می کند.

۳ -تلاش در جهت شناخت یکدیگر و تقویت اعتماد به نقس

۴-گوش دادن به صحبت های یکدیگر با دقت بدون هرگونه قضاوت،پیشداوری و یا نصیحت

۵-فراهم کردن شرایط گفتگو و تبادل نظر برای همه افراد خانواده

۶-انجام فعالیت های گروهی:برنامه ریزی جهت انجام گروهی برخی از وظایف در خانواده،تماشای برنامه تلویزیونی به صورت دسته جمعی و…

۷-خودداری از سرزنش افراد خانواده

۸-مسئولیت پذیر بودن نسبت به یکدیگر

۹-احترام به اعتقادات مذهبی

۱۰-عمل کردن به آنچه می گوییم.

۱۱-هماهنگ بودن والدین با یکدیگر و اطلاع از نیازهای افراد خانواده

۱۲-پرهیز از توهین و سرزنش و پرخاشگری والدین نسبت به هم

۱۳-توجه به رفتارهای مثبت یکدیگر و تشویق و ترغیب رفتارهای پسندیده اعضای خانواده

۲-۳عوامل سیاسی و حقوقی: نظام بین المللی حقوق بشر یک چارچوب مفید برای ارتقاء ذهنی بهداشت و درمان ارائه می دهد. گفتمان بین المللی حقوق بشر امروز به طور گسترده ای سلامت روان را  به رسمیت می شناسد.

در منشورحقوق بشر حق سلامت جسمی و روحی برای اولین بار در سال تأسیس سازمان جهانی بهداشت در سال ۱۹۴۶ اعلام شده است. “لذت بردن از بالاترین استاندارد سلامت قابل دسترسی یکی از حقوق اساسی هر انسان “است.

سازمان ملل متحد فراتر از صرفا اذعان به حق سلامت روان ، گفتمان بین المللی حقوق بشررا تصدیق می کند که برخی از شرایط سیاسی و اقتصادی نیز به این منظور وجود دارد.

عوامل سیاسی از جمله نقض حقوق بشر در داخل یک کشور ، می توانند پیامدهای مخرب و مضر بر سلامت روانی جمعیت داشته باشند. برخی افراد و گروه های درون جامعه حقوق افراد به ویژه حقوق افراد آسیب پذیر را با عواملی مانند تبعیض و به حاشیه راندن نقض می کنند.

پیامدهای تبعیض ، همراه با حس بیگانگی می توانند عمق کرامت و عزت نفس را که عوامل تعیین کننده  سلامت روان و تندرستی فرد است تحت تاثیر قرار دهد Gostin در سال ۲۰۰۱ بیان کرده است که ارتباط اساسی بین بهداشت روانی و حقوق بشر وجود دارد. در مقابل ، سلامت روانی افراد وابسته به توانایی خود برای لذت بردن و عمل کردن به طیف وسیعی از حقوق افراد است.

Sothearaو Rwema در سال ۲۰۰۳ بیان کرده اند که مدت زیادی است اذعان شده است که اشکال افراطی از سوء استفاده ، نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت “به عنوان نسل کشی تاثیر منفی روانی بر بهداشت روانی افراد دارد. از دست دادن عزیزان ، قرار گرفتن در معرض اشکال شدید خشونت و اختلال عمومی نه تنها منجر به اختلال استرس پس از تروما می شود همچنین منجر به افزایش قابل توجه دیگر مشکلات در دراز مدت و به شکل  مزمن مانند افسردگی و اضطراب شود.

۲-۴ عوامل اقتصادی: بر آورده نشدن نیازهای اقتصادی وشغلی افراد باعث بروز فشارها و تنش های روانی شدید در افراد می شود که این امر سلامت روانی آنها را به مخاطره می اندازد . امنیت شغلی، ایجاد شرایط کاری اشتغال منصفانه و کارهای مناسب و در خور شأن افراد باعث افزایش سلامت روانی، رفاه و رضایت شغلی.اشتغال منصفانه به معنی شرایط عادلانه در جذب افراد برای مشاغل و تکمیل کننده مفهوم کار مناسب است .در مقابل میزان بالای بیکاری موجب بیماری های مختلفی از جمله بیماری های روحی ناشی از  نا امنی شغلی و مرگ زودرس می شود.

ناامنی شغلی بر میزان های ابتلا به بیماری های اضطرابی، افسردگی، قلبی عروقی و عوامل خطر مرتبط با این بیماری ها تأثیر به سزایی دارد. البته صرف داشتن یک شغل همیشه ضامن سلامتی جسم و روان نیست و در این خصوص کیفیت شغلی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

ارتباطات شغلی ، رفتارها، پیامدها و عملکردهای شغلی، خود جزء عوامل کلیدی و مهم تأثیر گذار بر سلامت روان کارکنان محسوب می گردد.

منظور از کار مناسب نیز تأمین فرصت هایی برای شغل های مولد با درآمد منصفانه، امنیت محیط کاری و حمایت اجتماعی از خانواده است.

۲-۵دسترسی به خدمات(مسکن،تغذیه،آموزش): سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۰۱ بیان کرده است که تنها اشکال افراطی از نقض حقوق بشر مانند تجاوز و خشونت خانگی نیست که تأثیر منفی بر سلامت  روان می گذارد.کمبود غذا،نبودن عدالت در توزیع امکانات،کمبود دسترسی به مراقبت های بهداشتی و…نیز از دیگر عوامل مرتبط با سلامت روان هستند.

–  مسکن مناسب:به طور کلی داشتن یک خانه امن و مقرون به صرفه به عنوان یک نیاز اساسی است.محیط پایدار به حفظ سلامت و تندرستی کمک می کند.در مقابل مسکن نامناسب یا بی خانمانی ی تواند به توسعهء مشکلات روحی و روانی کمک کند، یا می تواند مدیریت مشکلات بهداشت روان را دچار مشکل نماید.

برای کسب آسایش در منزل شما نیاز دارید کهصورتحساب های خود را به طور منظم پرداخت کنید.

با همسایه های خود رابطه خوبی داشته باشید و محیط خانه را تمیز نگه دارید.اگر سلامت روان شما مختل شود دیگر شما قادر نخواهید بود که از خانه تان به خوبی مراقبت نمایید.همسایه ها،دوستان و خانواده ها اشخاصی هستند که شما با آنها سروکار دارید و می توانند تأثیر بزرگی بر روی محل زندگی شما داشته باشند.

اگر شما در نزدیکی یکی از اعضای خانواده،دوستان و یا نزدیکان باشید آنها می توانند از شما پشتیبانی نمایند اما امکان دارد که مشکلات ارتباطی نیز پیش آید که استرس زا باشد و مشکلات روحی روانی را بیشتر نماید.

– تغذیه: براساس شواهد موجود، بهبود تغذیه  کودکان می تواند به بهبود وضعیت شناختی ، بهبود نتایج آموزشی و کاهش خطر برای سلامت روانی  منجر شود، به خصوص برای کسانی که در معرض خطر هستند و یا در جوامع فقیر زندگی می کنند استفاده ازداروهای مکمل نظیر قطره مولتی ویتامین و نظارت بر رشد از کارهایی است که برای کودکان باید انجام شود.یک مدل ترکیبی که ازمداخلات تغذیه ای (به عنوان مکمل غذایی)و مشاوره و مراقبت های روانی (مثل به گرمی برخورد کردن و گوش دادن مؤثر)است در این زمینه کمک کننده است.

علاوه بر این، ید، نقشی کلیدی در پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی و جسمی و اختلال در توانایی یادگیری دارئ. پس یددار کردن نمک به طور غیر مستقیم مانع از مشکلات مربوط به سلامت روانی و جسمانی می شود

– بهبود دسترسی به آموزش: سواد کم و سطح پایین آموزش و پرورش مشکلات اجتماعی و روانی عمده ای به وجود می آورد. فراتر از کسب اطلاعات و مهارت های خاص زنان از اطلاعات و ایده هایی مطلع می شوند که ریسک را کاهش داده و کیفیت زندگی را بهبود می دهد که همهء اینها منجر به احساس افتخار،احساس ارزشمندی و هدفمندی در زنان می شود.

برگه‌ی بعد »