رشد جمعیت و مشکلات ناشی از آن

سهم کشورهاي در حال توسعه از مجموع رشد جهاني ، رقمي قابل ملاحظه را تشکيل مي دهد . در حال حاضر نيمي از رشد جمعيت جهان مربوط به فقط ۶ کشور هند ، چين ، پاکستان ، نيجريه ، بنگلادش و اندونزي است . بر اساس آخرين آمارهاي موجود ۹/۴ ميليارد نفر ( ۳/۸۰  درصد ) از مردم جهان در مناطق در حال توسعه زندگي مي کنند و حال آنکه سهم کشورهاي توسعه يافته از کل جمعيت جهان ۲/۱  ميليارد نفر است .

بطور کلي ، در حاليکه روند صعودي رشد جمعيت در کشورهاي در حال توسعه صورت گيرد ، در مناطق توسعه يافته تر اين روند بطئي شده و حتي در برخي ممالک رشد منفي وجود دارد . عليرغم کاهش نرخ باروري در جهان و اين واقعيت که در طي دوره ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰  نرخ کلي باروري کمتر از ميزان جانشيني بوده است ، جمعيت جهان در سالهاي آينده همچنان روند صعودي را خواهد داشت و ارقام مطلق جمعيت ، بويژه در مناطق در حال توسعه رشد چشمگيري خواهد داشت که اين امر ناشي از بزرگي جمعيت پايه و رشد فزاينده تعداد جوانان مي باشد .

سرشماري در سالهاي ۱۳۴۵ و ۱۳۵۵ جمعيت کشور را به ترتيب حدود ۲۶ و ۵/۳۳ ميليون نفر نشان ميدهد . جمعيت در سال ۱۳۶۵ به حدود ۵۰ ميليون و در سال ۷۵ به بعد به حدود ۶۷ ميليون نفر رسيده است و پيش بيني مي شود که در صورت ادامه روند رشد فعلي جمعيت کشور در سال ۱۴۰۰ به بيش از ۱۰۰ ميليون نفر برسد .

بر اساس آمار سال ۱۳۷۵ ،  ۵/۴۵ درصد از جمعيت ايران زير ۱۵ سال دارند و از اين رو کشور ما در زمره کشورهايي محسوب ميشود که داراي جمعيت جوان است . بديهي است تامين غذا ، کار ، مسکن ، بهداشت ، آموزش و غيره براي جمعيتي که پيوسته افزوده ميشود يکي از مشکلات اساسي در راه توسعه اقتصادي و تأمين اجتماعي است .

چشم انداز جمعيتي

 در انتهاي هزاره دوم ، جمعيت دنيا به ۶ بيليون نفر رسيد و اين بيشتر از ۲ برابر جمعيت دنيا در نيم قرن اخير مي باشد . در سال ۱۹۵۰ جمعيت جهان ۵/۲  بيليون نفر بوده و در ۵۰ سال اخير شاهد بيشترين ميزان رشد جمعيتي که تاکنون اتفاق افتاده است ، بوده ايم .

اين رشد زياد در نتيجه افزايش اميد زندگي ، کاهش مرگ و ميرکودکان و برابري تعداد آنها با تعداد والدين ايجاد شده است . ولي هنوز کاهش باروري کلي ، کاملاً اتفاق نيافتاده است .

براساس پيش بيني هاي جاري ، افزايش جمعيت کلي جهان تا ۵۰ سال آينده ادامه خواهد داشت و افزايش به ميزان نصف جمعيت فعلي موجب مي شود که تا سال ۲۰۵۰ جمعيت جهان به بيش از ۹ بيليون نفر برسد .

مسن شدن جمعيت يک پديده جهاني است که بيانگر روند تغييرات جديد در ساختار سني جمعيت فعلي مي باشد و بنظر مي رسد که اين روند در قرن بيست و يکم بسيار چشمگير باشد که همانطور که اشاره شد در نيتجه تغيير باروري کلي و کاهش مرگ و مير در دنيا است . روند سريع مسن شدن جمعيت يک تغيير قابل توجه جمعيتي است که در تعدادي از کشورهاي صنعتي که اميد زندگي بالا و روبه افزايش و ميزان باروري پايين مي باشد ، به چشم مي خورد .

مشابه اين امر در کشورهاي آسياي شرقي و جنوب شرقي امريکاي لاتين ،که کاهش ميزان باروري زودتر آغاز شده است نيز ديده مي شود .

در صحراي جنوبي افريقا- منطقه اي با جوانترين جمعيت- عليرغم مرگهاي ناشي از ايدز و HIV ، متوسط سن در حال افزايش است و در کشورهاي در حال توسعه متوسط سن به ۲۴ سال (۵ سال افزايش نسبت به سال ۱۹۷۵ ) و در کشورهاي توسعه يافته به ۳۷ سال (۸ سال افزايش نسبت به سال ۱۹۶۰ ) رسيده است . به طور کلي جمعيت ۸۰ ساله و بالاتر براي اولين بار از جمعيت گروه سني زير ۱۵ سال پيشي گرفته است .

به طور کلي ، اميد زندگي در زمان تولد افزايش يافته است ، يعني فاصله بين کشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته به طور قابل توجهي کم شده و از ۲۲ سال در سال ۱۹۶۰ به کمتر از۱۲ سال در سال ۲۰۰۰ کاهش يافته است . در کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه فاصله اميد زندگي در زنان از ۲۴ سال به حدود ۱۴ سال و براي مردان از ۲۰ سال به حدود ۹ سال کاهش پيدا کرده است .

نرخ رشد جمعيت دنيا به طور متوسط به ميزان ۳/۱  درسال کاهش يافته ( ۶/۱  درصد در کشورهاي درحال توسعه و ۳٪ درصد در مناطق توسعه يافته ) و ميزان باروري ، يعني تعداد فرزندان از سال ۱۹۶۰ از ۵ نفر به ۳ نفر ( از ۶ به ۳ در کشورهاي در حــــال توسعــــه و از ۷/۲  به ۶/۱  در مناطق توسعه يافته ) کاهش يافته است .

در سال ۲۰۰۰تعداد کشورهايي که باروري در سطح جانشيني دارند ( يعني ۱/۲   فرزند به ازاي هر زن از ۹ به ۶۴ کشور رسيده است . اين کشورها ۷/۲  بيليون نفر يعني ۴۴ درصد جمعيت جهان را درخود جاي مي دهند . بعضي از کشورها نيز در اروپا با رشد منفي جمعيت مواجه هستند . ادامه اين وضعيت طي چند دهه آينده دنيا را تحت تاثير قرار خواهد داد .

کاهش جمعيت در بعضي از کشورها و مسن شدن جمعيت نياز به ايجاد و تطابق و کاربرد روشهاي مداخله اي دارد ، زيرا ايجاد و تغيير در نسبت تعداد افراد پير به جوان مي تواند نيروي کار ، مقرري ها ، سيستمهاي بيمه بهداشتي و روابط خانوادگي را تحت تاثير قرار دهد.

در حال حاضر بييش از نيمي از زنان مسن ۶۰ سال و به بالا در مناطق در حال توسعه زندگي مي کنند . اين رقم در کشورهاي درحال توسعه ۱۹۸ ميليون و در کشورهاي توسعه يافته ۱۳۵ ميليون نفر مي باشد . بدليل افزايش سن ، احتمال بروز ناتواني افزايش مي يابد .تعجب آور نيست که بررسي ها نشان مي دهند که تعداد زنان ناتوان در جوامع پيرتر روندي رو به افزايش دارند . فقر در سنين پيري غالباً منعکس کننده وضعيت بد اقتصادي در دوره جواني و عامل تعيين کننده وضعيت سلامتي تمام دوران زندگي فردي مي باشد .

کشورهايي که مطالعاتي در زمينه رابطه فقر با سن و جنس افراد دارند (اکثر کشورهاي توسعه يافته ) نشان مي دهند که زنان پير نسبت به مردان پير فقير تر مي باشند . فقر همچنين به تغذيه ناکافي يا عدم دسترسي به غذاي کافي مربوط بوده و وضعيت سلامتي زنان پير غالباً نمايانگر فقر رژيم غذايي آنها مي باشد .

آموزش و سواد در بين گروههاي زنان پير در کشورهاي در حال توسعه پايين است .

برنامه بهداشت سالمندان سازمان بهداشت جهاني (AHE) جنس را بعنوان يکي از عوامل اصلي تعيين کننده سلامت مي شناسد . اين سازمان سالم پير شدن را با تکيه بر اينکه افراد پير ، سرمايه اي براي خانواده و جامعه هستند و اتخاذ روشهايي که افراد پير را قادر سازد تا بتوانند در عمر طولاني خود سالم و فعال به زندگي ادامه دهند توسعه مي دهد .

  جمعيت و عوامل توسعه

 در گذشته ، ارتباط جمعيت با غذا و در برخي موارد با فضا و محيط زيست مورد توجه بوده و نگراني مخالفان افزايش جمعيت نيز از نظر کمبود يا کاهش مواد غذايي براي جمعيت بوده است ، حال آنکه در زمان حاضر بدليل توسعه نيازهاي انسان ، علاوه بر موارد فوق ، موضوع توسعه وامکانات لازم براي تحقق آن و ارتقاء سطح زندگي مردم مد نظر قرار مي گيرد .

جمعيت و آموزش

يکي از پيامدهاي رشد روز افزون جمعيت در کشور ما افزايش تعداد افراد در سن تحصيلي و در نتيجه افزايش تقاضا براي امکانات آموزشي است . در کشور ما حدود ۳۰ درصد از جمعيت در سن تحصيل قرار دارند .

رشد سريع جمعيت باعث شده است که در فاصله سالهاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۰ تعداد دانش آموزان از  ۵/۷ به ۴/۱۴  و اکنون به حدود ۱۹ ميليون نفر برسد . با رشد فعلي جمعيت در هر ۱۵ دقيقه يک کلاس درس و در هر ۲۴ ساعت ۹۶ کلاس درس يا ۱۶ مدرسه بايد ايجاد شود . از اين رو سالانه درصد بسياري ازهزينه هاي دولت بايد صرف ايجاد امکانات ، تأمين نيروي انساني براي آموزش و فضاي آموزشي گردد . رشد رو ساختي در جمعيت اين است که همه جمعيت درسن تحصيل نتوانند از آموزش ( از ابتدايي تا دانشگاه ) بطور کامل برخوردار شوند .

فراهم آوردن امکانات آموزشي لازم هماهنگ با رشد جمعيت دانش آموزي مستلزم آن است که جامعه سهم عمده اي از منابع ملي را به بخش آموزش وپرورش اختصاص دهد .

اختصاص اعتبارات کافي به بخش آموزش با توجه به محدود بودن اعتبارات آنها تنها از طريق حذف يا کاهش سهم بخش هاي ديگر جامعه امکان پذير خواهد بود که خود رشد و توسعه اين بخش ها را دچار وقفه ميسازد ، در صورتي که ميزان تخصيص اعتبار در حد نياز نباشد ، تعادل در ميزان دسترسي به آموزش در بين اقشار مختلف جامعه بخصوص بين روستائيان و شهرنشينان و بين طبقه مرفه و محرومين جامعه بهم ميخورد و تأمين عدالت آموزشي و رفاه اجتماعي با مشکل اساسي روبرو مي گردد .

   جمعيت و تغذيه

 پيش بيني مي شود که جمعيت کشور در کمتر از ۲۰ سال آينده به ۱۰۰ ميليون نفر برسد که از اين تعداد تنها بيست ميليون نفر در مناطق روستائي و هشتاد ميليون نفر در مناطق شهري زندگي خواهند کرد .

بي گمان تغذيه چنين جمعيتي که عمدتاًمصرف کننده اند ، بار عظيمي بر دوش جامعه خواهدبود.

براي هر نفر که به جمعيت اضافه مي شود ، بايد چهار هزار متر مربع زمين زير کشت برود و اين در حالي است که هر ساله هفتاد هزار کيلومتر از زمينهاي کشاورزي جهان از بين مي رود . ما در کشور خود تا بيست سال ديگر با سطح مصرف فعلي به حدود دو برابر رقم کنوني نياز به مواد غذائي خواهيم داشت ، چون با توسعه اقتصادي انتظار مي رود که مردم در کيفيت غذا تغييراتي را بوجود آورند . مثلاً ميزان پروتئين حيواني مورد نياز در سال ۱۳۹۰ سه برابر رقم کنوني خواهد بود.

به علت رشد جمعيت و تقاضاي رو به گسترش غذا و در نتيجه کشت و شخم بيش از حد زمينهاي کشاورزي و تخريب مراتع ، سالي ۲۵ ميليارد تن خاک حاصلخيز زراعتي نابود مي شود ، خاکي که طبيعت براي تشکيل هر سانتيمتر آن قرن ها وقت صرف کرده است . بعلاوه ، هر سال ۶ ميليون هکتار از زمينهاي مرغوب کشاورزي جهان به بيابان لم يزرع تبديل ميشود .

اکنون سرعت رشد جمعيت ( ۱۰ درصد در سال ) و در نتيجه سرعت رشد تقاضا از سرعت افزايش محصول غله جهان ( ۱ درصد در سال ) پيشي گرفته و به همين دليل توليد سرانه غلات    ( براي هر نفر ) از ۱۹۸۴ تا کنون از ۳۴۶ به ۳۰۳ کيلوگرم در سال سقوط کرده است . افزايش قيمت برنج در بازار جهاني سالهاي اخير نيز به همين دليل ، يعني پيشي گرفتن تقاضا نسبت به ميزان توليد آن ،  مي باشد .

رشد جمعيت و تقاضاي فزاينده آن براي پروتئين دريائي از ميزان توليد شيلات اقيانوس ها فراتر رفته و در نتيجه سرانه مصرف ماهي اکنون به نسبت سال ۱۹۸۹ حدود ۸ درصد کاهش يافته است . به همين دليل در سالهاي اخير قيمت غذاهاي دريايي در بازار جهاني شديداً‌ افزايش يافته است . رشد جمعيت از توليد گوشت گاو و گوسفند پيشي گرفته است و اکنون توليد سرانه گوشت گاو و گوسفند نسبت به سال ۱۹۷۲ از  ۷/۱۲ به ۱۱  کيلوگرم براي هر نفر در سال سقوط کرده است .

وضعيت تغذيه مردم کشور ما اگر چه در مقايسه با برخي از کشورهاي آسيائي و بسياري از کشورهاي افريقايي بهتر است ، اما آمار نشان مي دهد که حدود يک ششم مردم کشور ما دسترسي به غذاي کافي ندارند و رقم سوء تغذيه در بين کودکان ما از اين هم بالاتر است . بديهي است که برخي افراد حتي در مناطقي که دچار کمبود مواد غذائي است خوب غذا مي خورند ،  اما توزيع ناموزون مواد غذائي باعث ميشود که بخش بزرگي از مردم حتي کمتر از مقداري که حد متوسط پائين تلقي ميشود  ، غذا دريافت کنند .

حدوداً ۷۸۰ ميليون نفر در کشورهاي در حال رشد از سوء تغذيه رنج مي برند . در کشور ما ۱۲ ميليون هکتار زمين کشاورزي داريم که کفاف ۵۰ درصد جمعيت ايران را مي دهد و براي ۳۰ ميليون نفر ديگر بايد مواد غذائي را از خارج وارد کرد .

اصولاً خانواده هاي پرجمعيت مشکلات تغذيه اي و بهداشتي بيشتري دارند . اولاً يک نفر   نان آور بايد براي چندين نفر غذا و ساير مايحتاج را تهيه کند و در نتيجه قدرت خريد کمتر خواهد داشت . مثلاً ؛ در حال حاضر در کشور ما بطور متوسط هر نفر بايد هزينه زندگي ۲/۴  نفر را تأمين کند ، ثانياً در خانوارهاي پرجمعيت امکان رسيدگي به وضعيت تغذيه و بهداشت کمتر است ، چون مادر بايد از چند کودک بطور همزمان مراقبت کند . ثالثاً ؛ در خانوارهاي پرجمعيت خطر سوء تغذيه انرژي و پروتئين بيشتر است . سوء تغذيه اي که ناشي از کمبودهاي کمي و کيفي دستور غذايي است ، گذشته از اينکه به خودي خود حائز اهميت است ، موجب ميشود که مقاومت افراد در برابر بيماريها کاهش يابد و در نتيجه ابتلا به يک بيماري نه چندان حاد سبب مرگ و مير شود .

از بين بردن کليه عوامل نامساعد که موجب سوء تغذيه مي شود ، هماهنگي بين بخشهاي مختلف جامعه اعم از فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و بهداشتي را مي طلبد .

   جمعيت و مسکن

 مسئله مسکن امروزه از مسائل پيچيده کشورها منجمله کشور ما مي باشد . بالا رفتن هزينه تأمين مسکن از يکطرف و ازدياد جمعيت از طرف ديگر مشکل تهيه مسکن را پيچيده تر مي سازد.

با توجه به جمعيت فعلي کشور تا ۲۵ سال آينده ۴۲ ميليون نفر به جمعيت ايران افزوده خواهد شد . حال اگر بعد خانوار يعني متوسط افرادي که در يک خانواده زندگي مي کنند حدود ۵ نفر فرض شود ، رقمي معادل ۴/۸  ميليون خانوار به خانوارهاي فعلي اضافه خواهد شد و اين بدان معناست که براي سکونت يک خانوار پنج نفري در يک واحد مسکوني در ظرف ۲۵ سال آينده نياز به ايجاد سالانه نيم ميليون واحد مسکوني ، يعني هر ساعت ۵۰ خانه جديد مي باشد . خاصه اينکه با توجه به افزايش نرخ رشد جمعيت طي دهه اخير ، واحدهاي مسکوني ساخته شده در کشور به هيچ وجه پاسخگوي اين افزايش نبوده و مردم نيز بعلت بار هزينه هاي روزمره قادر به خريد اين واحدهاي مسکوني نمي باشند .

   جمعيت و اشتغال

امروزه اشتغال يکي از مشکلات بزرگ اجتماعي کشور ماست و افزايش بي رويه جمعيت به اين مشکل اجتماعي دامن مي زند . در حال حاضر سالانه تعداد بيشماري از جويندگان کار وارد بازار کار ميشوند که با توجه به روند رشد جمعيت فعلي ، در آينده نه چندان دور شاهد انبوه عظيمي از جويندگان کار خواهيم بود و تعداد افرادي که نمي توانند هزينه هاي لازم زندگي خود را تأمين کنند بدليل رشد سريع جمعيت و ساختار جوان جمعيتي ، روز به روز افزايش مي يابد و درآمد حاصل از فعاليت افراد شاغل بايد هر روزه هزينه زندگي افراد بيشتري را تأمين نمايد و در چنين وضعيتي مسئوليت شاغلين بيشتر و کارشان مشکلتر شده و به همان اندازه سرمايه گذاري در جامعه  سخت تر ميشود .

در سال ۱۳۷۰ از جمعيت ۸/۵۵  ميليون نفري ايران ۲۳ درصد يعني ۱۳ ميليون نفر شاغل بوده اند و در صورت ثابت ماندن نسبت شاغلين در ۱۴ سال آينده با پيش بيني جمعيت ۱۰۰ ميليون نفري، حجم نيروي کار به ۲۳ ميليون نفر مي رسد ؛ يعني ۲۳ ميليون نفر بايد کارکنند تا ۱۰۰ ميليون زندگي کنند و سالانه حدود ۷۰۰ هزار شغل جديد در فعاليتهاي اقتصادي کشور ايجاد گردد که اين کاري بس عظيم و دشوار خواهد بود .

از طرفي نظام تقسيم کار در جامعه دگرگون شده است . ديگر افراد با مهارتهاي اندکي که با شاگردي در کنار دست استادکار يا با تجربه آموختن از بزرگسالان بدست بياورند ، قادر نيستند کارهاي فني و تخصصي جديد را انجام دهند و بايد سالهاي بسياري را در مدارس براي يادگيري دانسته هاي جديد سپري کنند تا قادر شوند کارهاي تخصصي جديد را بر عهده گيرند . بنابراين با سرعت گذشته وارد بازار کار نمي شوند و سالهاي زيادي بعنوان يک مصرف کننده در خانواده باقي مي مانند .

   جمعيت و محيط زيست

 افزايش جمعيت و تمرکز آن در سطح منطقه اي اثرات مستقيم بر کيفيت محيط زيست دارد . رشد جمعيت ،‌فقر و فرسايش محيط زيست در کشورهاي رو به رشد دوري باطل را ايجاد کرده است. اين دور باطل کيفيت زندگي مردم را بشدت تحت تأثير قرار داده و تلاشهاي کشورهاي جهان سوم را براي دستيابي به توسعه پايدار بي نتيجه گذارده است .

آب ، خاک ، هوا و جانداران چهار منبع طبيعي و مهم و مورد نياز هستند که تأمين همه نيازهاي آدمي به وجود آنها وابسته است . رشد سريع جمعيت به کاهش ميزان سرانه قابل کشت و کمبود آب منجر گرديد . فرسايش خاک ، نابودي جنگل ها و مراتع و افت کيفيت آب از آثار جانبي افزايش شمار انسانهاست . آنهائي که مناطق روستائي را ترک مي کنند ، در حاشيه مناطق بزرگ شهري ، ناحيه هاي فقير نشين را تشکيل مي دهند و حضور آنها توانائي دولت را براي تأمين اشتغال ، تغذيه ، بهداشت و آموزش براي ساکنان اين قبيل نواحي  شديداً تحت فشار قرار مي دهد. بطور خلاصه ، فشار جمعيت به فرسايش محيط زيست و فقر مي انجامد و شرايط نامساعد زيست محيطي بر بهزيستي انسانها ، آثار ناخوشايندي بر جاي مي گذارد . به اين ترتيب ، در کشورهاي در حال توسعه ، محيط زيست نا سالم علت اصلي مرگ ، بيماري و پائين بودن کيفيت زندگي انسانهاست . همچنين زنان و کودکان در برابر مخاطرات بهداشتي ناشي از محيط زيست آسيب پذير ترند و معمولاً از مشکلات زيست محيطي صدمات بيشتري را متحمل ميشوند .

به علت رشد جمعيت و قطع بي رويه درختان جنگلي براي تأمين نيازهاي مصرفي ، سالانه ۱۷ ميليون هکتار از جنگلهاي جهان نابود مي شود . بعلت نابودي جنگلها و آلودگيهاي شيميايي محيط زيست ، روزي ۱۴۰ و سالي ۵۰۰۰۰ گونه مختلف گياهي و حيواني براي هميشه از صفحه روزگار محو ميشود و برآورد ميشود که طي ۵۰ سال آينده يک چهارم کل گونه هاي حيات نابود خواهند شد .

بر اثر رشد جمعيت و افزايش مصرف سوختهاي فسيلي ، سالي ۶ ميليارد تن کربن و يا ۴/۲۲  ميليارد تن گازکربنيک وارد جو زمين مي شود و موجب گرم شدن روزافزون زمين ، آب شدن يخچال هاي قطبي ، بالا آمدن سطح درياها و اقيانوسها ، بروز خشکسالي ، تغيير فصلها و افزايش موارد طوفانها و گردباهاي مخرب مي گردد .

دسترسي به آب آشاميدني سالم سبب جلوگيري از شيوع امراض واگيرداري چون وبا مي شود که در ادامه زندگي کودکان اثر مستقيم دارد . کشورهاي صنعتي قسمت اعظم منابع آب خود را صرف مصارف صنعتي و تجاري مي کنند و در برخي از کشورهاي صنعتي تقاضا براي آب در جهت اهداف فوق بيشتر مي شود ؛ هر چند جمعيت و سطح کشاورزي روستائي آنها افزايش مي يابد ، تعدادي از کشورها ، اعم از توسعه يافته و در حال توسعه ، در حال رسيدن به محدوديت ذخائر پايدار آب خود هستند و اين تعداد همچنان در حال افزايش است و برخي از کشورها قبلاً به اين محدوديت رسيده اند . کشور ايران نيز مدتي است با محدوديت اين منبع حياتي مواجه شده است .

اثرات آلودگي محيط زيست نه تنها موجب بروز بيماريهاي مختلف جسمي و رواني شده و تهديدي براي نسل هاي آينده مي باشد ، بلکه استفاده گسترده از گازوئيل در مناطق پر جمعيت شهري و سوخت هاي حاصل از چوب در مناطق روستائي ، مصرف بيش از حد گازهاي سمي در صنايع ، دودکش کارخانه و منازل ، اگزوز اتومبيل ها و سوزاندن زباله ها از مشکلات عمده مناطق پر جمعيت و شهرهاست و موجب تخريب لايه ازن و افزايش اشعه ماوراء بنفش بر روي زمين شده است که خود آلودگيهاي محيط زيست را افزايش داد و اثرات مخربي را براي جمعيت ايجاد مي کند.

   جمعيت ، فقر و رشد اقتصادي

 فقر بمعناي نداشتن ضروريات مادي زندگي است و حدود يک ميليون نفر از مردم جهان در فقر مطلق بسر مي برند و از داشتن اساسي ترين ضروريات محروم مي باشند . به گفته کارشناسان ، فقير کسي است که يک سوم درآمد خالصش ( بدون ماليات ) در يک خانواده ۳ نفر بيشتر ، صرف تهيه غذا گردد . کمتر از ۳ ميليون از مردم دنيا مي توانند غذا بخورند و ۳ ميليون نفر ديگر زير اين حد قرار دارند .

فقر ، روح بشر را از داشتن دو پيش نياز ضروري زندگي که بدون آنها زندگي امکانپذير نيست محروم ميسازد و آن دو چيز ، احترام و اميد مي باشد .

فقر با کاهش جذبه زندگي ، خوبي دنيا را به طرف بدي سوق ميدهد و رنج و کشندگي آنرا بي ارزش ميسازد . احترام وقتي است که به انسانيت انسانها بها داده شود و با اميد است که     خواسته هاي آدمي فعال شده و انسان به حرکت وادار ميشود .

هنگامي که از رشد بي رويه جمعيت در يک کشور صحبت مي شود ، منظور نابرابري ميان امکانات موجود و ميزان جمعيت متقاضي استفاده کننده از آن امکانات مي باشد ، به گونه اي که منابع موجود قادر نباشند خوراک ، مسکن ، اشتغال ، تحصيلات و ساير احتياجات خانواده و جامعه را تأمين کنند . نتايج چنين رخدادي ، کاهش کيفيت زندگي و افزايش محروميتهاي اقتصادي ، اجتماعي و رواني است .

نرخ رشد اقتصادي در ميان کشورهاي در حال توسعه در سالهاي ۱۹۹۰ نسبت به نرخ آن در دهه ۱۹۸۰ فزوني يافت . در ۲۵ سال گذشته در ۵۵ کشور فقير جهان پيشرفت قابل توجهي در نرخ  رشد اقتصادي ايجاد شد . از جمله اين پيشرفت ها ، افزايش اميد زندگي از ۵۳ سال به ۶۲ سال با پائين آمدن مرگ و مير نوزادان از ۱۱۰ به ۷۳ در هر ۱۰۰۰ تولد و افزايش دسترسي به آب سالم از۳۳ درصد به ۶۸ درصد بوده است .

ساختار جمعيتي دنيا ، با وجود نسل جوان داراي قابليت باروري در قاعده پهن آن و افراد مسن در نوک تيز آن ، شبيه به يک مثلث مي باشد . تا زماني که اين فرم مثلث تبديل به يک ساختار مستطيل شکل نگردد ، يعني توازني در توزيع افراد پير و افراد جوان ايجاد نگردد ، رشد جمعيت متوقف نخواهد شد و انتظاري جز اين نمي رود و ۹۰ درصد اين رشد نيز در فقيرترين نقاط دنيا مي باشند . کارشناسان سبب اصلي رشد بالاي جمعيت در جهان سوم را ناشي از عدم توسعه فرهنگي و سياسي و فقر اقتصادي اين کشورها دانسته اند .

با اين حال به علت افزايش جمعيت ، تعداد افراد فقير همچنان در حال افزايش است .

حدود ۱/۱ ميليارد نفر که در حدود ۳۰ درصد جمعيت جهان در حال توسعه را تشکيل مي دهد ، با    يک دلار در روز زندگي را سر مي کنند .  بزرگترين رشد فقر در آفريقا  است .

اما با اين همه ، هنوز آسياي جنوبي در ميان فقراي جهان سهم بزرگتري دارد  ( ۶۲ درصد ) . در گذشته ۷۵ درصد مردم فقير در روستاها زندگي مي کردند ، اما اين روند با افزايش حلبي آبادها در شهر رو به تغيير گذاشته است . ۵۴ درصد افزايش جمعيت جهان در افريقا و جنوب آسيا صورت    مي پذيرد . کشورهايي که موفق به تقليل روند رشد جمعيت خود بوده اند ، توانسته اند جلوي رشد فقر را نيز در کشورهاي خود بگيرند و با پائين آوردن روند رشد جمعيت همزمان با سرمايه گذاري در کشاورزي و عرضه مواد غذائي توانسته اند به رشد اقتصادي پايدار دست يابند . اين کار باعث شده است که آنها بتوانند در بخش اجتماعي بخصوص در امر آموزش، بهداشت ، درمان و بهبود وضعيت زنان سرمايه گذاري کنند .

با توجه به نظر کارشناسان درآمد سرانه ايراني ها در حال حاضر ۳۰ درصد از سال ۱۳۵۶ کمتر است و اين بدليل کاهش توليد ملي است که مطابق با روند رشد جمعيت افزايش نيافته است.

  جمعيت و بهداشت

 ضررهاي ناشي از فقدان بهداشت با سن ، جنس ، شغل يا سطح اقتصادي اجتماعي و با مذهب و اخلاق ارتباط دارد . طبق برآورد سازمانهاي بين المللي ، هنوز صدها ميليون نفر از مردم جهان از مراقبتهاي خدمات بهداشتي محروم مي باشند . براي رسيدن به ميزان مناسبي از بهداشت در کشور،  به يک حد مطلوب نگهدارنده جهت استاندارهاي بهداشتي درماني احتياج مي باشد . در حالي که به ازاي هر ۱۰۰۰ نفر يک پزشک بايد وجود داشته باشد ، اين نسبت در ايران بعلت تجمع پزشکان در شهرهای بزرگ از نسبت مطلوبی برخوردار نمی باشد .

در حاليکه به ازاي هر ۲۵۰ نفر يک تخت بيمارستاني بايد وجود داشته باشد ، در ايران هر ۸۰۰ نفر يک تخت بيمارستاني دارند . آمارهاي موجود نمايانگر اين است که براي تأمين خدمات بهداشتي مطلوب هنوز راه درازي در پيش است و افزايش سريع جمعيت مشکلات و نارسائيهاي موجود را پيچيده تر خواهد ساخت . زماني که وضعيت بهداشتي يک جامعه مناسب نباشد، علاوه بر زيان بر کليه افراد آن جامعه ، بيشترين ضرر بر گروههاي آسيب پذير جامعه وارد مي شود . گروههاي آسيب پذير در هر جامعه ، مادران و کودکان هستند که بعلت شرايط خاص جسماني بيشتر از ديگران در معرض خطر و بيماري قرار دارند .

سطح بالاي باروري پيامد و آثار و عوارض ناخوشايندي براي سلامت مادران و کودکان و مسائل زيستي جامعه نيز دارد . مرگ و مير کودکان با عوامل متعددي مانند سوء تغذيه ، امراض عفوني و فقدان مراقبتهاي بهداشتي در ارتباط است . همچنين فاصله زماني مناسب بين دو تولد در امکان زنده ماندن کودک و پيشگيري از ابتلاء به بيماريها نقش قابل توجهي دارد . زماني که فاصله بين دو تولد کوتاه باشد ، هر کدام از آنها در معرض خطر بيشتري قرار مي گيرند  . همچنين مشخص شده است که مرگ و مير و ابتلاء به بيماري در زناني که زود ازدواج کرده يا در سنين کم  آبستني هاي پشت سر هم داشته اند و يا داراي فرزندان زيادي باشند ، بيشتر است .

حاملگي ها و زايمانهاي پي در پي  سلامت مادر و طفل را به خطر مي اندازد . بُعد بزرگ خانوار ، فاصله کوتاه بين آبستني ها و از شير گرفتن ناگهاني و بي موقع کودک توأم با مسائل گوناگون نظير تشويش و فشارهاي روحي مادر ، عدم سازش در زندگي به دليل نگراني زن از حاملگي مجدد ، مشکلات ناشي از زايمان ، کمبودها و نارسائيهاي عاطفي دوران کودکي و بالاخره فرسودگي و خستگي والدين از کار و زحمت براي تأمين معاش خانواده بزرگترين عامل در بروز بيماريهاي جسمي و رواني به شمار رفته و موجب افزايش در جات احتمالي مرگ و مير مي شود .

آمارها نشان ميدهد در کشورهاي در حال توسعه در هر سال ۸۰ ميليون حاملگي ناخواسته رخ ميدهد ، که اين آمار بر اساس بررسي وزارت بهداشت و درمان در سال ۱۳۷۹ در ايران ۲۴ درصد بوده است .

نرخ مرگ و مير کودکان در بين مادران جوان ۵/۱  برابر بيشتر از مادراني است که ۲۰، ۳۰  سال از عمرشان مي گذرد . در هر سال در کشورهاي رو به رشد ۴/۴ ميليون مورد سقط جنين در بين زنان جوان ( کمتر از ۲۰ سال ) انجام مي گيرد .

يک نفر از هر بيست نفر جوان به بيماريهاي مقاربتي مبتلا مي شود . نيمي از کليه موارد آلودگي به ويروس ايدز مربوط به افرادي است که کمتر از ۲۵ سال دارند .

از ۸۰ ميليون مورد حاملگي ناخواسته که سالانه در جهان رخ ميدهد ، ۲۰ ميليون زن خود را در معرض سقط غير ايمن قرار مي دهند ، که خود عامل ۷۸ هزار مرگ از ۵۰۰ هزار مرگ و مير سالانه مادران در سطح جهان مي باشد .

فقر ، جمعيت و توسعه

      امروزه کمتر کسي رابطه بين توسعه اقتصادي و رشد آهسته تر جمعيت را انکار مي کند . ولي نه توسعه يک محصول خودبخودي رشد آهسته جمعيت بوده و نه رشد آهسته جمعيت محصول خودبخودي توسعه مي باشد. بلکه تنظيم خانواده ، مراقبتهاي بهداشت باروري وبرنامه هاي توسعه اي مي توانند در جهت کاهش ميزان رشد جمعيت عمل کرده و کيفيت زندگي را بهبود بخشند .

توسعه پايدار بايد شامل اين بخش ها باشد :

۱- انجام مراقبت هاي بهداشت باروري ، ميزان مرگ و مير مادر و کودک را کاهش مي دهد ، همچنين مادران را به طرف داشتن خانواده کوچکتر ، فواصل بيشتر بارداري ها و فاصله گذاري بين تولدها ، تشويق مي کند .

۲- سرمايه گذاري در آموزش زنان و افزايش دسترسي آنها به آموزش ، کسب اعتبار و حقوق قانوني مناسب ، اقداماتي در جهت بدست آوردن وضعيت مطلوب و رضامندي در زندگي توسط خود آنها ، همچنين داشتن استقلال اقتصادي از مواردي هستند که مي توانند مفهوم بهتري از بدنيا آوردن فرزند در اذهان آنان ايجاد کنند . 

۳- کوچکتر بودن اندازه خانواده سبب آزاد شدن منابعي مي شود که با استفاده از آن مي توانند براي کار ، موفقيت بهداشتي ، آموزش يا ساير فعاليتها سرمايه گذاري کنند . با آموزش بهتر براي تعداد فرزند کمتر ، امکان موفقيت تحصيلي بالاتر براي فرزندان فراهم آمده  ، در ضمن  هزينه کمتري پرداخت مي شود .

۴- در ميان ملل در حال توسعه ، ۸۰۰ ميليون نفر بيکار يا داراي مشاغل نامطمئن هستند (يعني تعداد بيشتري نسبت به نيروي کار جاري در کشورهاي صنعتي ) اين کشورها براي ابقاي اين وضعيت بايد سالانه ۴۰ ميليون شغل جديد ايجاد کنند . آنها همچنين براي تامين سعادت جمعيت ۱۹ –  ۱۳ ساله نياز به تامين بهداشت و آموزش جوانان خود و همچنين برنامه ريزي براي مراقبت از جمعيت مسن درحال رشد خود دارند .
 

  •  دیکشنری بارانک



همکاران ما از نظرات و پیشنهادات شما استقبال می نمایند

نظر يا مطلب خود درباره اين مقاله را بفرماييد
اگر مي خواهيد تصويري در كنار نظر شما نشان داده شود اينجا را امتحان كنيد . gravatar