روز پزشک!

شهریور ۱, ۱۳۸۸ توسط :   موضوع : اخبار صنفي, اخبار علمی پزشکی

روز پزشک!
 
  
امروز روز پزشکه! یعنی چی؟چه فایده ای بحال پزشکا داره؟ قوانین شغلیشون تغییر می کنه؟ تواین روز بهشون احترامات فائقه گذاشته میشه؟ کمی از متلکها و جوکها در موردشون کم میشه؟ چی میشه؟ من که جز یعالمه SMS که بیشترشونم از طرف همکارای پزشک بوده وتک وتوک تبریک تلفنی و … چیزی ندیدم! جالبه که حتی به اسم پزشک هم که جشن می گیرن ما باید یا خبرش رو از تلویزیون روز بعدش بشنویم یا از طرف دوستان غیر پزشک از سازوآواز جشن مطلع شیم. مثل جشن تولد یک سالگی که بیشتر واسه تفریح بزرگترا گرفته میشه! والله این روز را از رو ما بردارن؛ منتش کمتره! به اسم بدنومیش نمی ارزه!!
اینو گفتم؛یاد خاطره ای که یکی از دوستانم تعریف کرده افتادم. گویا همسر این خانوم – که حداقل باید ۶۰-۵۰ سالی هم سن داشته باشن- روزی از خیابونی نزدیک منزلشون میگذشتن؛ پیرزنی لنگان لنگان در خیابون می بینن. خلاصه خانوم رو سوار می کنن. ایشون میرن عقب میشینن. آقا میگه: مادر جون؛ بفرمایید جلو! خانوم هم زبونی گاز می گیره و میگه: ننه جون؛ من تو این محل آبرو دارم . به اسم بدنومیش نمی ارزه!!!
خلاصه اینکه یه روز به اسم پزشک و ۳۶۴ روز متلک و اجحاف و بدبختی به اسم بدنومیش نمی ارزه!!!
سال پیش؛ این روز برای من یه روز خیلی بد بود. خیلی خیلی بد!می تونم بگم بدترین روزی که در ۳-۲ سال گذشته داشتم.روزی که کل برنامه ریزی های زندگی من در یک لحظه نقش بر آب شد. شاید واسه همین به این روز آلرژی پیدا کردم!
عوضش امروز با یکی از دوستای خوبم که منو به نهار دعوت کرد؛ رفتم “تک سین”.(از تک سین بخاطر دنج بودنش خوشم میاد) و بعد هم یه جای خیلی عالی؛ شهر کتاب. من عاشق شهر کتابم. بخصوص شهر کتاب نیاوران. دوست داشتم فقط یه گوشه بشینم به موزیک زیبا و آرامبخش گوش کنم؛ دختر پسرای خوشگلی که همینطور دنبال کتاب بودن تماشا کنم (انصافا خوشگلی ایرانی را هیچ جا انقدر به وفور نداره) و از بودن قاطی این همه کتاب لذت ببرم! ۴ تا کتاب با عذاب وجدان گرفتم(آخه باید واسه امتحان درس بخونم و فعلا کتاب متفرقه ممنوع) که وقتی خوندم اگه خوب بود معرفی می کنم.این روزها هم “جامعه شناسی خودمانی” رو خوندم که بنظرم همون حرفای تکراری خودمونه و الان “پی نکته ها”ش رو شروع کردم که انگار مجموعه مقالات نویسنده هستش.
بعد از شهرکتاب هم کمی تو خیابونا چرخیدیم و من عین آدمای ندید بدید هی بَه بَه چَه چَه کردم.از بس که دیدن خیابونای تمیز و آسفالت و چمن های وسیع و گلکاری و آدمای خوشگل رو کم دارم! تروخدا قدر تهرون خوشگلمون رو بدونین! من از لحظه لحظه بودنم تو تهرون لذت می برم. امشب هم دعوت هستیم. تا بقیه آماده شن برم تو شهرک کمی قدم بزنم و لذت ببرم!!!
راستی دلم واسه یکی از دوستای خیلی لوسم که کمی هم کپله و الانم ایران نیست و میدونم این وبلاگ رو می خونه و کمی هم بداخلاقه و دُم ماهی خوره هم تنگ شده. خودش میدونه کیو میگم. امیدوارم هرجا هستی و هرکاری می کنی موفق باشی. این روزا تو ایران جات خالیه. هرچند که هر وقت همدیگر رو می بینیم دعوامون میشه!!!
پرنده مسافر

http://parandeyemosafer.persianblog.ir

  • مجله اطلاعات پزشکی



همکاران ما از نظرات و پیشنهادات شما استقبال می نمایند

نظر يا مطلب خود درباره اين مقاله را بفرماييد
اگر مي خواهيد تصويري در كنار نظر شما نشان داده شود اينجا را امتحان كنيد . gravatar

*