پزشکان بدون مرز درمان
خانه / اخبار علمی پزشکی / مداخلات رواني ، اجتماعي درحوادث و بلايا

مداخلات رواني ، اجتماعي درحوادث و بلايا

اگرچه بلايا به ويژه بلاياي طبيعي منحصر به زلزله نبوده و مواردي چون سيل ، آتش سوزي وسيع ، طوفان ، جنگ ، خشكسالي و موارد ديگر را نيز شامل   مي شود ، اما به دليل قرار داشتن كشور ايران بر روي كمر بند زلزله آلپ هيماليا ، زلزله وجه غالب و اصلي بلايائي است كه هرچند يكبار نقطه اي از كشورمان را در معرض آسيب و بحران قرار مي دهد . وقوع زلزله هاي سلماس ، طرود ، لار ، بوئين زهرا ، بندر عباس ، طبس ، رودبار ، خرم آباد و بروجرد و بالاخره زلزله بسيار مصيبت بار بم يادآور دامنه ، شدت آسيب و هم پياپي بودن آنها (با فواصل متوسط وقوع آنها كمتر از 10 سال ) مي باشد . از سوي ديگر وقوع سه مورد سيل ويرانگر در استان گلستان و حادثه سيل نكا در سالهاي اخير بيانگر آن است كه هيچ نقطه اي از كشور مصون از حوادث غير مترقبه نيست .

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز  ،  اما هرچه جمعيت كشور افزايش مي يابد ، قدرت تخريب و خسارات ناشي از وقوع اين حوادث نيز افزايش مي يابد . به موازات تراكم جمعيت ، آسيب پذيرتر شدن شهرها در مقابل بلاياي طبيعي و بحرانهاي تكنولوژيك ، اهميت و حساسيت مديريت بحران و برنامه هاي روياروئي و كاهش اثرات بحران هرچه بيشتر مي گردد.
اهميت پرداختن به اين موضوع :
ايران يكي از ده كشوربلا خيزدنياست
ايران جزء پنج كشوراول دنيا دروقوع  زلزله است .
زلزله وجه غالب و اصلي بلايائي است كه هرچند سال يكبارنقطه اي از كشورمان را در معرض آسيب قرار مي دهد. فواصل وقوع زلزله هاي شديد و ويرانگردرايران بطور متوسط كمتر از ده سال است مانند: وقوع زلزله هاي سلماس ، طرود ، لار ، بوئين زهرا، بندرعباس ، طبس ، رودبار، وبالاخره زلزله
مصيبت بار بم كه ياد آور دامنه شدت آسيب و هم پياپي بودن ،آنها مي باشد .
عليرغم پيشرفتهاي گسترده علمي در تمامي زمينه ها زلزله و ساير بلايا قابل پيش بيني نيستند .
با بزرگ شدن و فشرده شدن شهرها آسيب پذيري در مقابل بلايا خصوصاٌ زلزله بيشتر شده است .
بلاياي طبيعي سالانه منجر به مرگ ، معلوليت جسمي و رواني عده بسياري از افراد مي شود .
بلاياي طبيعي منجر به تغيير روند زندگي ميليونها نفر و خسارات شديد مالي براي افراد و ملتها مي شود .
نكته مهم آنكه :
بلايا و به ويژه بلاياي طبيعي قابل پيش بيني و پيشگيري نيستند ولي دو نكته مهم : اول عمليات نجات و امداد و اقدامات فوري بعد از وقوع فاجعه است .
دوم به حداقل رساندن آثار مخرب و فاجعه بار اين بلاياست. بنابراين آگاهي از مسائل بهداشت رواني حادثه ديدگان ( بمنظور حمايتهاي رواني ، اجتماعي ) متعاقب بلا يا جهت مداخله و برخورد بهنگام يكي از اولويتهاي مهم بهداشتي است كه از گسترش مشكلات و پيامدهاي بعدي جلوگيري مي كند .
اهداف آموزشي :
از خوانندگان عزیز انتظار مي روددر پایان بتوانند :
انواع بلا يا را بشناسند و با مفاهيم بهداشت روان در بلا يا آشنا شوند .
اصول حمايتهاي رواني اجتماعي براي آسيب ديدگان را بشناسند .
واكنشها و نشانه هاي رواني آسيب ديدگان را بدانند .
گروههاي آسيب پذير را بشناسند .
واكنشهاي طبيعي سوگ را بدانند .
بتوانند حمايتهاي رواني اجتماعي اوليه را هنگام مواجه با آسيب ديدگان ارائه نمايند .
فصل اول : مفاهيم كليدي
در پايان فصل اول خوانندگان عزیزمي توانند :
1- سلامت و بهداشت رواني را تعريف كنند .
2- بلايا بشناسند .
3- تنش  و تنش زا  را تعريف كنند .
4- مدارا و روشهاي مختلف آن را در مواجهه با بلايا بيان كنند .
5- فرد آسيب ديده و تيم حمايتهاي رواني ، اجتماعي را بشناسد .
سلامت :
سلامتي فقط نبود بيماري نيست ، انسان علاوه بر داشتن جسم سالم بايد خوشحال ، شاداب و راضي زندگي كند ، توانائي برخورد با مسائل و مشكلات روزمره زندگي را داشته باشد ، بتواند در ارتباط با ديگران روابط سازگارانه داشته باشد . بعبارت ديگر سلامتي عبارت است از رفاه كامل جسمي ، رواني و اجتماعي ، نه فقط نبود بيماري با تاكيد بر اين نكته كه هيچيك بر ديگري ارجحيتي ندارد .
بهداشت رواني :
تامين ، حفظ و ارتقاء سلامت روان افراد جامعه است ، بگونه اي كه آنها ، نه تنها بيماري رواني نداشته باشند بلكه بتوانند كارهاي روزانه خود را بخوبي انجام دهند ، از زندگي خود لذت ببرند و با افراد خانواده و محيط خود ارتباط مناسبي برقرار نمايند . بعبارت ديگر حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانائيهايش را باز مي شناسد و قادر است با استرسهاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده ، از نظر شغلي مفيد و سازنده باشد و بعنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت و همكاري داشته باشد . بهداشت رواني به همه ما مربوط است نه فقط كساني كه از بيماريهاي رواني رنج مي برند .
 :DISASTER بلا
امروزه بلا در اصطلاح عامه مردم كاربرد وسيعي دارد ، هر حادثه اي كه منجر به ناخشنودي شود از باختن در يك بازي فوتبال گرفته تا سيل و زلزله و طوفان و … بلا ناميده مي شود .
در گذشته هاي دورانسانها اين واژه را با احتياط به كار مي بردند هركسي جرات بر زبان راندن آن را نداشت . ريشه لاتين واژه disaster به معني طالع نحس يا ستاره شوم است و ظهور اين طالع نحس موجب بروز خسارات و لطمات جبران ناپذيري مي شود .مطابق نظر پيشينيان بلا از آسمان نازل مي شود و از حدود كنترل انسان خارج است .و اما :
به حوادثي كه بروز آنها موجب به بار آمدن خسارات و تلفات زيادي خواهد شد بلا ، يا فاجعه گفته مي شود.بعبارت علمي تر :
اختلال شديد زيست محيطي ، رواني و اجتماعي است كه از توانائيهاي فرد براي مقابله با مشكلات ناشي از آن فراتر باشد .
چكيده اي از برخي پ‍ژوهشهاي انجام شده :
برخي مطالعات انجام شده در زمينه مسائل روان شناختي بيانگراين نكات بودكه :
در بازماندگان گردباد سريلانكا  50% بازماندگان تا يكسال بعد از وقوع گردباد دچار اختلالات رواني بودند.
ازبازماندگان زلزله 1996هندوستان 59% دچار اختلالات رواني شديد بودند
در زلزله سال 1369 رودبار و منجيل 68% دچار افسردگي بودند.
در سال 1373 سه سال پس از زلزله رودبار و منجيل 60% كودكان دچار اختلالات رفتاري بودند.
پژوهشهاي انجام شده سال 82 زلزله بم حاكي از شيوع مشكلات روانشناختي در 82% بزرگسالان و 84% كودكان بوده است .
همچنين 65% كودكان و 78% بزرگسالان دچار استرس پس از حادثه بودند.
وجه تمايز بين بلا يا فاجعه وبحران يا وضعيت اضطراري :
بحران يا وضعيت اضطراري عبارت است از : اتفاقاتي است كه بطور معمول روي مي دهد .اين اتفاقات در محدوده كوچك و براي عده خاصي روي مي دهد و بركل جامعه اثر نمي گذارد . لذا بازگرداندن اين شرايط به وضعيت عادي كار چندان دشواري نيست و احتياج به تجهيز كليه منابع و امكانات جامعه ندارد .مانند : آتش سوزي يك پاساژ تجاري ،جرم و جنايت ، آسيب ديدن شبكه آب رساني يك شهر يا منطقه و…اما بلايا يا فجايع عبارت است از حوادث غير مترقبه اي كه گربيان كل جامعه را بگيرد. حادثه اي كه كل آحاد جامعه  را در برگرفته و مقابله با آن به مهارتها و روشهاي ويژه اي نياز داشته باشد و براي جبران خسارات وارده نيز امكانات فوق العاده اي نياز است كه نوعاٌ مجبور به استمداد از كشورهاي ديگر مي شويم .
درجه بندي بحران :
بحران درجه يك : عبارت است از هر رويداد پيش بيني نشده و غير منتظره اي كه يك واحد به تنهائي و با امكانات معمول خود قادر به مقابله با آن باشد .بعضاٌ براي مقابله با آن ممكن است از ساير امكانات محلي نيز درخواست كمك شود .مانند بروز اسهال در يك روستا .
بحران درجه دو : هرگونه رويداد غير منتظره اي كه براي مقابله با آن دويا چند نهاد درگير شده و قابليتي بيشتر از حد معمول لازم باشد . مانند : بروز آنفلوانزاي پرندگان در يك منطقه .
بحران درجه سه : عبارت است از هرگونه رويداد غير منتظره كه ابعاد آن بحدي باشد كه برايمقابله با آن نياز به تجهيزكليه امكانات و نهادهاي مسئول در شهر و يا كشور و حتي خارج از كشور باشد . در چنين شرايطي است كه وضعيت فوق العاده اعلام مي شود . مانند : زلزله در يك شهر يا وقوع سيل در يك منطقه
انواع بلايا :
كارشناسان و محققين بطور تجربي چها نوع بلايا ، يا
فاجعه را شناسائي و تقسيم بندي كردند :
1- بلاياي طبيعي – مانند : زلزله ، سيل ، گردباد
2- بلاياي تكنولوژيك : حوادثي كه درنتيجه دخالتهاي نا آگاهانه بشر در طبيعت و بر اثر يك غفلت و يا خطا در آزمايشات علمي روي مي دهد . مانند : نشت مواد سمي از يك كارخانه توليد مواد شيميائي ، انفجار مواد شيميائي ،شكستگي لوله انتقال نفت ، گاز و…
3- بلايا ، يا فاجعه سياسي :
اقدامات آگاهانه و محاسبه شده انسان كه موجب از بين رفتن جان انسانها و تخريب كلي جامعه مي شود .مانند : جنگ ،آشوبهاي اجتماعي ، بمب گذاري و…
4- بلاياي ، يا فاجعه اكولوژيك :
حوادثي كه در نتيجه اقدامات مستقيم بشر و استفاده بي رويه از منابع طبيعي روي مي دهد كه موجب تخريب كره خاكي و جو زمين شده و بيش از آنكه نسل بشر را تهديد كند ، اثر مستقيمي برنابودي گياهان ، منابع طبيعي و ديگر جانداران خواهد داشت .ممكن است اثر تخريبي آن سريع نباشد ولي غافلگير كننده است مانند : تخريب جنگل ها ، مراتع ، بريدن درختان ، آتش سوزي و …
اثرات منفي و زيانبارفاجعه اكولوژيك : 
با توجه به افزايش روز افزون جمعيت جهان ( قريب 7 ميليلرد نفر ) و تراكم بيش از حد اين جمعيت در مناطق شهري در بوجود آوردن اثرات اكولوژيكي بر كره زمين بسيار پر اهميت است .در نتيجه در اثر پراكنده شدن گازهاي خطر ناك مانند دي اكسيد كربن و متان در سطح كره زمين ، دماي زمين بطور نامطلوبي در حال افزايش است و همين امر موجب بروز يك سري بلاياي طبيعي خواهد شد .اخيرا دانشمندان اعلام نمودند با ادامه شرايط موجود ميانگين دماي كره زمين در طول قرن جاري بين 5/1 تا 5/4 درجه سانتيگراد افزايش خواهد يافت .
يكي از متخصصين علوم جغرافياي آب و هوائي اظهار داشت : تغيير دماي زمين بسيار خطرناك بوده و مي تواند الگوهاي موجود آب و هوائي را برهم بزند ، نظام كشاورزي و كاشت و برداشت از زمين را دگرگون نمايد ، ميزان آب موجود در سطح كره زمين را تغيير دهد ، نوع و الگوي بيماري ها را دستخوش تغيير نمايد ، خطرات ناشي از حوادث غير مترقبه را افزايش داده موجب بروز زلزله ، سيل ، طوفانهاي سهمگين و افزايش سطح آب درياها و طوفان دريائي ( تسونامي ) گردد.
هرچند راههاي مختلفي براي طبقه بندي بلايا وجود دارد ولي از نقطه نظر پيشگيري و آمادگي مي توان بلايا را به دو گروه عمده تقسيم كرد :
1- بلاياي طبيعي : بلايائي كه سبب يا منشاء وقوع آن  خارج از اختيار انسان مي باشد . برخي از اين بلايا عبارتند از : زلزله ، سيل ، آتشفشان ،
طوفان و گردباد ، سقوط بهمن ، خشكسالي ، امواج سهمگين از دريا به خشكي( مانند سونامي ) يا پيشروي آب درياها .
2- بلاياي انسان ساخته :
بلايايي كه بطور مستقيم يا غير مستقيم منشا وقوع آن در كنترل انسان مي باشد . جنگ مهمترين و بزرگترين بلاي انسان ساخته است  ولي موارد متعدد ديگري نيز وجود دارد كه فهرست برخي از آنها در زير آمده است :
آتش سوزي منزل
حادثه مرگباربا اتومبيل
سقوط هواپيما
فروريختن مسير عابرين
آزاد شدن مواد شيميائي سمي
حوادث هسته اي 
 :STRESSتنش
استرس واژه اي با مفهوم گسترده است كه به تاثير هرچيز در زندگي كه نياز به تطابق داشته باشد اطلاق          مي شود .
   تنشهاي محيطي يكسان در افراد مختلف پاسخهاي متفاوتي را بر مي انگيزاند .استرس هميشه زيانبار تصور نمي شود .  اما وقتي اين فشارها افزايش يابد به نقطه اي مي رسد كه از آن نقطه به بعد افزايش فشار باعث افت عملكرد فرد  مي شود و فراتر از اين نقطه تاثيرات مخرب استرس روي سلامت جسمي ، رواني و يا اجتماعي آشكار مي شود . در اينجا وقتي واژه استرس را بكار مي بريم منظور محدوده بالاتر از اين نقطه  مي باشد .
 :STRESSOR استرسور يا تنش زا:
استرسورعبارت است از هرعاملي كه موجب تنش( استرس) شود.
 :COPINGمدارا:
مدارا شامل هر واكنش و اقدامي است كه فرد براي فائق آمدن با آثار منفي واقعه تنش زا انجام مي دهد .  
مواردي از مداراي افراد در مواجهه با بلايا :
درخواست كمك از ديگران يا كمك رساني .
صبت نمودن در مورد واقعه و سعي براي درك مفهوم آنچه رخ داده است .
جستجو براي كسب اطلاع در مورد سلامت عزيزان .
پنهان شدن .

سعي در ترميم آسيب .
شركت در مراسم بخاك سپاري اجساد .
انجام مراسم مذهبي .
تعيين اهداف جديد و برنامه ريزي براي آن .
استفاده از مكانيسمهاي دفاعي مانند انكاربراي كاستن رنج .
آسيب ديده :
شخصي است كه در اثر حادثه اي از ادامه زندگي سالم خود چه از نظر جسماني و چه از نظر رواني ، خانوادگي و اجتماعي محروم گرديده است .
تيم حمايتهاي رواني ، اجتماعي :
تيمي است متشكل از يك روانپزشك ، يك روانشناس ، يك روانپرستار ، يك مددكار اجتماعي كه عمده وظيفه مداخله در بحران و ارائه مداخلات رواني ، اجتماعي را بعهده مي گيرد .اين تيم تحت نظارت اداره سلامت روان وزارت بهداشت بود و بصورت سياري به محل اسكان افراد آسيب ديده مراجعه نموده و پس از غربالگري آنان از نظر وجود علائم رواني ناشي از حادثه ، در قالب گروههاي مشاوره اي ، مداخلات رواني ، اجتماعي لازم را با همكاري ساير سازمانها مانند هلال احمر و… ارائه مي نمايد .محل استقرار اين تيم در ستاد حمايت رواني ، اجتماعي در منطقه آسيب ديده مي باشد .
چكيده فصل :
بهداشت رواني بعنوان بخشي از سلامت و به مفهوم تامين ، حفظ و ارتقاء سلامت روان افراد جامعه است .
بلايا به دو دسته طبيعي و انسان ساخته تقسيم مي شود .
تنش به تاثيرهرچيزي در زندگي كه نياز به تطابق داشته باشد گفته مي شود و تنش زا هر عاملي است كه موجب تنش شود .
مدارا شامل هر واكنش و اقدامي است كه فرد براي فائق آمدن با آثار منفي واقعه تنش زا انجام مي دهد . برخي از اين مكانيسم ها نا كارآمد و يا حتي مخرب است مانند انكار .
تيم حمايت رواني ، اجتماعي از يك روانپزشك ، يك روانشناس و در صورت لزوم يك مددكار اجتماعي تشكيل شده است كه تحت نظارت وزارت بهداشت بصورت سياري و با همكاري ساير سازمانهاي ذيربط غربالگري فعال ، مداخله و پيگيري افراد آسيب ديده را انجام مي دهد .
فصل دوم :
  اصول حمايت رواني ، اجتماعي در بلايا :
از دانشجویان انتظار مي رود پس ازمطالعه اين فصل بتوانند اصول حمايتهاي رواني ، اجتماعي را بيان كنند.
برنامه حمايتهاي رواني ، اجتماعي در حوادث غير مترقبه و بلايا مبتني بر اصول زير مي باشد :
اصل اول و مهم بهداشت روان در بلاياي طبيعي پرهيز از برچسب زدن بيماري به باز ماندگان مي باشد .
تاكيد بر طبيعي سازي واكنشها يك هدف عمده است تا گروه هدف نيز بدانند واكنشهايشان پاسخ معمولي به يك موقعيت غير عادي است .
افرادي را كه در جريان بلايا دچار واكنشهاي رواني شده اند بيمار يا مبتلا به بيماري رواني تلقي نكنيد .اين علائم واكنش طبيعي به يك حادثه كاملا غير معمول است و در بسياري از موارد در طول زمان تخفيف يافته و از بين مي رود .
دقت در انتخاب واژه ها :
كلمات تاثير بسزائي دارند ، واژه هاي مورد استفاده در بلايا بايد به دقت انتخاب شوند .از بكار بردن كلماتي كه تداعي كننده ناتواني هستند بايد خودداري كرد.

ارائه مداخلات رواني ، اجتماعي به صورت گروهي بر روش انفرادي ارجح است :
چراكه بدين ترتيب علاوه بر تقويت شبكه اجتماعي ، جمعيت بيشتري در زماني كوتاهتر تحت پوشش قرارمي گيرند. توانمند سازي افراد بازمانده و مشاركت آنان در برنامه ها اهميت ويژه اي دارد:
       خطري كه در اغلب امدادرسانيها در بلايا وجود دارد ، تحقير يا منفعل سازي دريافت كنندگان خدمات               مي باشد .هنگام كمك رساني بسياري از احساسات انسان دوستانه و متعغالي جلوه مي كند اما بايد مراقب احساساتي مثل برتري جوئي ، خودبزرگ بيني ، غرور و نياز به سرويس دهي نيز باشيم ، كه گاه در چنين
شرايطي زمينه بروز مي يابد.دريافت كمك باعث آغاز روندي مثبت براي حل بحران مي باشد ، اما گاه مي تواند بعنوان ناتواني و وابستگي كمك شونده نيز تلقي شود و باعث خشم آنان شود .مهمترين عامل پيشگيري كننده از بروز چنين احساساتي يا تعديل چنين برخوردي از جانب آسيب ديدگان همان توانمند ساري . مشاركت آنان است . تاكيد روي نقاط قوت و توانائيهاي بازماندگان و آسيب ديدگان به اندازه توجه به مشكلات و ناتواني هايشان مهم است .
مردم از طريق شركت در برنامه ها احساس كنترل برزندگي خود را پيدا مي كنند و در حل مسائل و تصميم گيري توانا مي شوند .بايد توجه داشت كه افراد بومي هرمنطقه در ارائه اين خدمات به آسيب ديدگان موفق تر خواهند بود و از اين رو توانمندسازي جامعه درگير مي تواند در همياري گروهي و ارائه موثرتر خدمات مفيد باشد .
مردم از طريق شركت در برنامه ها احساس كنترل برزندگي خود را پيدا مي كنند و در حل مسائل و تصميم گيري توانا مي شوند .بايد توجه داشت كه افراد بومي هرمنطقه در ارائه اين خدمات به آسيب ديدگان موفق تر خواهند بود و از اين رو توانمندسازي جامعه درگير مي تواند در همياري گروهي و ارائه موثرتر خدمات مفيد باشد .
مداخله مناسب و به موقع رواني ، اجتماعي ازآسيب هاي احتمالي آينده جلوگيري مي كند . بي توجهي به واكنشهاي هيجاني ، بازماندگان فعال را به قربانيان منفعل تبديل مي كند و روند بازتواني فرد وجامعه را كند مي كند .
       حمايتهاي رواني ، اجتماعي براساس غربالگري فعال جمعيت آسيب ديده و ارائه خدمات بصورت سياري
       مي باشد :
استقرار در مكاني مانند درمانگاه ، كمپ امداد ، مركز بهداشت و انتظار براي مراجعه افراد  آسيب ديده روشي كارا نمي باشد .اين روش علاوه بر اينكه منجر به تقويت رويكرد بيماري نگر در جامعه مي شود در عمل باعث غافل شدن از جمعيت آسيب ديده اي مي شود كه واكنشهاي ناشي از بلايا را نمي شناسند ، از وجود مداخلات موثر براي كاهش آسيب آگاه نيستند و يا با روشهائي ناكارآمد مانند مصرف خودسرانه دارو يا سوء مصرف مواد به خود درماني مي پردازند .
       توجه به آداب ، سنن و فرهنگ منطقه آسيب ديده و استفاده از آن براي پيشبرد برنامه :
بيان هيجانات ، سوگ و روشهاي عزا داري در فرهنگهاي مختلف متفاوت است .احترام و توجه به مناسك محلي بسيار مهم است .مناسك و مراسم سوگواري هر منطقه و فرهنگي در خود روشهاي تطابق و آرام سازي براي معتقدان به آن را دارد كه بايد از اين نيرو استفاده شود .فرهنگ ديدگاه ما به جهان را رنگ مي زند .بسيار مهم است گه در ارائه حمايتهاي رواني ، اجتماعي به آسيب ديدگان بتوانيم دنيا را از ديد آنها و با رنگ آميزي آنان ببينيم . استفاده از خلاقيت براي تطبيق اجراي مناسك با امكانات موجود از جنبه هاي مهم مديريت بلاياي طبيعي است . شايد محدوديتهاي پيش آمده امكان اجراي بسياري از آذاب را ندهد اما مهم است كه اين مراسم را بشناسيم ، اهميت آنرا درك كنيم ، به آن احترام بگذاريم و حداگثر تلاش را براي اجراي آن ولو با تغييرات ناگزير ، انجام دهيم .
استفاده از داوطلبين آموزش ديده :
افراد داوطلب ( مانند هلال احمر ) نيروهاي قابل دسترس ، قابل اعتماد ، متعهد و دلسوز مي باشند و با آموزش آن ها نيروي كار آمدي در اختيار خواهيم داشت .
خلاصه فصل :
اصول حمايتهاي رواني ، اجتماعي در بلايا شامل موارد زير مي باشد :
اصل اوليه و مهم بهداشت روان در بلاياي  طبيعي پرهيز از برچسب زدن بيماري به بازماندگان است .
دقت در اتنخاب واژه هاي مورد استفاده در بلايا اهميت زيادي دارد .
برنامه بهداشت روان در يلايا برنامه اي جامعه مدار است .
ارائه مداخلات رواني ، اجتماعي بصورزت گروهي بر روش انفرادي ارجح است .
توانمندسازي افراد بازمانده و مشاركت آنان در برنامه ها اهميت ويژه اي دارد .
مداخله كافي و به موقع رواني ، اجتماعي از آسيبهاي احتمالي آينده جلوگيري مي كند .
حمايتهاي رواني ، اجتماعي بر اساس غربالگري فعال جمعيت آسيب ديده و ارائه خدمات به صورت سياري مي باشد .
به آداب ، سنن و فرهنگ منطقه آسيب ديده توجه گردد و از آن براي پيشبرد برنامه استفاده شود .
از داوطلبين آموزش ديده استفاده شود .
فصل سوم :مراحل پاسخ رواني به دنبال بلايا :
از شركت كنندگان انتظار مي رود پس از مطالعه اين فصل بتوانند مراحل پاسخ رواني در واكنش به عوامل استرس زا را نام ببرند و مدت آنها را بيان كنند .
علائم واكنشهاي مراحل مختلف را نام ببرند.
مقابله با واكنشهاي مختلف را بشناسند و رفتار متناسب با آن را ارائه  نمايند .
مراحل پاسخ رواني به دنبال بلايا :
بطور معمول بدنبال بحران هائي همچون سيل و زلزله ، افراد از مراحل مختلفي عبور مي كنند .اين مراحل بصورت خلاصه در جدول زير آمده است :

مراحل

علائم واكنش

اداره واكنش

مرحله اول : تماس يا ضربه (در چند دقيقه اول پس از حادثه بروز مي كند

اكثر افراد دچار ترس و وحشت مي شوند .

برخي افراد بهت زده مي شوند .

افراد گيج و درمانده هستند و قدرت انجام هيچ كاري را ندارند .

اين حالت معمولاٌ گذرا و كوتاه مدت است

در اغلب موارد قبل از رسيدن هر كمكي بطور خودبخود پايان مي پذيرد

مرحله دوم : قهرمانگرائي

(در ساعات يا روزهاي اوليه پس از وقوع حادثه بروز ميكند )

مرحله سوم : شادماني يا  فراموشي غم ( يك هفته تا چندماه بعد از حادثه بروز ميكند

افراد احساس مي كنند بايد كاري انجام دهند، با ديگران ارتباط برقرار مي كنند و بطور داوطلبانه در امداد رساني كمك مي كنند . 

 همبستگي بين مردم ايجاد مي شود .

 مردم با گذشت و ايثار زياد عمل مي كنند و تا رسيدن نيروهاي كمكي ، بسياري از كارها را خود انجام مي دهند . مانند در آوردن اجساد از زير آورهنگام وقوع زلزله .

همزمان با رسيدن نيروهاي كمكي و توزيع كمكها ، افراد  اميدوار شده و بطور موقت به آنان حالت آرامش دست مي دهد

رفتار آسيب ديدگان را بايد بعنوان واكنش طبيعي آنها تلقي نمود .

بايد وضعيت و شرايط آنان را درك كرد .

هدايت هوشمندانه : بايد فعاليتهاي مردم را بصورت مناسبي هدايت كرد .

به نقش خانواده افراد آسيب ديده و يا دوستان آنها اهميت داده شود .

كمك رساني به افراد در اين مرحله بسيار مهم و مفيد بوده و نتايج زير را در بر دارد :

سرعت در پيدايش تعادل رواني .

جلوگيري از اختلالات شديد رواني .

جلوگيري از انتقام جوئي و بدبيني نسبت به ديگران

مرحله پنجم :تجديد سازمان ( 6 ماه تا يك سال بعد از وقوع حادثه بروز مي كند

افراد شروع به بازسازي زندگي خود كرده بتدريج درك مي كنند كه بايد متكي باشند .

عدم رسيدن كامل به اين مرحله منجر به باقي ماندن احساس ناراحتي و پرخاش و تعارض دروني مي گردد

مسئوليت بايد پاسخگوي نياز نيازهاي مردم باشند و با برنامه ريزي از سرگرداني و بلاتكليفي آنها جلو گيري كنند .

بايد مردم را فعالانه در امر بازسازي مشاركت دهند

 

آگاهي از اين واكنش ها كمك مي كند تا عكس العمل هاي رواني آسيب ديدگان را بشناسيد و نحوه برخورد با آنان را دريابيد . گاه برخي از مراحل بارز نيستند و الزاماٌ بترتيب نيز رخ  نمي دهند . اقدام متناسب با اين حالتها مردم را منسجم كرده و به آنها انگيزه مي دهد تا با حوادث دست و پنجه نرم كنند . هدف نهائي رسيدن هرچه سريعتر بازماندگان به مرحله تجديد سازمان است .
 خلاصه اينكه : بدنبال بلايا افراد از 5 مرحله مختلف عبور مي كنند :
1- مرحله تماس يا ضربه
2-مرحله قهرمانگرائي
3-مرحله شادماني يا فراموشي غم
4-مرحله مواجهه با واقعيت
5-مرحله تجديد سازمان
اين مراحل الزاماٌ به ترتيب رخ نمي دهند و ممكن است برخي
 مراحل كاملاٌ بارز نباشند . هدف نهائي رسيدن بازماندگان به
مرحله تجديد سازمان است .
واكنشها و علائم شايع بحران در افراد آسيب ديده :
پس از بلايا افراد در معرض عوامل استرس زاي متعددي قرار مي گيرند كه مهمترين اين عوامل عبارتند از :
انواع آسيبهاي جسماني كه باعث درد و ناراحتي مي شود .
نداشتن محل امن  براي آسايش و استراحت ، نبود مواد غذائي لازم براي رفع گرسنگي و تشنگي ، مواجهه با صحنه هاي دلخراش از قبيل جنازه اقوام و آشنايان ، تخريب ساختمانها ، از دست دادن اموال و دارائي و …كه فشار رواني زيادي را بر فرد وارد مي كند .
استرسي كه بر فرد در جريان بلايا وارد مي شود به قدري ناتوان كننده است كه تقريباٌ هركسي را مي تواند از پاي در آورد . به دنبال بروز استرس شديد رواني ناشي از فاجعه ، واكنشها و علائمي در فرد بوجود مي آيند كه مي توانند بر عملكرد فرد تاثير معكوس بگذارند . در برخي با تك علامت مواجه هستيم و در برخي با تركيبي از علائم ، كه در صورت عدم رسيدگي مي تواند منجر به اختلالات رواني مزمن گردد.
واكنشهاي شايع رواني :

خشم : يك هيجان پيچيده است كه با سرخوردگي و ناكامي مرتبط است به ويژه در افرادي كه سعي در انكار ناكامي دارند.
اضطراب : اضطراب گسترده تر و كم شدت تر از ترس مي باشد .معمولاٌ تمركز آن روي احتمالات ناخوشايند آينده است و متوجه يك هدف نامشخص نمي باشد.كه مي تواند بصورت بي قراري يا ناتواني در تصميم گيري و عمل خود را نشان دهد.
سرزنش :وقتي افراد خود را مسئول يك رخداد ناگوار مي دانند رخ مي دهد . ممكن است خود را بخاطر عدم جلوگيري از واقعه بد يا عدم كمك كافي سرزنش كند .
نااميدي : پس از بلايا فرد ممكن است خود را از فعاليت و روابط بين فردي دور كند و منزوي شود . علت آن مي تواند احساس نااميدي شديد نسبت به آينده باشد.                   
ترس : هیجانی قدرتمند است که غالباٌ تمام انرژی فرد را به خود معطوف می کند .پس از یک استرسور شدید ممکن است ترس از دست دادن کنترل ذهن و افکار بر فرد مستولی شود .مانند : ترس از دیوانه شدن ، ترس از تنها ماندن ، ترس از دست دادن افراد بازمانده ، وقوع مجدد فاجعه و…
سرخوردگی : وقتی افراد در دستیابی به خواسته ای با مانعی مواجه شود
گناه : وقتی حس شود اتفاقی ناعادلانه رخ داده باشد و فرد خود را به نوعی خود را مسئول بداند . در برخی موارد فرد از اینکه نتوانسته است به دیگران کمک کند احساس گناه می کند .در برخی احساسی مانند احساس گناه بازماندن ممکن است مشاهده شود .که در آن فرد اززنده ماندن خود در شرائطی که دیگران مرده اند ، احساس گناه می کند .
غم و اندوه : یکی از احساسات شایع در بلایا می باشد که با فقدانهایی که فرد با آن مواجه شده مرتبط می باشد .احساس بی انرژی بودن و عدم لذت از زندگی می کند که در حرکات و صورتش نمایان است .
آسیب پذیری : هنگامی که فرد از نظر جسمانی یا روانی آسیب می بیند ، احساس شکننده بودن و ناامنی می کند . سوگ و سوگواری : سوگ یک احساس درونی است که افراد وقتی با از دست دادن عزیزانشان مواجه می شوند تجربه می کنند .سوگواری روندی است که طی آن سوگ حل می شود مانند : برگزاری مراسم ترحیم و یادبود .
سوگ و سوگواری : سوگ یک احساس درونی است که افراد وقتی با از دست دادن عزیزانشان مواجه می شوند تجربه می کنند .سوگواری روندی است که طی آن سوگ حل می شود مانند : برگزاری مراسم ترحیم و یادبود .
افکار و خاطرات مزاحم : افکار و خاطراتی که بصورت ناخواسته در اثر یادآوری حادثه ایجاد می شوند که در روز ممکن است بصورت تجسم تصاویر یا صداها و بوهای یادآور حادثه و در شب ممکن است بشکل کابوس یا رویاهای وحشتناک بروز کند .
برانگیختگی بیش از حد : با علائم جسمانی مانند: طپش قلب ، تنفس سریع و تنش عضلانی و یا علائم روانی مانند: اضطراب ، بی قراری ، گوش به زنگ بودن ، از جاپریدن ناگهانی و… همراه باشد . 
سوگ و سوگواری : سوگ یک احساس درونی است که افراد وقتی با از دست دادن عزیزانشان مواجه         می شوند تجربه می کنند .سوگواری روندی است که طی آن سوگ حل می شود مانند : برگزاری مراسم ترحیم و یادبود .
افکار و خاطرات مزاحم : افکار و خاطراتی که بصورت ناخواسته در اثر یادآوری حادثه ایجاد می شوند که در روز ممکن است بصورت تجسم تصاویر یا صداها و بوهای یادآور حادثه و در شب ممکن است بشکل کابوس یا رویاهای وحشتناک بروز کند .
برانگیختگی بیش از حد : با علائم جسمانی مانند: طپش قلب ، تنفس سریع و تنش عضلانی و یا علائم روانی مانند: اضطراب ، بی قراری ، گوش به زنگ بودن ، از جاپریدن ناگهانی و… همراه باشد . 
شایعترین اختلالات روانی بدنبال حوادث غیر مترقبه  :
اختلال استرس حاد : در شرائطی که که فرد حادثه ای آسیب زا همراه با تهدید به مرگ یا آسیب جدی به سلامت خود و یا دیگران را تجربه کرده باشد و بدنبال این تجربه احساس ترس و وحشت شدید همراه با همه یا برخی از علائم زیر را تجربه کند : احساس کرختی و بی تفاوتی هیجانی . کاهش آگاهی از محیط اطراف .
احساس عدم واقعیت خود و یا احساس عدم واقعیت دنیای بیرون .
فراموشی روانزا .
2- اختلال استرس پس از حادثه  : علائم آن شبیه اختلال استرس حاد می باشد . ولی دو تفاوت عمده با آن دارد : فرد بازمانده بدنبال حادثه احساس درماندگی می کندو حادثه آسیب زا مکرراٌ برای وی تکرار می شود . بروز آن می تواند در هرزمانی پس از حادثه اتفاق افتد . می تواند بلافاصله بعد از حادثه و حتی بصورت تاخیری 30سال پس از سانحه بروز نماید .لذا مداخله بهنگام می تواند در کاهش این بیماری تاثیر گذار باشد .برخی علائم مانند : اجتناب ، احساس کرختی و درماندگی ، برانگیختگی بیش از حد و مشکلات خواب وجود دارد .
3- سوگ عارضه دار : در مواردی که سوگ طی یک یا دوماه بعد از حادثه تخفیف نیابد وشدت علائم بیش از حد انتظار باشد نیاز مند مداخله تخصصی است .
4- افسردگی اساسی :هرچند تمامی بازماندگان بطور طبیعی دچار واکنش سوگ گردیده و پس از رفع آن با یادآوری خاطرات گذشته دچار غم و اندوه می شوند .این واکنش طبیعی با افسردگی کاملاٌ متفاوت است .خصوصیات عمده آن عبارتند از : وجود خلق افسرده همراه با نومیدی و احساس درماندگی ، اضطراب ، کاهش انرژی ، اختلال خواب ، کاهش اشتها ، اختلال در حافظه ، احساس پوچی و بی ارزشی ، احساس گناه و گاهاٌ افکار خودکشی .
5- انواع اختلالات اضطرابی : اين اختلال مي تواند به تنهائي و يا همراه با ساير اختلالات در افراد بازمانده ديده شود . اين حالات مي تواند منجر به افت عملكرد و كندي روند برگشت به زندگي عادي گردد.
6- اختلالات شبه جسمي : سه ويزگي بارز اين اختلال بشرح ذيل مي باشد : 1- شكايات جسماني كه بيماري جسماني جدي را مطرح مي كند ولي هيچ يافته قابل اثباتي در بررسيها و معاينات وجود ندارد .  2- وجود تعارضات رواني درشروع ، تشديد و تداوم اين اختلال نقش مهمي دارد .3- شكايت و نگراني بيش از حد بيمار در مورد سلامت خود كه بصورت خودآگاه و تعمدي نمي باشد .
دو اختلال عمده در اين دسته : اختلال جسماني سازي و اختلال تبديلي است .نام ديگر آن هيستري يا سندرم بريكه مي باشد كه مشخصه اصلي آن شكايات جسماني متعدد و عودكننده است .بيشتر سيستم گوارش و اعصاب را درگير مي كند . اختلال تبديلي : جنبه هاي روانشناختي بر كاركرد حسي و يا حركتي فرد تاثير مي گذارد .

گردآوری :

محمودرضا هاشم ورزي كارشناس ارشد روانشناسی بالینی  – MPHبهداشت روان و اعتياد – مدرس دانشگاه 

      RELAX_892@YAHOO.COM

منابع و مآخذ :

مجموعه کتابهای حمایتهای روانی ، اجتماعی در بلایا تالیف گروه کارشناسان اداره سلامت روان وزارت بهداشت زمستان 1383
سایت دانشگاه علوم پزشکی کرمان
سایت پزشکان بدون مرز

مطلب پیشنهادی

اتواسکلروز موجب کاهش‌ شنوایی‌ می‌شود

اتواسکلروز  (Otosclerosis) رشد غیرطبیعی‌ تدریجی‌ استخوان‌ اسفنجی‌ در گوش‌ میانی‌. این‌ رشد مانع‌ عملکرد طبیعی‌ …