شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز(مورد اول :رضا ونامزدش فرانک)

رضا نامزد فرانک

رضا نامزد فرانک است.

او در اوایل آشنایی با فرانک از بیماری او مطلع نبود.

رضا: “سلام. من اسمم رضاست. نامزد فرانک هستم. الان مدت دو سال و سه ماه است که با هم آشنا شده ایم. اول بگویم که من اچ آی وی منفی هستم و فرانک اچ آی وی مثبت است.”

او از شکنندگی روحیه فرانک که ناشی از ابتلا به ایدز بوده چنین می گوید: “فرانک با آن روحیه ای که اوایل داشت یکی دو بار حتی اسم خودکشی را هم آورده بود. من گفتم این دیوانگی محض است. چون وقتی زمانش فرا برسد، خودت خواهی مرد. پس مرگ را جلو نینداز.”

رضا می گوید در روابط جنسی خود با فرانک نکات بهداشتی را رعایت می کند اما عشق او به فرانک فراتر از هر ترس است.

رضا می گوید: “البته مسایل بهداشتی را تا آنجا که امکان دارد کاملا رعایت می کنیم. اما اگر هم نشد، دیگر برایم فرقی ندارد. چون به جایی رسیده ام که اگر یک روز او را نبینم، انگار همه چیزم را گم کرده ام. اصلا نمی توانیم تنها باشیم. از تمام زندگی همدیگر باخبریم. او می توانست موضوع را به من نگوید. اما همین صداقت او برایم یک دنیا ارزش دارد. آنقدر برایم ارزش دارد که گویی هیچ اتفاقی در زندگی اش نیفتاده. انگار که امروز متولد شده است.”

او از زندگی با فرانک می گوید: “ما الان زندگی مشترک داریم. چون با هم محرم هستیم. می گوییم، می خندیم. خیلی خوشیم. کار ها را روبراه کرده ایم که بعد از ماه رمضان اگر خدا خواست مراسم عقد را برقرار کنیم.”

رضا نسبت به واکنش مردم و اجتماع در مورد بیماران ایدز بدبین است: “درست است که من اچ آی وی منفی هستم. اما اگر بگویم که با کسی که اچ آی وی مثبت است ارتباط دارم، مطمئن باشید از من فرار می کنند. وقتی به بیمارستان می رویم انگار که لولو آمده است. همه فرار می کنند.”

او رفتار کادر پزشکی در ایران را نا امید کننده ارزیابی می کند: “برای جراحی به بیمارستان رفتیم و خودمان بالای برگه پذیرش نوشتیم اچ آی وی مثبت. همین باعث شد که تا ساعت ۱۲ شب کسی دست به او نزد. تا جایی که هموگلوبین او پائین آمد و می گویند که این از علایم خونریزی داخلی است. سرانجام پزشک رزیدنت با استادش تماس گرفت و گفت که با مسئولیت خودش عمل می کنم. می خواهم به آقایان پزشکان بگویم که آیا ما بهتر است به شما نگوئیم که بیمار ما اچ آی وی مثبت است؟ شما که تیغ و سوزن بخیه تان فرقی نمی کند. اگر به شما بگویند اچ آی وی مثبت هستند، به آنها دست نمی زنید. ولی بعضی ها اچ آی وی مثبت هستند اما به شما نمی گویند. پس حالا که یک نفر حقیقت را به شما می گوید، حد اقل برخوردی با او داشته باشید که نخواهد موضوع را پنهان کند. من که گفته ام از آن به بعد اگر مساله پزشکی پیش آمد، به هیچ عنوان موضوع را نگویند.”

رضا در ادامه می گوید: “من در اثر برخورد آن پزشکان به این نتیجه رسیدم که موضوع را نگویم. آنها باعثش شدند. نه من. ما همان لحظه اول گفتیم که بیمار اچ آی وی مثبت است. ولی شما فرار کردید و با هم پچ پچ کردید. گویی با یک جذامی روبرو شده اید. یا با کسی که دو تا شاخ دارد. همه در راهرو نگاهی به ما می کردند و می رفتند. شما نمی دانید که این رفتار تا چه حد می تواند در روحیه بیمار تاثیر داشته باشد. به هر حال روحیه او خیلی قوی است. اما دیگری ممکن است طاقت این رفتار را نداشته باشد. اکثر بیماران گوشه گیرند.”

او می گوید: “در صف درمانگاه که هستید چندین پوستر درباره آشنایی با این بیماری می بینید. یک تابلو هست که می گوید: “من مراقبم، شما چطور؟ ” شما باید یک دید وسیع داشته باشید تا بتوانید مفهوم این تابلو را درک کنید. آن کشاورزی که ۵ کلاس سواد دارد از آن علامت خطر چیزی نمی فهمد. برای این آدم شما باید در سطح خودش در روستا ها و شهرستانها تابلو بگذارید. همه که تحصیلکرده نیستند. اما تا دلتان بخواهد تبلیغ پفک نمکی همه جا هست.”

رضا از امکاناتی که برای پیشگیری از انتقال بیماری های مقاربتی در ایران فراهم است می گوید: “وقتی برای خرید کاندوم به داروخانه می روید، می بینید که کاندوم را زیر کشو پنهان کرده اند. وقتی می گوئید یک بسته کاندوم می خواهید، فروشنده آن را از پائین کشو بر می دارد، دو لا می شود و آن را در کیسه می گذارد تا کسی نبیند. این را باعث خجالت می دانند. فروشنده های بعضی دارو خانه ها خانمها هستند. اما شما می خواهید بدانید که کاندوم چه شکل و طرحی دارد. آن خانم یا نمی تواند توضیحی بدهد و یا باید مرتب سرخ و سفید شود. بنا براین شما حتی در خرید کاندوم مشکل دارید. حد اقل فرهنگ این کار را درست کنید. کاندوم را در داروخانه پشت ویترین بگذارید تا مردم بدانند که هست.”

فرانک

فرانک ۲۵ ساله از نامزدش، یک معتاد تزریقی، به بیماری ایدز مبتلا شد.

فرانک می گوید: “اسم من فرانک هست. ۲۵ سال دارم. سه ساله که به این بیماری مبتلا هستم. از طریق نامزدی که قبلا داشتم بیمار شدم. فهمیده بودم که اعتیاد دارد اما به این بیماری شک نکرده بودم. تا این که در آخر روابطمان جواب آزمایشمان نشان داد که هر دو به اچ آی وی مبتلا شدیم. در لحظه ای که فهمیدم بیمارم اصلا برایم مهم نبود. نمی دانم چرا ولی ناراحت نشدم. فقط خندیدم. شاید خنده ام عصبی بوده. اما بعدا اضطرابم شدید شد. تا پارسال هم به خانواده ام نگفته بودم. اما مامانم شک کرد وگفت من باید با تو بیام دکتر. اون موقع بود که مجبور شدم به خانواده بگم. اونهام پذیرفتن. خوب مامانم اون لحظه مثل هر کس دیگر ناراحت شد و گریه کرد اما این که فکر کنید من را طرد کنند اصلا. رفتارشون اینطوری نبوده.”

فرانک با رضا آشنا می شود: “تا بالاخره من با رضا آشنا شدم و بعد از دو ماهی علاقه ای ایجاد شد. اینجا بود که من به مشکل برخوردم که چه جوری این موضوع را عنوان کنم. خلاصه گفتم اگر من یک بیماری داشته باشم تو بازهم می خواهی با من باشی؟ رضا گفت مثلا چه بیماری؟ گفتم مثلا سرطان. گفت نه سرطان نداری مشکل تو چیه؟ گفتم من اچ آی وی مثبت هستم؛ ایدز دارم.”

او واکنش رضا را چنین توضیح می دهد: “برای رضا اولش خیلی سخت بود. خوب پذیرفتن این موضوع هم سخته. چون به قیافه من هم که نمیاد. ولی بعدش پذیرفت. بیشتر از دوساله که با هم زندگی خوبی داریم. بیشتر اوقاتم را با او می گذرونم. البته ازدواج نکردم اما در شرف ازدواج هستم.”

فرانک تحصیلات خود را در دانشگاه به پایان برده است.

او می گوید: “تا مقطع لیسانس تحصیل کردم اما جایی کار نکرده ام چون می خواستم با کمک اقوام در اداره دولتی کار بگیرم اما به خاطر بیماریم و آزمایش های کاملی که باید انجام بشه. من همیشه وحشت داشتم و پا پیش نگذاشتم.”

فرانک از مطرح کردن بیماری خود با دوستانش وحشت دارد.

او می گوید: “درباره وضعیتم به دوستهایم نگفتم. دیگر استخر هم نمی روم. چون هر وقت با دوستهام حرف استخر می شود آنها می گویند که می ترسیم یک نفر ایدزی بیاد استخر ما هم بگیرم. من بهشون می خوام بگم بابا کسی که از آب استخر ایدز نمی گیرد. حتی دکتر من می گوید مبدا شنا را ترک کنی. آنقدر توی آب کلر می ریزند که ترشح زنانه توی آب استخر خطرناک نیست. برو اصلا هم نگران نباش.”

فرانک از برخورد نامناسب خدمات درمانی در ایران می گوید: “عمل جراحی داشتم. رفتم بیمارستان امام خمینی که اونجا دکترها من را خیلی اذیت کردند. حدود یازده ساعت من را منتظر نگه داشتند. دکتر متخصص زنان هم که من را معاینه کرد حاضر نشد عملم کنه. تا این که دو تا خانم من را پذیرفتند. من خونریزی داخلی داشتم و دکتر زنان می گفت که احتیاج به عمل نداره باید بره. چرا؟ چون گفته بودم اچ آی وی مثبت هستم.”

او ادامه می دهد: “می خواستم بروم دندانپزشکی اما نرفتم. البته دندان درد نداشتم. اما نمی دانستم بروم یا نه. اگر بگم اچ آی وی دارم برخورد دندانپزشک چه خواهد بود؟ البته نامه ای از مرکز بهداشت گرفتم برای دندان پزشکی در دانشگاه تهران، اما مرکز بهداشت گفت توی نامه نمی نویسیم اچ آی وی مثبت هستی؛ می نویسیم بیمار هپاتیت هستی. درحالی که هپاتیت امکان سرایتش خیلی بیشتر از اچ آی وی است. آنها به من گفتند ما خودمون به صورت ناشناس رفتیم و دیدیم برخورد با بیماران ایدزی چه طور هست. دکترها دست و پایشان را گم می کنند. “

مطالب مرتبط جهت مطالعه بیشتر

به گزارش پایگاه اینترنتی کمیسیون اروپا، آمار جدید منتشر شده توسط صندوق Euro-HIV نشان می دهد تعداد بیماران جدید ایدز در ۲۰ کشور عضو اتحادیه اروپایی طی چهار سال گذشته ۲۳ درصد افزایش یافته است. ۹/۹/۸۴

"خنده نوزاد" همانند یک "ماده نشاط آور طبیعی" در مغز مادر یک "اثر لذت" برجای می گذارد.

دود سیگار موجود در محیط، می تواند موجب سکته مغزی، بیماریهای قلبی و سرطان ریه در افراد غیر سیگاری شود

احتمال ابتلا به افسردگی در میان نوجوانان معتاد به اینترنت بسیار بالا است

مایت‌ها یا هیره‌ها (حشرات کوچکی که در همه جا هستند )

تغذیه ناسالم و عدم تحرک کافی ، مهمترین عامل افزایش بروز بیماری‌های قلبی و عروقی در بین ایرانیان هستند

کارشناس وزارت بهداشت ایران: روشهای زایمان طبیعی در ایران ۴۰ سال از دنیا عقب است

استفاده از کمربند و کلاه ایمنی، و محدودیت سرعت می‌تواند شمار مرگ‌ومیرهای جاده‌ای را تا ‪ ۵۰‬درصد کاهش دهد.

ایجاد تغییرات کوچک در شیوه زندگی می‌تواند مانع از ابتلا به ‪ ۴۰‬درصد از سرطانها شود.

طرح جامع سلامت روان در ایران برای تصویب نهایی به دولت رفت

  • مجله اطلاعات پزشکی



همکاران ما از نظرات و پیشنهادات شما استقبال می نمایند

نظر يا مطلب خود درباره اين مقاله را بفرماييد
اگر مي خواهيد تصويري در كنار نظر شما نشان داده شود اينجا را امتحان كنيد . gravatar

*