پزشکان بدون مرز درمان
خانه / اخبار پزشكان بدون مرز / روز21سپتامبر روز جهانی صلح بود که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شده است.

روز21سپتامبر روز جهانی صلح بود که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شده است.

“”از روز جهانی صلح، با هدف آتش بس در نقاط مختلف جهان و رفع خشونت تجليل می شود. به همين مناسبت،از وبلاگ نويسان در چند نقطه جهان که بيشتر آنها منطقه جنگ زده به شمار می آيند خواسته شده است تا درباره دورنمای صلح در منطقه خود برای ما بنويسند.ما از خبرگزاری بی بی سی که این فعالیت را انجام داده است کمال تشکر را داریم””

              “سایت پزشکان بدون مرز”

“در رويای روزی هستم که ديگر نگران امنيت دخترم نباشم”

 “

من در منطقه درگيری زندگی می کنم. هميشه به صلح فکر می کنم، در راه صلح تلاش می کنم و اميدوارم که صلح برقرار شود. اميد به صلح آرزوی طبيعی و درونی من است.

من پيش از اين درباره روز جهانی صلح چيزی نمی دانستم و فکر نمی کنم شمار فلسطينی هايی که اين روز را بشناسند زياد باشد.

گرچه ما از روز جهانی صلح اطلاع نداريم، ولی خوب می دانيم که زندگی کردن زير اشغال نيروهای اسرائيلی چگونه است. هر روز ما به دليل اين اشغال که همه جنبه های زندگی ما را کنترل می کند، در عذابيم.

ما مجبوريم در يک زندان بزرگ به نام نوار غزه زندگی کنيم. اشغال، ما را از دسترسی مايحتاج اساسی يک انسان محروم کرده است. ما اجازه نداريم آزادانه به کشور وارد يا از آن خارج شويم. کدکان ما گرسنه هستيم، بيماران به درستی و در زمان مناسب درمان نمی شوند. خيلی از آنها جان خود را از دست می دهند. همه ما در هر زمان ودر هر کجا که باشيم، با خطر درگير شدن در يک حمله نظامی رو به روهستيم.

بسياری از کودکان فلسطينی که تعدادشان روز به روز بيشتر می شود دچار استرس ناشی از حادثه هستند. فقر، نبود آب سالم و قطع برق از مشکلات رايج هستند.

من در رويای آن روزی هستم که ديگر نگران امنيت دختر کوچکترم نباشم. در طول سال ارتش اسرائيل به غيرنظاميان حمله کرده است. در آخرين درگيری ها در نوار غزه که ۲۷ ژوئن آغاز شد، ۲۲۶ فلسطينی کشته شند.

من هر چه بيشتر به صلح فکر می کنم. آنچه ما امروز بدان نياز داريم صلح است. مردم فلسطينی دهها سال است که از نبود صلح و ثبات سياسی در عذاب بوده اند. صلح بدون راه حل برای مشکل آوارگان، يم صلح جامع نخواهد بود. تا زمان تحقق صلح من تلاش خودم را خواهم کرد و ديگران را نيز به تلاش برای دستيابی به يک فلسطين آزاد، سکولار و مردمسالار ترغيب می کنم.

*****************

***”صلح در اينجا کلمه ناپسندی است”


 

 

من خبر روز جهانی صلح، را از بی بی سی شنیدم. شاید امروز هم روزی مانند روزهای دیگر باشد. اینکه برای کار به کلمبو بروم و امیدوار باشم که انفجاری رخ نخواهد داد.

در اینجا اکنون “صلح” کلمه ناپسندی محسوب می شود. همینطور کلمه “بین المللی” و “سازمان های غیر دولتی” که به نظر عده ای کلمات توهین آمیز است.

بسیاری از مردم سریلانکا از برقراری آتش بس بسیار منتفع شدند ولی خشونت های تلافی جویانه سبب می شود که شورشیان از جنگل خارج شوند. چنین به نظر می رسد که ترور کادیرگامار، وزیرخارجه یا بمبگذاری در موتر، در شرق سریلانکا سبب شد که مکانیسم جنگ برای جنگ، دوباره احیاء شود.

ناگهان تنها چاره انتخاب بین جنگ یا تسلیم شدن است و اینکه شما یا با ما هستید یا علیه ما هستید. عجیب است که بسیاری از بودايی ها نمی توانند این ایده که شيوه دیگری وجود دارد را بپذیرند. مردم هم اکنون احساس خطر می کنند و به همین جهت اگر یک روز فرصت برای استراحت و نفس کشیدن داشته باشند، تصمیم گیری هایشان در روز بعد بهتر خواهد بود. اگرچه فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد.

پست های بازرسی همه جا دیده می شود. من هر روز دست کم ده مرد مسلح را می بینم. پلیس برای عبور اتومبیل حامل وزیران، ترافیک را متوقف می کند و به همه این احساس ناراحت کننده دست می دهد که ممکن است همانجا بمبی منفجر شود.

هیچ چیز قابل مقایسه با زندگی مردم در شمال و شرق سریلانکا نیست. خانه های مردم بمباران می شود. از آب محروم می شوند. فرزندانشان را برای سربازی می برند. دسترسی به کمک های بشردوستانه پیدا نمی کنند و غیره و غیره….

ولی زندگی ادامه پیدا می کند و این واقعیتی است که احتمال اینکه در یک حادثه رانندگی کشته شوید بیشتر از این است که هدف یک حمله تروریستی قرار گیرید.

آنچه بیشتر دردناک است این است که ترس از جنگ سبب پایمال شدن آزادی های مدنی و مدنیت در کل می شود. خود من به خاطر نوشتن مطالب اینترنتی که افراطی هم نبوده تهدید به مرگ شده ام. من فکر می کنم این موضوع درباره طرف دیگر نیز صدق می کند جز اینکه آنها ناراضیان را واقعا می کشند.روز جهانی صلح، در حقیقت معلول را از بین می برد نه علت را. منظورم این است که اگر ما برای یک روز جنگ را متوقف کنیم این سبب نخواهد شد که شورش های سال 1983 یا ترور راجیو گاندی کان لم یکن شوند. با این وجود، به عقیده من تعیین یک چنین روزی باارزش است. اگرچه به نظر می رسد در حال حاضرداشتن یک روز صلح امکان پذیرنیست زیرا خشونت باعث بروز خشونت های بیشتر می شود.

هنگامی که آتش بس رعایت می شد من می توانستم سریلانکا در 20 سال دیگر را مجسم کنم و به بینم که چه جای خوبی برای زندگی است. آنقدر خوب که من با امیدهای زیاد پس از تحصیل به سریلانکا باز گشتم. این امید اکنون تبدیل به یاس شده ولی من هنوز اعتقاد به کشورم را از دست نداده ام.

صلح جهانی؟ من چیزی در این باره نمی دانم ولی فکر می کنم سریلانکا می تواند به صلح دست یابد. زندگی و خلاقیت زیادی در این کشور دیده می شود و فکر می کنم که همین عوامل قوی تر از آن است که بگذارد کشور ما متلاشی شود.

************

“دوستانم درباره روز صلح چيزی نمی دانستند”


من اطلاع نداشتم که سازمان ملل متحد روز ۲۱ سپتامبر را روز بين الملی صلح، اعلام کرده است.

در حقيقت بايد از بی بی سی تشکر کنم که من را در جريان اين خبر قرار داد.

من از چندين نفر از دوستان و آشنايانم سئوال کردم که آيا هرگز اسم چنين روزی را شنيده بودند؟ پاسخ همه آنان منفی بود درحالی که صلح چيزی است که در عراق بيشتر از همه چيز به آن نياز داريم.

در صورتی که در روز ۲۱ سپتامبر صلح در کشور من برقرار شود و همه پديده های ناشی از اشغال، مانند جنگ و خونريزی از بين برود، چه پيش خواهد آمد؟

در آنموقع ما چه کارهايی ممکن است بکنيم؟

فرودگاه های ما مملو از عراقی هايی خواهد شد که از نقاط مختلف جهان به وطنشان بازمی گردند.

در حالی که هزاران مهندس، دانشگاهی، تکنيسين، هنرمند، نويسنده به کشور باز می گردند جنب و جوش زيادی در مرزهای بين المللی ما مشاهده خواهد شد. اين عده کسانی اند که در اثر جنگ، خشونت و کشتار از عراق خارج شده بودند.

پس از يک دوره نسبتا طولانی، اين اولين باری خواهد بود که نوجوانان خواهند توانست بدون ترس والدينشان از اين که فرزندانشان بطور تصادفی هدف تيراندازی قرار گيرند، به مدرسه يا دانشگاه بروند.

همه خواهند توانست آزادانه رفت و آمد کنند و رستوران ها و کافه ها پر از مشتری خواهد شد.

دختران جوان اجازه خواهند داشت که به اتفاق خانواده هايشان برای خريد بروند در حالی که قبلا والدين اين نوجوانان از بيم ربود شدن يا حمله به فرزندشان اجازه خروج از منزل را به آنان نمی دادند.

ما خواهيم توانست دوباره به ديدار خويشاوندان و دوستانمان برويم در حالی به علت وخامت وضعيت امنيتی، قبلا اين گونه معاشرت ها برای ما ممنوع بود.

و بالاخره اين که، همه خواهند توانست در روز بين المللی صلح، کارشان را از سرگيرند.

بازارها دوباره باز خواهند شد. کسب و کار بدون وقفه ادامه خواهد داشت. تعداد بيکاران کمتر خواهد شد و از اين رو شمار مردم گرسنه کاهش خواهد يافت.

پزشکان هم خواهند توانست برای معالجه بيماران، مطب های خود را دوباره باز کنند.

ممکن است شما بگوييد من در حال خواب و خيال هستم ولی خوب من اين حق را دارم که يک آدم خيالباف باشم.

***********

واقعیت تلخ و رویاهای شیرین

من ازافراد زیادی درباره اینکه چیزی از روز جهانی صلح در روز 21 سپتامبر می دانند پرسیده ام اما تنها چند نفر پاسخ مثبت دادند. دقیق ترین پاسخ این بود:” فکر می کنم چیزی می دانم.”

در پاسخ های داده شده، تفاوتی میان افراد باسواد و کم سواد، مرد و زن، پیر و جوان وجود ندارد.
آنها همگی به طور شگفت آوری از وجود چنین روزی بی خبر بودند.

آیا این تنها نوعی بی خبری است یا منعکس کننده احساس عدم اطمینان به هر چیزی است که عنوان “بین المللی” را با خود به همراه دارد؟

آیا این بیان غیر مستقیم فقدان امید برای یافتن صلحی است که هرگز به دست نمی آید؟

به هر حال، چنین برخوردهایی نمی تواندد این روز را، از ارزش والای انسانی خود محروم کنند.

پنج سال اززمان اعلام این روز از طرف سازمان ملل برای روز بدون خشونت گذشته است. این روز تمام کشورها و افراد را دعوت به توقف خشونت ها و خصومت ها می کند.

پنج سال سخت بر جهان عرب گذشته است. سال های جنگ، خشونت و تشدید خصومت ها.

لبنان هم یک استثنا نیست، رویدادهایی که کشورم طی دو سال گذشته شاهد آن بوده، معانی زیبایی را که این روز در خود جای داده بی اعتبار کرده است.

لبنان شاهد ترور، انفجار و تهدیدها بوده است. ما همچنین شاهد مخرب ترین جنگ خاورمیانه طی سال های اخیر بودیم.

ما در دوران جنگ با این باور روزگار گذراندیم که تمام جهان، از جمله سازمان ملل متحد، کار زیادی برای کم کردن درد و غم ما انجام نداده اند و برای همین اشاره به روز صلح با خنده و تمسخر روبرو می شود.

این رفتارها متوجه معنای پنهان در این روز نیست و تنها نشان دهنده واقعیت هایی است که در زندگی ما دیده می شود.

من آرزو می کنم که هر روز در منطقه درگیر جنگ ما، روز جهانی صلح باشد.

آرزو می کنم که در عراق آرامش و امنیت برقرار باشد و این کشور متحد باقی بماند و همه عراقی ها تحت حاکمیت قانون وبا رعایت حقوق بشر در کنار هم زندگی کنند.

من این آرزو را دارم که کشور مستقل فلسطینی تشکیل شود.

و این آرزو را هم دارم که لبنان یک کشور آزاد و مستقل شود.

ما هنوز رویاهایی داریم که هنوزباید تحقق پیدا کنند. چنین آرزوهای محقق نشده ای، به امید های مردمی که در مناطق درگیر در بحران زندگی می کنند جان تازه ای بخشیده است.

آنها امیدوارند که صلح برقرار شود و روزهای زندگی انها به فرصتی برای جشن گرفتن صلح بین المللی تبدیل شود.

اما چنین رویاهای شیرینی با واقعیت تلخ حاکم بر زندگی مان مختل می شود.

به زودی جهان، روز جهان صلح را جشن می گیرد و زنگ ها برای صلح به صدا در خواهد آمد.
مردم یک دقیقه درروز 21 سپتامبر سکوت خواهند کرد. کبوتران صلح به پرواز در خواهند آمد و مردم نغمه های صلح سر خواهند داد و مباحثات طولانی هم در این باره شکل می گیرد.

اما چنین جشنی زندگی ما را بهتر خواهد کرد؟

خشونت ها تنها با یک معجزه ، برای یک روز ممکن است متوقف شوند اما هیج تاثیر مثبتی بر زندگی ما ندارند. این برای مردم فقیر و هراس زده ای که در رنجند چه معنایی دارد؟

آنها مانند طرفداران ایده های آرمانگرایانه و رومانتیکی مانند روز جهانی صلح نیستند. این ایده ها از آن کسانی است که در برج های عاج زندگی می کنند.

حافظه مردمی که در مناطق درگیر در بحران زندگی می کنند بسیار کوناه است.

مردم تنها آنچه را که دیروز اتفاق افتاده به یاد دارند: تعداد کشته ها، خانه های تخریب شده و شهروندان بی خانمان.

این مساله این سئوال را ایجاد می کند که روز جهانی صلح برای چه کسی جشن گرفته می شود؟ زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آید؟

اگر فرض کنیم، این جشنی برای مردم محروم از صلح است باید گفت که چنین امری بی معنا است.

حداقل در لبنان، مردم نسبت به این روز توجهی نشان نمی دهند. بیشتر آنها از چنین روزی اصلا باخبر نیستند و آنهایی هم که می دانند اهمیتی برای آن قائل نیستند.

در پایان چنین روزی، بیشتر لبنانی ها، فلسطینی ها و عراقی ها به خانه های خراب و ناامن خود باز می گردند، آنها یا به یاد خویشاوند از دست رفته خود خواهند بود و یا به فکر خانواده شان خواهند بود که در حال تقلا برای بدست آوردن درآمدی برای گذران زندگی هستند.

آنها به خانه هایشان باز می گردند تا برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را تماشا کنند و یا به سخنان رهبر سیاسی محبوبشان گوش کنند.

در چنین محیطی، معنای واقعی چنین روزی برای همیشه از میان می رود.این به مانند آن است که ما فرض کنیم این روز تنها برای کسانی جشن گرفته می شود که از حق زندگی در صلح محروم شده اند.

به نظر می رسد که جشن گرفتن چنین روزی تنها برای کاهش احساس تقصیر و گناه است و بانیان آن می خواهند تنها این احساس را با خود به همراه داشته باشند که کاری برای صلح انجام داده اند.

لبنانی های طبقه متوسط چنین روزی را جشن نخواهند گرفت و تنها یک وزیر و یا چهره سیاسی یا نماینده سازمان ملل چنین روزی را جشن خواهد گرفت.

در پایان چنین روزی، لبنانی ها در منزل و یا در کافه ای به تماشای تلویزیون خواهند پرداخت و بر این امید خواهند بود که تصاویری را ببینند که مایه خنده انها شود.

آنها احساس غم و نا امیدی شدیدی علیه افرادی احساس خواهند کرد که چنین روزی را بدون تلاش صادقانه برای برقراری صلح، جشن می گیرند.

*************

“برای جنگجويان صلح يعنی که طرف مقابل مغلوب شود”


در سال ۱۹۹۹ ايالت کاکوتا در جنوب کلمبيا منطقه آزمايشی صلح اعلام شد و کانون منطقه بی طرف شد. پنج شهر خلع سلاح شدند تا بين دولت کلمبيا و نيروهای مسلح انقلابی صلح برقرار شود.

عده زيادی از ژورناليست ها، سفيران کشورهای خارجی، وزيران کابينه و مادران افرادی که ربوده شده بودند به ديدن اين منطقه می آمدند.

اما کمی بعدتر از اين رخدادها نيروهای انقلابی دوباره تهاجم شان را شدت بخشيدند. در اوايل قربانيان اين خشونت ها را می شد از روی اسم ها يشان شناخت، بعدها قربانيان را می شد شمرد چون تعداد شان زياد و زيادتر می شد، بعدها ديگر حتی شمردن آنها ناممکن بود.

ديگر نمی شد در شب مسافرت کرد راننده های کاميون کاسبی شان را از دست دادند به خاطر اينکه نيروهای مسلح کاميون هايشان را به آتش می کشيد.

در سال ۲۰۰۲ دولت برنامه منطقه بی طرف را خاتمه داد. در سراسر ايالت پل ها را منفجر کردند و نيروگاهای برق مورد حمله قرار گرفت.

ارتش و چريک های چپ به سختی می جنگيدند. در حاليکه گروه های مربوط به شبه نظاميان دست راستی با دولت معاهده امضا کردند.

در سال ۲۰۰۳ توزيع سلاح به شکل گسترده ای انجام می شد. و ما کارشناس اسلحه شديم می توانستيم تشخيص بدهيم که سلاح که شليک شد تفنگ بود يا مسلسل و يا هم تفنگ ۹ مليمتری.

اما شگفتی و تناقض در اين است که زندگی در کوکاتا قشنگ است. تنوع چشمگير جانورها و گياهان کشورم باعث می شود که از زندگی در اين جا احساس غرور می کنم.

زندگی در اينجا يعنی بودن با زنانی که هم مادرند و هم پدر. بچه ها فوتبال، و دو چرخه سواری می کنند زمانی هم در مزارع مشغول کارند. ما می توانيم راننده تاکسی باشيم، هم نجار و هم فروشنده در بازار محله.

زندگی ما را که در حال نوسان از زندگی روستايی به زندگی شهری است، جنگ از هم پاشيده است.

وقتی با زنانی که پسرانشان را در اثر در گيری های خشونت آميز از دست داده اند حرف می زنيد متوجه می شويد که در حرفهايشان خصومت و بد خواهی نيست.

در حاليکه خسته شده اند از اشک و ترس دايمی، عشق به زندگی و زنده بودن را در حرفهايشان احساس می کنيد. ما در مورد روز جهانی صلح چيزی نمی دانيم اگر از آن تجليل هم شود توسط دولت و سازمان های حقوق بشر می شود.

ما در باره صلح چيزی نمی دانيم به نظر می آيد که چيزی ناممکنی باشد چيزی مربوط به دولت مرکزی.

مردم در خيابان ها درباره صلح اين طور عقيده دارند: “اين صلح در حقيقت اختراع کسانی است که جنگ پيشه کرده اند. آتش بس و قراردهای صلح برای زندگی خوب کارساز نيست. تنها در صورتی ممکن است که زندگی خوب داشت که شکم آدم سير باشد و فقر از بين برود.”

ساختار بهتر اجتماعی برای اکثريت مهمتر از صلح است. کودکان از تولد جايگاه مشخصی در اجتماع ندارند.

برای جنگجويان صلح وقتی حاصل می شود که طرف مقابل مغلوب شود. برای يک سرهنگ ارتش صلح وقتی ممکن است که پول چريک ها ته بکشد.

باوجود اينکه مردم برای صلح التماس می کنند، واژه مصالحه هيچ وقت به دنيای جنگ راه پيدا نمی کند.

*************

“دور تازه عمليات نظامی همه را حيرت زده کرده است”


من هرگز آن روزدر ده سال قبل را فراموش نمی کنم…..

آنها سعی می کردند مرد جوان را طوری قرار دهند که رو به قبله ( مکه) باشد. زخم کوچک ناشی از گلوله در پهلویش به سختی قابل دیدن بود. مردی که در کنارش نشسته بود مرتبا می گفت: “فقط به خدا فکر کن، به خدا فکر کن.” اندکی بعد جوان مجروح به آرامی مرد. در آن روز مردان زیادی به همین سرنوشت دچار شدند. مردانی که برای همیشه جوان باقی خواهند ماند.

گروزنی، یک بار دیگر هدف آتش خمپاره قرار گرفته است ولی دیگر این موضوع اهمیت ندارد که چه کسی به آنان حمله کرده است. این یک جنگ بی منطق دیگر بود که زنان و کودکان قربانیان آن بودند. کسانی که نمی دانستند که چرا و به خاطر چه چیزی آنان کشته می شوند. حمله جدید نظامی همه را غافلگیر کرده بود. مردم خودشان را برای چنین جنگی آماده نکرده بودند و زندگی عادی در شهر ادامه داشت.

آن شب تابستانی، یعنی، پنجم اوت، من داشتم برنامه روز بعد را آماده می کردم که درباره پزشکی بود که در اولین جنگ چچن جان خود را از دست داده بود. برنامه من تلاش دیگری بود برای اینکه به همه، زیان های جنگ را نشان دهم. دیدن منظره شهر ویران شده، قلب من را می شکست. ما یکباره از صورت کودکانی که همه چیز برای آنان فراهم بوده به افراد بالغی، با خاطره های وحشتناک تبدیل شده بودیم. در حالی که به خواب می رفتم با خودم فکر می کردم چقدر ما خوشبختیم که می بینیم همه آن چیزها تمام شده است.

صبح، من نه با صدای زنگ ساعت، بلکه با صدای زد وخورد در شهر از خواب بیدار شدم. هنگامی که بمباران منطقه ما شروع شد ساختمان 5 طبقه منزل ما به لرزه درآمد و مادرم زیرزمین خانه مان را برای پناهگاه انتخاب کرد. من به این زیرزمین کوچک و تاریک که بوی نم می داد نگاه می کردم و مجسم می کردم که دفتر کار بزرگ و پرنورم هم اکنون در حال سوختن در آتش است.

روز بعد، یعنی ششم اوت برای اولین بار من شاهد مردن کسی بودم. او تبسمی به لب داشت. من این صحنه را تا آخر عمرم فراموش نخواهم کرد.

اکنون چندین سال است که تلاش می کنم بفهمم بر سر ما چه آمده است. چه اتفاقی افتاده که چچن ها که زمانی به سخاوت و میهماندوستی شهرت داشتند اکنون وجهه یک ملت وحشی و ددمنش را پیدا کرده اند. چه طور شد که آنها به دام این بازی شیطانی که در آن قدرت و پول بیش از جان یک انسان ارزش دارد افتادند؟

همه اینها چندین سال پیش شروع شد. دوران تاریک چچن شروع شد و همه چیز تغییر پیدا کرد. دوره جدید دنیای ظالمانه ای شروع شده بود که در آن مردم تمام اعتقادات خود را نفی می کردند. وهرچه بیشتر دست به دامن خداوند می شدند و گریه می کردند، بیشتر وحشت می کردند. واقعیت این بود که آزادی، آنان را خوشحال نکرده بود.

در آن روزهای ماه اوت، هوا برخلاف معمول سرد بود. وقتی مردم نمی توانند با یکدیگر در صلح زندگی کنند طبیعت هم از آنان روی برمی گرداند. اکنون زیرزمین مرطوب خانه ما تنها محل مناسب برای زندگی شده بود.

جسد مرد جوان که با ملحفه ای پوشانده شده بود در پشت ستونی در همان نزدیکی قرار داده شده بود. صدای گریه نوزادی از زیرزمین خانه مجاور شنیده می شد. یک زن و یک طفل دوماه در آن زیرزمین بودند. پستان زن شیر ندارد و نمی داند با طفل گرسنه اش چکار کند.

در یک طرف مرگ، و در طرف دیگر میل به زندگی-این چهره واقعی جنگ است.

این، کم و بیش چهره گروزنی در طول یکی از زیباترین ماه های سال، یعنی اوت 1996 بود.

روز 21 سپتامبر، روز بین الملی صلح نامیده شده است. کاش می شد که یک صلح 100ساله، اعلام کرد و جنگ را برای همیشه ممنوع ساخت.

کوفی عنان در بیانیه خود گفت: “این روز به خاطر کسانی است که می جنگند تا بتوانند متوجه شوند که چه کاری می کنند”.

ایکاش می توانستم کلماتی پیدا کنم که با استفاده از آن بتوانم به پایان تمام این جنگ ها که روح بشر را می کشد، کمک کنم. ایکاش می توانستم احساس تنفر را از مردم بگیرم. احساسی که موجب دیوانگی آنان می شود- از اینطریق می شد جان عده زیادی را نجات داد.

با وجود همه اینها، مردم با عشق و امید زندگی می کنند.تنها عقل بشر وعشق به زندگی، ما را نجات می دهد، در غیر اینصورت کره زمین هم اکنون به یک صحرای مرده تبدیل شده بود. عده بسیار زیادی همین عقیده را دارند. من با این امید زندگی می کنم که روز بین المللی صلح، ابدی شود.

تلگرام

مطلب پیشنهادی

گونه ای از مالاریا پلاسمودیوم فالسی پارم در کامبوج غربی شناسایی شده که به داروی آرتمیسینین مقاوم است

محققین سه گونه مالاریا را در کامبوج غربی شناسایی کرده اند که به یکی از …

چین چهاردهمین مرگ ناشی از ابتلا به گونه جدیدی از آنفولانزای مرغی H۷N۹ را تایید کرد

تا کنون ۱۴ نفر در اثر ابتلا به این بیماری جان خود را از دست …