رعايت اصول بهداشت روان كودك و تاثير آن در دوران تحصيل

بهمن ۲, ۱۳۸۵ توسط :   موضوع : اخبار اجتماعي, بهداشت عمومي

رعايت اصول بهداشت روان كودك و تاثير آن در دوران تحصيل 

در دنياي‌ پيچيده‌ و متحول‌ كنوني‌ شايدحياتي‌ترين‌ نياز براي‌ زندگي‌ اجتماعي‌هر فرد تحصيل‌ يا به‌ مفهومي‌ عام‌آموزش‌ باشد.
    در اين‌ نوشتار سعي‌ شده‌ است‌ با تأكيدبر بعد پيشگيري‌ كه‌ از فعاليت‌هاي‌عمده‌ در بهداشت‌ روان‌ است‌، به‌ تأثيرآن‌ بر بهبود وضعيت‌ محيط آموزشي‌ ودوران‌ تحصيل‌ كودكان‌ و نوجوانان‌اشاره‌ شود. بدين‌ منظور ضمن‌ تقسيم‌دوران‌ تحصيل‌ بدو دوره‌ كلي‌ تحت‌عنوان‌ دوران‌ دبستان‌ و دوران‌ راهنمايي‌و دبيرستان‌ به‌ معرفي‌ قابليت‌ها،توانايي‌ها و استعدادهاي‌ بالقوه‌ كودكان‌و نوجوانان‌ و چگونگي‌ تقويت‌ مايه‌هاي‌تربيتي‌ و فرهنگي‌ مورد نياز فرد وجامعه‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
     دوران‌ دبستان‌:
    نتايج‌ تحقيقات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌در حدود 50 درصد از يادگيري‌لغات‌ و رشد سخنگويي‌ كودكان‌ كه‌تا هجده‌ سالگي‌ صورت‌ مي‌گيرد،در هشت‌ سال‌ اول‌ زندگي‌ كسب‌مي‌شود و در حدود نيمي‌ ازدريافت‌ كلي‌ آموزشي‌ كودك‌ نيزدر نه‌ سال‌ نخست‌ زندگي‌ شكل‌مي‌گيرد. رشد كودك‌ در سال‌هاي‌اوليه‌ بسيار سريع‌ است‌ ومهارت‌هاي‌ بسياري‌ هستند كه‌كودك‌ نمي‌تواند به‌ صورت‌ خودكاردر اين‌ دوره‌ كسب‌ كند و نياز به‌تجربه‌هاي‌ يادگيري‌ براي‌ تسلط وچيرگي‌ بر آنها دارد، مثل‌مهارت‌هاي‌ صحبت‌ كردن‌ وسخنگويي‌. كودكي‌ كه‌ فرصت‌ پيدامي‌كند به‌ گويش‌ خوب‌ و استانداردگوش‌ فرا دهد، نسبت‌ به‌ كودكي‌ كه‌ به‌ندرت‌ امكان‌ استفاده‌ از زبان‌ و الفاظصحيح‌ را داشته‌ است‌، از رشد كلامي‌بهتري‌ برخوردار است‌ و به‌ دنبال‌ آن‌در فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ به‌ دليل‌ تأكيدبر مهارت‌هاي‌ زباني‌ در دوران‌ ابتدايي‌از موفقيت‌ بيشتري‌ برخوردار خواهدبود.
    همين‌ امر در مورد مهارت‌هاي‌اجتماعي‌ و فكري‌ نيز صدق‌ مي‌كند وتقويت‌ و يا محروميت‌ در زمينه‌ تدارك‌تجربه‌هاي‌ يادگيري‌ توسط والدين‌ ومربيان‌ در رشد بعدي‌ كودك‌ بسيارتأثير گذار خواهدبود.
    عمده‌ترين‌ نياز كودك‌ در اين‌دوره‌ يك‌ محيط تجربي‌ پربار ومحرك‌ براي‌ رشد مي‌باشد. بايددر نظر داشت‌ كه‌ پربار كردن‌ محيط به‌معني‌ فراهم‌ ساختن‌ لباس‌هاي‌ گران‌قيمت‌، غذاي‌ خوب‌، اسباب‌ بازي‌هاي‌عالي‌ يا تجهيزات‌ بسيار گسترده‌نيست‌، بلكه‌ پرمايگي‌ تجربه‌ها بيشتر به‌معني‌ ارتباط مؤثر و مشتاقانه‌ كودك‌ باوالدين‌ مي‌باشد. خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌كودك‌ فرصت‌ مي‌يابد تا به‌ داستان‌هاي‌زيباگوش‌ فرا دهد، با اشياي‌ مختلف‌سرگرم‌ شده‌ و مشاهده‌ و كنجكاوي‌كند، احتمالا از ديدگاه‌ او خانه‌اي‌ بسيارمطلوب‌ است‌. خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌ به‌قابليت‌ كودك‌ احترام‌ گذاشته‌ و براي‌كودك‌ آرزوها و خواسته‌هاي‌ مناسب‌ ووالايي‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود، بهترين‌محرك‌ براي‌ رشد كودك‌ است‌.
    عبور سالم‌ از محيط خانه‌ به‌ محيطمدرسه‌ مستلزم‌ اتخاذ تدابيراحتياطآميز مي‌باشد. نخستين‌ ودشوارترين‌ مشكل‌ كودكان‌جداشدن‌ از محيط خانه‌ براي‌ورود به‌ دبستان‌ است‌. مسأله‌ديگر آشنا شدن‌ و خوگرفتن‌ بامقررات‌ محيط جديد يعني‌مدرسه‌ است‌ كه‌ از هر حيث‌ باخانه‌ متفاوت‌ بوده‌ و سازگار شدن‌با خلق‌ و خوي‌ همسالان‌ و معلمان‌را ايجاب‌ مي‌كند و مشكل‌ سوم‌رعايت‌ نظم‌ و ترتيبي‌ است‌ كه‌لازمه‌ فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌برنامه‌ريزي‌ شده‌ است‌ و بالاخره‌آخرين‌ مورد كوشش‌ ذهني‌ ارادي‌براي‌ درك‌ و فهم‌ مطالب‌ و كسب‌معلومات‌ و مهارت‌ هايي‌ است‌ كه‌موفقيت‌ در كارهاي‌ درسي‌ و كسب‌امتيازات‌ لازم‌ را تضمين‌ مي‌نمايد.
    از حدود 9-10 سالگي‌، كودك‌ بر اثرمشاهدات‌ و تجارب‌ خود به‌ مفهوم‌علت‌ و معلول‌ به‌ معناي‌ علمي‌ آن‌ پي‌مي‌برد. آموزشهاي‌ دوران‌ دبستان‌ بايدزمينه‌ مناسب‌ براي‌ رشد صحيح‌ اين‌مفهوم‌ را مهيا كند و وظيفه‌ اصلي‌ مربي‌در اين‌ دوران‌ كمك‌ به‌ ايجاد و تشويق‌درك‌ رابطه‌ علت‌ و معلول‌ و روابط اشيابر مبناي‌ استدلال‌ علمي‌ است‌.
    اهداف‌ اصلي‌ براي‌ نيل‌ به‌سطح‌ نهايي‌ رشد در اين‌دوره‌ شامل‌:
    1 – رشد اعتماد و امنيت‌عاطفي‌ – اين‌ هدف‌ شامل‌ مواردي‌است‌ كه‌ به‌ كودك‌ اطمينان‌ مي‌دهد كه‌او موجودي‌ خواستني‌ است‌ و مي‌تواندروي‌ كمك‌ بزرگترها به‌ هنگام‌خطاهاي‌ احتمالي‌ حساب‌ و تكيه‌ كند.
    2 – تحريك‌ كردن‌ كنجكاوي‌ذهني‌ در كودك‌ و كمك‌ به‌ او درشناخت‌ دنيايي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌مي‌كند، از طريق‌ دادن‌ فرصت‌ها براي‌پژوهش‌، دست‌ ورزي‌ و تجربه‌ كردن‌ .
    3 – افزايش‌ رشد كلامي‌ وزباني‌ كودك‌ – اين‌ هدف‌ شامل‌مواردي‌ است‌ كه‌ به‌ كودك‌ اجازه‌مي‌دهد تا به‌ سخنان‌ ديگران‌ گوش‌ فرادهد و فرصت‌ هايي‌ را در اختيار اومي‌گذارد تا خود را به‌ وضوح‌ بيان‌ كرده‌و بدين‌ وسيله‌ مهارت‌ در بيان‌ شفاهي‌ راافزايش‌ دهد.
    4 – بهبود بخشيدن‌ به‌هماهنگي‌ ماهيچه‌اي‌ مناسب‌،مهارت‌هاي‌ حركتي‌ پايه‌ و ظريف‌،عادات‌ خوب‌ شخصي‌ و بهداشتي‌ دركودك‌.
    5 – بهبود آگاهي‌ كودك‌ درمورد محيط اجتماعي‌ و حقوق‌و امتيازهاي‌ فردي‌ در جامعه‌ وتوانايي‌ سازش‌ با تقاضاهاي‌گروه‌ همسالان‌.
    6 – ايجاد و ارتقاي‌ ارزشهاي‌اساسي‌ نظير همدردي‌،شكيبايي‌، ياري‌ و مهرباني‌ دركودك‌.
    
     دوران‌ راهنمايي‌ ودبيرستان‌:
    آغاز دوران‌ بعدي‌ تحصيل‌ با شروع‌دوره‌ نوجواني‌ همراه‌ است‌ كه‌ خود ازمراحل‌ دشوار رشد و سازگاري‌اجتماعي‌ افراد مي‌باشد. از يك‌ سو بانوجوانان‌ مانند اشخاص‌ بالغ‌ رفتارنمي‌شود و در همين‌ حال‌ اغلب‌ از آنهاانتظار مي‌رود كه‌ رفتار بالغانه‌اي‌ داشته‌باشند.


   
 ويژگي‌هـــــــاي‌ دوره‌راهنمايي‌ و دبيرستان‌:
     1 – آهنگ‌ رشد جسمي‌ كه‌ در دوران‌قبل‌ تا حدي‌ كند شده‌ بود مجدداسرعت‌ مي‌گيرد.
    2 – از نظر رشد عقلي‌، قادر است‌بدون‌ حضور اشياي‌ و امور در موردآنها به‌ استدلال‌ و تفكر بپردازد.
    3 – از نظر تحصيلي‌، گاهي‌ كندي‌ و ياافت‌ تحصيلي‌ مشاهده‌ مي‌شود.
    4 – از نظر رشد شخصيت‌، سازگاري‌اجتماعي‌ فرد متزلزل‌ مي‌شود و خلق‌ وخوي‌ او تغيير مي‌يابد.
    5 – دوره‌ وابستگي‌ به‌ خانواده‌ به‌ سرآمده‌ و نوجوان‌ مي‌خواهد زندگي‌مستقلي‌ براي‌ خود پايه‌ريزي‌ كند.
    6 – نوجوان‌ مانند يك‌ فيلسوف‌مي‌خواهد خودش‌ جواب‌ سؤالاتش‌ رادر مورد خود و محيط اطراف‌ پيدا كند.
    7 – نوجوان‌ بي‌حوصله‌ و ياغي‌مي‌شود، سلب‌ اعتماد مي‌كند وبرقراري‌ روابط صميمانه‌ برايش‌ دشواراست‌.
    8 – به‌ تدريج‌ متوجه‌ آينده‌ مي‌شود وبراي‌ خود برنامه‌ريزي‌ مي‌كند.
    9 – تمايل‌ به‌ عضويت‌ در گروهها در اوشكل‌ مي‌گيرد و بيشتر رفتارهاي‌ اومتأثر از گروه‌ همسالان‌ مي‌باشد.
    10 – در ادامه‌ مورد فوق‌ تقليد ازنمونه‌ها و شخصيت‌هاي‌ نمايشي‌ در اوبيشتر مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد و به‌علت‌ طغيان‌ بر ضد ارزشهاي‌ قبلي‌گاهي‌ ضد ارزشها براي‌ او جايگزين‌ واستوار مي‌گردند.
    11 – علي‌رغم‌ بيان‌ واضح‌ هنوز هم‌يكي‌ از اصلي‌ترين‌ نيازهاي‌ نوجوان‌ دراين‌ مرحله‌ نياز به‌ تأييد ديگران‌ است‌ وچنانچه‌ پاسخ‌ اين‌ نياز به‌ دليل‌موفقيت‌ها و فعاليت‌هاي‌ وي‌ داده‌نشود، سعي‌ مي‌كند از طرق‌ ديگر موردتأييد ديگران‌ به‌ خصوص‌ گروه‌همسالان‌ واقع‌ شود.

    به‌ دليل‌ احساس‌ استقلال‌طلبي‌ نوجوان‌،در محيط تحصيلي‌ نمي‌توان‌ و نبايدمقررات‌ و انضباط خشك‌ را حاكم‌نمود. او علاقه‌مند است‌ كه‌ درطرح‌ريزي‌ درسي‌ و تدوين‌ مقررات‌مورد مشورت‌ و نظرخواهي‌ قرار گيردو بدين‌ ترتيب‌ با قبول‌ مسؤوليت‌احساس‌ بلوغ‌ و پختگي‌ نمايد.
    هر يك‌ از مراحل‌ رشد با مشكلات‌ وفرصت‌ هايي‌ همراه‌ است‌. اطلاق‌ عنوان‌«بحران‌» به‌ دوره‌ بلوغ‌ نه‌ چاره‌ساز و نه‌مناسب‌ است‌. بحران‌ها را مي‌توان‌مبالغه‌اي‌ در نظر گرفت‌ كه‌ بايد به‌استقبال‌ آن‌ شتافت‌.
بحرانها لزوما درزندگي‌ فاجعه‌ محسوب‌ نمي‌شوند وراهكار اصلي‌ در برخورد باتمامي‌ اين‌ مسايل‌ دو روش‌است‌:
    1 – ارايه‌ الگوي‌ مناسب‌:
    جامعه‌ انتظار دارد كه‌ نوجوانان‌خودشان‌ بزرگ‌ شوند و بچه‌هاي‌ خوب‌و مطيعي‌ باشند، در صورتي‌ كه‌ هيچ‌الگوي‌ خارجي‌ و عيني‌ در اختيار آنهانمي‌گذاريم‌.
    2 – توانمندسازي‌ افراد درزمينه‌ مهارتهاي‌ تفكر منطقي‌و انتقادي‌:
    نوجواني‌ دوراني‌ است‌ كه‌ براي‌ خودهويتي‌ در نظر مي‌گيريم‌ و هدف‌ها وارزشهاي‌ خويش‌ را مشخص‌مي‌سازيم‌. نوجواني‌ كه‌ در زمينه‌ تفكرانتقادي‌ مهارت‌ يابد، بر اساس‌اطلاعات‌ و تجربه‌هاي‌ خود، از ميان‌راه‌حلهاي‌ موجود عملي‌ترين‌ وهماهنگ‌ترين‌ راه‌ حل‌ را بر اساس‌نيازها و اولويت‌هاي‌ خود انتخاب‌مي‌كند. نوجوان‌ به‌ دليل‌ مهارت‌ درتفكر منطقي‌ و تمرين‌ در اين‌ زمينه‌مي‌تواند مسؤول‌ مسير تكامل‌ خود بوده‌و دشواريهاي‌ دوران‌ نوجواني‌ را باموفقيت‌ و در مسير تعالي‌ خود پشت‌سر گذارد.

  •  دیکشنری بارانک



همکاران ما از نظرات و پیشنهادات شما استقبال می نمایند

نظر يا مطلب خود درباره اين مقاله را بفرماييد
اگر مي خواهيد تصويري در كنار نظر شما نشان داده شود اينجا را امتحان كنيد . gravatar