مغز و رفتار انسانها و چگونگی بروز بیماریهای روانی و انواع بیماریهای روانی ( مرجع کامل اطلاعات )

مغز و رفتار انسانها و چگونگی بروز بیماریهای روانی
مقدمه
 انسان موجودي است اجتماعي او در جامعه اي زندگي مي كند كه از مردماني نظير او تشكيل شده است او مي تواند فكر كند ، گذشته را بياد آورد ، احساسات خود را نشان دهد ، دنياي اطراف خود را درك كند و مشكلات را حل نمايد و هر زمان كه لازم باشد قادر به ارتباط با ديگران است  و حتي مي تواند بر رفتار ديگران منشاء اثر باشد او مي تواند طبيعت و پديده هاي گوناگون آن نظير شب و روز  ، رعد و برق ، باران و سيل و غيره را بفهمد و او معمولا روشهاي علمي را در درك و استدلال  بكار مي گيرد اما زمانيكه  انسان دچار اختلالات رفتاري مي شود ارواح مختلف  ديو ، نيروهاي مافوق طبيعت جادو ، سحر و قضا و قدر   توجيه كننده اختلالات رفتاري و يا  اعتقادات غلط خود بيان مي دارد .
رفتار طبيعي و رفتار غير طبيعي قابل فهم است رفتار محصول  كار كرد مغز است  كه مهمترين عضو بدن مي باشد همچنين رفتار انسان محصول  تجربه هاي  گذشته و يادگيري از خانواده ، مدرسه و جامعه  است.
 
مغز
مغز در حفره اي استخواني ومحكم بنام  جمجمه قرار دارد وزن آن در حدود 1250 گرم است مغز از تعداد زيادي واحدي كوچك به نام سلول عصبي تشكيل شده است . تمام  اين سلولها به يكديگر متصل  بوده و بوسيله رشته هائي از خود بخشي از مغز را به  بخش ديگر وصل مي كنند . آنها مي توانند پيامها را از سلولي به سلول ديگر منتقل نمايند اين انتقادات از طريق مواد خاص شيميايي صورت مي گيرد .
مغز به سه قسمت اصلي  تقسيم مي شود :
 1-قسمت انحنائي :

 اين قسمت مسئول  كاركردهاي مهمي نظير تنفس ، ضربان قلب ، فشار خون و هوشياري  است ، هر نوع آسيب وارده به قسمت ممكن است  باعث از بين رفتن هوشياري و بروز مرگ گردد.
2- قسمت  مركزي : 

 اين قسمت  احساسات ( خشم ، لذت ترس و اضطراب ) و ديگر نيازهاي بدني نظير گرسنگي ، تشنگي  وتمايلات  جنسي را كنترل  مي كند .
3- قسمت فوقاني :

 اين بخش  مسئول تكلم ،  زبان ، تفكر ، قضاوت ، تصميم گيري ، يادآوري و رفتار  اجتماعي انسان است .
مغز از 4 هفته بعد از آبستني شروع به رشد مي كند وپس از 3 سال  تكامل آن به حداكثر مي رسد تغذيه مادر باردار و رژيم كافي براي كودك در دو سال  اول زندگي نقش مهمي را در رشد  طبيعي مغز دارد همچنين  محركهاي مختلفي  كه كودك  در طول سالهاي رشد در معرض آنها قرار مي گيرد براي  تكامل طبيعي مغز نقش اساسي را دارد .

رفتار
ما در زمانهاي مختلف  رفتارهاي متفاوتي از خود بروز مي دهيم بعضي مواقع  خوشحال و بشاش  و راحت هستيم ، درحاليكه  در زماني ديگر مضطرب و تحريك پذير مي شويم گاهي از مصاحبت با ديگران لذت مي بريم و دوست  داريم به آنها كمك كنيم ، در حاليكه  گاه ترجيح مي دهيم كه تنها باشيم رفتار ما در رابطه  با افراد و  زمانها و موقعيت هاي متفاوت  متغير است اتفاقات محيط نيز بر رفتارهاي اثر مي گذارند مرگ عزيزان باعث غمگيني ، اختلال خواب و اشتها ، بي ميلي به كار و اشتغال فكري نسبت به متوفي مي شود . اعمال ما  به نحوه تفكر  و احساس و نيز ادراك ما از جهان بيرون و يادآوري  وقايع گذشته بستگي دارد و همچنين اعمال ما به آموخته هاي قلبي ، استدلال  ، قضاوت ، اعمال  ديگران و اتفاقات محيطي  وابسته است گهگاه اعمال ما به تغييرات خاصي در بدن  مربوط مي شود بنابراين  رفتار ما مجموعه اي از تمام اعمال  ما و تاثير و تاثر آن  با محيط اجتماعي و فيزيكي است  .
 گذشته ها وتجارب زيادي وجود دارد كه  انسان  به آنها آگاهي دارد و اعمال ارادي در ارتباط با آنها صورت مي گيرد ، اما تجارب زيادي هم هست كه انسان نه از آنها  آگاه  است و نه كنترلي بر آنها دارد ، مثلا افكار خاصي كه ناخوش آيند و يا غلط  هستند از آگاهي بيرون  رانده مي شوند اما در زمانهاي  خاصي اين افكار  به اشكال ديگري به آگاهي ما ميايند  و بر رفتار ما تاثير مي گذارند  رفتار با سن  تغيير مي كند در كودكي به همه نياز ها و ناراحتي ها با گريه پاسخ مي دهيم دليل آن  اين است كه  هيجانات ما رشد كافي نيافته و ما ساير راههاي واكنش رفتاري را ياد  نگرفته ايم . در طي دوران رشد  ارتباط با ديگران باعث يادگيري از آنها مي شود ما بتدريج ياد مي گيريم  هيجانات  خود را كنترل  كنيم و به شكل  كه مورد قبول  جامعه است رفتار نمائيم  تمام جوامع براي درمان خود قوانين و مقرراتي دارند هر كس كه اين قوانين و مقررات  را زير پا بگذارد ، غير طبيعي  يا متفاوت شناخته مي شود . مثلا  كسي كه برهنه  وارد خيابان  شود و يا كسي كه به ديگران فحاشي بكند ، فردي غير طبيعي معرفي مي شود . خلاصه اينكه رفتار فرد در ارتباط با  خود او جامعه اي  كه در آن زندگي مي كند ، نگرشي كه دارد ، نوع تربيت و تغييرات   متفاوتي  كه در طول زندگي برايش اتفاق افتاده است قابل فهم است .
بسياري از رفتارهاي انسان محصول يادگيري اند ولذا قابل  كنترل توسط خودشان مي باشد . ما براي بسياري از رفتارهايمان  مورد تشويق قرار مي گيريم واين باعث تكرار  ادامه رفتار مي شود ، از اين رو يادگيري رفتاري است كه تحت تاثير خانواده و اجتماع مي باشد چنانكه كودك اغلب رفتار والدين  را تقليد مي كند و آن را ياد مي گيرد.
بياد داشته باشيم :
* مغز عضو مهم بدن و مسئول رفتار آدمي است .
* رفتار قابل فهم است و مي توان آن را كنترل  نمود .
* رفتار به دلائل اختلال كاركرد مغزوفشارهاي فردي و اجتماعي دچار اختلال و آشفتگي مي شود .

بيماريهاي رواني چيست ؟
 ما به دلائل مختلف در بعضي زمانها  يا بعضي شرايط دچار آشفتگيهاي هيجاني مي شويم . گاهي احساس غمگيني  داريم و زماني حالت تنش و اضطراب  پيدا مي كنيم  و در بعضي شرايط خشم و سردرگمي وجود ما را فرا مي گيرد كه اين حالت ها چندان بطول نمي انجامد چنين حالاتي در رفتارهاي روز مره  ما خيلي تكرار مي شود و حتي افرادي هم هستند كه در هيچ شرايطي خشمگين نمي شوند چنين حالات  و تغييراتي غير طبيعي نيست  و بعنوان اوقات تلخي ، عصبانيت و ناراحتي شناخته مي شود . اما بيماري رواني چيست ؟ در چه  حالتي مي توان گفت فردي مبتلا به بيماري رواني است ؟
ويژگيهائي از بيماران رواني
1- تغييرات غير طبيعي  و تفكر ، عاطفه ، حافظه ، ادراك و قضاوت فرد كه از صحبت كردن و رفتار او شناخته مي شود .
2-  اين تغييرات باعث ناراحتي و  رنج خود فرد يا  اطرافيان و يا دو طرف مي شود .
3-  تغييرات غير طبيعي و ناراحتي هاي حاصل از آن باعث اختلال  در فعاليت هاي روزمره ، شغل و ارتباط با ديگران مي گردد. ( اختلال در فعاليت هاي  شغلي و اجتماعي فرد)
براي مثال  بسياري از دانش آموزان موقع امتحان  دچار اضطراب مي شوند آنها ناراحت قبولي يا مردود شدن  و شكست در امتحان هستند آنان بدون اينكه بيمار تلقي شوند امتحان خود را بدون مشكل طي مي كنند اما تعداد معدودي به حدي مضطرب مي شوند كه نمي توانند مطالعه كنند .  هر چه كه خوانده  اند فراموش مي كنند و خواب راحتي ندارند اين  حالت مي تواند نوعي بيماري محسوب شود .
غمگيني مادر بدنبال فوت فرزندش يك حالت طبيعي تلقي مي شود ممكن است اشتهايش مختل شود اما خواب و علاقه به كار و به زندگي اشكالي پيدا  نكند  او پس از سه تا چهار هفته به حالت معمولي و زندگي روزمره  خود بر مي گردد تنها در صورتيكه  وي بطور مداوم دچار غم  و ناراحتي و گريه شود ، اشتغال   فكري به مرگ داشته ، به كارهاي خانه  و ساير بچه هاي خود نرسد   اين حالت غير طبيعي  محسوب مي شود .
بنابراين وقتي  مي گوئيم فردي دچار بيماري رواني شده است كه او نشانه هائي از بيماري داشته باشد كه باعث مزاحمت  و رنج  خود او و ديگران  شود و باعث اختلال  در كارهاي روزمره  وي گردد.

نشانه هاي بيماري رواني
1- اختلال در كاركردهاي بدني
الف- خواب : بيمار دير به خواب مي رود . گاه مي نشيند و گاه در رختخواب دراز مي كشد و نگران است كه چرا خوابش نمي برد گاه نيمه شب بيدار مي شود و مجددا به خواب نمي رود بعضي مواقع سر تاسر شب را باين ناراحتي طي مي كند  و يا اصلا به خواب نمي رود وصبح هم سر حال نيست  هر يك از اين ناراحتي ممكن است  به تنهائي يا با يكديگر وجود داشته باشد .
ب- اشتها و مصرف غذا : بيمار اشتها ندارد و كمتر از معمول خود مي  خورد يا اينكه  اشتها دارد و از خوردن غذا لدت نمي برد او همچنين كاهش وزن پيدا مي كند .
ج- ميل جنسي بيمار كاهش مي يابد و ممكن است دچار بي ميلي جنسي ، ناتواني جنسي و يا انزال زودرس شود .
2- دگرگوني در كاركرد رواني
 الف- رفتار :

بيمار رفتارهاي خاص و عجيب وغريب  پيدا مي كند . رفتارهاي او باعث ناراحتي افراد خانواده و ديگران شده  و يا آنها را در شرايط بسيار سختي قرار   مي دهد رفتار ش ممكن است براي خود و ديگران خطر آفرين باشد ممكن است رفتاري پر تحرك ، بيقرار و يا بي هدف داشته  باشد و ديگران را بدون دليل كتك  كاري كرده و يا اذيت و آزار نمايد  . برعكس ممكن است خيلي گرفته  و آرام باشد ، هيچ نوع فعاليتي از خود نشان  ندهد و براي ساعتها و روزها در نقطه اي بنشيند  يا دراز بكشد و حتي براي نيازهاي اصلي بدنش مثل خوردن يا دفع ادرار تكان نخورد در چنين مواقعي بيمار اگر بخواهد مي تواند كار خاصي را انجام دهد و يا دست و پاي خود را تكان بدهد گاه نيز خنده ها يا رفتارهاي احمقانه و يا كودكانه اي را از خود نشان مي دهد .

ب- تكلم ( وتفكر):

 بيما يا بيش از اندازه صحبت مي كند و صحبت هايش غير ضروري است و يا خيلي كم حرف مي زند و گاه اصلا حرف نمي زند گاه كلام بي ربط شده و فهميده  نمي شود ، زماني نيز صحبت هاي  خاص و اعتقادات نادرستي را كه مورد تائيد ديگران نيست مطرح مي كند براي مثال  بيمار مي گويد :  كسي او را جادو كرده است او پيغمبر است كرم در زير پوستش خانه كرده است ، هر  غذائي كه به او داده مي شود  مسموم است ، كسي در آسمان با او در تماس است اين اعتقادات نادرست  كه مورد تائيد اطرافيان نيست ، هذيان نام دارد .
ج- هيجانات ( عواطف ):

 بيمار ممكن است در رابطه با شرايط خاص به شكلي غير طبيعي يا افراطي هيجاني شود . گاه  عاطفه  نامتناسب دارد و يا هيچ نوع عاطفه اي در جاي خود از خود نشان نمي دهد مثلا مثل  مجسمه يك جا نشسته ، با خودش حرف مي زند ، مي خندد يا گريه مي كند ، بدون اينكه دليل مشخصي داشته باشد غمگيني ، افسردگي ، سرخوشي ، ترس واضطراب بدون دليل و طولاني  نيز ممكن است ديده  شود .
د- ادراك : بيمار ممكن است در فهم تحريكاتي كه از حواس پنجگانه اش دريافت مي شود ، دچار اختلال شود  و آنها را نادرست يا با سوء تعبير دريافت دارد او صداهائي را مي شنود كه ديگران نمي شنوند و مي گويند  دشمنانش مي آيند كه او را بكشند تصاويري را روي ديوار  يا آسمان مي بيند كه فكر  مي كند شيطان است . بيمار  رواني مي تواند چيزهائي را ببيند كه وجود ندارد و يا توسط  ديگران ديده نمي شود صداهائي را  مي تواند بشنود كه از جائي نمي آيند و چيزهائي را روي پوست خود احساس  كند كه وجود ندارد .
بنابراين  بدون وجود عامل و تحريك خارجي چيزي  را احساس و درك مي كند ،  به اين حالت تو هم گفته  مي شود . مثلا كسي او را صدا مي زند ، صدائي او را تهديد مي كند ويا شيطان با او حرف مي زند .
 وقتي او   افرادي را مي بيند كه مي خواهند او را اذيت كنند ممكن است حمله يا فرار  كند بيماري كه توهم دارد با  خودش صحبت  مي كند مي خندد ، تغييرقيافه مي دهد ، شكلك در مي آورد و با دستهايش را در داخل گوشهايش مي گذارد كه صدا نشوند .
هـ-  حافظه :

 بيمار  حافظه اش را از دست   داده و وقايع مهم را فراموش مي نمايد در اينحالت آن چيزي را كه چند دقيقه  پيش ديده و يا شنيده و يا عمل كرده است فراموش مي كند او به ياد نمي آورد كه مداد ، لباس يا ساير وسائل خود را  كجا گذاشته است ( حافظه نزديك)  نمي تواند به  ياد بياورد كه در چند روز گذشته با چه كساني رفت و آمد داشته و يا چند هفته پيش  چه كساني را ديده است ممكن است حافظه دور را از دست داده و نتواند بياد بياورد  كه حتي اسم   بچه هايش چيست  و  خواهر و برادرش كجا زندگي مي كنند گاه بيمار راه معمولي را هم گم مي كند اختلال حافظه مي تواند بدليل ضربه و يا عرضه مغزي  و يا  حالات هيجاني  باشد .
د-  هوش و قضاوت :

 در بعضي بيماريهاي رواني هوش و توان تصميم گيري دچار اختلال مي شود  و مهارتهاي استدلالي اش كاهش مي يابد   او در كارهاي روزمره دچار اشتباهات زيادي مي شود قادر به انجام محاسبات ساده رياضي نيست و مثل افراد  كودن و خنگ عمل مي كند .
ز- سطح هوشياري :

 در بعضي اختلالات رواني كه بيشتر ناشي از ضايعات  عضوي مغزي است   سطح هوشياري بيمار كاهش مي يابد فرد در شناخت اطرافيان  دچار اشكال مي شود و از نظر تشخيص زمان  و مكان اختلال پيدا مي كند خواب آلودگي مستمر و اغما مراحل ديگري از اختلال سطح هوشياري است .

  3-دگرگوني در فعاليتهاي فردي و اجتماعي
الف- فعاليتهاي فردي : بيمار به نيازهاي بدني و بهداشت فردي خود توجهي نمي كند ، خود را نمي شويد ، حمام نمي رود سرو صورت خود را مرتب نمي كند ، لباسهايش را عوض نمي كند و  معمولا كثيف باقي مي ماند ، اغلب ديده مي شود كه در حالات شديد بيمار پا برهنه راه مي رود و يا بي جا لخت مي شود .
ب- فعاليتهاي اجتماعي : بيمار با خانواده ، دوستان ، هم كلاسيها و ساير اطرافيان  رفتاري غريب پيدا مي كند به ديگران توهين ، فحاشي ، اذيت وآزار و حمله  و خشونت مي كند در بين جمع به شكلي  نامناسب عمل مي كند كه باعث تعجب ديگران و مغشوش  شدن جمع و  جلسه مي شود گاه ممكن است آنچنان بي پروا عمل كند كه باعث ناراحتي و يا خنده و تمسخر ديگران شود .

 انواع اختلالات رواني
بيماريهاي رواني  انواع مختلف دارند ، بعضي شديد  و بعضي خفيف است . بيماريهاي رواني را مي توان به شرح زير تقسيم كرد .
1-سايكوزها كه نوع شديد  اختلال  رواني است .
2- نوروزها كه نوع خفيف اختلالات رواني است .
3- ساير اختلالات
الف- صرع
ب- عقب ماندگي ذهني
ج- مشكلات رفتاري دوران  كودكي

سايكوزها ( روان پريشي):
سايكوز نوع شديد اختلال  رواني است كه در آن معمولا بيمار رفتار و صحبت هاي  غير طبيعي پيدا مي كند .  كاركرد جسي و رواني او به حدي دچار اختلال مي شود كه باعث بهم ريختگي فعاليتهاي فردي و اجتماعي اش مي گردد . قطع رابطه بيمار  با واقعيت و  با مردم باعث مي گردد كه مردم به او برچسب ديوان بزنند . چنين بيماري  از بيماري خود آگاه نيست  و از درمان خودداري مي كند . در سايكوزها گاه ضايعه ، مشخصي در مغز مشاهده نمي شود زمان بيماريهاي جسمي نظير ضايعه ضربه و تومر مغزي و گاه بيماري افزايش فشار خون و ديابت  آن را ايجاد مي كند .

نوروزها ( روان نژندي ها )
 نوروزها بيماريهاي رواني  خفيف مي باشند كه معمولا در آنها بيمار در برابر فشارهاي رواني واكنش هيجاني شديد يا طولاني از خود نشان مي دهد . در اين بيماريها نشانه هايي نظير اضطراب ، ترس ، اندوه ، دردهاي مبهم ، دردهاي آشكار  و ساير علائم جسمي بوجود مي آيد . اين بيماران از  نشانه ها و مشكلات خود در اين  مورد آگاه هستند و تقاضاي كمك براي درمان و كنترل اين علائم را دارند .

صرع
صرع بصورت حمله اي بيمار را دچار مي كند و باعث اختلال در هوشبري ، افتادن به زمين و  حركات موزون اندامها مي گردد . كودكان و نوجوانان بيش از ديگران باين ناراحتي دچار مي شوند . درباره  ناراحتي هاي رواني كودكان در بخش جداگانه اي صحبت مي شود .

بياد داشته باشيد :
* در بيماريهاي رواني  دگرگونيهاي  غيرطبيعي در كاركردهاي جسمي و رواني وجود دارد و فعاليت هاي فردي و اجتماعي بيمار دچار اختلال مي شود .
* بيماري هاي رواني  انواع  مختلف دارد .
* تعدادي از اين بيماريها شديد است كه به آن سايكوز گفته مي شود ، در سايكوز   صحبت و رفتار  بيمار عجيب و غريب  مي شود بيمار ارتباط با واقعيت  را از دست مي دهد به نيازهاي فردي  خود بي تفاوت  مي شود كار نمي كند  و با وجود شدت بيماري به آن آگاهي ندارد .
* نوروز به فرم سبك تر بيماريهاي رواني گفته مي شود كه در آن بيمار ارتباط با واقعيت را از دست نمي دهد اختلال در كاركرد بيمار باعث  ناراحتي وي شده و نمي تواند براحتي و با رضايت كارهاي روزمره خود را انجام دهد بيمار دچار نوروز به علائم بيماري آگاهي داشته و سعي در جلب كمك دارد .
* صرع  و عقب ماندگي ذهني از موارد ديگر بيماريهاي رواني است كه مربوط به ضايعه عضوي مغز است .

علل بيماريهاي رواني
بيماريهاي رواني به دلائل مختلف  ايجاد مي گردند .
1-تغيير مغزي :

هر نوع تغييري كه در ساختار يا كاركرد مغز ايجاد مي شود ، مي تواند باعث بيماري رواني گردد . تغييرا بيوشيميائي در سطح سلولهاي عصبي عامل اكثر اختلالات رواني شديد و سايكوزها  است در اينگونه مواقع مغز در معاينه معمولي طبيعي است .
ضايعات ساختماني مغز به دلائل زير نيز مي تواند باعث اختلال رواني شود .
عفونت ، ضربه ، نرسيدن خون ، خونريزي ، تومر ، مصرف طولاني الكل ، كمبود غذائي ، صرع درمان  نشده و بيماريهاي پيش رونده مغزي .
2- عوامل ارثي: 

 فقط در تعدادي از بيماريهاي رواني ديده  مي شود همان كه افراد ديگري هم از فاميل بيمار به  بيماري مبتلا باشند . بنابراين  گفته مي شود كه استعداد ابتلاء به بيماري رواني از والدين به كودكان منتقل مي شود ، اما بروز و ظهور بيماري با  عوامل زيادي ارتباط دارد كه ممكن است فرد مستعد مبتلا به بيماري شود  و يا نشود .
3-  تجارب دوران كودكي :

براي رشد سالم يك فرد  محبت و عشق  متعادل ، راهنمائي مناسب ، تشويق و نظم و انضباط از ضروريات دوران كودكي اوست اگر در درون كودكي چنين عواملي نباشد  و يا اينكه  كودك مكرراً در معرض تجارب ناخوشايندي قرار گيرد ، امكان اينكه در آينده دچار ناراحتي رواني شود زياد است.
4-  فضاي خانوادگي :

نزاع  خانوادگي سوء تفاهم مستمر  در بين اعضاي  خانواده ، عدم وجود صميمت وصداقت باعث ايجاد اثرات نامساعد بر افراد و بخصوص كودك مي شود . چنين افرادي در برخورد با فشارهاي رواني و مشكلات بعدي  دچار  اختلال رواني مي شوند زيرا كه در طول دوران زندگي گذشته مهارهاي لازم براي  تطابق  و كنترل هيجانات خود پيدا نكرده اند.
5- عوامل خاص :

 اگر فرد  در جامعه امكانات و  واجبات يك زندگي معمولي  را نداشته باشد . دچار رنج و ناراحتي مي شود و ممكن است مبتلا به بيماري رواني شود فقر ، بيكاري ، ضعف ، ايمان ، بي عدالتي ، نا امني و چشم هم چشمي هاي شديد ممكن است باعث آشفتگي رواني گردد.

عوامل موثر در بروز ، تشديد و دوام بيماري هاي رواني :

شامل موارد زیر می باشد:

-موثر در بروز ، تشديد و دوام بيماري هاي رواني
-خانواده ناسالم  

-بيماريها و  اختلالات مغزي

-مشكلات اجتماعي

-مثل بيكاري

-بيماريهاي رواني 

 – عوامل ارثی

–  بي عدالتي
-كشمكش و فشارهاي مختلف 

 -تجارب ناخوشايند كودكي

بياد داشته باشيد :
* بيماري رواني به دلائل  مختلف ايجاد مي گردد . عوامل زيستي  و محيطي ( خانه و اجتماع ) در اين مورد نقش  مهمي دارند .
* معمولا براي بروز بيماريهاي رواني بيشتر از يك عامل وجود داشته باشد .
* عوامل ارثي به تنهائي باعث بيماري نمي شود .

درمان اختلالات رواني
 در مباحث قبل ديديم كه  اختلالات  رواني انواع  مختلف دارند و با شدتهاي متاوتي افراد را مبتلا مي سازند .مدت بيماري ممكن است كوتاه و يا طولاني باشد ودرمان نيز متفاوت است معمولا گفته مي شود كه بيماريهاي رواني درماني ندارند اما اين مطلب صحيح نيست اين تفكر غلط برخاسته از مشاهده بيماران رواني مزمن در بيمارستان هاي  رواني و يا روشهاي درماني غلط است در 30 سال گذشته  در درمان  گروهي از بيماريابي رواني ، روشهاي درماني موفق پيدا شده است كه مي توان آنها را با روشهاي موفق درماني در بيماريهاي جسمي نظير سل ، جذم ، مالاريا و تيفوئيد  مقايسه نمود .

روشهاي درماني مختلف در بيماريهاي رواني  عبارتست از :
1- دارو درماني :

دارو درماني روش درمان راحت و مناسبي براي درمان اختلالات رواني شديد و حاد  مثل سايكوز و صرع مي باشد . گاه با شروع  سريع درمان و ادامه مرتب وصحيح آن بهبودي كامل بدست مي آيد . داروها بصورت قرص ، كپسول و نوع تزريقي  مي باشند .
2-  شوك درماني ( الكتروشوك ):

  روش درماني مفيدي در بعضي از بيماريهاي رواني شديد نظير افسردگي شديد و بعضي سايكوزها غير قابل كنترل و خطرناك است . اگر الكترو شوك بموقع و بجا استفاده شود براي بيمار مفيد تر  و كم ضرورتر از ساير روشهاي درماني است .
3-  دروان ياري ، روان درماني  :

 همچنانكه در بخش هاي قبلي گفته شده ، افراد بهنگام  روبرو شدن  با فشارهاي رواني دچار آشفتگي رواني مي شوند . اين افراد با روشهاي بسيار ساده  اي نظير گوش دادن  به بيان مشكلات  صحبت با خانواده آنها ، حمايت رواني و ايجاد تغيير محيط زندگي براي اينكه  قدرت سازيش بيشتري پيدا نمايند ، بهبود چشمگيري پيدا مي كنند .
4-  درمانهاي اجتماعي ( نوتواني ) :

 بيماران با بيماري طولاني ( مزمن )  بطور كامل بهبودي نمي يابند  و نمي توانند بطور مستقل زندگي كنند اين بيماران با  اقدامات ساده اي نظير فعاليت هاي تفريحي و ورزشي ، آموزش كارهاي ساده و تكراري ( سبد بافي )  ، جدا نكردنشان از زندگي معمولي ، برگشت سريع به محيط خانواه و اجتماع  و آموزش راه و رسم  زندگي خانوادگي  و اجتماعي ، بهبود چشمگيري پيدا مي نمايند .
با علاقه و توجه  به بيماران در اين موارد كمك هاي  بسياري  مي توان در جهت سرعت بخشيدن  به بهبودي آنها صورت  داد .
بياد داشته باشيد :
* درمانهاي مختلفي براي اختلالات رواني وجود دارد  دارو درماني ، الكترو شوك  و روان ياري  از اين جمله است .
* همكاري ، كمك ، عشق و محبت  ، حمايت و  تشويق از  نكات مهم  تسريع در بهبودي بيمار است.
* درمان زودتر ، بهبودي كاملتري را بدنبال دارد .
* بيمار بايد هر چه زودتر كار خود را مجدداً شروع نمايد .
* بيمار بايد بطور مرتب به پزشك مراجعه كند .

******

بازدید کننده محترم

جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت بهداشت روان سایت مراجعه کنید و یا اینجا را کلیک کنید

  •  پورتال خبری سلامتی و زیبایی و موفقیت



نظرات مسدود است