تحلیل بی‌بی‌سی درباره تغییر مفهوم فقر در جهان‌

تهیدستان دیروز و امروز
با شنیدن عبارت < فقر> چه تصویری در ذهن شما پدید می‌آید؟
شاید تصویری ناراحت کننده از جهان سوم؟ یا یک گرسنه آفریقایی یا کودکانی که با لباس‌های مندرس در کوچه‌ها و خیابان‌های کشورهای آمریکای جنوبی مشغول بازی فوتبال هستند.
شاید هم با تصاویر و نمایشنامه‌های قدیمی به یاد گذشته بریتانیا بیفتید. اما به گفته آنها که درباره فقر مطالعه و تحقیق می‌کنند، فقر همه جا دیده می‌شود. در میان مسافران اتوبوس، همکلاسی‌های دانشگاه یا همکاران محل کار و حتی خانواده‌ای که در همسایگی شما اسکان دارند.
فقر یعنی داشتن درآمد کمتر از ۶۰درصد سرانه ملی (البته این متوسط بدون در نظر گرفتن ثروتمندترین اعضای جامعه است).
بر این اساس از هر ۵انگلیسی، یک نفر در فقر به سر می‌برد. این رقم چه در دولت‌های محافظه‌کار و چه کارگر رقم بالایی است.
با نگاهی به گذشته در می‌یابیم که تعداد فقرای انگلیسی نسبت به اولین باری که تحقیق گسترده‌ای درباره فقر صورت گرفته، یعنی در اواخر قرن ۱۹، ۱۰درصد کاهش یافته است. اما پرسش اینجاست که آیا یک پنجم جمعیت کنونی انگلیس به همان اندازه نیاکانشان در فقر به سر می‌برند؟
حقیقت آن است که چگونگی سنجش فقر تغییر کرده است. دانشمندان علوم اجتماعی در این تحول نقش بسیاری دارند.
در پایان قرن ۱۹ برای مطالعه شرایط طبقه کارگر در منطقه یورک انگلیس راه حل آسانی وجود داشت. فقط کافی بود سبد خرید غذایی خانوارها، وضعیت مسکن و پوشاک آنها مورد بررسی قرار گیرد. اینها اصول اولیه یک زندگی بودند. هر کس که نتواند از پس خرید این سبد کالا برآید فقیر خوانده می‌شود.

سبد غذایی معیار مورد نظر شامل مواد غذایی می‌شد که کارگران در کارخانه‌ها می‌‌خوردند.

تحقیقات آن زمان نشان داد، مردم به این خاطر فقیرند که پول کافی به دست نمی‌آورند و یا نمی‌توانند کاری پیدا کنند. دلیل این عدم توانایی هم بیماری، ناتوانی جسمی یا شرایط بد اقتصادی بازار بود.

مدت زمانی طول کشید تا سیاستمداران و روشنفکران دریافتند، فقر را می‌توان با افزایش اشتغال، بالا بردن دستمزدها و ارائه خدمات بهتر اجتماعی و درمانی، کاهش داد.

بالاخره نیم قرن بعد، بعد از دو جنگ و یک رکود اقتصادی، نظام مدرن رفاه پدید آمد.

استفاده از این سبد کالایی به عنوان سنجش فقر تا نیمه قرن بیستم توسط دانشمندان علوم اجتماعی رایج بود. اما با ثروتمندتر شدن انگلیس، دیگر هر کس می‌توانست از پس این سبد کالا برآید.

در سال ۱۹۵۰ دیگر این تعریف و معیار سبد کالایی آن از بین رفت.

اشتغال، که نبود آن باعث افزایش فقر در دهه ۱۹۳۰ شده بود، زنده شده و نظام رفاه قوت گرفته بود.

اما دانشگاهیان به جای تعریف فقر به دنبال آمار و ارقام جدیدی رفتند که توسط دولت جمع شده بود. برای اولین بار جمعیت انگلیس بر اساس معیار درآمدی، تقسیم‌بندی شد و نابرابری‌ها در صحنه ثروت این کشور مشخص شد.

این همان پدیده‌ای است که بعضی دانشمندان علوم اجتماعی آن را مکاشفه دوباره فقر در انگلیس می‌خوانند.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد آمار و ارقام درآمدی وجود یک طبقه فرودست اجتماعی را نشان داد. این طبقه جمعیتی یک پنجمی را شامل می‌شد که باید با درآمدی نصف متوسط درآمد ملی زندگی می‌کردند.

این طبقه فرودست اگرچه بهتر از نیاکانشان در گذشته زندگی‌ می‌کردند اما بالاخره فقیر به حساب می‌آمدند.

این سنجش میزان فقر از همان زمان جنجال برانگیز بوده است. ترکیب این طبقه فرودست در طول زمان دچار تغییراتی شد. در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ مستمری بگیران و پرداخت‌کنندگان وام، بدنه این طبقه را تشکیل می‌دادند. اما در دهه ۱۹۹۰، خانواده‌هایی با چندین فرزند، بخش عمده این طبقه را به خود اختصاص دادند.

بعضی راه‌های ارزیابی و سنجش فقر می‌تواند گمراه کننده باشد. مثلا تحقیقات نشان می‌دهد بیش از نیمی از کسانی که فقیر خوانده می‌شوند، صاحب خانه هستند. اما به‌رغم داشتن ثروت، درآمد اندکی دارند. آیا یک فرد سالمند که درآمدی معادل ۶۰درصد درآمد متوسط جامعه دارد اما از ثروت و دارایی زیادی برخوردار است و البته قسط و وامی هم ندارد، باید فقیر خوانده شود؟ ارقام مربوط به درآمد عامل مهمی است که تعیین کننده نیست. نداشتن فرصت و اقبال، امروزه عاملی بسیار تعیین کننده در تعریف فقر است.

از جمله نشانه‌های فقر در بریتانیای مدرن امروز موارد زیر هستند:

– نداشتن حساب بانکی با اندوخته قابل توجه‌

– اجبار برای هزینه کردن ۱۰درصد از درآمد برای پرداخت صورت حساب‌های انرژی‌

– عدم دسترسی به فرصت‌های حمل‌ونقل، اشتغال یا غذای سالم‌

از سوی دیگر چگونگی مقایسه فرد با همقطارانش یکی از راه‌های مهم تعریف فقر است.

بنیاد رون تیر در دهه ۱۹۸۰ و چندی بعد در سال ۲۰۰۰، تحقیقی انجام داد تا دریابد ضروریات زندگی از نظر مردم چیست و چند درصد مردم می‌گویند از پس این ضروریات فردی بر نمی‌آیند.

نتایج این تحقیق نشان داد که ۱۴درصد مردم بیش از یک جفت کفش ندارند و ۲۵درصد از توان پس‌انداز ۱۰پوند در ماه برای بازنشستگی‌شان برخوردار نیستند. به گفته دانشمندان علوم اجتماعی، یک نفر حتی با داشتن تلفن همراه و تلویزیون هم می‌تواند فقیر باشد. امروز کالاهای تولیدی آن سبد کالایی که در گذشته معیار سنجش فقر قرار می‌گرفت، ارزان است. اما فرستادن فرزند به مدرسه کار پر هزینه‌‌ای است.

امروزه خدمات، بیشترین هزینه را دارند نه دارایی‌ها و در نتیجه دسترسی به خدمات است که داراها و ندارها را از هم جدا می‌کند. همچنین در حال حاضر نداشتن حساب جاری در بانک تاثیر منفی بر زندگی مردم دارد. چرا که آنها در زندگی روزانه مجبورند یا به طور نقد هزینه کنند یا از خدمات پرهزینه حمل و نقل پول استفاده نمایند.

در غیر این صورت راه دشوار بعدی وام‌گیری با نرخ بهره گاه صد در صد است.

داشتن حساب بانکی به معنای خرید قسطی کالا و حتی خدمات هم هست بنابراین نداشتن حساب بانکی از این نظر هم دردسر و دشواری به همراه دارد.

تحقیقات نشان می‌دهد رابطه‌ای میان فقر و چاقی به معنای چربی و قند خون بالا وجود دارد، چرا که این غذاهای زیان‌آور ارزان‌تر و در دسترس‌تر از غذاهای سالم و گران قیمت است. نشانه فقر، امروزه دیگر جسم لاغر و پوست به استخوان چسبیده نیست. بلکه دیابت نوع دوم و چاقی دور کمر است.

همچنین بررسی کنید

استرس ناشی از بیکاری، سبب تشدید ناباروری مردان می‌شود

پژوهشگران علوم پزشکی در دانشکده سلامت عمومی دانشگاه «راتگرز» و دانشکده سلامت عمومی میل من …

نداشتن فعالیت بدنی در کودکی موجب مرگ زودرس در بزرگسالی می شود

یک گزارش که در پارلمان انگلیس ارائه شد هشدار می دهد که نداشتن فعالیت بدنی …