خانه / اخبار اجتماعي / شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز( مورد سوم: زهرا ، مادر یک بیمار هموفیلی بنام احمد)

شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز( مورد سوم: زهرا ، مادر یک بیمار هموفیلی بنام احمد)

زهرا

احمد بيست و چند ساله يک بيمار هموفيلی است.

زهرا مادر او، که با کارگری در منازل امرار معاش می کند، می گويد احمد از يکسالگی خون دريافت می کرده اما تا چهار سال پيش به آنها گفته نشده بود که به ويروس اچ آی وی آلوده شده است.

زهرا کلافه از تاخيرهای مکرری که برای مطلع شدن از جواب آزمايش احمد با آن مواجه بوده يکبار با خرد کردن شيشه های آزمايشگاه، مسئولان را وادار به پاسخگويی می کند.

مددکار اجتماعی او با مشاهده دست تنگی طاقت فرسای اين خانواده و مشکلات روانی که احمد به دليل ابتلا به اچ آی وی تحمل می کند، به زهرا می گويد با نوشتن نامه ای به مجلس شورای اسلامی تقاضای کمک کند.

اما احمد و خانواده او از مجلس کمکی دريافت نمی کنند.

زهرا می گويد: “(مسئولان انتقال خون) بچه من را اين طوری آلوده کردند و هر کجا می رويم برای کمک، به دادمان نمی رسند. الان بچه من اچ آی وی داره، هموفيل هم هست. هميشه بيماره، هميشه دارو می خوره، هميشه افسرده است. هميشه نااميد است. چرا (بيماران هموفيلی) آلوده بشن. گناه بچه من چيه؟ بچه من را کرده اند موش آزمايشگاهی. روزی هفده تا قرص می خورد. من برای برای پيدا کردن اين 17 قرص به هشت اداره مختلف می روم. من از درد اين بچه می سوزم. چند بار خواسته ام خودکشی کنم. چون می ترسم مردم فکر کنند من رفيق داشته ام (که باعث شده احمد) وارد کارهايی بشود و آبروی اين بچه برود. بچه من تصادف کرد بيمارستان قبولش نکردند، گوشش چرک کرد به من می گويند تزريق کردن به آنها بيمارستان را آلوده می کند.

من قبلا خودم سرسوزنهايی را که برای پسرم استفاده می کرديم می سوزاندم، ولی از آن روزی که مسئول تزريقات بيمارستان گفت که بيمارهای آلوده به اچ آی وی (کسانی هستند که) رفتند (کشورهای) خارج و از اون راه (هم جنس گرايی) کثافت کاری کردند و اين بيماری را با خود آورده اند، من ديگر سوزنها را نمی سوزانم. وجدانم را گذاشتم زير پام. گفتم بگذار چهار نفر ديگر هم آلوده بشوند و به روزگار من گرفتار بشوند تا بفهمند که من اين بيست سال چه کشيده ام.”

احمد

احمد يک بيمار هموفيل است.

او می گويد يکی از افرادی است که در اثر تزريق خون وارداتی آلوده از فرانسه به سال 1363 به اچ آی وی مبتلا شد.

احمد می گويد: “از چهار سال پيش هم که دوباره آزمايش دادم، هپاتيت سی گرفتم. اين کل زندگی من است. کلکسيون بيماريها را دارم. هفت ساله بودم که مشخص شد اچ آی وی مثبت هستم ولی به خودم نگفتند. به پدر و مادرم گفتند. آنها هم چون من بچه بودم، کلاس اول ابتدايی بودم، به من نگفتند تا بر روحيه ام تاثير نگذارد. چهار پنج سال بعد، داروهايی بنام ای- زد- تی به بازار آمده بود که به من هم می دادند. فکر می کردم شايد برای هموفيلی است. از کسی پرسيدم اين دارو برای چيست. گفت کسانی که ايدز دارند اين دارو را می خورند. از اين رو به آن رو شدم. گريه کردم و فکر کردم که می خواهم بميرم.”

او از مقاومت خود چنين می گويد: “اما درسم را خواندم. ديپلم گرفتم. در کنکور شرکت کردم. در دانشگاه قبول شدم. الان ليسانس گرفته ام و دارم برای فوق ليسانس درس می خوانم. فاميل نمی داند که من اين مشکل را دارم. چون در جامعه ما، حتی پزشکان ما اين بيماری براشون جا نيفتاده. حتی وقتی به فيزيوتراپی مراجعه می کنم، دوتا دستکش دستشان می کنند. يا دستگاههايی را که من با آنها سروکار دارم برای چند دقيقه در الکل می گذارند. در حالی که از پای من خونی نمی آيد. اين وضع پزشکان است. وای به حال مردم عادی. من هيچوقت جرات نکرده ام به کسی مشکلم را بگويم. حتی به دانشجويان هم دوره ام در خوابگاه اين مشکل را نگفتم. چون می دانستم طردم می کنند.”

احمد به طور علنی از بيماری خود گفته است: “پارسال در يک برنامه تلويزيونی درباره ايدز مشکلم را گفتم. دخترخانمی برنامه من را ديد. با خانواده ام تماس گرفت و گفت که حاضر است با من ازدواج کند. بعد از مدتی که با هم دوست بوديم، صادقانه می خواستيم موضوع را به مادرش بگوئيم. مادرش وقتی فهميد، سکته کرد. راضی به ازدواج ما نشدند. اين بيماری هنوز در قشر ما جا نيفتاده. اين دختری بود که با کمال ميل راضی شد با من ازدواج کند و قبول کرد که بچه دار هم نشويم و برويم يک بچه از پرورشگاه بياوريم. واقعا ضربه روحی شديدی بود. خيلی ناراحت شدم. نه از دست آن دختر. می توانم بگويم که عاشق بودم.”

احمد نگرش مثبتی به زندگی با ايدز دارد.

او گويد: “من دارم برای کارشناسی ارشد درس می خوانم. اميدوارم روزی دکترايم را بگيرم و استاد دانشگاه شوم. من مرگ را نمی بينم. مرگ جزء جدايی ناپذيری از زندگی است ولی اين بيماری هم درست است که مهلک است و عمر را کوتاه می کند، ولی برای من حل شده است.”

احمد مشتاقانه در تلاش برای برقرار کردن ارتباط با ديگر بيماران ايدز در گوشه و کنار جهان است.

او می گويد: “خيلی دوست داشتم کامپيوتری داشتم که به اينترنت وصل باشد. هر شب بگردم و اطلاعات بدست بياورم. حتی دوست دارم با بيمارانی که مثل من هستند در آمريکا، انگليس، کانادا ارتباط برقرار کنم و اطلاعات مبادله کنم. ببينم آنها چطور زندگی می کنند. به آنها کمک فکری بدهم و آنها هم مرا کمک کنند.”

احمد واکنش مسئولان را چنين توصيف می کند: “وقتی ما به دادگاه شکايت کرديم ، همان مسئولانی که خون آلوده آورده بود ، به مادران ما تهمت می زدند. می گفتند مادران شما به کشورهای اروپايی رفته اند و در آنجا همجنس بازی کرده اند و بيماری را به شما انتقال داده اند. در حاليکه مادران ما هنوز از تهران بيرون نرفته اند. چه برسد به اينکه به کشور های اروپايی بروند. حالا هم که قاضی حکم داده پول ما را نمی دهند”

او می گويد: “کسی که بخاطر اچ آی وی روزی پانزده تا قرص می خورد، احتياج به داروهای تقويتی متعددی دارد. در حاليکه وضعيت اقتصادی ما بسيار ضعيف است. پدر من ماهی هشتاد هزار تومان حقوق بازنشستگی می گيرد. اين مبلغ خيلی کم است و ما به سختی زندگی می کنيم. گاهی هم کانون هموفيلی مقداری به ما کمک می کند. اما اين کمک ناچيز است. ماهی بيست تا سی هزار تومان. اين خيلی کم است. دولت به ما کمک نکرده. شکايت کرده ايم، قاضی  حکم داده ، وزارت بهداشت می گوید پول نداریم. اما گفته اند که به ما هفده ميليون تومان خواهند داد. آنهم مشخص نيست.”

احمد نسبت به کسانی که با وارد کردن خون آلوده و عرضه آن به او و بيماران ديگر هموفيل به اچ آی وی آلوده کرده اند حس انتقامجويانه ندارد.

او می گويد: “دوست ندارم کسی را که مرا آلوده کرده بکشند يا زندانی کنند. قسمت بوده که ما اينطور آلوده بشويم. ولی حالا که دولت ما می بيند وضعيت به اين شکل است، چرا به ما کمک نمی کند؟ مگر ما چند نفريم؟ جمعا شصت نفر از ما اچ آی وی مثبتهايی که با خون آلوده بيمار شديم زنده اند. چرا به ما کمک نمی کنند؟ چرا حقوقی به ما نمی دهند که بتوانيم درس بخوانيم و تا موقعی که خدا بخواهد و روحمان را بگيرد مثل آدمهای عادی زندگی کنيم؟ نمی توانند؟ می توانند!”

 ***احمد به کمک مالی نیاز دارد . احمد صدقه نمی خواهد ، حق خود ( پولی که دادگاه بخاطر آلوده شدنش با خون آلوده  تعیین کرده است) را می خواهد …. فراموش نکنیم تا این لحظه چند تن از این عزیزان که بی گناه آلوده شده اند فوت کرده اند . احمد برای درمانش به کمک مالی نیاز دارد نه مادرش ، مبادا که پول دیعه احمد و دیگران بعد از ….. به مادر و وارث برسد . در پرداخت تاخیر نکنید . در صورت تاخیر بیشتر ، خدا ، طبیعت ، انسانیت و هر آنچه فکر کنید، شما را نخواهد بخشید.

ذفتر امور اجتماعی  سایت پزشکان بدون مرز

*** شما چه فکر می کنید ؟ لطفا نظرات خود را به خط و زبان فارسی و بطور خلاصه برای ما ارسال کنید.

همچنین بررسی کنید

احتمال سرایت بیماری کچلی از حیوانات خانگی

اگرچه از بیماری کچلی با پیشرفت‌های بهداشتی زمان حاضر دیگر چندان اثری باقی نمانده اما …

روش پیشگیری از بروز تبخال

قرار گرفتن در معرض نور خورشید، دوران قاعدگی در خانم ها،‌ جراحی های دندان یا …