خانه / اخبار اجتماعي / شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز:( مورد چهارم:رضا ۳۲ ساله يک بيمار هموفيلی و همسرش مرضيه)

شرح حال زندگی افراد اچ ای وی /ایدز:( مورد چهارم:رضا ۳۲ ساله يک بيمار هموفيلی و همسرش مرضيه)

رضا ۳۲ ساله يک بيمار هموفيلی است.

متاهل است با يک فرزند.

حدود ۷ سال پيش به طور شفاهی به رضا گفتند که به اچ آی وی آلوده است.

بعد از شوک اوليه اين خبر، رضا بالاخره می پذيرد که ايدز هم يک بيماری است.

رضا ۴ سالی است که برای کنترل اين بيماری دارو مصرف می کند.

رضا می گويد: “شکر خدا فعلا حال و روزم خوب است. زندگی خوبی هم دارم. يک چيز معمولی مثل همه مردم. اگر سطح فرهنگی پائين باشد، نمی دانند چطور بايد با اين بيماری برخورد کنند. اما شکر خدا خانم من درک کرد. حتی من به او پيشنهاد کردم از هم جدا شويم. اما او گفت اصلا امکان ندارد. زندگی که فقط برای روز خوشی نيست. برای سختی و نداری و مريضی هم هست. اصلا به خانواده اش نگفته است که من چنين بيماريی دارم. فقط بخاطر اينکه مبادا صدمه روحی به من وارد شود يا آنها نسبت به من ترحم کنند.”

او در مورد خدمات پزشکی در ايران می گويد: “وضعيت دارو در ايران طوری است که در يک جا پيدا نمی شود. هرچند که می گويند بطور روزانه دارو وارد می کنند اما اينها همه حرف بيهوده است. ذهنيت غلطی برای مردم ساخته اند و می گويند بله دارو هست . اما برای تهيه يک دارو يک روز کامل هدر می رود. آن هم اگر با سماجت و پرروئی موفق شويد و بتوانيد داروی خود را بگيريد.”

رضا در ادامه می گويد: “آن ده روزی که من در بيمارستان امام خمينی بستری بودم طوری با آدم برخورد می کردند که آدم با جذامی آنطور برخورد نمی کند. غذا را می گذاشتند توی راهرو. بابا! وقتی به حيوان غذا می دهند، دستی هم به آن می کشند. يعنی ما از حيوان هم کمتريم؟ دليلی ندارد از من بترسی. جايی از بدنم بريده يا شکسته نشده و خونريزی يا ترشح چرکی هم ندارم. واقعا متاسفم برایتان.”

او می گويد: “می آمدند. سه تا دستکش به دست می کردند. روی بينی شان ماسک می زدند. مبادا مثلا من سرفه کنم. آخر اگر قرار باشد بيماری اينطور سرايت کند که خانم من ده سال است دارد با من زندگی می کند. هر شش ماه يک بار هم او را آزمايش می کنيم. پس چطور او نگرفته؟ نمی دانم چطور به شما ياد داده اند که اين بيماری يعنی چه. خيلی بد برخورد می کنند. يک مورد که برای خودم هم جالب بود اين بود که از من پرسيدند شما در کودکی تخم کبوتر نخورديد؟ هنوز که هنوز است بعد از شش سال اين کلام را به ياد دارم. من برگشتم گفتم با زبان خوش برو بيرون يا با اردنگی می اندازمت بيرون. من از هيچ چيز نمی ترسم. فقط از همين طرز فکر بچگانه بعضی ها – علی الخصوص خانواده – که آدم را درک نمی کنند؛ ناراحت می شوم.”

رضا از مشاهدات خود در جامعه چنين می گويد: “چيزهايی را در خيابان می بينم يا در اتوبوس و وسايط نقليه عمومی در باره ی اچ آی وی و ايدز می شنوم که فکر می کنم خدايا! آيا بايد بلند شوم و داد بزنم و بگويم من اچ آی وی دارم؟ شما از چه چيزی می ترسيد؟”

مرضيه

همسر مرضيه يک بيمار هموفيلی آلوده به ويروس اچ آی وی است.

او عشق بالاشرط خود را دليل اصلی دوام زندگی مشترک خود با رضا می داند.

مرضيه می گويد: “پسرم هشت ماهش بود که فهميدم شوهرم اين مشکل رو داره. اينقدر سخت بود اول که نگو. ديگه زندگيمون از هم پاشيد. اينقدر اوايل با سختی و فشار روحی گذروندم که نگو. يعنی باور کنيد هر يک روز زنگيم يک سال می گذشت. بعد ها ديگه کم کم با اين مشکل کنار اومدم. ريختم تو خودم. بارش را هم خودم تحمل کردم. با دل و جان قبول کردم. شکايتی هم ندارم. تا هر لحظه ای هم که باشد پايش می ايستم. خيلی دوستش دارم و بخاطر همين دوست داشتن است که دارم اينطور فداکاری می کنم. شايد اگر اين دوست داشتن و اين عشق و علاقه نبود اصلا اين کار ها را برايش نمی کردم.”

او از مشکلات دارويی برای بيماران آلوده به ويروس اچ ای وی و ايدز چنين می گويد: ” داروهاش بيشتر آدم را اذيت می کند. هر روز يک مدل دارو می آيد. تا می خواهد به يکی عادت بکند، يک جور ديگر می آيد. تا حالا همه داروها از نوع خارجی را خورده است. ماه گذشته يک نوع داروی ايرانی را نمی توانست بخورد. می گفت دستم درد می گيرد. اين مشکل دارو اگر حل می شد خيلی خوب می شد.

مرضيه از زندگی در کنار رضا می گويد: “وحشت خاصی ندارم. بهداشت را خيلی رعايت می کنم. حتی شده خودم حمامش می برم. بخاطر اينکه می گويم چون مرد است شايد نتواند خودش را تميز بشويد. در اين نوع بيماری آدم بايد بهداشت شخصی را رعايت کند. خودم می برمش حمام قشنگ تميزش می کنم مثل يک دسته گل. طوری که وفتی صبح می رود سر کار، همکارانش به او می گويند خانمت ديشب تو را انداخته در (مايع سفيد کننده) وايتکس و امروز برداشته و آورده.”

او برخوردهای نامناسبی هم در جامعه داشته است: “يک جا رفتم سرکار. آن موقع دستم با ديگ زودپز سوخته و باند پيچی شده بود. مدير آنجا متوجه شده بود که شوهر من بيمار هموفيلی است. زود عذر مرا خواست. با خودش گفت لابد مشکل دستم در رابطه با همان مشکل است. فوری و براحتی عذر مرا خواست چون فکر کرد من هم مبتلا هستم. با چه مشکلاتی من آن کار را پيدا کرده بودم.”

مرضيه آگاهی عمومی در مورد ايدز در ايران را چنين ارزيابی می کند: “ديدگاهشون در مورد اين بيماری خيلی ضعيف است. همسايه بغل دستی خودمان با اينکه خودش در بيمارستان کار می کند و پسر خودش هم هپاتيت دارد، اما اين مشکل دوم را ندارد، با اين حال وقتی به خانه ی ما می آيد حتی يک استکان چای هم نمی نوشد . با اينکه من اينقدر وسواس دارم.”

مرضيه و رضا روابط جنسی خود را ادامه داده اند.

او می گويد: “می دانيد روابط جنسی خيلی در مورد اين بيماری اثر دارد. اگر روابط جنسی نباشد، خيلی زود صدمه می بينند. ما با هم روابط جنسی هم داشته ايم. تا الان هم برقرار بوده. با يک جلوگيری خيلی معمولی. با همان کاندوم جلوگيری می کنيم. اما با اين دارويی که می خورد غريزه جنسی اش خيلی کم شده.”

مرضيه و رضا موضوع ايدز را از فرزند خود مخفی نگاه داشته اند.

مرضيه می گويد: “پسرم هم همينطور. با اين مشکلات راحت کنار می آيد. اما نمی خواهم متوجه بشود. خيلی پدرش را دوست دارد. می داند دارو مصرف می کند. اما فکر می کند بخاطر هپاتيت است. اما اين دومی را نمی داند. اميدوارم هيچوقت هم نداند. چون روحيه اش حساس است. زود صدمه می خورد. هميشه هم خواسته ام تا عمر دارد سايه پدر بالای سرش باشد. خيلی به پدرش وابسته است.”

همچنین بررسی کنید

احتمال سرایت بیماری کچلی از حیوانات خانگی

اگرچه از بیماری کچلی با پیشرفت‌های بهداشتی زمان حاضر دیگر چندان اثری باقی نمانده اما …

روش پیشگیری از بروز تبخال

قرار گرفتن در معرض نور خورشید، دوران قاعدگی در خانم ها،‌ جراحی های دندان یا …