کاوش مغز در جستجوی علائم خوشبختی

برای هزاران سال بشر در جستجوی شادی، رضایت و خوشبختی بوده است، اما مشکل این است که رضایت و شادی همواره مفاهیمی مبهم و دست نیافتنی تلقی شده اند.

اخیرا دانشمندان متخصص مغز و اعصاب در یک برنامه بی بی سی تحت عنوان “دستورالعمل خوشبختی”، گفته اند که رضایت یک حالت ملموس و حاصل فعالیت مغزی است که می توانید آن را ببینید و حتی اندازه بگیرید. مقاله دکتر کرینگلباخ که به تهیه این برنامه کمک کرده است را می خوانید.

“در نوامبر ۲۰۰۵، دالای لاما برای سخنرانی در یک نشست سالانه انجمن علوم عصب شناسی در واشنگتن دی سی دعوت شده بود.

هرچند آن رویداد خالی از جنجال نبود، اما سخنرانی او در مجموع مورد استقبال قرار گرفت و رهبر روحانی تبت بسیاری از دانشمندان را به خاطر بینش باز خود، به خصوص در مورد اعتبار کاوش های عصب شناسی، شگفت زده کرد.


دالای لاما ذهن یک آدم عادی را “یک دردسرساز” توصیف کرد و اعتراف کرد که او “هنوز خشم و وحشت را احساس می کند.”

مراقبه، به گفته وی، می تواند کمک کند. اما او خصومتی با سایر شیوه ها ندارد و گفت حاضر است برای عصب شناسانی که می خواهند راه ساده تری برای فرونشاندن “دردسرسازی های مغز” بیابند به عنوان بیمار داوطلب شود.

جستجوی خوشبختی برای بسیاری از ما یک مشغله دائمی است و احتمالا از زمان پیدایش بشر چنین بوده است.

با این حال معدودی از ما به وضعیتی که در آن رضایت از زندگی یک حالت دائمی است نزدیک می شوند.

و حتی زمانی که شادی در نهایت سراغ ما می آید، فقط آن را پس از آنکه گذشت تشخیص می دهیم.

علم عصب شناسی شادی و خوشبختی هنوز در دوران نوزادی است.

تاکنون، تمرکز تحقیقات عصب شناسی در این زمینه بر دو خویشاوند نه چندان نزدیک از احوال بشری، یعنی “لذت” و “هوس”، متمرکز بوده است.

به نظر می رسد حس “پاداش” در مورد هر دو آنها نقش محوری داشته باشد و بنابراین دست کم از ابتدای قرن بیستم توسط متخصصان روانشناسی رفتاری در سایر حیوانات مورد مطالعه بوده است.

مرکز لذت

در مطالعات دهه ۱۹۵۰ دو روانشناس به نام های جیمز اولدز و پیتر میلنر که در دانشگاه مکگیل در کانادا کار می کردند دریافتند که موش ها برای دریافت پالس های خفیف الکتریکی از طریق الکترودهایی که در اعماق مغز آنها کار گذاشته شده بود دسته های ویژه ای را فشار می دهند.

زمانی که محرکه ها نواحی خاصی از مغز را هدف می گرفت، موش ها دسته را مکررا فشار می دادند – گاهی تا دو هزار بار در ساعت.

در واقع کلیه رفتارهای عادی آنها از جمله خوردن، نوشیدن و جفتگیری در جریان این آزمایش قطع می شد.

آن یافته ها ظاهرا به این معنی بود که اولدز و میلنر مرکز لذت در مغز را پیدا کرده اند و چنانکه معلوم شده این مرکز دارای سطح مشترک با نواحی صدمه دیده در بیماری پارکینسون است.

ماده اصلی که به مخابره علائم عصبی در این نواحی کمک می کند دوپامین است، و به همین دلیل دوپامین فورا “ماده لذت” مغز نامگذاری شد.

مطالعات دیگری در دهه ۱۹۶۰ توسط رابرت هیت در دانشگاه تولین در آمریکا به روی انسان ها انجام شد. او در برخی آزمایش ها به روی بیماران روانی که به لحاظ اخلاقی سوال برانگیز بود، سعی کرد از یافته های اولدز و میلنر بهره بجوید.

آنها حتی الکترودهایی در مغز کار گذاشتند تا برای درمان همجنسگرایی تلاش کنند. این خط مطالعه در نهایت متوقف شد.

هرچند محققان در برخی از بیماران شاهد رفتاری مشابه آنچه موش ها به نمایش می گذاشتند بودند، اما از روی گزارش های این بیماران معلوم نیست که نصب الکترودها واقعا باعث لذت واقعی شده باشد.

خواستن و دوست داشتن

در عوض، مطالعات تازه توسط کنت بریج، در دانشگاه میشیگان در آمریکا، حاکی است که الکترودها ممکن است نواحی مرتبط با هوس را فعال کرده باشند نه لذت را.

بریج با تحقیق درباره سیستم پاداش در موش ها، دریافت که آنها غذاهای خوش یا بد مزه را با حالت های خاص چهره نمایش می دهند.

غذاهای شیرین باعث می شود آنها لب هایشان را با حالتی که نشانه رضایت است لیس بزنند، همانطور که نوزاد انسان چنین می کند، اما وقتی که غذای تلخ می خورند زبانشان را با حالتی از انزجار لوله می کنند.

زمانی که بریج سطح دوپامین در بدن موش را تغییر داد دریافت که حال آنها تغییری نمی کند.

بنابراین او می گوید باید میان هوس و لذت – خواستن و دوست داشتن – تفاوت قائل شد چه در مورد مرکز و سرچشمه آنها در مغز و چه مواد شیمیایی عصبی که این حالت های ذهنی را واسطه می شوند.

به نظر می رسد که دوپامین کدهای هوس را ارسال می کند درحالی که اوپیوئید، که حاوی ترکیب های طبیعی شبیه به مورفین بدن است، ارتباط نزدیکتری به لذت دارد.

با این حال روشن است که موش ها متفاوت از انسان هستند.

لذت و هوس احساسات پیچیده ای در انسان هستند و بنابراین چیزهای جالب زیادی برای آموختن در مورد آنها وجود دارد.

هم اکنون بخشی از مغز موسوم به “اوربیتوفرانتال کورتکس” یا بخشی از قشر مخ در جلوی سر در تحقیقات جاری نقش محوری یافته است.

این ناحیه ای از مغز است که از لحاظ تکاملی در دوره های اخیر در انسان توسعه پیدا کرده است و به هر دو سیستم دوپامین و اوپیوئید ارتباط دارد.

ما با استفاده از عکسبرداری عصبی دریافته ایم که این ناحیه حاوی بخش هایی است که با گزارش های ذهنی لذت ارتباط تنگاتنگ دارد.

این تحقیقات در نهایت درباره خوشبختی (رضایت و شادی)، لذت و هوس به ما چه خواهد گفت؟

قناعت

آیا احساس رضایت را می توان لذت بدون هوس توصیف کرد، حالتی از قناعت و بی تفاوتی؟

چنین حالتی شاید به آن نوع نشاطی که بودیست ها فعالانه از طریق مراقبه جستجو می کنند نزدیک باشد.

اگر چنین است، امکان دارد که متخصصان عصب شناسی روزی در آینده راه هایی برای کمک به ایجاد این حالت پیدا کنند.

در آن صورت ممکن است واقعا یک جامعه فایده گرا که در آن رضایت کلی را، همانطور که جرمی بنتام فیلسوف قرن ۱۸ می خواست، بتوان به حداکثر رساند یک گزینه واقعی برای ما باشد.

هرچند این پرسش که آیا چنین جامعه ای مطلوب و لذت بخش است یا خیر هنوز پاسخی ندارد.

دالای لاما آشکارا به حالت نهایی خوشبختی، و نه وسیله رسیدن به آن، علاقه مند است.

با این حال او همچنین از این موضوع سخن به میان آورد که انسان “دارای احساسات و عواطف متناقض، احساسات منفی، حسادت، خشم و وحشت است. دردسرساز بزرگ ما هم همین است.”

وی “ارزش های بنیادی عطوفت و مهر” را که “برای رشد و توسعه جسم و مغز اهمیت دارند” به مخاطبان یادآوری کرد.

عاقلانه است که در تحقیقات آینده خود درباره رضایت، لذت و هوس در همان زمانی که سرگرم ور رفتن با خمیرمایه سازنده انسان هستیم، این خواهش نوعدوستانه برای مراعات حیثیت انسانی را نادیده نگیریم.”

همچنین بررسی کنید

زگیل تناسلی چیست؟

زگیل‌ها، زائده‌های پوستی غیر سرطانی‌ای هستند که به علت یک عفونت ویروسی بر روی سطح …

بروسلوز

بروسلوز از بیماری هایعفونی واگیرداری است که به لحاظ مشترک بودن بین انسان و دام، …