روز۲۱سپتامبر روز جهانی صلح بود که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شده است.

“”از روز جهانی صلح، با هدف آتش بس در نقاط مختلف جهان و رفع خشونت تجلیل می شود. به همین مناسبت،از وبلاگ نویسان در چند نقطه جهان که بیشتر آنها منطقه جنگ زده به شمار می آیند خواسته شده است تا درباره دورنمای صلح در منطقه خود برای ما بنویسند.ما از خبرگزاری بی بی سی که این فعالیت را انجام داده است کمال تشکر را داریم””

              “سایت پزشکان بدون مرز”

“در رویای روزی هستم که دیگر نگران امنیت دخترم نباشم”

 “

من در منطقه درگیری زندگی می کنم. همیشه به صلح فکر می کنم، در راه صلح تلاش می کنم و امیدوارم که صلح برقرار شود. امید به صلح آرزوی طبیعی و درونی من است.

من پیش از این درباره روز جهانی صلح چیزی نمی دانستم و فکر نمی کنم شمار فلسطینی هایی که این روز را بشناسند زیاد باشد.

گرچه ما از روز جهانی صلح اطلاع نداریم، ولی خوب می دانیم که زندگی کردن زیر اشغال نیروهای اسرائیلی چگونه است. هر روز ما به دلیل این اشغال که همه جنبه های زندگی ما را کنترل می کند، در عذابیم.

ما مجبوریم در یک زندان بزرگ به نام نوار غزه زندگی کنیم. اشغال، ما را از دسترسی مایحتاج اساسی یک انسان محروم کرده است. ما اجازه نداریم آزادانه به کشور وارد یا از آن خارج شویم. کدکان ما گرسنه هستیم، بیماران به درستی و در زمان مناسب درمان نمی شوند. خیلی از آنها جان خود را از دست می دهند. همه ما در هر زمان ودر هر کجا که باشیم، با خطر درگیر شدن در یک حمله نظامی رو به روهستیم.

بسیاری از کودکان فلسطینی که تعدادشان روز به روز بیشتر می شود دچار استرس ناشی از حادثه هستند. فقر، نبود آب سالم و قطع برق از مشکلات رایج هستند.

من در رویای آن روزی هستم که دیگر نگران امنیت دختر کوچکترم نباشم. در طول سال ارتش اسرائیل به غیرنظامیان حمله کرده است. در آخرین درگیری ها در نوار غزه که ۲۷ ژوئن آغاز شد، ۲۲۶ فلسطینی کشته شند.

من هر چه بیشتر به صلح فکر می کنم. آنچه ما امروز بدان نیاز داریم صلح است. مردم فلسطینی دهها سال است که از نبود صلح و ثبات سیاسی در عذاب بوده اند. صلح بدون راه حل برای مشکل آوارگان، یم صلح جامع نخواهد بود. تا زمان تحقق صلح من تلاش خودم را خواهم کرد و دیگران را نیز به تلاش برای دستیابی به یک فلسطین آزاد، سکولار و مردمسالار ترغیب می کنم.

*****************

***”صلح در اینجا کلمه ناپسندی است”


 

 

من خبر روز جهانی صلح، را از بی بی سی شنیدم. شاید امروز هم روزی مانند روزهای دیگر باشد. اینکه برای کار به کلمبو بروم و امیدوار باشم که انفجاری رخ نخواهد داد.

در اینجا اکنون “صلح” کلمه ناپسندی محسوب می شود. همینطور کلمه “بین المللی” و “سازمان های غیر دولتی” که به نظر عده ای کلمات توهین آمیز است.

بسیاری از مردم سریلانکا از برقراری آتش بس بسیار منتفع شدند ولی خشونت های تلافی جویانه سبب می شود که شورشیان از جنگل خارج شوند. چنین به نظر می رسد که ترور کادیرگامار، وزیرخارجه یا بمبگذاری در موتر، در شرق سریلانکا سبب شد که مکانیسم جنگ برای جنگ، دوباره احیاء شود.

ناگهان تنها چاره انتخاب بین جنگ یا تسلیم شدن است و اینکه شما یا با ما هستید یا علیه ما هستید. عجیب است که بسیاری از بودایی ها نمی توانند این ایده که شیوه دیگری وجود دارد را بپذیرند. مردم هم اکنون احساس خطر می کنند و به همین جهت اگر یک روز فرصت برای استراحت و نفس کشیدن داشته باشند، تصمیم گیری هایشان در روز بعد بهتر خواهد بود. اگرچه فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد.

پست های بازرسی همه جا دیده می شود. من هر روز دست کم ده مرد مسلح را می بینم. پلیس برای عبور اتومبیل حامل وزیران، ترافیک را متوقف می کند و به همه این احساس ناراحت کننده دست می دهد که ممکن است همانجا بمبی منفجر شود.

هیچ چیز قابل مقایسه با زندگی مردم در شمال و شرق سریلانکا نیست. خانه های مردم بمباران می شود. از آب محروم می شوند. فرزندانشان را برای سربازی می برند. دسترسی به کمک های بشردوستانه پیدا نمی کنند و غیره و غیره….

ولی زندگی ادامه پیدا می کند و این واقعیتی است که احتمال اینکه در یک حادثه رانندگی کشته شوید بیشتر از این است که هدف یک حمله تروریستی قرار گیرید.

آنچه بیشتر دردناک است این است که ترس از جنگ سبب پایمال شدن آزادی های مدنی و مدنیت در کل می شود. خود من به خاطر نوشتن مطالب اینترنتی که افراطی هم نبوده تهدید به مرگ شده ام. من فکر می کنم این موضوع درباره طرف دیگر نیز صدق می کند جز اینکه آنها ناراضیان را واقعا می کشند.روز جهانی صلح، در حقیقت معلول را از بین می برد نه علت را. منظورم این است که اگر ما برای یک روز جنگ را متوقف کنیم این سبب نخواهد شد که شورش های سال ۱۹۸۳ یا ترور راجیو گاندی کان لم یکن شوند. با این وجود، به عقیده من تعیین یک چنین روزی باارزش است. اگرچه به نظر می رسد در حال حاضرداشتن یک روز صلح امکان پذیرنیست زیرا خشونت باعث بروز خشونت های بیشتر می شود.

هنگامی که آتش بس رعایت می شد من می توانستم سریلانکا در ۲۰ سال دیگر را مجسم کنم و به بینم که چه جای خوبی برای زندگی است. آنقدر خوب که من با امیدهای زیاد پس از تحصیل به سریلانکا باز گشتم. این امید اکنون تبدیل به یاس شده ولی من هنوز اعتقاد به کشورم را از دست نداده ام.

صلح جهانی؟ من چیزی در این باره نمی دانم ولی فکر می کنم سریلانکا می تواند به صلح دست یابد. زندگی و خلاقیت زیادی در این کشور دیده می شود و فکر می کنم که همین عوامل قوی تر از آن است که بگذارد کشور ما متلاشی شود.

************

“دوستانم درباره روز صلح چیزی نمی دانستند”


من اطلاع نداشتم که سازمان ملل متحد روز ۲۱ سپتامبر را روز بین الملی صلح، اعلام کرده است.

در حقیقت باید از بی بی سی تشکر کنم که من را در جریان این خبر قرار داد.

من از چندین نفر از دوستان و آشنایانم سئوال کردم که آیا هرگز اسم چنین روزی را شنیده بودند؟ پاسخ همه آنان منفی بود درحالی که صلح چیزی است که در عراق بیشتر از همه چیز به آن نیاز داریم.

در صورتی که در روز ۲۱ سپتامبر صلح در کشور من برقرار شود و همه پدیده های ناشی از اشغال، مانند جنگ و خونریزی از بین برود، چه پیش خواهد آمد؟

در آنموقع ما چه کارهایی ممکن است بکنیم؟

فرودگاه های ما مملو از عراقی هایی خواهد شد که از نقاط مختلف جهان به وطنشان بازمی گردند.

در حالی که هزاران مهندس، دانشگاهی، تکنیسین، هنرمند، نویسنده به کشور باز می گردند جنب و جوش زیادی در مرزهای بین المللی ما مشاهده خواهد شد. این عده کسانی اند که در اثر جنگ، خشونت و کشتار از عراق خارج شده بودند.

پس از یک دوره نسبتا طولانی، این اولین باری خواهد بود که نوجوانان خواهند توانست بدون ترس والدینشان از این که فرزندانشان بطور تصادفی هدف تیراندازی قرار گیرند، به مدرسه یا دانشگاه بروند.

همه خواهند توانست آزادانه رفت و آمد کنند و رستوران ها و کافه ها پر از مشتری خواهد شد.

دختران جوان اجازه خواهند داشت که به اتفاق خانواده هایشان برای خرید بروند در حالی که قبلا والدین این نوجوانان از بیم ربود شدن یا حمله به فرزندشان اجازه خروج از منزل را به آنان نمی دادند.

ما خواهیم توانست دوباره به دیدار خویشاوندان و دوستانمان برویم در حالی به علت وخامت وضعیت امنیتی، قبلا این گونه معاشرت ها برای ما ممنوع بود.

و بالاخره این که، همه خواهند توانست در روز بین المللی صلح، کارشان را از سرگیرند.

بازارها دوباره باز خواهند شد. کسب و کار بدون وقفه ادامه خواهد داشت. تعداد بیکاران کمتر خواهد شد و از این رو شمار مردم گرسنه کاهش خواهد یافت.

پزشکان هم خواهند توانست برای معالجه بیماران، مطب های خود را دوباره باز کنند.

ممکن است شما بگویید من در حال خواب و خیال هستم ولی خوب من این حق را دارم که یک آدم خیالباف باشم.

***********

واقعیت تلخ و رویاهای شیرین

من ازافراد زیادی درباره اینکه چیزی از روز جهانی صلح در روز ۲۱ سپتامبر می دانند پرسیده ام اما تنها چند نفر پاسخ مثبت دادند. دقیق ترین پاسخ این بود:” فکر می کنم چیزی می دانم.”

در پاسخ های داده شده، تفاوتی میان افراد باسواد و کم سواد، مرد و زن، پیر و جوان وجود ندارد.
آنها همگی به طور شگفت آوری از وجود چنین روزی بی خبر بودند.

آیا این تنها نوعی بی خبری است یا منعکس کننده احساس عدم اطمینان به هر چیزی است که عنوان “بین المللی” را با خود به همراه دارد؟

آیا این بیان غیر مستقیم فقدان امید برای یافتن صلحی است که هرگز به دست نمی آید؟

به هر حال، چنین برخوردهایی نمی تواندد این روز را، از ارزش والای انسانی خود محروم کنند.

پنج سال اززمان اعلام این روز از طرف سازمان ملل برای روز بدون خشونت گذشته است. این روز تمام کشورها و افراد را دعوت به توقف خشونت ها و خصومت ها می کند.

پنج سال سخت بر جهان عرب گذشته است. سال های جنگ، خشونت و تشدید خصومت ها.

لبنان هم یک استثنا نیست، رویدادهایی که کشورم طی دو سال گذشته شاهد آن بوده، معانی زیبایی را که این روز در خود جای داده بی اعتبار کرده است.

لبنان شاهد ترور، انفجار و تهدیدها بوده است. ما همچنین شاهد مخرب ترین جنگ خاورمیانه طی سال های اخیر بودیم.

ما در دوران جنگ با این باور روزگار گذراندیم که تمام جهان، از جمله سازمان ملل متحد، کار زیادی برای کم کردن درد و غم ما انجام نداده اند و برای همین اشاره به روز صلح با خنده و تمسخر روبرو می شود.

این رفتارها متوجه معنای پنهان در این روز نیست و تنها نشان دهنده واقعیت هایی است که در زندگی ما دیده می شود.

من آرزو می کنم که هر روز در منطقه درگیر جنگ ما، روز جهانی صلح باشد.

آرزو می کنم که در عراق آرامش و امنیت برقرار باشد و این کشور متحد باقی بماند و همه عراقی ها تحت حاکمیت قانون وبا رعایت حقوق بشر در کنار هم زندگی کنند.

من این آرزو را دارم که کشور مستقل فلسطینی تشکیل شود.

و این آرزو را هم دارم که لبنان یک کشور آزاد و مستقل شود.

ما هنوز رویاهایی داریم که هنوزباید تحقق پیدا کنند. چنین آرزوهای محقق نشده ای، به امید های مردمی که در مناطق درگیر در بحران زندگی می کنند جان تازه ای بخشیده است.

آنها امیدوارند که صلح برقرار شود و روزهای زندگی انها به فرصتی برای جشن گرفتن صلح بین المللی تبدیل شود.

اما چنین رویاهای شیرینی با واقعیت تلخ حاکم بر زندگی مان مختل می شود.

به زودی جهان، روز جهان صلح را جشن می گیرد و زنگ ها برای صلح به صدا در خواهد آمد.
مردم یک دقیقه درروز ۲۱ سپتامبر سکوت خواهند کرد. کبوتران صلح به پرواز در خواهند آمد و مردم نغمه های صلح سر خواهند داد و مباحثات طولانی هم در این باره شکل می گیرد.

اما چنین جشنی زندگی ما را بهتر خواهد کرد؟

خشونت ها تنها با یک معجزه ، برای یک روز ممکن است متوقف شوند اما هیج تاثیر مثبتی بر زندگی ما ندارند. این برای مردم فقیر و هراس زده ای که در رنجند چه معنایی دارد؟

آنها مانند طرفداران ایده های آرمانگرایانه و رومانتیکی مانند روز جهانی صلح نیستند. این ایده ها از آن کسانی است که در برج های عاج زندگی می کنند.

حافظه مردمی که در مناطق درگیر در بحران زندگی می کنند بسیار کوناه است.

مردم تنها آنچه را که دیروز اتفاق افتاده به یاد دارند: تعداد کشته ها، خانه های تخریب شده و شهروندان بی خانمان.

این مساله این سئوال را ایجاد می کند که روز جهانی صلح برای چه کسی جشن گرفته می شود؟ زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آید؟

اگر فرض کنیم، این جشنی برای مردم محروم از صلح است باید گفت که چنین امری بی معنا است.

حداقل در لبنان، مردم نسبت به این روز توجهی نشان نمی دهند. بیشتر آنها از چنین روزی اصلا باخبر نیستند و آنهایی هم که می دانند اهمیتی برای آن قائل نیستند.

در پایان چنین روزی، بیشتر لبنانی ها، فلسطینی ها و عراقی ها به خانه های خراب و ناامن خود باز می گردند، آنها یا به یاد خویشاوند از دست رفته خود خواهند بود و یا به فکر خانواده شان خواهند بود که در حال تقلا برای بدست آوردن درآمدی برای گذران زندگی هستند.

آنها به خانه هایشان باز می گردند تا برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را تماشا کنند و یا به سخنان رهبر سیاسی محبوبشان گوش کنند.

در چنین محیطی، معنای واقعی چنین روزی برای همیشه از میان می رود.این به مانند آن است که ما فرض کنیم این روز تنها برای کسانی جشن گرفته می شود که از حق زندگی در صلح محروم شده اند.

به نظر می رسد که جشن گرفتن چنین روزی تنها برای کاهش احساس تقصیر و گناه است و بانیان آن می خواهند تنها این احساس را با خود به همراه داشته باشند که کاری برای صلح انجام داده اند.

لبنانی های طبقه متوسط چنین روزی را جشن نخواهند گرفت و تنها یک وزیر و یا چهره سیاسی یا نماینده سازمان ملل چنین روزی را جشن خواهد گرفت.

در پایان چنین روزی، لبنانی ها در منزل و یا در کافه ای به تماشای تلویزیون خواهند پرداخت و بر این امید خواهند بود که تصاویری را ببینند که مایه خنده انها شود.

آنها احساس غم و نا امیدی شدیدی علیه افرادی احساس خواهند کرد که چنین روزی را بدون تلاش صادقانه برای برقراری صلح، جشن می گیرند.

*************

“برای جنگجویان صلح یعنی که طرف مقابل مغلوب شود”


در سال ۱۹۹۹ ایالت کاکوتا در جنوب کلمبیا منطقه آزمایشی صلح اعلام شد و کانون منطقه بی طرف شد. پنج شهر خلع سلاح شدند تا بین دولت کلمبیا و نیروهای مسلح انقلابی صلح برقرار شود.

عده زیادی از ژورنالیست ها، سفیران کشورهای خارجی، وزیران کابینه و مادران افرادی که ربوده شده بودند به دیدن این منطقه می آمدند.

اما کمی بعدتر از این رخدادها نیروهای انقلابی دوباره تهاجم شان را شدت بخشیدند. در اوایل قربانیان این خشونت ها را می شد از روی اسم ها یشان شناخت، بعدها قربانیان را می شد شمرد چون تعداد شان زیاد و زیادتر می شد، بعدها دیگر حتی شمردن آنها ناممکن بود.

دیگر نمی شد در شب مسافرت کرد راننده های کامیون کاسبی شان را از دست دادند به خاطر اینکه نیروهای مسلح کامیون هایشان را به آتش می کشید.

در سال ۲۰۰۲ دولت برنامه منطقه بی طرف را خاتمه داد. در سراسر ایالت پل ها را منفجر کردند و نیروگاهای برق مورد حمله قرار گرفت.

ارتش و چریک های چپ به سختی می جنگیدند. در حالیکه گروه های مربوط به شبه نظامیان دست راستی با دولت معاهده امضا کردند.

در سال ۲۰۰۳ توزیع سلاح به شکل گسترده ای انجام می شد. و ما کارشناس اسلحه شدیم می توانستیم تشخیص بدهیم که سلاح که شلیک شد تفنگ بود یا مسلسل و یا هم تفنگ ۹ ملیمتری.

اما شگفتی و تناقض در این است که زندگی در کوکاتا قشنگ است. تنوع چشمگیر جانورها و گیاهان کشورم باعث می شود که از زندگی در این جا احساس غرور می کنم.

زندگی در اینجا یعنی بودن با زنانی که هم مادرند و هم پدر. بچه ها فوتبال، و دو چرخه سواری می کنند زمانی هم در مزارع مشغول کارند. ما می توانیم راننده تاکسی باشیم، هم نجار و هم فروشنده در بازار محله.

زندگی ما را که در حال نوسان از زندگی روستایی به زندگی شهری است، جنگ از هم پاشیده است.

وقتی با زنانی که پسرانشان را در اثر در گیری های خشونت آمیز از دست داده اند حرف می زنید متوجه می شوید که در حرفهایشان خصومت و بد خواهی نیست.

در حالیکه خسته شده اند از اشک و ترس دایمی، عشق به زندگی و زنده بودن را در حرفهایشان احساس می کنید. ما در مورد روز جهانی صلح چیزی نمی دانیم اگر از آن تجلیل هم شود توسط دولت و سازمان های حقوق بشر می شود.

ما در باره صلح چیزی نمی دانیم به نظر می آید که چیزی ناممکنی باشد چیزی مربوط به دولت مرکزی.

مردم در خیابان ها درباره صلح این طور عقیده دارند: “این صلح در حقیقت اختراع کسانی است که جنگ پیشه کرده اند. آتش بس و قراردهای صلح برای زندگی خوب کارساز نیست. تنها در صورتی ممکن است که زندگی خوب داشت که شکم آدم سیر باشد و فقر از بین برود.”

ساختار بهتر اجتماعی برای اکثریت مهمتر از صلح است. کودکان از تولد جایگاه مشخصی در اجتماع ندارند.

برای جنگجویان صلح وقتی حاصل می شود که طرف مقابل مغلوب شود. برای یک سرهنگ ارتش صلح وقتی ممکن است که پول چریک ها ته بکشد.

باوجود اینکه مردم برای صلح التماس می کنند، واژه مصالحه هیچ وقت به دنیای جنگ راه پیدا نمی کند.

*************

“دور تازه عملیات نظامی همه را حیرت زده کرده است”


من هرگز آن روزدر ده سال قبل را فراموش نمی کنم…..

آنها سعی می کردند مرد جوان را طوری قرار دهند که رو به قبله ( مکه) باشد. زخم کوچک ناشی از گلوله در پهلویش به سختی قابل دیدن بود. مردی که در کنارش نشسته بود مرتبا می گفت: “فقط به خدا فکر کن، به خدا فکر کن.” اندکی بعد جوان مجروح به آرامی مرد. در آن روز مردان زیادی به همین سرنوشت دچار شدند. مردانی که برای همیشه جوان باقی خواهند ماند.

گروزنی، یک بار دیگر هدف آتش خمپاره قرار گرفته است ولی دیگر این موضوع اهمیت ندارد که چه کسی به آنان حمله کرده است. این یک جنگ بی منطق دیگر بود که زنان و کودکان قربانیان آن بودند. کسانی که نمی دانستند که چرا و به خاطر چه چیزی آنان کشته می شوند. حمله جدید نظامی همه را غافلگیر کرده بود. مردم خودشان را برای چنین جنگی آماده نکرده بودند و زندگی عادی در شهر ادامه داشت.

آن شب تابستانی، یعنی، پنجم اوت، من داشتم برنامه روز بعد را آماده می کردم که درباره پزشکی بود که در اولین جنگ چچن جان خود را از دست داده بود. برنامه من تلاش دیگری بود برای اینکه به همه، زیان های جنگ را نشان دهم. دیدن منظره شهر ویران شده، قلب من را می شکست. ما یکباره از صورت کودکانی که همه چیز برای آنان فراهم بوده به افراد بالغی، با خاطره های وحشتناک تبدیل شده بودیم. در حالی که به خواب می رفتم با خودم فکر می کردم چقدر ما خوشبختیم که می بینیم همه آن چیزها تمام شده است.

صبح، من نه با صدای زنگ ساعت، بلکه با صدای زد وخورد در شهر از خواب بیدار شدم. هنگامی که بمباران منطقه ما شروع شد ساختمان ۵ طبقه منزل ما به لرزه درآمد و مادرم زیرزمین خانه مان را برای پناهگاه انتخاب کرد. من به این زیرزمین کوچک و تاریک که بوی نم می داد نگاه می کردم و مجسم می کردم که دفتر کار بزرگ و پرنورم هم اکنون در حال سوختن در آتش است.

روز بعد، یعنی ششم اوت برای اولین بار من شاهد مردن کسی بودم. او تبسمی به لب داشت. من این صحنه را تا آخر عمرم فراموش نخواهم کرد.

اکنون چندین سال است که تلاش می کنم بفهمم بر سر ما چه آمده است. چه اتفاقی افتاده که چچن ها که زمانی به سخاوت و میهماندوستی شهرت داشتند اکنون وجهه یک ملت وحشی و ددمنش را پیدا کرده اند. چه طور شد که آنها به دام این بازی شیطانی که در آن قدرت و پول بیش از جان یک انسان ارزش دارد افتادند؟

همه اینها چندین سال پیش شروع شد. دوران تاریک چچن شروع شد و همه چیز تغییر پیدا کرد. دوره جدید دنیای ظالمانه ای شروع شده بود که در آن مردم تمام اعتقادات خود را نفی می کردند. وهرچه بیشتر دست به دامن خداوند می شدند و گریه می کردند، بیشتر وحشت می کردند. واقعیت این بود که آزادی، آنان را خوشحال نکرده بود.

در آن روزهای ماه اوت، هوا برخلاف معمول سرد بود. وقتی مردم نمی توانند با یکدیگر در صلح زندگی کنند طبیعت هم از آنان روی برمی گرداند. اکنون زیرزمین مرطوب خانه ما تنها محل مناسب برای زندگی شده بود.

جسد مرد جوان که با ملحفه ای پوشانده شده بود در پشت ستونی در همان نزدیکی قرار داده شده بود. صدای گریه نوزادی از زیرزمین خانه مجاور شنیده می شد. یک زن و یک طفل دوماه در آن زیرزمین بودند. پستان زن شیر ندارد و نمی داند با طفل گرسنه اش چکار کند.

در یک طرف مرگ، و در طرف دیگر میل به زندگی-این چهره واقعی جنگ است.

این، کم و بیش چهره گروزنی در طول یکی از زیباترین ماه های سال، یعنی اوت ۱۹۹۶ بود.

روز ۲۱ سپتامبر، روز بین الملی صلح نامیده شده است. کاش می شد که یک صلح ۱۰۰ساله، اعلام کرد و جنگ را برای همیشه ممنوع ساخت.

کوفی عنان در بیانیه خود گفت: “این روز به خاطر کسانی است که می جنگند تا بتوانند متوجه شوند که چه کاری می کنند”.

ایکاش می توانستم کلماتی پیدا کنم که با استفاده از آن بتوانم به پایان تمام این جنگ ها که روح بشر را می کشد، کمک کنم. ایکاش می توانستم احساس تنفر را از مردم بگیرم. احساسی که موجب دیوانگی آنان می شود- از اینطریق می شد جان عده زیادی را نجات داد.

با وجود همه اینها، مردم با عشق و امید زندگی می کنند.تنها عقل بشر وعشق به زندگی، ما را نجات می دهد، در غیر اینصورت کره زمین هم اکنون به یک صحرای مرده تبدیل شده بود. عده بسیار زیادی همین عقیده را دارند. من با این امید زندگی می کنم که روز بین المللی صلح، ابدی شود.

همچنین بررسی کنید

خطر مقاومت آنتی‌بیوتیکی چالش‌ بهداشتی بشر در قرن بیست و یکم است

وزرای علوم هشت کشور صنعتی جهان در بیانیه‌ای تاکید کردند که مقاومت میکروب‌ها، ویروس‌ها، قارچ‌ها …

سیگار و مشروبات الکلی متهم اصلی افزایش مرگ زودرس، بروز بیماری های قلبی و عروقی و سرطان در بین مردم اروپا است

سازمان بهداشت جهانی ( WHO ) در یک گزارش اعلام کرد، سیگار کشیدن و مصرف …